|
|
|
|
|
يك جمله دربارهى پيشنهاد آقاى دكتر رهبر عرض كنيم. مسئلهى دكترى افتخارى؛ خوب، البته اين يك افتخار است كه اين دانشگاه اين اظهار محبت را به ما بكند؛ ليكن من اهل دكترى نيستم؛ همان طلبگى ما كافى است. اگر بتوانيم به ميثاق طلبگى متعهد و پايبند بمانيم - كه قولاً و فعلاً اين ميثاق را از دوران نوجوانى و جوانى با خداى متعال بستيم - اگر خداوند كمك كند و ما بتوانيم اين ميثاق را حفظ كنيم و در همين عالم طلبگى پيش برويم، من اين را ترجيح ميدهم. شما لطف كرديد و اين براى ما هم مايهى مباهات است، ليكن من پيشنهاد شما را قبول نميكنم. چند مطلب را ما عرض بكنيم. البته اينها مطالبى است كه شماها ميدانيد، خودتان در اين مسائل صاحب نظريد، بنده هم سالهاست كه روى اين مسائل تكيه ميكنم؛ منتها بيشتر بايد كار كنيم، چون عقبيم. بايد اعتراف كنيم كه عقبيم. مسئلهى كشور ما و انقلاب ما و نظام جمهورى اسلامى در دنياى امروز اين نيست كه يك كشورى است، يك ملتى است، در بين چند صد ملت يا كشور ديگر. البته يك وقتى من در يك جمعى عرض كردم كه خاك ما، سرزمين ما يكصدم مجموعهى كشورهاى دنياست، جمعيتمان هم تقريباً يكصدم جمعيت بشريت در دنياست؛ اما مسئلهى ما قناعت به يكصدم در مسائل گوناگون نيست. ما رسالت داريم. ايران اسلامى، ايران مسلمان، رسالتى بيش از اين حرفها دارد. نه اينكه قصد جهانگشائى و تصرف داشته باشيم - ابداً و اصلاً - اصلاً در ذهن آن كسى كه مسلمان باشد، وارد نميشود كه بخواهد جهانگشائى كند؛ بلكه مسئله، مسئلهى رسالت در مقابل بشريت است. بشريت، هم امروز و هم در دورانهاى گذشته، دچار ابتلائات بزرگى بوده. همچنان كه من و شما نسبت به خانوادهى خودمان، نسبت به شهر خودمان، نسبت به ميهن خودمان مسئوليتهاى مشتركى داريم و اگر بتوانيم براى كشورمان كارى بكنيم و نكنيم، گناه كرديم؛ بتوانيم گرد غمى را از چهرهى ملتمان پاك كنيم و نكنيم، گناه كرديم، عين همين قضيه در مورد بشريت وجود دارد. اگر ما ديديم كه مردم در دنيا، در يك نظام سياسى باطل و پر از فشار دارند زندگى ميكنند، و توانستيم يك قدم آنها را به نجات از اين نظام نزديك كنيم و نكنيم، گناه كرديم. اگر ما ديديم كه بخش مهمى از مردم دنيا دچار گرسنگىاند، دچار فقر بدبخت كننده و تيرهروز كننده هستند و توانستيم اقدامى بكنيم و نكنيم، گناه كرديم. با اين نگاه بايد به مسائل بشريت و مسائل جهان نگريست. اگر اين است، پس بايد كشور توانائى داشته باشد؛ بايد ملت و دولت، مجموعهى نظام و كشور قوى باشد و اقتدار داشته باشد. اگر مقتدر نباشيم، مقتدران عالم بر روى ما اثر ميگذارند؛ مجالى باقى نميماند تا ما بخواهيم حتّى روى همسايگان خودمان يا همكيشان خودمان تأثير بگذاريم، چه برسد بر روى كل بشريت. پس بايد قدرت پيدا كرد. اين قدرت بلاشك در ابزارهاى نظامى نيست؛ حتّى در قدرت توليد و پيشرفت فناورى هم نيست. . . . ملتها خصال ملى دارند. بعضى از ملتها خصلتى دارند كه خصلت عمومى است، بعضى از ملتها خصلتهاى ديگرى دارند كه حالا مربوط به تاريخ و جغرافيا و اقليم است و به عوامل گوناگونى وابسته است. ما اين روحيهى شور و شوق را، ميل به تحقيق را، كنجكاوى را، خسته نشدن و پيگيرى كردن را بايد در ملتمان به وجود بياوريم. اين روحيه، كم است؛ نيست. كار جمعى هم كه گفتند، همين جور است؛ كار جمعى هم جزو خصال ملى ما نيست. شما به ورزشهاى ما هم كه نگاه كنيد و مقايسه كنيد با ورزشهائى كه متعلق به اروپائىهاست، مىبينيد همين جور است. ورزش ملى ما كه كشتى است، يك ورزش انفرادى است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 15:6 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
(به قصد دیگری نوشته شده بود...اما سرانجام سر از عدالتخواهی درآورد!)
بسم الله الرحمن الرحیم
100 ریالی : تصویر آیت الله مدرس و جمله ی "دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما" و در طرف دیگر ساختمان "مجلس شورای اسلامی". و تصویر سوم هم آرم "الله" وسط پرچم است. (می بینید! به همین سادگی! هم مرام منحصر بفرد جمهوری اسلامی، یعنی همان یگانگی سیاست و دیانت، را می توان بیان کرد و هم ریشه های تاریخی ِ آن را در شخص آیت الله مدرس و هم "نحوه ی تحقق"ِ این مرام را در "مجلس شورای اسلامی" که تکیه دارد بر نقش و انتخاب مردم)
200 ریالی : تصویری از "مسجد جامع یزد" که در کنار هنر اصیل اسلامی-ایرانی، و وجوه تاریخی، نمادی از هویت دینی ِ جامعه و انقلاب ایران است (حتی بزعم من، خود این نماد آوردن از "شهرهای مختلف" می تواند حامل پیام مهم ِ "انقلاب زمانی پیروز شد که حتی در دور افتاده ترین روستاها هم، پیگاه های رژیم سابق به تسخیر مردم درآمد"و در واقع بیان دیگری ست از مردمی بودن نظام. آن هم همه ی مردم و نه صرفا پایتخت نشینان. و نه حتی صرفا چند شهر خاص سیاسی مثل قم یا خرمشهر... نکته ی ویژه ی یزد، "مردم تلاش گر"ِ این شهرند.)
تصویر سوم این اسکناس نیز از حضرت امام روح الله، است. بزرگ مردی که اینهمه عظمت و شگفتی،این چنین همراه و همدل شدن ِ امت، بدون او قابل تصور هم نیست. و براستی که "این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست." (روی این جمله در انتهای متن، بحث خواهم کرد.)
500 ریالی : در سمت سردر دانشگاه تهران است (که امروز،بعضی ها این درب را بنام ِ "درِ پنجاه تومنی" می شناسند!) اینکه جایگاه دانشگاه در انقلاب اسلامی و در نظام مطلوب اسلامی چیست؟ خود مجال مفصلی برای بحث می طلبد؛ اما اگر بخواهم به اختصار بگذرم، می توان گفت یکی وجه "علمی" ِ دانشگاه مدِّ نظر ِ نظام اسلامی ست؛ و دیگری ،که بس مهمتر است!، اینکه دانشگاه قرار است محل اجتماع جوانان ِ جویای حقیقت و جویای "راهی برای بهترین خدمت" ، است. جوانانی که بواسطه ی سن-شان، هنوز "منفعت"ی ندارند که در گروِ کسی یا چیزی باشد. و جوانانی که دیگر آنقدر بالغ هستند که مستقل بیاندیشند و راه خود و جامعه ی خود را از میان انبوه بیراهه ها بیابند. و یک چنین موجوداتی، اساسی ترین سرمایه ی نظام اسلامی اند و براستی ضامن ِ به خطا نرفتن ِ این نظام؛ و لذا محلِ اجتماع و تقویت و هم افزاییِ این سرمایه ها، یعنی "دانشگاه"، یکی از مهم ترین ارکانِ حکومت و جامعه ی ایران در این دروه است.
در سمت دیگرِ 500ریالی، تصویری از صفوف فشرده ی نماز است،در حال قنوت، و با زیرنویس ِ "نماز جمعه". گذشته از وجه "عبادی-سیاسی"ِ خودِ نماز جمعه، دقتی به حاضرین در این صف خالی از لطف نیست : یک روحانی،یک نفر با محاسن و با کت(یا کاپشن احتمالا چرمی!) کوتاه که تیپ خاصی را نشان می دهد، یک نوجوان، دو پیرمرد، مردی که سبیل دارد و ریش ندارد، جوانی با اورکت سپاهی، یک نفر از اهل تسنن که،بنا بر سنت خود، با دست بسته نماز می خواند،و... و این یعنی "وحدت"! آنهم وحدتی حول محور "معنویت" (قنوت!).
1000 ریالی (سابق): یک طرف "مدرسه ی فیضیه" است! نقطه ی آغاز انقلاب اسلامی! و نمادی از "فقه پویای شیعی" یعنی همان چیزی که موجب می شود "اسلام، دینی برای همه ی اعصار و قرون و همه ی جوامع باشد". و در سمت دیگر "قبة الصخره" که نمادی ست از "بیت المقدس" . و این یعنی اشاره به درد مشترک عالم اسلام و آرمان مشترک عالم اسلام و البته دشمن مشترک عالم اسلام! این انقلاب، از همان سال 41-42 با نفی اسرائیل آغاز شد(چنان که از محدودیت هایی که رژیم سابق برای منبری ها گذاشت این بود که راجع به اسرائیل صحبت نکنید!) و اولین روابط خارجی اش را با ملت فلسطین برقرار کرد(اولین مهمان رسمی خارجی انقلاب یاسرعرفات بود- البته عرفات ِ سالِ 57!) و همواره تنها پرچم دار حمایت از قدس شریف بوده است.(بماند که نقدهایی هم وارد هست)
2000 ریال(سابق) : یک سمت آن تصویری ست از "آزادی خرمشهر" که بسیجی ها را که عکس امام دردست دارند، درمقابل مسجد جامع خرمشهر، یعنی مظهر "مقاومت"، نشان می دهد. نکته ی قابل توجه گنبد تخریب شده ی مسجد است(البته نه گنبد اصلی) که مشتی ست از خروار ِ آنچه بر این کشور رفت! و پلاکارد "درطلوع پیروزی جای شهدا خالی" که بر هزینه های کسب این پیروزی اشاره دارد، هزینه ای بنام شهید، بنام"خون"! و در سمت دیگر، "کعبه" است که باز هم "اتحاد اسلامی" و "معنویت و عبودیت" را فرایاد می آورد.
نکته ی قابل توجه، تصویر سوم (محو) ِ 2000 ریالی ست : "حسین فهمیده" ! و همین یک نوجوان (و حضور او روی یکی از معرف های "رسمی"ِ یک کشور) کافی ست برای گفتنِ همه ی گفتنی های اسلام و انقلاب اسلامی! از "کلکم راع و کلکم مسئول ..." . از "ایثار"... از "تشخیص درلحظه ی حساس" ... از "مردم" ...از "مظلومیت"... از "خون در برابر تمام تکنولوژی نظامی ِ جهان" ... از"شهادت"و...
از اینجا به بعد، گویی فضای اسکناس ها دستخوشِ تغییراتی می شود:
2000 ریالی (فعلی):بجای تصویر "آزادی خرمشهر" و تصویر "حسین فهمیده"، عکس امام قرار گرفته.
(100 ریالی و 200ریالی و 500 ریالی هم که ابتدا "سکه" شدند و بعدتر هم کم کم خودشان از ارزش افتادند و امروز نایابند!)
10000 ریالی: یک طرف عکس امام، یک طرف "دماوند".
20000ریالی: یک طرف عکس امام، یک طرف (احتمالا) میدان امام ِ اصفهان.
50000 ریالی: یک طرف عکس امام، یک طرف نقشه ی ایران با نماد "انرژی هسته ای" و این حدیثِ پیامبر که "دانش، اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بر آن دست خواهند یافت." و با تاکید روی PERSIAN GULF .
دو تفاوت : این نمادهای جدید، دماوند، میدان امام و سی و سه پل اصفهان، مقبره ی حافظ و سعدی و...، سیمرغ(سکه ی 50تومانی) و حتی بارگاه امام رضا، البته که حکایت از "ایران" دارند. حتی "جاذبه های توریستی"ِ ایران و "تمدن کهن"ِ ایران را بیان می کنند؛ اما فقط همین! اثری از پدیده ی منحصر به فرد انقلاب اسلامی در اینها نیست. اثری از حرفی که انقلاب اسلامی برای دنیا و برای تاریخ داشت، در اینها نیست. پانوشت: 1- صحبت هاي مقام معظم رهبري در دانشگاه علم و صنعت
بی ربط : نقد صریح یکی از دوستان بر ما! (همان دوست عزیزی که در پست عملیات انتحاری جلیلی ذکر خیرشان گذشت...)
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 16:12 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمهی 1. "بسکر" را گویند که که فیلسوف علمی ست که فلسفهاش، بر "نقش و جایگاه آزمایش در فعالیت علمی" تمرکز دارد.دیدگاه او را به اختصار میتوان چنین شرح داد: "واقعیت" بصورت "بکر"، دارای گرایشها(tendency) و خصلتهای مختلف است، که بر هرکدام آثاری مترتب است؛ اما در حالت بکر و دست نخورده، همهی این گرایشها باهم دارند اثر میکنند، و آنچه در شرایط عادی وئ طبیعی ، از واقعیت میبینیم، حاصل برهم کنش ِ همهی این خصال است. اما علم بدنبال کشف ِ "اگرP آنگاه Q"های مشخص است. مثلا علم میخواهد بداند که دقیقا کدام ویتامین در فلان میوه، درمان فلان بیماریست؟...لذا می بایست "هریک از این tendencyها را به تنهایی شکار کرده و مورد بررسی قرار بدهد." و در "آزمایش" همین اتفاق میافتد. وقتی آزمایشی طراحی و اجرا می کنیم، داریم "شرایط" را به گونهای تغییر میدهیم و تنظیم میکنیم، که تنها یکی از این گرایشهای واقعیت، بروز پیدا کند. حال درصورتی "علم ِ حاصل از این آزمایش"، (همان "اگر P ، آنگاه Q"ها) میتواند به خلق یک "تکنولوژی" بیانجامد، که بتوانیم آن شرایطی را که در آزمایشگاه ایجاد کردیم و سایر tendencyهای واقعیت را –بجز آن که مورد نظر بود- حذف کردیم، را در شرایط خارج از آزمایشگاه ایجاد کنیم. (مثلا مثلا برای اینکه از میان امواج الکترومغناطیسی مختلفی که در محیط موجود هست، بکمک فیلتر، موج خاصی را که حامل پیام خاصیست نگه داشته و سایر امواج و فرکانسها را حذف کنیم.این کار را در آزمایشگاه انجام میدهیم. اما اگر بتوانیم همین فیلتر را بنحوی بسازیم که "برای همهی کاربران عادی" قابل استفاده باتشد، یک تکنولوژی خلق کردهایم مثل تلفن یا رادیو یا...!-مثال از بنده ست و احتمال اشکال دارد!)
مقدمهی2. "نیل پستمن" در کتاب تکنوپلی، سخن از آزمایشی می گوید که بر همکاران خود انجام میدهد: « بهترین زمان انجام این آزمایش و گفتگو، صبحها و هنگامیست که در آغاز کار به تنی چند از همکاران برمیخورم و مشاهده میکنم که روزنامهی نیویورک تایمز را در دست ندارند. - آیا امروز صبح روزنامهی تایمز را خوانتدهای؟ اگر همکار من به این سوال پاسخ مثبت داد انجام آزمایش را به روز دیگری موکول میکنم،اما اگر در پاسخ سوال با "نه" مواجه شدم، گفتگو ادامه پیدا میکند: - حتما باید صفحهی اخبار علمی را بخوانی، در آن صفحه مقالهی جالبی در مورد تحقیقاتی است که در دانشگاه مینه سوتا انجام شده است. - جدی میگویی؟ دربارهی چه چیز؟ این پاسخ و با همین شکل تقریبا از همه کس شنیده میشود.حال امکانات و راههای بیشماری برای ادامهی گفتگو وجود دارد ولی در دو مورد خاص نتایج جالبی بدست میآید. در مورد اول،گفتگو را به این ترتیب ادامه میدهم که: این مقاله به این بررسی پرداخته است که انسان برای کاهش وزن خود و لاغر شدن چه چیزهایی باید بخورد. نتیجهی این آزمایش میگوید که بهترین راه برای کم کردن وزن، ادامهی همین سبک و روش تغذیه است و بدون تغییر در نوع و مقدار غذا، یک انسان پرخور و چاق فقط باید روزانه سه قطعه کیک خاص که در پوششی از شکلات قرار گرفته، به غذاهای خود اضافه کند. این کیک حاوی نوعی مادهی غذایی ارزشمند و از ترکیبات پرثمر دیوکسین است که بطور شگفتآوری به تعجزیه و ازبینبردنِ کالریهای موادا غذایی می پردازد. (مورد دوم هم بطریقی مشابه، نتیجه میگیرد که ورزش یوگا موجب کاهش هوش میشود. که برای اختصار از ذکر آن میگذرم.) نتیجه: یوگا باعث کاهش هوش میشود،چرا؟ علت آن را نمیدانند؛ ولی این نتیجه جای چون و چرا ندارد و تحقیقات و بررسیها آنرا ثابت کرده است. نقش و کار من در این آزمونها که برروی همکارانم انجام میدهم، در این خلاصه میشودکه با قیافهای جدی، مطالبی خندهآور و غیرقابل تصور را گزارش کنم. اگر این نقش را با آمیزهای از ادب و جدی بودن و متکی بر احترام و اعتماد به روابط همکاری بتوانم ایفا کنم، نتایج جالبی را به دست میآورم. تقریبا دوسوم ِ قربانیان این آزمایش، هرآنچه را میشنوند باور میکنند... » آزمایشگر: دکتر پستمن "واقعیت بکر" مورد آزمایش : انسان نمونهی آزمایشگاهی ِ این واقعیت : همکاران آقای پستمن (که احتمالا چهره های علمی هستند . و به نیل پستمن اعتماد کافی دارند.) Tendency مورد نظر: اعتماد انسان به اخبار ِ منتصب به "علم" آزمایش : با قیافهای جدی، مطالبی خندهآور و غیرقابل تصور را گزارش کنم. و این نقش را با آمیزهای از ادب و جدی بودن و متکی بر احترام و اعتماد به روابط همکاری ایفا کنم. در این آزمایش سایر tendencyهای "انسان" حذف میشود. مثلا اینکه انسان دیگر به وجوه غیرقابل باور ِ اخبار ِ گزارش شده توجه نمیکند و تنها به انتصاب آنها به صفحه ی علمی ِ یک روزنامه ی معتبر توجه دارد. (و البته به دروغ نگفتن همکار ِ خود!) حال اگر بخواهیم از این آزمایش، یک تکنولوژی خلق کنیم (×) لازم است شرایطی را که پستمن در آزمایشگاه ِ خود ایجاد کرد، برای همه ی کاربران ِ عادی ِ این تکنولوژی قابل استفاده باشد . کدام شرایط؟
(فعلا همین دو تا شرط به ذهن من رسید! ) تحقق شرط دوم، با توجه به کذب بودن ِ این انتصاب(!) چندان دشوار نیست! اما شرط اول را چگونه می توان برای "همه" محقق کرد؟! پاسخی که به این سوال داده میشود همان "تکنولوژی"ِ مورد نظر است. و بنظر من این تکنولوژی خلق شده و در حال استفاده هم هست و بخصوص در این چندماه اخیرِ تهران! سخت افزار این تکنولوژی را می توانم فضاهایی مثل "ایمیل" یا فیس بوک بدانم. با این مشخصه که ضمن گستردگی و سرعت ارتباط ،"خصوصی"هم هست و این دقیقا موجبات آن "اعتماد" را فراهم میآورد! و نرم افزار ِ این تکنولوژی را همان شبکه های رفاقتی موجود . و اینچنین است که "هرکسی اخبار را از شخص مورد اعتماد خود دریافت می کند."! و شرط اول ِ آزمایش پستمن، برای "همه" قابل دسترس خواهعد بود!
مطالب بعدی ِ مجاااز ،انشاالله، : - جمع بندی گفتنی ها راجع به مسائل بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری - زن، بمثابه ی یک "بازار" - موانع پیش پای یک دانشجو، در راه مهندس شدن! - حکایت سلطه.2 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 4 بهمن1388ساعت 14:0 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
براي ما كه عادت داشتيم هر اتفاق مهمي در كشور مي افتاد دور هم جمع شويم،از ديده ها و شنيده هايمان بگوئيم و عقل هايمان راروي هم بريزيم،سخت بود در اين هياهوي انتخابات و روزهاي پراز خبر و التهاب دور از هم سر كنيم.
:
(حدود دو ماه از عمرش میگذره! ولی ما متاسفانه الان یافتیمش!... ) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 22 دی1388ساعت 20:40 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
چه کسی حرف و درد تو را خواهد فهمید؟! چریک تنها و بی ملاحظه ی جبهه ی نرم! وقتی می گویی بحث از "اسلامیت" روبنا ست... مشکل اصلی آقایان این است که رهبر پای "جمهوریت"ِ نظام ایستاد! وقتی می گویی "انگار همه ی مردم ، فقط جناحین اند!!! " وقتی می گویی "آزادی رسانه ای بدون عدالت رسانه ای ، منجر می شود انحصار رسانه در دست اصحاب زر" (این دنیا عادت دارد لفظ "آزادی" را فقط از بی بی سی بشنود) وقتی می گویی :"یکی از نکات مهم بعد از انتخابات این است که فضای بوجود آمده جلوی نقد نسبت به عملکرد دولت جدید را گرفته است. " وقتی می گویی مسأله ی بی عدالتی ِ رسانه ای"بحث پول نیست"! وقتی از نامه ی امام به حمید روحانی می گویی وقتی از "پمپاژ فوتبال به جامعه" می گویی وقتی از ... وقتی از بحثهای "همه فهم" و "رایج" می گذری
زبان ِ موقِن و شجاع تو را وقتی مقابل "موضع تشکیکی و مرضی الطرفینی" ِ مطهری می گذارند... لاجرم، یک کاسه ات خواهند کرد با رسانه ی ملی ! ما در اینجور مواقع اصطلاحا می گوییم "حرفت ، شهید شد! " انتحار کردی برادر... مناظره ی امشب؛ مناظره ی تعارف با صراحت بود... مناظره ی سطح و عمق و مهم تر از آن... مناظره ی امروز با فردا بنا داشتم (دارم) همه ی حرفهایی که در هوای سیاسی گفتم و نگفتم را در یک پست "جمع بندی" کنم و ختم پرونده برای خودم! منتها... (برا اینکه فقط نقاط ضعف ندیده باشیم: نفس وجود چنین برنامه ای نویدهایی می ده از رشد رسانه... هرچند ... هنوز امثال این برنامه، وصله ی ناچسبند بر رسانه ی ملی!!!..... بعلاوه از قوت مجری ِ مناظره هم انصافا نباید گذشت! در پیگیری و شفافسازی حرفهای طرفین...کثّرهم الله ...انشاالله!) پ.ن. در معرفی وحید جلیلی، به دوست ِ سبزی می گفتم "همیشه فکر می کنم دکتر شریعتی اگر بعد از جمهوری اسلامی و بعد از جنگ می بود، مواضعی داشت که از جلیلی می بینیم!" ... (ارادت به دکتر، وجه اشتراک و اساس رفاقتمان است!) نمی دونم بعد از این انتحار، الان چه فحشی به من می ده!
بیانیه ی تحلیلی جنبش عدالتخواه دانشجویی پیرامون طرح هدفمند کردن یارانه ها (در اين فضا كه بسياري از انرژي نظام و نخبگان مصروف مواجهه با فتنه اقليت ميشود نياز هاي اكثريت مردم كه صاحبان اصلي اين انقلاب و نظام هستند ...در حال قرباني شدن است. )
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 18 دی1388ساعت 0:25 توسط فروزنده
|
|
||