تبليغاتX
تا...؟... فعلا هیچی...
لاَّ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ ...
قبل از قدم گذاشتن تو فضای مجازی یه دور کارهایی که دارم رو مرور می کنم: ۳-۴ خطی که امروز بذهنم رسید باید بره روی مجاااز... "ز" اس ام اس زده که یه پیشنهاد مهم فرستاده... نظر بچه ها رو برای فلان کار خواسته بودم جوابها رو باید چک کنم... مطلب جدید سوتک رو باید بخونم... یه سر به ...(البته "درس" هم که مظلوم همیشگی!) ... همچین که وارد جیمیمل میشم میبینم فلان مطلبی که در ارتباط با انتخابات فرستاده شده بود و من "خودداری کرده" و فقط باز و بسته ش کرده بودم و نخونده بودمش. حالا یه جواب از یه نفر دیگه گرفته وو دوباره اومده "صدر اینباکس" و چون قبل از چک میل هم "حس وظیفه مان جوشیده" (!!!) و یه سری به اخبار زدیم با رویت وضع کذای اینباکس دامن از دست می دیم و شروع می کنیم به جوابیه دادن!  و به خودمان که می آییم میبینیم باز هم ۳ ساعت وقت صرف ِ مباحث سبُک ِ انتخاباتی کردیم... و همه ی کارهای دیگه روی زمین مانده!

اینکه چرا ته دل ِ ما "جماعت مذهبی با چاشنی انقلابی" همیشه  کارهای "علمی" و "تربیتی" کم ارزشترند از کارهای "فرهنگی" و کارهای "فرهنگی" کم ارزشترند از کارهای "سیاسی" ؟؟؟ از اون سوالهایست که  یه چند تا "امیرخانی" و "جلیلی" و "حاجآقا فلاح" می طلبه تا لااقل صورت مسئله رو برا جامعه شناسها و روانشناسها مطرح کنن! و کار بنده نیست پرداختن بهشون. هرچند به اشد وجه "درد" من هست!

اما من باب اینکه چرا میگم بحث "سبُک" ِ انتخاباتی؟ تذکرات زیر رو اولا به "خودم" عرض می کنم! و بعدا به هرکی دیگه مثل من فکر می کنه ربطی به این مسئله نداره !

 

بسم الله

من و انتخابات؟

انتخابات امسال،بخلاف 84، حاوی هیچ گره ی کوری نیست!

با نیامدن ِ خاتمی اون "امتحان بزرگ"ی که فکر می کردم مردم ایران در پیش دارند منتفی شد. امتحانی عبارت از انتخاب بین رفاه نسبی(لااقل در تصورات!) و مثلا کمتر"استرس گشت ارشاد" داشتن(لااقل در تصورات!) و حمایت(!!!) ابرقدرتها را داشتن(ایضا!...که به قول حضرت امام:ما کی در چشم ابرقدرتها جایگاه داشته ایم که حالا نداشته باشیم؟!) ! بدون استرس تحریم(ایضا! که خاطرمون هست و رهبر هم تصریح کردند که هرچه ما عقبتر رفتیم دشمن جلوتر آمد!)منتها  بدون عزت ملی و بدون ارزشهای انقلابی و بدون توجه به گسترش  و تعمیق فاصله ی طبقاتی و... از یک طرف؛ و برعکس ِ آن در طرف دیگر! ... انتخاب بین "خودخواهی" و "آرمانخواهی" . انتخاب بین "صدور انقلاب" و "تن به جهانی سازیشان دادن!" انتخاب بین "سرویس گرفتن از دولت" و "مسئولیت گرفتن از دولت"(این مورد به شدت در مقوله ی "جوانان" مصداق داره) انتخاب بین "جلب نظر ابرقدرتها" و "جلب نظر خدا" انتخاب بین "مقاومت" و "سازش" و... یعنی یک انتخاب میان "معیار"ها! ... یک چالش فرهنگی و تربیتی و دینی توی ذهن هر رای دهنده!...

الآن اما بحث کاملا "مصداق"ی ست.  (و لذا مطلقا سیاسی! تقریبا به لوثترین معنای خودش!...پرونده ی اشخاص را زیر و رو کردن و مدرک "راست میگی دروغ میگی" درآوردن!...) طرف ِ "سازش" با جایگزین کردن ِ خاتمی با میرحسین، بصورت علنی رفت زیر ِ عَلَمِ "معیارهای مقاومت"!!!  و الآن "حرف" طرفین و معیارهای ارزشی ای که طرفین قبول دارند یکسانه و عملا کار مردم و فعالین انتخاباتی بررسی اینه که کی چقدر "مصداق" ِ این ارزشهاست؟! دیگه بحث سر این نیست که آنچه ارزش است محروم نوازی ست یا حقوق شهروندی؟و... بلکه "ظاهرا" همه اولی را پذیرفته ند و بحث فقط سر اینه که کی مثلا محرومنوازتره؟!... و البته که اگه اندکی حافظه ی ملت بهتر بود همین هم بهیچ وجه جای بحث نداشت! اگه مردم یادشون مانده بود که این معاویه ای که امروز قرآن سر نیزه برده ، همانیست که 8 سال (یا بتعبیری 16 سال!) می خواست خمینی را به موزه بفرستد و از "مرگ بر آمریکا"گفتن، در محضر خدایگان عالم، شیطان بزرگ، متواضعانه و شرمسارانه عذر می خواست و داوطلبانه برنامه ی هسته ای را معلق می کرد و "عدالتخواهان" را "قابلمه به دست" می خواند! ... میرحسین اگر خود ِ "قرآن" هم باشد(!) روی دست ِ این جریان ِ روسیاه قابل اعتماد ، که نه، اصلا قابل بررسی هم نیست!(۱)

اما نکته ی قابل تامل: چرا طرف ِ سازش، باید رو به معیارهای مقاومت بیاورد؟ بگذریم از اینکه کلا تغییر رنگ دادن از عادات ِ حضرات است! از دفاعشان از خفقان فرهنگی ِدهه ی 60 تا آزادی ِ 76-84! و از اقتصاد دولتی دهه ی 60 شان تا لیبرال مآبی 70 به اینور و از "عالیجناب سرخپوش" خواندنشان فلانی را تا "یگانه منجی خلق ایران" دانستنشان همان فرد را! و ... با این حساب هیچ جای تعجب از این تغییر رنگ امروز هم نیست! ... اما مسئله اینه : هر کاندیدا(ی غیر صادق! و بوقلمون صفت)ی سعی بر این داره که شعاری انتخاب کنه که "مردم می پسندند." حالا چی باعث شده که "حتی اینها" هم فکر کنند که مردم حرف از "اسلام ناب امام" و "امپریالیسم ستیزی" و "عدالت" و... را می پسندند؟! به عبارتی چه چیزی باعث شده که  این شعارها برای مردم جذابتر از شعارهای لیبرال ِ سابق باشد؟!  آیا "رشد مردم" ...؟! آیا "تغییر دستگاه ارزشی ِ مردم" ...؟! آیا به نحوی بازگشت مردم به ارزشهای انقلاب ؟!...  من "متاسفانه" فکر می کنم "نه!" اینها نیست! ... (احتمال اولیه "الناس علی دین ملوکهم" ست ...ولی اگر این بود پس تغییرهای ظاهرا 180درجه ای سالهای 76 و 84 مردم چطور توجیه میشه؟) ... من فکر می کنم دلیل اصلی موفقیتهای نسبی ِ دولت فعلی ست.  مردم صرفا "مزه ی عدالت و عزت را اندکی چشیده ند" ! و البته که خوب مزه ای بوده ! دیدیم چطور موافق و مخالف از جریان کلمبیا به وجد اومد...و از هر مصاحبه ی خارجی رئیسجمهور و از اخبار انرژی هسته ای (بگذریم از شوخیهای رایج!) و از پرتاب امید و از ... و از... و از... آدمی فطرتا به این صحنه ها اقبال داره. به دیدن ِ مقامات عالی درکنار و لابلای مردم اقبال داره... منتها!  به حسب "طبیعت ِ عافیت طلب"ش هم از پرداخت هزینه اکراه داره! ... (هزینه از سنخ همین جنگ روانی ِ "ماجراجویی میکنید!" "ما(ابرقدرتها) از شما راضی نیستیم!" "تحریم می کنیم" "منزوی میکنیم" "احمدینژاد بی حساب و بی فکر کار می کنه و منابع و ساختارها رو به باد میده!" و... )  و همین هم هست که این  حضرت"قرآن"ِ روی نیزه هم اگر می خواهد "گیری بدهد به دولت" حرفش "همین کارها با هزینه ی کمتر" است !!! یعنی بعبارتی اینطور تحلیل کرده اند که مردم "همین راه با هزینه ی کمتر" را میپسندند. و نه "همین راه با شدت و حدت و سرعت بیشتر" را !  نمیگویند "چرا بیش از این آرمانخواه نبودی؟ چرا سر فلان و فلان (مثلا عرصه ی فرهنگ که کماکان در این دولت هم مظلوم ماند. و نه بهانه ی  لوث ِ مشایی و کردان!) از آرمانها چشم پوشیدی –احیانا-  ؟"  بلکه  می گوید "چرا این آرمانها را اینقدر هزینه دار کردی؟" ...

و البته تا مردم واقعا چه بخواهند! (من یکی اگر این دور احمدینژاد رای قاطع بیاره-نه با 10ملیون رای!- به  "مردم"مون  ایمان میارم!)

 


(۱) یه احتمال دیگه که اولش می دادم این بود که :

میرحسین واقعا یه شخصیت مستحیل در احترام به قانون اساسی نظام مقدس جمهوری اسلامیست. احترامی که –بیتعارف- بقیه مون(اکثریت خلق ایران! اینطرف واونطرف هم نداره) اصلا درکش نمیکنیم. (تا جایی که رهبر می گفتن نذارید سند چشم انداز هم "مثل قانون اساسی" مهجور بمونه...) واین یعنی یه گفتمان کاملا جدید و ناشناخته ،ذیل نگاههای دینی-انقلابی!، و اینه که کلا ماها نمیتونیم زبونش رو و دغدغه هاش رو بفهمیم و میایم با ملاکهای خودمان (که لابد یه سرش احمدینژاده و سر دیگه ش خاتمی و هاشمی...یا بقولی یه سرش مقاومته و یه سرش سازش) می سنجیمش و به سکوتش در برابر انحرافات این 20سال و مخالفتش با "بی قانونی" این دولت و چرا فلانیها ازت حمایت میکنن و... گیر میدیم و همین هم هست که ایشون هم از جواب به این سوالها یه جورایی طفره میرن...

ولی دیروز هم باز همین سوال "چرا مرزت را با فلانی ها مشخص نمی کنی؟" از مهندس پرسیده شد  و ... ولی این جواب نسبتا بی ابهام  ایشون یه جور تلاش برای پاک کردن حافظه ی مردم از"آنچه به نام اصلاحات گذشت" نیست؟واقعا آقای موسوی حمایتهای دوطرفه ی برخی حامیاش و اسرائیل از همدیگه رو ندیده؟! یا می خواد مردم نبینند و اگر دیده ند فراموش کنن؟! واقعا آقای موسوی  اصطکاک حضرات با خط امام رو...؟ واقعا نمی دونه دلیل خیلی از این "بستن روزنامهها" همون "توهین به اهل بیت" بوده که از نظر ایشون هیچ تعارضی باهم دیگه ندارند؟

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8801240878

میرحسین موسوی با این حضورش داره روز به روز اون تصور مقدسی رو که یه عمر ازش تو ذهن من نسل سومی ترسیم کرده بودند(: کلانترین مدیر اجرایی در سختترین سالهای تاریخ ایران و انقلاب... "اسطوره" ای که همیشه حرفها ازش هست و خودش نیست !!!(و از همین جهت هم اسطوره ست!) در حالی که اگه نیک بنگریم از بعد از جنگ تازه سالهای سخت ایران شروع میشه: سالهایی که "مردم" "انقلاب را تنها گذاشتند!"...) نقش بر آب می کنه !

 

 

 (برادرمون آقای بادامچی زحمتی کشیده ند و صحبتهایی از مهندس موسوی خلاصه کرده ند. که قابل توجهه.

بعلاوه این دوتا خبر: افشای تخلفات نفتی اصلاحطلبان (و...) توسط سایت انتخاباتی میرحسین

سهم خواهی اصلاحطلبان از کاندیداهای مورد حمایت...-البته این مسئله بنظر حقیر نه عجیبه و نه لزوما خطا! )

جسارتا برای اینکه نقض غرض نباشه و چون جا(ها)ی دیگری برای بحث در نظر گرفته شده اینجا نظر نمی گیره !

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 15:4  توسط فروزنده 

 

در تحلیلهای آنروز ِ سپاه در ماجرای تسخیر لانه ی جاسوسی و موضع گروه های مختلف می خوانیم: "طیف بنی صدر و اطرافیانش در مقایسه با نهضت آزادی ، چون دارای دید عمیقتری نسبت به مسائل سیاسی می باشند و همچنین از مطالعات طولانی و همه جانبه ای در زمینه های کسب محبوبیت، بدست گرفتن قدرت، و القاءایدئولوژی به جامعه، سود می برند؛ با این مسئله نیز مانند مسائل دیگر با ظرافت و حسابگری خاصی برخورد میکنند. در بررسی عملکرد ایشان در این مقطع باید به دو نکته ی زیر اشاره کرد:

1.       اینها هنوز به مقصد اصلی خود نرسیده بودند و احتیاج به حمایت گروه وسیعی از مردم برای جاانداختن خط فکری خود داشتند. در این شرایط، ضمن در نظر داشتن ِ تأییدات صریح دانشجویان از طرف شخص امام (که در نتیجه هر اعتراضی به این حرکت دانشجویان، از دست دادن ِ حمایت افکار عمومی را در پی داشت) ، موضعی هم نمیگرفتند که به سیاستهای آینده شان ضربه ای وارد کند.

2.       این طیف قائل به نظریه ی سه جهانیست و اروپا و ژاپن (جهان دوم) را "متحد"ی می داند برای ما و سایر کشورهای تحت ستم(جهان سوم) در برابر ابرقدرتهای آمریکا و روسیه(جهان اول). و روزنامه ی انقلاب اسلامی در هر شرایطی (حتی در موقعیت جنگ) در سرمقاله های خود سعی بر جاانداختن این فکر دارد. طبیعیست که چنین بینشی نتواند حرکت دانشجویان را تأیید کند و برخورد اینها با این جریان صرفا سیاسی و تحت تاثیر منافع آینده شان باشد. لذا تا قبل از ریاست جمهوری، بنی صدر مخالفت صریحی با این اقدام دانشجویان ندارد و البته از آنجا کهحمایت اروپا و ژاپن را هم برای متقل شدن لازم می داند، با ارزشهای غرب هم نمی تواند مخالفت کند و در نهایت برخوردشان با خبرنگارهای داخلی و خارجی تا حدودزیادی متفاوت است! این جریان ابتدا سعی کرد با درگیر کردن مسئله با مجامع بین الملل به آن "سیر منطقی" بدهد که با اعلامیه ی امام مبنی بر عدم شرکت ایران در شورای امنیت(بدلیل از پیش معلوم بودن راینهایی ِ ین شورا تحت نفوذ آمریکا)، این تلاشهای وزیر امور خارجه ی وتقت (دکتر بنی صدر)منتفی شد و او از وزارت خارجه استعفا داد و تا پایان انتخابات ریاست جمهوری (!!!) در مورد این مسئله سکوت کرد."

مصاحبه ی آقای بنی صدر با خبرنگاران خارجی 3 آذر 59 :"من کاملا مسئله ی زندانی شدن ِ انسانها را می فهمم. اما این مسئله مسئله ی "زندانی" است و نگرانی درباره ی آنها ؛ حال آنکه "شاه مسئله"ی ملت ما، آینده ی ملت و بشریت ی رنج کشیده است.".... 22فروردین 59 :"ما اکنون در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفته ایم و نمی توانیم سفارت آمریکا را به زور تخلیه کنیم."

انقلاب اسلامی-16 آبان58 "حق این است که اشغال سفارتآمریکا غیر از عمل یک گروه کوچک برای یک مقصد است؛ این عمل اعتراض تمامی ِ یک ملت است."... بنی صدر: اینها(دانشجویان فاتح لانه) مظهر مردم ِ ما در این عتراض به ابرقدرتهاست.

انقلاب اسلامی – ا بهمن 59 : یک سال پیش بنی صدر داشت این مسئله را در جهت تغییر سیر تاریخ به نفع ملت ایران بر اساس استقلال در جهت سازندگی انسانهای مستضعف حل می کردو ولی کسانی که تصمیم داشتند به قیمت نابودی کشور و نابودی تاریخ ، زمینه سازی برای حکومت مطلقه ی خود ، با تهمت، فشار،جوسازی، محدودکردن راه حل های ممکن برای حل این معما ، و اورا مجبور به استعفا نمودند.

انقلاب اسلامی – 5 بهمن 59 : فریب در آنچیزی بوده و هست که در عرض یک سال و اندی به مردم گفتند اینها جاسوسند...فریب آن است که به مردم گفتند ملی گرایی بد است. -۱

مصاحبه ی آقای بنی صدر با تهران تایمز- 9شهریور 59 : پس از گروگانگیری، در حقیقت ایران،خود، به صورت گروگان ِ آمریکاییها درآمد.

مصاحبه ی آقای بنی صدر با خبرنگار پاکستانی: مسئله ی گروگانگیری از دیدگاه من یک ضعف است و نه یک قوّت

آقا بنی صدر: من حتی در مصاحبه به زبان فارسی هم گفتم:من از ابتدا با گروگان گرفتن مخالف بودم.

انقلاب اسلامی-فردای انتخبات: رئیس جمهور احتمال ِحل بحران ایران و آمریکا در مورد گروگانها را امکانپذیر می داند و اعلام می کند آماده نیست که با دانشجویان حکومت موازی را قبول کند.

 

کاندیداتوری بنی صدر

در آغازین روزهای رقابتهای انتخاباتی، بنیصدر اعلام می کند که "بشرطی که  امام موافقت کند نامزد می شوم." و پس از دیدار خصوصی با امام، کاندیداتوری خود را اعلام کرد. و این شاید در ایجاد این تصور که "امام او را تائید کرده اند" بی تاثیر نبود و حال آنکه چنانکه بعدها گفته شد در آن دیدار هیچ صحبتی راجع به انتخابات نشده بود. (ضمنا نام آقای بنیصدر در لیست کاندیداهای تائید صلاحیت شده ،بترتیب الفبا!، در صدر لیست بود که برخی این را به حساب اهمیت بیشتر وی گذاشتند!-۲)

-          بنیصدر: رئیس جمهور باید معرف همه ی ملت باشد و گروه یا دسته ی خاصی . در این انتخابات انتخاب شخص مطرح نیست؛ انتخاب برنامه مطرح است.

کلا بنی صدر همواره اصرار داشت(دارد) که شانی والاتر از این دارد که در قالب حزب و گروهی بگنجد... ضمنا می بینیم که او  از آغاز ورود به ایران، با دوری از کارهای اجرایی(بجز مدت کوتاه وزارت اقتصاد و وزارت خارجه) دوری کرده و  صرفا به نظریه پردازی و نقد همه ی  مجریان پرداخته بود و توان مدیریتی او محک نخورده بود (البته راجع به دیگر کاندیداهای این دوره هم این مسئله تا حدود زیادی صادق بود.)

-          امام خمینی : روحانیون در کارهای اجرایی کمتر وارد شوند.

در نتیجه ی این فرمان ِ امام، روحانیون کارآمدی مانند شهید بهشتی یا شهید باهنر و... وظیفه ی خود دیدند که از میدان رقابت کنار کشیده و برسر افراد غیر روحانی اجماع کنند. بدین ترتیب مثلا "حزب جمهوری" که شامل نیروهای مذهبی انقلابی بود؛ و چنانکه در انتخابات بعدی(مجلس اول) مشخص شد، بیشترین پشتوانه ی حمایت و اعتماد مردم را داشت؛ آقای "جلال الدین فارسی" را بعنوان کاندیدای حزب معرفی کرد. وی که عضو شورای انقلاب نیز بود،  مبارزات انقلابی خود را از سال 42 آغاز کرده و بطور مستمر پی گرفته بود و  تالیفات متعددی در زمینه ی حکومت اسلامی داشت.

-          رد صلاحیت مسعود رجوی

مسعود رجوی رئیس سازمان مجاهدین خلق (که خیانتهای وی به خود ِ سازمان و همکاری او با ساواک در معرفی مجاهدین، برای بسیاری از مبارزین آن روزها و حتی بسیاری از اعضای اصلی خود سازمان محرز بود!-۳) ، از آنجا که اعتقاد و پایبندی به قانون اساسی جز شرایط کاندیداها بود و مواضع سازمان در این مورد معلوم(۴)، (و ضمنا مشخص شد که رجوی به قانون اساسی رای نداده است! – باز هم پاورقی ۲) ؛ صلاحیت ِ وی تأیید نشد و به این ترتیب یکی دیگر  از رقبای جدی ِ بنی صدر نیز از عرصه ی انتخابات حذف شد.

بنی صدر: صلاحیت این افراد را چه کسی باید تشخیص دهد؟ من با حذف مسعود رجوی مخالف بوده و هستم. جای خوشوقتی ست که طرفداران ِ رجوی ایجاد تشنج نکرده و عاقلانه رفتار کردند و من از طرفداران ایشان تشکر می کنم.

بنی صدر: مسعود رجوی تنها رقیبی بود که در میان مردم پایگاه داشت. به استثنای او بقیه ی رقبا خودشان هم نمیدانستند که چرا کاندیدا شده اند – کیهان 3و4بهمن 58

-          جلال الدین فارسی ایرانی الاصل نیست!

ایرانی الاصل بودن از جمله شرایط کاندیداهای ریاست جمهوریست . نام اصلی جلال الدین فارسی "حکمت الله باران چشمه" بود و  پدر و مادر او در اواخر دوره ی قاجاریه از هرات به مشهد مهاجرت کرده بودند. در این رابطه امام فرمودند"نمی خواهم شبهه ای درمورد اولین رئیس جمهور ایران پیش بیاید" و در شرایطی که مدت بسیار کمی تا انتخابات مانده بود، از دور رقابتهای انتخاباتی خارج شده و حزب جمهوری میبایست به کاندیدای دیگری فکر کند.

-          شانس دکتر حبیبی چقدر است؟

پس از منتفی شدن ِ کاندیداتوری ِ فارسی؛ در شرایطی حزب جمهوری کاندیدای جدید خود را "دکتر حسن حبیبی" معرفی کرد که فرصتی برای معرفی ِ وی به مردم باقی نمانده بود و تنها 2 روز مانده به انتخابات برنامه های حبیبی فقط در تهران پخش شد!

"حزب جمهوری اسلامی طی سخنرانی ِ دکتر بهشتی ، دبیر کل حزب، اعلام کرد " با هر شخصی که در این دوره انتخاب شود همکاری می کنیم و اصل بر نظر مردم است و نه وابستگی حزبی." – کیهان 3و4 بهمن 58

-          افشای مدنی

دیگر تنها رقیب جدی ِ بنی صدر ، که به تعبیر برخی تحلیلگران شانس بیشتری هم برای پیروزی داشت، "تیمسار احمد مدنی" بود. اما پس از تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، و نشر اسناد محرمانه ی بدست آمده از این مرکز، و از جمله اسنادی دال بر روابط تیمسار مدنی با با کشورهای خارجی (اطلاع دقیقتری ندارم- این هم می تواند به  پاورقی ۲ بی ارتباط نباشد!) ، توان رقابتی ی وی نیز به حداقل رسید.

هرچند همزمان اسنادی هم از همکاریهای بنیصدر با سیا(بعدا مفصلتر می پردازیم!) منتشر شد اما در آن فضای انتخاباتیمورد توجه مردم قرار نگرفت (؟!)

-          حمایت جامعه ی روحانیت مبارز از بنی صدر

بیانیه ی این جامعه بدین شرح است:"جامعه ی روحانیت مبارز تهران به جهت نقش روشنگری و راهگشایی که در طول تاریخ انقلاب  به دوش داشته و به جهت ارائه ی آگاهی به ملت ، پس از یک سلسله بررسیها و نظرخواهی ها از شهرستانها و مناطق تهران، از میان شخصیتهای صلاحیتدار، جناب آقای سید ابوالحسن بنیصدر را با توجه به موضع متعهدانه ی اسلامی ِ وی برای تصدی ِ مقام ریاست جمهوری شایسته تر دیده و طی دو جلسه مصاحبه و اطلاع از نقطه نظرهای ایشان و شور کافی توسط نمایندگان علمای مناطق تهران، نامبرده را در برابر موارد مورد نظر متعهد  یافته و وی را با اکثریت آرا بعنوان شخص ممتاز کاندیدای ریاست جمهوری معرفی میکند."(۵)

 


۱) امام: ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است.30تیر 59

۲)خنده داره! ولی این هم جزء تحلیلهای خیلی رایج ِ همانروزها بود!شاید بیشتر از اینکه "یکی از علل رای آوردن بنیصدر" را برسونه "فضای عمومی  سال58" را...!!!

۳)کتاب قدرت و دیگر هیچ / خاطرات طاهره باقرزاده از سازمان...

۴) از جمله تحریم رفراندوم جمهوری اسلامی و تحویل ندادن اسلحه ها و مواضع بیانیه های سازمان و...

۵) با توجه به سخنان و مواضع بنی صدر هنگام رایگیری برای اصل 5 قانون اساسی؛  اگر کسی از دوستان توانست "ملاک"های جامعه ی روحانیت را در تشخیص ِ " مواضع متعهدانه ی  اسلامی" بیابد استقبال می کنیم!

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 فروردین1388ساعت 13:0  توسط فروزنده  | 

بسم الله الرحمن الرحيم – انّ الله لايغيبر مابقوم الّا يغيّروا مابأنفسهم

1 (قبل از انقلاب)

سيد ابوالحسن بني صدر در تاريخ 2/1/1312 در "ده باغچه"ي همدان متولد شد. پدرش ، آيت الله سيد نصرالله بني صدر،فرزند "صدرالعلما همداني" بود. خانواده ي بني صدر از مالكين اين منطقه بوده و گاهي مسؤليتهايي از طرف حكومت وقت مي پذيرفتند.

اولين فعاليت سياسي او تلاش براي جمع آوري راي از دبيرستانهاي تهران، براي ملي شدن صنعت نفت بود. بني صدر در سال 1334 در رشته  "معقول و منقول" در دانشگاه تهران پذيرفته شد و ليسانس خود را از آنجا اخذ كرد.

در دوران نخست وزيري علي اميني علي اميني، براي ايجاد يك دولت ائتلافي، از سوي جبهه ي ملي هيئتي به سركردگي شاهپور بختيار به دولت فرستاده شد كه ابوالحسن بني صدر نيز عضو اين هيئت بود.

در سال 1340 از سوي دولت اسرائيل براي شركت در سمينار سازمان جهاني جوانان دعوت شد و در آنجا بخش همكاريهاي بين الملل وزارت امور خارجه ي اسرائيل به وي پيشنهاد بورس نحصيلي(اقتصاد) داد؛ كه در پاسخ به اين پيشنهاد بني صدر به هويدا مراجعه كرده و حاصل ملاقاتشان اقامت 17ساله ي بني صدر در پاريس شد.

در پاريس بني صدر زندگي بسته اي داشت و كمتر از منزل خارج مي شد. يك بار در هفته سر كلاس درس مي رفت؛ با اعضاي جبهه ي ملي هم همكاري داشت. از طرفي نفوذهايي هم در انجمنهاي اسلامي و در نتيجه نيروهاي مذهبي داشت. يكي از اطرافيان او در آنروزها بنيصدر را چنين وصف ميكند:"سعه ي صدر و رفتار مؤدبانه و مردم داري اش ظاهري است.او هركسي را از زاويه ي نفع يا ضرري كه براي آينده ي سياسي اش دارد مينگرد و رفتارش را با او برهمين اساس تنظيم ميكرد.ك خان منشي و برتري جويي نيز در او ديده مي شود كه شتيد ناشي از محيط خانوادگي ش است."

البته بني صدر پس از بازگشت به ايران همواره همكاريهاي خود با نيروهاي مذهبي را خيلي بيش از واقعيت تصوير ميكرد. في المثل چند جلسه مناظره ي خود با ماركسيستها را (كه در جهت ايجاد انجمن اسلامي فارسي زبانان بود) را موثرتر از كتابهاي شهيد بهشتي و دكتر شريعتي كه در اروپا و آمريكا بشدت رايج بودند ميدانست.

بني صدر تا قبل از بازگشت به ايران، در ميان عامه ي مردم (بجز عده اي از دانشگاهيان، بواسطه ي كتاب "اقتصاد توحيدي") كاملا ناشناخته بود.

 شهید مطهری در آغاز نقدی که بر یکی از مقالات او ("در روش")نگاشته اند از ایشان با عنوان "یکی از دوستان نادیده ی ما که هرچند سالهاست در اروپا است و غیابا به ایشان ارادت دارم زیرا تا آنجا که شنیده و اطلاع دارم مرد مسلمان با حسن نیتی است."

2 (از انقلاب تا رياست جمهوري)

روز 12 بهمن 1357 بني صدر نيز، با همان پروازي كه بعدها به "پرواز انقلاب" مشهور شد، بهمراه امام و سايرين به ايران بازگشت. و از همان ابتداي ورود تبليغات زيادي پيرامون او انجام مي گرفت و مورد توجه رسانه ها بويژه ملي گراها(صدا و سيماي قطبزاده + روزنامه ي كيهان ابراهيم يزدي) بود و مناظره هاي او با گروه هايكمونيست و مائوئيست(مانند بابك زهرايي) از تلوزيون پخش مي شد. از اولين سخنرانيهاي بني صدر (15 بهمن1357) در دانشگاه شريف بود!

شوراي انقلاب : بني صدر با واسطه ي سابقه ي مبارزات قبل از انقلاب، توانست حمايت اكثر اعضاي شوراي انقلاب را براي حضور در اين شورا جلب كند. (شايان ذكر است اعضاي نهضت آزادي( ِ حاضر در شورا) با عضويت او موافق نبودند.

پيشنهاد ملي شدن بانكها :  اين پيشنهاد از طرف بني صدر در شوراي انقلاب مطرح شد و در آن مقطع مورد استقبال قرار گرفت. هرچند از سوي كارشناسان ايراداتي نيز بر اين طرح وارد بود (مثلا اينكه با ملي شدن بانكها، بدهيهاي خارجي ِ آنها نيز ملي مي شود!) اما كمك شاياني به "مطرح شدن بني صدر بين عموم مردم" كرد.

خبرگان قانون اساسي و نمايندگي مردم تهران(مرداد 1358) : پررنگترين اختلاف نظر بني صدر با اكثريت مجلس خبرگان در دو مسئله بود: يكي اصل 5 قانون اساسي كه در مورد ولايت فقيه و اختيارات او بود و ديگري اصل 115 كه مربوط به شرايط عمومي و اختصاصي رئيس جمهور بود. (در اين مرحله هنوز هيچ خبري از كانديداهاي احتمالي رياست جمهوري نبود) به اعتقاد او رياست جمهوري منصبي ست "اجرايي" و لذا فقط به علم وتخصص بالا نياز دارد و دينداري و امانت و... را بايد به نهادهاي مسئولش(مثلا مساجد) سپرد. و در طي اين بحثها روزنامه ي انقلاب اسلامي ،بيش از مجلس خبرگان(!)، محل طرح ايده هاي او  و محل پاسخگويي به اكثريت خبرگان بود.

روزنامه ي انقلاب اسلامي- 1/6/1358:  بني صدر:"در مجلس خبرگان تمايل شديدي كه از جانب عده اي اظهار مي شود در دو زمينه است يكي اينكه تنها خودشان باشند روشنفكر اصلا معني ندارد و حقي هم ندارند. يكي ديگر هم برداشتي كه از ولايت فقيه مي كنند كه بيشتر ميتوان گفت ولايت فقيه مرادشان نيست، بلكه مسئله ي "خدايي ِ فقيه" مد نظرشان است.

تيتر ِ كيهان 22/6/1358 : از نظر بني صدر ، ولايت فقيه لباسي است كه آخوندها براي تن خود دوخته اند

و نهايتا در تاريخ 22 دي 1358 روزنامه ي انقلاب اسلامي(كه مدير مسئولش خود بني صدر بود) اعلام مي كند : " آقاي بني صدر به ولايت فقيه راي مثبت داد." كه البته در روز راي گيري راجع به اصل5 اصلا ايشان در مجلس حضور نداشتند!

وزارت امور خارجه : پس از مسئله ي فتح لانه ي جاسوسي توسط دانشجويان خط امام و  غافلگير شدن نهادهايي مانند شوراي انقلاب و دولت موقت، دولت موقت ااسي ترين شكل اعتراض خود را در تقديم استعفا به رهبر انقلاب يافت(البته اين تنها مسئله ي مورد اعتراض دولت موقت نبود) كه مورد قبول امام واقع شد و در روز 14 آبان 1358 طي حكمي از سوي امام، شوراي انقلاب مامور به اداره ي كشور تا زمان انتخابات رياست جمهوري شد. و در نتيجه شوراي انقلاب بعضي از اعضاي خود را براي سرپرستي برخي وزارتخانه هاي مهم انتخاب كرد. در اين ميان بني صدر نيز به مدت يك ماه سرپرست وزارت امور خارجه شد و پس از آن نيز مدتي سرپرستي وزارت امور دارايي و اقتصاد را برعهده گرفت.

در آن يك ماه ، پرونده هايي از مجموعه پرونده هاي سري وزارت امور خارجه ناپديد شد و انتشار اسناد مربوط به ايادي رژيم سابق مسكوت ماند. از جمله  اين موارد پرونده ي كاظم رجوي(او از همكاران نزديك ساواك و نيز سفير ايران در سنگال در دولت موقت بود و ضمنا برادر مسعود رجوي) بود كه به واسطه ي آشنايي و همكاري او با شخص بني صدر از وزارت امور خارجه خارج شد (و البته اين خدمت او نيز بعدها توسط سازمان مجاهدين خلق و در روزهاي پس از عزل بني صدر جبران شد!).

ادامه دارد ...

3   (موضع بني صدر در قبال گروگانگيري)

4  (انتخابات رياست جمهور و جريانهاي حاضر در آن)

5   (اولين گردش مواضع رئيس جمهور-اعضاي دفتر رياست جمهوري - دفتر همكاريهاي مردم و رئيس جمهور- يگان حفاظت-...)

6  (انتخاب نخست وزير)

7 (جنگ تحميلي)

8 (رويارويي مستقيم  از 14 اسفند 59 به بعد)

9 (پايان راه)

 

پانوشت:همانطور كه عرض شده بود، مطالب فوق در از زمستان 83 تا تابستان 84 و براي قالب "نمايشگاه" تدوين شده بود. لذا بعيد نيست كه از خيلي  مسائل، تيتروار  عبور شده باشد. و شرح جزئيات كافي نباشد از طرفي هم گذشت 3 سال از اين كار(و بالاخره توان محدود حافظه !) ، امكان توضيح بيشتر را براي خودم هم باقي نگذاشته. همينطور منابع مورد استفاده هم الآن در دسترسم نيست(و ضيق وقت هم!)... جهت اطلاع دوستان:اين منابع  در آرشيو مجمع شهيدبهشتي هست!

ضمنا با توجه به اينكه كار براي سطح دانشگاه درنظر گرفته شده بود، سعي بر آنم بود كه از ارائه ي "تحليل" خودداري شده و تنها به گزارشي بي طرف (!) اكتفا كنيم.

پانوشت 2 : عملكرد و مواضع شهيد رجايي نيز بصورت تطبيقي(با همين عنوان بندي) درآمده بود كه اگر حسش بود و شما هم تمايل داشتيد آنها را هم...

منابع :

 بن بست غرور (مركز اسناد انقلاب اسلامي)

ذخيره هاي امپرياليسم :بني صدر و منافقين  (اطلاعات سپاه-فكر كنم)

مكاتبات بني صدر و رجايي (كيومرث صابري فومني)

آرشيو روزنامه هاي انقلاب اسلامي (با تشكر از مركز اسناد!)

آرشيو روزنامه هاي كيهان و جمهوري اسلامي( ً )

سایت انقلاب اسلامی در هجرت (و خاطرات آقای بنی صدر) هم تا وقتی هنوز فیلتر نشده بود مورد استفاده بود!

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 21:16  توسط فروزنده  | 

بعد از ظهر روزي كه علي را به خاك سپردم وقتي (دكتر سعادت)مرا ديد پرسيد:"كجايي خواهر حسيني؟از صبح تا حالا پيدات نيست. بغض كردم.اما سعي كردم اشكهايم نريزد. درحالي كه صدايم مي لرزيد گفتم : مگه نمي دونيدديشب برادرم علي شهيد شد، رفته بودم جنت آباد براي دفنش.چشمهايش پراشك و صورتش قرمز شد.نگاهش را پايين انداخت. وقتي گفتم : علي هم مثل بابا من رو تنها گذاشت و رفت؛ يكهو بغضش تركيد...گفتم دكتر چرا اينطوري ميكنيد؟ من اومدم اينجا كه شما به من دلداري بديد.با گريه گفت: نه خواهر جسيني من نميتوانم من مثل ما طاقت ندارم.

 

رفتم طرف شلنگ آبي كه گوشه ي باغچه افتاده بود. شير را باز كردم. خدا را شكر آب مي آمد. اول دستم را كه بعد از جمع كردن  مغز پيرمرد مكينه خاكمال كرده بودم شستم. بعد دستم را پر آب كردم و بطرف دهان بچه بردم. صداي گريه اش آرامتر شد و دهانش را به آب نزديكتر كرد ولي سريع سرش را برگرداند و گريه اش را از سر گرفت.صورتش را شستم و پستانكي كه با نخ از گردنش آويزان بود را در دهانش گذاشتم. جيغ ميكشيد و سرش را عقب مي برد. وقتي ديدم با هيچ راهي نميتوانم ساكتش كنم دوباره بغض به گلويم چنگ انداخت. بي تابي هاي بچه را كه مي ديدم و به بي كسي و بي پناهي اش فكر مي كردم مي خواست دلم بتركد. ديگر نتوانستم جلوي اشكهايم را بگيرم . رفتم توي همان وانت كه هنوز مشغول تخليه ي جنازه هايش بودند نشستم. چهره ي زنهاي كشته شده(همان جنازه هاي درحال تخليه از وانت،كه راننده ي وانت گفته بود در خانه اي پيداشان كرده و تنها فرد زنده ي خانه همان بچه بوده) جلوي نظرم آمد. يعني كداميك از آنها مادر اين طفل معصوم بودند؟!

شنيده بودم توي يكي از شهرها زير پاي مردم جنگزده آب باز كرده ، آنها را اذيت كرده اند. به آنها تهمت زده، گفته بودند :شما بزدل و ترسوييد كه شهرتون رو دست دشمن داديد. شماها خائنيد. از شهر ما برويد.... دفعه ي قبل كه براي درمان به تهران آمده بودم موقع برگشت به محل اسكان خانواده ي آقاي محمدي، در صف اتوبوسهاي تهران نو ايستاده بودم. غروب بود و چون اتوبوس نبود مردم باهم حرف مي زدند. آنها مي گفتند: مردم خرمشهر بيخود شهرشان را رها كرده اند و به شهرهاي ديگر رفته اند يا به تهران آمده اند. ناگهان آژير قرمز به صدا درآمد و همه جا يك دفعه خاموش شد. ضدهواييها شروع به تيراندازي كردند. مدم ميتورسيدند. يكي دو تا از خانمهايي كه در صف بودند غش كردند! گفتم شما كه با ديدن هواپيماي دشمن، غش و ضعف مي كنيد چطور به مردم خرمشهر كه شب و روز توپ و خمپاره روي سرشان مي باريد دَري وَري ميگوييد؟...

(بعد از اينكه توي جنت اباد ،قبرستان  خرمشهر، آب و كفن و نيرو انساني كم مي آورند و ماندن جنازه ها روي زمين و حمله ي سگها و...معضل ميشه، شهيد جهان آرا پيشنهاد مي ده كه شهدا را به شهرهاي ديگر يعني ماهشهر و آبادان منتقل كنند)وقتي ماشين از جاده ي اصلي خارج شد و توي جاده ي فرعي رفت گرد و خاك زيادي توي هوا پيچيد. با چادرم روي صورتم را پوشاندم.مردم را مي ديدم كه هرچه جلوتر مي رويم فشرده تر مي شوند و بدنبال ماشين مي دوند. شهدا را كه (كف وانت) مي ديدند صلوات مي فرستادند و شعار مي دادند. خيلي تعجب كردم.تا آنموقع فكر ميكردم ما توي ماهشهر ايد شهدا را به چه كسي تحويل بدهبم؟سراغ چه ارگاني برويم؟سپاه؟شهرداري؟فرمانداري؟ ولي حالا خيل جمعيت به استقبال شهدا آمده بودند...به خودم گفتم اين حتما تدبير برادر جهان آراست...به مردم نگاه كردم. مرد و زن كوچك و بزرگ توي قبرستان بودند.توي دست يك عده بيل و كلنگ بود بعضي ازبيل و كلنگها از برقي كه ميزدند معلوم بود نو هستند(به ياد بيل و كلنگهاي جنت آباد كه توي همين دو سه روز...!) كم كم جمعيت دور وانت جمع شدند و سرك كشيدند.با ديدن شهداي به خون خفته توي سر و صورت خود مي زدند . واويلا مي گفتند. زنها گريه ميكردند،پسربچه هاي ده دوازده اله با تعجب نگاه مي كردند. اين روحيه ي مردم ترغيبم كرد درباره  مظلوميت شهدا چيزي بگويم...حرف بابا يادم افتاد كه گفته بود هنوز خبر اين بدبختي ها به گوش مردم شهرهاي ديگه نرسيده...يك دفعه بلند شدم و لبه ي وانت ايستادم گفتم:مردم! اينا جوانهاي مظلوم خرمشهر هستن كه به اين روز افتادند. اينا بخاطر ناموس و شرفشان بخاطر دين و مملكتشان كشته شدند. سه روزه كه بخاطر نبودن آب و كفن بخاطر بمباران هواپيماها نتونستيم اينا رو به خاك بسپاريم.همينطور كه حرف ميزدم اشكهايم ميريخت...ادامه دادم: توي خرمشهر مردم آب و برق ندارن.تو مضيقه ند.امنيت ندارند. حتي جرات نميكنن برن لب شط آب بردارند.توي اين شرايط مردم با چنگ و دندون از آب و خاكشون دفاع مي كنن، نيروهاي ما اسلجه ندارند درحاليكه ما از نظر اسلحه و تجهيزات در مملكتمان كمبودي نداريم.ولي خائنها نميگذارن نيرو و اسلحه وارد خرمشهر بشه. شماها مظلوميت خرمشهريها را به گوش مسئلين برسونيد...

جلوي مسجد سرگرد شريف نسب را ديدم. روي سقف وانتي ايستاده و نيروها و سربازهايي را كه دور و بر مسجد بودند خطاب قرار مي داد. از آنها ميخواست همراهش به پادگان دژ (كه خالي از نيرو و در آستانه ي اشغال بوده) بروند و اسلحه و مهمات پادگان را خالي كنند. مي گت:" نبايد بذاريم تجهيزاتمون دست دشمن بيفته. تا قبل از سقوط پادگان بايد هرچه مي تونيم از اونجا تسليحات خارج كنيم." سربازها و نيروهايي كه تخليه ي پادگان را نيازمند يك حكم نظامي ميدانستند كه رده هاي بالاي ارتش آن را صادر كرده باشد زير بار نمي رفتند. در جواب سرگرد يا سكوت مي كردند يا ميگفتند :"ما نمي آييم.فرمانده هامون اجازه نمي دن" تقريبا اين كار هرروز سرگرد بود...سرگرد در مقابل جواب رد سربازها باز با احترام گفت: من از شما خواهش ميكنم.ما نبايد بذاريم مهماتي كه اينقدر به اونا احتياج داريم از دستمون بره....دلم براي سرگرد سوخت...از بلاتكليفي سربازها(در شرايطي كه نيروهايي كه هيچ آموزشي نديده ند توي خطوط درگيري بودند)عصباني بودم...در بين سروصداها شنيدم دخترهايي كه براي كار كردن توي شهر مانده اند، بلند مي گويند: سرگرد اگر اينا نمي آيند ما حاضريم براي تخليه ي پادگان بيايم... (عجيب با اين سربازها حس مشابهت دارم!)

 

یادم آمد چندماه پیش شهید بهشتی به اردوگاه ملاوی برای بازدید از جنگزدگان آمد ...دکتر بهشتی در بازدید از اردوگاه وقتی پاپا (پدربزرگ-کردی) را با آن سن و سال درحال کار میبیند از او خوشش می آید و با او صحبت میکند.پاپا هم از اینکه دکتر بهشتی خیلی ساده و معمولی به دیدار با جنگزده ها آمده بود خیلی خوشحال می شود...آنروز با بلندگو در اردوگاه اعلام کردند برای راهپیمایی و عزاداری شهادت دکتر بهشتی همه به بروجرد می روند .راهپیمایی بزرگی در آنجا براه افتاد. همه علیه منافقین و آمریکا شعار میدادند. (این راهپیمایی بزرگ با در نظر گرفتن شرایط غیرقابل تحمل اردوگاههای جنگزده ها عمیقا درک می شه. چند ماه قبل که می پرسیدم "مردم دارند استقامت میکنن یعنی چی؟" و بعضا جواب میگرفتم که یعنی همین راهپیماییها... راهپیمایی تو اون شرایطه که نشونه ی استقامت و خسته نشدن مردم میتونه باشه نه...!)

شبی خانم اعظم طالقانی  که آنزمان نماتینده ی مجلس بود به کمپ (محل موقت جنگزده ها در روزهای ابتدای جنگ) آمد. او مقداری وسایل پزشکی ، دارو و کتاب آورده بود... من گفتم : مردم جنگزده الآن احتیاج به كتاب ندارند. لباس و غذا مي خواهند.به جاي هزينه ي كتابها شما دارو و وسايل بهداشتي مي آورديد بيشتر مورد استفاده ي مردم بود. مردم الآن با چه دل خوشي كتاب بخوانند؟

 

آن روزها رفتن به مجلس مثل اینروزها آنقدر سخت نبود. آزادانه و بدون هیچ تشریفاتی میتوانستیم همراه آقای محمدی(نماینده ی وقت خرمشهر) وارد مجلس شویم. آقای محمدی مرا به آقایان رفشسنجانی و کروبی معرفی کرد و جریان کارهایم را برایشان توضیح داد. آقای رفسنجانی گفتند: ما افتخار میکنیم به چنین خواهران و دخترانی که اینطور شجاعانه در جبهه بوده و هنوز هم هستند(توضیحی در شرایط حضور خانم حسینی در مجلس:مجروح-با همان مانتویی که کلی باهاش جنازه و مجروح جابجا کرده و توی مناطق درگیری بوده و نهایتا ترکش هم ...!و کلا بیش از 1 ماه هست که تنها لباسشان است...)و جهت بررسی موقعیت ترکش توی کمرشان(به زور و اصرار دکترها) به تهران آمده اند و تنها آشنایشان همین نماینده ی شهرشان است و آنهم فقط از این جهت که نماینده ی شهرشان است! ) ...در طول دو سه نوبتی که به مجلس رفتم آقای خامنه ای ، دکتر دیالمه ، دکتر آیت و محمد منتظری را  هم دیدم و با آنها راجع به جنگ، فداکاریهای مردم و اوضاع خرمشهر صحبت کردم. آنها می گفتند کسانی که باید این صحبتها و واقعیتها را به گوش امام برسانند کوتاهی میکنند.امثال شما باید بیایند و خبررسانی کنند.

 

 

روز آمدن رئيس جمهور بني صدر، من بعد از خاكسپاري شهدا مجروح به بيمارستان طالقاني برده و مثل هميشه با غرغر و جيغ و داد پرستارها مواجه شده بودم كه چرا باز مجروح ها را اينجا آورده اي، جا نداريم، نيرو نداريم؛و اين مسئله خيلي عصباني ام كرده بود. با همان حالت آمدم مسجد (مسجد جامع كه هم مردم را پناه داده بود و هم كلا يه جورهايي مركز مديريت شهر شده بود) . دنبال كسي ميگشتم تا حرفم را به او بگويم. مي خواستم فكري كنند. كسي بايد مسئوليت پذيرش يا اعزام مجروحين را بعهده ميگرفت تا با بيمارستانها هماهنگ كنند هركدام ظرفيت دارد مجروح بپذيرد يا اينقدر سر تحويل جنازه ها بحث نكنند. بالاخره ما جنازه ها را جنت آباد ببريم؟ سردخانه ي بيمارستان بگذاريم؟ در قبرستان آبادان دفن كنيم؟ پيدا كردن ماشين و راضي كردن راننده هم كه معضل هميشگي بود...گفتند برو به بني صدر بگو. با تعجب گفتم بني صدر رو از كجا گير بيارم؟ گفتند الان تو ساختمون فرمانداريه. يكدفعه تمام صحنه هاي دلخراش جنت آباد(مراجعه به خود كتاب) ، تمام مظلوميت شهر و مردمش جلوي چشمم آمد...جلوي فرمانداري كه رسيديم با ازدحام جمعيت روبرو شديم. از مردم عادي گرفته تا نيروهاي نظامي ، مدافعين، زن و مرد پشت  در ايستاده بودند. گاه جمعيت به در دولنگه ايي فرمانداري هجوم ميبرد تا در را باز كنند. نيروهاي مسلح به حالت شليك پشت در ايستاده و از آنطرف نرده ها اماده ي عكس العمل بودند...هركس چيزي مي گفت: چرا راهمون نميديد؟ما ميخوايم حرفمون رو بزنيم... دست آخر بعد كلي هياهو و داد و فرياد چيزي عايدمان نشد .گفتند شما بريد مسجد جامع.قرار شده بني صدر از همه جا ديدن كنه.وقتي اومد تو مسجد حرفهاتون رو بزنيد. مردم ميگفتن:آقا ما فقط ميخوايم بهش بگيم دو تا فانتوم بفرسته مواضع دشمن رو بكوبن.ما ديگه هيچي نميخوايم(اين انتظار "دوتا فانتوم كه..." را از همان روز دوم حمله ي عراق، نويسنده از قول بسياري از مردم نقل ميكند!) ... (بالاخره بني صدر نمياد مسجد جامع!) از خودم پرسيدم: "اگه اين خائن نيست اگه دلسوز است چرا بين مردم نيامد چرا بجاي مسجدجامع رفت فرمانداري؟...آقاي بني صدر! ما مقاومت ميكنيم. دشمن را كه بيرون كرديم. به تهران ميآييم. ميرويم جماران و به امام ميگوييم؛ تو خائني...بايد روي پاي خودمان بايستيم چه حمايت بشويم چه نشويم چه نيرو برسد چه نرسد." . فرداي آنروز تمام نتايجم قطعي شد .مصاحبه ي بنيصدر را از اخبار ساعت دو راديو شنيدم. توي مصاحبه اوضاع جنگ را عادي جلوه داده بود و گفت: مشكل در اين حد و اينطور حاد كه منعكس شده نيست. حمله اي شده و نيروهاي ما جلوي حمله را گرفته اند.!!!

 

 

ترتيب پاراگرافها با كتاب مطابقت نداره. پرانتزها رو من اضافه كرده م.

انشاالله استارت مباركي باشه براي تكميل صفحه ي "او هم منتخب ما بود" ِ مجاااز . سعي مي كنم قسمت اول رو همين هفته بذارم بعديهاش هم انشاالله ايام عيد...

ضمنا دوستان جهت بحث روي خود كتاب به اینجا مراجعه كنن بهتره.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 10:9  توسط فروزنده 

فرض کن:حدود ده روز از سی و یکم شهریور ۱۳۵۹ میگذره - خرمشهر... سقوط شهر برای آگاهان قطعیست و خانه ها "باید"تخلیه شوند(آن تک و توک افرادی که نه شهر را ترک کرده ند و نه در مسجد جامع و...پناه گرفته ند و اغلب سالخورده)

- پسرم اینجاست من کجا بذارم برم؟ مگه خون من از خون اون رنگینتره؟! وقتی خسته از خط میاد یکی نباشه یه کاسه آب دستش بده؟! اصلا چه فرقی می کنه ؟مگه چقدر از عمر من مونده؟!

چه میکنی؟ میبریش ؟ یکی به انبوه "جنگزده"هایی که نمیدونی چکارشون کنی اضافه شه ؟(اونم در حالی که به قول خودش آفتاب لب بومه) میبریش تا بعد یه عمر سختی طعم "آوارگی و وبال شدن" رو هم تجربه کنه؟ میبریش تا تو دلش شرمنده ی پسرش بمونه؟... یا میذاریش تا اسیر شه دست بعثیها و...

رفقا تحلیل جامعه شناسی کنید : مردمی که درب خونه شونو  موقع "رخت جنگزدگی بستن" و خرمشهر رو با دشمن رها کردن (البته با دشمن و با بچه های مدافع بی"گلوله" شون!) قفل میکنن !!!

 

 

پانوشت۱: "دا" رو بخونید اگه نخوندید(هرچند اولهاش و کلا توضیح و تفصیل زیادش بدجور تو ذوق میزنه) ...  این تاریخ خیییلی با اون تصوری که از خونده ها داریم فرق داره(منظورم تحریف تاریخ نیست! ولی مگه قلم تحلیلگرها و دوربین فیلمسازها چفقدر توان ثبت داره؟...اصلا مگه همین کتاب هم...)  بعد از خواندن «دا»خجالت مي كشم بگويم ما هم ... .همین

پانوشت۲: این وسط دردتر از همه چی رد له کننده ی خیانته...خیانت کسی که خودمون خواستیمش!... مونده م من چطور یه موقعی میتونستم دلسوزانه تحلیل بفرمایم که فلانیها فقط "یه کم" اشتباه و ضعف داشتند که تو فضای ملتهب انقلاب اینطوری "پرتی" شدن و تا ته سوختن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 21:5  توسط فروزنده  | 

نظم و سلطه (جهت گیر دادن به "نظم" تحمیلی جهان که نیست بجز نظم دو جانبه ی "سلطه گر - سلطه پذیر" ...)

  :

 it is "our" custom !

 

نیازسازی ... یا استعمار فرانو

 

چيزي كه ما دانشجوها مي فهميم و مردم نميفهمند

 

تنش زدایی!  +   محافظه کار! + پديده اي به نام "شانتاژ" !

این چندتا هم بد نیستند:

کشور های مستر و سلیو ...

(شما عنوان پیشنهاد بدید!)

از برکات خاور میانه ی بزرگ برای "از ما بهتران"

بادبادک باز...

چرا ندیده بودیم؟!

 

نهضتی که ادامه دارد (انقلاب  نسل ما ... تاریخ انقلاب چیزیست که هیچ وقت کهنه یا تکراری نمیشه هروقت سراغش رفتی حرف جدیدی برات داره فارغ از اینکه چندمین باره که میری سراغش!...تو این مطالب سعی کرده م از انقلاب بگم و حرفهای جدیدی که برام داشته... و بویژه سعی کرده م بپردازم به وظیفه ی نسل سومیها و "انقلاب"ی که از اینها توقع میره... تحول عظیمی که معمولا به نام نهضت نرم افزاری میشناسیمش)

  :

 چطوری سکولار میشیم؟

 

گزاره ی 22

 

متولد 1340

 

تاریخ را از گذشتگان به ارث نمی بریم. بلکه آنرا ، برای ساختنش، از آیندگان وام گرفته ایم.

 

دردناکتر از قتل هابیل

 

ما و اسلاممون...

 

خمینی و نسلها...

 

کدام انقلاب؟!

 

"ما" هم فقط حرف میزنیم

 

اینها هم بد نیستند:

سالها میگویند : ...

رهبر.... و سوالهای ما !...

رحما بینهم باشید ...

تجمع یکشنبه و ...

 چه جوابی خواهیم داشت؟...

"اگه من کاندیدا بودم..." یا : "نسل بی عرضه ی ما" !

عید و عید دیدنی هاش!...

"ملت ایران در سال 60 هزینه ی قانون مندی اش را پرداخت"(1)

فأعتبروا يا اولي الابصار... 

آزادی دهه 50 آزادی دهه 80

انقلاب زحمت دارد

 بعضی میگویندش رسانه ی حکومتی!

 

دین تا ابد زنده (اینجا بناست از "اسلام" بنویسم! کم نوشته م طبق قاعده ی "اطلبواالعلم باستعماله"، سعی کرده م تا به همینهایی که تا الآن یاد گرفته م عمل نکنم، سراغ بیشتر یاد گرفتن نرم!)

 

نکاتی از کتاب "صلح امام حسن ، پرشکوهترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ"_ شیخ احمد آل یاسین- ترجمه: آیت الله خامنه ای

 

پیشوای صادق( نوشتاری از آیت الله سید علی خامنه ای! )

 

چی داریم...؟ (تجربه ی سید جمال...)

 

نگاهی به محتوا و حرف حساب دعای ندبه

 

عرفه .... پيش بسوي ماموريت

 

شب قدر- شهید بهشتی

 

اینها هم بد نیستن :

تربیت حرف چهارم(اسلام و اگزیستانسیالیسم-شهید بهشتی)

تربیت .حرف اول

چند تا لینک خوب... (از کشتار در بیت المقدس در حمله ی  صلیبیون )

بالاخره "مجاز" هم یادش افتاد...

 

 و لک الحمد علیّ فی جمیع ذلک... (من و شریف!...ماوقع دانشگاه؛ البته طبیعتا هرچی به چشم من اومده!...)

 

می گن "یدالله مع الجماعه"...

 

مجمع ... (از نوع "سابق"ش!)

 

تیم محتوایی شمال-مشهد (تولد مجمع جدید)  (1) و (2) و (3)

 

سال سوم من ، سال اول تحول  (3)حلقه و (4) ن.ن.ا.  و (5) تی اس بی یا مجمع جدید

 

طرح شهید بهشتی 2  (تیم محتوایی همدان)

 

بازی در محضر رسول الله (گزارش سفر مدینه!)

 

در شهر ما به بعضیها میگویند "تکه ای" ! (اخلاق انتخاباتی...؟)

 

 بعضی میگویندش "رسانه ی حکومتی"!!! (استراتژی صدا و سیما : دوست نادان؟ یا دشمن دانا؟)

 

دردناکتر از قتل هابیل

اینها هم بد نیستن :

هرچند 1 سال دیگه به فارغ التحصیلیمون مونده!

گزارش امروز : کانون اصلاح و تربیت ... !

فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.

بچه های طرشت 2 تجمع نکرده ند!!!

حتی بالاتر از "خودشکوفایی"...

2 تا مسئله در باب دانشگاه!

جنبش عدالتخواهی...

 از حرف ما بی عملان تا عمل رفقای ساکت...

 

معمای جهت گیری تخصصی (اینم که واقعا معماست...)

 

اين جبهه نيرو دارد . فرمانده ندارد!

 

دانشگاه : تنها گزینه !...(مسئله ی آموزشهای موازی و ...)

 

چيزي كه ما دانشجوها مي فهميم و مردم نميفهمند

 

تفاوت دو نگاه

 

اینها هم بد نیستند :

رفرنس هندی یا آمریکایی؟!

تربیت، حرف سوم از رهبرم ...!

تا ما ، مردم، نخواهیم آب از آب ِ این مملکت تکان نخواهد خورد...

 خودمون که دیگه میدونیم! (بعد از اعلام نتایج ارشد)

 

ابتلایی برای همه  (غزه و...)

 

مخارج اعدام!

 

استراتژی سطل آب (گفتگویی با وحید جلیلی و پیشنهاداتی...)

 

یه نگاه به نقشه

 

من هم اونشب مخالفت کردم!(0)

 

اینها هم هستن :

بهای بیداری

ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم

 

او هم منتخب ما بود (روایت آمدن و رفتن ابوالحسن بنی صدر)

 

1 و 2

 3و4

 

آزمون بزرگ ملت... (انتخاب دولت دهم)

چطوری سکولار میشیم؟

 

چيزي كه ما دانشجوها مي فهميم و مردم نميفهمند

اینها هم هستند:

تنش زدایی!  +   محافظه کار! + پديده اي به نام "شانتاژ" !

کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟!

دردناکتر از قتل هابیل

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 23:30  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده