تبليغاتX
تا...؟... فعلا هیچی...
لاَّ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ ...

اسلام و اگزیستانسیالیسم(شهید بهشتی-سخنرانی در جمع معلمان 1352)

4 اصل اگزیستانسیالیسم:

1- انسان برخلاف سایر موجودات ، وجودش بر ماهیتش تقدم دارد. یعنی ابتدا بوجود آمده و ماهیت پیش ساخته ندارد. خودش میسازد ماهیت خود را.(یک درخت یا یک گوسفند یا یک کاغذ یا... به واسطه ی درخت یا گوسفند یا کاغذ یا... بودنشان، مشخص است که چه کاره اند؟ چه ویژگیهایی دارند و چه تاثیر و تاثراتی و ...اما انسان؟!)

2- در نتیجه ، انسان مسئولیت بزرگی دارد .(خلق ماهیت خویش. و ضمنا انسان تحت جبر محیط هم نیست! تحت تاثیر محیط است و محیط هم تحت تاثیر اوست، انسان محیط ساز هم هست.و این یعنی مسئولیت بیشتر!)

3- انسانی که چنین می بیند که "راه همه مشخص است، تعریف همه مشخص است، بجز من" دچار دلهره و اضطراب می شود.

4- در نتیجه انسان در نهایت ناامید می شود. اما ناامیدی از چه؟ از غیر خود. تمام امیدها را به خود میبندد و به تلاش و عمل روی می آورد (در مورد این اصل 4 اختلاف نظر هم هست.)(گریپ گار- کشیش دانمارکی)

این (تعریف ماهیت خود) همان بار امانت است که "
انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان ،انه كان ظلوما جهولا
"
و در آیه ی بعد هم می گوید"لیعذب الله منافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات و یتوب الله علی المومنین و المومنات..." (1) چرا این کار(عرضه کردن ِ امانت) را کردیم؟ برای اینکه زمینه برای پایان و برداشت نهایی (کیفر و پاداش) آماده شود. عذاب بخاطر انحراف از سنت امانت داری.(جای تامل داره)

"إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا. إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا " : 1- انسان "نطفه امشاج" دارد. خمیرمایه ی مخلوط و آلیاژی که هر نوع فلزی که بگویید ممکن است باشد! برخلاف سایر موجودات که یکدستند!) 2- شنوا و بینا هم هست.3- راه را هم نشانش دادیم.4- حالا چه کسی می تواند پیشبینی کند که این انسان سعادتمند خواهد بود یا شقاوتمند (اما شاکرا و اما کفورا) ؟! من در 9 سال تجربه ی تدریس و تاسیس و اداره ی مدرسه هیچگاه نشد که بتوانم آینده ی بچه ای را با تکیه بر آنچه از بچه های قبل دیده بودم پیشبینی کنم. هر انسانی یک کتاب سر بسته است که تنها 1 نسخه از آن وجود دارد... میرسیم به یکی دیگر از شعارهای اگزیستانسیالیسم!"تنهایی"!

این که می گوید "قرعه ی فال بنام من بیچار زدند" یا اینکه می گوید : "لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین" (نه جبر است و نه اختیار بلکه چیزی ست بین این دو !) این "من بیچاره" و این "امر بین الامرین" تلویحا همان اضطراب و دلهره (اصل3) را تداعی میکند! ... به دنبال مسئله ی آزادی ، احساس مسئولیت می آید. بدنبال احساس مسئولیت هم دلهره و اضطراب. انسان ِ از خود بیخبر انسان نیست! انسان دنبال "بی خبری" میرود! اگر از طریق روزمرگی نشد از طرق دیگر!... چون میترسد با این واقعیت ِ خود مواجه شود. اینکه پیامبران "نذیر"ند دلهره ایجاد کننده در دلها هستند ، دلهره از چه؟ از خدا(که انسان را دوست دارد)؟! نه . دلهره از فرجام کار (کار ِ تعریف ماهیت ِ خود).(اگزیستانسیالیسم الحادی همینجا میماند. و اگزیستانسیالیسم ایمانی و اسلام جلوتر می روند:) در نتیجه ی این دلهره حرکت می کند تا تکیه گاه اصلی خود را بیابد : "و علی الله فلیتوکل المومنون"

 

(پیوند روزانه ی آخری رو توصیه میکنم ببینید-هیام عطوی از چمرانی که دید می گه)


(1) منافقین یعنی گروه ِ بی پرنسیب و بی اصل . و مشرکین یعنی گروهی که اینقدر اصول متضاد در زندگی شان هست که عملا فرقی با گروه اول ندارند!(جای تامل داره)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 18:50  توسط فروزنده  | 

کار ادامه داشت.امتحان و درس و گاهی تلفنی، به روابط عمومی مون که بیشتر حکایت "نمیشود"ها بود که رد و بدل میشد!به عاطفه که تذکری بود یا احیانا عتابی! به آنطرف که کماکان نبود جز توافقهای صوری روی هوا . گاهی جلسه ای و برگشت سر خونه ی اول، گاهی تز "جدا کردن تیم تشکیلات از تیم آموزش"!. گاهی لبیک ِ کسی و گاهی پیچوندن کسی، گاهی مشورتی (دکتر تلوری(1)دکتر سیاح(2) حجه الاسلام فلاح(3) حجه الاسلام موسوی(4)سمیه نجفی(5) رمضانی(6)و...) گاهی ادامه ی جلسه تا 1 ساعت جلوی درب مترو! گاهی "من یه رئیس بی کفایتم!"...گاهی "اصلا تیم محتوایی برای کاری که محتواش قبلا تعریف شده معنی نداره"...گاهی احساس شکستن از سنگینی کار. سنگین از این لحاظ که این بار موضوع یه سری کتاب یا نمایشگاه یا همایش یا سخنرانی یا نشریه یا ... نبود. موضوع یه عده "آدم" بود و "آینده شون". گاهی جلسه های شب تا صبح ِ خودم با خودم ! گاهی...

تا اون جلسه: یک چهارشنبه ی دیگه... و باز هم اجتماع اخلاص و فکر و تجربه و دید روشن و تواضع و ...

الان به چه اردویی نیاز داریم؟ اردوی تشکیلاتی برای نقد واحدها بود در راستای بهبود واحدها! و مشکلی هم داشت که فضای نقد سالم هیچوقت وجود نداشت!و به پیشنهاد هم نمیرسید. الان برای ما وضعیت آینده ی بسیج مهم است. ما یه عده 84ی داریم که باید از پتانسیلشان استفاده کرد...دغدغه ی اردو میتواند این باشد که "بچه مذهبی را "کارآمد" کند." بهرحال از بسیج هم داره هزینه میشه...

آموزشی بودن اردو باید فقط تا حد ایجاد تشنگی باشه...

هدف از اردو احتمالا این بوده که دغدغه ی "باهم رشد کردن" توی بچه های دانشکده ها ایجاد بشه...

یک سازماندهی خوب میان بچه های مذهبی که دغدغه ی رشد را زهده کند. نیروسازی برای بسیج هم حل میشه بالاخره مخاطبین راننده ی کامیون که نیستند !

مگه هدفمون وقتی کانون رشد رو تعریف کردیم چیزی جز این بود؟

اینا هدف همه ی گروه های مذهبی دانشگاهه!پتانسیلی که "اردو" بطور خاص داره "شناختن بچه ها"ست. روی این باید زوم کنید.

یه سری دغدغه ها را بچه ها دارند فقط گم کرده اندشان توی کنکور و ریاضی 1و 2 و فیزیک 1و2 و ...!باید کمک کنیم خودشان پیدا کنند چیزی نمی خواهیم "تزریق کنیم"

اگر فقط به آنچه "باید" بپردازیم، بچه ها خودشان را "دور" میبینند و نزدیک نمی شوند.

بچه های مذهبی از همان اول تقریبا می دانند "چه نمی خواهند" اما اینکه "چه می خواهند" برایشان واضح نیست یا حجتی اصلا مطرح نیست! باید این آرمانها را کمک کرد که از حالت "سلبی" به حالت "ایجابی" برسانند.

قطعا رشد اول "رشد بینشها"ست. یک سری نگاه های غلط اگر به چالش کشیده شوند بقیه ی راه را و سب "مهارتها"را فقط باید کمکهایی کرد... خودشان میروند

راه ِ"رسیدگی" به دغدغه ها را نشان بدهیم نه" رسیدن"...

خب این دغدغه هایی که میگویید را (هرچه الان در ذهنتان هست) مشخص کنید، از حالا هم تفکیک نکنید که مخاطبین دارند یا ندارن؟ فقط خیلی دور نروید: (5 دقیقه سکوت!)

انقلاب فرهنگی و جنبش نرم افزاری

ارتباط با لیدرهای انقلاب

چرا درس می خوانیم؟

جهان اسلام

اهل تحلیل بودن (دید اجتماعی-جهانی-دینی...)

درد بی دردی!

اثرگذاری

...

(یک مقدار بحث و چالش پیرامون هر کدام از اینها! و یک سری به آیین نامه ی کانون رشد که حاصل 2 سال کار جدی ِ همین بچه ها بود: 1- رشد معرفتی (معرفت:" کلانترین آگاهی ها و شناختهایی که باید دائما وجود داشته باشد.همه ی تصمیمگیریها بر مبنای اینهاست و ارتباط قلبی با اینها وجود دارد. مانند نگاه ما به خلقت به سعادت به انقلاب به...)2- رشد علمی :"تعریف درست از موفقیت علمی "و... 3- رشد اخلاقی(خداگونه شدن...")و...)

باز هم تاکید: فقط می توانیم یک انگیزش اولیه توی اردو داشته باشیم و این انگیزش اگر "از جز به کل" نباشد با بچه ها بیگانه میماند ...

(یه مقدار بحث که از اینها کدامها به اندازه ی کافی کلی و جامعند و به اندازه ی کافی جزئی و ملموس؟ ...)

دو تا حرف اصلی داریم:

 

1- انقلاب اگر به محتوایش نرسد... (این که ما با یک مسیر مواجهیم به نام "انقلاب" نه یک اتفاقی که افتاد و تمام شد و ما هم اگر دوستش داریم باید دودستی همینی که هست را بچسبیم !!! نگاهی که متاسفانه انقلابی ها دارند اینطور است... البته از 2سال قبل تا الان خیلی بهتر شده!)

2- اگر در این مدت دانشجویی و جوانی و فراغت و با محیط آماده(نسبت به سایر محیطها!) و وجود همراهان و ... به فکر "رشد" و "جلو رفتن" و ...(رشد فردی... موحد شدن) نباشیم پس کی؟!

یعنی قصد بر این شد که این حلقه ی بسته ی "رشد نگاه => حرکت +(عطش بیشتر دانستن=>مطالعه) =>رشد بیشترِ نگاه =>..." را ما توی سعی کنیم کلید بزنیم!

 

کار برای خودمان واضح شده و از این به بعد جلسات تیم محتوایی کاملا وارد فاز عملیاتی می شود. به حواشی هم می پردازیم. حواشی ای که باید ایجاد کنیم!و حواشی ای که احتمالا ایجاد می شود و باید آمادگی داشت برایشان!و طرح" بحث سیال"(7) بطور موازی در دست تبیین قرار می گیرد. مذاکره با مدعوین شروع می شود و تلاش برای توجیه آنطرف ... که می توانم ادعا کنم این دومی گاهی سختتر از اولی هم بود! بی دلیل هم نبود. کلماتی که با خودشان یک سری تعریف می آورند. تعریفهایی که لزوما در ذهن گوینده و شنونده یکسان نیست! و این دقیقا مشکل ما بود! که وقتی مثلا می گفتیم"باب بحث نهضت نرم افزاری باز شود." توی ذهن ما "امتداد انقلاب" و"انتهای انقلاب سیاسی ، ابتدای انقلاب فرهنگی و علمی و اقتصادی است" و "هنوز خیلی راه مانده" و "بجای تمجید از شهدا و حماسه ها و بجای چسبیدن به احساسهای نوستالژیک ِ آنروزها و بجای گیر کردن در این جناح چه گفت و آن جناح چه جواب داد ِ اینروزها باید به فکر فردایی بود که قرار است همین مثلا ورودیها(84یها!)ی امروز بسازندش..." ما از این "باید" چنین منظورهایی دنبال میکردیم و در ذهن طرف مقابل مثلا این عبارت "نهضت نرم افزاری" مقارن بود با فلان شخصیت خاص که قفط تاکید دارد که "شاید در علم اسلامی 2*2 برابر با 4 نشود! ... " و طبیعتا مخالف بود با طرح چنین مباحثی در چنین اردویی ... و به این راحتی ها و با چند تا جلسه ی حضوری یا مکتوب یا تلفنی و همه "کاری" و احتمالا "چانه زنی" و از جنس تبادل ِ چندتا جمله ی گزارشی "با فلانی هماهنگ شد" و ... نمی توان تصویری را که اولین بار از چیزی در ذهنی می رود تغییر داد! پس در انتهای 2 هفته تلاش به انحائ مختلف جواب نهایی گرفتیم که "من می دانم . سر ِ این چنین بحثی بچه ها یه ذره نگاه می کنن! بعد میگن که چی؟ بعد هم یواش یواش خمیازه و چُرت ... بچه ها نمی کشند!" ... "بچه ها نمی کشند!" این حرف آخر بود! و ما با همان تصوری که از این بحث مد نظرمان بود مانده بودیم که یعنی اینکه " این نهضت اسلامی تا اینجا آمده، کم هم هزینه نداده . حالا از این به بعدش با تو!" برای یک عده دانشجوی شریفی این قدر ثقیل است !!!؟؟؟ اگر در این حد نمیکشند، اصلا چه ارزشی دارد حرف زدن و طرح تنظیم کردن و اینهمه زحمت کشیدن برای اینها؟!...و البته قانع کننده نبود و پیگیری مدعوین مربوطه را ادامه دادیم و از آنطرف هم گفتند اگر واقعا فکر می کنید بحث بشکل مناسبی "برای این مخاطب" ارائه خواهد شد، پیگیری کنید! و باز هم از این جمله ی اخیر ما برداشت کردیم که "پیگیری کنید" و منظور گوینده "پیگیری نکنید" بود ! و این را زمان اعلام برنامه های اردو به 84یها (در مراسم توجیهی و ...) فهممان شد، که حتی 5 دقیقه هم جا برای این مبحث نبود !!!!! و حالا ماییم و مدعوینی که به هزار لطایف الحیل ازشان وقت گرفته و راضی شان کرده ایم به همکاری و !... حالا این 3 هفته دوندگی خودمان هم به جهنم!...و البته منم و تیمی که به هزار لطایف الحیل ازشان وقت گرفته ام و راضیشان کرده ام به همکاری ! و دیده ام زحمتهایشان را و ... حق می دهم شاکی باشند... و از طرفی هم به طرف مقابل هم نمی شود حق نداد! بالاخره توجیه نشده بودند! و اردویی که اینهمه برایشان مهم بود را نمیشد دست "هرکسی"(!!!!!!!!!) داد که برایش برنامه بریزد...(8) (البته از اینطرف هم همینطور بود...۱ ماه فشرده و ۲ سال مستمر کار شده بود. برای ما هم مشکل بود اعتماد به طرحی این چنین از راه رسیده  که هر وقت هم از محتوایش می پرسیم برایمان از "نحوه ی جمع کردن بچه ها" می گویند!)

البته گفتیم "ولک الحمد علی فی جمیع ذلک"! تشکیل این چنینی تیم محتوایی و این تلاشها  دستاورد بزرگی داشت اونم این که : تعاملات ما (بگو مجمعیهایی که با بسیج دانشگاه موندن!) با اون دسته از مجمعیهایی که در جستجوی احقاق مطالبات "نرم افزاری" رهبر سراغ غیر شریف رفتن(علم و دین - امام صادق) » از فضای صرفا رفاقتی به "همفکری و همکاری" بسط پیدا کرد . و پیگیری همین تعاملات در ترم جدید یکی از پایه های راه اندازی بحث "جهت گیری تخصصی" شد که میرسیم انشاالله!

خلاصه هر آنچه 1 ماه بافته بودیم و یافته بودیم از دست رفته ! طی 48 ساعت باقی مانده تا اردو فقط همینقدر فرصت باقی ست که به کتابخانه ی همراه و امورات فرهنگی دیگر(!!!) بپردازیم و من باب "محتوا" هم (!) عاطفه آنچه را که برای "اردوی کانون رشد" تهیه کرده بودند یک مقدار دست کاری کند و قابل ارائه شود برای این مخاطب!!!

 آنچه بود ۱ ماه تمام ۲۴ ساعته فکر و ذکرمون شده بود "۸۴یها" ! راجع به این موضوع چطور فکر میکنن؟ راجع به اون موضوع چه موضعی دارند؟ اینیکی چقدر براشضون مهمه؟... خوبه سال دومشون چطور بگذره؟... وای! آینده ی شغلیشون ؟؟؟؟ و از این دست دغدغه ها! که شاید این نوع تعامل ما با ۸۴یها هنوز متاثر از همان ۱ ماه باشه که البته این ۱ ماه به مدت ۱ سال دیگه هم کش اومد!

 


(1)دکتر تلوری را احتمالا خواننده های مجاااز به اندازه ی کافی می شناسند! معاون سازمان ملی جوانان- راه انداز طرح ... – خیلی روی "تشکیلات اسلامی یه طوری که بدرد امام زمان بخوره" کار کرده ند. چون بحثهاشون یه مقدار "امنیتی"(!!!!) بود از ذکرشون معذوریم!

(2)خانم سیاح از فارغ التحصیلهای شریف بوده ند(صنایع) که کارشناسی ارشد و دکتری را در رشته ی "شیعه شناسی" از دانشگاه لبنان گرفته اند(برای اینکار دلایلی دارند!)عمدتا دغدغه های ما را گذرانده اند! و درک خوبی از آنچه هستیم و آنچه باید باشیم دارند! الان تاریخ اسلام و تفسیر موضوعی تدریس میکنند با بچه های حلقه هم همکاری دارند.

بحثی که اینجا برای کار ما مطرح کردند بیشتر آسیبشناسی عملکرد بعد از انقلاب نهادهای مذهبی بود...این که بعد از انقلاب احساس پیروزی کاذب به اینها دست داد! "تربیت نسل انقلابی" را تعطیل کردند. چه کارهایی شد در این زمینه؟(دروس معارف و مربی تربیتی و ...بعضی برنامه های صدا و سیما!) و چرا جواب نداد؟( عمق ندارند!مثل آنزمان که نگفتیم مجاهدین خلق مسلمان نیستند تا وقتی اسلحه تازه گفتیم اینها بدند چون تفنگ دارند ! عادت کرده ایم به این انفعال و این سطحی بودن ...با سخنرانی و موعظه مشکلی حل نمی شود. باید "نظام" اندیشه ی دینی را ارائه کرد...) ...و اینکه اگر خانمهای جامعه ای ساخته شوند آن جامعه ساخته خواهد شد ... و اینکه بچه های "فنی" چون تعاملشان با "بشر" توی درس و کارشان کمتر است، روی آوردنشان به "فوق برنامه" بیشتر و "عمیق تر" و "کارآتر" است...اینکه هیچ کس احساس نیاز به تخصص نمی کند!... برنامه های "بزن در رو" ی رسانه ای به جایی نمیرساند... آسیبشناسی کنید بیتعارف ببینید چرا فلان گروههاتان ناموفق بود ومنحل شد؟و... یک جاهایی هم هی خواسته ایم "جذب" کنیم! مردم را بدون توجه به این که "جذب به چه چیزی؟؟؟" ... از همین فرصتهایی که هست (اردوها ... پانل ...) هم استفاده کنید، سعی کنید جهت دهی فکری کنید اینها را...

(3) آقای فلاح فرمودند هر حرفی داشته م قبلا برای اردو ورودیهاتون گفته م ! و با بچه های کانون رشد... به همونها مراجعه کنید! (اساسا باید اعتراف کرد این حرکتها و من جمله همین اردو بر مبنای بحثهایی بود که ایشون توی دانشگاه ما باز کرد...

(4) آقای موسوی هم شخصیت ناشناخته ای نیستند!(مراجعه به قسمتهای قبل "من و شریف"!) در مورد اردو هم برنامه هایمان را تایید کردند(با ایشان بعد از آن جلسه ای که در ادامه ی همین متن آورده ام و بعد از مشخص شدن برنامه ها ی کلی اردو صحبت کردیم) تاکید کردند بر ارتباطگیری چهره به چهره و نزدیک با بچه ها و توصیه به داشتن افتتاحیه با سخنرانی مثل وحید جلیلی یا سردار قاسمی یا... و دعوتنامه ی قوی (سعی می کنم دعوتنامه را بذارم اینجا!) که تکلیف مخاطب را با اردو روشنید قبل از اردو...

(5) نجفی هم البته زیاد نیازی به معرفی ندارد! از بچه های مجمع، یک سال مسئول بسیج بودند... در مورد این اردو تاکید داشت که مراقب رفلکسهای بعد از اردو باشید!و مراقب رشدهای فکری بدون رشد اخلاقی! که ته ش فقط یک عده موجود پُر ادعا نساخته باشید! و... کلا کمک نجفی کنار مباحث محتوایی بود! منتها این بحث رو چون بجز اون کسی نمیگفت اینجا ذکر کردم!

(6) خانم رمضانی هم (که گاهی به مجاااز افتخار میدهند و ...!) از پایه های اصلی مجمع بودند که دارند الان جامعه شناسی میخونن... با این اردو و بویژه همکاری ما مخالف بودند. به دو دلیل یکی اینکه اساسا ادعای کمک به رشد یه عده دیگه از طرف کسی که هیچ وقت زوم نکرده روی رشد خودش(یعنی کادر اردو) خیلی گزافه ست. یکی هم اینکه شماها هی قاطی میشید با کارهایی که خیلی هم قبولشون ندارید که مثلا اصلاح کنید! کاری که از پیش نمیبرید هیچ، خودتون هم له میکنید... اون کار صحیحی هم که دنبالشید همواره به این بهونه ها روی زمین میمونه!

