تبليغاتX
تا...؟... فعلا هیچی...
الهی! هذه اَزِمّۀِ نفسی، عَقَّلتُها بِعِقالِ مشیتک و هذه اعباءُ ذنوبی درأتُها بعفوک و رحمتک و هذه اه
(با تشکر از برنامه ی کودک!)

حمید نشسته و متوالیا توپش رو با ملایمت میندازه بالا و میگیره...

 فکر می کنه :" من چقدر مامانم رو دوست دارم!

کاش یه طوری میشد بهش نشون بدم چقدر دوستش دارم...

کاش مامانم مثل مامان ِ "هاج" گم میشد و من میرفتم پیداش می کردم...

ولی مامان ِ من که همه جای تهران رو بلده!

کاش مامانم مریض میشد و من ..."

مامان ِ حمید : "حمییید!... مامان جان برو نون بخر من دستم بنده ..."

حمید: "  اِاِاِاِ... دارم فکر میکنم مامان. خودت بورو..."

حمید و مامانش

من و مامانم

ما و رهبرمون

ما و مردممون

ما و "خدمت"مون

ما و آرمان مون

ما و اسلام مون...

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 2:14  توسط فروزنده  | 

تیر ماه ۱۳۶۰ اوج زد و خوردهای سیاسی بود بنی صدر به فرمان امام و تصویب مجلس از فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری عزل شده بود. وضع دولت مشخص نبود. مجاهدین خلق اعلام حرکت مسلحانه کردند و به خیابانها ریختند. مقر حزب جمهوری منفجر شد و و رئیس قوه ی قضائیه و هم به شهادت  رسید. عده ی زیادی از نماینده های مجلس هم در این انفجار شهید و مجروح شدندو مجلس در آستانه ی تعطیل شدن بود. انتخاب رئیس جمهور هم زمان می برد و ... پس هر طور شده باید تعداد نمایندگان به حد نصاب میرسید وگرنه هر سه قوه از کار افتاده بود.منافقین در کمتر از چهار ماه توانسته بودند یک تشکیلات دوازده هزار نفری درست کنند و قصد داشتند حکومت را در دست بگیرند. شرایط کاملا بحرانی و به نفع منافقین بود.

امام گفته بود به هر قیمتی شده بروید و مجلس را تشکیل بدهید.

و :

میگفت: به پاس هر وجب خاکی از این مُلک ...

 

-----------------------------------------------

(۱) قسمتی از خطبه های نماز جمعه ی تهران- آیت الله خامنه ای(همون سالها) .... اگه بخواید در این مورد میتونیم بیشتر صحبت کنیم!

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 19:8  توسط فروزنده  | 

11/3/1385... فرداش امتحان آمار داشتم ،اسماً میانترم ولی رسما پایانترم! امتحانی که علیرغم اینکه خیلی هم برم مهم بود ،هیچی براش نخونده بودم! و طبق معمول چهارشنبه های دیگه که اینبار بهونه ی چنین امتحانی هم بهش اضافه شده بود، همه چیز و همه جات رو دودر کرده بودم و ... تا ظهر که عاطفه زنگ زد که همه ی بچه ها (یی که کلی برای پیدا کردن و هماهنگ کردن حضور یکجاشون زحمت کسیده بودم!) جمعند زود بیا. نگفت :"میتونی بیای؟" گفت "بیا." با اینکه از اوضاع امتحانم خبر داشت...یه جورایی غیر ارادی و ماشینوار بلند شدم حاضر شدم که برم. می گفتن "مسئول"م !....

حدود 10 روز قبلتر بود که قضیه ی "طرح آموزشی – تشکیلاتی" مطرح شد (و ما شاید بواسطه ی ملازمت دائم با عاطفه شایدم بخاطر کانون رشد در جریان قرار گرفتیم) . و بحثها و رفلکسهای جسته و گریخته و اغلب منفی:"مثله کردن بسیج تو دانشکده ها" ... "می دونید چقدر آسیب داره؟" ... "بالاخره آموزشی یا تشکیلاتی؟... هر چیزی رو که با هر چیزی ادغام نمی کنن!" ... "شما مثلا خودتون به کجا رسیدین که بخواید برا ملت(ورودیها) طرح آموزشی و رشد و ... تعریف کنید؟!" ... "اصلا نشست تشکیلاتی برای 100 و اندی آدم که هنوز توی تشکیلات هم نیستن چه معنی میده؟!" ... " می خوان از زیر اردوی تشکیلاتی و آسیب شناسی و نقد درونی در برن... طبق معمول وقتی یه خرابکاری میکنن(اشاره به جریانات 22 اسفند) نمیخوان جواب بدن حتی به بچه های خودمون" ... ولی من یه جورایی ازش سیگنال مثبت میگرفتم! فکر میکردم بالاخره این اون کاریه که احتمالا از من بر میاد! : "محتوای طرح آموزشی تشکیلاتی" برا ورودیها ... اونهم ورودیهای تقریبا خاص... تحت نام و احتمالا مرام "شهید بهشتی" ... با توجه به استقبال نسبی خودم و اکراه بقیه و بویژه اینکه اساسا بد موقعی کار اومده بود روی میز و ... قابل پیشبینی بود برام که چنین پیشنهادی از عاطفه بگیرم... البته او خیلی تعجب کرد از اینکه من قبول کردم ! دقیقا قصد اولیه م این بود که خودمو بندازم تو یه موقعیت سخت! : طرح و برنامه ی یه کار بی سابقه و تعریف نشده (البته بعدا کم کم دیگه عادت کردیم همه ی کارهامون تعریف نشده باشه!) وسط امتحانهای پایانترم! ...محک می تونست باشه و بزرگ شدن ... (که فکر کنم هر دوش هم حاصل شد!)... مرض بود ؟! یا ماجراجویی؟! ... در حالی که میدونستم ضربه ی "خراب کردنش" رو فقط من نیستم که خواهم خورد!... اولش من بودم و عاطفه و مصطفی پور و اینکه با بچه هایی که 1 سال دانشگاه رو تجربه کردند چه کاری می تونیم داشته باشیم؟!(1)... تا این جلسه...

خلاصه هرچند چنان که گفتم حدس میزدم و آمادگیشو داشتم ولی بازم از همون دو شب قبل که ا،کِی دادم همه چیز برام یه جور دیگه "جدی" شد و "سنگین" ...وارد که شدم اول حضور "نجفی" شگفت زده م کرد توی خیالم(!) خیلی روی کمکش حساب کرده بودم، اصلا به امید همین بزرگترها پذیرفته بودم ولی تو همون چند روز چانه زنی باورم آمده بود که خیالم فقط خیاله!... بعد بهزادی و احدی رو هم دیدم بعد هم مهرابی که چون رفته بود بستنی بخره بعد از مناومد!(و چون نمیدونست منم میام یکی کم خریده بود!!!) و مسئولین وقت واحد فرهنگی و سیاسی(که مسئول روابط عمومی این اردو هم بود!)و خب خود عاطفه...کم کم داشتم توی فضای جلسه به خودم میومدم و اون حالت ماشینی م میرفت ! ولی جاشو میداد به حالت دیگه ای که چندان بهتر نبود : هرچی میشنیدم "نمیشه" "وقت نداریم" "معلوم نیست چی میخوان" "20 روز رو شاید فقط بتونیم برسیم به اینکه هدف چیه؟" و ... و من : سردرد، بغض!، به اجبار سکوت...حتی نمیتونستم به عاطفه کمک کنم که بنده ی خدا داشت برای جا انداختن مطلبی چونه میزد که خودش هم کلی نقد بهش داشت!...عصبی بودم و مایوس . تازه جلسه گه گاه بد جوری هم میزد به شوخی و مسخره و این مسئله نمیدونم چه رفلکسی از من میکشید انگار بعضی متوجه میشدند و تذکری حواله ی جمع میشد... نمیدونم بالاخره این تذکرات موثر افتاد؟ یا...؟ که کم کم بحث بالا گرفت و دیدم منم دارم نظرامو میگم!(و وقتی بچه ها شوخی کردن که :"بعد از نظر هرکسی فروز یه کامنت داره!" دیدم انگار خیلی هم یه دفعه نطقم باز شده!)بحث و بحث و بحث(2)...و باز هم بحث ...حدود 3 ساعت گذشته بود و و دغدغه ی هر کسی دیگه تقریبا باز و شفاف داشت می شد... نصرت الهی... نصرت ،نصرت،نصرت،...احساس میکردم نگاهم به چهره ی تک تک حضار چطور با خضوع و تواضع و تشکر و حس مدیون بودن و خلاصه با "ضعف محبانه" (این ترکیب اخیر رو الان جنریت کردم!) دست می آوزه...اشتراکات ِ آرا داشتن خودشونو نشون می دادن...خیلی منطقی کوتاه می آمدیم و در نتیجه اون دغدغه های پراکنده داشتن از ریشه یکی میشدن... گرم، نرم ، و چه باشکوه و دوست داشتنی فضا داشت به "توافق" نزدیک میشد... حتی اونقدر که نکاتو نتایج جالبی هم داشت از کنار این توافق میرویید..."یدالله مع الجماعه" . مسحور هنرنمایی خدا بودم و مانور "رحمت"ش... لطف،لطف،لطف...صدای نجفی همه ی فضام رو پر کرده بود (هزچند در فضای بیرون(رئال!) فقط یکی از انبوه صداها بود!) : " جمع بندی می کنیم: سه تا محوره که..."(3) ... "چقدر تو..." "چقدر من ...""چقدر زود فرصتم برای استفاده از تو تموم شد ..." فقط همینقدرش رو تونستم بفهمم از اونهمه چیزی که توی ذهنم داشت همون لحظه می چرخید. که یه دفعه ریحانه (که مقابلم نشسته بود) به اشاره و با تعجب پرسید:"چرا گریه میکنی؟!!!" ...

"والعصر..." خونده میشه و "تنها ره سعادت ایمان جهاد شهادت " و ختم اولین جلسه ی رسمی .

قرار مشاوره با حاج آقا موسوی به تعویق می افته و 18:30 به بعدم خالی میش و من تمام شب تا خود 9 صبح میچسبم به "آمارو احتمال" خوندن و امتحانتی رضایتبخش که بخاطر جلسه ی بعدی(4) باید نیم ساعت زودتر تمومش کنم...

و چند تا تلفن جهت گزارش به اونایی که باید جلسه ی چهاشنبه رو میامدند و نتونسته بودند.(5)

 

ادامه دارد ...!

 

 

 

(1)اردوی آموزشی رو اگه توی یه پروسه ی بلند مدت ببینیم ممکنه با حذف بحث تشکیلاتی از آن ضربه ای نخوره ولی اردوی تشکیلاتی حتما ضربه خواهد خورد..." نیرو در عملیات ساخته میشه نه در سنگر..." اصل رشد بچه هاست هم با "داده دادن" ِ آموزشی؛ هم با "در میدان قرار گرفتن" ِ تشکیلاتی... حضور سالبالایی ها باید گزینشی باشه... هم انتقال تجربه هم حرفهایی که برای گفتن دارن... و ...

 

(2)هدف اردو چیه؟

"آموزشی: مهارت.."." انگیزشی: منطق هدفگذاری و رسالت بسیج و ...""نقد و برنامه ریزی واحدهای بسیج""آموزشی – انگیزشی""ایجاد دغدغه در راستای اهداف بسیج و مباحثه ی جمعی برای ورود به فضا""ایجاد دغدغهو و پیگیری کار مطالعاتی در تابستان و برنامه ریزی برای سال آینده ""رشد در عمل و اصلاح دید بچه ها در مورد بسیج"""جنبش دانشجویی موضوعیت داره""سعی کنیم در شکستن فاصله ی خودمون با بچه ها""آموزشی: مدیریتی-ارزشی و اصلاح دید: کار برای تفکر بسیج است نه برای بسیجی"....

(3) سه تا محور میتونیم داشته باشیم برای مباحثات توی اردو:

بعضی گزاره های مشخص از امام مثل ...

رسالت تاریخی بسیج و البته یک آدم

چگونه در کنار درس کارفرهنگی را باید جا داد؟

...قبل از اردو هم سعی کنید بچه ها با فضای فکری وارد اردو شوند...با نگاه "وحدت" بیاید جلو ... یه بحث کربردی میتونه روی این باشه که "گوشزد کردن اشتباهات چه رابطه ای با وحدت داره؟..."

(4) با توجه به ضعف کانون رشد این طرح را تعریف کردیم... این طرح بدنبال : رشد بچه های مذهبی است با درنظر گرفتن یک سری روابط که تا حالا ازشون غافل بودیم: دانشکده ها، کار جمعی،... نیازهای بچه ها رادر نظر نمی گرفتیم(مثلا نیازهای درسیشون) ... هدف دانشکده ها: خودشون به یه جایی برسند، نه لزوما خروجی...گروههای مذهبی چوب موازی کاری و ناهماهنگی رو زیاد می خورن... هر دانشکده باید یه مسئول روابط عمومی داشته باشه و یه تیم نرم افزاری... اردوی قم برای طرح دغدغه ی طراحان اردو برای سرگروهها(مسئولین روابط عمومی دانشکده ها) بود...

(5)بچه ها باید ببینند که خودشون برای شما ارزش دارند نه کاری که میخواید ازشون بکشید! ...روی نهضتهای اسلامی تاکید کنید تا برسه به انقلاب... سعی نکنید بچه ها رو تور کنید!... جای آزاد برای بیان بیان خیلی راحت دغدغه های ورودیها بذارید... هنر شما دادن ِ داده نیست، جمع کردن ِ بحثهای خود بچه هاس...دنبال برنامه ی عجیب و غریب نگردید!

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 21:46  توسط فروزنده  | 

بسم الله(۱)

وقتی قرن نوزدهم به پایان رسید آینده ی نظام آمریکاو پیروزی آن تضمین شده بنظر میرسید. سناتور بوریج در سال  ۱۸۹۸ چشم انداز روشن آمریکا را چنین توصیف می کند :

"... پرچم آمریکا در تمام عرصه های اقتصادی و تجاری به اهتزاز در خواهد آمد. قانون آمریکا نظم آمریکا تمدن آمریکا و پرچم آمریکا ... "

قانون آمریکا... نظم آمریکا... تمدن آمریکا... (حتی)پرچم آمریکا ... و "جهانی شدن" (یا با وسواس برخی صاحبنظران: "جهانی سازی") یعنی همین! یعنی همین ماکتی که امیرخانی توی نیویورک نشونش میده کهچون سوتک بهش پرداخته و ما میتونیم بگذریم ازش!

اما بعد از چند دهه اصلاح می کنند :" اگر مصرانه در پی فقیر کردن اروپای مرکزی باشیم به جرات میتوانم پیشبینی کنم که انتقام سختی در انتظارمان خواهد بود..."(لرد کینز اقتصاددان مشهور انگلیسی-۱۹۱۹)

"سوپاپ اطمینان" ! سوپاپ اطمینان نیازی بود که خیلی زود خودش رو به طراحان  چشم انداز  "جهان یکپارچه آمریکا"! نشون میده (۲): به هر حال ملتها به هویت خودشون وابستگیها و دلبستگیهایی دارند... هر آدمی دوست داره وجه تمایزی از بقیه داشته باشه ... فشار و تحمیل(ـ روش زندگی و ارزشها) از یه حدی که بگذره میتونه "شورشیانی به بار آورد که دیگر به هیچ قانونی احترام نمیگذارند."(کتاب توربوکاپیتالیسم) در نتیجه کسی که به یکسانسازی فکر میکنه نمیتونه از در نظر گرفتن یا لااقل "طراحی"ـ یه سری وجوه تمایز هم غافل شه !

"سوپاپ اطمینان" ! سوپاپ اطمینان کلاهی که باید متناسب با سر ی هر ملتی طراحی میشد! ... :"فرهنگ خاص ملت شما! "

"بیوتن" خوب تصویرمیکنه : نماد خاص ژاپنی خلاصه میشه توی "بمب اتمی که روی هیروشیما ریخته شد!" (توسط ـ ...؟؟؟!!!) تا ژاپنیها کنارش عکس یادگاری بندازند و افتخار کنن که از کشورشون هم اثری توی این موزه هست! (و لابد ایول به سخاوت و سعه ی صدر  موزه ی آمریکایی!) ...و به سیهپوستها  لطف میشه و شجره نامه براشون تهیه میکنن!که اجداد تو فلانیها بودند که در فلان زمان (مهم نیست چرا و توسط ـ...؟؟؟!!!) به آمریکا اومدند و ما هم البته یه تور مسافرتی از زادگاه اجداد تو داریم!...  و  از چین "سنگ درمانی"! میاد و یه سری غذا و از هند "کوسن" و از اسلام طهارت و ختنه و صیغه و فالگیر و چراغ سبز نوک امپایراستیت و "اذان گفتن روی کره ی ماه" و ذبح و ... و از ایران "پوران خانم" ـ خواننده و مولوی(البت با عنوان :رومی) و عسل و ...!!!

و نگاه که می کنی انگار وجه اشتراک همه ی این "فرهنگهای متفاوت"  که نیویورک خیلی سخاوتمندانه در خود میپذیردشون ! و نیشن آو نیشنز (ملت الملل!) میشه! در ۲ چیزه :

- همگی به اندازه ی کافی "ابلهانه" و کم عمق و نمایشی اند!

- همگی به یک اندازه برای اون فرهنگ یکسان ـ طراحی و القا شده  "بی خطر" و حتی " سود آور" ند!

و میبینیم که مثلا کمک ـ ارمیا به مردم (پرداختن حق پارکینگ اتومبیلهای مردم برای اینکه جریمه نشن!) نه فقط بعنوان ایرانین کاستم (یا ایسلامیک کاستم) شناخته نمیشه بلکه تا حد امکان سعی میشه که "تقبیح" شود! ... 

 

در سایت اینترنتی تایمز در مورد وقایع مهم تاریخی قرن بیستم مطالبی نگاشته شده است.از جمله در مورد انقلاب اسلامی ایران. یکی دو صفحه مقاله و بعد هم خودآزمایی . فقط ۱ تست. چهارجوابی . در آن نوشته شده است که علت اصلی اقبال مردم و حرکت مردمی در انقلاب ۵۷ ایران چه بود؟ الف مثلا شور مذهبی مردم. ب ره بری مورد وثوق جیم وضعیت اقتصادی اسف بار دال دیده شدن عکس (امام) خمینی در ماه . مثل منی بین الف و ب شک می کند . دیگری شاید روی گزینه جیم. اما بسیار جالب است که پاسخ بصورت تشریحی ذکر شده است . گزینه دال صحیح است مردم با شنیدن شایعه ی رویت عکس ره بر در ماه به خیابانها ریختند و رژیم سلطنتی را سرنگون کردند! مضحک است؟ خنده دار است؟ برا من و شما شاید اما یقین داشته باش که نوادگان ما در کتابهای تاریخ شان که توسط شورای عالی فلان و بهمان تدوین شده است همین را خواهند خواند... و برای همین است آنها ترسی ندارند از ظواهر انتخابی تمدن ما. - نشت نشا صفحه ۴۶

 

یه حاشیه ی بیربط: میگن :"خوبه ها!... ولی اینچنین رمانی رو "همه " نمی خونن... کلا امیرخانی مخاطب عام نداره" ... فکر میکنم :"مخاطب عام نداره... یعنی مخاطب خاص داره!..." یادم میاد : " خواص یعنی  افرادی که بقیه در اتخاذ مواضع به مواضع اونها نگاه میکنن...تصمیم گیریهاشون به مردم خط میده..." .... میبینم اینهمه نارسایی توی مواضع ـ خود ـ همین "خواص" ... نتیجه میگیرم :" می ارزه ۷ سال وقت بذاری برای  جا انداختن حتی فقط ۱ حرف ـ "کل درهم عندهم صنم" برای این عده ی خاص " ... باز نتیجه میگیرم : " اصلا کار کلیدی یعنی همین دیگه!" ... میگم :  " باز خدا پدرشو بیامرزه که لااقل همین یه نفر به دردای "نخبه ها"(خواص!) میرسه ! "

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

(۱) در مورد "بیوتن" خیلیها نوشته ند و متاسفانه من هم همه رو نخونده م! منتها از همین مقداری که خونده م جای این بحث رو خالی دیده م! و ضمنا بهونه ی خوبی هم بود برای طرح این بحث که خیلی خیلی دنبال بهونه براش بودم (هستم!) .و الا نه به قول آقای حاجی قاسمی قصد نداریم بریم سراغ موضوعات "وبلاگ مشهور کن"! ...

(۲)البته متاسفانه ۲ تا نقل قول بالایی "اقتصادی" بود ولی میبینیم که کاملا قابل تعمیم به زمینه ی "فرهنگی" هم هست. در اولین فرصت مثال مناسبتری جایگزین میکنم! اگه شما هم یافتید خبرمون کنید!

 

(۳!) این دنیای دانش آموزی رو یه سر ببینید ! آخر امتحانها میچسبه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 1:54  توسط فروزنده  | 

ماجرای یمن

 

 

اینا رو از کامنتهای پست قبلی کش رفتیم!:

 

شما به من بگو این چند بند نوشته ی زیر گفته های چه کسی است ؟

1 - از جانب دیگر این انقلاب انقلابی است مقدس. برای اینکه هم اساس روح و تعلیمات عالیه اسلامی یعنی عدالت و انصاف و هم مترقی ترین اصول و آرزوهای اجتماع متمدن امروزی در پیشنهادهایی که اساس این تحول بوده ملحوظ شده ... تذکر این حقیقت را لازم میدانم که من و شما در عین اینکه قائل به بزرگترین افتخارات ملی و فردی شده ایم نباید آنی مغرور شویم که وظیفه و کار ما به پایان رسیده بلکه لازم است بیش از هر موقع دیگری با روحیه ای نیرومند و عزمی استوار به کار خلاق بپردازیم.

۲-انقلاب ما انقلاب یک طبقه نیست بلکه انقلاب ملی و اجتماعی است که به دست اکثریت مردم صورت گرفته است.انقلاب ما انقلاب عشق و علاقه و دوستی و برداشتن فواصل و نزدیک کردن قلوب به یکدیگر است.

۳-ما امروز اختلاف طبقاتی را از بین برده ایم و اکنون بین یک بقال و یک وزیر و یک کارگر و یک صاحب کارخانهه و زارع و تاجر فرقی وجود ندارد و همه در برابر قانون یکسانند. همه ایرانی و آزاد هستند و شرف و حیثیت همه یکسان است.

۴-باید مبارزه پیگیر علیه فساد ادامه یابد و دستگاههای اداری از هر جهت منزه و تصفیه شوند و عدالت قضایی و عدالت اجتماعی به نحو احسن در مملکت ما برقرار گردد.

۵-بزرگترین افتخار ما این است که آنچه می کنیم منطبق با روح و مفهوم تعالیم عالیه اسلامی و دستورات مقدس قرآن کریم و حضرت رسول است.

۶- ... و این راهی است که منتهی به روشنایی است.منتهی به آزادی است.منتهی به سربلندی و افتخار است و منتهی به تشکیل جامعه ای بر اساس عدالت اجتماعی است.

.

.

.

حال فرض کنید ۳۰۰ سال از انقلاب گذشته است !


همه آنانی که انقلاب را درک کرده بودند و یا به نوعی با نسل انقلاب در ارتباط بوده اند از بین رفته اند و نه یادگار٬و نه یار و رزمنده ای از امام مانده٬درک نسل "سی" انقلاب از امام چیست ؟!

 

آنچه گذشت گفتاری از محمدرضا پهلوی!!! بمناسبت سالگرد انقلاب سفید در سال ۱۳۵۵ بود .

قضاوت با خودتان !!! سی نسل که هیچ . سه نسل که هیچ . کلاه خودمان پس معرکه است !!!

 

 

نوشته ی زیر متن يكى از سخنرانى هاى آیت‌الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی تنها چند ماه بعد از انقلاب است . . .

انگار نه انگار كه انقلابى شد!



نظام آينده اجتماعى ما نظامى است كه فقط آب و نان و مسكن تهيه نمى‏كند. مگر انسان يك حيوان توليد و مصرف است كه در يك نظام و قانون اساسى تمام فكر و ذكر روى آب و نان و پوشاك و مسكن و نيازهاى اقتصادى او باشد. انسان جاندارى است برخوردار از روح الله، در پيكر ماديش نغمه الهى دميده شده است، اگر بخواهيم براى اداره زندگى يك چنين موجودى نظم و نظام و مديريت و قانون و حكومتى را به وجود بياوريم، بايد به تمام اين جنبه‏ها توجه شود، لذا در قانون اساسى روى اصل كرامت انسان و ارزش معنوى و جنبه الهى انسان تكيه شده است.
اصل دوم: «نظام جمهورى اسلامى، نظامى است توحيدى بر پايه فرهنگ اصل و پويا و انقلابى اسلامى با تكيه بر ارزش و كرامت انسان و مسئوليت او درباره خويش، نقش بنيادى تقوى در رشد او، نفى هر گونه تبعيض و سلطه جويى فرهنگى، سياسى و اقتصادى و ضرورت استفاده از دستاوردهاى سودمند علوم و فرهنگ بشرى، در عين التزام كامل به همه تعاليم اسلام»

ملاحظه مى‏كنيد، يك يك اين بندهاى اصل دوم نشانه‏اى است از يك بعد مهم و اساسى از ايدئولوژى اسلام و نظام اسلامى آينده. فرهنگ اصيل اسلام فرهنگى است پويا نه متحجر، انقلابى - نه فقط يك بار، نه فقط براى برانداختن يك رژيم.
آيا انقلاب شما تمام شده است؟ بزرگ‌ترين مايه تاسف ما اين است كه دو روز بعد از در دست گرفتن قدرت و حكومت عده زيادى از مردم خيال كردند بحمدالله انقلاب كرديم، كشته داديم، خون داديم، پيروز شديم و ديگر تمام شد. واى بر آن انقلاب و انقلابى كه در بامداد پيروزى بخواهد به محيط آرام و آسايش‌دهنده انقلاب پيروز شده دل ببندد و با شهادت و مبارزه و پيكار خداحافظى كند. واى بر آن انقلاب و انقلابى.
با كمال تاسف بايد بگويم، در اين شش ماه كه از پيروزى انقلاب مى‏گذرد، از اين طريق ما ضربه‏هاى شكننده و سهمگين خورده‏ايم. خيلى از مردم را مى‏بينيم كه در زندگى روزانه انگار نه انگار كه ما انقلاب داريم. همه بايد ماشين سوارى داشته باشند. همه بايد فرش داشته باشند. همه بايد مبل داشته باشند و از اين بايدهاى ديگر. و آن‌چه در كار نبود اين كه همه بايد انسان بمانند. وقتى كه انسانيت خلاصه مى‏شود در لذات و امور مادى و از فكر و لذت معنوى جدا مى‏گردد، اين كه همان نظام شاهنشاهى است، منتها اسمش شاهنشاهى نيست و جمهورى است، به جاى شاه، رييس جمهور دارد. اين ارتجاع است، پس كو انقلاب؟ ما انقلاب كرديم تا انسان‌ها انسان شوند. غير از اين است؟ اقتصاد، چپ مى‏روى، از جلو مى‏روى، از پشت سر مى‏روى، به زمين و به هوا، همه جا مساله توليد و مصرف، تمام مغز و احساس و قلب و انديشه ما را پر كرده باشد؛ آيا به سمت اسلام جلو رفته‏ايم؟


آيا به سمت ارزش عالى و متعالى انسان جلو رفته‏ايم؟ آيا اين ترقى و پيشرفت است، يا ارتجاع؟ مگر نظام شاهنشاهى در وعده هايش به ما چى وعده مى‏داد؟
وعده مى‏داد كه ما مى‏خواهيم براى مردم خانه درست كنيم؟ همه بايد خانه داشته باشند. خوب البته، خانه از نيازهاى ضرورى است. همه بايد شغل داشته باشند. البته هر انسانى شغل و كسب و كار مى‏خواهد. همه بايد برنامه‏هاى تفريحى داشته باشند. همه بايد تلويزيون داشته باشند. با برنامه‏هاى سرگرم كننده فكرى همه بايد به تئاتر و سينما بروند. براى تماشاى نمايشنامه‏ها و فيلم‏هاى مبتذل.
همه بايد ماشين سوارى داشته باشند. همه بايد مبل داشته باشند و از اين بايدهاى ديگر، و آن‌چه در كار نبود اين كه همه بايد انسان بمانند. وقتى كه انسانيت خلاصه مى‏شود در لذات مادى و از فكر و لذت معنوى جدا مى‏گردد.
اين كه همان نظام شاهنشاهى است، منتها اسمش شاهنشاهى نيست و جمهورى است، به جاى شاه، رييس جمهور دارد. اين ارتجاع است پس كو انقلاب؟ ما انقلاب كرديم تا انسانها انسان شوند. غير از اين است؟
برادران و خواهران عزيز! آرمان جمهورى اسلامى، آرمان انسانى شدن و متعالى شدن و حركت الى الله است. در تمام اصول قانون اساسى آينده بايد همواره تكيه روى اين اصل به چشم بخورد، نقش بنيادى تقوا در رشد انسان.
يك وقت مى‏گوييم آقا از خدا بترسيم و گران‌فروشى نكينم، از خدا بترسيم ظلم نكنيم، از خدا بترسيم دروغ نگوييم، از خدا بترسيم خيانت نكنيم، از خدا بترسيم شراب نخوريم، قمار نبازيم، از خدا بترسيم و زن و مرد به يكديگر نگاه آلوده نكنيم، از خدا بترسيم وظيفه‏مان را انجام بدهيم.

تقوا در همه اين مسائل نقش سازنده و موثر دارد. ولى تقوا همين نيست، تقوا معنى عالى‏ترى دارد. تقوا يعنى من انسان همواره خدا را در حضور خدا مى‏يابم و با ياد خدا زنده‏ام.
«الذين امنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب و من الناس من يتخذ من دون الله اندادا و يحبونهم كحب الله و الذين آمنوا اشد حبا لله»
تقوا يعنى ضد غفلت و بى خبرى، ذكر، ياد، در نظام جمهورى اسلامى بايد از در و ديوار، از درون و برون جامعه نشان‏ها و انگيزه‏هايى ببارد كه من و شما را به ياد خدا بياورد و ياد خدا را در دلهایمان زنده نگه دارد.
با زنده ماندن ياد خدا انسان در حال تقواست، در حالتى كه از بى خبرى و غفلت و سقوط مى‏تواند نجات پيدا كند، و چنين تقوايى عامل رشد انسانيت انسان است.
زيارتمان، عبادتمان، معامله‌مان، تحصيلمان، كار در كارخانه مان، كار در كشتزارمان، سكوتمان، سخنمان، نشستمان و برخاستمان، همه با چيست؟ با ياد خدا اين مى‏شود آن تقواى رشد دهنده انسان.
نقش بنيادى و سلطه‏جويى فرهنگى و سياسى و اقتصادى است. كارگرى كه در نظام اجتماعى آينده اسير كارفرمايى بماند اين نظام اسلامى نيست.
كشاورزى كه بخواهد اسير ارباب كه هيچ، اسير ميدان دار بماند اين نظام اسلامى نيست. در نظام آينده بايد هر گونه سلطه جويى اجتماعى و فرهنگى و اقتصادى از بين برود در عين آنكه اين نظام اصيل اسلامى است و بيگانه گرا نيست، نه شرقى است و نه غربى است، جمهورى اسلامى است.
مي‌خواهند زن و مرد ما، پير و جوان ما را افسرده كنند. مى‏خواهند شور انقلابى ما را بخوابانند. بيدار باشيم، هوشيار باشيم.
كدام انقلاب است در دنيا كه در صبح پيروزيش كار خودش را تمام شده يافته باشد. خودآگاهى انقلابى، شور انقلابى بايد هم چنان ادامه يابد تا كى؟ من گفتم تا سال‏هاى سال؛ بگذاريد بگويم تا بى نهايت، بگذاريد بگويم:
«جامعه اسلامى جامعه‏اى است كه تداوم انقلاب در آن پايان زمانى ندارد.»
لذا در اين اصل دوم مى‏گوييم:«نظام جمهورى اسلامى نظامى است، توحيدى بر پايه فرهنگ اصيل و پويا و انقلابى اسلام با تكيه بر ارزش و كرامت انسان.»

من شخصا هيچ وقت حاضر نيستم دنيا را دو دستى به من تقديم كنند و بگويند تو در اين ارزش‏هاى دنيايى سقوط كن، تو آن روح متعالى عرفانى اسلامى را فراموش كن.
از شما كه آمده‏ايد براى زيارت آستان مقدس ثامن الائمه - سلام الله عليه - سوال مى‏كنم. آيا يك لحظه از آن لحظات شور عرفانى يك زائر عارف به حق امام را حاضريد با صدها هزار تومان پول مبادله كنيد؟ مگر پول و اقتصاد براى انسان‏ها مى‏تواند سعادت كامل بياورد؟
مى‏دانيد بزرگترين خطرى كه جامعه‏هاى پيشرفته اقتصادى دنيا را امروز تهديد مى‏كند چيست؟ فاصله طبقاتى كاپيتاليستى دولتى البته خطر هست، مشكل هست. ولى بزرگترين خطر نيست.
پس بزرگترين خطر چيست؟ نيهيليسم، احساس پوچى و پوكى كردن. برنامه مكرر و فرداى توليد و مصرف را ملال آور و خسته كننده و بدون فروغ و شادابى يافتن.
زندگى انسان، پيش از هر چيز فروغ و شر و گرماى عشق مى‏خواهد. زندگى بدون شور و گرماى عشق مزه و معنى ندارد.

 

 

اینم بحثهای ربر توی دانشگاه شیراز راجع به "منظور انقلاب"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 23:26  توسط فروزنده  | 

اولش اینو ببینید!

(۱) بهار سال 1365 را - روزى كه امام(ره) در بستر بيمارى بودند - فراموش نمى‏كنم. ايشان دچار ناراحتى قلبى شده بودند و تقريباً ده، پانزده‏روزى در بستر بيمارى بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقاى حاج احمد آقا - آقازاده‏ى محترم ايشان (حفظه‏اللَّه‏وسلمه‏وايده)- به من تلفن كردند و گفتند سريعاً به آن‏جا بياييد؛ فهميدم كه براى امام(ره) مسأله‏يى رخ داده است. آناً حركت كردم و پس از چند ساعت طى مسير، خود را به تهران رساندم. اولين نفر از مسؤولان كشور بودم كه شايد حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالاى سر ايشان حاضر شدم. در آن وقت برادر عزيزمان جناب آقاى هاشمى در جبهه بودند و هيچ‏كس ديگر هم از اين قضيه مطلع نبود.

روزهاى نگران‏كننده و سختى را گذرانديم. خدمت امام(ره) رفتم و هنگامى كه نزديك تخت ايشان رسيدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گريه كردم. ايشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه كردند. بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بيرون آمدم و آنها را نوشتم. برادر عزيزمان آقاى صانعى هم در اتاق بودند. از ايشان كمك گرفتم، تا عين جملات امام(ره) را بازنويسى كنم.

در آن لحظه‏يى كه امام(ره) ناراحتى قلبى پيدا كرده بودند، ما بشدت نگران بوديم. وقتى كه من رسيدم، ايشان انتظار و آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند. بنابراين، مهمترين حرفى كه در ذهن ايشان بود، قاعدتاً مى‏بايد در آن لحظه‏ى حساس به ما مى‏گفتند. ايشان گفتند: قوى باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكى باشيد، «اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم»(3) باشيد، و اگر با هم بوديد، هيچ‏كس نمى‏تواند به شما آسيبى برساند. به نظر من، وصيت سى‏صفحه‏يى امام(ره) مى‏تواند در همين چند جمله خلاصه شود.

او واقعاً حكيم بود و مصداق كامل «صيرورت الانسان عالما عقليّا مضاهيا للعالم العينى»(4) محسوب مى‏شد. انسان احساس مى‏كرد كه تمام حقايق عالم در وجود او منعكس بود. او چيزهايى را بوضوح و روشنى و باهمان نورانيت نفسانى و نگاه رحمانى و حكمت خودش - نه با استدلال و تمهيد مقدمات معمولى - مى‏ديد و مى‏فهميد كه ديگران عصازنان خودشان را به آن نقطه مى‏رساندند.

اين مرد حكيم الهى مجرب دلسوزى كه چندين سال اين جامعه را اداره كرده بود، مهمترين مسأله را همين چند كلمه مى‏دانست، كه يكى از آنها «رحماءبينهم» است. من وصيت حقيقى امام(ره) را تحقق همين نكات مى‏دانم. بايد بر سلايق پا گذاشت؛ آن‏جا كه موجب جداشدن از ديگران است؛ چه رسد به اهواء و هوسها و انگيزه‏هاى مادّى كه حالش معلوم است

 

رهبر -

12/ 04/ 68

..........

 

ادامه ی مطلب هم شاید برای  بعضی تکراری باشه ولی توصیه میکنم سری بزنید!

 

--------------------------------------------------

(۱) : این مطلب رو یکی  از دوستان خیلی عزیز توی دعوای تلخی که ابتدای وبنویسی اکثرمون رخ داد  به بهونه ای... بهم نشون داد.

تو ذهنم بود همون زمان برای ۱۴ خرداد . سر بزنگاه ۱۴ هم دیدم گم شده ! و حالا با تاخیر ...

 

ولی باز هم این نشد پست در مورد ۱۴ خرداد!!!  ... آخه  " گر بریزی بحر را در کوزه ای " ...!

 

یه چیز دیگه : تو این یکی دو سال این مستند های سیما (12بهمن. 22بهمن.12فروردین. حالا هم این!)نشون داد مردم هم اینو بیشتر از سخنرانی های مملو از تمجید و تحلیل(مثلا!) و "سالهای برف و بنفشه" و ... میپسندن!
بزرگی میگفت چرا وقتی میخواید از اسلام و امام بگید اینقدر دست و دلتون میلرزه و هول میکنید و سخت میگیرید و انگار میخواید معائله ی چند مجهولی حل کنید که به فلانی برنخوره و اونیکی زده نشه و اینیکی ایرادی نگیره که نتونم جواب بدم خودم و حرفم ضایع شه و ...؟؟؟ بابا همین امام ، امامِ همه ی مردم بود!!! همه... همونجوری ازش بگید که هست. مطمئن باش حرف خودش به هر دلی میشینه... همینه حکایت "مستند" نشون دادن بجای سخنرانی و تمجید و ...

 

اینم قبلا نوشته بودم و خونده بودید ولی چون مرتبطه بازم میذارم...!

 

کامنت ۴ و ۵ رو حتما ببینید. متشکر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 18:28  توسط فروزنده  | 

اینو یکی دیگه از دوستان هم دانشگاهی نوشته...

بسم الله الرحمن الرحیم

این متن قرار بود چند تا کامنت باشد برای پست قبلی، اما اونقدر طولانی شد که دیدم بهتر است پست بشود.

 

v ریشه در جوامع غربی:اصل حرف من این بود که:

جنبش فمینیسم و احقاق حقوق زنان، اصل و ریشه اش را که نگاه کنی کاملا غربی است. یعنی، این مساله، در ذات و موقع شکل گیری، مساله ی ما نبوده،(هر چند که با ورود ما به دنیای تجدد، -به اصطلاح- روشنفکران، مصادیق اش را روی جامعه ما map کرده اند) مساله ای است که زاده ی فرهنگ خاص اون ور دنیاست. قضیه از اینجا شروع می شه که بعد از انقلاب صنعتی، کارخونه ها کارگر حرف گوش کون ارزون قیمت می خواستند و برای ارضای این هدف، زن ها را استخدام کردند. خوبه گفته بشود که تا قبل از این زمان و حتی تا خود این زمان، زنها نه حق تحصیل داشتند، نه مالکیت، نه رای و ... . کم کم بعد از این که حقوق بگیر شدند، به دلایلی مصلحتی- که درست یادم نمیاد، اما خیلی لازم بوده انگار- حق مالکیت بهشون می دهند.

بعد هم این جماعت نسوان کارگر بی جیره مواجب به یک خودآگاهی می رسند و برای احقاق حقوقشون دست به قیام و شورش می زنند.

روز مبارک 8 مارس گویا سالگرد همچین قیامی است(8 مارس 1857، اعتصاب صدها کارگر زن کارگاه های نساجی در نیویورک). این شد موج اول فمینیسم. در موج دوم، این جماعت نسوان برای به دست آوردن حق رای به اصطلاح فرنگی ها campaign می کنند. و در کل، در این موج، هدف رسیدن به برابری با مردان بوده است و در هر جنبه ای که تونستند، سعی کردن به این برابری برسند.

کم کم هم می زنند به سیم آخر و اصل خانواده را زیر سوال می برند و خانواده و شوهر داری و بچه داری رو عامل فرودستی زنان می دونند و خواهان قانونی شدن سقط جنین و سوسیالیسم جنسی و کارهای شرم آور دیگری هستند که از ذکرشون معذورم.

در موج سوم هم به دنبال برتری بر مردان هستند.

 

v تا همین جاش خود من تناقض دارم:

این که تبلیغ و رواج این تفکر –فمینیسم- در این سطح گسترده در جهان به نفع کی است را نمی فهمم. به هر حال، پایین آمدن آمار ازدواج یعنی این که دیگه تو جامعه هاشون کانون گرم خانواده ندارند و این یعنی خشونت بیشتر، و ناامنی بیشتر و بیماری های روانی بیشتر-این را دیگه گمانم هر غیر ناقص العقلی می فهمد- و این که سقط جنین قانونی باشد، مستقیما به رشد منفی جمعیت منجر می شه و فکر کنم هیچ ملتی دلش بخواهد نسلش منقرض بشه. مگر این که اونقدر روی مهاجرت حساب کنند که اگه آمار سقط جنین شون، سر به فلک هم بذاره، کماکان، رشد منفی نشه.

v یه جواب دیگه هم هست و اون این که: اونی که اینجا سود می کند اسرائیل است که غیرصهیونیست ها را "گوییم= حیوان" می داند و اهتمام کرده برای رواج فساد و فحشا و لاابالی گری بینشون در حدی که نابود بشن.

v و این که بیزار کردن زنها از شوهر داری و بچه داری، و انداختنشون تو وادی هایی مثل فمینیسم، یکی از ابزار های قدرتمند استعمار برای از پا انداختن ملت ها بوده وهست.رک "خاطرات مستر همفر"

 

v اما نقل قولی که "شما" از "من" کرد:

حرفم این بود که این که آی فغان و هوار! خشونت علیه زنان! به داد ما برسید!

اصل این معضل از ما نیست، یعنی ریشه ی این پدیده اینجا نیست، اونها خودشون اینقدر وحشیانه عمل می کنند[1](این حرف یکی از فیلسوفای معروفه –که اسمشو یادم نمیاد- که: زن موجود درجه دومه، و.. بزنش تا بمیره..) که دم به دقیقه مجبورند نهاد و سازمان تشکیل بدهند:

-     سازمان مبارزه با خشونت علیه زنان

-     سازمان مبارزه با خشونت علیه کودکان

-     سازمان حمایت از حقوق گربه های آسیب دیده

این ها واقعا هستند ها! شوخی و نشان کثرت نیست آوردنشون اینجا، چندتا نمونه اش هم ایناها:

—  American Society for Prevention of Cruelty to Animals

www.aspca.org

—  American Society for the Prevention of Cruelty toward Robots http://www.aspcr.com/

—  National Society for the Prevention of Cruelty to Children www.nspcc.org.uk/

—  Massachusetts Society for the Prevention of Cruelty to Children www.mspcc.org/

—  The Canadian Society for the Prevention of Cruelty to Animals www.spca.com

—  Scottish Society for the Prevention of Cruelty to Animals www.scottishspca.org/

— متاسفانه با سرچ کردن "cruelty to" فقط همین سایتا میاد، چون وقتی سرچ می کنم"Cruelty to women"، دسترسی به سایت کذا طبق دستور مقامات قضایی ممنوع می باشد!

که این سازمان های جهانی فلان و بهمان هم گل خاصی به سر بشریت نزدند تا حالا!

این ها مواضع من بود، موقعی که اون حرفو به "شما" زدم، اما الآن، با چیز هایی که گفتی و شنیدیم، چیزهای دیگه ای می خوام بهش اضافه کنم: نمی گم خشونت علیه زنان یا حتی کودکان تو جامعه ما هیچ مصداقی نداره، نه! ولی اونقدرها فراگیر و فاجعه آمیز نیست که مثلا نیاز باشه یه فکر  ِ اساسی ِ ضربتی برایش کرد.

من هم دیدم فیلم "سیب" رو، و شنیدم مواردی رو که بدرفتاری می شه با زنان، اما به نظرم اونقدر پتانسیل بولد شدن و داد و هوار کردن روش رو نداره.

 

v بعدم این که گفتی خیلی فاجعه است که مردای مسلمون –نمازخون مثلا- هم این کارا رو می کنند،

دو تا حرف هست اینجا

(اینو خیلی جدی نگیر!: مگر هر کی نماز بخونه مسلمونه؟ (رک حدیث ابوذر![نیشخند]) )

اول این که عملکرد مردای مسلمون –نمازخون مثلا- نباید به حساب اسلام گذاشته بشه.

امام علی(ع) یه حدیث داره، می گه:

"یا حارث، انّ دینَ الله لایُعرَفُ بالرِّجال، فاْعرِفِ الحق، تَعرِف أهلَه"

دین خدا با آدما شناخته نمی شه، باید اول بری حق(دین) را بشناسی، تا اهل حق را بتونی تشخیص بدی. نه این که بخوای از رو رفتار آدم ها –ی مثلا مذهبی- استقرا بزنی که دین خدا چی هست. که اتفاقا این کاریه که اکثر مردم می کنند و رفتار آدم های ظاهرالمذهب را به دین تفسیر می کنند و دین را متهم می کنند)

 

از: http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=38490  :

توصیه حضرت امیرعلیه السلام به حارث چنین‏است:

"ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل‏بآیة‏الحق، فاعرف الحق تعرف اهله‏"

دین خدا به وسیله اشخاص شناخته‏نمی‏شود، بلکه با نشانه و آیت‏حق شناخته‏می‏شود، پس حق را بشناس، تا اهل حق راهم بشناسی!

-     الحیاة، ج 1، ص 128 به نقل از بحارالانوار.

 

به طور کلی، در منطق، مثال آوردن اصلا دلیلی برای اثبات چیزی نیست. با مثال آوردن راه به جایی نمی بریم، شما می تونی بگی مثلا شمر بن ذی الجوشن زنش رو می زد، تازه رو پیشونیش هم پینه ی مُهر بسته بود، منم می تونم بگم که امام خمینی (ره) هم خانومش را به غایت احترام می کرد!

دوم هم این که حرف دین که معلومه چیه!(البته: لمن شاء أن یتّخذ الی ربه سبیلا! )

برداشتی که من دارم اینه که این طور خشونت ها رو مجاز نشمرده.

حالا شما همین "واضربوهن" را هم که بگیری، اگه یادت باشه استاد  می گفت: "در فهم قرآن باید باید به سیره معصومین برگشت"، تو سیره ی پیامبر حتی یک مورد "واضربوهن" پیدا می کنی؟ اون هم در برابر زنانی که از هیچ آزار و اذیتی فروگذار نکردند تا جایی که آیه نازل شد در شماتتشون!(تحریم3-5)، تا جایی که حتی پدراشون می اومدند جلوشون رو می گرفتند.

وقتی پیدا نکردی ... معلوم می شه که این، محدوده اش بسیار باریکه و به صفر میل می کنه.

اون حدیث "المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة" هم تکلیف تقسیم وظایف را حل می کند و عمل هر مردی را که به خاطر شور شدن غذا یا غبار ِ روی تاقچه، یا اتو نشده بودن لباسش بخواد شلوغ کنه را ابطال می کند.

نمی گم حالا که "المرأة ریحانة"، هرکی خودش غذا درست کنه و لباس بشوره و ... ، حرفم اینه که کسی حق نداره از زن طلبکار باشه که این کارا رو بکنه و این کارا البته باید برپایه یک تعاونی انجام بشه، وگرنه اون خانواده ای که هر روز توش دعوا باشه که  -لباسمو بشور! –خودت بشور! دیگه چه "خانواده"ای می شود؟!

 

v یه نکته دیگه هم که هست، اینه که هر کس باید بشینه فکر کنه که برای هر روایتی، مخاطبش کی بوده.

ببین، مثلا روایت داریم که آقا! به قضّات به اندازه ای پول بدهیدکه احساس بی نیازی کنند و سراغ رشوه نروند. اما روایتی نداریم، که آقای قاضی! اگه از فلان مقدار کمتر پول بهت دادند، برو رشوه بگیر! ، از اون طرف به قاضی گفتند جانب تقوا را نگهدار در قضاوت کردن.

به شوهر نگفتند "جهاد المرأة ..."، گفتند: خانومی که داری کار خونه می کنی! بدون اجرت اینه. از اون طرف به مرد توصیه نشده که آقا زنتو به کار بگیر!، به جاش گفتند زنت سرکارگرت نیست.

ممکنه مردی بخواد اون "جهاد المرأة"رو چماق کنه بکوبه تو سر زنش و بعد هم ژست بگیره که: وظیفشه! داره جهاد می کنه، اجرشم می گیره! اما باید از این آدم پرسید: آقای مرد! تو اصلا رفتی دنبال این که وظیفه ی شوهر چیه یا همه اش رفتی دنبال این که ببینی وظیفه زن چیه؟؟

 

خلاصه این که هرکس باید تشخیص جایگاه مخاطب بودنشو بدهد.

یه جورایی همون بحث حق و تکلیف،

این که در سیستم اسلامی، به هر کس باید تکلیفشو گوشزد کرد و حق بقیه رو.

هر کس باید حق بقیه را رعایت کند و تکلیف خودش را انجام بده.

 

 

ادامه مطلب را حتما بخونید:نقل قول هایی که از آیت الله خامنه ای شده بود + رفرنس



[1] فکرشو بکن! سال 586 میلادی یه کنفرانس می ذارن، که اصلا بررسی کنند زن انسان است یا نه!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 11:39  توسط فروزنده  | 

اینو یکی از دوستان هم دانشگاهی نوشته... جمع بندی یه سری مباحثه و مطالعه و مشاوره و ...

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

لطفا اگر خواندن متن را شروع می کنید تا انتها بخوانید و به کامنت های قبلی هم توجه کنید .

  • تحصیل سهم من نیست ، حق من است!
  • ما نفقه و مهریه نمی خواهیم، حق کار و دستمزد برابر می خواهیم!
  • ظرف و لباس شستن و آشپزی و کارهای خانه وظیفه ی یک نفر نیست بلکه کارهای شخصی افراد است که هر کس خود به تنهایی باید آنرا انجام دهد.
  • چرا باید یک نفر اجبارا بار اقتصادی یک گروه را به دوش بکشد؟
  • نمی خواهم یک اثر هنری باشم،می خواهم اثر هنری بیافرینم.

(نقل به مضمون از پانل نوشته های انجمن اسلامی حول و حوش 8 مارس)

o        زن همان حقوقی را دارد که مرد دارد، حق تحصیل ، حق کار، حق مالکیت ، حق رای دادن ، حق رای گرفتن در تمام جهاتی که مرد حق دارد.

o        اسلام به آزادی زن خدمتی کرده است که در تاریخ هم چون سابقه ای ندارد....بله پرورش از دامن شما شروع می شود{خطاب به بانوان}دامن بانوان است که بچه های خوب را پرورش میدهد . ممکن است یک بچه ای را که شما خوب تربیت می کنید یک ملت را نجات بدهد.

o        شغل مادری که مع الاسف اجانب این شغل را پیش ما مبتذل کردند ... اینها می خواهند که انسان در این کشورها نباشد، اگر انسان در این کشورهاباشد دست آنها کوتاه خواهد شد. در حلول این سلطنت این ها کوشش کردند که مادران را از بچه ها جدا کنند ، به مادر ها تزریق کردند که بچه داری چیزی نیست ، شما توی ادارات بیایید... (صحیفه ی نور ج 15 ص 233) (صحیفه ی نور ج 15) (صحیفه ی نور ج 15)

o        "لیست بقهرمانه" قهرمان-به طور خلاصه- یعنی مباشر امور، سرکارگر،... خیال نکنید که شما رئیس هستید، کارهای خانه بچه ها و امثال آن به عهده ی یک سرکارگر است.(دیدار با بانوان استان هرمزگان 29/11/76) - البته مخاطب این جمله ی آخر  مردان هستند!!!_ -

o        ما معتقدیم که زنان در هر جامعه ی سالم بشری قادرند و می باید فرصت پیدا کنند که در حد سهم خود تلاش و مسابقه ی خویش را در پیشرفت های علمی و اجتماعی و سازندگی و اداره ی این جهان به عهده بگیرند از این جهت میان زن و مرد هیچ تفاوت نیست.(دیدار با زنان پزشک 26/10/68)

 

خب ، نظر شما چیه؟

حق کار و دستمزد برابر...زندگی ای که در آن همه ی وظایف به طور مساوی تقسیم شده.  زن و مرد به طور مساوی کار می کنند و پشتوانه ی اقتصادی خانواده را دستمزد هر دوی آنها تشکیل می دهد. کارهایی مثل آشپزی و مرتب کردن خانه و شستن لباس! را هم هر کس به طور جداگانه برای خودش انجام می دهد...

حالا من نظراتم را می گویم :

v      فکر می کنم که در یک خانواده یک سری کارها باید انجام شود که امکان تقسیم برابر آن هم وجود دارد. همین طوری که این دوستانمان هر جا که بتوانند الگویش را مطرح می کنند. اما یک راه دیگرهم این است که ببینیم هر کس چه کاری را راحت تر است که انجام دهد.من به شخصه فکر نمی کنم دوست داشته باشم درست مثل یک مرد از صبح تا شب بیرون از خانه با هزار ویک جور آدم سرو کله بزنم و کار کنم. به نظرم برای من ضرر روحیش بیشتر از سود اقتصادیش هست. از طرفی ممکنه مردهایی هم باشن که حوصله وسلیقه ی انجام کارهای خانه را نداشته باشند. تا این جا فکر کنم دوتا اختلاف داریم، یکی این که اساسا این دوستان به نظر می رسه که "خانه" را محیط ارزشمندی نمی دانند در حدی که لازم باشد یک نفر مدیریت آن را به عهده بگیرد و جمع بودن افراد در آن و کارگروهی کردن را لذت بخش و لازم نمی دانند(که می گویند هر کس خودش غذا درست کند!) ولی ما(دست کم من!) فکر می کنم که خانه مکانیست که آرامش انسان های بزرگ و تربیت و پرورش انسان های کوچک اتفاق می افتد و ارزش این دو مسئله به فضایی به نام"خانه" ارزش می بخشد.و اختلاف دیگر این که فکر می کنند چون خودشان راحتیشان در این است که مثل مردان کار کنند و دسمتزد بگیرند ، لابد راحتی بقیه ی زنان هم در این است و اصلا این "حق" همه ی زنان است که چنین شرایطی داشته باشند واگر کسی این را نداشت یعنی در حقش ظلم شده و اگر نخواست یعنی ناآگاه است و نفهمیده که کجا راحت تر است و چه چیزی برایش بهتر است! این هم یکی دیگر از معضلاتی است که با واحد و مشخص نبودن معیار حق و وظیفه پیش میاید. اینکه افراد سلیقه های شخصی خود را بدون این که دلیل عمومی برایش داشته باشند تعمیم می دهند و به عنوان حق و وظیفه مطرح می کنند.

v      به نظر من می رسد که اینها انگشت اتهامشان را به سمت اسلام نشانه رفته اند. از این که نفقه و مهریه را زیر سوال می برند گرفته تا عکس های زن ها با حجاب روستایی که در نمایشگاه های خشونت علیه زنانشان به نمایش می گذارند.اما آنچه بزرگان ما از اسلام می گویند فضاییست که در آن آزادی هایی که این دوستان مطالبه می کنند وجود دارد . آنچه اسلام گفته است این نیست که زن از امکان فعالیت اقتصادی و علمی محروم باشد . یا این طور تیره و تار که می گویند ، زن را در حد یک اثر هنری نگه داشته باشد و نه خالق اثر هنری. به نظر می رسد اینها همه حرف هایی است با رنگ و لعاب فراوان به بچه ها خورانده شده و انقدر فضاسازی شده که حتی حاضر نیستند نگاهی جامع به آموزه های اسلام داشته باشند تا واقعیت را پیدا کنند.سست شدن بنیان خانواده ها و از بین رفتن فضای عاطفی و آرامش بخش خانه هم معلوم است که به نفع چه کسانی است.خانه ای که در آن طرفین فقط به فکر این باشند که طرف مقابل پا از مرزش فراتر نگذارد و با چنگ و دندان سعی در حفظ محدوده ی حقوقشان داشته باشند و خانه ای که در آن هیچ کس مسئولیتی در قبال تربیت فرزندان - که ماندگارترین اثر یک خانواده است  -->باقیات الصالحات!- نداشته باشد معلوم است که چه نسلی تحویل جامعه خواهد داد.بچه هایی که در چنین فضایی بزرگ شوند ، بدون این که ارزش ها در آنها درونی شود، بچه هایی بیگانه با ارزش هایی که اسلام برآنها تاکید دارد: جهان بینی توحیدی،ظلم ستیزی ، اتحاد ، تعاون ، تواضع ... قطعا همان نسل بی بخاری هستند که در مقابل استکبار ترجیح می دهند سازش کنند تا ایستادگی. قطعا از بین اینها مغز متفکر متعهد در نمی آید.و از بین این ها هیچ جوان شهادت طلبی هم در نخواهد آمد. معلوم است که گفته شدن این حرفها روی پانل های دانشگاههای ما و گسترش آن در ذهن زنان ما (آن هم با چنین ظاهر فریبنده ای که خوراکش آدمهای زودباور و رنج کشیده هستند) به نفع چه کسانی است .

v      اما آن چه که راه را برای نفوذ این حرفها هموارتر می کند، به غیر از سکوت بلندگو های این طرف1 نسخه ی عملی ایست که ما در جامعه از اسلام می بینیم.این که علی رغم این که دست کم آدم های تحصیل کرده ی جامعه دیگرمی دانند که کار خانه وظیفه ی زن نیست، و او صرفا بر اساس حس تعاون آنرا انجام می دهد، برخورد های طلبکارانه ی مردها با زنان در این جور موارد بسیار دیده میشود.این بهترین حالت است. من همه ی حالت هایی که مردهای مذهبی(=نماز خوان مثلا!) زنانشان را کتک می زنند، تحقیر می کنند ، فحش می دهند و... را نادیده می گیرم و می خواهم بگویم که آدم توی یک مهمانی که می رود می بیند که جوری با کمی شور بودن غذا به خانم خانه تکه می اندازند که انگار با نوکر حقوق بگیرشان حرف می زنند که چرا دست از پا خطا کرده ای!آن هم زنی که بدون این که وظیفه اش باشد ساعتها برای آسایش دیگران تلاش کرده و حالا مثلا غذایش هم شور شده!یا این که دختر خانه هر چقدر هم خودش مشغله داشته باشد باز باید ریخت و پاشهای بی حد و حصر  افراد دیگر خانه را جمع کند صرفا به این دلیل که دختر است!(این مثال هم از فامیلهایمان بود)از جملات سری اول که نوشتم با این که آشپزی و لباس شستن و ... کارهای شخصی افراد است جدا موافقم.ما سر کارگر نیستیم! این که دیگر از آموزه های مستقیم اسلام است!به نظرم این نکته نباید فراموش شود که اگر زن این کار را انجام می دهد باید به عنوان یک موجود محترم که فداکاری کرده و به دیگران این لطف را می کند نگاه شود نه به عنوان یک ربات خانه دار که اگر این کار را نکند به وظیفه اش عمل نکرده. یا این سختگیری بعضی مردها در مورد حجاب زنهایشان. من دیده ام که اگر دختری مثلا با حجاب نامناسب در یک مهمانی باشد، یک نفر که به او محرم است و حس غیرت نسبت به او دارد به جای این که برایش توضیح بدهد که چرا بدحجابی او می تواند اثر بد روی جامعه بگذارد ، جلو می آید و روسری دختر را به وضع شلخته ای روی سرش جلو می کشد!من هم جای آن دختر بودم ممکن بود لج می کردم و ...!

 من ِمعتقد به قوانین اسلام هم اگر در محیط اطرافم با چنین رویکردی مواجه شوم و ببینم که برای رفع این ظلم دستم به جایی بند نیست، شاید ظلم ستیزی این گروه ها را غنیمت بشمارم و دست در دستشان بگذارم.برای همین است که فکر می کنم همان قدر که آگاهی دادن نسبت به توخالی بودن حرفهایی این چنینی و دروغ بودن تهمتهایی که به اسلام وارد می کنند لازم است، فرهنگ سازی و اصلاح رویه ی مردان