تبليغاتX
تا...؟... فعلا هیچی...
لاَّ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ ...

يك جمله درباره‌ى پيشنهاد آقاى دكتر رهبر عرض كنيم. مسئله‌ى دكترى افتخارى؛ خوب، البته اين يك افتخار است كه اين دانشگاه اين اظهار محبت را به ما بكند؛ ليكن من اهل دكترى نيستم؛ همان طلبگى ما كافى است. اگر بتوانيم به ميثاق طلبگى متعهد و پايبند بمانيم - كه قولاً و فعلاً اين ميثاق را از دوران نوجوانى و جوانى با خداى متعال بستيم - اگر خداوند كمك كند و ما بتوانيم اين ميثاق را حفظ كنيم و در همين عالم طلبگى پيش برويم، من اين را ترجيح ميدهم. شما لطف كرديد و اين براى ما هم مايه‌ى مباهات است، ليكن من پيشنهاد شما را قبول نميكنم.

چند مطلب را ما عرض بكنيم. البته اينها مطالبى است كه شماها ميدانيد، خودتان در اين مسائل صاحب نظريد، بنده هم سالهاست كه روى اين مسائل تكيه ميكنم؛ منتها بيشتر بايد كار كنيم، چون عقبيم. بايد اعتراف كنيم كه عقبيم. مسئله‌ى كشور ما و انقلاب ما و نظام جمهورى اسلامى در دنياى امروز اين نيست كه يك كشورى است، يك ملتى است، در بين چند صد ملت يا كشور ديگر. البته يك وقتى من در يك جمعى عرض كردم كه خاك ما، سرزمين ما يكصدم مجموعه‌ى كشورهاى دنياست، جمعيتمان هم تقريباً يكصدم جمعيت بشريت در دنياست؛ اما مسئله‌ى ما قناعت به يكصدم در مسائل گوناگون نيست. ما رسالت داريم. ايران اسلامى، ايران مسلمان، رسالتى بيش از اين حرفها دارد. نه اينكه قصد جهانگشائى و تصرف داشته باشيم - ابداً و اصلاً - اصلاً در ذهن آن كسى كه مسلمان باشد، وارد نميشود كه بخواهد جهانگشائى كند؛ بلكه مسئله، مسئله‌ى رسالت در مقابل بشريت است. بشريت، هم امروز و هم در دورانهاى گذشته، دچار ابتلائات بزرگى بوده. همچنان كه من و شما نسبت به خانواده‌ى خودمان، نسبت به شهر خودمان، نسبت به ميهن خودمان مسئوليتهاى مشتركى داريم و اگر بتوانيم براى كشورمان كارى بكنيم و نكنيم، گناه كرديم؛ بتوانيم گرد غمى را از چهره‌ى ملتمان پاك كنيم و نكنيم، گناه كرديم، عين همين قضيه در مورد بشريت وجود دارد. اگر ما ديديم كه مردم در دنيا، در يك نظام سياسى باطل و پر از فشار دارند زندگى ميكنند، و توانستيم يك قدم آنها را به نجات از اين نظام نزديك كنيم و نكنيم، گناه كرديم. اگر ما ديديم كه بخش مهمى از مردم دنيا دچار گرسنگى‌اند، دچار فقر بدبخت كننده و تيره‌روز كننده هستند و توانستيم اقدامى بكنيم و نكنيم، گناه كرديم. با اين نگاه بايد به مسائل بشريت و مسائل جهان نگريست. اگر اين است، پس بايد كشور توانائى داشته باشد؛ بايد ملت و دولت، مجموعه‌ى نظام و كشور قوى باشد و اقتدار داشته باشد. اگر مقتدر نباشيم، مقتدران عالم بر روى ما اثر ميگذارند؛ مجالى باقى نميماند تا ما بخواهيم حتّى روى همسايگان خودمان يا همكيشان خودمان تأثير بگذاريم، چه برسد بر روى كل بشريت. پس بايد قدرت پيدا كرد. اين قدرت بلاشك در ابزارهاى نظامى نيست؛ حتّى در قدرت توليد و پيشرفت فناورى هم نيست.

 آرزوى ديرين بشر، استقرار عدالت بوده. از قديم‌ترين دورانها، انسانها از بى‌عدالتى رنج ميبردند. امروز هم در دنيا بى‌عدالتى هست: بى‌عدالتى مدرن، بى‌عدالتى مسلح، بى‌عدالتى غير قابل اعتراض! امروز در دنيا بى‌عدالتى‌هائى وجود دارد كه كسى نميتواند به اينها اعتراض كند. بمجردى كه اعتراض ميكنند، با ابزارهاى علمى، با امكانات علمى، با همين دانش ارتباطات كه امروز رو به شكوفائى روزافزون است، هر صداى معترضى را خفه ميكنند. ... يك چنين بى‌عدالتى‌اى امروز وجود دارد. علم بايد با اين بى‌عدالتى بجنگد. امروز علم در خدمت اين بى‌عدالتى است؛ امروز علم در خدمت ظالم‌ترين انسانها و ظالم‌ترين جوامع است؛ بايد از اين حالت خارج شود. نگاه اسلام به علم، نگاه شريف، نگاه نظيف، نگاه دور از هوى‌ و هوس، نگاه معنوى‌گراست. ما علم را ميخواهيم براى اين؛ خوب، بايد براى اين تلاش كنيم.

.

.

.

 ملتها خصال ملى دارند. بعضى از ملتها خصلتى دارند كه خصلت عمومى است، بعضى از ملتها خصلتهاى ديگرى دارند كه حالا مربوط به تاريخ و جغرافيا و اقليم است و به عوامل گوناگونى وابسته است. ما اين روحيه‌ى شور و شوق را، ميل به تحقيق را، كنجكاوى را، خسته نشدن و پيگيرى كردن را بايد در ملتمان به وجود بياوريم. اين روحيه، كم است؛ نيست. كار جمعى هم كه گفتند، همين جور است؛ كار جمعى هم جزو خصال ملى ما نيست. شما به ورزشهاى ما هم كه نگاه كنيد و مقايسه كنيد با ورزشهائى كه متعلق به اروپائى‌هاست، مى‌بينيد همين جور است. ورزش ملى ما كه كشتى است، يك ورزش انفرادى است.
ما ميتوانيم اين جوان را صبور، قانع، مايل به كار، مايل به تحقيقات، اهل كار جمعى، اهل اغماض، اهل تغليب عقل بر احساس، اهل انصاف، اهل وقت‌شناسى، اهل وجدان كارى تربيت كنيم؛ ميتوانيم هم عكس اين صفات را در او تزريق كنيم.  اين هم برنامه‌ريزى ميخواهد؛ اين با پوستر و با دستور و با اينها درست نميشود.

1) شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 319
2) نهج البلاغه، نامه‌ى 62


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 15:6  توسط فروزنده  | 

(به قصد دیگری نوشته شده بود...اما سرانجام سر از عدالتخواهی درآورد!)

بسم الله الرحمن الرحیم
نمی دانم تا حالا به تصاویر روی اسکناسها توجه داشته اید یا نه. چه تصاویری باید روی اسکناس نقش شود؟ یا به بیان بهتر، این تصاویر قرار است چه نقشی را ایفا کنند؟ یک پاسخ احتمالی که به ذهن می رسد  این است که حکومت ها خودشان را در طرح سکه ها و اسکناس هایشان معرفی می کنند. و یا به اصطلاح نشانی از اقتدار خود را برای سایرین ، اعم از مردم ِ خود و دیگر کشورها و همچنین تاریخ و نسل های آینده، برجای می گذارند. چنان که امروز سکه ها را زبان گویایی از دوره های مختلف تاریخ می دانیم. معمولا سکه یا اسکناس، با تصویر حاکم و یا موسس یک کشور یا یک سلسله، ضرب می شود. و یا مثلا "امتیاز"ی کهپادشاهي  به پسرش داد و بنحوی ضمانت ِ ولیعهدی ِ او تلقی می شد، ضرب کردن ِ تصویر(یا نام)ِ او روی سکه ها بود.
اما  اسکناس های "جمهوری اسلامی  ایران" می بایست حاکمیت چه کسی یا چه چیزی را اعلام کنند؟ باید از چه دوره ای از تاریخ ایران، روایت کند؟ موسس حکومت فعلی ایران به واقع کیست؟ و این حکومت قائم به چه کسی و چه چیزی ست؟! در پاسخ به این پرسش ها، ابتدائا با دو مفهوم مواجهیم : "انقلاب" و "اسلامی" . حکومت فعلی ایران، محصول ِ "انقلاب اسلامی" است. و "انقلاب" خبر از یک "دگرگونی" با "مشارکت قاطبه ی مردم"، درچهارچوب "ارزش هایی خاص" و تحت هدایت یک "رهبر" می دهد. به نظر می رسد حاکم حقیقیِ ایران، در این دوره از تاریخِ خود، باید همان ارزش ها، همان رهبر و همان مردم باشند. اما چه طور اینهمه را می توان در چند تصویر منعکس کرد؟!
با مرور و تأملی کوتاه بر اسکناس های چاپ شده  پس از انقلاب اسلامی می توان دریافت که جادادن ِ این همه مفاهیم عمیق در مجالی بنام "اسکناس" چندان هم نشدنی نیست! (توجه داریم که هر اسکناس، دو رو برای دو تصویر دارد بعلاوه ی یک قسمت تقریبا محو، و البته جملات کوتاهی هم می توانند ضمن تصویر و یا در توضیح تصویر وجود داشته باشند):

 

100 ریالی : تصویر  آیت الله مدرس و جمله ی "دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما" و در طرف دیگر ساختمان "مجلس شورای اسلامی". و تصویر سوم هم آرم "الله" وسط پرچم است. (می بینید! به همین سادگی! هم مرام منحصر بفرد جمهوری اسلامی، یعنی همان یگانگی سیاست و دیانت، را می توان بیان کرد و هم ریشه های تاریخی ِ آن را در شخص آیت الله مدرس و هم "نحوه ی تحقق"ِ این مرام را در "مجلس شورای اسلامی" که تکیه دارد بر نقش و انتخاب مردم)

 

 

200 ریالی : تصویری از "مسجد جامع یزد" که در کنار هنر اصیل اسلامی-ایرانی، و وجوه تاریخی، نمادی از هویت دینی ِ جامعه و انقلاب ایران است (حتی بزعم من، خود این نماد آوردن از "شهرهای مختلف" می تواند حامل پیام مهم ِ "انقلاب زمانی پیروز شد که حتی در دور افتاده ترین روستاها هم، پیگاه های رژیم سابق به تسخیر مردم درآمد"و در واقع بیان دیگری ست از مردمی بودن نظام. آن هم همه ی مردم و نه صرفا پایتخت نشینان. و نه حتی صرفا چند شهر خاص سیاسی مثل قم یا خرمشهر... نکته ی ویژه ی یزد، "مردم تلاش گر"ِ این شهرند.)
و در طرف دیگر تصویری ست از بیابانی که در انتهای آن روستایی مشاهده می شود و چند نفر در بیابان مشغول به کارند. و زیرنویس "جهاد سازندگی" دارد. جهاد سازندگی، ابتکاری بود از دانشجویان(1) انقلابی که به خوبی مشی و مرامی مطلوب نظام اسلامی را نشان می دهد : "تلاش داوطلبانه ی هرکس که می تواند، در خدمت به هرکس که نیاز دارد و نمی تواند! و تنها برای رضای خدا و پیشرفت و استقلال کشور اسلامی." (اینجا، روی وضعیت فعلی جهاد، بحثی ندارم.) . ایده ی"جهاد سازندگی" می-تواند مدل جایگزینی برای "توسعه به سبک رایج دنیا" (= مدل "غربی" و مبتنی بر اقتصاد لیبرال) محسوب شود. ایده ای که تقرییبا مغفول ماند!

 

تصویر سوم این اسکناس نیز از حضرت امام روح الله، است. بزرگ مردی که اینهمه عظمت و شگفتی،این چنین همراه و همدل شدن ِ امت، بدون او قابل تصور هم نیست. و براستی که "این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست." (روی این جمله در انتهای متن، بحث خواهم کرد.)

 

500 ریالی : در سمت سردر دانشگاه تهران است (که امروز،بعضی ها این درب را بنام ِ "درِ پنجاه تومنی" می شناسند!) اینکه جایگاه دانشگاه در انقلاب اسلامی و در نظام مطلوب اسلامی چیست؟ خود مجال مفصلی برای بحث می طلبد؛ اما اگر بخواهم به اختصار بگذرم، می توان گفت یکی وجه "علمی" ِ دانشگاه مدِّ نظر ِ نظام اسلامی ست؛ و دیگری ،که بس مهمتر است!، اینکه دانشگاه قرار است  محل اجتماع جوانان ِ جویای حقیقت و جویای "راهی برای بهترین خدمت" ، است. جوانانی که بواسطه ی سن-شان، هنوز "منفعت"ی ندارند که در گروِ کسی یا چیزی باشد. و جوانانی که دیگر آنقدر بالغ هستند که مستقل بیاندیشند و راه خود و جامعه ی خود را از میان انبوه بیراهه ها بیابند. و یک چنین موجوداتی، اساسی ترین سرمایه ی نظام اسلامی اند و براستی ضامن ِ به خطا نرفتن ِ این نظام؛ و لذا محلِ اجتماع و تقویت و هم افزاییِ این سرمایه ها، یعنی "دانشگاه"، یکی از مهم ترین ارکانِ حکومت و جامعه ی ایران در این دروه است.

 

در سمت دیگرِ 500ریالی، تصویری از صفوف فشرده ی نماز است،در حال قنوت، و با زیرنویس ِ "نماز جمعه". گذشته از وجه "عبادی-سیاسی"ِ خودِ نماز جمعه، دقتی به حاضرین در این صف خالی از لطف نیست : یک روحانی،یک نفر با محاسن و با کت(یا کاپشن احتمالا چرمی!) کوتاه که تیپ خاصی را نشان می دهد، یک نوجوان، دو پیرمرد، مردی که سبیل دارد و ریش ندارد، جوانی با اورکت سپاهی، یک نفر از اهل تسنن که،بنا بر سنت خود، با دست بسته نماز می خواند،و... و این یعنی "وحدت"! آنهم وحدتی حول محور "معنویت" (قنوت!).

100tomanitakrou.jpg

1000 ریالی (سابق): یک طرف "مدرسه ی فیضیه" است! نقطه ی آغاز انقلاب اسلامی! و نمادی از "فقه پویای شیعی" یعنی همان چیزی که موجب می شود "اسلام، دینی برای همه ی اعصار و قرون و همه ی جوامع باشد". و در سمت دیگر "قبة الصخره" که  نمادی ست از "بیت المقدس" . و این یعنی اشاره به درد مشترک عالم اسلام و آرمان مشترک عالم اسلام و البته دشمن مشترک عالم اسلام! این انقلاب، از همان سال 41-42 با نفی اسرائیل آغاز شد(چنان که از محدودیت هایی که رژیم سابق برای منبری ها گذاشت این بود که راجع به اسرائیل صحبت نکنید!) و اولین روابط خارجی اش را با ملت فلسطین برقرار کرد(اولین مهمان رسمی خارجی انقلاب یاسرعرفات بود- البته عرفات ِ سالِ 57!) و همواره تنها پرچم دار حمایت از قدس شریف بوده است.(بماند که نقدهایی هم وارد هست)

 

 

2000 ریال(سابق) : یک سمت آن تصویری ست از "آزادی خرمشهر" که بسیجی ها را که عکس امام دردست دارند، درمقابل مسجد جامع خرمشهر، یعنی مظهر "مقاومت"، نشان می دهد. نکته ی قابل توجه گنبد تخریب شده ی مسجد است(البته نه گنبد اصلی)  که  مشتی ست از خروار ِ آنچه بر این کشور رفت! و پلاکارد "درطلوع پیروزی جای شهدا خالی" که بر هزینه های کسب این پیروزی اشاره دارد، هزینه ای بنام شهید، بنام"خون"! و در سمت دیگر، "کعبه" است که باز هم "اتحاد اسلامی" و "معنویت و عبودیت" را فرایاد می آورد.

 

نکته ی قابل توجه، تصویر سوم (محو) ِ 2000 ریالی ست : "حسین فهمیده" ! و همین یک نوجوان (و حضور او روی یکی از معرف های "رسمی"ِ یک کشور) کافی ست برای گفتنِ همه ی گفتنی های اسلام و انقلاب اسلامی! از "کلکم راع و کلکم مسئول ..." . از "ایثار"... از "تشخیص درلحظه ی حساس" ... از "مردم" ...از "مظلومیت"... از "خون در برابر تمام تکنولوژی نظامی ِ جهان" ... از"شهادت"و...

500tomanitakrou.jpg

 

 

از اینجا به بعد، گویی فضای اسکناس ها دستخوشِ تغییراتی می شود:
1000ریالی (فعلی) : بجای تصویر "فیضیه"، عکس "امام خمینی" قرار گرفته.

100tomanijadid.jpg

2000 ریالی (فعلی):بجای تصویر "آزادی خرمشهر" و تصویر "حسین فهمیده"، عکس امام قرار گرفته.

 

(100 ریالی و 200ریالی و 500 ریالی هم که ابتدا "سکه" شدند و بعدتر هم کم کم خودشان از ارزش افتادند و امروز نایابند!)


و اسکناس های طراحی جدید:
5000ریالی : یک طرف عکس امام، یک طرف، گُل و کبوتر.و در نمونه ی اخیر "ماهواره امید"!)

New5000Rialsnoteشش.jpg

10000 ریالی: یک طرف عکس امام، یک طرف "دماوند".

 

20000ریالی: یک طرف عکس امام، یک طرف (احتمالا) میدان امام ِ اصفهان.

 

 

50000 ریالی: یک طرف عکس امام، یک طرف نقشه ی ایران با نماد "انرژی هسته ای" و این حدیثِ پیامبر که "دانش، اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بر آن دست خواهند یافت." و با تاکید روی PERSIAN GULF .

 

دو تفاوت : این نمادهای جدید، دماوند، میدان امام و سی و سه پل اصفهان، مقبره ی حافظ و سعدی و...، سیمرغ(سکه ی 50تومانی) و حتی بارگاه امام رضا، البته که حکایت از "ایران" دارند. حتی "جاذبه های توریستی"ِ ایران و "تمدن کهن"ِ ایران را بیان می کنند؛ اما فقط همین!  اثری از پدیده ی منحصر به فرد انقلاب اسلامی در اینها نیست. اثری از حرفی که انقلاب اسلامی برای دنیا و برای تاریخ داشت، در اینها نیست.
 حتی "علم" و "انرژی هسته ای" هم چه تفاوتی می کند که متعلق به اسرائیل باشد یا پاکستان یا ایران ِ منهای ایثار،منهای اسلام-خواهی، منهای معنویتِ درصحنه، منهای حسین فهمیده ؟؟؟
و نکته ی دوم، در تاکید روی "عکس امام" است. بله؛ درست است که "این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست." اما آیا "عکس خمینی و فقط عکس خمینی" به خودی ِ خود حتی "خمینی" را هم می تواند بشناساند؟! تا چه رسد به "انقلاب" را ؟ آیا "عکس خمینی و فقط عکس خمینی"  ، تفاوت خاصی با عکس "جورج واشنگتون"  دارد؟! (یا با عکس ملک عبدالله که یک مقدار هم ظاهر اسلامی تری دارد!)
 این اسکناس های فعلی کدام ایران را معرفی می کنند؟ ایران ِ توریست پسند، ایرانِ فقط دماوند‏، ایرانِ فقط سیمرغ و حافظ ومعماری! ایران مقتدر هسته ای... و "ایران تحت حکومت ِ اخلاف ِ خمینی" !!! (با عرض پوزش ، مثل ایران ِ تحت حکومتِ اخلاف ِ کورش کبیر یا نادرشاه افشار یا پهلوی!!!)
اما این تفاوت، چرا؟
یک پاسخ نسبتا موجه این است که اسکناس های سابق، در زمان حیات حضرت امام چاپ شده بودند، و احتمالا راضی نمی شدند که عکس شان را روی پول ها ضرب کنیم؛ چنان که به بسیاری از "سنن ِ شاهانه"ی دیگر تن ندادند! و الا اگر اجازه می داشتیم، خب "عشق به خمینی عشق به همه ی خوبی هاست" دیگر! عکس امام هم یعنی تمامِ آن ارزش ها! (که این تصور را در دو پاراگراف فوق رد کردیم) و بعلاوه، ذوق هنری مان هم بیشتر شده و "نمادشناس"تر شده ایم و مثلا "کبوتر" می تواند همان پیامی را به ما منتقل کند که "حسین فهمیده" می خواست بگوید؛ یا "سیمرغ" همان اتحاد و معنویت نمازجمعه را...
یک پاسخ دیگر اشاره به طراحانِ اسکناس هاست و فضای ارزشی حاکم بر دولتی که آن اسکناسها را طراحی می کرد، در قیاس با فضای سکولار و تکنوکرات و مدنی(!) ِ بعد از جنگ تا –تقریبا-  امروز. این شاید طبیعی ترین پاسخ است!
و پاسخ سومی که می توانم بگویم اینکه : اسکناس ها دروغ نمی گویند! این طرح ها واقعا "جامعه" (و نه صرفا دولت) را در "دوره-های مختلف"تاریخ ایران معرفی می کنند؛ ما مردم، دیگر مردم "جهادسازندگی" و "نمازجمعه" و "حسین فهمیده" و "خرمشهر" و... نیستیم! ما مردم، مردم ِ دماوند و سیمرغ و انرژی هسته ای شده ایم!... ما مردم، مردم ِ "فقط عکس خمینی" شده ایم... و از این پاسخ سوم باید پناه برد بر خدا.

پانوشت: 1- صحبت هاي مقام معظم رهبري در دانشگاه علم و صنعت


بی ربط : نقد صریح یکی از دوستان بر ما! (همان دوست عزیزی که در پست عملیات انتحاری جلیلی ذکر خیرشان گذشت...)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 16:12  توسط فروزنده  | 

مقدمه­ی 1. "بسکر" را گویند که که فیلسوف علمی ست که فلسفه­اش، بر "نقش و جایگاه آزمایش در فعالیت علمی" تمرکز دارد.دیدگاه او را به اختصار می­توان چنین شرح داد:

"واقعیت" بصورت "بکر"، دارای گرایشها(tendency) و خصلتهای مختلف است، که بر هرکدام آثاری مترتب است؛ اما در حالت بکر و دست نخورده، همه­ی این گرایشها باهم دارند اثر می­کنند، و آنچه در شرایط عادی وئ طبیعی ، از واقعیت می­بینیم، حاصل برهم کنش ِ همه­ی این خصال است. اما علم بدنبال کشف ِ "اگرP آنگاه Q"های مشخص است. مثلا علم می­خواهد بداند که دقیقا کدام ویتامین در فلان میوه، درمان فلان بیماریست؟...لذا می بایست "هریک از این tendencyها را به تنهایی شکار کرده و مورد بررسی قرار بدهد." و در "آزمایش" همین اتفاق می­افتد. وقتی آزمایشی طراحی و اجرا می کنیم، داریم "شرایط" را به گونه­ای تغییر می­دهیم و تنظیم می­کنیم، که تنها یکی از این گرایشهای واقعیت، بروز پیدا کند.

حال درصورتی "علم ِ حاصل از این آزمایش"، (همان "اگر P ، آنگاه Q"ها) می­تواند به خلق یک "تکنولوژی" بیانجامد، که بتوانیم آن شرایطی را که در آزمایشگاه ایجاد کردیم و سایر tendencyهای واقعیت را –بجز آن که مورد نظر بود- حذف کردیم، را در شرایط خارج از آزمایشگاه ایجاد کنیم.

(مثلا مثلا برای اینکه از میان امواج الکترومغناطیسی مختلفی که در محیط موجود هست، بکمک فیلتر، موج خاصی را که حامل پیام خاصیست نگه داشته و سایر امواج و فرکانسها را حذف کنیم.این کار را در آزمایشگاه انجام می­دهیم. اما اگر بتوانیم همین فیلتر را بنحوی بسازیم که "برای همه­ی کاربران عادی" قابل استفاده باتشد، یک تکنولوژی خلق کرده­ایم مثل تلفن یا رادیو یا...!-مثال از بنده ست و احتمال اشکال دارد!)

 

مقدمه­ی2. "نیل پستمن" در کتاب تکنوپلی، سخن از آزمایشی می گوید که بر همکاران خود انجام می­دهد:

«

بهترین زمان انجام این آزمایش و گفتگو، صبحها و هنگامی­ست که در آغاز کار به تنی چند از همکاران برمی­خورم و مشاهده می­کنم که روزنامه­ی نیویورک تایمز را در دست ندارند.

-         آیا امروز صبح روزنامه­ی تایمز را خوانتده­ای؟

اگر همکار من به این سوال پاسخ مثبت داد انجام آزمایش را به روز دیگری موکول می­کنم،اما اگر در پاسخ سوال با "نه" مواجه شدم، گفتگو ادامه پیدا می­کند:

-         حتما باید صفحه­ی اخبار علمی را بخوانی، در آن صفحه مقاله­ی جالبی در مورد تحقیقاتی است که در دانشگاه مینه سوتا انجام شده است.

-         جدی می­گویی؟ درباره­ی چه چیز؟

این پاسخ و با همین شکل تقریبا از همه کس شنیده می­شود.حال امکانات و راههای بیشماری برای ادامه­ی گفتگو وجود دارد ولی در دو مورد خاص نتایج جالبی بدست می­آید.

در مورد اول،گفتگو را به این ترتیب ادامه می­دهم که: این مقاله به این بررسی پرداخته است که انسان برای کاهش وزن خود و لاغر شدن چه چیزهایی باید بخورد. نتیجه­ی این آزمایش می­گوید که بهترین راه برای کم کردن وزن، ادامه­ی همین سبک و روش تغذیه است و بدون تغییر در نوع و مقدار غذا، یک انسان پرخور و چاق فقط باید روزانه سه قطعه کیک خاص که در پوششی از شکلات قرار گرفته، به غذاهای خود اضافه کند. این کیک حاوی نوعی ماده­ی غذایی ارزشمند و از ترکیبات پرثمر دیوکسین است که بطور شگفت­آوری به تعجزیه و ازبین­بردنِ کالریهای موادا غذایی می پردازد.

(مورد دوم هم بطریقی مشابه، نتیجه ­می­گیرد که ورزش یوگا موجب کاهش هوش می­شود. که برای اختصار از ذکر آن می­گذرم.)

نتیجه: یوگا باعث کاهش هوش می­شود،چرا؟ علت آن را نمی­دانند؛ ولی این نتیجه جای چون و چرا ندارد و تحقیقات و بررسیها آنرا ثابت کرده است.

نقش و کار من در این آزمونها که برروی همکارانم انجام می­دهم، در این خلاصه می­شودکه با قیافه­ای جدی، مطالبی خنده­آور و غیرقابل تصور را گزارش کنم. اگر این نقش را با آمیزه­ای از ادب و جدی بودن و متکی بر احترام و اعتماد به روابط همکاری بتوانم ایفا کنم، نتایج جالبی را به دست می­آورم. تقریبا دوسوم ِ قربانیان این آزمایش، هرآنچه را می­شنوند باور می­کنند...

 »

آزمایشگر: دکتر پستمن

"واقعیت بکر" مورد آزمایش : انسان

نمونه­ی آزمایشگاهی ِ این واقعیت : همکاران آقای پستمن (که احتمالا چهره های علمی هستند . و به نیل پستمن اعتماد کافی دارند.)

Tendency مورد نظر: اعتماد انسان به اخبار ِ منتصب به "علم"

آزمایش : با قیافه­ای جدی، مطالبی خنده­آور و غیرقابل تصور را گزارش کنم. و این نقش را با آمیزه­ای از ادب و جدی بودن و متکی بر احترام و اعتماد به روابط همکاری ایفا کنم.

در این آزمایش سایر tendencyهای "انسان" حذف می­شود. مثلا اینکه انسان دیگر به وجوه غیرقابل باور ِ اخبار ِ گزارش شده توجه نمی­کند و تنها به انتصاب آنها به صفحه ی علمی ِ یک روزنامه ی معتبر توجه دارد. (و البته به دروغ نگفتن همکار ِ خود!)

حال اگر بخواهیم از این آزمایش، یک تکنولوژی خلق کنیم (×) لازم است شرایطی را که پستمن در آزمایشگاه ِ خود ایجاد کرد، برای همه ی کاربران ِ عادی ِ این تکنولوژی قابل استفاده باشد . کدام شرایط؟

  1. اعتماد مخاطب به گوینده. اعتمادی که مبتنی بر "شناخت همکار از همکار خود" است.
  2. انتصاب خبر، به یک مرجع معتبر(مثل روزنامه ی تایمز- یا مثل دانشگاه مینه سوتا)!

(فعلا همین دو تا شرط به ذهن من رسید! )

تحقق شرط دوم، با توجه به کذب بودن ِ این انتصاب(!) چندان دشوار نیست! اما شرط اول را چگونه می توان برای "همه" محقق کرد؟! پاسخی که به این سوال داده می­شود همان "تکنولوژی"ِ مورد نظر است.

و بنظر من این تکنولوژی خلق شده و در حال استفاده هم هست و بخصوص در این چندماه اخیرِ تهران! سخت افزار این تکنولوژی را می توانم فضاهایی مثل "ایمیل" یا فیس بوک بدانم. با این مشخصه که ضمن گستردگی و سرعت ارتباط ،"خصوصی"هم هست و این دقیقا موجبات آن "اعتماد" را فراهم می­آورد! و  نرم افزار ِ این تکنولوژی را همان شبکه های رفاقتی موجود . و اینچنین است که "هرکسی اخبار را از شخص مورد اعتماد خود دریافت می کند."! و شرط اول ِ آزمایش پستمن، برای "همه" قابل دسترس خواهعد بود!

 

 

 

 

 

 مشاور مک کین از پشت پرده طرح جدید کنگره امریکا می گوید:تصمیم گرفتیم به جای بمباران ایران، آدرس‌های اینترنتی خارج از دسترس دولت ایجاد کنیم!

 

مطالب بعدی ِ مجاااز ،انشاالله، :

-         جمع بندی گفتنی ها راجع به مسائل بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری

-         زن، بمثابه ی یک  "بازار"

-         موانع پیش پای یک دانشجو، در راه مهندس شدن!

-         حکایت سلطه.2

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 بهمن1388ساعت 14:0  توسط فروزنده  | 

 

    براي ما كه عادت داشتيم هر اتفاق مهمي در كشور مي افتاد دور هم جمع شويم،از ديده ها و شنيده هايمان بگوئيم و عقل هايمان راروي هم بريزيم،سخت بود در اين هياهوي انتخابات و روزهاي پراز خبر و التهاب دور از هم سر كنيم.
حالا كه به واسطه ي فارغ التحصيلي همديگر را نمي بينيم مثل قديمها كه از هر مكاني دم دستمان بود استفاده مي كرديم؛هر اطاقي كه كليدش را داشتيم،مسجد بعد از نماز،بوفه بعداز ظهرها،سلف وقت ناهار،چمن هاي روبروي كتابخانه فصل بهار ... ،وخيلي جاهاي ديگر دانشگاه صنعتي شريف.اين جا شايد يكبار ديگر برايمان بوي دانشگاه را بدهد و روزهاي حقيقت طلبي دانشجويي.

 

:

 

سبز شریف

(حدود دو ماه از عمرش میگذره! ولی ما متاسفانه الان یافتیمش!... )

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت 20:40  توسط فروزنده  | 

 

چه کسی حرف و درد تو را خواهد فهمید؟!

چریک تنها و بی ملاحظه ی جبهه ی نرم!

وقتی می گویی بحث از "اسلامیت" روبنا ست... مشکل اصلی آقایان این است که رهبر پای "جمهوریت"ِ نظام ایستاد!

وقتی می گویی "انگار همه ی مردم ، فقط جناحین اند!!! "

وقتی می گویی "آزادی رسانه ای بدون عدالت رسانه ای ، منجر می شود انحصار رسانه در دست اصحاب زر" (این دنیا عادت دارد لفظ "آزادی" را فقط از بی بی سی بشنود)

وقتی می گویی :"یکی از نکات مهم بعد از انتخابات این است که فضای بوجود آمده جلوی نقد نسبت به عملکرد دولت جدید را گرفته است. "

وقتی می گویی مسأله ی بی عدالتی ِ رسانه ای"بحث پول نیست"!

وقتی از نامه ی امام به حمید روحانی می گویی

وقتی از "پمپاژ فوتبال به جامعه" می گویی

وقتی از ...

وقتی از بحثهای "همه فهم" و "رایج" می گذری

 

زبان ِ موقِن و شجاع تو را وقتی مقابل "موضع تشکیکی و  مرضی الطرفینی" ِ مطهری می گذارند...

لاجرم، یک کاسه ات خواهند کرد با رسانه ی ملی !

ما در اینجور مواقع اصطلاحا می گوییم "حرفت ، شهید شد! "

انتحار کردی برادر...

مناظره ی امشب؛ مناظره ی  تعارف با صراحت  بود...

مناظره ی سطح و عمق

و مهم تر از آن... مناظره ی امروز  با  فردا

بنا داشتم (دارم) همه ی حرفهایی که در هوای سیاسی گفتم و نگفتم را در یک پست "جمع بندی" کنم و ختم پرونده برای خودم!

منتها...

(برا اینکه فقط نقاط ضعف ندیده باشیم: نفس وجود چنین برنامه ای نویدهایی می ده از رشد رسانه... هرچند ... هنوز امثال این

برنامه، وصله ی ناچسبند بر رسانه ی ملی!!!.....

بعلاوه از قوت مجری ِ مناظره هم انصافا نباید گذشت! در پیگیری و شفافسازی حرفهای طرفین...کثّرهم الله ...انشاالله!)

پ.ن. در معرفی وحید جلیلی، به دوست ِ سبزی می گفتم "همیشه فکر می کنم دکتر شریعتی اگر بعد از جمهوری اسلامی و بعد از جنگ می بود، مواضعی داشت که از جلیلی می بینیم!" ... (ارادت به دکتر، وجه اشتراک و اساس رفاقتمان است!) نمی دونم بعد از این انتحار، الان چه فحشی به من می ده!

 

بیانیه ی تحلیلی جنبش عدالتخواه دانشجویی پیرامون طرح هدفمند کردن یارانه ها (در اين فضا كه بسياري از انرژي نظام و نخبگان مصروف مواجهه با فتنه اقليت ميشود نياز هاي اكثريت مردم كه صاحبان اصلي اين انقلاب و نظام هستند ...در حال قرباني شدن است. )

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 دی1388ساعت 0:25  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده