|
|
|
|
|
(پیوندهای روزانه مون هم بروز شده: دیدار رهبر با شعرا... که نمی دونم کی از سیما پخش خواهد شد؟) ... قسمت اصلی مطلب این است که این شب ، شب ِ پُر برکتی است؛ شب پر ارزشی است؛ شب فرو آمدن قرآن بر پیغبر است؛ شبی است که فرشتگان به همراه روح الامین بر پیغمبر آمده اند شب ِ سلامت است؛ شب ِ رسیدن به سلامت؛ این در حدّ ِ قرآن . شب ِ دعاست ، شبی است که خوب است هر کسی در باره ی خودش و دیگران دعا کند؛ شب را به عبادت زنده نگه دارد و شب زنده داری کند؛ این در حدود ِ روایاتی است که از پیغمبر نقل شده....بعد قدری پایینتر می آییم و می رسیم به آنچه به تعیین مقدرات یک سال مربوط است. مطلب تا این جمله ی آخر روشن است ، اما درباره ی جمله ی آخر باید عرض کنم که هیچ عالم ِ شیعی و سنی نگفته است که بعد از شب قدر دیگر کسی دعا نکند! پس اینکه امشب شب تعيين مقدرات يك ساله است بايد معني و مفهوم ديگري داشته باشد كه با استحباب دعا در شبها و روزها و هر ساعتي از ساعتهاي سال كاملا سازگار باش. آن تعبيري كه ما ميتوانيم براي اين مطلب ارائه بكنيم اين است كه آدمي در دوره ي زندگي يك ساله اش خوب است يك شب دو شب سه شب را به جنبه هاي معنوي خودش و به رسيدگي به خودش اختصاص بدهد. نه تنها يك موسسه ي اقتصادي در روزهاي آخر سال يا اول سال نو بايد كارهاي جاري اش را كم بكند و به حساب خو دش بپردازد ، بلكه يك انسان هم خوب است در دو سه شب يا دو شه روز از يك سال كارهاي عادي اش را كم بكند و به حساب خودش بپردازد . ببيند در گذشته چه كرده و در آينده چه مي خواهد بكند . ... شكي نيست كه وقتي انسان قرار گذاشت در يك روز ، دو ، سه، چهار روز و شب از سال بيشتر به خودش برسد ، اين رسيدگي در تعيين مقدرات او لااقل تا يك سال ديگر ، تاثير فراوان دارد اگر من امشب، ديشب و فردا شب چند شب ، چند روز ، مدتي را اختصاص دادم به اينكه به خودم برسم و ببينم در گذشته چه راهي را رفته ام ، چه گناهي كرده ام ، چه كار خيري كرده ام و بعد ، از گناهي كه كرده ام از خدا طلب مغفرت و آمرزش كنم ، توبه كنم ، برگردم و خواه ناخواه تصميم بگيرم نسبت به سال آينده و نسبت به آينده ام بهتر بشوم و ديگر اين گناهان را مرتكب نشوم و آنها را تكرار نكنم و به در گاه خدا دعا كنم و از خدا مدد بخواهم و توفيق بخواهم ... اگر هيچ كس هيچ مطلبي هم نگفته بود و ما خودمان حساب مي كرديم مي گفتيم بله ، اين دو سه شب در تعيين سرنوشت و روش و رفتار و مقدرات يك ساله ي من تاثير بسزايي خواهد داشت . چون آثار روحي اين بررسي و اين مطالعه ، اين توجه ، اين محاسبه ، اين دعاي به درگاه خدا بدون شك تا سال آينده كه باز چنين محاسبه اي تكرار خواهد شد ، در روح من به طور خودآگاه و به طور ناخودآگاه آثار ارزنده اي خواهد داشت .اين بود آن مفهوم ِ معقول ِ دلچسبي كه من براي شب قدر براي خودم دارم. اما مسئله ي دعا؛ .......دعا پناهگاه پر ارزشي است براي مردمي كه بفهمند دعا يعني چه و چه جور بايد دعا كرد؟ و دعا لغزشگاه خطرناكي است براي فرد و امتي كه كه ميزان و حدّ ِ دعا را نشناسند. ... اگر امتي ، اجتماعي، كه در لابلاي چرخهاي پيچيده ي زندگي اجتماعي گير افتاده و از هر سو فشار مي گيرد ، دست به دعا بردارد و از خدا خلاص و نجات و رهايي خودش را از شرايط و مشكلات بخواهد، بسيار بجاست؛ بسيار خوب است ؛ اما قبلا ً بايد از اين امت پرسيد آيا همه ي راههاي عقلايي ِ تلاش و كوشش براي نجات و اصلاح خودش را طي كرده يا نه . اگر قدمي كوتاهي كرده باشد و دعا كند، دعايي جاهلانه است و منتظر اجابت هم نباشد . ... اگر فرد يا جامعه تمام تلاشهاي عاذي را كرد ولي با تلاشش به جايي نرسيد، دچار يأس و نااميدي نشود؛ بداند و ايمان داشته باشد كه دستگاه الهي از حوزه ي تلاش او بسي وسيعتر است و چه بسا راههاي تلاش ناشناخته اي وجود داشته باشد كه در آينده به رويش باز شود و مسيري تازه و نو براي تلاش و كوشش پيش پايش بگذارد . ...در مفهوم ِ دعا در اسلام اصلا آمادگی برای تلاش و کوشش ِ بی پایان نهفته است! یعنی آدمی نه تنها باید در حدودی که به عقلش رسیده کار کرده باشد ، بلکه باید در حدودی که عقلش هنوز نرسیده نیز به راه های ناشناخته ی نو برای تلاش و کوشش امید داشته باشد . این کجا و آن تنبلی و کنار زدن تلاش و کوشش به امید دعا کجا؟! معنی دعا این است که از آن طرف پیوند با بی نهایت ، پیوند با خدای بی نهایت و قدرت بی نهایت ِ او را، همواره برای خودمان محفوظ نگه داریم . و از این طرف معنایش این است که بر خودمان نهیب می زنیم مبادا دچار یأس و ناامیدی باشیم . بکوش؛ امیدوار باش؛ امید است از راه هایی که هرگز به فکرت نمی رسد به هدف و مقصود و آمال و آرزویت برسی. در مراسم دعای شب قدر، ... در عین حال که به خدا و درگاه خدا دعا می کنیم، پای پیغمبر و امامان را در میان می کشیم . این امر نکته ی لطیفی دارد . آن نکته ی لطیف این است که در اسلام دعا کردن نه تنها با تلاش و کوشش در راه همان مطلبی که دعا می کنیم ، بلکه با تلاش و کوشش برای انجام همه ی وظایف الهی همراه است. ... من از پیش کشیدن قرآن ِ کریم و پیغمبر و خاندان پیغمبر در شبهای قدر و شبهای احیا اینطور می فهمم که ما می خواهیم با قرآن و معلمان قرآن تجدید عهد کنیم و تصمیم بگیریم به قرآن و به معلمان قرآن یعنی پیغمبر و خاندانش نزدیکتر شویم و بهتر بفهمیم آنها چه گفته اند و بهتر عمل کنیم . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 2:9 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
چند شب قبل امیرخانی تو مصاحبه ای که با شکه ی 1 داشت گفت "یکی از اهدافم
تو بیوتن تصویر کردن ِ یک نوع دینداری بود که داره دینداری رایج دنیا
میشه... دینداری=دلار" اول خواستم ای ول بگم به "it,s our custom" بعد یاد قرینه ی مهمتری افتادم : "انقلاب ما انقلاب نوعی اسلام بود علیه نوعی دیگر... ما با اسلام سلطنتی در افتادیم که با سلطنت در افتادیم ...ما با اسلام آمریکایی در افتادیم که با آمریکا در افتادیم ما ..." - امام- نامه به حمید روحانی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 1:15 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
فاعتبروا یا اولی الابصار... میگه : « کشتار، تخریب، غارت و در یک کلام تلاطم اولیهی مغولان که فرونشست آنان صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای تاریخ شدند از شمال و غرب چین تا سواحل دانوب در مجارستان. تا زمانی که این امپراتوری عظیم سر پا بود برای تجارت و حرکت تجار و مالالتجاره شرایط مطلوبی برقرار بود. تجار میتوانستند مالالتجارهی خود را از از ماورائ النهر تا دریای مدیترانه به راحتی حمل کنند. مغولان در اوج قدرتشان امنیت قابل ملاحظهای در قلمرو امپراتوری عظیم خود بهوجود آورده بودند؛ امنیتی که برای تجارت و اقتصاد بسیار مناسب بود. بعلاوه یکپارچه شدن ِ مناطق عبور کالا به این معنا بود که فقط یک بار و به یک مرجع عوارض پرداخت میشد. بنابر این هجوم مغولان اگرچه در بلند مدت برای ایران و شرق بهجز تخریب نتیجهی دیگری به بار نیاورد اما برای مناطقی که توانسته بودند از سیل بنیان کن مغولان در امان بمانند عملا مزیتی بود که در پناه آن در عصر پس از هرج و مرج تجارتشان با سهولت بیشتری صورت میگرفت.» (همون "ما چگونه ما شدیم؟"...!) می گم : انگار مزه ی "خاور میانهی بزرگ" از اعماق قرون، زیر دندون حضرات مونده بود! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 4:55 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم چیزی که می خواهم مطرح کنم شاید تنها یک بازی ذهنی با - بخشی از- تاریخ باشد، شاید هم صرفا سوالی متاثر از مطالعهای1، شاید هم ـ آنطور که خودم تصور می کنم(!)ـ یکی از مجهولات مهم در راستای ایجاد تمدن اسلامی. داستان از اینجا شروع میشود : آغاز آنچه به نام «استعمار» یعنی حضور کارگردانانهی غرب در تحولات آسیا و تقسیم کار بین المللی به دو بخش توسعهیافته،تولیدکننده، صنعتی و صادر کننده و عقبمانده، وابسته یه کشاورزی، صادرکنندهی مواد خام و واردکنندهی محصولاتِ صنعتی ، میشناسیم، را شاید بتوان زمان تسلط اروپاییان بر آبهای دنیا دانست. هم از لحاظ تقارن زمانی و هم با توجه به اینکه دسترسی استعمارگران(اروپا) به مستعمرات خود2 ، اغلب از طرق دریایی است. 3 با این فرض، بترتیب، به چند سوال باید پاسخ داد: ابتدا اینکه «این تسلط از کجا بوجود آمد؟» خب از یک طرف قاعدتا قدرت گرفتن ِ اروپا از لحاظ دریانوردی و از طرف دیگر لابد "ضعف" دریایی ِ شرق. اما در پاسخ اینکه خاستگاه پیشرفت دریانوردی اروپا چه بود؟ می توان پتانسیلها و "امکان"هایی را برشمرد و "نیاز"هایی را. اما اینکه مجاورت با دریا و وجود آبراههای متعدد4 میان مناطق مختلف اروپا بعلاوهی وفور چوب، بعنوان مادهی اصلی ساخت کشتی، پتانسیلهای اروپا برای دریانوردی بود.(که در شرق اینطور نبود) اما در مورد نیازها که شاید از اهمیت بیشتری برخوردار باشند اولا به "تجارت" توجه می کنیم : دریای مدیترانه واسط اصلی تجارت جهانی (اروپا و آسیا) بوده. مالالتجاره در شرق از طریق خشکی از اقصا نقاط آسیا به مدیترانه می آمد و سپس از طریق دریا(خود مدیترانه و رودخانه های قابل کشتیرانیِ ای که مراکز اصلی این قاره را به هم میپیوندد.) آن را به کشورها و مناطق مختلف غربی میرسید(و برعکس) یعنی تجارت جهانی در آسیا عمدتا زمینی و در اروپا دریایی صورت میگرفت. از عوامل(نیازها)ی دیگر تبلیغ مسیحیت بود. و نیز حمل و نقل زائران مسیحی به بیت المقدس(وقتی به فتح صلیبیون درآمد.) 5 نکته ای که باید مورد توجه واقع شود اینکه : اروپا با وسعتی کم و تنوع قومی نسبتا زیاد، مجموعهای از قدرتهای و ملیتهای کوچک و بزرگ در فواصل نزدیک و عملاً چسبیده به یکدیگر،همواره عرصهی رقابتها و درگیریها و یار و یارگیریهای ساکنینش بوده ، و با توجه به مجاورت همهی این قدرتها به دریا دامنهی این رقابت و در نتیجه "ناامنی"ها قاعدتا به دریا هم میرسید؛ لذا «کشتیهای تجاری اروپایی همیشه در معیتِ اسکورت نظامی بودند.» و این یعنی نیاز به رشد قوای نظامی دریایی پابه پای رشد دریانوردی. و وقوع "جنگهای صلیبی" عامل تشدید این نیازها شد! هم از این لحاظ که کلا لشکر کشی صلیبیون و دسترسی آنها به "سرزمین مقدس" که صحنهی اصلی درگیری بین مسلمانان و صلیبیون بود، بر خلاف مسلمانان، از طریق دریا بوده و جنگهای صلیبی برای اروپا به نحوی شاید جنگهایی دریایی محسوب میشد و حمل و نقل صلیبیون پیکارگر به همراه ساز و یرگ نظامی و آذوقه و اسبها و... کشتیهای بزرگتر و مجهزتری میطلبید ؛ و هم از این لحاظ که تجارت از طریق مدیترانه با مشکلات زیادی مواجه شد . مسلمانان پس از فتح مجدد بیتالمقدس، برای جلوگیری از هجوم مجدد صلیبیون، کلیهی بنادر شرق مدیترانه را تخریب کردند؛ بعلاوه بعلت بالا رفتنِ مخارج ِ نظامی در شرایط جنگ، حکومتهای این افزایش هزینهها را با بالا بردنِ مالیات بر بازرگانی جبران میکردند و این مسئله بازرگانی از مسیرهای سابق را مقرون با ضرر و خسران میکرد6. و اروپاییان ناچار شدند که راههای دیگری برای دسترسی به مناطق مختلف آسیا بیابند : دور زدن ِ قارهی آفریقا و دسترسی به آسیا از طریق دریا. که شاید ابتدا در حد یک رویا بود اما پس از یک قرن و هر چند با تلفات ِ نه چندان کم، بالاخره محقق شد. اما آسیا و وضعیت کشورهای آسیایی در دریا: سیستم تجاری در شرق اگرچه بعضا دچار دچار رقابتها، هرج و مرج و بیثباتی میشد، اما این مشکلات در مجموع در در مناطق خشکی اتفاق میافتادند. در دریای شرق همواره نوعی ثبات وجود داشت و بازیگران بازیگران نظام تجارت بین الملل در دریا به نوعی همزیستی با یکدیگر رسیده بودند. هر چهار بازیگر اصلی تجارت در شرق،یعنی چینیها، هندیان، ایرانیان و اعراب، حضور و نقش یکدیگر را پس از قرنها داد و ستد به رسمیت شناخته بودند. به نحوی که هیچیک از بازیگران درصدد حذف دیگری و تسلط کامل خود بر دریا و ایجاد انحصار و مونوپلی نبودند.نه نیازی به این کار داشتند و نه هیچیک به تنهایی توان انجام آنرا. اساس تجارت دریایی در مشرق بر اتحاد و همزیستی بود و نه تضاد و تقابل7 . و نیازی به اسکورت نظامی ِ کشتیهای تجاری نبود. اما همانطور که ذکر شد، در مدیترانه، بر عکس شرق، عملا تمام بازیگران درحال رقابت با یکدیگر بودند، رقابتی که اغلب به درگیریهای نظامی می انجامید. بنابراین دریانوردان اروپایی که با دور زدن ِ آفریقا وارد آبهای شرق میشدند، با خود نظامیگری در دریا را نیز آوردند. نگاه آنها به قدرتهای محلی همچون نگاهشان به رقبای خود در حوزهی مدیترانه بود.از دید آنها دریانوردان چینی و هندی و ایرانی و عرب، نه رقیب، که "دشمن نظامی" بودند. و البته با اعتقاد ِ نظامی ِ "بهترین دفاع حمله است" !!! 8 "بنابراین بحث فقط این نبود که غربیان از قرن چهاردهم به تدریج وارد شرق شدند. بلکه نکتهی اساسیتر این بود که بازیکنان جدید با ورود خود قانین جدیدی نیز وارد میدان کردند؛ قوانینی که برای برای بازیکنان قبلی کاملا تازه بود و آنان را عملا غافلگیر ساخت." این قوانین جدید عبارت بودند از : "میلیتاریزه کردن حمل و نقل دریایی " و "سعی در تسلط بر دیگران و نهایتا بیرون راندن آنها از صحنه" ... فوقع ما وقع ! *** حالا بعد از این مقدمهی مفصل، سوالم این است: آنچه در آبهای شرق وجود داشت، فضای "همکاری و اعتماد متقابل و قناعت به سهم و نقش خود و..." ذاتا فضایی مطلوب اخلاقی (و ایدهآل اسلامی!) است . چه چیزی باعث میشود همین خصال پسندیده موجبات شکست قومی را فراهم کند؟ به عبارتی آیا عده ای که در شرایط "برد-برد" دارند اموراتشان را میگذرانند، (و این مثلا اقتضائاتی دارد مثل نیاز نداشتن به نیروی دریایی آنچنانی) ، در شرایط ِ وجود ِ عدهای غیرمقید به این اصل، همچنان میتوانند به روش خود ادامه دهند؟ آیا - از دید اسلام - "مجاز" به ادامهی روش خود هستند؟ آیا در برابر "قدرت دریایی اروپا" واقعا می توان از "ضعف دریایی ِ آسیا " نام برد؟یعنی شرایط آسیا ،چنان که وصف شد، چقدر مصداق ِ "ضعف" است؟ (آیا بحث تفاوتهای شرایط گذار با شرایط ایدهآل اینجا موضوعیت دارد؟ آیا اینکه در آن بخش از فرآیندِ ، بتعبیر رهبر، دست به دست شدن ِ علم، که علم در دست مسلمانان بوده، "تکنولوژی " خلق نشده و یا اگر شده(مانند نوادر آثاری از امثال شیخ بهایی خواجه نظام الملک و...) نه به تولید انبوه رسیده و نه انگیزهای برای ثبت و آموزش دستاوردهایش داشته، نیز از همین جنس است(که تجارت دریایی داشتهایم اما سلطهی دریایی نه. یا کشاورزی داشتهایم اما فئودالیسم به شکل غربی نه، یا... ناشی از خصلتهایی از قبیل قناعت به خودکفایی و اصالت ندادن به مالکیت شخصی و...)؟ ...) البته یک جواب اولیه که بنظر میرسه:"واعدو لهم ماستطعتم من قوه" ست... یعنی مسلمانها میباید باوجود عدم نیاز به نیروی دریایی بهر حال بفکر ارتقائش میبودند. و یا اینکه شایسته بود که با ورود غرب ، چهار بازیگر مذکور، جبهه ی متحدی را دربرابر آن شکل دهند(9).و یا...
(1) "ما چگونه ما شدیم؟ - ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران" اثر دکتر صادق زیباکلام – بحثم عمدتا در مورد فصل 6 کتاب است(شرق و غرب : تماس یا تقابل؟) . با این نگاه شاید حرفی جدیدتر از گفتههای کتاب ندارم، و صرفا چینش بحث را برای پررنگ کردن سوال خودم اندکی تغییر داده ام و در نتیجه نه ادعای کشف جدیدی دارم و نه ادعای نقل قول صادقانه از کتاب! * قابل توجه اینکه مطالب پاورقیها در واقع مشتمل بر هر حاشیهایست که برای خودم جالب توجه بوده و یا هر توضیحی که در پاسخ به سوال احتمالی خواننده به ذهنم رسیده، لذا پیشنهاد میکنم موقع خواندن ِ اصل مطلب، چشم بر پاورقیها ببندید تا بنده کمتر با اعتراض "پراکنده مینویسی" مواجه شوم! (2) آفریقا،هند، خاورمیانه(اگر مستعمره محسوب شود)، قاره ی آمریکا، استرالیا و جزایر اطراف آن، جنوب شرقی آسیا و... (3) ضمن رد نکردن نقش تحولات درونی اروپا از قبیل جدا شدن ِ نهاد دین از نهاد حکومت و انقلاب صنعتی و در نتیجه شکل گیری تدریجی ساختار "سرمایهداری" ِ کنونی ؛ (4) که هم از نظر تردد بجهت ارتباط و نیز دستیابی به مناطق جدیدتر، و هم از نظر تامین غذا از دریا، اهمیت داشت و تمدن اولیهی اروپا، برخلاف آسیا بر این پایه شکل گرفت. (5) به استنادات کتاب مذکور این تجارت ابتدائا شامل محصولات کشاورزی و از شرق (به علت وسعت و در نتیجه تنوع اقلیمی) به غرب بود. و بعدتر که اروپاییان با توجه به عدم نیاز شرق به چوب و پشم وپوست(که به واسطه ی شرایط اقلیمی تنها "تولید ِ مازاد بر مصرف"ِ اروپا بود، و باز هم به واسطه ی شرایط اقلیمی در آسیا بازار چندانی نداشت) در تلاش برای جبران ِ "کسر موازنهی تجاری" به کشف فلزات (که خود محتاج دریانوردی بیشتر بود!!!) و یافتن یا ساختن چیزی که بتوان به شرق فرستاد برآمدند، کم کم شد آنچه شد! تامل بر این تجارت و بویژه ماهیت ِ مواد مورد تبادل طرفین نیز خالی از لطف نیست: از یک طرف "غذا" و "پاسخ به نیاز اولیه"و از طرف دیگر "فلزات گرانبها" و عمدتا تزیینی و "پاسخ به نیاز کاذب" ... شرایطی که امروز هم به حد کافی برایمان ملموس هست! و نکتهی شاید جالبتر اینکه غرب "به جستجوی کالایی برای صادر کردن"می رود ولی علی الظاهر شرق همان را که خود دارد ، اگر اضافه بر نیازش شد، صادر میکند(البته روی این نکتهی اخیر هیچ اطمینانی ندارم!و هیچ سندی!!) (6) کلا بحث آثار جنگهای صلیبی بر طرفین، خیلی قابل مطالعه است. که این کتاب مقداری به آن پرداخته است آثاری نظیر ِ افزایش تمایل مسلمانان به نظامیگری ، افزایش مراوده ی "مردمی" بین مسلمانان و اروپاییان در آتشبسهای چند ده سالهی میان هر دو دوره از لشکرکشیهای طرفین،(با توجه به اینکه سرزمین مقدس بارها میان مسلمانان و صلیبیان دست به دست شد.) اینکه صلیبیون ، از خود و تمدن پشتیبان خود یعنی غرب و مسیحیت ، تصویر قومی نیمهوحشی و غارتگر و خونریز و تاریک بجا گذاشتند.بعکس شرق بمثابهی سرزمین افسانهها و پارچههای زربفت سمرقند و بخارا و سلاحهای پیشرفتهی شام و غذاهای متنوع و یاقوت و زمرد و در یک کلام "سرزمین ثروت" برای اروپاییان جلوه نمود. بعلاوه ی بحث آشنای انتقال "علم" از شرق به غرب ،طی جنگهای صلیبی. و هم این که تجار اروپایی موفق شدند از فرماندهان و شاهان فاتح مسیحی امتیازات مهمی برای انحصار تجارت بین شرق و غرب بگیرند و این امتیازات باعث شد که تجار اروپایی از رقبای مسلمان خود جلو بیافتند و عملا انحصار تجارت دنیای آنروز را کسب کنند؛ و با ورود صلیبیون به خاور میانه ،و بدنبال آنها ورود خیل تجار اروپایی به شرق تجارت (که گفتیم انتقال مالالتجاره تا مدیترانه در اختیار آسیا و از آن به بعد در اختیار اروپاییان بود) تقریبا به انحصار اروپا در آید. (7) مسلمان شدن مناطق مختلفی از جمله هند و جنوب شرقی آسیا مرهون این قبیل تعاملات تجاری مسلمانان با آنها بوده. (8) آقای زیبا کلام اینجا به نکتهی دیگه ای هم اشاره دارند که ذکرش خال از لطف نیست:"آنچه به این روحیه ی تخاصم دامن میزد، غریب بودن ِ غربیان در شرق بود.واقعیت این است که دریانوردان غربی در آبهای شرق نه تنها هزاران کیلومتر از سرزمینهای خود دور بودند بلکه مردمان و قدرتهای شرقی نیز برای آنان کاملا ناآشنا بودند؛ چه به لحاظ زبان، چه به لحاظ مذهب، چه به لحاظ رفتارهای اجتماعی. و این بر احساس ناامنی غربیان، و به دید خصم نگریستن ِ شرقیان از سوی آنها میافزود. " راستی! در برخورد با چنین گروهی (دشمن اما در چنین شرایط روحی) "اسلام" چه می گوید؟! ... (9) مصیبت آنجاست که حتی مثلا در جریان جنگهای صلیبی ، « مسلمین نیز با عقد پیمان با برخی فرماندهان صلیبیون، خود را از شر فرمانروایان دیگر و همچنین رقبای همکیش خود در امان نگه میداشتند!!!! ... در حالی که صلیبیون سعی میکردند پیروزی یا ورود خود را در خاورمیانه تثبیت نمایند.» |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت 1:35 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
"ای ملت ایران!ای رجایی ها ای باهنرها ای بهشتی ها! خود را بسازید..."(0) . . . صدا و سیمای محترم فارس بعد از اینکه با پُر کردن ِ بعد از ظهر "هشتم شهریور" ِ مخاطبین آینده سازش(شمال کودکان و نوجوانان (و جوانان)) با کارتون "پنگوئن خوش قدم"(1) براشون کاملا جا انداخته که "ای عزیزان جهان سوم اگر می خواهید از گرسنگی نمیرید، آن شوید که ما می خواهیم تا ما هم ، بواسطه ی وجدان بیدارمان، جیره ی ماهی به شما بدهیم..."(2) می ره سراغ شهید رجایی در میان هاله های نور راه رجا بسته نیست و ... یادم میاید شهید رجایی را که در سازمان ملل میگفت:"همین الآن که من اینجا هستم یک بیمارستان دیگر در ایران بمبباران شد. اما من نیامده ام که از شما کمک بخواهم چون می دانم..." و عجب داریم راه رجا را باز نگه می داریم... (0) دیروز از گوشه ی اخبار 21 این قسمت از بیانات رهبر بعد از جنایت 8 شهریور، از دهان تلوزیون در رفت و... ! (1) از اینجا میتونید دانلودش کنید: http://www.hamidjon.com/article38.html (ببخشید لینک نشد! خودتون زحمتشو بکشید!)(2)نکته ی جالب اینکه واضحا به اینکه منشا کمبود ماهی آدمها(نماد تمدن غرب ) هستند اشاره میود اما "محکوم" نه !!! (همینجوری!) ! قانون اساسی هم نبود همزمان رئیس جمهور و نخست وزیر را پیشبینی نکرده بود... سال 60 تابلوی مظلومیت انقلاب اسلامیست... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 8 شهریور1387ساعت 17:35 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
این از اون پستهایی بود که هر از گاهی لازمه تا آدمو بنشونه سر جاش،ادعاهاشو تعدیل کنه... (از آثار مثبت وبلاگنویسی که سوتک گفته بود!)... منم ضمن اینکه تقریبا سپر و میندازم و دفاعی ازش ندارم، میذارمش باقی بمونه تا یادم بمونه... از همه ی رفقا ممنونم! بالاخره
همتی میکنیم و این پست با تاخیری حدود 3 ماه میاد روی مجاااز! (انشاالله که ارزشش
را داشته باشد!) توضیح :
این مطلب مشکلات خودم (نوعی!) را به سه
قسمت تفکیک کرده است به این شکل که قسمت اول به کلیت علوم انسانی ربط دارد. قسمت
دوم به خارج از تهران کار کردن با علوم انسانی می پردازد و قسمت سوم به کار در
زمینه های علوم انسانی برای خانمها . هر کدام
از خواننده ها با توجه به میزان حوصله ی خود! اگر یکی از این قسسمتها را بالکل none of his/her business
دید، بهش اجازه میدم نخواندش! J تا در مورد قسمتهایی که می خواند، با تمرکز
بیشتری کمک بفرماید! J 1 دو تا مسئله در این مورد مهم هست که چون فکر می کنم برای اکثرمان به یک اندازه
واضح و مبهم باشد از باز کردنشان(که تکرار مکررات است!) میگذرم: لزوم "گروهی وارد شدن" و البته "هدفمند" و
"عملگرایانه" وارد شدن به حوزه ی مورد نظر در علوم انسانی.(که روضه هایی
بس مفصل اینجا داریم!انشاالله پستهای بعدی) لزوم ارتباط جدی با معارف اسلامی (بویژه فلسفه ی اسلامی) در کنار مطالعات
منابع رایج غربی و... اما مسئله ی بعد مسئله "معیشت"عالِمِ به علوم انسانی است! در ادامه
ی تعریف "علوم نرم" (علومی که موضوعشان ذهن و روح ِ انسان و جامعه است)
در مقابل علوم سخت (علومی که موضوعشان طبیعت و محسوسات ظاهری است)مفاهیم
"فناوری های نرم" و بعد "صنایع نرم" و نهایتا "کسب و
کارهای نرم" تعریف شدند. که این آخری دقیقا یعنی جایی که آن علوم نرم (علوم
انسانی!) تبدیل به منابع تولید ثروت شده اندتامین معیشت!). و توضیح می دهند که
دنیا به سمت کسب و کارهای نرم در حرکت است و فی المثل اقتصاد آمریکا تا سال 2015
عمدتا بر کسب و کار های نرم تکیه خواهد داشت.و باز هم توضیح اینکه اتفاقا ادعاهای
اصلی دین ما(تربیت فرد و جامعه و مدل زندگی و مدل حکومت و...) در همین زمینه های
"نرم" است! و البته که انگیزه ی ما هم از گرایش به سمت این علوم، عمدتا
محقق کردن ِ تئوریهای دین و به فعلیت رساندن ِ ظرفیتهای اسلام است! و بعبارتب ما
هم چه به لحاظ "مزیت رقابتی" آینده ی کشورمان و چه به لحاظ رسالتهای
دینی مان، ورود به عرصه ی "کسب و کارهای نرم" و افزودن بر رونق این
بازار را هدف گرفته ایم. تا اینجا مشکلی نیست. مشکل با این نکته ی غامض اسلامی
ایجاد می شود: از کسب و کارهایی که اسلام مجاز نمی داند، کسب درآمد از منابعی است
که "شائنیت آنها والاتر از آن است که بر سر آنها معامله و تجارت شود. مانند
کمک و آموزش در امور دینی مردم (شهید
مطهری- ویژگیهای اسلام) آیا کسب و کارهای نرم مصداق این کسب و کارها نیست؟! 2 با توجه به نبود منابع کافی و بویژه "تیم" همراه در شهرستانها ،
مسئله ی پژوهش تقریبا منتفی است. مگر بصورت case study
. که در این صورت هم(بنابر تجربه!) با چند
مسئله مواجهیم: خبر ِهر اقدامی در این زمینه ها خیلی زود در سطح شهرستان پخش خواهد
شد ! و نه خبر ِ خام ! بلکه بهمرای انواع حذف و اضافات و قضاوتها و تحلیلهای محیرالعقول! که اگر بعد از تطورات ِ
دهان به دهان در محافل "مختلف" در سطح شهر ، مجددا به خود صاحب اقدام
بازگردد احتمالا صاحب اقدام خودش هم نخواهد شناخت طرح خود را ! خاستگاه ِاین مسئله
شاید گذشته از جمعیت نسبتا کم(و برخی معلولهای آن مانند ارتباط ِ اکثر مردم با
اکثر امور و اتفاقات شهر!و...) به کم سابقه بودن (بخوانید عجیب بودن!) ِ کارهای
اینچنینی هم برمیگردد. از طرف عده ای به سرعت و بدون دلایل واقعی طرد خواهی شد. از
طرف عده ای به سرعت و بدون دلایل واقعی مورد استقبال و احیانا حمایت قرار خواهی گرفت
و اکثریت مردم و محافل هم ناقل ِ همان تحلیلهای عجیبی که ذکرشان رفت خواهند بود!
در نتیجه درهمان"ب"ی بسم الله ِ کار (به ترتیب) یا سرکوب می شوی(یا وارد مبارزه! آنهم نه بخاطر آن هدفی که می
خواهی دنبال کنی بلکه بخاطر هدفی که به تو نسبت داده شده!)! یا می افتی در کلیشه های آن جناحی که حمایتت میکند
(چون آنهم هنوز دقیقا منظور تو را متوجه نشده و با همان کلیشه های ذهنی و عملی خود
تو را سنجیده و پسندیده است!) . و یا در انبوه شایعات، خودت هم فراموش میکنی که
منظورت چه بود!!! و در هر سه صورت سررشته ی کار را ، پیش از قوام گرفتن ِ کار، از
دست داده ای ! در نتیجه،برای پیشگیری، می بایست ولو
اینکه بدنبال "تغییرات بنیادین" هم باشی ، ظاهر مواضع و اقداماتت را تا
حد ممکن "عادی" و "روزمره" نگه داری !که در این صورت هم باز
دو تا آفت خور داری: خودت به روزمرگی نیافتی! و چطور نیروهای مورد نظرت را شناسایی
کنی؟!... و خلاصه اینکه : "کار هر بز
نیست ...!" 3 اینجا اول قرار بود مشروح گفتگویی باشد با م.ه(از بچه های شریف، بعد از انتخاب
رشته ی ارشدش، که بعد از عمری بدنبال "تمدن اسلامی ومدیریت دوران گذار و ..."
گذراندن، دوستانه پندم میداد که "همین برق خودتان را ادامه بده!"...) که ترجیح دادم مختصرش کنم در نتیجه ی نهایی
گفتگو! و با مقدمه ای از نشت نشا : فراموش نکنیم علوم تجربی کشت زار تکرارند، حال آنکه علوم انسانی تصویری بدیع و
منحصر بفرد هستند.یعنی عالِمِ تقلیدی در علوم تجربی را می توان تحمل کرد و در
توسعه کاری برایش دست و پا کرد، اما هرگز عالم درجه ی دوی علوم انسانی به کاری نمی
آید. هزارباره اگر موتور فلان خودرو را طراحی کنی، در طرح توسعه جایی در خور داری،
اما اگر نظری را در جامعه شناسی برای بار دوم تکرار کنی، کسی در عالم نیوشای تو
نخواهد بود. یعنی در علوم انسانی به
صاحبان خلاقیت دست اول نیاز داریم... و صد البته که فعالیت فکری و تئوریپردازی(خلاقیت دست اول!) و ... برای
"زن ناقص العقل" و "مکروه المشورت"(ترکیب را خودم جنریت
کردم!) کلا زیر سوال است!!!!!!!!! با یک نگاه دقیقتر می بینیم علیرغم تصور اولیه، درصد خانمهای موفق در رشته های
فنی و پزشکی به مراتب بیشتر از رشته های انسانی و اجتماعی است! تصویر "خانم مهندس" بویژه اگه از نوع "چادری" هم باشه تصویر مطلوبی برای غالب جامعه ی ماست (مثل "سمیرا"ی ترانه ی مادری!) و اساسا ما هم تا وقتی مثل یک بچه ی حرف گوش کن داریم درسهای فنی مان را میخوانیم مشکلی نداریم، و این درد "مونث" بودن و "معمای نقش زن" و... دقیقا از زمانی شروع میشود که دغدغه های علوم انسانی مان ! از آوردن مثال و تجربه و... معذورم که مطلب رنگ درددل نگیرد! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 13:50 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
5-6 نفر
اینطرف، 4-5 نفر اونطرف، 2-3 نفر چایی میریزن، ... هر چند نفری سرشون گرمه به صحبتی... از احمدینژاد، از آخرین مد فلان، از آموزش و پرورش شهرستان،
از ترانه ی مادری، از تغییرات اخیر پارک-ی که توشیم- از... . تنهام. و ساکت(!!!)فکر می کنم.رغبتی به این
جور اجتماعات ندارم. بعضی میذارن به حساب یه جور تکبر!(منم فقط جهت اثبات اینکه
اشتباه میکنن شرکت میکنم!). فکر می کنم : چقدر بیگانه م! و چرا؟! ... اینا اکثرشون
چادر دارند. همه شون وقتی مشکلی دارن نذر میکنن. همه شون ساعت 14 هر روز اخبار گوش
می دن. و از موفقیتهای هسته ای کشور خوشحال میشن. درسهای آیت الله صمدی هم
چندسالیه بینشون رایج شده. حتی هر کدوم کلی خاطره از انقلاب دارن!...و اغلب
مفتخرند به اینکه تحت عنوان مقدس معلم در حال خدمت به جوانان ایرانن! و ... من ولی
کلامی حرف برای گفتن ندارم!...چرا؟ یادداشتهای
ر.ا رو به مامان نشون می دادم. بعد از یه مقدار مِن و مِن(احتمالا برای اینکه
حرفشو طوری بگه که ناراحت نشم!) میگه : " ببین یه زمانی "وظیفه" یه
چیزایی رو یه فضاهایی رو یه کارهایی رو برای ما "ایجاب" کرد. ولی الآن
شماها ، فکر میکنم دارید بیهوده خودتونو اذیت میکنید... دیگه اون شرایط نیست.
" "وظیفه"...
"وظیفه" ... آخرای راهنمایی که بودم مطمئن بودم که وظیفه اینه که دو دو
تا چهارتا کنم ببینم بالاخره "ولایت مطلقه ی فقیه" منطقیه یا نه؟ آخرای
دبیرستان مطمئن بودم که وظیفه یعنی شبهای محرم تا نصفه شب تو هیئات بمونی و
"آقامون دلبره..." و این حرفها. سال پیش دانشگاهی هم مطمئن بودم که
وظیفه نیست الا رتبه ی خوب گرفتان از کنکور!!! اما توی دانشگاه... از همون سال اول
تا هنوز درگیریم با یه "معمای غامض " بنام "وظیفه" که از هر
طرف می خونیش سخت تر و حل نشدنی تر و پیچیده تره... هر بار میام خونه مطمئن تر می
شم که این راه رو که شروع کردیم (کدوم راه؟!) اگه به آخر نرسونیم هرچقدرشم که
اومده باشیم ، "کشک"ه !!! تکبری در
کار نیس! این اجتماعات همه ی این بیگانگی های نمیدانم به چه علت رو به رخم
میکشه... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 13:48 توسط فروزنده
|
|
||