(7)"بحث سیال" عنوانی بود برای یک سری مباحث که لازم بود (یا خوب بود!) که مطرح شوند البته برای افراد علاقه مند! که هم به شناسایی بچه ها کمک میکرد و هم گاهی حاوی سرنخهای خوبی بود برای ادامه های بعدی(مثل نقش زن... نقش دانشجو... تحلیلهای درست و غلط دانشجویی عدالت...) و البته بحثهایی هم که احتمال میدادیم خودشان مطرح شوند در این مجموعه جادادیم.(مثل تعریف بسیج و نقد بسیج!یا بحثهایی پیرامون برخی کتابهای حاشیه دار که همراه اردو بود))برنامه این بود که یک سری سوالهایی که "به ترتیب" ممکن است در رابطه با هرکدام از اینها مطرح شوند لیست شده و یکی از افراد کادر که در مورد مربوطه توجیه تر است هم آمادگی داشته باشد که اول اردو این موضوعات بطور غیر رسمی و گذرا "پایه"های خودشان را پیدا کنند ! و این جلسات بصورت سیال و هر وقت افراد علاقه مند بیکار بودند! و دور هم جمع شدند پیگیری شوند...و مثلا از آن لیست و از آن فرد توجیه هم کمک بگیرند! و ترجیحا نتایج مباحثات را به اردو ارائه دهند! این طرح متاسفانه تقریبا فقط روی کاغذ ماند! و سال بعد در اردوی همدان تا حدی اجرا شد...

(8) و دقیقا مشکل همکاری های ما سر همین "هرکسی" دیدن ِ یکدیگر است! از یک طرف برای کار ارزش قائلیم و از یک طرف به علل مختلف (عمدتا عدم شناخت و یا با هم نیامدن ِ تا اینجای کار...) به طرف مقابلماتن اعتماد هم نداریم! و مگر این اعتماد از کجا باید کسب شود؟!

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 18:44  توسط فروزنده  | 

دی ماه 1385 مترو بهارستان...

تجمع ِ زیاد شلوغی نبود، ولی همونقدری که بود رو بارون نتونسته بود بهم بزنه! ... تا آخر بیانیه ها، مثل بقیه، همونجا بودی و نتیجه اینکه کاغذی که الان تو دست اسما بود کاملا خیس بود و مچاله و ...! مترو هم از قضا خلوت بود(یعنی اونقدری که همه نشسته بودند!) چشمای اسما اطراف رو می کاوید...

-         دنبال چی میگردی؟

-         چیزی که بنویسه همراهت داری؟...

منظورشو نمیگیرم ولی کنکاشی توی کیفم و یه خودکار آبی...

سعی میکنه با دستش چروکهای کاغذ رو صاف کنه ! ... "boycott nestle" البته اونقدری که "nestle" به چشم میاد ،"boycott" دیده نمیشه ... همین هم اسما رو به فکر دستکاری انداخته! روی "nestle" ی اون وسط، دو تا خط موازی میکشه و بینشونو با همون خودکار آبی پُر میکنه! و به همین شکل دو خط عمود بر قبلی و  چند تا کامنت دیگه دور و برش... و میره سراغ نقطه ی استراتژیکی که چند دقیقه قبل پیدا کرده بود! آگهی ِ تحریم نستله ی صهیونیستی از لای  درز درب انتهای مترو آویزون شده ... چند نفری می خونندش... بعد هم حواشیش رو... چند نفری هم در گوشی با هم صحبت می کنن...  سر ِخانم بغل دستی میاد تو گوش ِ من (نجوا) :

-         دانشجویید؟

-         ...!

-         درستونو بخونید چکار دارید درگیر کنید خودتونو...

فکر می کنم حالا خوبه ما که فقط یه تجمع رفتیم... این بنده ی خدا هم درگیری ندیده !

چنانکه ملاحظه میشه مطلب بیش از 1 سال تاخیر داره! همینجوری گذاشتمش به مناسبت فارغ التحصیلی اسما و اینکه دیگه نمیبینیمش...

 

 

آخرین(بالاترین!)پیوند روزانه ی مجاااز رو هم ببینید... قول میدم خوشتون میاد(اگه تکراری نباشه!)

بایکوت...

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 3:53  توسط فروزنده  | 

آنکس که بداند و بداند که بداند 

 

  اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

 بيدارش نماييد که بس خفته نماند

 

آنکس نداند و بداند که نداند   

لنگان خرک خويش به منزل برساند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

 در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

اما اكنون ا وضاع چنين است بدانيد

 

آنکس که بداند و بداند که بداند  

  بايد برود غاز  به کنجي بچراند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

 بهتر برود خويش به گوري بتپاند

 

آنکس که نداند و بداند که نداند 

با پارتي و پول خر خويش براند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند 

 برپست رياست ابدالدهر بماند

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 19:20  توسط فروزنده  | 

"براي آن که بتوانيم جبران گذشته را کنيم، هيچ راهي نداريم، جز آنکه در نظام آموزش علوم در مدارس خود يک انقلاب عملي به وجود آوريم. بايد حصارهاي قطور – مستحکم و آهنين و غير قابل نفوذي که بين کلاس درس و طبيعت در مدارس ما کشيده شده است منهدم کنيم کلاس علوم را در طبيعت برپا کنيم...در زمينه تحقيق و پژوهش هر قدمي که برمي داشتند، طبيعت هم چند قدم به ايشان نزديکتر شد، زيرا همانطوري که مي دانيد، طبيعت اسرار خود را درگوش دانشمندان، محققان و پژوهندگان زمزمه مي کند. و دانشمندان و محققان مي باشند که اين زمزمه ها را تقويت مي کنند، ده ها بار اشاره هاي طبيعت را تجزيه و تحليل و تفسير مي نمايند. مجهول را به معلوم تبديل مي کنند و به زبان علم و « زبان رياضي » مي نويسند و از اسرار طبيعت که مواهب الهي است بهره برداي مي کنند."(۱)

 

 

 

خوبه نمردیم و معنی "انقلاب علمی" رو هم فهمیدیم!!!

کل مقاله ی پرشور(!!!) ِ سه قسمتی! در ۱ جمله خلاصه میشه: آزمایشگاه میخوایم!!! آخه اینهمه پرگویی چرا؟! 

 

 

 


(1)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 6:8  توسط فروزنده  | 

 

**  1909 سال پس از اولین كشتار مسلمین در بیت‌المقدس    :

گزارش‌هایی كه پیش از هجوم مغول و صلیبیان ، در دست است نشان می‌دهد كه زمینه‌ی زوال تمدن اسلامی آشكار بود. خوشگذرانی پادشاهان به عامه‌ی مردم سرایت كرده بود... زمانی مسلمانان به خدمت دین اسلام كمر بسته بودند و حتی بازرگانان مسلمان، در حد یك مبلغ دینی ظاهر می‌شدند و گاه موجب اسلام آوردن یك شهر می‌شدند. بسیاری از ساكنان چین و هندوستان و آفریقا، به دست این بازرگانان مسلمان شدند و اینگونه بودكه فرهنگ اسلامی در سراسر جهان گسترش می‌یافت. اما این دوران گذشته بود. اكنون در قرن 11 میلادی، مسلمانان فقط به فكر عیش و نوش بودند و ثروت‌های باد آورده و فراوان مردم و حا كمان را فاسد كرده بود. سرزمین‌های اسلامی، یكی یكی از پیكرهای جهان اسلام جدا می‌شد و از همه بدتر این بود كه مسلمانان، حساسیت خود را نسبت به این اتفاقات از دست داده بودند و به «بی دردی» دچار شده بودند. برای مسلمانان تفاوتی نمی‌كرد كه چه كسی بر آنها حكومت می‌كند و یا بر سر مسلمانان دیگر مناطق چه می‌آید. تشتت و پراكندگی مسلمانان، عامل مهمی برای ترغیب دشمنان اسلام بود تا قدم به سرزمین‌های اسلامی بگذارند.
لشكر صلیبیون در جهان اسلام به هر اقدامی دست می‌زدند و در سر راه خود به سمت بیت‌المقدس، شهرها را كی یكی ویران می‌نمودند. آنها به عهدنامه‌ها و قول‌هایی كه با مسلمانان بسته بودند، پایبند نبودند و این بدان سبب بود كه آشفتگی جهان اسلام و دشمنی دو قدرت بزرگ اسلامی یعنی سلجوقیان و فاطمیان را با یكدیگر به خوبی دریافته بودند.

سربازان صلیب، در سر راه خود شهرهای اسلامی را یكی‌یكی تصرف نمودند و مسلمنان زیادی را از دم تیغ خود گذراندند. سرانجام پشت دیوارهای بیت‌المقدس رسیدند و آن را محاصره نمودند و سعی كردند كه برای ورود به شهر راه نفوذی بیابند. البته با مقاومت مردم شهر، صلیبیون مدت‌ها پشت دیوارهای شهر تلفات می‌دادند. این فرصت خوبی بود تا مسلمانان سایر مناطق با اعزام لشكر، به یاری مسلمانان مظلوم بیت‌المقدس بشتابند. اما این طنز تلخ تاریخ است كه مدافعین بیت‌المقدس همواره تنها بوده‌اند. سرانجام حاكم شهر، تسلیم شد و مسیحیان توانستند وارد شهر مقدس بیت‌المقدس شوند.
قوای صلیبی پس از تصرف قدس خطاب به پاپ نوشتند: « اگر تمایل دارید بدانید چه بر دشمن ما گذشته ، همین بس كه اسبهای ما در ایوان سلیمان و معبد او تا زانو در خون مسلمین شناور بودند. »

...

"بدترین سلاح مرد این است كه از شمشیرها آتش جنگ برخیزد و او اشك بریزد."
كشتار و تاراج بیت المقدس كه نقطه شروع دشمنی هزار ساله اسلام و جهان غرب است، هیچ گونه جهشی ناگهانی ایجاد نكرد. نیم قرن به درازا كشید تا مشرق زمین مسلمان در برابر جهان مسیحی بسیج شود

 

** لبنان، يك معادله‌ي چندمجهولي با درجاتِ بالا! - امیرخانی :

در ايران ما هيچ‌گاه در عالمِ سياست، معادله‌اي بالاتر از يك معادله‌ي يك‌مجهولي درجه‌ي اول نداشته‌ايم. الا در چند هفته مانده به انتخابات‌ها كه گاهي اوقات جاي مجهولات و معلومات عوض مي‌شوند. توضيح مي‌دهم: امروز عرصه‌ي سياستِ ما يك گروهِ حاكم دارد و گروهِ منتقدانِ گروهِ حاكم كه هر دو درگيرِ ساز و كارهاي قدرت هستند...اين يعني يك معادله‌ي يك مجهولي درجه‌ي اول! كه در بسياري موارد به قدري ساده شده است كه حتا يك مجهول هم ندارد!

...
 اصالتا سياستِ خارجيِ ما توسطِ سياست‌مداراني با دانشِ معادلاتِ يك‌مجهولي اداره مي‌شود. اگر موفقيت ما در لبنان را مديونِ عمل‌كردِ امورخارجه بدانيم، همين موفقيت بايستي در افغانستان و عراق نيز تكرار مي‌شد. فراموش نكنيم شكستِ ما در افغانستانِ چندمذهبي (اگر نگوييم چندفرهنگي) دقيقا به دليلِ عمل‌كردِ سياست‌مدارانِ يك‌مجهولي بود باز هم بگذار توضيح دهم.

...

 امروز بعد از سال‌ها امل و حزب‌الله در نزديك‌ترين رابطه‌ي سياسي قرار دارند. يعني بعد از گذشتِ سال‌ها از جنگ‌هاي خون‌آلود، امروز در دوستانه‌ترين وضعيتِ ممكن هستند. اين يعني اتحادِ همه‌ي شيعيان. در نگاهِ يك‌مجهوليِ ما اين قضيه بسيار به نفعِ جمهوريِ اسلامي است كه هر دو متحدِ بزرگ و كوچكِ ما (حزب‌الله و امل) هم‌پيمان شده باشند. اما اين قضيه در نگاهِ چندمجهوليِ سياستِ لبنان، اتفاقي بسيار پيچيده و اتفاقا نگران‌كننده است.

يعني همين اتفاقِ مذهبي در ميانِ ماروني‌ها نيز افتاده است. كندروترها مثلِ اميل لحود مجبورند با تندروترها مثلِ سمير جعجعِ تازه آزاد شده (به قولِ خودشان القائد الحر) هم‌پيمان شوند. همين‌طور اهلِ تسنن.

در لبنان هر گاهِ اتحادِ مذهبي شكل بگيرد، ماننده‌ي آرامشِ قبل از طوفان، زنگِ خطرِ جنگِ داخلي به صدا در مي‌آيد و جنگ داخلي در لبنان قطعا به نفعِ امريكا و اسرائيل و به ضررِ ماست.

 

* رییس سازمان انرژی اتمی زمان شاه: اگر در رژیم فعلی بودم به غرب اطمینان نمی کردم


 

** غربت غریبه (تحلیل إ "تنهایی" و انتقال إ ناموفق إ دریافتها.....---- دکتر!!!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 17:35  توسط فروزنده  | 

"طی ۱۰ سال (۱) ،  ۱/۹ میلیون اشتغالزایی داشته ایم. یعنی سالی حدود ۱۹۰ هزار شغل. در حالی که سالانه ۱۳۰ هزار نفر به نیروی کار کشور افزوده می شوند. یعنی در هر سال ۱۴۰ هزار... ! ۵۶ میلیون جمعیت داریم . و طبق آمار ۱۳ میلیون نیروی کار که ۴۳درصد آنها بیکارند!... یعنی کار ۷ میلیون نفر باید زندگی ۵۶ میلیون نفر را ... ! بعبارتی "بار تکفل" در کشور ما ۸ است ! و این رقم در کشورهای توسعه یافته حدود ۲ تا ۲.۲ است!"(۲)

فکر می کنم : نفرات کافی داریم... کشور ـماشاالله ـ پهناور هفت اقلیم داریم... دانشگاه داریم... اینهمه دانشجو (اغلب جوانان!) داریم (و هر دانشجو قاعدتا بالقوه یک knowledge worker (دانشگر) است و دانشگر یعنی اساس هایتک و هایتک یعنی (لااقل فعلا!) نبض اقتصاد دنیا! و...) پس این آمار یعنی چه؟؟؟

"بهتر است یک مثال بزنیم: برای تولید نان که ۱۰ ریال (۱!) فروخته می شود هشت ماه تلاش وجود دارد که شامل مراحل کاشت و داشت و برداشت و آسیاب و توزیع و پخت و ... است. حال اگر اعضای یک خانواده همگی به صف نانوایی بروند و هر یک ۲۰ تا ۳۰ نان لواش بگیرند و گوشه ی چهار راه بفروشند ، آدمهایی که فرصت ایستادن در صف نانوایی را ندارند هر نان را ۱۰ ریال گرانتر می خرند!... یعنی حاصل هشت ماه تلاش ۱۰ ریال عمل می آورد و در عرض ۲ ساعت از مغازه ی نانوایی تا سر چهار راه ۲۰ ریال می شود!..."(۲)

"عمده ی خبرنگارهای جمهوری اسلامی در لبنان،  پا از بیروت بیرون نگذاشته اند!... می پرسی چرا؟ میشنوی: من همینکه بیایم لبنان حکم سختی و خطر ماموریت و ... می آید روی فیش حقوقم! دیگر چه مرضی است تا جنوب رفتن در آن ناامنی و ...؟خود بچه های حزب الله که آنجا هستند گزارشهای دسته اول تهیه میکنند و در اختیار ما قرار میدهند... " (۳)

می گوییم دانشگاههای ما دانشجو را با فضای جامعه پیوند نمی زند... حالا انصافا وقتی از قضای روزگار یک استادی پیدا بشود که تمرینها و پروژه های درسی اش را ـ بجای تکرار ترمهای قبل! ـ از مسائل ِ مبتلا به "واقعی" ِ صنعت خودمان وام بگیرد،  چقدر باید پیه تهمت ها و مذمتها و فحش و نفرینهای جماعت دانشجو را به خود مالیده باشد که : "بله ! خرکاریش مال دانشجو و پولش مال حضرت استاد..." و ...چند نفر از دانشجوهای ما خواهان ِ ارتباط با بیرون دانشگاهند که دانشگاه مانع شده باشد؟؟؟

داستان نیست جز اینکه ملت ِ ما "نمی خواهد کار کند" . همین! (حالا از مدیر گرفته تا مهندس تا جامعه شناس و روانشناس و ...) وقتی میشه زمینی خرید و دو سال نگه داشت و فروخت ... ! 

باز هم میگه :" فروش منابع ِ خود برای بالا بردن قدرت خرید، یک زنگ خطر است" (۴)

(بعبارت ِ ملموستر: آدم تا کفگیرش به ته دیگ نخوره و کارد به استخونش نرسه که بساط زندگیش رو حراج نمیکنه!) ... و این "زنگ" برای ما نه تنها هیچ "خطر"ی به خاطر متبادر نمی کند، بلکه سالهاست این زنگ آهنگ ِدلنشین و افتخار آور ِ ملی مان است! (از ۲۰۰ سال قبل و کشف نفت و کشف ارزش نفت! و کشف ارزش ایران !!!) یادمه دکتر نایبی آمار میدادند از صادرات غیر نفتیمون. یعنی اگه نفت نبود چیزی بودیم در حد سومالی و ...!!!

 

 

حاشیه ی یه کم مرتبط:

 فکر می کنم برای مادران فردا (و البته امروز و البته تر پدران فردا و امروز!) قبل از تعیین موضع فرزند در برابر کلاس رقص و ... جاانداختن "مسئولیت پذیری" ... تعلق خاطر به پیشبرد  کشور (و البته در جهت اسلامی شدن) ... جد و جهد (چیزی که نسل ما اکیدا ازش محرومه!)... رویکرد ایجابی بجای سلبی داشتن(یعنی کار کردن به جای غر زدن !... ولو رفتن برخلاف مسیر همگان... ولو رفتن در ناهموار ترین راهها... گاهی فکر می کنم باید در محضر ِ نخبگان ی منطقه ی ۳ تلمذ کرد!...حداکثر موفقیت با حداقل امکانات...) ... و حتی ترجیح کالای داخلی به نمونه ی خارجی...و پوچی ِ تجمل و تکاثر و ... ست. وقتی افتخار طرف شد "مارک" ـ های وارداتی!ـ  ، دیگه زیاد فرقی نمیکنه "مارک ریمل و پنکک و..."ش باشه یا مثلا "مارک پارچه ی چادر مشکی"ش !!!

ذهنم رفت روی فلانی ـ از خانم های سوپر حزب الهی مون ـ اونروز بعد از اینکه ۱ ساعت انواع پیشنهادات ممکن در حمایت نمادین از غزه رو لیست کرده بودند و ابراز آمادگی فرموده بودند برای ایثار ِ بزرگ ِ "دوختن ِ پرچم ِ فلسطین به قد و قواره ی ساختمون سلف و تلاش برای امضا گرفتن از استادها برای روی روی پرچم و ... " وقتی عاطفه گفت "دم عیده و بازار خرید ، داغ لیست کالاهای اسرائیلی رو با استنادات کافی و ... بین مردم توی فرشگاهها پخش کنیم" چطور از جا پرید که "عمرا از این کارها جواب بگیری..." و در حالی که اکیدا به گوشی ـ N73 ـ خودش اشاره می کرد می گفت :"آخه کی حاضره با وجود نوکیا یا کوکاکولا یا... به گوشی یا نوشابه یا...ی دیگه ای فکر کنه؟"...

داشتم فکر میکردم:"مبارزه با رفاه طلبی......."(۵)

 

 

برای اینکه فقط طرح مسئله (و غر زدن!) نباشه ،   پیشنهاد:

یه آمار بگیریم از عمده ترین واردات مون... بعد ببینیم از بینشون کدومها رو میشه اینجا تولید کرد... بعد هم دوستانی که قصد ترک گفتن ِ مهندسیشونو ندارند بسم الله...جهت تخصصیشونو بگیرند!

 

 

 


(۰) به بهانه ی دردنمایی ِ نه چندان جدید ِ سوتک  ،  یا شاید هم ناشی از ۷۰ صفحه ی این هفته !

(۱) پوزش از اینکه آمارمون قدیمیه... چون تغییر عمده ای تو اصل مطلب احساس نکردم دنبال آپ دیت کردن آمار هم ...

(۲) دکتر حسین عظیمی*

(۳) آقای داوودآبادی--- نویسنده ی "پاره های پولاد"*

(۴) دکتر نقی زاده*

(۵) حضرت امام

* نقل قول کردنم  از شخصی به معنی قبول کامل آرائ آن شخص نیست... حکایت من قال و ماقیل...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 23:53  توسط فروزنده  | 

آدمی که از ابتدای ورودش به دنیا همه ی نیازهاش (از شیر خشک و آبمیوه و سرگرمی و حمل و نقل و ...) از آِستانِ پر برکت و یَدِ پر قدرت تکنولوژی پاسخ گفته شده ... باید هم به دبیرستان که رسید کتاب بینشش برای معرفی خدای واحد بهش ، راهی موثر تر از ربط دادن ی این خدا به آن خدا ! به زور "خفاش" و "دلفین" و... نشناسد! - از افاضات الفشین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 23:5  توسط فروزنده  | 

توی بررسی رفتارهای ماشین ـ غیر زنده ـ به "حالت گذرا" که می رسیم  بررسی رفتارها رو موکول می کنیم به مباحث و کلاسهای پیشرفته تر. حالا چطور خواهد بود بررسی رفتارهای "جامعه ـ ی زنده ! ـ در "حالت گذرا"؟!
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 19:27  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده