تبليغاتX
تا...؟... فعلا هیچی...
لاَّ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ ...
«بسیجی واقعی همت بود و باکری»

ولی من مطمئنم اگه خود شهید همت هم امروز بود همینجوری کتک می خورد از این رفقای سبز!

آخه حاجی هم یه روز در شرایطی که خرمشهر رو تازه بعد از دفع خیانتهای بنیصدر آزاد کرده بود،

وقتی هنوز مناطق زیادی از خوزستان و ایلام و کردستان اشغال بود

نتونست سرشم زیر برف بکنه که "نه غزه نه لبنان..."

منطق همت "جان فدای اسلام"ه ! میخواد تو خرمشهر باشه یا لبنان یا غزه یا...

منطق همت  منطق امیرالمومنینه :

"چراغی که بر مسجد رواست بر خانه حرام است"

موج سبزی که دانسته یا نادانسته مامور شده بر "مصادره ی روز جهانی قدس" چطور چنین "همت"ی رو می تونه تحمل کنه؟!!!

 

"در زمان غیبت مطیع امر ولی فقیه باشید" – شهید ابراهیم همت

 

 

واقعا کی از حذف روز قدس داره سود می بره؟؟؟!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 شهریور1388ساعت 16:0  توسط فروزنده  | 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 13:6  توسط فروزنده  | 

عذر میخوام که وسط فضای پسلرزه های انتخابات ... به این خبر برخوردم:

«

به گزارش «السياسه»، چاپ كويت، حسني مبارك، رئيس‌جمهور مصر در ديدار با فرماندهان ارتش مصر گفت: اوباما به من تأكيد كرده كه رمز استقرار صلح در جهان و خاورميانه، آزادي قدس است تا مسلمانان جهان به ديگر طرح‌هاي داده شده از سوي مجامع جهاني باور پیدا كنند و من نيز بر این باورم، طرحي كه اسرائيل داده و در آن، خواهان به رسميت شناختن اسرائيل از سوي جهان است، طرحي است كه همه تلاش‌هاي صلح را از بين خواهد برد و همگان را به نخستين خانه مذاكرات بازخواهد گرداند و تلاش‌هاي نيم قرن گذشته را بر باد خواهد داد.

مبارك افزود: اگر تل‌آويو همچنان بر طبل خودكامگي در قضيه فلسطين بكوبد، جهان اسلام همچنان صحنه ناآرامي خواهد بود؛ بنابراين، منتظريم تا پيام تازه‌اي از سوي اروپا و آمريكا دريافت كنيم.

گفتنی است، «بنيامين نتانياهو»، نخست وزير رژيم صهيونيستي، پس از فشارهاي بين‌المللي، مبني بر پذيرش تشكيل دو دولت مستقل فلسطيني و يهودي، پيشنهاد داده است كه در نخستين قدم، كشورهاي اسلامي دولت عبري را به رسميت شناخته و پس از آن، براي تشكيل دولت مستقل فلسطيني پيشنهاد دهند.

»

و نتونستم مشکوک نشم!!! «رمز استقرار صلح در جهان و خاورميانه، آزادي قدس است تا مسلمانان جهان به ديگر طرح‌هاي داده شده از سوي مجامع جهاني باور پیدا كنند » ؟؟؟!!! "باور مسلمانان به دیگر طرحهای داده شده از سوی مجامع جهانی؟؟؟ یعنی کدوم طرح که برای آمریکا به آزادی قدس(دولت فلسطینی موازی) می ارزه ؟؟؟؟؟!!!!!

 

ضمنا بحث توی کامنتهای پست(های) قبلی قابل پیگیری یا لااقل "یه نگاه انداختن!" هست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 2:29  توسط فروزنده  | 

بیکار بودیم و منتظر ساعت 4:30 بامداد سوم فروردین. بچه ها توصیه های روحانی کاروان را یادآوری میکنند که برای زنده نگه داشتن ِ این فضایی که اینجا تجربه کردید، در هرجا ، هرشب سوره ی حشر-یا لااقل صفحه ی آخرش!- را...(با کلی محاسبه که "بیش از 8 دقیقه وقت نمیگیره"!) ...

یک چیزی سایه وار آشنا بنظر می رسید ولی آنقدر کمرنگ بود که توجهی نکنم.

بسم الله...

آیه ی اول...

آیه ی دوم ...

"اِ !!! حشر!..." منصوره جمله ی هیجان زده ی نیمه کاره ی مرا با طمانینه ی بیشتری ادامه داد:" آره همون سوره ای که برای فلسطین..."

سعی کردم "خاک برسرمون" را به زبان نیاورم ولی روی همان آیه ی دوم قفل شدم. چه شعله ای گرفته بودیم از همین "آیه ی دوم حشر" ! حالا چه چیزی عوض شده بود که اینطور خاموش... که حتی ته سایه ای هم در خاطرم نمانده ...

آن 5000 نفر زنده شدند؟!

یا اسرائیل از صفحه ی روزگار محو شده؟!

یا مسلمانهای جهان انقلاب اسلامی کرده ند؟!

یا...؟

چقدر آنروزها به مان برمی خورد وقتی کسی می گفت "دو سه ماه دیگه شما هم یادتون رفته" که نه خیر! ما ما اصلا آدم کار بلندمدتیم!...

فکر میکردم خب همینهایی که می توانند طی یک هفته  7شماره  جزوه ی قوی در بیاورند و به دست حداقل 30000 نفر برسانند، اگر یک سال منظم کار کنند چه خواهد شد؟!

عین  یک تیم فوتبال ناشی  که هرجا توپ رفت هر 11نفر باهم می روند...!(بقول رئیس!)(البته نه اینقدرها هم کاریکاتوری!)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 12:51  توسط فروزنده  | 

یسم الله الرحمن الرحیم

هر سال به هزار و یک دلیل موجه و غیر موجه از ثبت نام عمره طفره می رفتم: "من چیزی نمی فهمم.جیب سعودی رو چرا باید پر کنیم؟مگه کار خوب تو دنیا اصلا تو همین ایران کم داریم؟ خدا مگه فقط تو مکه ست؟! یا "شعاع تاثیرگذاری" ِ پیامبر و فاطمه فقط تو مدینه؟! و... " نهایتا دوستی قاتعم کرد که اگر اینهایی که می گویی درست باشند، قطعا خدا بهتر از تو می داند و "قرعه کشیست دیگر!" اسمت در نخواهد آمد! برای اعتراضات خانواده و دوستان هم بجای اینهمه چرت و پرت گفتن میگویی اسمم درنیامد!... ولی آمد! ... حتی توی مدت درگیریهای غزه بارها آرزو کردم که ای کاش همه با هم عمره ی امسال را تحریم می کردیم و خلاصه این قضیه جایی در دغدغه هایمان نداشت  تا سه چهار روز آخر که جستجوی کتاب و توصیه گرفتن از بزرگترها و..."قاچاق عکسهای امام و رهبر و احمدینژاد و زیارت عاشورا و ..." (1)

اینجا مدینه ست! شهری که با وجود ِ معماری نسبتا غربی(و غرب ساز!) ِ فعلی ش،  بعید است که روزگاری را که مهد تنها سربازان خدا در زمین بود فراموش کرده باشد... روزهای برادری، روزهای  تجهیز سپاهی با معادله ی "1 نفر از شما 10 نفر از دشمن را کفایت است اگر ایمان داشته باشید" روزهای اُحُد و خندق و بنی نظیر و مسجد ضرار و...و روزهای بعد از سقیفه! روزهای اتمام حجت در ِ خانه های تک تک ِ مهاجر و انصار و تحریف و تحریف و تحریف...روزهای سازش و سکوت تلخ سرداری که تنها می ماند و شیعیانش "مذلّ المومنین" خطابش می کنند. روزهای "مثلی لا یبایع مثله" و دلسوزیهای بلاشعور که "حالا زن و بچه چرا؟!" ... روزهای "همه رفتند بجز 3 نفر"(علی بن الحسین، امامی برای فقط 3 نفر شیعه!)...روزهای اختناق... روزهای امید صادق... هیچی توی ذهنم نیست!  راه میرویم از هتل به سمت مسجدالنبی، اولین پایگاه حکومت اسلام! ... به زحمت به خاطر می آورم که آمده بودم  درد 22 ساله ی فلسطین"اشغالی" را با پدر امت ... اما مگر نمی دانست؟! یا مگر من از او برای  فرزندانش دلسوزترم؟! ... و به زحمت بیشتری  به خاطر می آورم که آمده بودم "بیعت" کنم! نه تنها؛ از طرف همه مان همه ی ایران انقلابی مان! آمده بودم برای استمداد... توان سربازی ... شعور سربازی ...  تائید سربازی مان!... باید "بزرگ شدنمان" را می خواستم...ولی... در عظمتهای این شهر و صاحب این شهر اصلا "من" یا "ما"یی نبود که بخواهد بزرگ باشد یا کوچک؟! که بخواهد سرباز باشد یا گوسفندی سر در آخور؟! که بخواهد چراغش را بر خانه حرام بدارد یا بر مسجد؟!... فقط یک جمله خاطرم پر کرده بود: همه ی این فتنه ها را شما شروع کردی! یا رسول الله!«کان الناس امة وٰٰٰٰحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین ...»

نه خیر !کم کم مطمئن می شدم که ما را با رسول الله کار خاصی نیست!

همان بهتر که با قاعده ی همین کودکانی که روی سنگهای مسجد تیله بازی می کنند و به هم آب می پاشند و ... ما هم در محضر پیامبرمان  به بازی خودمان مشغول باشیم! شروع کردم به ارسال ِ بی هدف ِ یک کلیپ ضد اسرائیلی عربی-انگلیسی، هرچی بلوتوث ِ روشن پیدا می شد! ولی دریغ از یک مشتری!  دوست داشتم کسی پیدا کنم و از دردهای مشترک دنیای اسلام گفتگویی...ولی انگار جا برای بیش از "تقبّل الله"گفتن ِ بعد از نماز نبود که فوقش لبخندی هم ضمیمه ش باشه یا اگر طرف "تُرک" بود اسمی هم از "اردوغان" ! ... احساس می کردم عربها ازم می ترسند! حتی مانع بودند به بچه هاشان لیوان آبی، شکلاتی، چیزی بدهیم!گاهی چنان نگاه می کردند که خودم هم به خودم مشکوک می شدم!  ... البته راه های دیگری هم گهگاه پیدا می شد مثلا دفترم را که درآوردم تا از خودم (به کی؟!) گلایه کنم که چرا توان خلوت با خودم ندارم؟! روی جلد دفترچه، چشمم به عکس پدر محترم افتاد، به خانم چهل و چندساله ی ترکی که حدود یک ساعتی کنا ِ هم منتظر شروع نماز نشسته بودیم و مشغول بود به مرور و ارزیابی ِ خریدهاش و انگار راهی به دنیای هم نداشتیم، نشون دادم و بعنوان تیری در تاریکی الفاظ بابام...پدرم...مای فادر... شهید...را بلغور کردم!... به آغوش کشیدمان! نمی فهمیدم چه می گوید اما کلمات "ایران" و "فلسطین" و "شفاعت" را که  با بغضی میگفت میشد تشخیص داد!...این تعامل اول به کمک ِ...! یک زیارت عاشورا هم به پیرمرد شیعه ای که با زنش روبروی بقیع(وقتی درب باز نبود و فضا عاری از جماعت ایرانی و جماعت دستفروش!) چیزی می خواندند رساندیم و با دختر تُرک 10 ساله ای که حافظ قرآن بود بنای رفاقتی و ایمیلی و... تا وقتی...

تا وقتی رنگ سفید ِ آفتابگیرم توجهم را جلب کرد! و ظرفیتی را ایجاد! خرجش یک ردیف چسب نواری پهن بود و یک ماژیک : "الموت لاسرائیل" !!! البته بعد چنان از اختناق عربستان انذارمان داده بودند که با "فلسطین بضعة مِن اسلام" جایگزینش کردم! خنده دار است که بگویم چقدر آن لحظه ذوق داشتم از این اسباب بازی جدید! و خنده دارتر اینکه برای استفاده ش از مدیر کاروان هم اجازه گرفتم! ... بی معطلی گذاشتم روی سرم و راه افتادم به سمت مسجد! در  مسیر چشمم هم به حد کافی میچرخید تا ببیند احیانا چه رفلکسهایی...؟! اولین چیزی که خیلی زود فهمیدم اینکه "هیچ خطری نداره!" اصلا انگار به کسی ربط نداشت که روی لباسها و ... مردم چه چیزی نوشته شده؟ انگار که مثلا اسم کاروانمان را نوشته باشم! دومین چیزی که فهمیدم این بود که اغلب اگر هم می خواندندش کمترین واکنشی نشان نمی دادند! بعضی سوالی می پرسیدند و بعضی پوزخندی. یک نفر هم راهنماییم کرد به سمتی که نفهمیدم کجاست! و سومین چیزی که متوجه شدم این بود که یک جمله روی نقاب نوشتن، شاید "انقلاب"خاصی در کسی ایجاد نکند(!) اما دست کم باب و بهانه ی خوبیست برای آغاز گفتگو! کنار کاروان ترکی که "یاسین" می خواندند نشستم. خانمی شروع کرد  - با همون لال بازیمان!- به تعامل از اینکه قرآن من خطش ریز است و نمی تواند بخواند تا اینکه معلم زیست است و بعد هم شروع به فیلمبرداری و وقتی من یاد بلوتوث بازی و کلیپ کذا افتادم و او هیچ فهم نمی کرد منظورم را، شروع کرد به خبر کردن ِ همه ی 30-40 نفر همراهش! و معرفی ما و عکس گروپ یادگاری و... و بدبختی وقتی بود که امر بر دوستان مشتبه شد (با جمله ی کذا!) که ینده فلسطینی ام!!! و اشک و آه و محبت و "ان الله ینصرکم" و... وای!!! نه! کمک مالی!هر کدام یک مبلغی میچپاندند توی مشتم ! زبان هم که نمی فهمیدیم(طرفین!)...کمکها را نهایتا گذاشتم توی جیب یکی شان و چندتا ایمیل گرفتم و جیم زدم!

در برخورد با خانم ترک دیگری شانس همراهی ِ اتفاقی ِ دوتا از آذری های کاروان را داشتم و اینقدر فهمیدیم که دانشجوی علوم قرآنی بود و از استانبول بعنوان شهری معنوی یاد میکرد و "خمینی" را دوست میداشت! دستمان را فشرد که "انماالمسلمون اخوة"(2)

همان نزدیک پیرزن و پیرمرد بابلی ای نشسته بودند که این گفتگوی 4 نفره توجهشان را جلب کرده  بود (البته می خندیدند به ما و خوشخیالیمان!) ما هم آشنایی دادیم که بله ما هم مدتی اونطرفها بودیم و پدرمان درس میخوانده و به امید همدلی بیشتر اشاره ای هم به شهادتش(سابقه داشته در برخوردهای بیربط با مازندرانیها اینطوری آشنا دربیاییم!) و اولین رفلکس دریافتی از پیرمرد:"بنیاد شهید چقدر حقوق میده به تون؟"!!! تعجبم را مخفی نکردم تا بلکه بفهمد سوال خوبی نپرسیده؛ نسبتا محکم گفتم "مادرم معلمند" و رفتم. طرف بقیع یک آقایی گفت زیارت عاشورا را توی موبایلش دارد ولی مهر کربلا را گرفت و خوشحال شد. خانم عربی هم در جواب سوال ُ سوپرناشیانه ی ما که :"ا انت شیعه؟!جعفری؟" گفت "لا...دوست" ما هم زیارت عاشورا را تعارف دادیم و استقبال کرد ولی بخاطر را به همینجا ختم کردم. دختر ترک دیگری هم که با مادرش بود خیلی تعجب کرد از اینکه ایرانیها اردوغان و گل و ... را میشناسند! "دشت آخر" (!) ِ آن شبمان هم یک خانم (50-60 ساله) فلسطینی بود که چنان ذوق زده مان کرد که یادم رفت چیزی بپرسم! ولی کم کم داشت فهمم میشد که با همین عربی ِ نیمبند هم میتوان مفهوم موردنظر را منتقل کرد! روز بعد وقتی احساس کردم جمله م  آنقدر که دوست داشتم جلب توجه نمی کند، تصمیم گرفتم به تبلیغ "شفاهی!" در مسیر برگشت به هتل توی مسجد و خیابان هرجا گعده ای میدیدم از اعراب یا رهگذری یا... جلو می رفتم و بداهتا یک منبر یکی دو دقیقه ای ارائه می دادم ! "فوقش فکر می کنن دیوونه م دیگه!"(3)

مسجد شیعیان... یا نخلستان موسوم به امام حسن...بعضیها به هم مژده میدادند که "اینجا بالاخره یه نماز مثل آدم میخونیم!-با مهر-بدون قیام مفصل بعد از رکوع- بدون "آمین" بعد از سوره ی حمد- بدون حرکت انگشت توی تشهد-مغرب و عشا دنبال هم!و..." (4) مجذوب نخلها بودم... انگار امامی که تو بقیع نبود را اینجا می شد جُست! کسی که چقدر حرف داشت برای همه ی ندانسته های ما ...چقدر جواب برای سوالهایی که خودمان هم دقیقا نمی دانستم  صورت سوال را! ...همین نخلها خبر میدادند... حتی چمنها...آب ِ روان توی جو... خاک... لبخند شیطنت آمیز شیرینی دارند که "دلت بسوزه ! اینهمه جواب هست که دست تو ازشان کوتاهه!"(بقول جامعه کبیره: ف حملتُ علمکم"...) ... اگر بیم به گند کشیدن ِ مسجد با جورابهای گِلی نبود؛ لبیکی به سیگنالهای "فاخلع نعلیک"شان... اینجت عین معجزه ست! هرچند قد کوتاه نخلها خبر از عمر کوتاهشان دارد و سندی هم نیست که این نخلستان همان نخلستان امام علی و امام حسن باشد؛ اما من عمیقا بین این دو درک میکنم: تاکتیکی که 1400 سال است که مانده! : وقف نخلستان برای ساپورت مال ِ اقلیت شیعه...شبکه ی شیعه... یاد اعلام تصمیم آنروز (امام حسن)می افتم، جلسه ی مهمی که محتواش از چشم تاریخ مخفی ماند اما نتیجه هاش شد... یکی از این نتیجه ها شد کربلا... یکی از این نتیجه ها  شد خمینی !  کاش می فهمیدیم و این معجزه ی زنده را (تنها بعنوان محلی برای تفریح و نماز مثل آدم خواند!) رها نمی کردیم تا برای اثبات حقانیت شیعه دست به دامن دودوتاچهارتای مدرسه ای شویم که: مقام امام علی از همه ی پیامبرها بالاتره! چون مقام پیامبر اسلام از مقام همه ی پیامبرها بالاتره و در ماجرای مباهله دیدیم که علی مصداق "نفس" پیامبر اسلامه  پس...

حدود 80 درصد حضار ایرانی اند و حس خوب آشنایی و حس بد شرمندگی از بعضی صحنه های آشنا(!) : هجوم به سمت منبع پذیرایی! سروصدای نمازگزاران موقعی که امام جماعت دارند فتاوی تک تک مراجع شیعه را در مورد نماز مسافر مدینه می خوانند و بعد تا موقع ِ رکوع از همدیگر سراسیمه و بلند بلند پرسیدن ِ "کامل بخونم یا شکسته؟"!!!ازدحام نمازگزاران دم ِ درب ورودی روی سر و کله ی هم و  خالی ماندن ِ باقی ِ مسجد!دستی خیس با آستینهای بالا زده که میاد روی کمرت و فشارت میدهد به نفر ِ جلویی و فریاد بی حوصله ی "بببببرو خانم!" از صاحب دست!(ضمنا تنها تابلوی فارسی ای که توی مدینه دیدم، "هل ندهید" ِ نزدیک روضه ی رضوان بود!) و انبوه دستمال کاغذی کثیف و لیوان و پوست شکلات و مهر و...که یک نفر باید پشت سر نمازگزاران محترم جمع کند! بگذریم!...

متولی ِ خرماهای نخلستان(شاید هم متولی نخلستان!) افغانی ایست به نام "حزب الله" ...از احوال شیعه های مدینه می پرسم "الحمدلله! همینی که میبینی!" سرش شلوغ است و من دیگر نمی پرسم؛ منتظر می مانم تا فرصتی برای توضیح بیشتر دست دهد؛ اینطور که می بیند شماره اش را میدهد و توضیح اینکه هر صبح بعد از نماز می توانم بقیع پیدایش کنم.

کیسه ی خرماها را روی دوشم می اندازم ...خداحافظ نخلستان... این هدیه ت را می برم برای بچه ها!

فردا صبح حزب الله را با مصییتی پیدا می کنم! خواب مانده م و شارژ موبایلم همراهی نمی کند و به یک دختر مضطرب وطنی برمیخورم که هتلشان را گم کرده و باید همراهش...! و بعد هم چون در آن چندثانیه ی قبل از خاموش شدن گوشیم درست نفهمیدم "درب بزرگ پایین بقیع" یعنی کدام؟ مجبرم یک دور کامل دور بقیع بگردم! و... خیلی مشتاق بودم از  گروهی، تشکیلاتی، اعتراضی به حکومت سعودی، تبلیغ و تکثیری، تالیف قلوبی،چیزی ... بشنوم ؛ اما وقتی دیدم با حالتی فاتحانه گفت "بعضیهامان معلم هم هستند" (و باقی یا عملگی یا تجارت(؟) یا همان نخلستان مسجد یا مشاغل پایین اداری و دولتی) واقعش خجالت کشیدم پای اینطور سوالها را بکشم وسط! با این حال پرسیدم "احیانا کار فرهنگی...؟" گفت اجازه نمی دهند در حد همان دور هم جمع شدن مسجد و نذورات و... دسترسی به اینترنت ندارند و ارتباطها با ایران از طریق بعثه  رهبری(آقای نجفی اینها) است و تلفن و همین زائرینی که می آیند. و از ماجرای 28 صفر امسال می گوید که سه روز شیعه های همه جای عربستان کنار بقیع عزاداری می کنند و با وهابی ها درگیر میشوند و 5 نفر (از جمله خانمها) کشته می شوند و روز آخر هم با دخالت پلیس و بازداشت جمع کثیری از عزاداران ماجرا ختم... روز بعد هم فیلمی از ماجرا ازش می گیریم که البته اثری از درگیری درش نیست. قول میدهد فیلمهای درگیری را پیدا کند و فیلمهای تظاهراتهای شیعه های ..........در مورد غزه را که تا او پیدا کند ما از مدینه رفته ایم!

یک روز مانده به رفتنمان از مدینه. به صریحترین شکلی که به ذهنم میرسد وارد عمل می شوم: بعد از نماز ظهر توی شبستان مسجدالحرام کنار هرکسی (یک نفر یا چندنفر) می نشینم و سلام می کنم و شروع می کنم: انا ارید ان اقول لکم من فلسطین!...I want to tell you about  Palestin ! ...در خواستم حداقل دعاست و تذکر بین دوستان و خانواده و تعلیم به بچه ها و... تا مطالبه ی متحد و منسجم از سران کشورها! ... توی بعضی گفتگوها، متوجه کلمه های مناسبتر یا حرفهای مشترکتری می شدم و در بعدی ها استفاده می کردم! تقریبا همه اول فکر می کردند دارم کمک مالی جمع می کنم! اغلب سعودیها خوب گوش می دادند و علیرغم تصور قبلیم تحویل هم میگرفتند و وقتی می فهمیدند قصدم فقط تذکر است، "جزاک الله"ی هم می گفتند! مصریها خودشان نسبتا پایه بودند و بعضی به ظاهر توجیه تر از من! اشک دوتا پیرزن مصری درآمد! یکی گفت امیدی به رؤسا نیست ما علیه مبارک هم کلی تظاهرات و...کردیم ولی فایده ندارد و اغلب فکر نمی کنند از "اخوان المسلمین" کار خاصی بربیاید ولی بجز همین یک نفر، بقیه به مبارک خوشبینند! و معتقدند حسن نیت دارد و در کمکی هم به اسرائیل نمی کند و سکوت بعضی وقتهاش را هم بالاخره دیپلماسی جهانی میطلبد! یک نفرشان هم حتی در جریان ِ اعتراضات دانشجوهای ایران به مبارک و جریانات دفتر حافظ منافع مصر بود! اما خودش اذعان کرد که می دانم ملتها با هم مشکلی ندارند و اعتراض شما به دولت مصر بوده و...یک خانم دکتر مصری، حدود 40 ساله، می گوید 4 فرزند دارد که آخری 4 ساله است و همه ی پول تو جیبی هایش را آخر به مادرش برمیگرداند برای کمک به فلسطین. توی پایگاههای مختلف به جمع آوری های کمکهای مالی و دارو و لباس و... کمک می کرد(کلا اغلب افرادی که آنروز دیدم با این روش خیلی آشنا بودند!) معتقد بود راه حل دیپلماتیک برای این مسئله وجود ندارد و فقط باید جنگید!!! و در جواب چند درصد از مصریها اینطور فکر می کنند با قاطعیت گفت همه (فکر کنم مثل خودم اهل شعار دادن بود!)برای اینکه ایمیلش را بهم بدهد پرسید پشت امام جماعت اینجا نماز می خوانم یا نه؟!جا خوردم؛ گفتم بله البته و فورا ادامه دادم که رهبرمان معتقدند نماز به اقتدای امام جماعت مدینه مثل نماز به اقتدای پیامبر است(به هیچ وجه راجع به سندیت این حرف و بویژه نقل قولش از رهبر مطمئن نبودم ولی اینقدر این چند روزه شنیده بودم که یک جور تواتر...! و البته که در آن موقعیت خیلی کارراه انداز بود!) شاکی بود که بعضی ایرانی ها فرادا نماز میخوانند و ماهم مجبور به عذرخواهی!که بله ما با اینهمه مشترکات : خدای واحدی را میپرستیم و به پیامبر و کتاب واحدی معتقدیم و ...حرفم را قطع کرد که به صحابه میگذاریم گفتم بله ابوذر و عمار و سلمان و ...گفت ابوبکر و عمر و عثمان و علی نه فقط علی...من هم حرفهای حاجآقا تائب را بخاطر داشتم که ابوبکر اسلام کأنه پولس مسیحیت من هم حواسم بود که توی پرونده ی عمر قتل چه کسی هست! من هم به خاطر داشتم که پای بنی امیه و پای زرسالاری و... را عثمان به اسلام باز کرد؛ ولی لبخندی زدم که ofcors!aboobakr…  در نهایت آرزو میکند که ماه رمضان هم  مجددا همینجا یکدیگر را ببینیم ولی بعد خودش حرفش را پس میگیرد که نه ! برای شما ایرانیها به لحاظ مالی زیاد مقدور نیست!!!من هم اضافه می کنم که یک مشکل هم همیشه تقاضای بیشتر از ظرفیت برای حج و عمره است که اخلاقیتر این  است که آدم بیش از یک بار اقدام نکند !... دو تا خانم سیاهپوست لندن ادعا داشتند که مشکلی نیست و محاصره ای هم نیست و همین هفته  6 تا کشتی انواع کمکهای انساندوستانه از لندن به غزه رفته!!!من هم که اطلاعاتم (لااقل به اندازه ی یک هفته!) بروز نبود از ادامه ی بحث منصرف شدم؛ولی ته ذهنم به یاد آن کشتی ای بودم که حدود پارسال از جوانان نوعدوست اروپایی رفت غزه و حامل چیز خاصی نبود و صرفت جهت اعلام "محاصره ای درکار نیست"! یک دختر 25 ساله مهندس IT از آفریقای جنوبی هم هست . آنجا هم بازار کمکهای مالی داغ است! چون به انگلیسی مسلطتر است  پیشنهاد می دهد که باهام همراه شود و...! چندتا زن مصری به "امام رضا" سلام می رسانند. یک حلقه ی قرآن خوانی همانجا فی المجلس شروع میکنند به دعا برای آزادی فلسطین! یک خانم عرب هم کلا فقط مینالد از اینکه بچه هایش از او دورند ! ما هم ذکر مصیبتی از خوابگاهی بودنمان میکنیم و دلها به هم نزدیکتر می شود، بعد حرفم را میزنم !!!و نهایتا با یک دختر کشمیری برخورد دارم که خیلی تند و البته سرد برخورد میکند : همه از فلسطین می گویند ولی در کشمیر(هند) هر هفته بعد از نمازجمعه پلیس هند عده ای  مسلمان می کشد و کسی خبری ندارد!!! اصرار هم دارد که ما نیازی نداریم کسی حمایتمان کند.ما خدا را داریم. خیلی فضا برایم سنگین بود و واقعا نمی دانستم چه واکنشی الآن باید داشت؟! ایمیل که می گوید ندارم حتی شماره تلفن هم نمی دهد نمی دانم چرا؟... نهایتا، به هوای اینکه با آدم تکراری صحبت نکنم، راه افتادم به سمت درب ورودی مسجد و همینطوری به کارم ادامه دادم و با هرکی وارد میشد چند قدمی همراه میشدم و ... حسابی جو ِ استقبال مردم ما را گرفته بود و چشممان که به خانم عرب جوان و شدیدا محجبی که افتاد (علیرغم تابلو بودن ِ این شکل لباس و اینجا دم درب ورودی!) تنها چیزی که درموردش فکر می کردم "این بهتر می فهمد چه می گویم!" و جلو رفتم و شروع کردم. و وقتی خیلی جدی گفت what do you want?  تازه دوزاریمان افتاد که بله! این لباس اینجا یعنی "انتظامات"!!! به روی خودم نیاوردم و در حد "دعا کنیم" به حرفهام ادامه دادم! دستم را گرفت و برد توی اتاق امانت و سپرد به دو سه نفر دیگر تا تماس بگیرد یک نفر فارسی زبان پیدا کند! کماکان سعی میکردم دوستانه بپرسم این جمله ی بدی ست که نوشته م ؟یا این حرفها صحیح نیست؟ یا ما وظیفه ی دعا کردن نداریم؟ ... تائید می کرد ولی فکر کنم وضعیت من هم آنقدر تابلو مشکوک بود که توجه خاصی نکند! سعی کردم به چه خواهد شد فکر نکنم ولی به فکر "جواب آقای میرامینی را چه بدهم؟!...من تنها که نیستم برای کاروان که نمی توانم دردسر درست کنم!" و... بودم. در همین حین صدای اذان عصر بلند شد و من هم به بهانه ی "صلاة" از جا پریدم و دستش را از دستم باز کردم و لای جمعیت گم شدم! بیرون که آمدم تازه متوجه ضربان غیر عادی قلبم شدم! و مجبور به اعتراف که بله یک مقدار فکر کنم ترسیده م! بهر حال بعد از این دوباره قید کار توی شبستان را بخاطر همین  نظارت بیشتری که هست زدیم و صحن هم که اغلب یا خانمها نبودند یا رهگذر بودند و اکتفا کردیم به همان کار قبلی، تقریبا تا آخر مدینه !البته روز آخر که قاعدتا جمع و ور کردن و وداع و...است! از لحظه ی ورود به مکه هم بساط تصنع آور ِ کاغذ و قلم را جمع کردیم و چپاندیم ته ِ ساک! لذا همینجا می شود ختم گزارش!

التماس دعا

(1)   البته فضای کاسب مسلک(100تا عکس امام به قاعده ی 1کیلو پرتقال!!1آنهم عکسهایی که من توقع داشتم هر کدام یک خانواده را کن فیکون کند!) و ظاهرگرایانه ی مهستان بدجور حالمان را گرفت؛ و به هوای "اسلام جز با اسلام(روشها و نیتهای اسلامی) ترویج نمی شود" و اینکه در هر تیری که بسمت دشمن شلیک میشود سازنده ی تیر و رساننده ی تیر به سرباز و خود سرباز هرسه شریکند و... قید قضیه را زدیم!

(2)   البته آن دو نفر دوست آذری  ماندند و صحبتهاشان را ادامه دادند راجع به "دعا"ها و مفاتیح ما را بهش نشان دادند و کتاب او را ذیدند(کهگویا اغلب دعاها یا از قرآن استخراج شده بوده یا از قول انبیا...) و برایم جالب بود که در این مورد هم می توان سحبت کرد!

(3)   البته بعدا فکر کردم آنقدر که به گوش ما خواندند که خانمهای ایرانی اینجا باید مظهر فلان و بهمان باشند و... یحتمل در و دیوار هم می توانستند تشخیص بدهند که کارم چندان هم خوب نبوده! لذا دیگر تکرارش نکردم

(4)   بحث نسبتا مفصلی روی این مسئله(عمره: فرصتی برای اتحاد یا...؟) نوشته م که اگر فرصت شد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 7:12  توسط فروزنده  | 


ميگفتند وقتي كسي محكوم به اعدام ميشد؛ هزينه ي "گلوله هاي شليك شده"  را خانواده ي  متهم موظف بود بپردازد! ... قانون دردناكيست! بخصوص وقتي دادگاه صادر كننده ي حكم هم صلاحيت نداشته باشد...

راستي! حكايت ما و كالاهاي صهيونيستي(تازه اگر نگوييم همه ي كشورهاي استعمارگر) همين حكايت نيست ؟! با اين تفاوت كه آن "بغض و كينه"ي آن خانواده هنگام پرداخت هزينه ي كذا  ؛ در حكايت ما ميشود "شادي و تبختر" كه "جنس خريده م با كيفيت خدا !و پولم را توي جوب نريخته م!" ...

آدم پولش را توي جو بريزد به از اينكه خرج اعدام نابحق پاره ي تن خودش كند...

 می گفت فلسطین پاره ی تن اسلام است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 20:16  توسط فروزنده  | 

همه ی دنیا الآن مارک کفش منتظرالزیدی رو می دونن...

همه ی دنیا یاد گرفتن که میشه به بوش (یا دست کم به "عکس"ش!) کفش پرتاب کرد ...

ولی قراداد امنیتی بین عراق و آمریکا ، که کفش زیدی در اعتراض به اون پرتاب شد، منعقد شد. در سکوت !!!



در باب کار اردوغان بحث زیاده (و در شرایط کنکور(!!!) هم زیاد جای پرداختن بهش...! ولی یه هشدار رو لااقل می تونم بدم : دشمن اونقدرها هم که ما گاهی فکر می کنیم احمق نیست... "تبدیل چالش به فرصت" رو خوب بلده ! همین الآن "بازتابهای کار اردوغان در خاورمیانه" برای سی ان ان پررنگتر از "بازتاب کشتار اسرائیل در خاورمیانه" شد...و به طریق اولی پررنگ تر "غده ی سرطانی بودن ِ اسرائیل در خارومیانه" !


 

 


+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 13:20  توسط فروزنده  | 

یه دفتر پوسیده(!) توی دستشه "اینا پیشنهادهاییه که سال ۷۹ به بچه های امام صادق دادم که اومده بودن بگن حاضریم برا هر شماره ی ابرار یه صفحه راجع به فلسطین بدیم...ندادن البته!...این پیشنهادهای من بود یک دو سه همینجوری ۶۰ تا شد!...ما ماشالله مرد ایده های عملی نشده ایم..."

 

استراتژی سطل آب!

وحید جلیلی مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، سردبیر سابق مجله «سوره» و سردبیر نشریه «راه» است.

ملاقاتی داشتیم با او، به بهانه­ی سفر سوریه، با این سؤال که: برای غزّه چه کار کنیم؟ و فهمیدیم که وظایف ما نسبت به جهان اسلام خیلی فراتر از مسئله غزّه است...

انقلاب فلسطین، انقلاب ایران

مسئله فلسطین در انقلاب اسلامي از همان سال 57 مطرح بوده و از آرمان هاي مسلم به شمار مي­آمده. شايد اولین کسانی که بعد از انقلاب به ایران آمدند رهبران مبارزات فلسطین بودند؛ چهره­های شناخته شده­ی سازمان آزادی بخش مثل عرفات، ابوجهاد و ابواياد خیلی گرم در انقلاب اسلامی پذیرفته شدند.

در ابتداي نهضت هم، خود حضرت امام در سال 41 بحث فلسطین را مطرح کردند. باز حتّی دورتر برویم، در دهه ی 20 فعّالیت های شهید نواب­صفوی و آیت­الله کاشانی هم هست. یعنی طی یک جریان ممتدی در تاریخ انقلاب اسلامی و در تاریخ مبارزات دینی ایران به آرمان فلسطین توجه شده است.

جدای از آن باز بعد از انقلاب چندنقطه­ی عطف وجود داشته؛ از خود انتفاضه­ی اوّل بگیرید تا انتفاضه ی دوم، تا آخرینش که همین جنگ 33 روزه بود. شروع انتفاضه­ی اوّل در فلسطین یک پیوند جدّی با انقلاب اسلامی دارد. در حج هایی که زمان امام برگزار می شد، یک راهپیمایی وحدت وجود داشت و یک راهپیمایی برائت. یک راهپیمایی در مدینه و یک راهپیمایی در مکّه (که خیلی راهپیمایی عظیمی بود). سال 66 که دیگر تصمیم گرفتند این قضیه را جمع کنند، ایران 400- 500 نفر کشته داد و کلّی زن و مرد آن جا شهید شدند. در بین تظاهرکنندگان چند فلسطینی بودند که به دست نیروهای عربستان شهید شدند. بعد وقتی که جنازه آنها در فلسطین تشییع شد، تشییع جنازه­شان منجر به انتفاضه­ی اول شد. یعنی برای اوّلین بار، یک مدل حضور انفجاریِ دینیِ مردمی در انقلاب فلسطین تجربه شد در حالي كه قبلاً گروه های چریکی عهده­دار مبارزه در فلسطین بودند. اين مدل انقلاب ايران را در فلسطين اسمش را گذاشتند انتفاضه، یعنی یک انقلاب انفجاری.

می خواهم بگویم انقلاب ایران و انقلاب فلسطین یک پیوندهای این طوری داشته­اند. از اوّلین گروه­هایی که کارهای جهادی اساسی را داخل فلسطین دومرتبه کلید زدند، همین جهاداسلامی بود (قبل از حماس)، که این حرکت ها تحت تاثیر انقلاب اسلامی بودند.

آقای فتحی شقاقی یک دانشجوی پزشکی بود در مصر که به خاطر هواداری از اندیشه های امام به زندان می­افتد. مدّتی در زندان­های مصر زندانی بوده و در آنجا مبانی ایدئولوژیکی­اش را تقویت می کند. بعد می­آید گروهی را تشکیل می­دهد و خط مبارزه­ی دینیِ اسلامیِ نابی در فلسطین شکل می گیرد. از آن طرف هم حزب الله لبنان را داریم که وضعیتش مشخص است و با اسرائیل درگیرمي شود، و نسبت آن هم با اندیشه های امام مشخص است. در هر صورت دیرینه ی ما و به اصطلاح سابقه فعّالیت­های ما در عرصه فلسطین مشخص است.

کار هیجانی، کار پایدار

در هر کدام از این نقطه عطف ها، یک فضایی در ایران به وجود آمده. مثلاً در انتفاضه­ی اول يا دوم يا جنگ 33 روزه یک شور و هیجان و یک التهابی به وجود مي­آيد و بعد از مدتي سرد مي شود. این دفترم را که داشتم ورق می زدم مال سال 80- 79 است که انتفاضه دوم -انتفاضه الاقصی- اتّفاق افتاد؛ که شارون رفته بود و وارد قدس شده بود و مردم درگیر شدند و عده ای شهید شدند و... آن زمان در دانشگاه امام صادق یک سری از بچه ها یک گروهی را تشکیل داده بودند به نام سیف (ستاد یاری فلسطین)؛ خیلی پرشور و شبانه روزی... آن زمان من ابرار بودم. آمدند پیشنهادهایی دادند که ما حتّی روزی یک صفحه مطلب می دهیم. آن زمان 60 پیشنهاد نوشته بودم که در حوزه فلسطین و فعّالیت های دانشجویی و فرهنگي می­شد انجام داد؛ امّا بعد از یک مدتی سرد شد و خوابید و رفت. در ماجرای جنگ 33 روزه که نزدیکترین­اش به ماست، باز همین طور. یعنی دوباره معلوم شد که ما چقدر نیازمند کار فرهنگی در حوزه ی مبارزه با اسرائیل هستیم؛ چه در داخل ایران چه در فضای منطقه­ای و چه در فضای جهانی. در سرمقاله ی سوره خیلی حرف ها زدیم که عملیاتی نکردیم. [آن] سرمقاله، سرمقاله ی خوبی است و شامل استراتژی و راهکار است ولی... .

و باز غزّه پیش می آید و باز از صفر شروع می کنیم، و چون می خواهیم هیجان خودمان را اقناع کنیم، می­آییم دست به یک سری کارهایی می­زنیم که باز اگر بخواهد تجربه دفعات پیش تکرار شود، دوباره افول خواهد کرد. 1سال دیگر، 6 ماه دیگر، 4 سال دیگر، دوباره یک ماجرای دیگر....

پس نکته­ی اول این است که بدانیم که از صفر نمی­خواهیم شروع کنیم. باید بدانیم که اولین کار و ابتدایی ترین کاری که باید انجام دهیم، اینست که یک آسیب شناسی از فضای 20 یا30 سال گذشته داشته باشیم؛ که چگونه است که آرمان فلسطین -که از همان روز شروع مبارزات امام در سال 41، طرح شده و تا اوج پیروزی انقلاب مطرح بوده و مهمترین امواج منطقه اي وجهاني انقلاب در فلسطین و لبنان و در مقابل اسرائیل انعكاس پيدا كرده و یک موقعيت استراتژیک برای ايران در جهان ايجاد كرده ولي آن موقعی که قرار است یک کاری در اين حوزه انجام شود همه ی بچه ها گیج باشند! از فرودگاه شما نگاه کنید تا جلوی سفارتخانه ها، تا دانشگاه های مختلف، قرارگاه هایی که بچه ها درست کردند. می­روی و می­بینی که دوست داند یک کاری بکنند، ولی هیجانشان و شورشان می چربد بر تدبیر و برنامه و استراتژی شان.

پیام رهبري

ما در حوزه ی فلسطین باید بفهمیم که فضای جنگ چه نوع فضایی است. استراتژی هایی که به ذهنم می­رسد باید در این حوزه داشته باشیم، دو چیز است -که در سرمقاله سوره ویژه جنگ 33روزه نوشتم-. ما بحث فرهنگی را به معنای وسیعش دست کم گرفتیم. یعنی همان نکته ای که در پیام آقا هم بود. آقا در همان اوّلین روز که 300 نفر کشته شدند و اوضاع به شدت هیجانی بود، [پیام دادند]. پیام آقا را نگاه کنید، 2-3 فراز مهم دارد. متأسّفانه هیچ کس اصلاً به این ها توجه نمی کند. «آقا پیام جهاد دادند و ما باید برویم شهید بشویم و هرکس به كمتر از شهادت راضي شود پيام را نفهميده و...!»

نگاه که می کنید، می بینید آقا یکی به حکام عرب حمله می کنند، یکی به علمای دینی، و یکی هم به روشنفکران و فضای رسانه­ای جهان اسلام. یعنی آقا دارد می بیند آن هایی که دارند آنجا کشته می شوند از اینجا ناشی می شود. یعنی اگر اسرائیل این پايگاهها را در جهان اسلام نداشت نمی­توانست این طوری کار کند. و بعد شما می بینید که یک­صدم هیجان و مطالبه ای که می رود به سمت این که می خواهیم برویم در جبهه ی نظامی شهید شویم، به عرصه های دیگری که رهبری جهان اسلام گفته نمی آید.

دوپینگ جواب نمی دهد!

این حوزه اتّفاقاً حوزه ای است که همه می توانند در آن کار کنند. یکی از خرابکاری­های استراتژیکی که ما داشتیم، این بوده که چون به تکلیف همیشگي مان عمل نمی کنیم و یک سری کارهایی را که باید در طی زمان انجام دهیم، انجام نمی دهیم، می خواهیم دوپینگی عمل کنیم و دوپینگ جواب نمی­دهد. و اگر دو سه بار هم دوپینگ برای کسی جواب بدهد بعد از آن، بُنیه­ی شما را آنقدر ضعیف می کند که یک نيروي ضعيف هم شما را شکست خواهد داد. کار فرهنگی این گونه است که شما باید در طی زمان کارهایش را انجام بدهید؛ که وقتی که مثلاً قضیه ی غزه پیش می آید، تمام انرژی هایی که در جهان اسلام وجود دارد بداند چگونه بايد بیاید در صحنه و تاثیرگذار باشد.

اتلاف انرژی

ما می­آییم مدلی را طراحی می کنیم که %99 مردم نمی توانند آن را انجام دهند. مثلاً می­ر­ویم فرودگاه، می­گوییم ما می خواهیم اعزام شویم به غزّه! این چه الگو دادنی است؟! راهکارهایی ارائه نمی­دهیم که اکثریت مردم بتوانند در همان حدّی -که حالا احساساتشان جریحه­دار شده است و می­خواهند وارد شوند- بیایند کار کنند. می­آییم حالتهای «حدّی» را مطرح می­کنیم. به این ترتیب کلی از انرژی­ها اصلاً هرز می­رود؛ یا مأیوس می­شوند از اینکه بتوانندکاری بکنند. می­گویند:«آقا! کار، فقط همین!» خب، اگر این حرکت یک حرکت مثلاً سمبلیک است و قرار است ما یک استفاده­ی «تبلیغاتی» از آن بکنیم، خب پس راهکارهایش کو؟! ابزارهایش کو؟! محملهایش کو؟! بعد شما می­بینید که هزاران نفر-ساعت کار صورت می­گیرد، کلّی هزینه داده می­شود، یک هفته مثلاً آنجا می­خوابند [درجریان تحصّن در فرودگاه ها]، چقدر نتیجه گیری می­شود؟! در صورتی که طرف مقابل بخاطر اینکه سیستم تبلیغاتی­ و رسانه­ای خاص خودش را دارند، یک دهم ِ این هزینه می­کنند و ده برابرش نتیجه می­گیرند.

توسعه و تعمیق اطّلاعات

دو استراتژی اساسی برای کار فرهنگسازی برای مقاومت باید صورت بگیرد: یکی بحث گسترش و تعمیق «اطلاعات» ما نسبت به مسئله است. نسبت به تاریخ مبارزه اطلاعات ما به شدّت کم است. مثلاً به بنده، که سردبیر یک ماهنامه­ی فرهنگی ِحزب­اللهی در ام­القرای جهان اسلام (ایران) هستم، اگر بگویند اسم پنج شهید فلسطینی را نام ببَِر، بلد نیستم! کلی باید به مغزم فشار بیاورم که بشود پنج تا، شش تا؛ به ده تا که مسلماً نمی­رسد. حالا من مدّعی هم هستم که آدم رسانه­ای ام! مثلاً عزّالدین قسام، فتحی شقاقی، عماد عقل، یحیی عیّاش، همین سعید صیام، این پنج تا (یکی دو تا دیگر هم شاید یادم بیاید!). این وضعیت ماست! (محمد الدّره هم، این شش تا!) حالا دیگر شما حساب بکنید. بنده عضو فلان تشکل دانشجویی هستم که آرمان ما فلسطین است! امّا حتي اسم یک دانشجوی شهید فلسطینی را بلد نیستم.

اگر ملت ایران و شیعیان ایران قرار باشد با یک گروه ارتباط جدی داشته باشند، آن گروه حزب­الله است دیگر... اطلاعات ما راجع به حزب­الله چیست؟! اگر به بنده بگویند پنج دقیقه راجع به حزب­الله حرف بزن، دقیقه­ سوم حرف کم می­آورم! [حرف، به معنی] حرف درست، اطلّاعات دقیق. مجبورم شعار بدهم! که اگر راجع به افغانستان هم بگویند، همان­ها را می­گویم، راجع به ایرلند هم بگویند همان­ها را می­گویم، راجع به مثلاً ونزوئلا هم بگویند همان­ها را می­گویم!

اطلاعات ما راجع به محتوا خیلی کم است؛ اطلاعات تاریخی که اصلاً نداریم. سرزمین های1967 چی بوده؟ 1948چی بوده؟ جنگ 6روزه چه بود؟ جنگ رمضان چه بوده؟ خود حماس چه طوری شکل گرفته؟

از طرفی اطلاعاتمان راجع به جهان اسلام هم به شدّت پایین است. مثلاً اگر به من بگویند یک خبر نگار، یك روزنامه نگار، یك سردبیر از کویت نام ببر که فقط اسمش را شنیده باشی، بلد نیستم! در عربستان، بلد نیستم! در تونس، در الجزایر، در مالزي، در اندونزي، در مراكش، در بحرين، در تركيه، در آذربايجان، در ازبكستان، در بوسني، بلد نیستم!

گسترش ارتباطات

می گوییم اندیشه ما جهانیست. اندیشه جهانی باشد، مگر کفایت میکند؟! قضیه به همین بداهت است! اطّلاعات ما شدیداً ناقص است؛ ارتباطات ما هم همینطور. با اینکه امروز این همه هم تکنولوژی و ابزار هست. مثلاً با همین اینترنت به بهانه غزه رفتیم جستجو کردیم، وبلاگ هایی که در غزه به روز می شوند [را پیدا کردیم]؛ ارتباط با یک دانشجو، یک مهندس، یک پزشک، یه فعّال اجتماعی از غزّه. خوب، این کار را یک سال پیش هم می­شد انجام داد، نمی شد؟

ارتباطات خیلی ضعیف است. در ماجرای غزّه، دو تشکّل دانشجویی در جهان اسلام با هم بیانه مشترک ندادند! این عجیب نیست؟ مگر ما نمی­گوییم مسئله، مسئله­ی جهان اسلام است؟ یک دانشگاه در تهران با یک دانشگاه در آذربایجان یا در افغانستان؛ یک بیانیه مشترک داده نشد! در صورتی که شما می بینید حامیان جبهه­ی مخالف، در این دو-سه هفته، همه اش با هم بودند و جلسه داشتند.

کمترین کار: پر کردن گسل ها

مثلاً همین بحثی که اخیراً مطرح شد که اینها سنّی اند، که بماند، وهابی اند که بماند، ناصبی اند! در حالی که طرّاح همین موشک های قسّام کسی به نام محمد نضال فرحات است و وصیت نامه اش در سایت حماس هم هست. در وصیت نامه اش که ده بند است، در بند دهم نوشته «اکنون زمان، زمانه مهدی است و من از امروز تا ظهور کند با او بیعت می کنم.» آقای فتحی شقاقی کلّی جمله راجع به امام حسین دارد. شعرای درجه اوّل فلسطین مثل سميح القاسم و معين بسيسو راجع به امام حسین شعر دارند. یعنی ماجرایی را که شما می توانستید با کمترین هزینه طی زمان جا بیندازید، به خاطر خلائی که ایجاد کردید، مشکل ساز شد. با دو سه جمله وبلاگی موج درست می شود که یکی از فرماندهان حماس گفته: «همانطورکه یزید بر حسین پیروز شد ما هم بر اسرائیل پیروز خواهیم شد!!» عده ای انجمن حجّتیه­ای هم نشسته­اند که به اشاره ارباب­هاي انگليسي شان به اين دروغها ضریب بدهند. کوچکترین و ابتدایی ترین کارهایی را که می توانستیم در قضیه فلسطین انجام بدهیم، انجام نداده ایم. باید عناصر و آثار و مراکز بیداری اسلامی در کشور های مختلف را بشناسیم. هر حرکتی در جهت پر کردن این گسل ها باشد مفید است و تا نتوانیم این گسل هاي عميق بين مراكز و عناصر بيداري را در جهان اسلام پر کنیم، مطمئن باشید اتفاقي نخواهد افتاد.

ایده های ناب

تا دلتان بخواهد ما مرد ایده های انجام نشده ایم. شما هر جا بروید حاضرند ایده بدهند، ولی در عمل...؟ مثلاً این ایده ها، یادداشت ها مربوط به سال 79 -انتفاضه دوم- است:

باید نام بعضی شهدای فلسطین برسر زبان ها بیفتد، از شهدای دانشجو و دانش آموز و ...؛

باید شهرهای فلسطین، مثل رام الله، قدس، غزّه، الخلیل در ذهن ما پررنگ شود؛

گرداندن چهره های ضد اسرائیلی، از روژه گارودی تا چامسکی و... در دانشگاه ها؛

کار های ترکیبی، مثلاً سالگرد انقلاب است، حوادث انقلاب و انتفاضه را با هم کار کنید؛

ارتباطات مستقیم با مراکز داخل فلسطین و با دانشگاه ها، مثلا فلان دانشگاه تهران با دانشگاه فنی غزه خواهرخواندگی اعلام کنند، از آنجا مادر فلان شهید برای دانشجویان مستقیم پیام بفرستد و...؛

کار ترکیبی شهدای بزرگ ضد اسرائیلی، چمران با عزالدین قسّام ، با امام موسی صدر، متوسلیان، عباس موسوی، فتحی شقاقی؛

نام گذاری ها، مثلاً دانش جویان جهان اسلام با هم قرار بگذارند نام یک کتابخانه در هر دانشگاه را به نام فلان شهید فلسطینی نامگذاری کنند؛

استفاده از کارهای هنری، عکس، کاریکاتور، گرافیک، شعر. همین الآن کلّی از این شعرای فلسطینی را دعوت کنید- سميح القاسم یکبار آمده ایران- ، لااقل در دانشگاه های اصلی ایران بروند سخنرانی کنند.

استفاده از فرصت ها

در فضای دیپلماتیک، در همین ماجرای غزّه، چقدر اینها گاف دادند... عکس العمل کشورهای اروپایی، که حتی یکی از آنها، سفیر اسرائیل را احضار هم نکرد که به او تذکّر بدهد! در صورتی که در همین مدت مثلاً سفیر ایران را احضار کردند که چرا به دفتر خانم عبادی تعرّض شده!! این گاف هایی که این­ها می­دهند، به خصوص در فضای دانشگاهی، کلّی می شود ازش استفاده کرد. مثلاً همایش بگذارید: «حقوق بشر و غزه»؛ خانم عبادی را هم دعوت کنید. ما یک صدم این گاف را هم بدهیم، آنها صد برابرش را استفاده می کنند و چماق می کنند توی سر جمهوری اسلامی.

از مسئولین بخواهید

بحث اساسی دیگر این است که قرار نیست همه ی این کارها را از صفر تا صدش را خودمان انجام دهیم. کار مهمی که جنبش دانشجویی، امروز می تواند انجام دهد مطالبه از بعضی سازمان هاست. شما ببینید، یک تشکیلاتی وجود دارد به نام «سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی» با بودجه های میلیاردی. در اكثرکشورهای جهان هم این ها «رایزنی» دارند. شما می بینید که یک دانشگاه شریف چه بسا از کلّ سازمان فرهنگ و ارتباطات در این زمینه بیشتر کار می کند! با اینکه نه ماموریت اصلی اش این است، نه سابقه فعّالیت در این موضوعات را دارد، نه پول این کارها را دارد و نه وقت این کارها را دارد. آن وقت او(سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی) اصلاً از صبح تا شب می آید آنجا، کارت می زند، فقط به خاطر اینکه این کارها را بکند، بعد همین کار را هم نمی کند! پدر بچه ها باید در بیاید که مثلاً خودشان از صفر شروع بکنند و بگردند در سایت ها که email اساتید دانشگاه های مصر را به دست بیاورند. خب این سازمان فرهنگ و ارتباطات پس چه کار می کند؟! [شما بپرسید:]آقا، شما مسئول میز تونس هستی، مسئول میز کویتی، مسئول میز لبنانی؟ بلند شو بیا اینجا به ما اطلاعات بده. اصلاً تو باید به ما خط بدهی.[و او جواب دهد:] خب در تونس این قابلیت ها وجود دارد، این آدم ها هستند، این تشکل های دانشجویی هستند. [خطاب به مسئولین:] تو باید رصدشان کرده باشی.

دقیقاً عین همین تشکیلات را شما در وزارت امورخارجه دارید که به شکل موازی هستند؛ مشابه همین تشکیلات را مثلاً در جامعة المصطفیِ قم دارید. یعنی 3-4 تا تشکّل موازی دارند این کارها را می­کنند؛ بعد ابتدائیات را در اختیار شما قرار نمی دهند. گاهي اصلا ندارند که بدهند! خب ما باید چه کار کنیم؟ ما باید جور همه­ی اینها را بکشیم؟ -مگر الان زمان شاه است!؟- چرا در 20 سال گذشته فقط یک فیلم «بازمانده» درباره­ی فلسطین ساخته شده است؟ یکی نباید سوال کند: اینجا مگر جمهوری اسلامی نیست؟ مگر فلسطین (حتی اگر ایدئولوژیک اش را هم کنار بگذاریم) عمق استراتژیک ما نیست؟ مگر نه اینکه آنها اگر ترتیب فلسطین را بدهند و قضیه اش را حل کنند، بعد می­آیند سراغ ایران؟ پس چرا هر 20 سالی باید یک فیلم «بازمانده» ساخته شود؟

[مشکل کجاست؟] پولش نیست؟ هنرمندش نیست؟ ایده اش نیست؟ چه چیزی مهیا نیست؟ دولت اصولگرایش نیست؟ مجلس اصولگرایش نیست؟ آن فیلم مخاطب ندارد؟ خب می بینید این فیلم همه چیزش هست اما باز هم ساخته نمی شود. بعد در همان تشکیلات، کارهای عبث و بیهوده و حتی ضد انقلابی صورت می گیرد( نمونه اش، رسماً وزارت ارشاد پول می دهد-صدها میلیون- که بیا یک فیلم ضد انقلابی برای ما بساز؛ نه اینکه مجوز بدهد، رسماً خودش تهیه کننده می شود!). ولی یک فیلم در حوزه ی فلسطین ساخته نمی شود. آیا مخاطب ندارد؟ مثلا شما یک فیلم درباره ی حزب الله بسازید مخاطب ندارد؟! این ها سؤالات اصلی است و باید سوال شود.( به نظر من از حالا باید تحصن­های شبانه روزی شما جلوی سازمان فرهنگ و ارتباطات باشد تا ببینید که آن سازمان درست می شود یا نه!)

در جمهوری اسلامی، سازمانش هست، بودجه اش هم هست. بودجه­ی حمایت از مردم فلسطین مربوط به سال 69 است -مصوب مجلس سوم- آن زمانی که آقای کروبی رئیس مجلس بود. مجلس سوم کی بوده؟ بعضي از شما ها حتّی به دنیا نیامده بودید. آن زمان یک قانون بسیار خوبی تنظیم شده است؛ کلی کمیته دارد و... چند سال است وجود دارد؟ 18 سال است است این کمیته وجود دارد، کمیته دائمی، هرسال ردیف بودجه دارد- میلیاردي پول خورده است- بعد شما می بینید که اینها چه کار دارند می کنند، معلوم نیست!

بعد قضیه ای که پیش می آید، همه ی بچه ها می خواهند همه ی کارها را خودشان انجام دهند؛ از بحث تحریم کالاهای اسرائیلی تا بحث کارهای فرهنگی و.... را چهار تا دانشجو بايد انجام بدهند!

پس يك کار جدی که باید بشود مطالبه از دستگاه های مسئول است.

کارهای ابتکاری و زنجیره ای

کارهای ابتکاری به خصوص در زمان اوج بحران خیلی معنا دارد و هرچه کار ابتکاری ترو هنرمندانه تر باشد بهتر جواب می دهد (چون زمان عنصرمهمی است). به کار برکت می دهد. مثلاً بعضي کارهایی که در این مدت بچه ها در حوزه ی کارهای گرافیکی کرده بودند، خیلی کارهای خوبی است، به خصوص در حوزه ی کارهای تصویری؛ چون زبان بین المللی است و نیاز به ترجمه ندارد. بعضی پوسترهایی که بچه ها کار کرده بودند، کارهای قوی ای بودند و اندازه ی 10 تا بیانیه و مقاله حرف داشتند، ولی باز هم چون زنجیره ای نبود، اثر کمتری داشت. مثلاً آقاي ميري در یکی از این پوسترها در پرچم عربستان به جای «لا اله اله الله ...» نوشته بود « رُحَماءُ علی الکفّار، اشدّاء بینهم» با شمشیری که آرم ستاره ی داوود روی دسته اش بود-خب این خیلی معنا دارد- به ویژه که در همه جا فهمیده می شود، به خصوص در جهان اسلام. یک تیم 3-4 نفره وقتشان را بگذارند که این را توزیع کنند؛ لازم نیست وقتشان را از صفر روی فکر و ایده خام بگذارند و بخواهند خودشان از صفر تا صدش را مديريت كنند...

بحران نیرو

سؤال: الآن این بحران ایجاد شده که همه دغدغه دارند و مایلند برای این کاروقت بگذارند. فردا که فروکش کرد همین آدم ها را نمی توان سرکار نگه داشت، به نظر شما باید چه کرد؟

جواب: خیلی نیازی نیست که سیاهی لشگر جمع کنید. همین شمایی که اینجاهستید، 4-5 نفر هم براي شروع بس است؛ كار درست وكيفي به دنبالش كميت هم مي آورد .

ضمن اینکه یک دلیل اینکه شاید نمی آیند پای کار، این است که در این بحران ها حس می کنند کارشان «نتیجه» دارد، یعنی به عیان سودش را می بینند، و یا به عیان می بینند که اگر نیایند، ضرر اتفاق می افتد. شما اگر می توانید، فضایی فراهم بکنید که بچه ها نتیجه اش را ببینند. مثلاً ما نشسته ایم چنین ایده ای را کار کرده ایم، بعد نگاه می کنیم در دانشگاه الجزایر یا در کشورهای مختلف هم مثلاً همین ایده­ی نام گذاری در یک روز عملی می شود.

جالب است، در یکی از این وبلاگ های غزّه ای نگاه می کردم، یکی از سوئد کامنت گذاشته بود که ببین اینجا چقدر آدم هست و... امّا متاسفانه مشکلمان سازماندهی است.» الآن در ایران و در همه جا مشکل همین است.

در جهان هم اگربشود فعالیت هایی تعریف کرد که خروجی داشته باشد؛ محصول عینی داشته باشد، آن موقع انگیزه ی بچه ها برای کار کردن جدی تر خواهد بود؛ مثلاً 1 یا 2 ماه وقت می گذارند و نتیجه اش را در سطح بین المللی می بینند.

در هر حال آن بحث خواص و عوام باز در خود خواص هم مطرح است؛ یک عدّه باید پیش تازی کنند، بایستند و تلاش کنند و از حرف های نا امید کننده خسته نشوند تا کار به یک جایی برسد. اگر با دو تا حرف ناامید کننده شما بخواهید ناامید بشوید، معلوم می شودکه خودتان هم عمیق نبوده اید.

باید هزینه اش را بپردازند...

مثلاً در جهان عرب یک جریانی هست به نا «تطبیع» به معنی طبیعی کردن. جریان تطبیع در جهان عرب یک جریان خیلی جدی است؛ به معنای طبیعی کردن روابط با اسرائیل، که بسیاری از روشنفکران جهان عرب و رسانه هایشان و شخصیت های سیاسی­شان در این جریان کار می کنند. در مورد همین جریان تطبیع سعی کنید اطلاعات موثّقی گیر بیاورید. در همین جریان غزّه -خب مثلاً خیلی جالب است- که طرف بیاید کل 22روز جنگ را مقاله بنویسد علیه حماس و در دفاع از مبارک. یک فضایی هست که اینها جرئت می کنند چنین وقاحتی به خرج بدهند دیگر. مثلاً عبدالرحمن الراشد که سردبیر الشرق الاوسط است ومدير شبکه العربیه؛ سران عرب هم ازش پشتیبانی قوی می کنند، کلی آدم را هم دور خودش جمع کرده است. مقاله های الشرق الاوسط را نگاه کنید. یک معاونی دارد به نام طارق حمید که یک فحّاش به معنای واقعی است. از همان روز اول جنگ در مقاله هایش فحّاشی کرده به سید حسن نصرالله، به ایران، به حماس، رسماً! روزنامه النّهار همینطور، القبس همینطور. اینها در جنگ 33روزه هم مواضعشان همین بود. ما باید برای اینها پرونده بسازیم. باید برای آقای الراشد برنامه ریزی کنیم که تا سال دیگر آنقدر اذیت بشود و آنقدر آبرویش برود که دیگر کاملاً حذف بشود از فضای رسانه ای جهان عرب. باید برای اینها پروژه داشته باشیم. باید 200 تا مقاله علیه اش بنویسیم مثلاً. اینها عملی است.

باید برای اینها طراحی بشود. باید همه این ها را بشناسند. اگر این ارتباط ها برقرار شد، مثلاً اعلام می کنیم هر هفته یکی از خائنین به شهدای غزّه را معرّفی خواهیم کرد. لااقل در 20 دانشگاه اصلی جهان اسلام، در تهران، مصر، فلسطین، مراکش، هر هفته یکی از خائنین معرفی بشوند و پرونده شان رو بشود. یک تراکت در تیراژ ده هزار تا در دانشگاه پخش بشود. مثلاً خائن شماره یک: عبدالرحمن الراشد، خائن شماره دو: حسنی مبارک، خائن شماره سه: العُتیبی (نویسنده فلان جا).

اینها می بینند که ضربه می زنند و هزینه اش را نمی دهند و نفع می برند. یعنی ملک عبد الله می­گوید تو یک مقاله علیه سید حسن نصرالله بنویس، یک ویلا بهت می دهم. همینطوری است دیگر، ساپورت مالی می کنند. می بیند هرچه فحش داده، به غزّه، به حماس، به حزب الله، به ایران، نه تنها ضرری نکرده، بلکه سود هم برده است. خب، شما باید برایش هزینه ایجاد کنید .

در ایران هفتاد میلیونی که اینهمه نیروی حزب اللهی دارد-. چند نفر آمدند در فرودگاه های مختلف کشور؟ از مشهد و بوشهر و رشت و کرمان تا تهران و... یك هفته رفتند شبانه روزی آنجا. حالا بگویند: آقا من هفته­ای نیمساعت وقت میگذارم برای اینکه العربیه را اذیت کنم. هر کدام از اینها بگوید من دو نفر دیگر را هم هماهنگ می کنم. اینها باید گسترده بشود. نه اینکه یك نفر برود آقای مبارک را ترور کند! شما یک لشکر صدهزار نفری، 500 هزار نفری در جهان اسلام تشکیل بدهید که یک تکان معمولی به خودش بدهد، یك موج اساسی ایجاد کند (نه این که یک جماعت 500 نفره که این 500 نفر خودشان را هم بکشند موج ایجاد نشود). جهان اسلام باید از مزیّت نسبی خودش در این عرصه استفاده بکند، که نمی کند. 5/1 میلیارد جمعیت است.

استراتژی سطل آب

امام استراتژی اش چه بود؟ می گفت هر کسی یک سطل آب بریزد. شما باید این استراتژی را منتقل کنید. باید به اين راهبرد برسید که ما می خواهیم یک کاری بکنیم که هر مسلمانی در هفته نیم ساعت برای فلسطین وقت بگذارد و هزار راه کار داشته باشد. هر کس، هر تواني که دارد. از يك بچه پنج ساله ، شما باید طرح برايش داشته باشید، كه مثلا بيا براي غزه نقاشي بكش، تا وزیر ارشادش، تا کارگردان سینما، تا ...

همین استراتژی سطل آب. امام خیلی جمله­ی استراتژیک حکیمانه ای گفته اند؛ با همین یک جمله، هم دشمن را تحقیر کرده اند، هم روش داده اند، هم مزیت نسبی مسلمان ها را یادآوری کرده اند و قدرت مسلمان ها را بهشان نشان داده اند.

هر کسی کار خودش...

مثلاً من یک معلم دبستان هستم در سودان، چه کار می توانم برای حمایت از غزه بکنم؟ باید برای او هم طرح داشته باشید. مثلاً تو برو برای بچه های کلاست مسابقه نقاشی غزه برگزار کن؛ تو هم در مالزی این کار را بکن، تو هم در فیلیپین، تو هم در کانادا. نتیجه اش را هم بیاورید در این سایت. این مثلاً یک موج است، ولی همه باید شریک بشوند. کارهای کوچک و عملي و هدفمند و مستمر تعریف بشود.

هر کس در دانشگاه، هر جا هست، باید به تناسب کار خودش، کار بکند. ما نباید مبارزه را از زندگي عادي جدا كنيم.

مثلاً دانشجوهای فنی بروند توی خط این که خط تولید موشک های دست ساز طراحي کنند، که اگر این ها می خواهند جلوی قاچاق سلاح به غزه را بگیرند، ما مثلاً به یک تکنولوژی نظامی پرتابل برای گروه های پارتیزانی چریکی برسیم. از بچه های برق و و الکترونیک هم بیایند در حوزه جنگ الکترونیک کار کنند. جواب می دهد این کارها. چند تا بچه های شيمي و متالورژی هم بیایند بگویند آقا ما می خواهیم یک چیزی بسازیم که حتی اگر شش سال دیگر هم محاصره طول بکشد، اینها با مثلاً پودر رختشویی هم بتوانند موشک درست کنند.

از این گرفته تا این که برای دانشجوی زبان اسپانیولی هم طرح داشته باشیم که تو هم این کارها را می توانی بکنی: یک وبلاگ اسپانیولی این طوری بزن، این ها را بگذار روش، برو توی این وبلاگ های اسپانیولی کامنت بگذار و... ولی متأسفانه همه می­خواهند یک کار خیلی گنده ی عظیمی بکنند؛ هیچ کس آن کار را هم نمی کند! یک کاری می خواهیم بکنیم که کارستان باشد. در حالي كه کار کارستان همین است، هر کس یک سطل آب بریزد.

این جبهه فرمانده دارد!

هی ما می گوییم: ای رهبر آزاده! آماده ایم آماده! آقا می گویند: خیلی خوب، پیام من این است. باز ما می گوییم: ای رهبر آزاده! آماده ایم آماده!

آقا شیخ الازهر را نام می برند. بعد می بینی از همان کسانی که می­خواهند برای فلسطین خودشان را بکشند، بروند غزه شهید بشوند -چون آقا فرمان جهاد نظامي داده و هیچ کس هم نفهمیده، فقط ما فهمیده­ایم- یک کلمه علیه این شیخ الازهر در این بیست روز در نمی آید. در حالي كه خطش را آقا داده است!

به جای این که از بالا یک حرکتی بیاید، همه را سازماندهی کند، یک حرکت از پایین به بالا باید شکل بگیرد. هر کس بر مبنای مزیّت نسبی که دارد، و امکاناتی که در اختیارش هست، یک کاری را شروع کند. بعد این ها به همدیگر خواهند رسید. نه این که اوّل همه جمع می­شوند با همدیگر، بعد انشعاب­ها یکی یکی شروع می شود! البته این نافی این نیست که بچه ها دور هم جمع بشوند؛ ولی یک چیزی باید باشد که این ها دور هم جمع بشوند. چند تا آدم خالی الذهن بنشینند دور هم، خب هیچی از تویش در نمی آید. هزار تا صفر را با هم­دیگر جمع کنی چه فایده دارد؟! 15 هزار تا را جمع کنی...؟! اوّل از صفر بودن باید در بیاییم.

کار کیلویی، کار مثقالی

کار... کار ... کار... فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراً یره. ترازوی زندگی انقلابی، ترازوی دیجیتال است. ما همه مان آدم های باسکول­ایم! کمتر از باسکول، اصلاً در مراممان نیست. باید مثلاً یک کاری انجام بدهیم که ده تن وزنش باشد. مثقالی حاضر نیستیم. نگاه قرآنی، نگاه مثقالی است. شما مثقالی کار کنید، خلوص هم داشته باشید، این جواب می دهد. ما می گوییم: حالا من بروم توی یک وبلاگ کامنت بگذارم؟ یعنی چی!

در هر صورت، یک کار درستِ مدبّرانه­ی بصیرانه­ی خالصانه­ی کوچک، یک دفعه موج بر می دارد و خدا به آن برکت می دهد. ما می خواهیم برای خدا کار بکنیم، ولی به روش های مهندسی! با محاسبات مادّی و عادّی. ما می گوییم: جهاد! خب جهاد، اصلِ اوّلش ایمان به غیب است. ما می گوییم یک کاری باشد که از بای بسم الله تا تای تمت، همه اش را ما محاسبه کرده باشیم. این که شد تفکر مادّی! پس ایمان کجاست؟ توکل کجاست؟ اخلاص جایگاهش کجاست؟ اگر آرمان هایمان از آن جنس است، روش هایمان هم باید آن جنسی باشد. روش ها کاملاً پروژه ای شده، کاملاً مهندسی. محاسبه می کنیم که اگر این کار را بکنیم، آن اتفاق خواهد افتاد. جالب این که محاسباتمان هم، باز جواب نمی دهد! تکلیف­محور نیستیم. می­خواهیم وجدان يا هيجان خودمان را ارضا کنیم، بیشتر از آن که بخواهیم یک کار واقعی انجام بدهیم. مشکل اساسی مان این است.

استفاده از قابلیت ها

شما باید بروید اطّلاعات جمع کنید. مثلاً ترکیه در ماجرای غزه، خیلی از خودش قابلیت نشان داد. چهار تا دانشجو که ترکی بلدند، بسم الله! یک سری توان ها را ما باید به دست بیاوریم. ترک ها بروند متمرکز بشوند، روی ترکیه، روی آذربایجان کار کنند. عربی بلد نیستیم، برویم عربی یاد بگیریم. آنهایی که انگلیسی بلدند، بروند در وبلاگ های انگلیسی­زبان مسلمان های دنیا کار کنند. از اینها خیلی چیزها در می آید.

شما باید یقه­ی وزارت خارجه و سازمان فرهنگ و ارتباطات را بگیرید. [مثلاً بگویید:] آقا مسئول میز ترکیه ات را بفرست اینجا، ما یک سری جلسات داریم. مسئول میز ترکیه -کسی که چهار سال، ده سال، در این حوزه کار کرده- مطمئناً یک ساعت حرفِ نابِ کاربردیِ هیجان انگیز برای شما خواهد داشت. یک ساعت ترکیه را برای شما توضیح بدهد. عدالت-توسعه چیست؟، اربکان کیست؟ اردوغان کیست؟ در استانبول چه خبر است؟ در آنکارا چه خبر است؟ دانشگاه هایشان چیست؟ از این ها اطلاعات بگیرید.

تجلیل

بعضی موقع ها شاید شما بتوانید یک لیستی فراهم کنید از مثلاً روشنفکرها و رسانه­هایی که در کشور های مختلف اسلامی در ماجرای غزه عملكرد خوبی داشته اند. بروید از کلّ این ها تجلیل کنید. این ها خودش فضاسازی می کند. در لبنان، این آقای طلال سلمان، یک نفره ایستاده و در مقابل همه­ی رسانه های مشهور جهان عرب شمشیر می زند. یکی این و یکی فهمی هویدی که مواضع نزدیک به حماس و حزب الله دارد. یک «دستت درد نکند» به این ها بگویید. به آقای طلال سلمان بگویید ما مثلاً یک «هفته­ی طلال سلمان» در دانشگاهمان برگزار کردیم؛ چند تا از مقاله هایت را به مردم دادیم، عکست را زدیم همه دیدند، یک نفر از بچه های حزب الله لبنان را آوردیم سخنرانی کرد درباره ی تو -حتی نمی گویم دعوتش کنید كه برايتان خرج داشته باشد-.

حرکت تاوان

این حرکت ها باید راه بیفتد. یعنی محسن و مسیئ نباید پیش شما یکی باشد. در پیام دوم آقا هم آمده بود که سرنوشت خائن باید مثل سرنوشت یهود بنی­قریظه باشد؛ که همه شان را گردن زدند. یعنی فضایی ایجاد کنیم که نفرت از این ها، به این حد برسد. حتی اگر حذف سياسي و فیزیکی هم نشدند، در جهان اسلام واقعاً به این حد برسند. آدمی مثل ملک عبدالله، مثل پادشاه اردن، مثل این مردک حسنی مبارک.

از این وقیح تر، در کل تاریخ بشر وجود دارد؟ که تا بیستمین روزی که دارند بچه های زیر شش سال را قتل عام می کنند، حالا این چهار تا عرب را هم که می خواهند دور هم جمع بشوند یک چایی بخورند، می گوید حق ندارید چایی بخورید، چون ممکن است این تصوّر ایجاد بشود که شما در ذهنتان یک حمایتی از ملّت غزه هست! مگر این ها چه کار کردند در کنفرانس قطر؟ جمع شدند چایی خوردند و رفتند! تمام تلاشش را کرد که جلسه رسمیت پیدا نکند، و پیدا هم نکرد. این ها در نهایت باید تاوان پس بدهند. عنوانش مثلاً همین باشد: حرکت تاوان. جنبش تاوان در جهان اسلام. باید این را هزینه­مند کنیم. این خط را در هر کشوری ارتباطات داشتید، توانستید هدایت کنید، شارژ کنید، به یک جایی می­رسد.

باید تاوان ایجاد بشود. خانم شیرین عبادی باید تاوان برایش ایجاد بشود. خود دفتر تحکیم هم همین طور. آن مقاله نویس اسرائیلی، بیانیه نوشته، که آنهایی که می گویند باید هر دو طرف را محکوم کرد، از قاتلین اسرائیلي هم پست ترند (آن اسرائیلی هم لجش گرفته از دفتر تحکیمی ها!). خب، این ها اگر تاوانش را ندهند، اگر آبرویشان نرود، دفعه ی بعد پررو تر می شوند. شما اصلاً یک جشنواره­ی طنز برگزار کنید، فقط برای همین یک بیانیه­ی دفتر تحکیم. یک جشنواره­ی پوستر برگزار کنید. بیانیه­های تشکّل های دانشجویی اروپا را بگذارید کنار همین ها. خود سازمان ملل را که دیگر چیزی از آن نباید باقی بگذارید. 300 تا کودک زیر شش سال کشته شدند. سازمان ملل هم سکوت کرده. شب آخر بان کی مون، رفته تل آویو، ضیافت شام لیونی!!

تا جایی که می توانید خودتان کار کنید. تا جایی هم که می توانید خط بدهید تشکّل های هم­تراز شما کار بکنند.

مطالبه

اگر در توان شما نیست، مطالبه کنید. از هنرمندها، از رسانه ای ها، از مدیران فرهنگی. مطالبه­ی جدّی کنید. بیست سال است در جمهوری اسلامی فیلم راجع به فلسطین ساخته نشده. (راجع به خیلی چیزها ساخته نشده، مثلاً تاریخ انقلاب. راجع به خیلی مفاهیم ارزشی ساخته نشده، ولی یکی اش هم همین مسأله فلسطین است.) آقای احمدی­نژاد می گوید هولوکاست، خب در عملکرد دولت خودت کو؟ کارهایی که بدنه فرهنگي دولت کرده چه بوده؟« چند تا پوستر زدیم»! پوستر را که بچه های مسجد نازی­آباد هم زده اند! خب پس وزارت ارشاد چه کار می کند؟ سازمان فرهنگ و ارتباطات چه می­کند؟

حج

از حاجی های امسال بپرسید، می گویند ما بیست، سی روز حج بودیم، یک اپسیلون راجع به فلسطین مطلب نشنیدیم، نه از ایرانی، نه از غیر ایرانی. آن وقت جالب این است، بلافاصله بعد از حج، تهاجم غزه اتفاق می افتد. حج، ظرفیت عجیبی دارد. آقای مسئول! چه کار کردی برای مسئله­ی فلسطین در حج؟! آن موقع که اوج محاصره اش هم بود...

مبارک و ملک عبدالله اجازه ندادند امسال هیچ کاروان فلسطینی به حج اعزام بشود. حساب­شده بود. شما این همه ظرفیت عظیم حج را ناکار گذاشتی. این ها باید بیایند جواب پس بدهند. در حج، دو سه ملیون مسلمان حضور دارند. یک اپسیلون از این ها فریاد برنیامد، که همه شان دارند فقط شیطان کوچک را ریگ می زنند. اگر حج­مان واقعا حج بود، چرا بعد از آن، اینچنین اتفاقی افتاد؟

تحریم محصولات اسرائیلی

شما می گویی نستله، دانشجوهای صنایع غذایی، بیایند بگویند ما یک چیزی می سازیم که همه­ی خواص آن را داشته باشد. اسراييلي هم نباشد. بابا ما انرژی اتميش را ساختیم، این را چه طور نمی­توانیم بسازیم؟! خب این ها مسخره است دیگر! حتی موبایلش. این هم موضوع خوبی است: خودکفایی از صنایعی که به صهیونیسم وابسته اند. همین را جشنواره کنید. فراخوان بدهید، به بحث بگذارید. هر کس در رشته ی خودش پیشنهاد کند. بنده رشته ام شیمی است، می روم یک چیزی اختراع می کنم که مثلاً بمب فسفری را خنثی کند. یا مثلاً یک دفعه اعلام بشود دویست تا پایان نامه ی دانشجویی در دانشکده های فنی و پزشكي و علوم انساني ایران براي پاسخگویی به نیازهای واقعی ای که در بحران غزه رو شد، دارد انجام می شود یا عناوینش تصویب شده. خود این ها الگو می دهد. خبرش بلافاصله گسترش پیدا می کند. پرس­تی­وی، العالم، بیایند گزارش بگیرند. جنبش نرم افزاری هم هست. جنبش نرم افزاری كه فقط حرفهاي صدتا يك غاز قلمبه سلمبه راجع به سنت و مدرنيته نيست .

دیماه 1387

چاپ و تکتیر این جزوه، حتّی بدون ذکر منبع، جدّاً توصیه می شود! اجرکم عند الله.

بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 14:38  توسط فروزنده  | 

از دور، نخلستان

از نزدیک، هیچ!

انسان‌هایی تمام فلزی

ـ داربست هتل‌ها و دکل‌های نفت

از دور، نخلستان

از نزدیک، قفسی پر آواز پرندگان

 

ـ نام این شهر چیست؟

ـ تهران

        استانبول، ابوظبی، حلبچه

ـ نام دیگری هم دارد آیا؟

ـ غزه هم می‌گویند

ـ «بار بگشایید، اینجا کربلاست»

بنویس راوی، بنویس

... سنگ‌ها می‌رقصند و سگ‌بازان

پس بیاورید

دست‌ها و سرها را 

و دریایی تشنگی

تا گلویی قرآن بخواند

*

ـ در شهر کیست؟

ـ ترس، ترس، ترس

ترس پسر از پدر

زن از مرد

مرد از نامرد و نامرد از خويش

ـ در شهر چیست؟

ـ نیزه‌های سرگردان

ـ پس هانی کجاست؟

ـ ابوغریب!

ـ از مردان که مانده؟

ـ زیدی و کفش‌های منتظرش

*         

دارند سانسور می‌کنند

دارند صدای پرندگان را می‌برند

بیاورید علم‌ها را

بیاورید سنج‌ها را

*         

از دور، نخلستان

از نزدیک، باغ‌های رسیده و قلب‌های کال

شمشیرهای نابالغ و زخم‌هایی کهن‌سال

می‌پرسی به چه کسی رأی بدهم؟

ـ به آن‌که پشت نقاب است

*

از دور، نخلستان

از نزدیک، نخلستان

...

و ناگهان کسی از کمین نخلی

دست راست را قلم می‌کند

ـ بیاورید قلم‌ها را

بنویس راوی، بنویس

دارند سانسور می‌کنند

بنویس

      دارند چک می‌کنند میل‌ها را

شعرهای مؤدب را

وبلاگ قزوه را

و قلب‌های غزّه را

تانک‌ها را کنار شریعه نگاه کن!

*

مرا ببخشید

چشمانم خون گرفته است

و همه‌جا را به رنگ پرچم می‌بینم

کودکان را شش‌ماهه

گلوها را بریده

ابرها را شیمیایی

و پرندگان را قفس

ماشین‌ها را آمبولانس می‌بینم

سازمان ملل را گور دسته‌جمعی

با مردگانی چندزبانه و بی‌زبان

*

از دور، نخلستان

از نزدیک، هیچ

نه شاخه‌ای، نه برگی، نه سبزی، نه زردی

نه دردی، نه مردی

حبیب شبانه رفته است

و در شهر

دارند می‌چرخانند سرها

می‌بندند دست‌ها را و چشم‌ها را

و ما بر سینه می‌زنیم

و قبیله‌های ویلان و سیلان

چای احمد می‌خورند

...

و عاشورا

در هیچ کتاب رکوردی ثبت نمی‌شود

 

از دور، نخلستان

از نزدیک، نخلستان

و صدای گریه‌های پدرم

هنوز از میان نخل‌ها می‌آید

 

 

منبع : عشق علیه السلام

چندتا لینک دیگه هم میذارم که بیشتر خجالت بکشیم از...

 

مثلا ... فتوای آماده ی مراجع راجع به کالاهای اسرائیلی:

من نسکافه نمی خورم

 

و یه چیز "جامع"تر...

قیام دات آی آر

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 22:18  توسط فروزنده 

دوستی "نظر بچه ها"رو درمورد این جمله ی رهبر جویا شد... شروع کردم به گفتن چیزهایی که چندان گفتنی هم نبود: خب مخاطب ایشون بچه های فرودگاه بود و تصریح هم کردن که دست ما از حضور فیزیکی تو غزه و اعزام شماها بسته ست و یه مقدار هم معذوریتهای دیپلماتیک (که شاید اشاره ای به بقیه مون داشت) و...
ولی در تمام مدت یه جواب دیگه تو ذهنم بود که نگفتم...
:


وَلاَ عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلاَّ يَجِدُواْ مَا يُنفِقُونَ


و [نيز] گناهى نيست بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى [و] گفتى چيزى پيدا نمى‏كنم تا بر آن سوارتان كنم برگشتند و در اثر اندوه از چشمانشان اشك فرو مى‏ريخت كه [چرا] چيزى نمى‏يابند تا [در راه جهاد] خرج كنند -توبه(92)


+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 18:50  توسط فروزنده  | 

حجم کوچیک ِ من از خون داغ میشه ، بلکه یخ ِ عالِم ِ بزرگ (به بزرگ

ی ِ کیفی که از نسکافه خوردن می­کنید!!!) ِ شما رو باز کنه !...

من اصلا به دنیا آمده م برای همین "شهادت" !

 شهادت به اینکه این قوم عملا معتقده به "غیر یهودی هرچند صالح و نیکوکار باشد، باید او را کشت"(1) ...

 و تو!

 تویی که یهودیزاده نیستی !

 چطور مطمئنی که امروز ِ مادر و پدر ِ من فردای تو نباشه ؟!

 که یه روز تن کوچیک و لطیف ِ نوزاد ِ تو ،داغ، در آغوشت نباشه ؟!...

 

 

 

 

 

 

 

شيعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی***او سمعتم بشهيد او غريب فاندبونی*** ليتکم فی يوم عاشورا جميعا تنظرونی*** کيف استسقی لطفلی فابوا أن یرحمونی (2)...

فقط گناهش اینه که می­خواد تو محاصره نباشه  ...

 و تنها دلیل محاصره ش هم اینکه پدرش نخواست بیعت کنه با ظلم...

فقط همین...

تاریخ!

 یه علی اصغر دادی ...1400 ساله که یادت نرفته !

 چطور 250 تا علی اصغر رو ممکنه فراموش کنی ؟؟؟

 


(1)    تلمود

(2)    شعری از امام حسین در صحنه ی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 19:10  توسط فروزنده  | 

۱.چند تا نکته ی قابل توجه در مورد ۱۳ آبان (می خواستم بگم "جهت الگوبرداری"...که فعلا سراغ این الگوها رفتن منتفی ست!)

۱.۱. هدف یا انگیزه یا بهانه :

"آمریکا شاه مخلوع ایران را در کشورش پذیرفت" . 

اهمیت مسئله را وقتی بهتر متوجه می شویم که به یاد آوریم قضیه ی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را... در این صورت می توان به دانشجویان حق داد که نگران شکل گیری کودتایی مشابه (یا بالاخره یک توطئه ای ) باشند که "موجودیت انقلاب" را تهدید کند. مسئله احساس خطر برای کلیت انقلاب است و نه اندکی کوچکتر ... همچنین بد نیست دقت کنیم که کارکنان سفارت آمریکا در ایران پس از این اقدام "کارتر"(پذیرفتن شاه) خطری قریب الوقوع از جانب ایرانیان را پیشبینی کرده و منتظر حادثه ای از این دست بودند. و در این صورت هدف دانشجویان میتوانسته "وارد آوردن فشار به آمریکا" جهت استرداد شاه باشد. یا بالا بردن قدرت چانه زنی مقامات جمهوری اسلامی در مذاکرات احتمالیشان با آمریکا در این مورد.

"بوی وابستگی از بعضی مقامات داخلی استشمام می شود."

 افشای این عده و درنتیجه قطع ید آمریکا و توطئه گرها و وابستگان داخلی شان و همینطور "آگاه کردن مردم به خطرهایی که ممکن است یک انقلاب را تهدید کند" . این احتمال از کجا به ذهن می رسد ؟ از نتایج ماندگار این اقدام! به قولی : "اگر آن روز دانشجویان آن حرکت را انجام نداده بودند خبری از اسناد فوق سری لانه جاسوسی نبود. این اسناد با اخراج سفیر از جانب دولت یا... هم به دست نمی آمد." از اینکه بلافاصله پس از ورود به سراغ "اسناد" رفتند...در اینصورت باید گفت هدف بچه ها اساسا "کسب اسناد" بوده و نه "تسخیر سفارت"...

۲.۱.نظر امام ؟

در خاطرات معصومه ابتکار چنین بر میآید که پس از اینکه دانشجویان چنین تصمیمی میگیرند و تقریبا همزمان با فراهم آوردن تمهیدات لازم برای کار با آقای موسوی خوئینیها می خواهند که نظر امام را جویا شود که ایشان هم می گویند "احتمالا امام موافق باشد" و قول میدهند که در فرصتی با امام مطرح کنند که بعدا معلوم می شود که این فرصت پیش نیامده! اما بچه ها بعد از گفتگو با آقای خوئینیها فکر می کنند اجازه ی امام را گرفته اند.

بعلاوه در آستانه ی این اقدام امام یک پیام عمومی داده و از دانش آموزان و دانشجویان و طلاب می خواهند که با تمام توان بر حملات خود به آمریکا و اسرائیل بیافزایند.(۱) که این نیز دانشجویان را به صحت تصمیم خود مطمئنتر می سازد

۳.۱. تمهیدات و برنامه ریزی 

چند نفر از بچه ها به بهانه ی گرفتن ویزا به سفارت آمریکا مراجعه کرده و نقشه ای تقریبی از ساختمان تهیه کردند. دانشجویان همچنین از ساختمانهای بلندتر اطراف، برای رصد استفاده می کردند.

شرکت کنندگان در برنامه ی تسخیر، از دانشگاههای مهمتر تهران به دقت انتخاب شدند. و تا جلسه ی توجیهی نهایی، موضوع مخفی نگه داشته شد.

در روز موعود ،دانشجویان در دسته های دو و سه نفره به سفارت مراجعه کردند.

از عکسهای امام برای شناسایی خودی از غیر خودی استفاده شده بود.

4.1. ؟

در مهرماه سال 58 نیز اتفاقی مشابه (تسخیر سفارت آمریکا و گروگانگیری) رخ داده بود که با مداخله ی وزارت خارجه ی وقت(ابراهیم یزدی. که در این مورد 13 آبان هم گروگانها روی کمک او حسابها باز کرده بودند!) مسئله حل و فصل شده بود. و پس از آن، گروهی از نیروهای غیر رسمی و خودجوش انقلاب  حفاظت از سفارت را بعهده گرفته بودند.(مثل حفاظت از هرجای دیگری در آن روزها!)

در این که این اتفاق و آن محافظها چه تاثیری (و چقدر ) بر تصمیم دانشجویان داشته اند برای خودم هم ابهام هست.

 

 

2. امام-16/آبان/1358 : " ممکن است عده ای بخواهند از حسن نیت جوانهای ما استفاده سو کنند. زیر گوش آنها بخوانند که خب انگلیس هم مثل آمریکا بریزید بگیرید . عراق هم همینطور فرانسه هم... تا ما را معرفی بکنند که "قضیه نه تنها بر موازین نبوده بلکه قضیه هرج و مرج است." تا به دنیا بفهمانند که این مملکت هرج و مرج و هرکه هرکاری دلش خواست بکند است و این مملکت نیاز به قیّم دارد. قیم کیست؟ آمریکا"

گفتند رهبر "ورود به سفارتخانه ها" را تایید نکرده ند...گفتند "شکستیم با این پیام رهبر"... گفتند  " ظاهراً همه ساز و كارهاي قانون اساسي و انتخابات و دولت بسيجي و مردمي همه كشك است و من و شماي بسيجي يه لا قبا كه تا ديروز نمي دانستيم فلسطين كجاي نقشه است براي سفارت انگليس و اردن و عربستان و روابط با آنها و خيلي چيزهاي ديگر تكليف تعيين كنيم؟ظاهراً همه ساز و كارهاي قانون اساسي و انتخابات و دولت بسيجي و مردمي همه كشك است و من و شماي بسيجي يه لا قبا كه تا ديروز نمي دانستيم فلسطين كجاي نقشه است براي سفارت انگليس و اردن و عربستان و روابط با آنها و خيلي چيزهاي ديگر تكليف تعيين كنيم؟" ...  گفتند :"بیت رهبری از دانشجویان دعوت کرده برای شرکت در مراسم شبهای محرم..."

میگویم:"اگر نظم موجود و مصوب شما را به رسمیت نمی شناسیم و بچه دانشجویمان برای دیپلماتهاتان تکلیف تعیین میکند، نه از "هرج و مرج" است ؛ که اتفاقا ناشی از نظمی ست  به شکل "امت – امام" ... " (سیستمی که کو تا بفهمند و بفهمیم؟) این دعوت، نوعی اعلام ِ عملی ِ این پیام نبود؟ هم به دنیا و هم به امت...

 

 

 

 محض مانت... : مطالب در مورد لانه را از شماره ی آبان "راه" برداشته م!

--------------------------------------------------------------------------------

 

 

(۰) درب باز بود و پلیس نبود...می خواستم وارد شوم...می خواستم همه وارد شوند... می خواستم لااقل آنها که داخلند به این زودی نیایند بیرون... لااقل با دستاورد بیشتری بیایند بیرون... دقیقا به همین جهت و اولا برای اطلاع خودم یک مروری کردم روی...(راستی اونشب اگه همه مون هم رفته بودیم توی باغ مثلا میخواستیم  چه کار کنیم؟)البته منظورم "ندامتنامه"نوشتن نیست! ... همو که به ما یاد داده  تحلیل کنیم هرچند غلط تاکید هم کرده که روی تحلیل غلطمان (وقتی غلط بودنش اثبات شد)پانفشاریم...

 

(1)    می توانیم مقایسه کنیم : "با همه ی توان"... "به هر نحو ممکن"......"بر حملات خود به آمریکا و اسسرائیل ..."..."از زنان و کودکان مظلوم غزه دفاع ..."

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 23:7  توسط فروزنده  | 

 

رژیم صهیونیستی از دیشب بر فشار بر "خبرنگاران خارجی" جهت "ترک غزه" افزوده است.

از سرزمینی به نام "فلسطین" همین "غزه" ی کوچک ِ بزرگ مانده و کرانه­ی باختری ِ ...! و مگر باقی این پهنه چطور به اشغال درآمد که امروز دنیا "کشور اسرائیل"  می شناسد و نه "اسرائیل غاصب" ؟ وجب به وجب این زمینها جز با جنایاتی از قبیل امروز ِ غزه، اشغال شده بود ؟! (همان راهی که "ایالات متحده ی آمریکا" برای "به وجود آمدن" برگزیده بود!) و دنیا به همین سادگی فراموش کرد!

نجنبیم آن که از صحنه ی روزگار محو می شود "فلسطین" ِ ما خواهد بود! کو آن "نیل"ی که باید از سطلهای آب تک تک مسلمین، فرعون را ببلعد؟؟؟

 
 
 
 
 
 
خ خ خ خ خ خ خ ب ب ب ب ب ب  ر ر ر ر ر ر ر ر
 
 
نسل كشي در غزه با اورانيوم ضعيف شده

خبرگزاري فارس: پزشكان بين‌الملل در ميان برخي از مجروحان غزه در جريان حمله زميني نيروهاي ارتش رژيم صهيونيستي اثرات اورانيوم ضعيف شده پيدا كرده‌اند.


به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي" خبرگزاري فارس، پزشكان نروژي به خبرنگار شبكه پرس تي وي گفتند كه در بدن برخي مجروحان حمله زميني آثاري از اورانيوم ضعيف شده يافته‌اند.
همچنين جهان در اين باره نوشت، اين نسل كشي در حالي رخ مي‌دهد كه نيروي زميني رژيم صهيونيستي پس از 8 روز بمباران مردم بي‌دفاع و در محاصره غزه، از شب گذشته اقدام به حمله زميني به اين منطقه كرده است.

 
نسل كشي در غزه با اورانيوم ضعيف شده

خبرگزاري فارس: پزشكان بين‌الملل در ميان برخي از مجروحان غزه در جريان حمله زميني نيروهاي ارتش رژيم صهيونيستي اثرات اورانيوم ضعيف شده پيدا كرده‌اند.


 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 1:2  توسط فروزنده  | 

توسط دانشجويان ايراني؛
پرچم فلسطين در باغ قلهك به اهتزار درآمد

خبرگزاري فارس: دانشجويان دانشگاه‌هاي كشور كه دقايقي پيش در ميان شليك هوايي نيروي انتظامي وارد باغ قلهك شده بودند، لحظاتي پيش پرچم فلسطين را در باغ قلهك به اهتزار درآوردند.


گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، لحظاتي پيش جمعي از دانشجويان متحصن در مقابل دفتر حافظ منافع مصر در تهران با حركت سريع به سمت باغ قلهك، نيروي انتظامي را غافلگير كرده و براي اعتراض به عملكرد دولت انگليس در قبال جنايات ددمنشانه رژيم صهيونيستي در غزه، وارد اين باغ شدند؛ اين دانشجويان لحظاتي پيش پرچم فلسطين را در اين باغ به اهتزار درآوردند.
اعتراض دانشجويان خشمگين ايراني به حاميان رژيم صهيونيستي از جمله انگليس و مصر همچنان ادامه دارد.
در حال حاضر نيروي انتظامي به شدت با دانشجويان درگير شده و چندين دانشجو مصدوم شده‌اند.

به اهتزاز در آمدن پرچم فلسطين در باغ قلهك

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 8:40  توسط فروزنده  | 

غزه در محاصره است.
و جهان اسلام در اشغال!
روياي از نيل تا فرات محقق شده است. صهيونيست هاي دشداشه پوش و فينه به سر و کروات به گردن تمام قد به ياري عشيره عبري شان ايستاده اند.
غزه آزادترين و زنده ترين اقليم جغرافياي اسلامي در غم اشغال جهان اسلام ضجه مي زند وخود را در عملياتي استشهادي به خط زده است تا محاصره را بشکند.
در حالي که حاجيان به شيطان کوچک، ريگ مي کوبند،
فرزندان کوچک ابراهيم، سنگ در مشت به مصاف شيطان بزرگ رفته‌اند.
و جبرئيل بر کرانه عرش فرياد مي کشد:
"ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء والولدان الذين قالوا ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها ..."


در ملکوت ما لکم، ما لکم پيچيده است.


پروردگارحجت سکوت و قعود را مي پرسد


و ما براي جهاد، حجت مي جوييم.

 

 

"سئوال من از علما و روحانيون جهان عرب و رؤسای ازهر مصر اين است كه آيا هنگام آن نرسيده است كه برای اسلام و مسلمين احساس خطر كنيد؟ آيا هنگام آن نرسيده است كه به واجب نهی از منكر و كلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل كنيد؟

آيا عرصه‌ی ديگری عريان‌تر از آنچه در غزه و فلسطين در جريان است در همدستی كُفار حربی با منافقان امّت برای سركوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تكليف كنيد؟

سئوال من از رسانه‌ها و روشنفكران جهان اسلام و به ويژه جهان عرب آن است كه تا چه هنگام به مسئوليت رسانه‌يی و روشنفكری خود بی‌تفاوت خواهيد ماند؟ آيا سازمان‌های حقوق بشرِ رسوای غرب و شورای باصطلاح امنيت سازمان ملل بيش از اين هم ممكن است رسوا شوند؟

همه‌ی مجاهدان فلسطين و همه‌ی مؤمنان دنيای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود.

سازمان كنفرانس اسلامی بايد در اين شرايط حساس به وظيفه‌ی تاريخی خود عمل كند و جبهه‌ی يكپارچه‌يی به دور از ملاحظه‌كاری و انفعال، در برابر رژيم صهيونيستی تشكيل دهد. بايد رژيم صهيونيستی به وسيله‌ی دولت‌های مسلمان مجازات شود. سران آن رژيم غاصب بايد به جرم اين جنايت و نيز محاصره‌ی طولانی مدّت، شخصاً محاكمه و مجازات شوند.

ملّت‌های مسلمان می‌توانند با عزّم راسخ خود اين مطالبات را تحقّق بخشند و وظيفه‌ی سياستمداران و علما و روشنفكران در اين بُرهه بسی سنگين‌تر از ديگران است."

 

ازسرمقاله ی 30+7 "راه " +  پیام رهبر

 

سيد حسن نصرالله: غزه تكرار واقعه كربلا است

سيد حسن نصرالله: برخي رژيم‌هاي عربي در پروژه اسرائيل شريك هستند

سيد حسن نصرالله: ملت‌هاي عربي و اسلامي بايد در مقابل رژيم مصر قيام كنند

اگر گذرگاه رفح را باز نكنيد، در جنايات صهيونيست‌ها شريك خواهيد بود
سيد حسن نصرالله: مقاومت براي مقابله با تجاوز صهيونيست‌ها آماده‌ است

سيد حسن نصرالله مردم لبنان را به گردهمايي گسترده همبستگي با غزه فراخواند
 

محض حفظ امانت:از س.م. متشکرم!

 

و مگر جدید است این حکایت؟..."بهای بیداری" (مجاااز-پارسال!)

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 14:37  توسط فروزنده  | 

نظم و سلطه (جهت گیر دادن به "نظم" تحمیلی جهان که نیست بجز نظم دو جانبه ی "سلطه گر - سلطه پذیر" ...)

  :

 it is "our" custom !

 

نیازسازی ... یا استعمار فرانو

 

چيزي كه ما دانشجوها مي فهميم و مردم نميفهمند

 

تنش زدایی!  +   محافظه کار! + پديده اي به نام "شانتاژ" !

این چندتا هم بد نیستند:

کشور های مستر و سلیو ...

(شما عنوان پیشنهاد بدید!)

از برکات خاور میانه ی بزرگ برای "از ما بهتران"

بادبادک باز...

چرا ندیده بودیم؟!

 

نهضتی که ادامه دارد (انقلاب  نسل ما ... تاریخ انقلاب چیزیست که هیچ وقت کهنه یا تکراری نمیشه هروقت سراغش رفتی حرف جدیدی برات داره فارغ از اینکه چندمین باره که میری سراغش!...تو این مطالب سعی کرده م از انقلاب بگم و حرفهای جدیدی که برام داشته... و بویژه سعی کرده م بپردازم به وظیفه ی نسل سومیها و "انقلاب"ی که از اینها توقع میره... تحول عظیمی که معمولا به نام نهضت نرم افزاری میشناسیمش)

  :

 چطوری سکولار میشیم؟

 

گزاره ی 22

 

متولد 1340

 

تاریخ را از گذشتگان به ارث نمی بریم. بلکه آنرا ، برای ساختنش، از آیندگان وام گرفته ایم.

 

دردناکتر از قتل هابیل

 

ما و اسلاممون...

 

خمینی و نسلها...

 

کدام انقلاب؟!

 

"ما" هم فقط حرف میزنیم

 

اینها هم بد نیستند:

سالها میگویند : ...

رهبر.... و سوالهای ما !...

رحما بینهم باشید ...

تجمع یکشنبه و ...

 چه جوابی خواهیم داشت؟...

"اگه من کاندیدا بودم..." یا : "نسل بی عرضه ی ما" !

عید و عید دیدنی هاش!...

"ملت ایران در سال 60 هزینه ی قانون مندی اش را پرداخت"(1)

فأعتبروا يا اولي الابصار... 

آزادی دهه 50 آزادی دهه 80

انقلاب زحمت دارد

 بعضی میگویندش رسانه ی حکومتی!

 

دین تا ابد زنده (اینجا بناست از "اسلام" بنویسم! کم نوشته م طبق قاعده ی "اطلبواالعلم باستعماله"، سعی کرده م تا به همینهایی که تا الآن یاد گرفته م عمل نکنم، سراغ بیشتر یاد گرفتن نرم!)

 

نکاتی از کتاب "صلح امام حسن ، پرشکوهترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ"_ شیخ احمد آل یاسین- ترجمه: آیت الله خامنه ای

 

پیشوای صادق( نوشتاری از آیت الله سید علی خامنه ای! )

 

چی داریم...؟ (تجربه ی سید جمال...)

 

نگاهی به محتوا و حرف حساب دعای ندبه

 

عرفه .... پيش بسوي ماموريت

 

شب قدر- شهید بهشتی

 

اینها هم بد نیستن :

تربیت حرف چهارم(اسلام و اگزیستانسیالیسم-شهید بهشتی)

تربیت .حرف اول

چند تا لینک خوب... (از کشتار در بیت المقدس در حمله ی  صلیبیون )

بالاخره "مجاز" هم یادش افتاد...

 

 و لک الحمد علیّ فی جمیع ذلک... (من و شریف!...ماوقع دانشگاه؛ البته طبیعتا هرچی به چشم من اومده!...)

 

می گن "یدالله مع الجماعه"...

 

مجمع ... (از نوع "سابق"ش!)

 

تیم محتوایی شمال-مشهد (تولد مجمع جدید)  (1) و (2) و (3)

 

سال سوم من ، سال اول تحول  (3)حلقه و (4) ن.ن.ا.  و (5) تی اس بی یا مجمع جدید

 

طرح شهید بهشتی 2  (تیم محتوایی همدان)

 

بازی در محضر رسول الله (گزارش سفر مدینه!)

 

در شهر ما به بعضیها میگویند "تکه ای" ! (اخلاق انتخاباتی...؟)

 

 بعضی میگویندش "رسانه ی حکومتی"!!! (استراتژی صدا و سیما : دوست نادان؟ یا دشمن دانا؟)

 

دردناکتر از قتل هابیل

اینها هم بد نیستن :

هرچند 1 سال دیگه به فارغ التحصیلیمون مونده!

گزارش امروز : کانون اصلاح و تربیت ... !

فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.

بچه های طرشت 2 تجمع نکرده ند!!!

حتی بالاتر از "خودشکوفایی"...

2 تا مسئله در باب دانشگاه!

جنبش عدالتخواهی...

 از حرف ما بی عملان تا عمل رفقای ساکت...

 

معمای جهت گیری تخصصی (اینم که واقعا معماست...)

 

اين جبهه نيرو دارد . فرمانده ندارد!

 

دانشگاه : تنها گزینه !...(مسئله ی آموزشهای موازی و ...)

 

چيزي كه ما دانشجوها مي فهميم و مردم نميفهمند

 

تفاوت دو نگاه

 

اینها هم بد نیستند :

رفرنس هندی یا آمریکایی؟!

تربیت، حرف سوم از رهبرم ...!

تا ما ، مردم، نخواهیم آب از آب ِ این مملکت تکان نخواهد خورد...

 خودمون که دیگه میدونیم! (بعد از اعلام نتایج ارشد)

 

ابتلایی برای همه  (غزه و...)

 

مخارج اعدام!

 

استراتژی سطل آب (گفتگویی با وحید جلیلی و پیشنهاداتی...)

 

یه نگاه به نقشه

 

من هم اونشب مخالفت کردم!(0)

 

اینها هم هستن :

بهای بیداری

ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم

 

او هم منتخب ما بود (روایت آمدن و رفتن ابوالحسن بنی صدر)

 

1 و 2

 3و4

 

آزمون بزرگ ملت... (انتخاب دولت دهم)

چطوری سکولار میشیم؟

 

چيزي كه ما دانشجوها مي فهميم و مردم نميفهمند

اینها هم هستند:

تنش زدایی!  +   محافظه کار! + پديده اي به نام "شانتاژ" !

کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟!

دردناکتر از قتل هابیل

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 23:30  توسط فروزنده  | 

... غنچه‌های نورس در برابر چشم پدر ومادر، و پدران و مادران در برابر کودکان معصوم، ‌در آتش کینه‌ی جلادان غاصب می‌سوزند، مدعیان تمدن و انساندوستی با وقاحت تمام، این فاجعه عظیم انسانی را خونسردانه و بی‌تفاوت تماشا می‌کنند و حتی برخی با بیشرمی از آن ابراز خشنودی می‌نمایند. سکوت دنیای اسلام در برابر این تعدی کم‌نظیر به هیچ رو پذیرفته نیست. ...

...امت اسلامی باید به خروش آید و سران اسلامی باید خشم ملتهای خود را به رخ رژیم غاصب بکوبند....

... آیا ملت امریکا می‌داند که زمامدارانش اینگونه همه‌ی حرمتهای بشری را در پیش پای صهیونیستها قربانی کرده اند؟ آیا ملتهای اروپایی باخبرند که تسلط سرمایه‌داران صهیونیست بر کشورهای آنان کار سیاستمدارانشان را به کجا کشانده است؟

...اکنون مستکبران طغیانگر بدانند که با خشونت و درندگی نخواهند توانست فروغ بیداری روز افزون اسلامی را خاموش کنند...

خدا...!!!!!!!!!!!!

این بهای بیداری ماست....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا اینقدر سنگین خوابیدیم...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشتن چه دردی دوا میکنه؟ ..................... حضور فیزیکی اونجا چه دردی دوا میکنه؟................

 

 

 

میگفت اگه هر مسلمان فقط یک سطل آب بریزه اسرائیل رو آب میبره..............

کو؟............!!!!!!!!! ..............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا سطل آبم رو گم کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

تا آخرین اطلاعی که داشتم ۱۵۰ نفر ...

درد بی بی سی: ... یک دانش آموز اسراییلی در حملات موشکی غزه جان سپرد!!!!!

 

هیچ ایده ای ندارم .... مستاصلم ...  از ابتدای ورودمون به این دنیا شنیدیم "سرزمینهای اشغالی فلسطین" آخه چقدر زبونی؟ تا کی تحمل برتری دشمن؟؟؟

میگه:"ان تنصر الله ینصرکم"

حتما طرف اولش میلنگه... والا خدایی که میشناختیم بدقول نبود!

به بیان بهتر ...



+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 16:40  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده