تبليغاتX
تا...؟... فعلا هیچی...
لاَّ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ ...

امروز حتی "محمدحسن"هم نبود! کنکورخوانی من بود و پایان نامه نویسی مامان و فضایی علمی!!!(که نتیجه ش این بود که به همان 15 صفحه هم نرسید! اوایل شب به هوای "تازه دارم گرم درس می شم" مهمانی را پیچاندیم یکی دو مبحث نگذشته تنهایی و دلتنگی رفقا و فیل و هندوستان و gmailی که اونقدر ادا درآورد که پشیمان شدیم و عوضش "ارمیا"یی که گوشه ی میز ...! از سر کنجکاوی "امیرخانی جوان چطور میدیده و چطور مینوشته؟" و از وسط کتاب(برخورد با معدنچیها) شروع کردن و بی رغبت تا "رحلت امام"( آخر) رسیدن و برگشتن مامان و _طبیعتا _ شاکی شدنشون! و سراغ اول کتاب برگشتن و محو شدن تا الآن...

و n بار شکر خدا را که بسیجی سال 68-69 نیستم!!! بعیده بعد از اینکه "جبهه دیده م" و  "مصطفا"یی را با فاصله ی یک متری در ثانیه ای از دست داده م و امامم جام زهر سرکشیده و توی خانه م هیچ خبری از هیچکدام اینها نیست؛ وقتی غیرت و حمیت عده ای جاهل (که چون دانشجو اند توهم فهم و فرهنگ...) را سر "بازی" فوتبال می بینم و چنین زمینی را ترک میکنم و بعنوان "ترسو""هو" میشوم ؛ اگر رئیس دانشگاهی شروع کند به نصیحت که "جوان!تشخیص کار ِ درست به این راحتی نیست. شما با این کاری که کردی محال است توی تیم دانشگاه انتخاب شوی" بتوانم کنترل رفتارم را داشته باشم و یک کاری دست خودم یا خودش ندهم! بعید است مداحی را که بیخبر از همه ی دردهای 598ی ما، به زور ادای هق هق گریه درمیآورد بتوانم تحمل کنم... بعید بود بتوانم از پس این تناقضات بربیایم که "...وقتی خوب فکر میکرد، ناراحت میشد از اینکه در معدن عملگی میکند. از عملگی کردن ناراحت نمیشد. از این ناراحت میشد که برای این عملگی میکند که کاووس(معدنچی پررویی که از ارمیا خواسته بود که بجایش کار کند تا او مرخصی با حقوق برود!) در خانه ی خودش راحت پهلوی زنش بخوابد! باز هم وقتی خوب فکر میکرد همه ی کارها را از این قماش می دانست. چه فرقی می کرد بین اینکه کار کنی تا کاووس پهلوی زنش بخوابد یا نقشه ای بکشی تا خانه ای بسازی برای اینکه کاووس دیگری پهلوی زن دیگری بخوابد. همه ی کارها همینطور بود. در همه ی کارها آقای ردیسی بود که باید همیشه از آدم راضی باشد.... به چه دلیلی ارمیا مجبور بود به کشورش خدمت کند. ارمیا چه وظیفه ای نسبت به شماره ی 11 (یکی از همان جاهلهای دانشجو) و امثال او داشت.کمال ارمیا چه ارتباطی با پیشرفت جامعه داشت. حتی اگر ارمیا میتوانست جامعه اش را آنقدر رشد بدهد تا در شمار پیشرفته ترین کشورهای جهان دربیاید؛ چه کار مهمی انجام داده بود؟مگر پیش رفت آن کشورهای پیشرفته چه تاثیری در کمال و کمالات مردمشان گذاشته بود؟..." بعید بود میتوانستم هم درد محمدکاظم کاظممی و قزوه و حسینی و...باشم و فقط ...

دارم به امیرخانی ای فکر می کنم که وقتی میگوید علم بومی، مطالعه ی "انصار"(نه به معنی سیاسی!) است؛ منتظر حضرات عالم جامعه شناس نمی ماند! که وقتی میگوید باید اول 50 تا رمان که سعی کرده اند بومی باشند تولید شود بعد بنشینیم مولفه های رمان بومی را از آنها دربیاوریم؛ خودش قبل از آن بسم الله گفته و شروع کرده... که می گفت من برای 1000نفر نمینویسم. برای 1 نفر مینویسم و می توانم این یک نفر را عمیق و کامل ببینم!

خدا از اسلام نگیردش!

خدا آن عزیزی را هم که نسل ما را از این ابهامات "بسیجی 1368" نجات داد حفظ کند...

 

 

 

بی ربط: می گفت «فلان ارتفاعات را فرمانده ی نظامی گفت طی 12 ساعت با 4 تا شهید گرفته ایم. خبر  نداشت احداث جاده ای که بستر این فتح شد، 11 روز از بچه های جهاد کار مستمر کشیده بود بعلاوه ی 7 تا شهید...» نقش "جهاد سازندگی" را اگر بخواهیم توی این جبهه مدل کنیم؛ چه خواهد شد؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 6:48  توسط فروزنده  | 

"جنگ روانی" (یا میتوانم بگویم جنگ رسانه ای) پدیده ای بود که در این چند ماه به خوبی لمسش کردیم. بعضی هامان تا دقایق نود ندیدیمش ! برخیهامان دیدیم و خوف کردیم  برخی مان از اول متوجه جنگ افروزان بودیم! و...

این ملت قصد کرده "تجربه ی متفاوت تاریخ" باشد! "درانداختن طرح نو"، تئوریهای راهبردی و روشهای عملیاتی نو می طلبد (نرم افزار!) و بالتبع "مطالعات عمیق و در عین حال عینی و ناظر به واقعیات جامعه ی داخل و خارج از جبهه" (یکی از اولی ترین اهداف این مطالعات کشف رابطه ی غامض "امت-امام" است) .

 آنچه ملت ایران قبل و بویژه بعد از انقلاب اسلامی با آن مواجه شد، لحظه لحظه اش ماده ی خام این مطالعات است. از صفویه تا مشروطه، نهضت تنباکو، سربداران، سیدجمال ، نهضت جنگل، فداییان، ملی شدن نفت،... پانزده خرداد، مبارزات بدیع 42 تا 57، درگیریهای نظامی- ایدئولوژیک! انقلاب بزرگتر از انقلاب اول(جایی که بچه دانشجوها ابرقدرت جهان را وادار می کنند تعهدی دهد که قبل و بعد از آنروز هرگز نداده است!) ، جنگ 8 ساله با همه ی دنیا، بارها تصفیه شدن انقلاب، 8سال سازندگی، 8 سال اصلاحات، 4 سال عدالت و جستجوی صراط گم شده ی خمینی و...(این نهضت حتی مواد خامش هم مفت حاصل نشده !) و چه بهتر که به موقع دریابیم اینها را...

این انتخابات با تمام حواشی اش نیز یکی دیگر از این مواد خام بود (و فعلا "نقدترین"مورد!)

بعنوان مثال یکی از صورت مسئله هایی که باید بررسی کرد همین پدیده ی جنگ روانی ست : چطور می شود که طی دو سه هفته ، میرحسین موسوی ای که هیچکس (از هواداران بالقوه اش) نمی شناسدش، تبدیل می شود به "عشق" ِ یک لشکر هوادار!!! طوری که "عقل" کنار میرود! بچه گانه ترین و پرت و پلاترین و مغالطه آمیزترین و بی اساسترین استدلالها مقبول می افتد (در بی اساسی استدلال همین بس که "مواد"ش "شایعات" باشد!) و هیچ منطقی در ردش پذیرفته نمی شود ؟

 قبول؛ یک عده ی نه چندان قلیل از اینها فقط بدنبال "چیزی بجز نظام اسلامی"اند (حتی خیلی از مذهبی ها). اما بحثم روی اکثریت "موج احساسات گرفته" است. حتی شاید بتوان گمانه زد که بخشی از همان "با نظام مشکلدارها"هم از بقایای موج احساسی اند که پشت خاتمی براه افتاد: اول کسی محبوب می شود. بعد اگر گفت فلان چیز بد است و یا فلانی ها مزاحمند و ...برای خیل محبین این دیگر وحی منزل است! و بویژه که "شواهدی"هم دال بر این بد بودن ها و مزاحم بودنها "به هر طریقی" ارائه شود. در واقع برآنم  که این مشکل با نظام اسلامی هم برای جماعت نسل سومی اغلب بیگانه با مباحث معرفتی ، خاستگاهی جز "اعتماد به عده ای(مثلا منتسبین به جریان دوم خرداد)" و همه چیز را از کانال آنها شنیدن و دیدن ندارد. (خود این مسئله ی اعتماد چیز لزوما مذمومی نیست. تعبد هم یکی از ابزارهای شناخت است. منتها بحث اینجاست که اعتماد به این مرجع از کجا حاصل شده؟ ما هم به بعضی ها اعتماد داریم(مثلا به ره بر!)اما ،آنطور که در خودم و دوستان دیده م، بطور متوسط 5-6 بار در سال کلیترین گزاره های اعتقادی و همینطور خود این معتمدین را در معرض ریشه ای ترین سوالها و تشکیکها قرار می دهیم... این خیلی فرق دارد با "احساسی پذیرفتن" آنگونه که در تجربه ی خاتمی و موسوی دیدیم...)

 این فرآیند "محبوب سازی" و "منجی پنداری" چیست ؟(مصئله ی اجتماعی) و چگونه در مخاطب اثر می گذارد؟(مسئله ی روانی) برآنم که این شیوه هیچ نسبتی با "اسلام" نمی تواند داشته باشد. یعنی به هیچ طریقی و از نگاه اسلام  تأیید نخواهد شد. (یک جور "اغفال" است و طبعا با دینی که اساسش بر "قد تبین ارشد من الغی" است نخواهد ساخت!) و اگر می گویم صورت مسئله اش را باز کنیم؛ فقط از این جهت است که "خیلی خیلی داریم از این ناحیه ضربه می خوریم" (در واقع جبهه ی استکبارستیزی ست که از این ناحیه ضربه می خورد.)

این می شود یک جور "تولید علم"(ما سعی کردیم در "چیزی که ما می فهمیم و مردم نمیفهمند" تلاشکی در این راستا...)! در مقابل بحثهای صرفا امنیتی ِ"کمیته ی ایکس"و...!

حدود 3سال قبل یک بحث جالبی دکتر سیاح داشتند:«این قدر زبان باز نکردیم بگوییم مجاهدین خلق مشکل ایدئولوژیک دارند، تا اسلحه برداشتند و به جان مردم افتادند؛ تازه گفتیم "اینها بدند چون تفنگ دارند"! خب این تفنگدارها را مردم سرکوب میکنند و فردا روزی ایدئولوژیهای کج و معوج از جای دیگر سر برمی آورد... »

این روز ها عجیب این اشتباه را داریم تکرار می کنیم! خط تحریف انقلاب را که رهبر ....ماه قبل در "دانشگاه علم و صنعت" هشدار دادند، نمیبینیم یا اگر میبینیم نشان نمی دهیم و فقط زوم کرده ایم روی آتش زدنها و روی دست آمریکا و انگلیس در قضیه و اصرار بر نگاه های امنیتی به خورد مردم دادن... )

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 10:36  توسط فروزنده  | 

خوش به حال "ارمیا" ؛ لااقل بدرد مردن می خورد!

مشکل اینه که من هیچ مشکلی ندارم واقعا! یعنی هیچ بهانه ای برای این وضع بی بازده فعلی...

واااااااااای من نمیخوام امتحان مخاتبرات بدم.چون حوصله ی افتادن ندارم. من اصلا نه لیسانس می خوام نه ارشد نه اینهمه "انتظار فاجعه"! مثل روز روشنه که "روزی 4ساعت؛ و متوسط روزی 15 صفحه" درس خوندنِ کنکوری نیست! فقط دارم خودمو "سرگرم" میکنم تا از فکر مخابرات (که همینجوریش هم مصیبته چه رسد که امتحانش بیفته همون روز آزمون تشریحی!) فرار کنم  و بهانه ی خوبی هم هست برای شرمنده نشدن از انبوه بدعهدیهام با دوستان...دست آخر هم طبعا نه کنکور نتیجه ی مطلوبی خواهد گرفت نه مخابرات پاس میشه! در نتیجه سال بعد به سلامتی کماکان دانشجوی لیسانس خواهم بود!!!...ولی اصلا اصلا هم نمیتونم برای تغییر این آینده ی قریب اسفبار تلاشی بکنم! چرا؟ نمیدونم واقعا! خستگی؟بلاتکلیفی؟لج؟ حاشیه؟...چی؟

«لنبتلیه و جعلناه سمیعا بصیرا» خدا! آخه چرا همه ی ابتلاهاییت که به ما میرسه اینجوریه؟!: فقط  کشمکشهای ذهنی دراز مدت با عاقبت نامعلوم و عدم تناسب همواره ی من با شرایط و شکافهای عمیق و وسیع بین هستهام وبایدهام؛شکافهایی که فقط فقط خودمم !!! اصلا ابتلای همیشه ی من خودمم!!! وقتی محل امتحان ِ آدمها رو دقیقا روی نقاط ضعفشون میذاری خب آدم به غرضت شک میکنه دیگه!

من که نمیدونم. تو میدونی چه جونوری خلق کردی؟ احساس میکنم اینهمه سال مهلتی که هیچوقت نخواسته م(بل "نداشتنش"رو بارها خواسته م!) میدی؛ دغدغه ها و درکهایی که موجبات خنده ی ملته و گریه ی ما(و فقط گریه!) و خودمونیم آخرش هم نه به کار من میاد نه به کار جامعه! ...چرا؟ لابد یه توقعی داری! ولی من هیچ هیچ هیچ نمیفهمم که چه توقعی می تونه باشه که از موجود مزخرف بی خاصیتی مثل من...؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 10:4  توسط فروزنده  | 

۱- در قسمتي از بيانيه ي شماره 6 موسوي آمده بود:"...و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در عدم صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت آمیز است. آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب و جرح قرار گیرند و..."

يادآوري ميشود: تجمعات 56 و 57 با شعارهاي واضح براندازي رژ‍يم آغاز شد و به هيچ وجه ادعاي مسالمت نداشت!!!

 به حساب ضعف حافظه بگذاريم؟ يا بي خبري؟!!! يا خداي ناكرده تحريف تاريخ به نفع...؟؟؟

۲- هنوز هم بر آنم که "رضایی" دنبال قدرت نیست. اما "محبوبیت" چطور؟! دنبال "بعنوان –تنها-چهره ی معقول و فهیم کشور شناخته شدن" چطور؟ این یک ادعا یا فرضیه یا حدس است و نه بیشتر. نه قصد اثباتش را دارم و نه احتمالا توان آنرا! یک بحثی داشت دکتر شریعتی(کتاب معبودهای من.فکر کنم) که آدم، آن ضعفهای اخلاقی را در دیگران می تواند تشخیص بدهد، که خودش هم به آنها مبتلاست! (یا قبلا بوده!) حالا روی همین حساب...(تجارب دانشجویی برای همینه دیگه!)

رضایی می داند که "رأی اکثریت" را نخواهد داشت. اما "توجه اقلیت متفکر" چطور؟اقلیتی که احیانا ارادتکی هم به انقلاب دارند و احساس "نیروفکری" بودن دارند و یا احساس نبوغ و دردآشنایی و احیانا "با دید یه کم بلندمدت تر به اجتماع" و...(که حرف از مراحل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی  انقلاب مطرح میشه) دارند. می تونم درک کنم و حدس می زنم که جلب توجه این عده ی خیلی قلیل (به اندازه ی 900هزار نفر!) به خودش بود. شواهدش هم حرفهای خود رضایی (در ادامه ی هربار که اشاره ای به احتمال رای نیاوردنش کرده!) اصرارشون بر دور ماندن از دعواهای سه رقیب ... جمله ی حکیمانه ی "این انتخابات تفاوت عمده ش با همه ی انتخاباتها این بود که دو قطبی نیود! سه قطبی بود"! و...

اما این فی حد نفسه بد نیست. طبیعی ست.اما حواس دکتر  (و البته همه!) باید جمع باشه: دشمن بر همین خصلتهای طبیع ما سوار میشه!  طبیعت هر مهره را می شناسد و متناسب با آنها صحنه ی بازی را ترسیم می کند.

چهار سال قبل، پرونده ی بنیصدر که داشت تمام می شد به دوستان گفتم"مهمتر از برگزاری نمایشگاه، شناختن و درافتادن با بنیصدر درون خودم است!" (که آنروز بنا بر "انس"ما با این کاراکتر! بچه ها به حساب شوخی گذاشتند!) قصه همین بود. دو سه سال بعد آن بنی صدر درون من رو آمد! احساسهای "من میفهمم" "من دلسوزم" "بقیه ، آرائم را درک نمی کنند و به حاشیه میرانند و حواشی را پررنگ می کنند" و...کم کم موضعگیری در برابر همه شروع شد! (و البته به انتخابات بسیج خواهران ختم! که به نظر خودم برنامه های حساب شده داشتم! و با اختلافی مشابه 600000به 24000000 باختم!!!در حالی که کاملا این نتیجه روا پیشبینی میکردم ولی یک احساس رضایتی هم...!) دشمن طبیعت مهره ها را می شناسد... این سه توصیف بنی صدر از امام(در سالهای مختلف) را کنار هم می گذارم: (همسرش بعد از اولین ملاقات او با امام در پاریس میگفت خیلی مجذوب امام شده بود و دائم میگفت: ) او عارف بزرگیست که حتی حاضر نیست یک مگس را در اتاقش به ناحق بکشد!... حدود سال 58 : من به امام احتیاج دارم چنانکه او به من! ... سال 60(بعد از عزل و فرار): تنها کسی که می تواند در مقابل خمینی بایستد منم!!! بنی صدر "خائن"نبود. فقط یه سری ضعف اخلاقی شخصی داشت.همین...

قصه ی این ضعفها کم جدی نیست!... سقوط دقیقا از همان نقطه ای شروع میشه که احساس کردیم "اینجا دیگه حوزه ی تخصص خودمه"...(چی میگفت قارون...؟! ... اینها را از علم خودم...)............. هش دار..........

مطلب مرتبط قبلیم

۲.5- رفقای احمدینژادی! 24میلیون کم وسوسه انگیز نیستها! و می دونیم که طرفمون معصوم نیس...اگه دوستش داریم و مهمتر اگه خط النقلاب رو دوست داریم... باید 24میلیون جفت چشم ناظر بدون مسامحه...

۳- ... این جواب نسبتا مبسوطی بود به سوتک که برای خودشون کامنت می ذارم

در حاشیه ی جریانات کوی: میقات / انالله و انا الیه راجعون(نه به خاطر مضروبان کوی که به خاطر برخی تشکل های مدعی دانشگاه که خود را صاحب عزا میدانند گویی که دانشگاه و دانشجو ملک شخصی آنهاست ... همانها که حق در نگاهشان تا به حال چندین بار تغییر کرده است چون که منفعتشان حق را مشخص میکند فلذا است که میگویند حق را نسبی می توان درک کرد . ..) / چه کسانی از حادثه ی کوی سود بردند؟

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 10:56  توسط فروزنده  | 

بسم‌الله الرحمن الرحيم
محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مدظله العالي / سلام‌عليکم بما صبرتم
خطبه اين هفته شما در تعقيب حضور 85 درصد مردم در جمعه گذشته با آن آزادي مطلق و بالاتر از آن، آگاهي بي‌سابقه، نشان از عبور امت با امام خود از مرحله‌اي و کلاسي به کلاس بالاتر است. يادتان هست در روز قبول قطعنامه که به دعوت شما در دفتر شما حاضر شديم و هرکس براي ثبت در تاريخ، مطلبي گفت. عرض کردم اين امتحان، اطاعت امت از امامت در چهره حسني است و بعد از پيروزي امت در 8 سال دفاع مقدس به عنوان اطاعت امت از امامت در چهره حسيني است.
قبل از آن در روز عزل بني‌صدر در صحبت 3 دقيقه‌اي که مرحوم رجايي آن را بين هيات دولت توزيع کرده بود، گفته شد؛ ‌امت به تبعيت از امام در حال حرکت است. هرکس حرکت نکند، جا مي‌ماند و امت وقتي به او نرسيده و مي‌خواهد به او برسد، او را روي دست بلند مي‌کند و روي سر مي‌گذارد. وقتي به او رسيد، نگاهش از وي برمي‌گردد، وقتي از آن گذشت، وي را پشت سر مي‌اندازد و اين امت در گذشته کساني را روي سر گذاشته و بعد از عبور از آنها، آنها را زير پا نهاده است. در آينده هم کساني را روزي روي سر و زماني زير پا مي‌گذارند و از بي‌وفايي امت نيست؛ نتيجه حرکت کردن امت و تعلق و وابستگي شخصيت‌هاست.
در روز شهادت شهيد رجايي که با وي هفتگي کلاس داشتم، گفتم عبور از هر مرحله مثل وضع حمل است و شيرازي‌هاي ما اين حالت درد کشيدن را که مي‌بينند، مي‌گويند (خدا بدتري بدهد) خدايش رحمت کند، يکه‌اي خورد؛ اما خود را جمع کرد. نمي‌دانم چه چيزي به يادش آمده بود.
آهني که بايد از آن شمشيري ساخته شود، زير ضربات پتک مرتبا از آن ريزش مي‌کند و از ماده آن کاسته مي‌شود؛ اما صورت به رسالت و غايت کامل خود نزديک مي‌شود با هر ريزشي، برندگي و با هر ضربه‌اي، صلابت آن بيشتر مي‌شود و با هر سفري بين آب و آتش آبديده‌تر مي‌شود. امام در عبور از قائم‌مقام خود روز سختي را مي‌گذراند و مي‌گويد که من با کسي عقد اخوت نبستم. محرمانه اشک ريخت؛ اما دستش نلرزيد. روز عبور امت از بستگان و دلبستگي‌هاست. آيت‌الله خزعلي عمل آيت‌الله گيلاني را تکرار مي‌کند. مگر نه اين است که به سمت آن موعود مي‌رويم، پس بايد از نهر طالوت بگذريم. فمن شرب منه فليس مني و من لم يطعمه فانه مني. تعلق به خود و آبروي خود و بستگان، نوعي شرب از نهر طالوت است. امام فرمود اگر احمد کاري کند که مستوجب حکم باشد، اجرا مي‌کنم و سر من ناراحت نمي‌شود. شما براي حفظ عزت خود کاري نکردي. يادتان هست قبل از رحلت امام به يک ماه کمتر و يا بيشتر به شما عرض کردم رياست‌جمهوري تمام مي‌شود، شما بعد از آن چه خواهيد کرد، گفتيد حوزه مي‌روم، مگر اين که امام نهي‌ام کند. من بعد از رياست‌جمهوري اگر امام به من بگويد مسوول عقيدتي سياسي ژاندارمري يکي از روستاهاي سيستان و بلوچستان شوم، ترديد نمي‌کنم. شما رهبري را نخواسته‌ايد، رهبري شما را خواست. رسول خدا به عمويش فرمود: يا عم ان الاماره ان طلبتها وکلت اليها و ان طلبتک اعنت اليها.
از ياد نمي‌برم روز راي‌‌گيري براي رهبري را که وقتي از شما نام برده شد، ناراحت‌تر از هميشه بدون اجازه پشت تريبون رفتيد و اعتراض کرديد و شوراي نگهبان به شما گفت چرا جلوي اجراي قانون را مي‌گيريد و شما برگشتيد و به جاي خود نشستيد. رهبري شما را طلب کرده است و شما اعانت خواهيد شد. وعده خداوند حق است. اگر قرار است قانون اجرا شود، بايد از بزرگان که قله اجتماع هستند، آغاز شود. در کشاورزي، مخزن آب را در مرتفع‌ترين نقطه قرار مي‌دهند. آب از پايين به بالا نمي‌رود. قانون هم از بالا به پايين حرکت طبيعي آن است. و امرت ان اکون اول المسلمين. آن که بيش از هزار و صد سال است به هرکس مي‌گويد ايکم ياخذ جمره في کفه فيترکها حتي يبرد، تا بالاخره امام جمره سلطنت پهلوي را گرفت تا سرد شد، جمره حکومت بعثي را گرفت تا سرد شد. جمره استکبار جهاني در چهره اسرائيل را حزب‌الله گرفت تا بعد از 33 روز سرد شد. حماس هم گرفت تا بعد از 22 روز سرد شد. مساله، مساله گرفتن آتش در دست است و اين ايام آخرالزمان است که ايمان در دل نگه داشتن از آتش در دست نگه داشتن سخت‌تر است. اين همه شهدا سوختگي‌هاي دست امت است که آتش استکبار را نگه داشته و تاکنون از نگه داشتن آن خم به ابرو نياورده است. اين آتش بالاخره سرد خواهد شد، همان طور که شاه و صدام سرد شدند. امام با سرد شدن آتش شاه به ميان ما برگشت و آن منتظر با سرد شدن آتش استکبار است که زيارتش مي‌کنيم.
يوسف گم گشته بازآيد به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
وين دل شوريده حالش به شود دل بد مکن
وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر طرف چمن
چتر گل بر سر کشي اي مرغ خوشخوان غم مخور
والسلام عليکم و رحمت‌الله
محي‌الدين حائري شيرازي






ضمنا : پاسخ وزارت كشور به ادعاهاي ميرحسين موسوي:

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8804021173


+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 21:51  توسط فروزنده  | 

پس از اعلام نتایج انتخابات، هواداران جناب عالی در یك اقدام غیر قانونی با هجوم به خیابان ها و برهم زدن نظم و امنیت عمومی فضای جامعه را به هم ریختند و در سایه این بی نظمی و بی قانونی، عده ای سودجو و اراذل و اوباش به تخریب اموال عمومی، مزاحمت برای مردم، آتش زدن خودروها و موتورسیكلت های مردم، شكستن شیشه بانك ها و مغازه های هموطنان پرداختند و در این میان، خود شما و هوادارانتان دیدید كه ناجا، منطبق با وظیفه ذاتی و قانونی، با اراذل و اوباش و اغتشاش گران با اقتدار برخورد كرد و با هوادارانتان مدارا و مماشات كرد. این مدارا، تا كنون راهبرد پلیس بوده است و خود خوب می دانید كه از این حیث، ناجا مورد شماتت و عتاب برخی سایت‌ ها نیز قرار گرفته است

جناب عالی خوب می دانید كه ناجا حتی در برخورد با اراذل و اوباش و اغتشاشگران نیز از اختیارات قانونی مقتدرانه استفاده نكرد و با اتخاذ رویكرد تحمل و بردباری و بدون شلیك حتی یك تیر، به كنترل اوضاع پرداخت و شاهد این مدعا مجروحیت و بستری شدن حدود چهارصد نفر از ماموران جان بركف ناجاست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 15:51  توسط فروزنده  | 

این بیانیه ی آقای موسویه که آدم رو وامی داره به یادآوری اینکه "گوشهامون اونقدرها هم دراز نیست!"...

جوابش همه ی اون 16تا پست انتخاباتی ای که نوشته م(هرچند اصلا قصد جواب گرفتنی درکار نیست! اونم از ما!)

این بیانیه بهم نشون داد:

 

همینطوری سکولار میشیم

همینطوری قرآن سر نیزه  میره و باور میشه

همینطوری تریبون از هابیل گفتن در اختیار قابیل قرار میگیره

همینطوری روزه ای که هیچوقت گرفته نشده افطار میشه

همینطوری عقل تو کشورمون می میره

 

دو طرف میددان با یه شعار! ... هر دو درد انقلاب

هر دو نگراتن از افراطها و تفریطها

هر دو ادعای حد وسط امام

کی راست میگه؟

از "حرف"ها باید گذشت!

از "تحلیلهای تحمیلی"هم

باید عقل را وسط صحنه آورد

باید قبلا در جستجوی راه بوده باشی تا گم نشی

باید خود طرفین دعوا را قبلا شناخته باشی تا امروز که حق را در هیاهو ها می خواهند مخفی کنند یکی را امروز انتخاب کنی

 

 

وضع همین شده دیگر! اول یک طرف را انتخاب میکنی و بعد (البته حرف دوطرف را میشنوی اما) فقط از همانطرف می پذیری...

راستی! امر بر حضرت ایشون مشتبه نشده که "امام"هستند؟؟!!...انصافا کی متوهمه؟؟؟

خدای من...

جز کم کاری و خوشخیالیهای خودمان نبود که امروز اینجاییم

 

بیانیه ی میرحسین اصرار واضحی داشت به ایگنور کردن "فلق" دیروز...مطلقا

اعلام میکنه که با بسیجی و سپاهی روبرو نیست. بله ! چون بسیجی و سپاهی مفاهیم کلی ای هستند که میتوانید مصادیقش را مصادره کنید به راحتی بهر کسی بچسبانید

اما نگفتید با رهبری روبرو هستید یا نه ؟؟؟!!!

بس کنید

من از این ماجرا جز رذالتهای اخلاقی شخصی چیزی نمیتونم استنباط کنم

حسادت

حسادت

حسادت

 

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 0:50  توسط فروزنده  | 

(پیوند روزانه رو ببینید: هاله ی نور موسوی! -وحید جلیلی)

چند روز قبل یه جایی چیزی نوشته بودم که چرا می گم انقلاب مخملی توی ایران اصلا معنی نداره؟ با عنوان "الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا" . یکی از بچه ها کامنت گذاشته بود: انشاالله "حمد"بعدی مون این باشه:

"الحمد لله اذی جعلنا من المتمسکین بولایة"

چقدر زود تعبیر شد...

خطبه های امروز ، همان "فلق"ی بود که دیشب انتظار میکشیدیم...

(با توجه به اینکه متن صحبتها هنوز روی سایت نیامده، از یادداشتهایی که خودم برداشتم؛ یه پرتوهایی از نوری که امروز تاریکیها رو شکافت...: )

- و قد نزل الله السکینة علی القلوب المومنین لیزدادوا ایمانا مع ایمنهم و لله جنود السموات و الارض... ابتدائا قیاس تلویحی این شرایط با شرایط "حدیبیه"...!!! و تاکید بر اینکه معنویت است که موجب میشود مومن در طوفانهایی که هیچکس نمیفهمد چه می کند و چه باید بکند، راه را گم نکند و با آرامش و اطمینان به خدا فکر کند و بسنجد و...و همین هم ایران را از بحرانهایی که هر کدامشان برای بنه کن کردن یک کشور کافی بود، عبور داد... (اینجا من جواب سوالی که شهریور از بعضی رفقا پرسیده بودم را گرفتم!) اینها یعنی ملت ایران مشمول رحمت الهی ست. البته این یک مسئله ست، و "حفظ رحمتهای الهی"هم یک مسئله ی دیگر.نباید با خوشخیالی که بله خدا مراقب کشور ما هست! غافل شوید و...

- آنچه که 22 خرداد را بعنوان یک پیروزی در تاریخ ثبت کرد :

o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از احساس مسئولیت مردم برای کشور

o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از روحیه ی مشارکتجویی مردم در اداره ی امور کشور

o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از دلبستگی مردم به نظام اسلامی شان

o نسل جوان ما ،بخصوص ، نشان داد که همان شور سیاسی و همان شعور سیاسی و همان تعهد سیاسی نسل اول انقلاب را دارد. با این تفاوت که تازه برای نسل اول کوره ی حرارتزای انقلاب و جنگ هم بود و حالا نیست. (اگه همه ی زور زدنهای این مدتمون هم فقط نتیجه ش همین اعلام رضایت باشه می ارزه J)

o این انتخابات "مردم سالاری دینی" را به رخ عالم کشید. راه سومی میان دیکتتوری و دموکراسی بدون معنویت

- نکته ی سوم "رقابتها" بود. رقابتهای شفاف و آزاد و جدی بین نامزدها همه دیدند. فرض ما این بود و هست که این رقابت بین نامزدها، رقابت جریانهای متعلق به نظام اسلامی ست. هر 4 نفر از عناصر همین نظامند. این حرف که رقابت بین موافقین و مخالفین نظام است را رسانه های خارجی و اغلب صهیونیست القا کردند...(من معذرت می خوام همینجا ...) البته بنده "همه ی" دیدگاهها و عمکردهاشان را قبول ندارم اما مبنا این است که مردم طبق معیارهای خودشان انتخاب می کنند . میلیونها اینطرف و میلیونها آنطرف رای دادند به کسی که برا خدمت به این نظام اسلامی صالحتر می دانستند. مردم هم در چارچوب نظام عمل کردند.

- ملت مطمئنند و طرفداران نامزدها هم مطمئن باشند این نظام اسلامی اهل خیانت به آرائ ملت نیست. سازوکارهای قانونی ما امکان تخلف نمی دهد (انهم 11 میلیون!). البته بنده گفتم و شورای نگهبان هم قبول کرد: اگر مستنداتی ارائه شد از مجاری قانونی باید رسیدگی بشود. من به هیچ وجه با این بدعتها موافق نیستم. اگر چارچوب قانون شکسته شد دیگر هیچ انتخاباتی مصون نخواهد بود.

- خطاب به نامزدها:

o امروز یک لحظه ی تاریخی برای کشور است. نگاه کنید به وضع دنیا. به وضع خاورمیانه وضع اقتصاد دنیا وضع کشورهای همسایه مان:افغانستان و عراق و پاکستان.هشیار باشید اشتباه نکنید. وظیفه ی مردم حضور بود که به بهترین وجهی انجام دادند. وظیفه ی ما و شما بیشتر است.

o افرادی که مرجعیتی دارند. برخی ازشان حرف شنوی دارند، اگر اندکی افراطی گری کنند، دامنه ی این افراط چنان به بدنه ی جامعه می رسد که خودشان هم دیگر نمی توانند جمع کنند!هر افراطی زمینه می شود برای افراط دیگری...

o اگر بخواهند اینها (نامزدها.نخبگان سیاسی) برای اصلاح ابرو، چشم را کور کنند قطعا مسئول خونهای ریخته شده هستند(این قسمت را بعدا دقیقتر جمله ی خود رهبر را چک کنید)

o بر خودتان مسلط باشید. سعه ی صدر داشته باشید. ببینید دستان دشمن را. من به این برادرها عرض میکنم به مسئولیتتان دربرابر خدا فکر کنید. به جملات آخر وصیت امام بیاندیشید. قانون فصل الخطاب است. قانون را فصل الخطاب بدانید.

o انتخابات اصلا برای چیست؟! برای اینکه همه ی اختلافها سر صندوقها حل و فصل شود. سر صندوقها مشخص شود مردم چه می خواهند نه در کف خیابانها . اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتی آنها که رای نیاوردند اردوکشی کنند. آنها هم که آوردند متقابلا ... مردم چه گناهی کرده اند؟ مردمی که خیابانها محل کسب و کار و معاش آنهاست چه گناهی کرده اند که شما میخواهید طرفدارانتان را به رخ هم بکشید؟

o اگر این تجمعات پوششی برای تروریستها درست کند مسئولیتش با کیست؟ کشته شده ها از مردم و بسیج مسئولیتش با کیست ؟ بریزند دانشجویان حزب اللهی(نه آن خرابکارها هم!) بزنند اسم رهبری هم بیاورند!

o این تصور هم غلط است که با این تجمعات اهرم فشاری ایجاد کنند بر مسئولین که مثلا بخاطر مصلحت به خواسته شان تن بدهند. اولا تن دادن به مطالبات غیرقانونی زیر فشار ابتدای دیکتاتوری ست.این اشتباهی محاسباتی ست از عوامل پشت صحنه که اگر مصلحت باشد مردم در موقع خود آنها را هم خواهند شناخت.

o انسان دلش خون می شود از اینها.

من از همه می خواهم به این زورآزمایی خیابانی خاتمه دهید.

o من از همه ی برادرها می خواهم اصل را بر برادری بگذارید. جشن پیروزی 40 میلیونی را جدی بگیرید. راه قانون هم باز است. اگر کسی بخواهد راه دیگری درپیش بگیرد. من باز خواهم آمد و با مردم صریحتر صحبت خواهم کرد.

- نقاط مثبت مناظره ها:

o ابتکار جالبی بود. صریح و شفاف

o زد توی دهان هرکسی که می گفت این رقابتها نمایشی ست!

o همه شفاف حرف دلشان را زدند

o سیلابی از انتقادات راه افتاد و همه مجبور شدند پاسخگو باشند

o مواضع احزاب و گروه ها ،بدون پیچیده گویی،عریان، جلوی چشم ملت قرار گرفت

o مردم احساس کردند که در نظام اسلامی ،"بیگانه" به حساب نمی آیند

o نشان داد نظام اسلامی اندرونی و بیرونی ندارد

o معلوم شد که رای مردم ناشی از همین تأملات خواهد بود و "زینتی" نیست. یقینا یکی از علل این افزایش 10 میلیونی مشارکت مردمهمین بود که مردم "ذهنشان وارد صحنه شد"

o دامنه ی این مناظره ها به خیابانها و حتی خانه ها هم کشیده شد و قدرت انتخاب مردم بالا رفت.

§ البته این گفتگوها در سطح ملت نباید کش پیدا کند و الّا تبدیل به کینه و کدورت شده و نتیجه ی عکس می دهد.

§ اما در سطوح مدیریتی خوب است که همواره وجود داشته باشد(با رفع عیوب البته!). در این صورت یک دفعه سر انتخابات اینطور حالت "انفجاری" به خود نمی گیرد.

§ گاهی از کسی انتقاد می شود، این انتقاد یک فرصت است برای او که کارهایش و دلیل کارهایش را تبیین کند برای مردم

- نقاط منفی مناظره ها:

o گاهی جنبه ی منطقی ضعیف می شد و جنبه ی احساسی و عصبی و تخریبی می یافت.

o سیاه نمایی وضع موجود . و سیاه نمایی گذشته.

o طرح اتهاماتی که اثبات نشده است

o تکیه بر شایعات

o بی انصافی هم نسبت به این دولت و هم نسبت به قبلی ها

§ حتی از دو سه ماه قبل از انتخابات، نسبتهای خلاف و بدترین تهمتها به رئیس جمهور قانونی کشور که متکی به آرائ ملت و مورد اعتماد ملت بوده نسبت دروغگویی دادند! کارنامه ی جعلی درست کردند! فحاشی کردند(خرافاتی و رمال و...)از این نسبتها خجالت آور دادند.اخلاق و قانون را زیر پا گذاشتند.

§ از این طرف هم کارنامه ی درخشان سی ساله کمرنگ جلوه داده شد. اسم برخی افراد برده شد که عمرشان را در راه این نظام صرف کرده اند (من در خطبه ها اسم نمی برم اما چون اسم بردند مجبورم...) آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق. البته کسی نسبت فساد به این آقایان نداده. در مورد بستگان هم باید اثبات شود. و اگر اثبات شود، فرقی بین آحاد جامعه نیست. طوری گفتند که باعث شد ملت و جوانان طور دیگری فکر کنند.

§ در مورد مفاسد اقتصادی موضع نظام روشن است: در هر نقطه ای باید با آن مبارزه شود.

§ ما مدعی نیستیم در کشور فساد نیست. اگر نبود که آن نامه ی 8 ماده ای ر چند سال قبل نمینوشتیم! اما این نظام از سالمترین نظامهای موجود است. مطلقا درست نیست که طبق گزارش صهیونیستها بیاییم این کشور را متهم کنیم. درست هم نیست که شخصیتها را زیر سوال ببریم.

- (چقدر حرص میخوردیم که :بابا! مسئله ی آقای هاشمی مسئله ی یه خط فکریه! اگه عرضه داریم اینو تبیین کنیم قضیه "دزدگیری"نیست...ما عرضه نداشتیم! اما رهبر در چند جمله!...) :

آقای هاشمی از اصلیترین افراد این نهضت بود و از مبارزین جدی و پیگیر. و بعد از انقلاب از موثرترین شخصیتها در کنار امام و رهبری. بارها تامرز شهادت این مرد پیش رفت. اموالش را صرف این نهضت و مبارزین کرده. در سالها مسئولیتهای گوناگون موردی سراغ نداریم از مال انقلاب برای خود اندوخته باشد.

من البته در موارد متعددی با ایشان اختلاف نظر داریم. طبیعی هم هست.اما مردم نباید توهم کنند! البته بین ایشان و رئیس جمهور از همان اول انتخابش(84) اختلاف نظر بود در سیاست خارجی. در مسائل فرهنگی. در نحوه ی اجرای عدالت. البته نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.

-

- من در مشهد( 1 فروردین1388)هم گفتم : دشمن از الان دارد در انتخابات ایران تشکیک میکند و می گویند تقلب خواهد شد.به دوستان خوبمان گفتم نگویید این حرفی را که دشمن می خواهد رسوخ دهد.و دشمن می گفت اگر مردم به آینده امید نداشته باشند در انتخابات شرکت نمی کنند. اگر مردم به نظام اعتماد نداشته باشند در انتخابات شرکت نمی کنند. اگر مردم احساس آزادی نکنند در انتخابات شرکت نمی کنند... این انتخابات نشان داد که این ملت با امید و نشاط ملی زندگی میکند... این اعتماد ملت به نظام را می خواهند بگیرند. بگویند شما اشتباه کردید به نظامتان اعتماد کردید! نظام شما قابل اعتماد نبود. در نتیجه ی آن مشارکت مردم را بگیرند. در نتیجه تزلزل در ملت ایجاد کنند. این ضررش از سوزاندن بانک اتوبوس و از همه چیز بیشتر است.

- روند رفتاری سران و رسانه های استکبار:

o قبل از انتخابات در اصل انتخابات ایجاد تردید می کردند تا شاید شرکت مردم کم بشود.

o البته این نتایجی که حاصل شد را حدس میزدند اما مشارکت 85درصدی را نه! غافلگیر شدند. فهمیدند که سرفصل جدیدی در مسائل مربوط به جمهوری اسلامی ایران باز شده (خیییلی جای تامل داره این حرف اینجا!) که مجبورند آنرا بپذیرند و خودشان را با آن وفق بدهند. در مسائل خاور میانه، هسته ای و...

o وقتی اعتراض برخی نامزدها را دیدند احساس کردند فرصتی است! چشمشان که به این تجمعات خیابانها افتاد نقابشان کنار رفت! آمریکا،فرانسه، انگلیس،و... :"ما منتظر چنین روزی بودیم که مردم ایران به خیابانها بریزند"!!! از آنطرف نامه به ایران مینویسند و ابراز ارادت می کنند به جمهوری اسلامی! کدام را باور کنیم؟!

o از اینطرف هم خط داخلی آنها فعال شد : خط تخریب خیابانی. سلب امنیت جانی و مالی مردم.(که ربطی هم به مردم و طرفداران نامزدها ندارد.)

o این کاری که در ایران ناشیانه از برخی سر زد اینها را به طمع انداخت فکر کردند ایران هم گرجستان است! طرف صهیونیست توهم برش داشت گفت من اینقدر در گرجستان خرج کردم حکومت را عوض کردم ایران هم...! با کجا مقایسه می کنید ایران را ؟!!!

- آنچه به چشم من از همه زشت تر آمد اظهار دلسوزی اینها برای حقوق بشر در ایران بود. شما اصلا حقوق انسان می فهمید یعنی چه؟ افغانستان را کی به خاک و خون دارد می کشد؟ عراق زیر چکمه های کیست؟ فلسطین...؟ در همین آمریکا در زمان دموکراتها 80 نفر زن و مرد فرقه ی داودی را زنده زنده سوزاندید... اندکی شرم و حیا...!

- ای سید ما و ای مولای ما!... (دیگه خودتون برید بخونید)

عجیبه! گاهی بر ما جماعت خوشحال، امر مشتبه میشه که "مدافع ولایتیم"!!! نه عزیزم! ولایت تا اینچنین است نیازی به دفاع امثال تو (فروزنده!) نداره! بلکه همه چیز اسلام و ایران و ازجمله خود تو بواسطه ی تقوا و روشن بینی و تدبیر و شجاعت اوست که مانده اید...همینجا هم عذر می خوام از بعضی دوستان عزیز که نگرانیهای ما تو این چند روز مزاحمشون شد!

الآن می فهمم چرا یارو اسرائیلیه می گفت ایران تا وقتی ره بر داره هیچ کاریش نمی شه کرد!

حسابی مشعوفم و مطمئن. (از دلم هم دراومد که از 800تا بیانیه ای که با خون دل آماده شده بودن 400تاش رو اون پسره ی جوگیر مثلا نگهبان ازم گرفت و دیگه پس نداد 200تاش هم موند دست رفقایی که بیانیه پخش کردن دون شأن شان است و فقط 200 تاش رو ملت سه سوت تموم کردن و شاکی شدن که چرا کمه...)

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 16:32  توسط فروزنده  | 

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ «1»

بگو پناه می برم به خداوند روشنایی سپیده دم

مِن شَرِّ مَا خَلَقَ «2»

از شر آنچه که آفرید

 وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ «3»

و از شر تاریکی(ابهام- فضای غبارآلود مسموم) آنگاه که فراگیر شود

وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ «4»

و از شر افسونگران(رسانه ها!) آنگاه که افسون(مدیریت ذهن!شانتاژ!) کنند

وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ «5»

و از شر دوستان دیروز و حسودان امروز آنگاه که (در پناه تاریکی و اغوای افسونگران) حسادتشان را اعمال کنند

و بیاید توبه کنیم بچه ها...باور کنید تقصیر از خودمونه...اللهم اغفر ذنوبی الذی تغیر النعم... شاید تیغ سپیده دم برآید و بساط تاریکی را و افسون را جمع کند و حسودان توطئه گر را رسوا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 23:53  توسط فروزنده 

«معترضین (که قطعا همه شون هم اراذل نیستند!) فردا به دعوت میرحسین سیاهپوش برای عزای شهدای درگیری به مساجد و تکایا میروند...»

اما به واقع چه کسی مسئول قتل این هموطنان است؟ اغتشاش را چه کسی شروع کرد؟ پدیده ی نیروی انتظامی در مقابل اغتشاش چه وظیفه ای دارد؟! چه کسی قبل از اینکه نتایج انتخابات اعلام شود حرف از "تقلب" زد؟ چه کسی بی اعتمادی به راه های قانونی اعتراض را بین مردم (منظورم همه ی مردم نیست! بلکه همان حضار ساکت تجمع دوشنبه ست) فریاد میزند؟

امروز صدا و سیما مقصر و محرک اصلی را دارد فائزه هاشمی نشان میدهد(و البته که رسانه ی ملی در سانسور و تحریف "ید طولا"یی دارد) اما رفقای اینترنتباز (وبگرد) که انشاالله هنوز یادشان مانده که فریاد "دروغ" و "تقلب" (با "دلیل نما"های سطحی و کودکانه و زنمآبانه! از جنس دلایل اخیر خانم رهنورد) را در این سه ماهه از چه طیفی می شنیدند؟!

متاسفانه این دستگاه تحلیلی ناقص که تا روز انتخابات خروجی اش شایعه بود و تخریب و شانتاژ،  این روزها خروجی دیگری هم دارد: به خیابان آوردن مخاطبین !!!

می گویم "مخاطبین" و نه "اوباش"! که اوباش برای بیرون ریختن نیازی به تغذیه و حمایتی بجز "تغذیه ی رسانه ای" دارند!!! اما همین "مخاطبین متشخص" و "تجمع سکوت" میتواند بستر مناسبی جهت عرض اندام کردن اوباش ایجاد کند. می تواند دست و پای پلیس را برای کنترل بموقع اراذل بگیرد.می تواند...

و جالبتر اینکه نه دیروز "حجت موجه"ی بر "ناکارآمدی دولت نهم" داشتند (بجز "دروغگوست!!!" و تازه همان دروغ ها را هم که در مناظره نتوانستند اثبات کنند! حتی یک مورد را!) و نه امروز "حجت موجه"ی بر "تقلب" دارند !!!

واقعا چیزی که این رفقای مرا به خیابان میکشد چیست؟ "حقم را میخواهم پس بگیرم" "رای مرا دزدیده اند!" و... چرا فکر میکنی رای تو را کسی دزدیده؟ "چون فلان رفیقم با شش نفر خانواده اش توی بیرجند به کروبی رای دادند ولی رای کروبی در خراسان جنوبی ۳ تا بود"!!!  جل الخالق! وقتی متوجه میشود که رای کروبی در خراسان جنوبی ۹۲۸تا بوده دیگر برای چه به خیابان می رود؟!..."چون دارند مردم را میکشند" "دیکتاتوری و استبداد است!"(عین عبارتی که میرحسین برای حالتی که رای نیاورد بکار برده بود!!!) "سرکوب میکنند مردم را"و... !!!

فاعتبروا یا اولی الابصار...

- با یک ادعای حبابی ملت را از سه ماه قبل آماده ی اعتراض میکنی (بماند که با  زور موج سبز قبلا به ایشان القا شده است که "اکثریتند" !!!)

 - و این اعتراض را به فضای ناآرام تبدیل میکنی(همان روز شنبه) بعد تا بیاید کسی از تو دلیل برای اعتراضت بخواهد دیگر ملت "خشونت دیده اند"(که طبیعی فضای اغتشاش است)

- و  چون یک طرف این خشونت "باتوم" جزئ لباس فرمش است خشونت را از چشم او و در نتیجه نظام!!!میبینند (و مهم هم نیست اساسا در آزادترین جوامع هم عقلا ضرورت وجودقوه ی قهریه برای حفظ امنیت بدیهیست! و اصلا هم مهم نیست که آن خونی که جاری میشود ناشی از سنگ یا تیریست که از کدام طرف پرتاب شده ؟!!!)

---------- آن خبر بالای صفحه مرا به یاد جمله ی "اصلاحات خون میخواهد" حجاریان انداخت...

---------- و به یاد "فله ای ثبت نام کنید تا رد صلاحیتها پررنگ شود" تاجزاده (سر انتخابات مجلس پارسال) انداخت...

---------- و به یاد شانتاژ و تحلیلهای ناقص با صدای بلند انداخت

---------- و به یاد "پیراهن عثمان"....

 

به راستی مسئول این خونهای ریخته شده کیست؟

 

دیگه خودم شرم دارم از اینکه بگم عزای کی بر کی؟(لذا بزبان لینک..!)خوش و سربسته گفت که :

 

ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید

کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟! 

 

 

ضمنا بحثهای مطلب "ما بت شکنیم شیشه شکن نیستیم" هم کماکان همونجا ادامه داره(میتونهادامه داشته باشه!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 21:29  توسط فروزنده  | 

عذر میخوام که وسط فضای پسلرزه های انتخابات ... به این خبر برخوردم:

«

به گزارش «السياسه»، چاپ كويت، حسني مبارك، رئيس‌جمهور مصر در ديدار با فرماندهان ارتش مصر گفت: اوباما به من تأكيد كرده كه رمز استقرار صلح در جهان و خاورميانه، آزادي قدس است تا مسلمانان جهان به ديگر طرح‌هاي داده شده از سوي مجامع جهاني باور پیدا كنند و من نيز بر این باورم، طرحي كه اسرائيل داده و در آن، خواهان به رسميت شناختن اسرائيل از سوي جهان است، طرحي است كه همه تلاش‌هاي صلح را از بين خواهد برد و همگان را به نخستين خانه مذاكرات بازخواهد گرداند و تلاش‌هاي نيم قرن گذشته را بر باد خواهد داد.

مبارك افزود: اگر تل‌آويو همچنان بر طبل خودكامگي در قضيه فلسطين بكوبد، جهان اسلام همچنان صحنه ناآرامي خواهد بود؛ بنابراين، منتظريم تا پيام تازه‌اي از سوي اروپا و آمريكا دريافت كنيم.

گفتنی است، «بنيامين نتانياهو»، نخست وزير رژيم صهيونيستي، پس از فشارهاي بين‌المللي، مبني بر پذيرش تشكيل دو دولت مستقل فلسطيني و يهودي، پيشنهاد داده است كه در نخستين قدم، كشورهاي اسلامي دولت عبري را به رسميت شناخته و پس از آن، براي تشكيل دولت مستقل فلسطيني پيشنهاد دهند.

»

و نتونستم مشکوک نشم!!! «رمز استقرار صلح در جهان و خاورميانه، آزادي قدس است تا مسلمانان جهان به ديگر طرح‌هاي داده شده از سوي مجامع جهاني باور پیدا كنند » ؟؟؟!!! "باور مسلمانان به دیگر طرحهای داده شده از سوی مجامع جهانی؟؟؟ یعنی کدوم طرح که برای آمریکا به آزادی قدس(دولت فلسطینی موازی) می ارزه ؟؟؟؟؟!!!!!

 

ضمنا بحث توی کامنتهای پست(های) قبلی قابل پیگیری یا لااقل "یه نگاه انداختن!" هست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 2:29  توسط فروزنده  | 

مقدمه 1. وقتی "دردناکتر از قتل هابیل" و "چطوری سکولار میشیم؟" و "چیزی که ما دانشجوها میفهمیم و مردم نه" و "به خدا این اسمش پیروزی نیست" رو مینوشتم؛ پدیده ای به نام "جنگ روانی" رو مقابل خودم بعینه میدیدم با همه ی عظمت و هیبت و پیچیدگیش و با همه ی بلاتکلیفی ما درمقابلش... فرآیند از درون پوساندن رو میدیدم... من نگران یه جریانسازی فکری آرام لااقل 10-20ساله بودم اون موقع که گفتم حتی اگه احمدینژاد رای بیاره ، اگه این جریان راه بیفته تا 20 سال بعد اثری از انقلاب اسلامی باقی نخواهد ماند...
مقدمه 2. از فرمانده ی سابق ارتش اسرائیل نقل میکرد: "چه کار کنیم؟ سرباز ما وقتی پای کشته شدن وسط میاد فرار میکنه سرباز حزب الله وقتی پای کشته شدن وسط میاد جری تر میشه...معلومه توی جنگ کدوم از ایندوطرف میبره؟!" ...حسرت میخوردم به حال حزب الله که صحنه ی آزمایش و مقاومتشون اینقدر روشنه و اینقدر منطبق بر "مزیت رقابتی" اصلی شیعه: شهادت. که امام گفته بود"ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد...
مقدمه 3.با توجه به "مقدمه ی1" وقتی دوستان از کمیته ی ایکس و انقلاب مخملی میگفتن ، میخندیدم:"بابا یعنی اینا اینقدر احمقند که فکر کنند انقلاب مخملی تو ایران جواب میده؟!" ... انقلاب مخملی یه دو دو تا چهارتای تاکتیکیه. درست مثل اینکه با یه سری "ماشین قابل پیشبینی" مواجه باشی! قدم اول فلان قدم دوم بهمان قدم سوم...و اما مردم ما "هنوز" یه فرقهایی با مردم گرجستان و اوکراین و صرب و...دارند! و حکومت ما هم یه فرقهایی...ملت ما "اگه حوصله ی تحلیلهای پیچیده ی جریان فکری و محتوا و پوسته و...هم نداشته باشه! شهادت داره!" "فطرت داره" . و من منتظر بودم(یعنی شواهدی میدیدم و نگران بودم) که این جریان فکری طی بیست سال اینها رو کم کم از ملت بگیره و مردم رو تبدیل به "ماشینهای قابل پیشبینی" کنه و بعد غلطهای مخملی مورد نظرش را...
• اما نکرد! عجله کرد! جوگیر شد! جنگ را از فضای روانی درآورد! "لشکر کشید"! مرز "هموطن" از "دشمن خارجی و معاندین قسم خورده انقلاب و نفوذیهای فاسد بدنه ی انقلاب" را از هم جدا کرد... آن فضای غبارآلود و مسموم که زبان و قلم ما کارگر نمی افتاد، و حق از باطل در کلام مشکل بود؛ را تبدیل کرد به عرصه ی شفاف دیکتاورمآبانه ی آشوب... فساد و غرضورزی و نفاقی را که آگاهان رنجکشیده ی انقلاب به هزار بیّنه عاجز بودند از اثباتش برای مردم، امروز تمام قد مقابل انقلاب صف کشیده... چنین کرد و انشاالله مجبور خواهد شد به اعترافی مشابه آن فرمانده ی اسرائیلی...
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 11:50  توسط فروزنده  | 

لینک مهم: دیدار رهبر با میرحسین

 

نکته: این نه بیانیه ست و نه متن ادبی و نه گزارش ... شاید کلاس وبلاگ آدم رو هم یک چنین متن نشُسته ای پایین بیاره! ولی فقط هرچی رو که خودم امروز دیدم نوشته م بعلت تحریفات احتمالی بعدی. هرجای متن که قطعی نیست، خودش واضحه!

میگفت طرف با استرس رفت پیش امام که "دائم از خوزستان زنگ میزنن که عراقیها دارن میان جلو فلانجا رو گرفتن فلان جا رو هم..." امام یه نگاهی کرد با طمئنینه ی همیشگی گفت «به ایشان بگویید جنگ است آقا!» حالا هم حکایت ماست و تلفنهای مکرر که چه خبره؟! ... هیچی! آشوب است آقا! هیچ کدوم از این وقایع غیرطبیعی نیست!

اما ماوقع امروز ...آنطور که من دیدم!

نظر به  اصرار ۴ ساله ی حضرات بر القائ این تصور خنده آور که دکتر احمدینژاد(کسی که خود برخاسته از جامعه ی دانشگاهیست!) از حمایت جامعه ی دانشگاهی و نخبگان محروم است، که در این یکی دو روز نیز اوج گرفته و  شاهد«موضعگیری و اغتشاش آفرینی اقلیتی  به نام دانشگاه شریف» بودیم. دوستان(بر و بچه های شریفی حامی دکتر ، آن عده ای شان که تهران بودند و امتحانهاشان هم یک مقدار سبک تر بود) تصمیم گرفتند یک تجمع نمادین و آرام جلوی درب اصلی دانشگاه داشته باشیم تا مردم "همه ی دانشجوهای شریف" را با هم ببینند و قضاوت کنند... دیشب هر یک نفر به 3«4 رفیقی که میشناخت تلفن زد و کم کم بچه ها مطلع شدند...

صبح ساعت 9 بچه ها جلوی درب اصلی جمع بودند. اما خبر رسید که امروز فرمانداری تهران صریحا اعلام کرده که هر تجمعی غیرقانونی... و از طرفی دانشگاه بعد از اغتشاشات دیروز تعطیل بود و فقط دانشجوهای دکترا و کارمندان اجازه ی ورود داشتند.

از آنجا که «مسجد دانشگاه شریف جزئ دانشگاه محسوب نمیشود» درب مسجد به خیابان باز شد و بچه ها تعهد اخلاقی دادند که از دربهای داخلی مسجد ، وارد دانشگاه نشوند و همانجا(توی مسجد) بمانیم تا ظهر اگر تجمع(غیر قانونی) معترضین برگزار شد، ما هم  با رعایت فاصله کنار آنها حضور داشته باشیم تا تصویر دانشجویان شریف کامل به ملت ارائه شود.(بر  این تصمیم  و منطق اتخاذش نقدهایی هست که به موقع خواهیم گفت)

حدود 3 ساعتی در مسجد "الاف" بودیم! یا بعبارتی "زندانی"! درب بیرونی قفل بود و دربهای داخلی را هم اخلاقا متعهد بودیم که ازشان رد نشویم...فرصتی شد اجباری برای تبادل نظر و گفتگو و هماهنگتر شدن و احیانا  غر زدن بعضیهامان! و ...

حدود ساعات نماز ظهر تجمع معترضین پشت درب اصلی بالا گرفته بود و –ظاهرا- نگهبانی هم از خروج بچه ها و رفتنشان به خیابان جلوگیری میکرد(بماند که به نگهبانی چه ربطی داشت؟!!!) تا اینکه «معترضین درب اصلی را شکستند و وارد دانشگاه شدند!» که البته با توجه به اینکه درب ماشین رو تا آنجا که بنده دیدم باز بود(!) در واقع احتمالا فقط آن مانع متحرک جلوی درب(گیت؟! ...ببخشید الآن هرچی فکر میکنم اسمش رو یادم نمیاد!) شکسته بود که توی دست بچه های نقاب(ماسک!)دار معترض بود.  

خلاصه بعد از نماز ظهر و عصذر از اونجا که معترضین هم دیگه توی دانشگاه بودند، ما هم اجازه یافتیم که از مسجد بیرون رفته و به دوستان ملحق شیم! دقایق اول طبیعتا یک عده آدم "درب شکسته" اینقدر داغ هستند که با دیدن یه عده آدم اغلب منضمم  به ریش یا چادر و البته پرچم ایران و پلاکاردهای کذا واکنشهای تند نشون بدن و حتی به سمت بچه ها (خانمها!!!) حمله کنند! اول خودشون! و بعد که زنجیر انسانی جلوشون تشکیل شد بطریهای آبشون و حتی سنگ رو سر بچه ها (خانمها!) میریخت و بعضا یکی دو نفر از بچه ها (آقایان!) غیرتی شدن و خواستن برخوردهایی کنند و سریعا توسط باقی بچه ها کنترل شدند! چیزی هم به صورت آقای آ. ژاشیده شد(برخی گفتند اسپری(؟) و برخی گفتن "دود آتش" و... بهرحال اطلاع دقیق ندارم ) که حالشون بد شد و یه مقدار بچه ها عصبانی شدن و بسرعت مجددا آرام... بعد آقای دهنوی یه چیزهایی گفت که اصلا صداشون نمیرسید ! بعد هم حرکت کردیم و دور زدیم رفتیم پشت  آمفی تیاتر. یعنی عملا از معترضین جدا شدیم و سمت راست پشت نرده ها مقابل خیابون مستقر شدیم و شروع کردیم شعار دادن...و این مسئله بود تا ساعت حدود 16:30 که خانمها متفرق شدند و دیگه بنده خبر ندارم. همین!

ضمنا  شعارهای بچه ها مثلا "دولت خدمتگزار! آماده ی تلاشیم" "هموطن هموطن رای تو حجت ماست. تلاش و سازندگی شعار ملت ماست" "همدلی همدلی تا اعتلای ملی" "چپ راست کارگزار علیه خدمتگزار" "شریفی بیدار است از فتنه ها بیزار است" "آزادی اندیشه با اغتشاش نمیشه"و... و یه مقدار هم شعارهای رایج این روزها متاسفانه! بود

 

 

(ادامه ی ماجرا از قول یکی از کامنتها- اگه کسی تکمله یا اصلاحیه داره استقبال میکنم) :

این بعدشه:
ساعت ها از ایستادن و شعار دادن بچه ها میگذشت و هنوز محکم و مستحکم ایستاده بودن. این بچه ها یاد گرفتن که تا پای جان هم کنار نروند.
وقتی که حرکت راهپیمایی طرفداران موسوی به مقابل دانشگاه رسید شعارها به اوج خودش رسیده بود. بجه ها چسبیده به نرده ها شعار میدادند.
هر از گاهی چندتا از طرفداران میرحسین که بدبختانه این روزها باید با نام اوباش از خط میرحسین جدایشان کنیم به نرده ها حمله کرده و یا عکسهای دکتر را پاره میکردند و یا مشت و لگدی نثار بچه ها. کم کم مسئله به اوج خودش رسیده بود که افرادی با دستبند و نشان های سبز به نرده ها حمله کردند و نرده ها را شکستند و به هر کس از بچه ها که رسیدند مشت و لگد خود را ارزانی میکردند تا نشان دهند که اعتراض مدنی یعنی چه!
قبل از آن هم که سنگ و تیکه آسفالت و بطری آب بود که به سمت بچه ها شلیک میشد. سر یکی دوتا از بچه ها ضربه خورد و باقی هم در بخشی که نرده ها شکسته بود ضرباتی خورده بودند.
بعد از اون هم بچه ها به مسجد دانشگاه رفتند و پس از دقایقی؛ صدای دعای توسل بچه ها شیرینی خاصی را به دلها انداخته بود. بعد از دعا و مقداری صحبت ها؛ بچه ها فهمیدند که هنوز ول کن ماجرا نیستند و به سرعت در حالی که صدای شکستن شیشه های در آزادی مسجد به گوش میرسید؛ بچه ها از مسجد متواری شدند. بچه ها ثابت کردند که دانشگاه شریف زنده است و شریف میماند. این دانشگاه؛ بیخود نام شهید مجید شریف واقفی را بر سردر خود هک نکرده است...

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 21:42  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده