تبليغاتX
تا...؟... فعلا هیچی...
لاَّ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ ...

 

یه عده ای با ولع دندان تیز کرده ند برای انقلاب، این تنهاترین آزاده ی دهکده ی اسیر جهان...

پشت کرده های به وطن، از نیویورک نعره ی مستانه ی "آزادی" سر میدن!!! ...

مرفهین بیگانه با قدس ، از روز قدس ما "حق"شان (!!!) را می خواهند!!!...

دلدادگان امریکای مطرود ِ ملت و دانشجوها ... تائبین ِ از خط امام، به "13 آبان" طمع ورزیده اند...

یه عده در داخل ، واقعا با تمام وجود از "رژیم سفاک جمهوری اسلامیگ منزجرند و "خونخواه همرزمانشان" !!!

.

.

.

عزیز بزرگواری ... تمام دارایی ِ مبارزین و پابرهنگان عالم... ره برمان، بنابر ادعای خودمان!!!، ... سالهاست راه مان می نماید...

می نماید؟... نه! دستمان را گرفته... قدم قدم ...(سمنان... فردوسی...شیراز... دیدار نخبگان ... افطاری تشکلها... علم و صنعت... و...) حالا تا اینجا فهمیدید؟...حالا احتمالا به این مشکل برخواهید خورد؟...و... قدم به قدم... به قاعده ی یک مربی...

امیدوارست به ما...!!!

هنوز هم... حتی در این چندماهه که بارها مجبور شد تصریح کند "این را هم من باید براتان بگویم؟!"... "چقدر گفتم؛ چرا نکردید؟!"...

باز هم امید دارد به ما... به چه چیز ما؟! ... نمی دانم...

ما چه می کنیم؟

هی دستمان را از دستش می کشیم... دستی که خودمان، با ایمان، به دستش داده بودیم...!

(می دانیم... بدون دست او گم خواهیم شد...!)

دست خودمان نیست آخر! ...

(با عرض پوزش) مگر "تام" وقتی چشمش به "جری" می افتد دست خودش است که به سمتش برود یا نرود؟!

بعضی ها را که می بینیم ابراز وجود می کنند دامن از کف می دهیم...

(نگوییم "غیرت"...! ... مگر نفرموده بود "حتی اگر عکس مرا پاره کردند..." .......چه رسد به اینکه فقط چهارتا سینی غذا به زمین کوبیده شود و چهارتا شعار...)

چشممان که به بعضی ها می افتد ...دامن از کف می دهیم... و واکنشهایی کاملا قابل پیشبینی ... (عجب اسباب بازی بانمکی هستیم برای بازی گردان ها...!)

دامن از کف می دیم... حتی حاضریم به هم دیگه ... حتی به خودمون ...دروغ بگیم...

برای این تمایلمان ، خلاف راه او، هزار و یک جور "بهانه"ی قشنگ جور کنیم !!!

به او هم می توانیم دروغ بگوییم؟... نمی دانم... سعه ی صدرش بیش از آن است که بفهمیم که فهمیده یا نه؟!

بدتر حتی...!

       :

سفت ایستاده ایم همینجایی که هستیم... و فقط هرچه می گوید "تکرار می کنیم"...

(جبهه ای را تصور کنید که فرمانده ش می گوید "آتش"

 و همه فقط تکرار می کنند "آتش" !

بعضی ها هم البته وقتی تکرار می کنند از فرط "شوق" اشکشان هم جاری ست!)

هر از مدتی هم به نشانه ی "پای بندی"مان ...چفیه ای چیزی ازش به تبرک و یادبود می خواهیم!!!

ولی ما  کماکان "ایستاده ایم" !!!

...خدا.......یا.....! یعنی تا کی تحمل می کنی این ظلم ما را... به عظیم ترین نعمتت... ؟؟؟؟؟

تا کی به ما امیدوار خواهد ماند...؟؟؟؟

.

.

.

پ.ن.1. راهپیمایی دیروز بچه ها (از مسجد تا ابن سینا- بعد از نماز ظهر) خیلی خوب و سالم برگزار شد... جای تشکر داره واقعا...بعد از عمری صدای "مرگ بر آمریکا" تو شریف پیچید...

 

مظهر شیطان تویی

دشمن انسان تویی

ای همه اهریمنی

سرخط فرهنگ تو...

آمریکا حتی اگر هیچ جنگی هم براه نیندازد دشمن است..... شیطان است...

بدون جنگ حتی شیطان تر است

بدون ۵۰۰۰نفر در ۱۱ روز کشتن حتی دشمن تر است "برای انسان"

گذشت روزگاری که "مارکس" "سر کار برود" و ملتی را سر کار بگذارد که "حق کارگر را بیایید از کارفرما بگیریم!!!"

زمان زمان دست بدست هم دادن کارگر و کارفرماست... علیه "انسان"

زمان زمان دستور العملهاییست از قبیل

"شایسته است به کارگری حقوق بدهی تا جایی را بکند...و به کارگر دیگر حقوق دهی تا همانجا را پر کند...

در اینصورت هر دو  پول دارند و می توانند خرید کنند و چرخ اقتصاد آزاد می چرخد"

و شایسته است سعید حدادیان همین یک دستور العمل را بجای هر روضه ای بخواند و امت حزب الله بمیرند از این درد...

تنها بلندگو و تنها حلقومی که حق دارد حرف بزند و اطلاعات بدهد در جهان حضرت امپریالیسم است

تنها استادی که حق دارد مغز "همه ی انسانها" را در طلایی ترین مدت عمرشان به کار بگیرد...به نام علم و دانشگاه... حضرتا امپریالیسم است

تنها کدخدایی که حق دارد حق و باطل را بین مردم قسمت کند حضرت امپریالیسم است

تنها کسی که حق دارد نیروی نظامی و "هرگونه سلاحی" "برای دفاع از بشر!!!" داشته باشد حضرت امپریالیسم است

تنها کسی که علم را از غیر علم مشخص و ممتاز می کند حضرت امپریالیسم است

تنها "خوش سلیقه ای" که طرح لباس و دکور منزل و آرایش صورت و موسیقی و هنر و ......... را   خوب می تواند بزند ...حضرت امپریالیسم است

تنها دانایی که صلاح ملتها را بهتر از خودشان می داند و تصمیم میگیرد که چه زمانی "لیاقت دموکراسی دارند" (!!!!) حضرت امپریالیسم است

 کدام آزادی برای انسان باقی مانده؟؟؟؟

"شهروند خوب" آسته می رود و آسته می آید... چرخ صنعت و اقتصاد امپریالیسم را می گرداند...(معذرت می خوام درست مثل همان موجود بی زبانی که چرخ آسیا را...!)

شهروند خوب ...درس می خواند...

مهندس  یا اقتصاددان یا جامعه شناس می شود...

مهم نیست! هرکجای "دنیای علم" که برود خوب است!... جای هرکدامشان قبلا برای خدمت به حضرت امپریالیسم درنظر گرفته شده!

چه فرقی میکند مهندسی باشی که در گوشه ای  مسئله های صنعت حضرت را حل کنی...

بی آنکه بدانی(تو را همان بس که جایزه ی علمی فلان اعطایت کنند!!!)

 یا جامعه شناسی باشی که لالایی "نهادهای مدنی" به گوش این جماعت برده بخوانی...

 

امروز ۱۳ آبان بود...

۳۰ سال قبل در چنین روزی عده ای "بچه دانشجو" حضرت امپریالیسم را  وادار کردند بر سر میز مذاکره "تعهد دهد که در امور شما دخالت نمی کنم" !!!

(به این مسئله فکر کنیم... "شکست" چه معنایی داره واقعا؟)

امروز ۱۳ آبان است

مترو در ایستگاه های قبل و بعد از لانه (دروازه دولت-طالقانی-هفت تیر) توقف ندارد

امروز ۱۳ آبان است

همه جا پلیس ضد شورش ایستاده. موتورهای سه پشته ی نوجوانهایی با باتوم می گذرند...خانمی دستش می لرزد "چی کار کنم؟! مسیرم امروز سمت میدون آزادیه" (نمی فهمم ربط موتورها با این خانم چی بود؟)

امروز ۱۳ آبان است

در و دیوارها و ادارات و میدان ها و... همگی پر اند  از  بنرهای "گرامی باد...روز استکبارستیزی"....

امروز ۱۳ آبان است

اتوبوس ها بچه ها را از مدرسه ها می آورند...

امروز ۱۳ آبان است

جلوی لانه سرودهای لوس دانش آموزی پخش می شود و مجری برنامه فریاد می زند "صلواتی بفرست که تو عمرت نفرستادی!!!"...

امروز ۱۳ آبان است

امپریالیسم هنوز حکومت می کند بر دنیا...

یک گوشه ی دنیا هم... ایران ما

مگر برای حکومت حتما باید شاه دست نشانده یا لانه ی جاسوسی ای درکار باشد؟!

 عصر اطلاعات است ناسلامتی!

 

.

.

.

امروز ۱۳ آبان است... کتاب چیستی علم را توی کیفم با خودم اینور و آنور می کشم!... "میانترمها در راهند"...

راه شکستن حضرت امپریالیسم را از دل همین دانشگاه خودش ...می توان یافت... به شرط هایی البته...

اگر خدا بخواهد ... موسی ها در قصر فرعون پرورده می شوند...

امروز ۱۳ آبان است... کتاب چیستی علم را توی کیفم با خودم اینور و آنور می کشم!... "میانترمها در راهند"...

 

... البته بحمد الله دوستان بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوند...

 

البته عیب او جمله بگفتی...هنرش را نیز نباید از قلم انداخت!

بچه ها (ی بسیج و گروه های مذهبی شریف...اگه اشتباه نکنم) بعد از حرکت قابل تقدیر ۱۲آبان روز ۱۳ آبان هم اقدام به راهپیمایی باشکوه تری کردند...(که چنانکه مشهوده بعلت مسائل امنیتی بنده توفیق حضور نیافتم! ولی بشرح حاضرین: )

 ?ui=2&view=att&th=124c36ce905728f6&attid=0.1&disp=attd&realattid=ii_124c36ce905728f6&zwنکات موفقیت آمیز حرکت بچه ها:

 

 

  • حضور خوب اساتید و مسئولین و کارمندان دانشگاه همراه ما
  • شعارهای کنترل شده، سنگین، دانشجویی، و همراهی خوب جمعیت
  • توجه به تهیه ی فیلم و عکس توسط تلفن های همراه (حداقل 100 قطعه فیلم تهیه شده)
  • گم نشدن در انبوه جمعیت مستقر در کنار لانه جاسوسی، و ایفای نقش پیشروی دانشجویی با حضور در خط مقدم مناطقی که مخالفین حضور داشتند
  • پرهیز از درگیری در عین حضور در صحنه
  • توجه کامل به عدم پرتاب اشیا و آسیب نزدن به ساختمان در تجمع اعتراضی مان جلوی ساختمان «کلمه سبز»
  • دو بار سکوت کامل راهپیمایان هنگام عبور از جلوی بیمارستان
  • کم بودن موارد خودسری در میان خودمان به نسبت موارد مشابه، و حفظ اتحاد و انسجام جمع تا پایان
  • انتخاب خوب مسیرها علیرغم قطع بودن ارتباط تلفنی، و نداشتن موتور و...
  • پلاکاردهای زیاد، با جملات سنگین و بامحتوا
  • خسته نشدن خواهران و برادران حاضر علیرغم چند ساعت راه رفتن و شعار دادن

    گزارش تصویری -امیرکبیر

    گزارش تصویری-دانشگاه تهران

    ضمنا... امروز(۱۶ آبان) هم بالاخره دوستان وارد فضای منطقی گفتگو شد! ... این یعنی بلوغ فضای دانشجویی! . . . گفتگوی آزاد و بدون دعوای دوطرف... با حضور دکتر شمس اللهی و دکتر وثوقی وحدت (استادهای برق) ... البته بالطبع تجربه ی اول و طبیعت خود بحث...کسی توقع نداشت که جلسه به تعیین قطعی حق و باطل برسه... ولی خب بعنوان گامهای اول مبارک است انشاالله!

  • + نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 9:8  توسط فروزنده  | 

    عرض کرده بودم کهاین اسمش پیروزی نیست؛  چون عقل را در این کشور کُشتند. و عرض کرده بودم که رسانه ی محترم ملی (!) بعنوان دوست نادان یا دشمن دانا چه نقش موثری در این فرایند ِ "کُشتن عقل" داشت (1). به نقش موج سبزتوی این "عقل کشی" هم که فراوان اشاره کرده م(۲) و کرده اند. میرسم به نقش آفرین و عامل دیگر ِ این باخت:

    (با یک نفر واسطه ) یکی از دوستان (!!!) از بوشهر،  میگفت : " کتک؟!... نه ! ما به هیچکدومشون صدمه ای نزدیم ولی کاری کردیم که تا عمر دارن دیگه سراغ این بازی ها نرن! ... فقط دقایقی همه رو جلوی همدیگه لخت کردیم!... بالاخره زندان باید ندامت گاه باشه دیگه."

    فارغ از صحت و سقم گفته ی ایشون، درشگفت ماندم از این منطق خطرناک و بحثمان بالا گرفت...

    حرفی ندارم. بله کسی که به قصد تجمع بدون مجوز (و بدون دلیل) آمده ، "قانونا" باید  توجیه باشد که با یک حدی از خشونت مواجه خواهد شد نه با نوازش و فرش قرمز!

    گارد ضد شورش توجیه عقلی و قانونی دارد. اما

    اما منقول است صدر اسلام، جایی به نام زندان برای نگه داری "اسرای جنگی" تعریف نمیشد . این افراد همراه با سایر غنایم، بعنوان برده در اختیار مسلمین قرار گرفته و وارد خانه های آنها شده (و در حالت ایده آل تحت تربیت دینی واقع میشدند و "جذب"(و نه مجبور) به اسلام میشدند) و بعد هم همین دین هزار و یک بهانه برای آزاد کردنشان جور میکرد!

    حالا نه "برده" داریم. و نه "اسیر جنگی"!

    با یک عده "شهروند" مواجهیم که به هر طریق(جای بحث داره ولی نه اینجا) تشخیص داده ایم که "باید مدتی دور از این فضا نگه داشته شوند" و یا تشخیص داده ایم که "شاید از طریق اینها بتوان به ریشه های اصلی مشکل رسید"و یا... تکلیف چیست؟

    گفته ند "قرار است زندان ندامتگاه باشد." به فرض قبول. اما "ندامت از چه؟"  میخواهیم طرف نادم شود از اینکه با چنین موجود بی شعور خطرناکی سرشاخ شده؟! میخواهیم زهر چشم بگیریم؟! میخواهیم چنگ و دندان نشان دهیم؟! می خواهیم طرف "بترسد و پشیمان شود"؟!!!!

    میخواهیم حرکتی چنان زشت نشانش دهیم که... یا میخواهیم زشتی حرکت خودش ببیند؟  زشتی یا دست کم "نامعقول بودن" ...

    ندامتگاه آن زندانهایی بود که اسرای عراقی را پابند (یا هتر بگویم "دلبسته"ی) ایران میکرد !

    ندامتگاه آن کمیته هایی بود که به قول عزت شاهی محل "بحث منطقی و ایدئولوژیک" بین بازجو و متهم بود...

    ندامتگاه آن احکامی است که طاهره باقرزاده میگوید "دیدم من فرزندم را بعنوان ابزاری برای پوشش عملیاتهای سازمان علیه جمهوری اسلامی بکار میبرم؛ اما همین جمهوری اسلامی به احترام همین فرزند شیرخوار من از حکم اعدامم چشم میپوشد"

    ندامتگاه یعنی این.

    در ادامه ی بحث به چند تا پیشنهاد رسیدم که نمی دانم چقدر عملی ست! (یعنی بنظر بنده که صددرصد عملیست!)

    :

    1.      ما (؟!) خوب بلدیم در موقعیت بحران (؟!) یک عده آدم را بی حساب و کتاب بریزیم پشت موتور و ببریم "کمک نیروهای ضد شورش" (اسمشان را هم بگذاریم بسیجی !!!)

    یک پتانسیل عظیم از "فکر باز" و "تعهد" و "عشق به آرمانها" هم داریم بنام بسیج دانشجویی. (بسیج دانشجو و طلبه)

    پتانسیل عظیمی که در این اغتشاشات به وضوح عاطل و مهدور ماند و یا به تجمع و مقابله به مثل (یعنی انفعال محض!) اکتفا کرد یا از سر ناچاری به بسیج شهری (!) پیوست و یا در بهترین حالت "بیانیه" تولید و پخش کرد!

    پتانسیل عظیمی که بنابر ماموریتی که حضرت روح الله به او سپرده ؛ گره گشای بحران کذا کسی جز خود او نبود !

    عناصری که ماهیتشان "دفاع مخلصانه از مرزهای عقلانی و اعتقادی و تئوریک اسلام و نظام است در یک سطح وسیع از جامعه و بصورت چهره به چهره". (بگذریم از ماموریتهای بزرگتر:بفرموده ی امام ، تغذیه ی فکری سایر بخشهای بسیج باید از ناحیه ی بسیج دانشجو و طلبه باشد! ... که "سازمان بسیج" فعلی اصلا در حد این حرفها نیست!)

    خب . این نیرو نمیتوانست بجای(یا لااقل "درکنار") کمک به نیروهای ضد شورش ، کمکی برای زندانها و بازجوها باشد؟

    نمیشد به تعداد دانشجوها و طلبه هایی که آنروزها داشتند میسوختند از آنچه میدیدند و نمی دانستند چه کاری ازشان برمی آید بجز بحث کردن های دونفره با سبزها... نمیشد به این تعداد "بازجو از جنس عزت شاهی" داشته باشیم ؟! (اینجوری کلی هم سرعت بالا میرفت!)

    2.      (بفرض که امکان راه اول بخاطر کمبود فضای زندان!!! یا عدم دسترسی به نیروهای توانمند!!! نبود؛) نمی توانستیم یک "مناظره ی عادلانه" ترتیب دهیم توی همان زندانها و با حضور افراد بازداشت شده (حالا مثلا به تفکیک میزان تحصیلات یا بتفکیک صحنه ی بازداشت شدنشان یا...).

          مناظره بین یکی از داعیان تجمع با همین کامران دانشجو یا آقای محسنی اژه ای که همین حرفهایی را که در "تریبون یکطرفه و بلامعارض" سیما گفتند را آنجا بگویند و یا اینها جواب طرف را بشنوند یا اینکه همگان بی جوابی مدعیان را میدیدند و "آزادگان"شان ، قانع میشدند...  

    روزهای اول (یعنی درواقع تا قبل از خرابکاری های اصحاب رسانه(بویژه صداوسیما) و متولیان زندان که آخر نفهمیدم نیرو انتظامیست یا وزارت کشور یا قوه قضاییه و دادستانی یا وزرات اطلاعات یا...؟؟؟) برگ برنده دست ما بود ! نه دلیل موجه و عاقلانه ای برای تقلب ارائه شده بود و نه توجیهی برای قانون شکنی و نه حتی نقد کارشناسانه ای به دولت نهم! (روی همه ی اینها بحث شده. لذا از بحث مجدد اینجا معذوریم.میتونید مثلا اینجا کامنت بذارید در خدمتم)

    روزهای اول (ایضا) خیلی از رفقا را میشد با چند کلام گفت و شنود متوجه این سوتیهای عظیم کرد... اما اشتباه عظیم نامبردگان(!) همه چیز را خراب کرد...

    میگفت : "خب آنها هم مثل همه ! دست و پای خودشان را گم کردند!"!!! عذر بدتر از گناه ! جمهوری اسلامی 30 ساله ست! در پرونده ی این 30 سال، تجربه ی ماهواره هوا کردن نیست و درعوض پر است از  تجربه های متنوع  "بحران و اعتراض داخلی" !!! واقعا شرم آور است که....


    (۱) ایضا مقاله ی "روایت رسمی..." بقلم سیدمرتضی هاشمی مدنی را از این شماره ی "راه" ببینید...فرصتی دست بده خلاصه ش را  اینجا...

    (۲) دردناکتر از قتل هابیل و چطوری سکولار میشیم؟ و پدیده ای به نام شانتاژ و چیزی که ما دانشجوها میفهمیم و مردم نمیفهمند و الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا و کی شما روزه گرفتید؟! و انتخابات و فرصتهای تولید علم ۱ و 1.5 و 2 و 3

    + نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 1:48  توسط فروزنده  | 

    «بسیجی واقعی همت بود و باکری»

    ولی من مطمئنم اگه خود شهید همت هم امروز بود همینجوری کتک می خورد از این رفقای سبز!

    آخه حاجی هم یه روز در شرایطی که خرمشهر رو تازه بعد از دفع خیانتهای بنیصدر آزاد کرده بود،

    وقتی هنوز مناطق زیادی از خوزستان و ایلام و کردستان اشغال بود

    نتونست سرشم زیر برف بکنه که "نه غزه نه لبنان..."

    منطق همت "جان فدای اسلام"ه ! میخواد تو خرمشهر باشه یا لبنان یا غزه یا...

    منطق همت  منطق امیرالمومنینه :

    "چراغی که بر مسجد رواست بر خانه حرام است"

    موج سبزی که دانسته یا نادانسته مامور شده بر "مصادره ی روز جهانی قدس" چطور چنین "همت"ی رو می تونه تحمل کنه؟!!!

     

    "در زمان غیبت مطیع امر ولی فقیه باشید" – شهید ابراهیم همت

     

     

    واقعا کی از حذف روز قدس داره سود می بره؟؟؟!!!!!

     

     

     

    + نوشته شده در  جمعه 27 شهریور1388ساعت 16:0  توسط فروزنده  | 

    بنده که البته روز قدس امسال هم انشاالله توفیقی باشه میام...(درست مثل سالهای قبل) راجع به کوچه بازاری حرف زدن رئیسجمهور حق باشماست فقط کاش همین دقتی که روی 3 و 16 میشد روی باقی حرفاش هم... روی توضیحش راجع به سفر استانی و حذف سازمان مدیریت و طرح تحول اقتصادی و...
    خواهشا نفرمایید "وقتی آدم داره کشته میشه و شکنجه و... چه جای حرف زدن راجع به سفر استانی و طرح حول و... ست!!!؟"
    دقیقا این آدم کشتن ها و همه ی همه ی این جریانها میتونست نباشه. فقط و فقط اگه مخالفین یه کم منصفانه تر و غیرمنفعت اندیشانه تر به این طرح ها و نقدشون میپرداختن...
    راجع به روز قدس. البته که برای شکستن نظام دوقطبی دنیاست. سوال کلیشه ای ای بنظر یرسه بخصوص با شانتاژ کردنهای رسانه ی ملی(!!!) ولی بازم می÷رسمش (لااقل چون برای خودم خییییلی مهمه)
    "کی از ادامه ی این وضعیت درگیریهای داخلی ایران داره سود میبره؟؟؟"
    آقای ابوترابی وقتی نماینده ی صلیب سرخ ازش راجع به وضع زندانهای عراق میپرسه با وجود اون میخی که توی سرشون کوفته بودند(!) میگه همه چیز خوبه !!! بعد که دنماینده میره، خود شکنجه گر ایشون تعجب میکنه که چرا اینطور گفتی؟ چرا هیچی نگفتی که من باهات چه کارایی کرده م؟!
    میگن:" من آبروی تو ی مسلمون رو جلوی این غیرمسلمون باید حفظ کنم"
    این ابدا دعوت به سکوت یا ظلمپذیری نیست.
    فقط می خوام بگم سعی کنیم فرق دعوای داخلی رو با دعوای بیرونی بفهمیم.فرق نقد درونگفتمانی و امر به معروف و نهی ازمنکر رو با هوچی گری و ادعای بی اساس و اثبات نشده رو توی بوق کردن و...
    + نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 15:7  توسط فروزنده  | 

    شب قدر - شهید بهشتی

    انتخابات و فرصتهای تولید علم 1 و 1.5 و 2

    ۳. تاکتیک علی اصغر!

    برای خیلیهامان احتمالا روزی این سوال پیش آمده که "حالا کل جریان عاشورا قبول. دیگه بچه را چرا برد امام حسین؟! مگه نمیدونست جواب طرف چه خواهد بود؟!"

     و احتمالا یکی از جوابهایی که شنیده ایم این بوده که "برد تا اوج وقاحت این قوم(۱) به تاریخ نشون داده بشه"

    فارغ از اینکه آیا واقعا منظور حضرت هم همین بوده یا نه؟ و فارغ از اینکه اساسا این تاکتیک چقدر در چارچوب معیارهای دین قابل قبول هست؟ عرضم اشاره ایست به کاربرد گسترده ی آن در سیاست!

    خاطرتان هست نشریات سه گانه ی امیرکبیر را (بهار ۸۶) که هرچه زیر و بالایش میکردیم یک کلمه حرف حسابی که بیارزد آدم بخاطر آن یک کلمه یک نشریه دربیاورد نداشت و انگار که همه ی قصد و غرضش و مهمترین کارکردش همان "توقیف شدن" بود! (یعنی توقیف شدنش بیشتر به کار حضرات می آمد تا خودش!)

    انتخابات مجلس هشتم را هم احتمالا خاطرتان باشد و آن بحث تاجزاده که "فله ای ثبت کنید تا ردصلاحیت ها پررنگ شود" !!! یعنی باز هم تعریف  کاندیداهایی که "رد صلاحیت شدنشان" بیشتر به کار حضرات داعی می آید!

    تا بیاییم در این انتخابات اخیر و قبلش و بعدش که دیگر کشف(!) مصادیق عیان به مخاطب واگزار می شود! از نفس وجود میرحسین با تبلیغات نامناسب در عین وجود کروبی(در ژستهای همان روزها بحث کرده ایم) تا دعوت زودهنگام(یک شب قبل از انتخابات) به جشن یا اعتراض! تا دعوت مردم به تجمعات بدون مجوز ...تا ندا آقاسلطان و سایر "شهدا"(!) تا کشاندن تجمعات به محلهای حساس (حساس از دید نیروهای نظامی و انتظامی) و...(یا توی همان تجمع کوچک در شریف مثلا پرتاب سنگ و... "طرف خانمها" کاری بود که بوضوح قصدی بجز عصبانی کردن بچه ها نداشت!)

    (گاهی حتی حرکت زشتی را به طرف مقابل چسباندن (مثل ادعاهای اثبات نشده ی زندان...۲) یا حرف زشتی را توی دهان او گذاشتن مثل مغالطه ی "خس و خاشاک"!)

    نقطه ی اشتراک :

    کشاندن طرف دعوا به ارتکاب یک حرکت زشت !

    (این همان چیزی ست که من اسمش را تاکتیک علی اصغر گذاشته م! )

     و اینکه فلان حرکت "چرا زشت است؟" هم قبلا رسانه ها زحمتش را کشیده اند ! (مثلا القای اینکه رد صلاحیت فی نفسه کار بد و زشتیست!" و مهم هم نیست که صلاحیت چه کسی و چرا رد شده و اصلا هم مهم نیست که اگر هیچ فیلتری نباشد چه خواهد شد!!!) 

    حالا فرصت تولید علم این وسط کجاست؟

    ۱. همین که چقدر این تاکتیک به نظر دین پذیرفتنی ست؟

    ۲. راه مقابله با آن؟ (البته جوابی که اجالتا بنده می دهم: "سعه ی صدر" و فقط سعه ی صدر ! "تاکجا؟"یش را البته...!) 

    ۳. مصداقهای دقیق این تاکتیک...؟(ما فعلا حدسی و "تمثیلی" برخورد کردیم! )

     

     

    پ.ن.بیربط .خلاصی از این طایفه ی محترم مداحان(اغلبشان نه همه!) داره  از رویاهای دستنیافتنی شیعه میشه!!! تا روزی دستی از غیب برون آید و یه دوره ی کامل "تاریخ امامت" برا این حضرات الزامی کنه!(تا این دوستان درجستجوی "درد امام" توی فرق و پهلوی شکسته گیر نکنن...این تاریخ از اول تا آخرش جز درد و درس نیست...) بعدشم یه دوره "احکام" که توش  بیاموزند که "دروغ حرام است" !!! و بعد وقتی که یکی از این مداحهای محترم(که شدیدا به این دوره ها نیازمنده!) (که اگه مردم "الهی العفو" رو "نعره نزنند" شاکی میشه که شماها چه گناهی کردید که خدا توفیق توبه رو ازتون سلب کرده!!!) هر ۵دقیقه یه بار برای رهبر و حجااااااااب و ... دعا میکنه (وسط همون دروغ ها!) آدم دلش میخواد ...!)

    پ.ن.با ربط!. از بحثهای رهبر در دیدار امسال شعرا...(که ما را انگیزه مند میکنه برا ادامه ی سلسله ی "انتخاباتو فرصتهای تولید علم!) :

    «يك نكته‏اى كه در اينجا وجود دارد اين است كه شعر انقلاب بايد در خدمت مفاهيم انقلاب باشد. خب در بين شماها كسانى هستند كه شعرهاى آيينى ميگويند. شعرهاى مذهبى و شعرهاى مربوط به ايمه (عليهم‏السّلام) را، به اصطلاحى كه حالاها باب شده، تعبير ميكنند به «شعر آيينى». هستند؛ انصافاً شعرهاى خوبى هم گفته ميشود؛ بعضي‏ها هم اشعار مربوط به جنگ و دوره‏ى دفاع مقدس يا مربوط به شهدا يا مربوط به جانبازان و اينها را ميگويند. اينها خيلى خوب است؛ ليكن - پارسال هم من اشاره كردم به اين معنا - اهداف و آرمانهاى انقلاب منحصر در اينها نيست. انقلاب يك مجموعه‏اى از ستاره‏هاى درخشان آرمانى را بالاى سر ما قرار داده و ما را به حركت و پرواز و جهش به سمت اين نقاط نورانى دعوت كرده. ما هم امتحان كرديم، ديديم ميتوانيم پرواز كنيم؛ ديديم اين پرواز ممكن است. البته در دوره‏ى دفاع مقدس نمونه‏هاى بارزش ديده شد و ديديم وقتى اين ملت به سمت اين آرمان‏ها پر بگشايد، ميتواند خوب حركت بكند؛ اما بسيارى از اين آرمانها هنوز بالاى سر ماست؛ ما بايد حركت كنيم: به سمت عدالت بايد برويم، به سمت اخلاق بايد برويم، به سمت استقلالِ به معناى حقيقى كلمه - شامل استقلال فرهنگى كه از همه عميقتر و دشوارتر است - بايد برويم، به سمت بازيابى حقيقى هويت اسلامى- ايرانى خودمان بايد برويم....در امتحانهايى از قبيل همين حوادثى كه حول و حوش انتخابات پيش آمد - بعد از انتخابات و قبل از انتخابات - ديديم كه در همين زمينه‏ها ضعفها و مشكلاتى داريم. اين حوادث براى ما نعمت بزرگى است؛ از اين جهت كه ضعفهاى خودمان را بشناسيم؛ مثل رزمايشهايى كه نيروهاى مسلح راه مي‏اندازند. رزمايش اصلاً براى همين است كه اين يگان نظامى يا اين سازمان نظامى، نقاط ضعفش را پيدا كند. هدفى را ميدهند، فرمان صادر ميشود كه به سمت آن هدف حركت بكنند؛ بعد چشمهاى بصير و بينايى - در همه‏ى رزمايشها اينجور است - مي‏ايستند و از بالاى صحنه، صحنه را نگاه ميكنند. مي‏بينند كه بله، در فلان نقطه، ضعف وجود دارد يا بعضاً ناتوانيهاى مزمن وجود دارد. اين براى ما يك رزمايش شد. البته به اختيار خود ما پيش نيامد؛ بر ما تحميل شد؛ اما خوب شد؛ ضعفهاى خودمان را فهميديم. بنابراين اين آرمانها، بالاى سر ماست و بايد به سمت اين آرمانها حركت كنيم؛ آن وقت اين ضعفها برطرف خواهد شد. اين هم يك نكته است...خب، در اينجا شاعر چه نقشى دارد؟  انسانِ هنرى و انسانِ فرهنگى، در اين صحنه چه وظيفه‏اى دارد؟ به نظر من وظيفه خيلى سنگين است، خيلى بزرگ است. مهمترين وظيفه هم تبليغ و تبيين است؛ «الّذين يبلّغون رسالات اللَّه و يخشونه و لا يخشون احدا الّا اللَّه»؛(1) اين يك معيار است؛ حقيقتى را كه درك ميكنيد، آن را تبيين كنيد. كسى انتظار ندارد برخلاف آنچه كه ميفهميد حرف بزنيد. نه، آنچه را كه ميفهميد، بگوييد. البته براى اينكه آنچه ميفهميد درست و صواب باشد، بايد تلاش و مجاهدت كنيد؛شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است، شناخت مهاجم و مدافع دشوار است، شناخت ظالم و مظلوم دشوار است، شناخت دشمن و دوست دشوار است...در عالم فرهنگ بايستى گره‏گشايى كرد؛ بايستى حقيقت را باز كرد، بايستى گره‏هاى ذهنى را باز كرد. و اين تبيين لازم دارد ...فصاحت و بلاغتى هم كه گفته‏اند در بيان لازم است، بلاغتش به اين معناست. بليغ يعنى رسا؛ رسا بگوييد، روشن بگوييد، مبيَّن بگوييد؛ اما آنچه را كه ميفهميد بگوييد؛ هيچ انتظار نيست - حق هم نيست كه انتظار باشد - كسى بر خلاف فهميده‏ى خودش حرف بزند. سعى هم بكنيد كه آنچه كه فهميديد درست باشد...  اين حركت عظيمى كه با انقلاب اسلامى شروع شد، يك حركت تمام شده نيست؛ مطلقاً تمام شده نيست، آن حركت ادامه دارد. همينى كه حالا معمول شده كه در بيانها و در تلويزيون و توى تبليغات و توى دادگاه و توى زبان همه، ميگويند: جنگ نرم؛ اين يك واقعيت است؛ يعنى الان جنگ است. البته اين حرف را من امروز نميزنم، من از بعد از جنگ - از سال 67 - هميشه اين را گفته‏ام؛ بارها و بارها. علت اين است كه من صحنه را مي‏بينم؛ چه بكنم اگر كسى نمي‏بيند؟! چه كار كند انسان؟! من دارم مي‏بينم صحنه را، مي‏بينم تجهيز را، مي‏بينم صف‏آرايي‏ها را، مي‏بينم دهانهاى با حقد و غضب گشوده شده و دندانهاى با غيظ به هم فشرده شده عليه انقلاب و عليه امام و عليه همه‏ى اين آرمانها و عليه همه‏ى آن كسانى كه به اين حركت دل بسته‏اند را؛ اينها را انسان دارد مي‏بيند، خب چه كار كند؟ اين تمام نشده. چون تمام نشده، همه وظيفه داريم. وظيفه‏ى مجموعه‏ى فرهنگى و ادبى و هنرى هم وظيفه‏ى مشخصى است: بلاغ، تبيين؛ بگوييد، خوب بگوييد. من هميشه تكيه بر اين ميكنم: بايستى قالب را خوب انتخاب كنيد و هنر را بايستى تمام عيار توى ميدان بياوريد؛ نبايد كم گذاشت، تا اثر خودش را بكند....می‌بينيد، ديگران با اين كارهاى هنرمندانه‏اى كه بعضاً دارند، دارند يك باطلهايى را تبليغ ميكنند؛ شگفت اينكه ما هم همان حرفها را قبول ميكنيم! همين سريال كره‏اى كه دارد پخش ميشود و همه دارند آن را مي‏بينند، يك تاريخ‏سازى و افسانه‏ى باطل است؛ آدم اگر بخواهد توى شاهنامه بگردد و اينجور داستانى را پيدا كند، ده پانزده تا از اين داستانها ميشود پيدا كرد. منتها طرف هنر به كار برده؛ وقتى كسى هنرمندانه كار ميكند، پاداشش همين است كه جنابعالى هم كه هيچ علاقه‏اى به آن تاريخ و به آن فرهنگ نداريد، مي‏نشينيد و با كمال علاقه گوش ميكنيد و خواهى نخواهى آن فرهنگ را جذب ميكنيد! اين خاصيت هنر خوب است.»


    (۱)قومی که ولی امر را رها کرده و به ظاهری از دین اکتفا کرده ند!

    (۲)البته هنوز درمورد تعریف زندان در نظام اسلامی نمی توانم متقن حرف بزنم. و بعلاوه ی تصریح رهبر که بالاخره تخلفاتی صورت گرفته در زندان و با متخلفین برخورد هم شده

    + نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 11:42  توسط فروزنده  | 

    مطلب زیر عینا از اینجا کپی شده!

    «هاجر نویدی» دختری روستایی بود كه بر اثر بیماری ساده سرماخوردگی و تنها به سبب ناتوانی مالی برای تهیه دارو از دنیا رفت. پزشك مصاحبه‌شونده به خبرنگار روزنامه ابرار گفته بود:
    مرگ در روستای قلعه‌رئیسی (از توابع كهكیلویه)، ارزش خبری ندارد.
    و آن‌ها همین جمله را تیتر كردند.
    این، توضیحی است كه خود شاعر برای شعرش نوشته است. پس هیچ توضیح دیگری درباره هیچ چیز نمی‌دهیم و شعر را می‌خوانیم:
     


    ما كار خودمان را كردیم
    ما
    در دو صفحة روزنامه
    از مرگ عجیب تو نوشتیم
    و سخنگوی اصلاحات* به خبرنگارمان خندید
    ما
    خبر مرگت را
    در روزنامه، تیتر یك كردیم:
    «مرگ در اثر سرماخوردگی»
    *
    اما باید آدم‌فضایی‌ها
    با اسلحه‌های عجیب
    تو را هدف می‌گرفتند
    تا ما هم
    از دوربین تفنگ‌ آن‌ها
    تو را در تلویزیون‌ها و پایگاه‌های اینترنتی می‌دیدیم
    باید صاعقه‌ای از آسمان می‌آمد
    باید در آتشی سبز می‌سوختی
    تا به چشم بیایی
    یا دست‌كم
    باید زیباتر می‌بودی
    یا در حین بازگشت از كلاس موسیقی
    با گلوله‌ای مشكوك
    كشته می‌شدی
    *
    خواهرم، هاجر نویدی!
    روستازادة جوان‌مرگ به تیر 81
    خواهرانم!
    برادرانم!
    درگذشتگان به تاریخ این خاك سرخ!
    باید مثل خواهرم ندا
    به خرداد 88 می‌مردید
    تا به چشم می‌آمدید
    شاید
    به احترام‌تان
    یك دقیقه سكوت می‌كردند.



    * عبدالله رمضان‌زاده، سخنگوی دولت وقت

     

     

    این شعر عباس هم بی ارتباط با فضا نیست...

     

    وسط اینهمه مشغله...مهمانی خدا هم شروع شد...!

    خییییلی التماس دعا داریم...

    و امید بخشایش از دوستانی که بی پروا از خودمون رنجوندیمشون...بخصوص تو این چند ماهه ی اخیر(هرچند توقع خیلی بیجایی ست شاید)...

     


     

    نامه ٨ بسیج دانشجویی به آیت الله لاریجانی

     

    حضور محترم آيت‌الله لاريجاني

    رياست محترم قوه‌ي قضائيه

      با سلام و تحيت  

      ضمن عرض تبريك به مناسبت فراهم شدن فرصت خدمت‌گزاري براي جناب‌عالي در جايگاه رياست قوه‌ي قضائيه، بر خود لازم دانستيم مهمترين خواسته جريان دانشجويي در حال حاضر را خدمت تان عرض نماييم.

      اصل و اساس نظام اسلامي بر پايه‌ي عدالت استوار شده است و در يك نظام اسلامي توقعي جز‌ اين نيست كه همگان در پيشگاه قانون و عدالت به‌صورت برابر قرار بگيرند. دادگاه اسلامي جايي‌ست كه در آن، ميان مولا علي -عليه‌السلام- و يك يهودي، قضاوت بي‌هيچ ملاحظه‌اي صورت مي‌گيرد. در اسلام براي هيچ فرد و گروهي، حاشيه‌ي امني در برابر عدالت وجود ندارد.

      ايران اسلامي پس از انتخابات دهم رياست جمهوري، فتنه‌اي بزرگ را شاهد بود. هرچند به فضل الهی و تلاش خدمتگزاران نظام، این بار نیز توطئه ی دشمنان و دوستان نادانی که پیاده نظام دشمنان شدند، ناکام ماند، اما متاسفانه هنگام خاموش كردن آتش فتنه -که در اصل لزوم آن جای هیچ شکی نبود-، مواردی نیز شاهد بودیم که بعضاً تر و خشک با هم سوختند و بعضاً در گوشه و کنار اتفاقاتی افتاد كه مایه ی آزردگی خاطر هر انسان آزاده‌ و علی الخصوص امت حزب الله شد. برخی اتفاقاتي كه در خيابان‌ها، در كوي دانشگاه تهران و یکی از بازداشت‌گاه‌ها صورت گرفت، باید به طور کامل مورد توجه و بررسی مأمورین قانون قرار گرفته، و هرگونه تضییع حق افراد -ولو مجرم- از جانب دستگاه قضا مورد رسيدگي قاطع واقع گردد. از نظام اسلامي ما توقعي جز اين نيست كه حتي نسبت به ظلمي ناخواسته حساس باشد. البته لازم است در کنار رسیدگی دقیق قضائی به این موارد، اطلاع رسانی مناسب به عموم مردم شریف ایران نیز به طور جدی و هوشمندانه در دستور کار آن نهاد محترم قرار گیرد؛ بی شک با فرو نشستن غبارها، آتش فتنه‌ها خاموش و منافقين رسوا مي‌گردند.

      در كنار مسأله‌ي فوق، مسأله‌ي مهم‌تري كه مطرح است مشخص شدن عاملان و صحنه‌گردانان اصلي اين فتنه است. آنان كه با توهم تقلب و ادعایی که امروز سست و بی اساس بودن آن برای همگان مشخص شده است، آتش فتنه را روشن کردند، چه بخواهند و چه نخواهند عامل اصلي به‌وجود آمدن تمامي اين حوادث اند. اين حوادث شامل پيامدهای ناگواری بود که باعث وارد آمدن خسارات غیر قابل جبرانی به نظام اسلامی گشت؛ از همه مهم تر، شكافي بين بخش‌هايي از مردم به‌وجود آورد که طبیعتاً اثر نامطلوبی بر امنيت ملي و تعاملات کشورمان با جامعه ی بين‌الملل داشت. اما گویی اين افراد علی رغم تمام اقدامات نا صواب و تحریک آمیز خود، در حاشيه‌ي امني قرار گرفته‌اند. در حالی که عدالت هيچ مصونيتي را براي كسي نمي‌شناسد و داشتن مسئوليت يا سابقه‌ي مسئوليت، نه تنها افراد را در حاشيه امن قرار نمي دهد، بلکه وظيفه رسيدگي هوشمندانه را صدچندان مي نمايد.

      امروز افكار عمومي بر اين باور است كه بایستی با کلیه كساني که شعله‌ي فتنه را روشن كرده‌اند و هر روز سعي مي‌كنند آن را فراگيرتر كنند (هر چند كه ناكامند) برخورد قانونی صورت گیرد، علی الخصوص آقايان كروبي و موسوي كه گويا آن‌چنان احساس مصونيت در برابر عدالت مي‌كنند كه خود را آزاد مي‌دانند تا هر سخني كه مي‌خواهند بر زبان برانند و هرگونه كه مي‌خواهند (هر چند كه مخّل امنيت ملي باشد) عمل كنند و موجبات خرسندی بیگانگان را فراهم نمایند.

      جريان دانشجويي خود را در مقام قضاوت نمي‌بيند، اما درخواست دارد كه مطابق قانون، قاطعانه - و بدون هیچ تساهل و تسامحی- دادگاه این افراد نیز برگزار شده، مجرم بودن یا نبودن آنان اثبات، و مطابق آن، با آنان برخورد متناسب صورت گیرد.

      در پايان باز هم خواهشمند است كه با فرو نشاندن غبارها، فضا را شفاف كرده و در نظام اسلامي براي هيچ فرد يا گروهي مصونيت در برابر قانون قائل نشويد و همه‌ي مسائل را تا آنجا كه مقدور است براي مردم بازگو نمایید و تردید نداشته باشید که اجرای بدون تبعیض و تسامح قانون و عدالت -هرچند بسیار مشکل باشد-، مایه ی قدرت روزافزون نظام و افزایش بيش از پيش اعتماد مردم به آن خواهد شد.

    توفیقات حضرتعالی در عمل به تکالیف سنگین الهی در این منصب خطیر را از خداوند متعال مسئلت داریم.

    بسیج داشجویی دانشگاه‌های

    امام صادق(ع)، امیرکبیر، تهران، خواجه نصيرالدين طوسی، شریف، شهید بهشتی، علامه طباطبایی، علم و صنعت

     

    + نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 7:5  توسط فروزنده  | 

    از این مدت (۲-۵ماه!) خیلی برکات دیده م که بعضا اشاره کرده م و بعضا نه ... گذشته از همه شون...

    یه آسیب خیلی خیلی جدی داشت...

    گذشته از اینکه کدوم طرفیم...

    همه مون در معرض خطریم!

    تو این مدت  همه مون احساس وظیفه میکردیم نسبت به دفاع از "حق"ی که به هر طریق کشف کرده بودیم...

    برای "دفاع" باید تا یه حدودی از "حق"بودن طرف خودت مطمئن باشی...برای هر اشکالی یه جوابی آماده داشته باشی...

    برای "دفاع" باید به حد کافی از حریف "سوتی" و "عیب" دیده باشی ... و این سوتیها و عیوب همواره آنلاین تو ذهنت حاضر باشن!...

    همه ی اینا یه عادت خطرناک می تونه بیاره:

    "ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر

    پنهان نموده ایم چو پیری پس خضاب"

     

    من برای رفقام (از دو طرف) نگرانم!

    من برای خودم بیش از دوطرف(!) نگرانم!

     

    بیاید یه دور اشتباه ها و نقصهای خودمونو(شخصی یا جبهه ای!) مرور کنیم. (شخصی و پیش خودمون...ولی "بکنیم"!)

    چیز زیادی به رمضان نمونده...

    و با این هندونه های زیر بغل مگه میشه رفت محضر خدا؟!

    مخلص رفقای عزیز...

    (سه تا مطلب دیگه هم آماده ی ارائه هست! که فعلا یه کم زوده!...)

    + نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 0:40  توسط فروزنده 

    بسم الله

    بدون مقدمه:

    چند تا احتمال راجع به اعترافات عطریانفر:

    1-   توبه:

     واقعا همانطوری که خودش تصریح کرد ، زندان یک فرصت "بازبینی" براش فراهم کرده (بعلاوه ی "بحث" با بازجو ها یا...). در این احتمال میشه فرض کرد که این همون عطریانفر "اشغال لانه ی جاسوسی" ست که "نقد"هایی به اوضاع حکومت بویژه بعد از جنگ داشته (مثل اغلب "چپ"ها مثل خود میرحسین...)چنانکه دیدیم اومدن خاتمی(آوردن خاتمی توسط این جریان) هم با موج شدید اعتراض به دولت هاشمی سوار بود(در کنار موج "احساسی" که زیاد بحثش شده تو همین بلاگ) منتها شاید "جسارت" ابراز برخی انتقادها به دولت هاشمی را نداشته ند و لذا به "اختناق سیاسی" اکتفا کردند.

    با این نگاه، دلیل مخالفت ایشان با احمدینژاد، (در عین اینکه میدیدند حرفهای احمدینژاد از آغاز تا حالا تا حد زیادی حرفهای خودشونه...چنانکه بارها هم به رخمان کشیدند که اونموقع که ما به وضع دولت هاشمی معترض بودیم شما کجا بودید؟) یه جور "انحصارگرایی" بوده. تعصب روی اینکه عَلَم ِ "اصلاح" باید در دست خودشون بمونه. بیتعارف یه جور دخالت هوای نفس و "شهرت و محبوبیت خواستن" لاغیر... و در این صورت زندان فرصتی داده برای حذف این "هوای نفس" حذف "طرفداران و سوت و کف ها"...و فرصتی برای اینکه ببینند "بخشهایی از آنچه به دنبالش بودیم را انگار همین سیستم احمدینژاد محقق کرد..." و...

     

    2-   تاکتیک:

    در این نگاه میشه فرض کرد: "بهرحال این روند "ارائه ی دلیل از وزارت کشور و شورای نگهبان و... در کنار سکوت و هیچ سندی ارائه نکردن ِ میرحسین" ، می تونست به تدریج "خبری از تقلب ِ سرنوشتساز، نبوده" را واضح میکرد و این حرکت عطریانفر و ابطحی یک اعتراف به موقع بود تا "سوپاپ"ی باشد برای آینده ی اصلاحات، آبرویی و رنگی از "صداقت" برای جریانی که خود همه ی رشته های خود را پنبه کرد! و تمام حیثیت خود(حتی مجمع روحانیون...) را سوزاند...

    از این دست تاریخ زیاد دیده! و بویژه تاریخ ایران! آنجا که جبهه ی ملی رو به مفتضح شدن است، "نهضت آزادی" ازش منشق میشود و با ابراز انتقاداتی به جبهه ملی، خود را "مبرا"از زشتیهای او جلوه میدهد...آنجا که مجاهدین خلق رو به افشا میروند، "مجاهدین انقلاب اسلامی" ازشان منشق میشوند تا سرمایه های همان اندیشه باشند برای آینده...

     

    از کجا باید مطمئن شد؟

    راهی بجز "صبر" و تماشای مواضع بعدی ایشان به ذهن من نمیرسد! البته قاعدتا توقع بیجاییست که این دو نفر به یکباره از دایره ی اصلاحطلبان به دایره ی اصولگرایان وارد شوند!!! و بیشترین احتمال همان "منشق شدن" ویک "اعتماد ملی" دیگر راه انداختن است! منتها اینکه این دسته ی منشق شده من بعد چه مواضعی خواهد داشت...؟!

     

    نتایج...

    قاعدتا معترضین ِ خیلی پایبندتر ، از این دو نفر منزجر خواهند شد یا لااقل دلخور! اما معترضین نرمتر ممکن است تشکیکی هم در "آنچه می پذیرفته اند" بکنند! (البته این هم هست که اغلب معترضین اصل "لیدر داشتن" را انکار می کنند! و مشی موج سبز تکیه روی "توهم خودجوش بودن" بود! لذا شاید اصولا ...)

    اما از اینطرف، لااقل مثل بنده ای میفهمم که زندان هم میتواند برکاتی داشته باشد! یا "بازجو"ها میفهمند که روشهای اسلامی تر، کارآمدترند! و...

    و بطور کلی این قضیه یک پله ی دیگر در این فرایند رشد سیاسی جهشی عموم جامعه مان بود...

     

    بهر حال... الخیر فی ماوقع

     

     

    نکته : چندی پیش با بچه ها بحث بود که "مولفه های خط اصیل امام چیست؟" استکبار ستیزی؟ تحجرستیزی؟ ساده زیستس و توجه به محرومی؟ ...؟ با کدام ملاک میتوان مطمئن شد که برچسبهایی که به شخصیتها زده ایم حقیقیست یا تعصبی و...؟

    نهایتا رسیدیم به "صراحت لهجه" ! امام هیچگاه "دوپهلو" حرف نزده!

    (بحث به اینجا رسید که باید موضعشان را با فلان مسائل روشن کنند، منتها اگر روشن کنند خیلی از طرفدارهاشان را قاعدتا از دست خواهند داد برای همین عاقلانه ست که نمی کنند!و این دقیقا چیزیست که مشی امام نبود.) امام هیچوقت توجه نداشت که از کدام حرفش چه کسی خوشش میآید! از همان سال 1342 !!!

    و این دقیقا مولفه ایست که اصلاحاتچی ها دارند "دوپهلو حرف زدن"!!!(بویژه راجع به ارزشهای ما(استکبارستیزی، محرومین،اسلامگرایی مطلق، و...) و الّا در مورد "تقلب شده" که همیشه ماشاالله صراحت داشته ند!)

    حالا همین "صراحت لهجه" ای که این دو نفر به خرج داده ند...(قابل تامله! نه اینکه لزوما چیزی اثبات کنه!)

     

    14/5/1388

    نظرات تکمیلی (1) :

    اول اینکه کجا آقای عطریانفر به سیستم آقای هاشمی اعتراض داشته؟
    عطریانفر که از همون اول از هر کارگزارانی کارگزارانی تر بود
    .
    دوم اینکه خیلی حالتها و احتمالات دیگه هم هست
    مثلا جماعت دو آتیشه فیس بوکی سفت و سخت معتقدند تحت شکنجه و فشار اینها را گفته اند
    دختر آقای ابطحی هم در مصاحبه با بی بی سی فارسی گفته آمپولهایی تزریق کردند و اصلا پدرم در عالم دیگری بود!!
    و استنادشان برای شکنجه هم اندام لاغر و دست لرزان ابطحی بود

    یا جماعتی منتسب به پسر آقای هاشمی در سایت آینده معتقدند اینها همه را پیچانده و دادگاه و بازجو را سرکار گذاشته اند
    چون هیچ چیز قابل توجهی از بین حرفهایشان نمی توان برداشت کرد.

    یا گروهی مثل مجمع تشخیص و جبهه مشارکت معتقدند اینها اساسا دروغ است!
    .
    درمورد نوشته شما هم بخش اول که بسیار بعیده
    من ترس و طلب آزادی و زندگی آرام رو محتمل تر می دونم

    بخش دوم هم باز بعیده چون با این حرفها دایره اصلاحات بعدی بسیار محدود میشه
    طوری که شیخ اصلاحات و پرچم دارد و شناسنامه اصلاحات هم توش نمی گنجن
    پس این اصلاحات بدون موسوی و خاتمی و هاشمی و کروبی چه جایگاهی بین مردم می تونه داشته باشه؟
    .

    به هر صورت درمورد تحت فشار بودن هم : یکی اینکه این اصلااعتراف نبود، اعلام تغییر موضع سیاسی بود که خیلی هم عجیب نیست، خیلیها تجربه ش رو داشته ند از جمله خود این حضرات!
    دوم اینکه اینا اگه زور بالاسرشون بوده، بالاسر همه شون بوده اما آقای بهزاد نبوی هنوز راحت میگه من به موسوی خیانت نمی کنم!
    سوم اینکه اینا قبلا هم بوده درمورد گروه فرقان و منافقین. اونجا هم زور بوده؟
    اون وقت که زیر نظر امام بود!
    تازه اون وقت جلو یه دوربین بود و حرف صانعی و منتظری هم این بود که جلو دوربین اعتراف گرفتن شرعا غلطه
    اما اینا تو دادگاه بودن جلو کلی شاهد و خبرنگار...
    "

    ***

    احتمال دارد که این افراد که اعتراف هایشان در چارچوب بازی های سیاسی متعارف، رایج نبود یک رویکرد تخریبی داشته باشند به این معنا که امروز اعتراف می کنند و جریان های اصولگرایی را خوشحال می کنند و پس فردا که آزاد شدند، همه چیز را تکذیب کرده و به شکنجه و فشار و این مسایل ربط می دهند و اینجوری چهره نظام را هم در بین حامیانشان کریه تر نشان می دهند و بعد از آن هم اعترافاتشان را از حیث قابلیت استناد ابدی ساقط می کنند.
    ابطحی یک حرف بسیار جالبی زد و آن اینکه ما تغییر نکرده ایم، فقط جرات بیان مواضعمان را پیدا کرده ایم (مضمونا) این به معنایی که من برداشت کرده ام خیلی اتفاق خوبی است حتی اگر این دوستان مخالف نظام و اسلام و همه چیز باشند. چون بالاخره پرده نفاق فرو می افتد که خود عطریانفر هم اشاره هایی داشت.
    در مورد اعتراف ها، با تجربه ای که نظام دارد بنده بعید می دانم که تحت شکنجه و فشار بوده باشد. به نظر من احتمال وعده مصونیت برای ادامه یک زندگی تامین و تهدید به افشای مدارک مستندی که از این هر دو فرد در اتفاقات گذشته وجود دارد و یکی از آنها هم همین اخیرا در مورد عطریانفر و میردامادی و شکوری راد به جهت دست داشتن در جریان کشتار حجاج سال 66 در سایت مرکز اسناد یک ناخونکی بهش زده شد، می توانسته است راه دهان این افراد را برای اعتراف باز کند.
    به هر حال با توجه به اتفاقات همچنینی گذشته و اعترافات پس از آنها و دوباره آب از آسیاب افتادن و دوباره همین آش و همین کاسه، سناریوهای دیگری هم در چارچوب مبانی سیاست مدرن چید که در صورتی که این شق قضیه جلوه پیدا کند و برجسته بشود، به نظرم بیشتر وظیفه دوستان پیاده نظام جریان رفورمیسم باشد که آن را تحلیل کنند و گلیم خود را از آب بازی حکومت مردان ایرانی بیرون بکشند. اگر چیز دیگری به نظرم رسید عرض میکنم.

    ***

    در مورد احتمال دوم، مگه "مجاهدین" بدون رجوی نتونست جایگاه بین مردم داشته باشه؟!...(یه بحث داشتم قبلا که اهالی این اعتراضها نوعا ( و حتا مصداقا!) همون متمایلین به ملی مذهبی هان... که "ص" هم لینک یه نامه ی شهید بهشتی با همین مضمون رو گذاشت... منظورم مونیه که بعضیها دوست دارن بهش بگن "توهم توطئه"! ولی بهرحال من به حد کافیحجت برام تموم هست که مطمئن باشم به این قسم توطئه ها! مسئله ی ملی مذهبی ها یا نهضت آزادی یا مجاهدین خلق یا مجاهدین انقلاب نیس. مسئله "پتانسیلی برای جمع کردن مردم مقابل خط اسلام اصیل"ه...حالا این عَلَمِ انحرافی گاهی لباس دین داره گاهی لباس مارکسیسم(امثال توده و چریکها رو نمیگم...) گاهی لباس لیبرال دموکراسی گاهی تکنوکرات گاهی انقلابی خفن گاهی صحابه ی امام و... ولی آنچه مطمئنم ازش اینه که هربار علائم افول یکیش بروز می کنه زمزمه هایی از تز ظاهرا جدید بعدی شروع میشه و مهره ها "فیلتر" میشن و... اگه هم عطریانفر نماد این قصه نباشه، بهرحال من این روزها کاملا منتظر تولد یه چنین جریانی هستم...

     


    (1) مطلب فوق متاسفانه عجولانه نوشته شده و روی مجااازرفته بود (منم مثل خبرگزاریها ! باید بین مطلب داغ و مطلب متقن یکی رو انتخاب...!) و لذا برای تکمیل شدیدا به نظرات اصلاحی دوستان و خوانندگان و منتقدین نیاز داشت. (که بحمدالله این نیاز جواب گرفت!) اما چنان که دور از تصور نبود؛ طرفین کماکان عصبانی اند و در دستگاه فکری یکدیگر محکوم به خیلی چیزها! به هر حال طی دو ماه اخیر خیلی از محترمات مان هتک شده ند (از دوطرف یا هرچندتا طرفی که تصور کنید!) و بنظر ما توجیه معقولی هم برای این حرمت شکستنها نبوده. و خلاصه فضای "نظرات" اینجا هم بینصیب نمانده از ترکشهای این دلخوریها و طبیعی هم بود. و پذیرفتنی هم بود. منتها تا جایی! این وسط اگر جسارتی خدمت یکی از دوستان میشد (چنانکه کسی با اسم کس دیگه ای چیزی بنویسه که ...!!!)  خلاصه شرمندگیش میماند برای ما.

    قابل درکه : این چند ماه کم دلهامون خون نشده(طرفین) که تلخی و نیش(خواسته یا ناخواسته)  به این زودی از قلممون زائل شه؛ و الا کیه که ندونه که  // نه گناه دشمنان زخم خورده ی انقلاب به گردن "اعرابی" و "محمد" و ... ست و نه گناه بازجوها یا لباس شخصی های بی مبالات یا چه میدونم عقده ای به گردن "فروزنده" و "درویش" و "ص" و...// اصلا لطف فضای دانشجویی به همینه! که دغدغه های بچه ها فقط از سر آرمانهاشونه حالا اینکه تفاوت نتیجه گیری ها از کجا میاد به وقتش انشاالله بپردازیم.

    نظرات شما دست بنده محفوظ و عزیز هستند؛ منتها خاطر و شءن خودتون بمراتب عزیزتر... لذا بساط  فوق الذکر را اجالتا جمع میکنیم و فقط اون نظراتی که بدون اونا بحث ناقصه همینجا میذاریم. انشاالله که شیرینی ِ برکات عدیده ی فشارهای این روزها رو خواهیم چشید همه مون...(از تعمیق و اصلاح نگاه هامون...بزرگ شدنمون... خودآگاه تر شدنمون...)

    ضمنا پست بعدی هم صرفا بخاطر خودش نظر قبول نمیکنه! یه دعوته شخصی و دوستانه ست...اجابتش هم بین خود خواننده ست با خودش! نه به من ربط داره نه به بقیه ! اگه خوشش هم نیومد میتونه نشنیده بگیره و یه فحشی هم تو دلش به ما بده !

     

    + نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 23:6  توسط فروزنده 

     

    اسلام هم مثل هر مکتب دیگه ای که یه سری "دستور تئوریک" در موارد متعدد و من جمله در مورد "حکومت" داره، برای تحقق کامل درعمل، نیازمند سعی و خطاست(دلیلش هم واضحه:چون اینایی که قراره بطور عملی محققش کنن "معصوم"نیستن!) خب رهبر این وسط چی کاره ست؟

    فرض کنیم یه آزمایشه دیگه! یه سری تلاش در یه جهتی که ممکنه موفق شه یا شکست بخوره. "آزمایشگر" اینجا کیه؟ اول از همه "مردم" بعد "مسولین به نمایندگی از مردمگ. باز میپرسم "رهبر چی کاره ست"؟

    1. خطوط و جهت گیری های کلی هر بار آزمایش رو مشخص میکنن..مثلا یه دوره (حدود 74) روی مسئله ی اسراف نکردن و دنیا نخواستن تاکید میکنن یه دوره روی (حدود اوایل دولت خاتمی) روی "شناخت دقیق اندیشه ی اسلامی و روحیه ی تهاجمی در برخورد با اندیشه ها داشتن"و مقوله ی "تهاجم فرهنگی" و... یه دوره(اواخر خاتمی) میان سراغ "تولید علم"(یعنی دیگه "ایجابی"ترین قسمت نهضت اسلامی) و به موازاتش بحث "مطالبه" و...


    2. نظارت و "تحلیل نتایج" آزمایشها. کجا موفق شدید؟ چرا موفق شدید؟ کجا شکست خوردید؟ چرا؟ و...

     

    چرا رهبر باید نتایج رو تحلیل کنه؟ اینم واضحه! چون رهبره که جز شرایطش "آگاهی به زمان" و "اسلام شناس"بودنه. یعنی "وضع موجود" و "وضع مطلوب" رو بهتر از هرکسی میشناسه.لذا تطبیق ایندو بر هم و مقایسه(یعنی همون تحلیل نتایج هر آزمایش) هم بعهده ی ایشونه)

    (آنچه که ما "دفاع رهبر از احمدینژاد" میدانیم، همین تحلیل سعی احمدینژاد است . که نقاط موفقیتش بیشتر از نقاط شکستش بود)
     

     

     

    در مثال خاص مشایی؛ رهبر در موارد قبلی به حد کافی "هشدار"(=تذکر) داده بود به دولت که "اتقوا من مواضع التهم" (که راجع به شخص مشایی نبود) و در مورد مسئله ی دوستی با مردم اسرائیل که "موضع نظام را مجددا بیان کردند" و "خواستار کش ندادن موضوع شدند" که من فکر میکنم این دوتا تاکید رهبر در موضوع مردم اسرائیل خییلی قابل تامل هست

    (یعنی یه جورهایی اینجا و مجددا در انتصاب معاون اول...آقا بجای "تذکر" خودشون وارد شدند و "اشتباه دولت"رو "جبران" کردند)

    ما فقط توقع داشتیم احمدینژاد اون تذکر و اون اقدام قبلی رهبر رو لحاظ کنه. ولی نه تنها چنین نکرد و مجددا رهبر رو وادار به "جبران اشتباه دولت؛ به جای تذکر" کرد؛ بلکه با این جبران کردن رهبر هم اینطور داره برخورد میکنه.

    بهرحال منتظر توضیح احمدینژاد هستیم.

     

    فرموده بودند:

    اين كسى كه اين عَلم را بر دوش كشيده، بلند كرده، همه بايد كمكش كنند؛ يكى عرقش را پاك ميكند، يكى بادش ميزند. اگر ديدند كه در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه ميكند، راهش اين نيست كه يك مشتى هم به پشتش بزنند، خودِ او و عَلم را سرنگون كنند. راهش اين است كه كمكش كنند اين اشكال برطرف شود؛ اين نكته را بايد همه توجه كنند، بخصوص كسانى كه در عرصه‏ى سياست و در عرصه‏ى فرهنگ و در عرصه‏ى رسانه و در عرصه‏هاى گوناگون نقش و حضورى دارند.

     
    + نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 18:58  توسط فروزنده  | 

    من نمیتونم با یه چند تا تک جمله حکم به خارج از دین بودن کسی بکنم.

    من زیاد تو ذهنم هستند آدمهایی که از ظواهر حرفها و رفتارشون چیزی ۱۰۰٪ مغایر با بواطنشون برداشت می شده. و "گاهی" ناشی از بالاتر بودن سطح بحث اونها از سطح عمومی بوده و از این سنخ انقلاب فراوان به خودش دیده.(البته فقط "گاهی"!)

    من با توضیح احمدینژاد راجع به چرایی پافشاریش روی کردان "قانع" شدم.(توضیحش فعلا بماند)

    من اینقدر دروغ از "رسانه"ها(مثل تحلیل مصاحبه ای که انجام نشد!!!) و قضاوت عجولانه از منتقدین شنیده و دیده م که مبنای تشخیصم قرارشان ندهم.

    من فکر میکنم آقای احمدینژاد  حق دارند بفرمایند که "مردم" به من رای داده ند و نه "طیف متنوع اصولگرایان" که من بخواهم به حرف آنها گوش کنم

    در دستگاه ارزشی ایشان جز این نمی توان انتظار داشت که نظر ۲۴ میلیون هوادار را به همه ی معترضین مشهور به نخبه ترجیح دهند.

    ولی

    من یادمه اوایل دولت رهبر تاکید کردن "بهانه دست بهانه جو ها ندید" وقتی تاکید کردند "اتقوا من مواضع التهم"

    (یه تفاوت ظریفی بین "سپر" با "سیبل" هست: هرچند هر دو آماج حملاتند!!!)

    من تو این ایام انتخابات با بچه هایی بودم که همه ی نیتشون از اینکه از تمام اندیشه و انرژی و وجهه شونو در دفاع از دولت نهم مایه گذاشتن این بود که "تیرهایی که به سمت احمدینژاد شلیک میشه به پایه های نظام نخوره"...

    من میفهمم که میشه اختلاف نظرها همیشه از سر اختلاف تئوریک نباشند و مثلا ناشی از همون "حجت های متقن فردی" باشن که تو پست قبلی گفته م. یعنی اون آدمهای پاراگراف دوم برای "دوستان خیلی نزدیکشون" میتونن قابل درک باشن. بدون اینکه بشه اثبات کرد!

    و البته من میفهمم که این قسم شناخت نمیتونه مبنای "تصمیمگیری و اقناع عمومی" قرار بگیره.

    من یاد گرفته م که شهید رجایی وقتی درمورد آزادی گروگانها بر اساس رای امام و برخلاف نظر خودشون عمل کردند در برابر بهزاد نبوی که اعتراض کرد "من و تو که نظرمون این نبود" نهیب زدن که "اگر گفتیم خمینی رهبر است یعنی همین" (سیره ی عملی شهید رجایی- به نقل از بهزاد نبوی)

    من از آقای خامنه ای یاد گرفته م که اگر  تشخیص دادی که با فلان نخست وزیر نمیشه کار کرد ولی نظر امام "بنابر مصالح دیگر" بر ابقای نخست وزیر کذا بود دیگه اصراری روی تشخیص خودت نکنی

    من دانشجو ام و بتعبیر رهبر "منفعتی گرو کسی ندارم" اگر "مرگ بر یا درود بر"ی هم میگویم برای چیزی ست که فکر میکنم "حقیقت"است. و من حقیقتی بجز اسلام نمیشناسم. اسلامی که از خمینی یاد گرفتم و مبینم که قلمرو عظیمش(به عظمت دلها و اندیشه های آزادگان عالم) جز به راهبری رهبر عظیممان قوام و پیشروی ندارد.

     تاریخ "وسوسه ای بنام هوادار" را فراوان دیده.

    وسوسه ای که "مرز" نمی شناسد.

    به حساب دودوتا چهارتا باید گفت وسوسه ی ۲۴میلیون کجا وسوسه ی ۱۴ میلیون و وسوسه ی ۹۰۰هزار ...!

    و من نسل سومی نگرانم از فردای خودم...

    اگر حتی مرز "ولایتپذیری" هم تاب مقاومت دربرابر این وسوسه را نداشته باشد...

    . . . آقای رئیسجمهور عزیز مکتبی!

    البته که منتی بر هم نداریم!

    ولی

    فقط

     کورسوی امیدی بر "امکان استقامت" برای نسل بعد باقی بگذارید...

    بذارید باور کنیم که جایی توی دنیا هست که ازش  ۲۴میلیون رای به خدا و رهبر انقلاب خدایی در میاد و نه به فرد... راستی ملت ما "پس گرفتن رای خودش"را هم تجربه کرده!

     


    ضمنا:

     

    خطبه ای که آقای خامنه ای در آن در مورد ولایت فقیه اظهار نظر می کنند که با اعتراض امام مواجه می شود، مربوط به می شود به تاریخ 1366/10/11 که متن کامل آن در «روزنامه جمهوری اسلامی، شنبه 1366/10/12، ص 9، خطبه های نمازجمعه حجت الاسلام والمسلمین سیدعلی خامنه ای» آمده است و سایت «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» به مدیریت روح الله حسینیان اینجا کل ماجرا را آورده است:
     

     

     

     

    + نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 12:56  توسط فروزنده  | 

    صورت سوال:(شماره ی 1 همین عنوان)

    http://majaaaz.blogfa.com/post-174.aspx

    استفاده از ابزارهایی مثل ایمیل یا فضاهایی مثل فیس بوک و ... نقش عمده ای در "دل دادن مخاطب به حرفها"داره!

    چطوری؟

    یه مولفه ی مشترک این قبیل فضاها(بمثابه ی یه ابزار) :

    رفاقتی اند.

    ماهیتا خالی از محتوایند(یعنی کسی توقع بحثهای عمیق-هر کدوم یه عمق!- تو این فضاها نداره ).

    "شخصی"اند.

    اما در مورد  مولفه اول : بزرگان "نظریه ی شناسایی" متفقند که "شناسایی شهودی ، و شناسایی حسی ، ولو اینکه قابل اثبات نباشند، برای خود شخص (فاعل شناسا) یقین آورترین و مورد اعتمادترین نوع شناسایی اند."

    اعتماد فرد به "رفیق"ش از سنخ شناسایی حسی و شهودیست.

    نقش مولفه ی دوم واضح است. گفتم در جنگ روانی هیچ نیازی نیست که گزاره هایی که به مخاطب ین خورانده میشوند، "حقیقت"داشته باشند. استفاده از چنین گزاره هایی، قاعدتا نیازمند فضاییست که کسی جویای حقیقت مدعا ها نشود... یعنی کسی بدنبال بحث در عمقهای مختلف روی گزاره های رد و بدل شده ،قبل از پذیرفتنشان!، نداشته باشد.

    و مولفه ی سوم که بنظر من مهمترین نقش را دارد: فضایی که "ظاهرا مدیریتش بدست خود فرد است" این بکگراند را در ذهن فرد ایجاد خواهد کرد که "محال است چیزی از بیرون و ناخودآگاه به من القا شود" !

    من فکر میکنم این مهمترین مسئله ست. مخاطب بهیچ وجه احتمال نمی دهد که حرفی که میزند، حرف خودش نباشد.  حالا هی بیا و اثبات کن که بابا فلانی و فلانی و فلانی و... از اول خودشان گفتند باید فلان تصور در مردم ایجاد بشود!... کسی قبول نمیکند. چون او فقط چهاردیواری مجازی خودش را میبیند که کاملا تحت کنترل خودش است!(ظاهرا!)

    (البته این مسئله ی عجیب یا جدیدی نیست! قصه همان قصه ی پارادوکس میان "انتخاب آزادانه" و "تبلیغات و مدیریت پسندها و مدسازی" ست...)

    (ضمنا یه ابزار دیگه ی جنگ روانی هم قبلا (چیزی که ما دانشجوها...)عرض شده بود "نگاه جزگرایانه" و انبوه تک جمله ها و تک صحنه ها و ... )

    + نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 1:1  توسط فروزنده  | 

    متن زیر عینا از رجانیوز کپی شده...بهرحال بنظرم قابل تقدیر و تدامه این حرکت...حرف ما از اول "رای به جریان و نه رای به فرد" بود ... درست همینه که 24میلیون حامی از فردای انتخابات ، 24میلیون چشم ناظر باشه... حرف ما... حرف ما اصلا همین متن زیره دیگه !
    نامه 8 بسیج دانشجویی دانشگاههای بزرگ تهران
    پاسخی برای ابهامات انتصاب مشایی وجود ندارد

    نامه بسيج دانشجويي 8 دانشگاه بزرگ تهران که به همراه دیگر تشکل های دانشجویی موتور محرک حمایت‌های مردمی از دکتر احمدی نژاد در چند سال اخیر به حساب می آیند در نامه ای سرگشاده به رئیس جمهور از انتخاب رحیم مشایی به معاون اولی رئیس جمهور ابراز نارضایتی کردند.

    به گزارش رجانیوز، در این نامه که امروز در اختیار رسانه ها قرار گرفت، همچنین به احتمال حضور کردان و رحیمی در کابینه دهم اشاره شده و آمده است: هر اندازه كه اين آقايان پاك و حتي توانمند هم باشند، به هر حال وجودشان مايه‌ قرارگيري دولت در موضع اتهام است.

    متن نامه بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي امام صادق(ع)، اميركبير، تهران، خواجه نصيرالدين طوسي، صنعتي‌شريف، شهيد بهشتي، علامه طباطبايي، علم و صنعت به رئيس جمهور به شرح ذيل است:

    بسم الله الرحمن الرحيم

    جناب آقاي دكتر محمود احمدي‌نژاد
    رئيس جمهور محترم و منتخب ملت ايران

    با سلام و تحيت

    انتخاب دوباره حضرتعالي آن هم با راي قاطع 24.5 ميليوني ملت در يكي از پرشورترين و باشكوه‌ترين انتخابات‌هاي تاريخ جمهوري اسلامي، بي‌ترديد انتخاب دوباره‌ مسير اسلام ناب محمدي (ص) و آرمان‌هاي حقيقي امام (ره) توسط ملت ايران بود. اين راي، راي به حقيقت يك تفكر در برابر جسد آن بود. راي به شما، نه راي به شخص حضرتعالي، كه يك نه بزرگ به شيخوخيت و صحابي‌گري مدرن بود كه قصد داشت با سو استفاده از نام امام و تحريف راه و آرمان‌هاي ايشان، پرده‌اي بر حقيقت مسير او كه همان مسير ولايت فقيه است، بپوشاند. جرياني كه در انديشه بود تا به كمك سابقه‌ خود و به محاق بردن آن حكمت بالغه‌ به يادگار مانده از آن رهبر فرزانه كه "ميزان حال فعلي افراد است "، خود را نماينده‌ خط امام و حامي مستضعفان و دلسوز مردم ايران معرفي كند. اگرچه راي تمامي ملت، عزيز و ماجور است، اما تشخيص اكثريت مردم، انتخاب شما به عنوان نماينده‌ مردم در پيشروي در مسير اين آرمان‌ها بود. پس ميزان سنجش اعمال شما، همين آرمان‌ها، و مفسر حقيقي آن آرمان‌ها -يعني ولي فقيه- هست و خواهد بود.

    مردم با كسي عقد اخوت نبسته‌اند؛ هرگاه تشخيص دهند كه شخصي از آن مسير كه تفسير، تشخيص و رهبري‌اش با ولي فقيه است، منحرف شود، امر به معروف و نهي از منكر خواهند كرد و بسته به ابعاد هر مسئله و مراتب امر به معروف، در جهت اصلاح اقدام خواهند كرد.

    جناب آقاي رئيس جمهور

    حاميان حضرتعالي با معيارهايي شما را انتخاب كرده‌اند و تك‌تك حركات شما و دولت دهم را با همان معيارها خواهند سنجيد. حاميان شما و مردمي كه به شما راي دادند، از آناني نيستند كه چشم‌بسته پشت سر شما به راه بيفتند و هر عمل شما را ولو خلاف اصول اسلام ناب، قانون و منطق باشد، مورد تاييد قرار دهند. همان‌طور كه اين راي قاطع ملت، پشتوانه اصلاحات اساسي در جهت پيشرفت انقلابي كشور است، به همان ميزان نيز، سدي محكم‌تر از گذشته در برابر انحرافات در عملكردهاي دولت دهم خواهد بود.

    اين روزها به زمان انتخاب اعضاي دولت دهم نزديك مي‌شويم و اين اولين آزمون سنجش دولت جديد با سنگ محك اصول انقلاب خواهد بود. كساني مي‌توانند به پيشروي كشور در مسير امروز انقلاب يعني "پيشرفت و عدالت " كمك كنند كه اولاً خود به خط انقلاب -يعني خطي كه به تببين معمار كبير انقلاب، سكانداري آن در دستان ولي‌فقيه است- عملاً پايبند باشند، نه اين‌كه در صفوف رياكاران ظاهرساز يا تكنوكرات‌هاي نمازخوان باشند. ثانياً توانمندترين فرد بين پايبندان عملي و متعهدين براي برداشتن بار از دوش مردم و خدمت‌گزاري در آن مسئوليت باشند، نه اين‌كه خود باري بر دوش مردم و مستضعفان شوند و با بي‌هنري خود، مايه‌ خفت دولت منتخب مردم و در نتيجه مردم و محرومين شوند. ثالثاً با مجموعه‌ همكاران خود، يك تيم واحد و منسجم را تشكيل دهند، نه اين‌كه در يك مجموعه هركس بار خدمت به مردم را به يك سمت بكشد و در نهايت آن بار آواري بر سر مستضعفان گردد. اين سه ملاك، هر سه مهم‌اند و نبايد يكي فداي ديگري شود كه اگر چنين شود، بيش از دولت كه مشغول كار و تلاش است، مستضعفان و حاميان انقلابند كه دلسرد خواهند شد، و اين دشمنان داخلي و خارجي قسم‌خورده اند كه به تمسخر خط انقلاب و گوشه و كنايه زدن به رهبري و پيروان انقلاب خواهند پرداخت.

    رئيس جمهور منتخب ملت

    همان‌طور كه ملت نه يك بار و نه با يك راي ساده و مسبوق به سابقه، كه دو بار آن هم با بي‌نظيرترين رأي به يك رئيس جمهور در تاريخ جمهوري اسلامي، شما را در آزمون اين ملاك‌ها موفق دانسته‌اند، تمامي همكاران شما را در دوره‌ گذشته سنجيده و منتظر اثربخشي نتايج اين سنجش‌اند. بسياري از اعضاي دولت نهم به خوبي توانستند تا با دولت كار و تلاش همراه شوند. آن عده نيز كه نتوانسته‌اند يا هم مسير نبوده‌اند، در ميانه‌ راه تعويض شدند يا اكنون بايد در صف افرادي باشند كه در دولت دهم تعويض خواهند شد. ارزيابي كلي ما از دولت نهم، اين‌ طور نشان مي‌دهد كه كم نبودند مواردي كه افراد انتخاب شده، نمرات قابل قبولي در ملاك‌ها مي‌گرفتند، اما بالاترين نمره‌ها را در بين افراد موجود نداشتند. واقعيت تلخي كه بايد متذكر شويم اين است كه به وضوح در دولت نهم ديده مي‌شد كه از تمام ظرفيت‌هاي اصولگرايان واقعي (و نه جناحي) استفاده نشد. خصوصاً به اسم ملاك سوم -يعني همراهي و انسجام كابينه-، عده‌ي زيادي از بهترين‌ها كه در همين انتخابات اخير نيز سرفرازانه و بي‌منت از آزمون بيرون آمدند، به حاشيه رانده شدند. درحالي‌كه رئيس‌جمهوري كه بازوي اجرايي توانمند خط انقلاب شده است، اگر از تمام ظرفيت‌هاي اصولگرايي حقيقي (و نه جناحي) استفاده نكند، ضمن بي‌مهري به اين مسير، هم فرصت آشنايي و مجرب شدن نيروهاي انقلابي و دلسوز، و هم فرصت پيشرفت بيشتر را از مردم گرفته است. درست است كه ملاك سوم -يعني انسجام-، يكي از ملاك‌هاي انتخاب است، اما تنها يكي از ملاك‌هاست و تمام آن و حتي مهم‌ترين آنها نيست. درضمن توقعي كه از رئيس‌جمهور اصولگرا مي‌رود، اين است كه دايره‌ي خدمتگزاران را بازتر و بازتر كند و تمامي دلسوزان كشور را به اين مسير رهنمون كند و اجازه هدررفت كوچكترين ظرفيت خدمت‌گزاري اصولگرايانه را نيز ندهد، نه اين‌كه عده‌اي از بهترين‌هاي امتحان‌پس‌داده را نيز در بيرون دايره قرار دهد.

    در كنار اين مسئله، در آزمون‌هايي دولت نهم نمره‌ منفي در كارنامه خود ثبت كرد. نمره‌ منفي‌اي كه مردم نشان دادند هنوز اميد اصلاح آن را دارند و نبايد اميدشان به يأس مبدل گردد. به وضوح و صراحت خدمت‌تان عرض مي‌كنيم كه ما در آزمون انتصاب و ابقاي آقايان مشايي، رحيمي و كردان به دولت نهم نمره‌ منفي مي‌دهيم. اگر بگذريم از نقاط تاريك و مبهم در پرونده‌ شخصي آقايان رحيمي و كردان كه قبولي آن‌ها را در ملاك اول -يعني مهم‌ترين ملاك كه همان پايبندي عملي به خط انقلاب است- نيز در پرده‌ ابهام فرو مي‌برد؛ همچنين اگر بگذريم از سخنان مختلف آقاي مشايي كه نه يك بار و دو بار كه به تواتر تكرار شده است و هر بار به نوبه‌ خود دردسري براي دولت نهم به وجود آورده است؛ اگر فرض كنيم كه در تمامي اين موارد اشتباه سهوي رخ داده يا مردم و حاميان دولت تحت تأثير رسانه‌ها قرار گرفته‌اند، باز هم يك چيز مشخص است كه هر اندازه كه اين آقايان پاك و حتي توانمند هم باشند، به عمد يا به سهو، از روي ضعف اطلاع‌رساني دولت يا از روي ضعف تفكر مردم و حاميان دولت، به هر حال وجودشان مايه‌ قرارگيري دولت در موضع تهمت است. حتي اگر با اين نگاه حداقلي هم نگاه كنيم، باز هم با توجه به قاعده‌ لزوم پرهيز مومن از موضع تهمت، چنين افرادي شايستگي حضور در دولت انقلابي را ندارند. گرچه نقاط تاريك و ابهام در باب نمره‌ اين افراد، در تمامي ملاك‌هاي ذكر شده -از صدر تا ذيل- همچنان به جاي خود باقيست و اگر براي عده‌اي قليل هم بتواند مرتفع شود، بعيد است كه بتوان براي تمامي مردم مومني كه در اين انتصاب‌ها سوال دارند، پاسخي درخور ارائه داد.

    آقاي رئيس جمهور

    توقعي كه مردم و حاميان مردمي حضرتعالي دارند، مشورت‌پذيري واقعي و اثربخشي به تذكرات بجاي آنهاست. انتصاب دوباره و حتي بدتر از آن ارتقاي اين آقايان و امثالهم -بدون كوچك‌ترين توضيح و اقناعي-، در وهله‌ اول دهن‌كجي به مردم و حاميان مردمي دولت است. فراموش نكنيد كه اگر حاميان شما كساني بودند كه تحت تأثير جو يا فشار رسانه‌ها و عده‌اي نخبگان قرار گرفته بودند، اساساً نبايد به شما راي مي‌دادند يا دست كم نبايد براي انتخاب مجدد شما از دل و جان مايه مي‌گذاشتند و هزار تهمت و لقب نصيب خود مي‌كردند. البته منتي بر شما نيست، چون اين كار را در جهت آرمان‌هاي انقلاب‌شان مي‌دانستند، و آنان‌كه دل در گرو آرمان‌ها دارند و نه افراد، كوركورانه پشت سر كسي به راه نمي‌افتند، و اگر ببينند او به چاه مي‌رود او را همراهي نمي‌كنند (آنچه كه متأسفانه در شرايط امروز كشور از عده‌اي سر مي‌زند)، بلكه درصورت لزوم تنها به تذكر لساني اكتفا نخواهند كرد و به خاطر اصول‌شان دست به اقدام عملي خواهند زد.

    جناب آقاي دكتر احمدي‌نژاد

    فراموش نكنيد كه شما نماينده‌ منتخب خط حقيقي امام شده‌ايد. آسيب اشتباه شما، تنها به شخص شما يا دولت نخواهد رسيد، بلكه هر اشتباه اين دولت -چه در انتصابات و چه در عملكردها- چندين برابر به كند شدن بالندگي اين جريان و نااميدي مستضعفان و مردم حامي‌اش خواهد انجاميد. بدانيد كه فرزندان امام و رهبري به خاطر اصول‌شان قاطعانه با هر انحرافي كه از اين خط سر بزند، برخورد خواهند كرد و از آنجا كه در اين شرايط خطير كشور -كه دشمنان داخلي و خارجي خط امام در كمين نشسته‌اند-، هر خطاي دوستان، هزينه‌هاي جبران‌ناپذيري را وارد خواهد نمود، در صورت عدم اثرگذاري تذكر زباني و قانع نشدن، بدون اغماض و مسامحه دست به اقدام عملي براي اصلاح خواهند زد.

    + نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 22:20  توسط فروزنده  | 

    خدایا

    مرضیه خیلی دلش گرفته...

    نوک پیکان بدبینیها خود آقاست...!

    کاش یکی میپرسید:آخه بدبینی برا چی؟!

    چون از احمدینژاد حمایت کرده!

    خب؟

    خب مگه نمیبینی چطور آدمهای احمدینژاد(آدمهای حکومتی که نمادش احمدینژاده!) "آدم می کشن"؟

    چرا آدم میکشن؟

    چون "آدم" می خواسته اعتراض مدنی(!!!) کنه

    اعتراض مدنی به چی؟

    به تقلب

    اما آخه کدوم تقلب؟! یه دونه دلیل محض توجیه این غائله هم که شده برا تقلب ارائه شد؟ اپسیلونی به دعوت شورای نگهبان و مجلس و... برا معرفی نماینده و رسیدگی به ماجرا توجه شد؟... 11میلیون تقلب بدون هیچ مدرکی آخه؟!

    ای بابا تو اصلا مگه نمیبینی چطور آدم دارن می کشن؟!

    ...

    "انگار خیلیها قبل از من تلفن زده بودن به دفتر آقای خامنه ای برا تغییر مرجع، آقاهه با تشر جواب داد..."

    آخه روز اول چرا پس انتخابش کردی بعنوان مرجع؟!

    جرم رهبر ما بجز اینه که میگه از مولفه های مدیر اسلامی، دردسترس مردم بودنه؟!

    جرم رهبر ما جز اینه که میگه از همون فروردین رسانه های نغرض خارجی داشتن ادعا می کردن که تقلب خواهد شد؟

    این حرفها غلطه؟! مدیر اسلامی نباید در دسترس مردم باشه؟! رسانه های خارجی نمیگفتن قراره...؟

    خب دیگه ما چکار کنیم که مصداق تطبیق با یکی میشه x و مصداق تطبیق با اونیکی میشه y ؟!

    حقیقت گفتن جرمه؟

    ره بر بودن جرمه؟

    رهبری کردن عدالت آدم رو زیر سوال میبره؟!

    ...

    خدایا...

    نکنه ایران رو فراموش کردی؟...

    میترسم از آینده ی کشوری که قراره با "متخصصینی که با یه آبنبات اینور و اونور میشن" ساخته بشه...

    "عقل" بین اکثریت دانشگاهی های این کشور مرد...

    ...

    "ما ودّعک ربّک و ما قلا..."

    سالهاست میدونیم انقلاب را ریزش هایی باید و رویش هایی ...

    ولی قطعا برای درخت هم کنده شدن برگهاش توی طوفان دردناکه...دردناکه...

    و برای سایر برگهای درخت...

    بویژه که تضمین خاصی هم نباشه که برگ بعدی...

    به امید خدا، یه عده از بچه ها رفته ند تو کار "بازبینی" مقوله ی ولایت فقیه...

    فکر می کنم برا همه مون لازمه...

    + نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 21:16  توسط فروزنده  | 

    یه تفاوت درگیریهای اخیر با تجارب قبلی(دیده ها و شنیده ها و خوانده ها!) این بود که شعارهای طرفین و اتهاماتشون به هم یکی بود! از فحشهای "درغگو" و "دیکتاتور" و "مردمفریب"تا ابراز نگرانیهای "شما دارید از ارزشها سواستفاده میکنید"(از مثالهاش هم بگذریم.هنوز یادتون هست! حتی هنوز دارید میشنوید!)

    الآن که بحمدلله از دز سیاسی قضیه خیلی کم شده(انشاالله!)، میشه تاملات فرهنگی اجتماعی تری حولش داشت: همین پدیده ی عجیب فوق الذکر از کجا دراومده؟! 23یا24 خرداد توی اتوبوس چندنفری راجع به اغتشاشها و...صحبت میکردن که یه دفعه خانم جوانی (با ظاهر مشابه بچه های خودمان!) دامن از کف داد و شروع کرد با هیجان زیاد به نالیدن از بلایی که داره سر انقلاب میاد! میگفت باباش از شهدای هفت تیره و خامنه ای باید به این خونها جواب بده! و... حرف بیش از این نداشت (یا تو اون شرایط عصبی، یادش نمیومد) ولی اینقدر جیغ و داد کرد و حرص خورد که به لکنت و نفس نفس زدن افتاده بود . سرخ شده بود و به وضوح میلرزید... مبهوت مونده بودم. نه از حرفهاش؛ از اینکه "چطور؟؟؟؟؟" چطوری یه چنین تصوری برای این آدم نوعی ایجاد شده؟ اونهم با این شدت... موضوع صحبتم اینبار "باقی مانده های بازرگان(۱) و خاتمی و سروش و..." نیست(حتی مذهبی های سکولارشون هم) که این دور همونقدر کور اسم "خمینی" و... رو تکرار میکردن و شال سبز مینداختن که قبلا از "جوان" و "جامعه مدنی" و "گفتگوی تمدنها" می گفتند .حتی راجع به رهگذرهای بی تفاوتی که مثلا شاهد کتک خوردن کسی از دست لباس شخصیها(!) بودن نیست(که همه ی دردشون از خشونت(کجا؟!) باشه!) همین قشر انقلابی چرا؟

    "آل احمد" یه بحثی توی "غربزدگی" داشت با این مضمون که از عوامل جدا بودن مردم از حکومت (کنار عوامل دیگه ای که ذکر میکنه) اعتقاد به "اعلی حضرت ولیعصر"ه ! عبارت داخل گیومه دقیقا به این جهت بکار رفته که نشون بده مردم "حکومت را از آن امام زمان می دانند" لذا هرکس دیگه ای را غاصب حکومت می دانند. البته قاعدتا این بحث رو ایشون سالها قبل از طرح ایده ی "جمهوری اسلامی" نوشته! ولی درمورد برخی توی همین نظام اسلامی هم مصداق داره. باز هم  منظورم حجتیه مسلکهایی که "هر پرچمی به اسم اسلام قبل از ظهور افراشته شد، محکوم به شکست است" نیست! آدمهای خیلی از خیلی هامون انقلابی تر رو میگم.

     شاید این اعتقاد که "حاکم معصوم امکانپذیر است" و "انقلاب به اسم همان حاکم معصوم بود" باعث میشه کوچکترین خطایی که ببینن، به بزرگترین محاسن نظام هم بدبین بشن...

    نمی دونم...

    یه نکته ی حاشیه ای:رهبر تو یه کتابچه ای که حرفهای ایشون راجع به امام رضا بود دیده بودم که شیعه سه تا ابزار مهم همیشه داشته که یکی از اون سه تا ابزار رو "مظلومیت" ذکر کرده بودند... ما تو ایران (فقط توی ایران!) واقعا از این ناحیه ...! از علل این که هر حرفمون باید خیلی دیگه منطقی و "حساب" باشه تا پذیرفته شه، همینه که داری از چیزی دفاع می کنی که "اینجا" قدرت داره!

     

     


    شخصا تا حالا توی اقشار مختلف ندیده م که کسی روی کنار گذاشتن بنیصدر ان قلتی داشته باشه یا اعتراضی یا حسرتی یا...(من فکر میکنم خیلی ربط داره به این که 1 نفر بود. و نه یک جریان و یک خط فکری؛ لذا راحت افشا شد!-به همین راحتی که ملت فکر میکنن "دزد گرفته ند"!!!) اما راجع به "بازرگان" چطور؟! نهضت آزادی کنار رفت(کنار گذاشته شد)و حتی با آن تعابیر بی پرده ی امام . اما چقدر ملت باخبر شدند؟ چقدر ملت "چرایی"اش را فهمیدند؟ هنوز کم نیستند آدمهایی که معتقدند "نگذاشتند بازرگان کار کند" . احساس میکنم این تشبیه(یا لااقل مقایسه ی بین دو دولت کنار رفته) جای تامل بیشتر داره.علی الحساب نتیجه ای که من میخوام بگیرم: نهضت آزادی زنده ماند. با مواضع خودش و با مخاطبین خودش. و من فکر میکنم نکته ی اصلی همین بود "مخاطب داشت". "این مواضع مخاطب دارد". بالاخره یک پارادایم فکری مشخص(و نسبتا رایج)ی هست که مواضع امثال بازرگان و یزدی و ملی مذهبیها را همیشه می پسندد. مسئله ی "قبول اکثریت" برای بنیصدر بود. برای خاتمی بود. برای احمدینژاد هم بود اما برای بازرگان نبود! طرفدارهای بازرگان و دولتش هم آنروز بغضشان را از جمهوری اسلامی (به هر دلیل!) مجبور شدند فروبخورند اما هیچوقت همراه با این نظام نشدند. (شاید یکجور ناامیدی یا بی تفاوتی یا...بعضا هم مبارزه) و هر وقت هم توانستند اندکی از آن را ابراز کردند...
    حضار(و موافقین)تجمعهای اینروزها هم من فکر میکنم از همین نوعند. و داخل در همین فرآیند...

    + نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 13:52  توسط فروزنده  | 

     

    1.

    زلایا(رئیسجمهور مخلوع هندوراس): من رئیس جمهور قانونی هندوراس هستم.

    کودتاچیان(همان روز!) : زلایا را بنا بر قانون برکنار کردیم.

    راستی! اگر قانون در چنین بزنگاههایی از قضاوت عاجز باشد، اصلا برای چه نوشته شده؟!

     

    2.

    "نشت نشا" در ضمن بحثی، مختصات یک گروه ثبت نشده ی اجتماعی را تبیین میکند که فکر میکنم ما (لااقل من!) را هم شامل میشود: "انصار حزب الله"(نه در اصطلاح سیاسی!) آدمهایی که چون به امید حاکمیت ِدین در جامعه(بقول استاد فلاح: "دینی مدیریت شدن ِ جامعه") برای  این نظام هزینه کردند، و بعدا تناقضهایی بین واقعیتهای کشور با آن چه می خواستند(اسلام) دیدند، شاید به نشانه ی اعتراض، شاید هم بطور طبیعی، نسبت به ساختارهای پذیرفته شده و  قانون ها و هنجارهای اجتماعی بی اعتنا شدند. (و از این نظر تشبیه میکنه با پدیده ی "رپ" در جوامع مدرن: آدمهایی که تمدند مدرن بهشان وعده ی "بهشت روی زمین"داد اما نتوانست ...آنها هم "لاقیدی" ِ مشابهی دارند! لاقیدی ای که گاهی به "حریت" شبیه است!(

     

    چرا به قانون تن نمی دهیم؟(مگر به زور!) نه فقط در امورات شخصی که معمولا برایمان"مهم نیست کی چی فکر میکنه"؛ برای کارهای به نظر خودمان "اسلام و مسلمین" هم چه بسا ترجیح میدهیم کار را "معطل سیستم بازی" نکنیم! و با "یه پیامک به فلانی میزنیم، بهمانی رو هم ظهر تو مسجد میبینم" راهش بیاندازیم! یا گاهی فراتر رفته و نظریه میپردازیم(!) که "دغدغه مندیها و کانال های رفاقتی بمراتب کارآمدترند از کانالها و مسئولیتهای رسمی" . معترفم تا قبل از جریانات حاشیه ی انتخابات دهم به واقع بر این اعتقاد بودم! و به نظرم پشتوانه های روانشناسانه هم داشت! و  از طرفی آسیبهای عظمای بروکراسی، که بر کسی پوشیده نیست!، را هم مهر تائیدی بر این قانونگریزی می دانستم.

    اما در این جریانات (نه آنموقع که لفظ "قانون" و قانون نگریز ، "محمول بدون موضوع" و لقلقه ی بی حساب ِ زبانهایی بود برای اتهام زدن و سیاهنمایی و فرار از ارائه ی "دلیلی بر نارضایتی یا برنامه ای برای حل مشکلات"، بلکه) آنموقعی که رهبر چنان تاکید کردند که "قانون فصل الخطاب است" و "تن ندادن به قانون، ابتدای راه دیکتاتوریست" و... و آنموقعی که اینها را میگفتند و من هنوز داشتم فکر می کردم که "آخه کدام قانون؟!" هنوز سوارخهای قانون اساسی مان جلوی چشمم بود و "ایده آل اسلامی"نبودن خیلی قانونها ریزترمان و فریب بزرگی بنام "قوانین بین الملل" و... و پذیرفتن این حرفها برایم "سخت" بود.! همان موقع مطمئن شدم آن اعتقاد عملی ام یک جور "مرض" است ! مرضی که نه ریشه هایش را می شناسم و نه درمانش را! اما

     

    + نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 21:33  توسط فروزنده  | 

    "جنگ روانی" (یا میتوانم بگویم جنگ رسانه ای) پدیده ای بود که در این چند ماه به خوبی لمسش کردیم. بعضی هامان تا دقایق نود ندیدیمش ! برخیهامان دیدیم و خوف کردیم  برخی مان از اول متوجه جنگ افروزان بودیم! و...

    این ملت قصد کرده "تجربه ی متفاوت تاریخ" باشد! "درانداختن طرح نو"، تئوریهای راهبردی و روشهای عملیاتی نو می طلبد (نرم افزار!) و بالتبع "مطالعات عمیق و در عین حال عینی و ناظر به واقعیات جامعه ی داخل و خارج از جبهه" (یکی از اولی ترین اهداف این مطالعات کشف رابطه ی غامض "امت-امام" است) .

     آنچه ملت ایران قبل و بویژه بعد از انقلاب اسلامی با آن مواجه شد، لحظه لحظه اش ماده ی خام این مطالعات است. از صفویه تا مشروطه، نهضت تنباکو، سربداران، سیدجمال ، نهضت جنگل، فداییان، ملی شدن نفت،... پانزده خرداد، مبارزات بدیع 42 تا 57، درگیریهای نظامی- ایدئولوژیک! انقلاب بزرگتر از انقلاب اول(جایی که بچه دانشجوها ابرقدرت جهان را وادار می کنند تعهدی دهد که قبل و بعد از آنروز هرگز نداده است!) ، جنگ 8 ساله با همه ی دنیا، بارها تصفیه شدن انقلاب، 8سال سازندگی، 8 سال اصلاحات، 4 سال عدالت و جستجوی صراط گم شده ی خمینی و...(این نهضت حتی مواد خامش هم مفت حاصل نشده !) و چه بهتر که به موقع دریابیم اینها را...

    این انتخابات با تمام حواشی اش نیز یکی دیگر از این مواد خام بود (و فعلا "نقدترین"مورد!)

    بعنوان مثال یکی از صورت مسئله هایی که باید بررسی کرد همین پدیده ی جنگ روانی ست : چطور می شود که طی دو سه هفته ، میرحسین موسوی ای که هیچکس (از هواداران بالقوه اش) نمی شناسدش، تبدیل می شود به "عشق" ِ یک لشکر هوادار!!! طوری که "عقل" کنار میرود! بچه گانه ترین و پرت و پلاترین و مغالطه آمیزترین و بی اساسترین استدلالها مقبول می افتد (در بی اساسی استدلال همین بس که "مواد"ش "شایعات" باشد!) و هیچ منطقی در ردش پذیرفته نمی شود ؟

     قبول؛ یک عده ی نه چندان قلیل از اینها فقط بدنبال "چیزی بجز نظام اسلامی"اند (حتی خیلی از مذهبی ها). اما بحثم روی اکثریت "موج احساسات گرفته" است. حتی شاید بتوان گمانه زد که بخشی از همان "با نظام مشکلدارها"هم از بقایای موج احساسی اند که پشت خاتمی براه افتاد: اول کسی محبوب می شود. بعد اگر گفت فلان چیز بد است و یا فلانی ها مزاحمند و ...برای خیل محبین این دیگر وحی منزل است! و بویژه که "شواهدی"هم دال بر این بد بودن ها و مزاحم بودنها "به هر طریقی" ارائه شود. در واقع برآنم  که این مشکل با نظام اسلامی هم برای جماعت نسل سومی اغلب بیگانه با مباحث معرفتی ، خاستگاهی جز "اعتماد به عده ای(مثلا منتسبین به جریان دوم خرداد)" و همه چیز را از کانال آنها شنیدن و دیدن ندارد. (خود این مسئله ی اعتماد چیز لزوما مذمومی نیست. تعبد هم یکی از ابزارهای شناخت است. منتها بحث اینجاست که اعتماد به این مرجع از کجا حاصل شده؟ ما هم به بعضی ها اعتماد داریم(مثلا به ره بر!)اما ،آنطور که در خودم و دوستان دیده م، بطور متوسط 5-6 بار در سال کلیترین گزاره های اعتقادی و همینطور خود این معتمدین را در معرض ریشه ای ترین سوالها و تشکیکها قرار می دهیم... این خیلی فرق دارد با "احساسی پذیرفتن" آنگونه که در تجربه ی خاتمی و موسوی دیدیم...)

     این فرآیند "محبوب سازی" و "منجی پنداری" چیست ؟(مصئله ی اجتماعی) و چگونه در مخاطب اثر می گذارد؟(مسئله ی روانی) برآنم که این شیوه هیچ نسبتی با "اسلام" نمی تواند داشته باشد. یعنی به هیچ طریقی و از نگاه اسلام  تأیید نخواهد شد. (یک جور "اغفال" است و طبعا با دینی که اساسش بر "قد تبین ارشد من الغی" است نخواهد ساخت!) و اگر می گویم صورت مسئله اش را باز کنیم؛ فقط از این جهت است که "خیلی خیلی داریم از این ناحیه ضربه می خوریم" (در واقع جبهه ی استکبارستیزی ست که از این ناحیه ضربه می خورد.)

    این می شود یک جور "تولید علم"(ما سعی کردیم در "چیزی که ما می فهمیم و مردم نمیفهمند" تلاشکی در این راستا...)! در مقابل بحثهای صرفا امنیتی ِ"کمیته ی ایکس"و...!

    حدود 3سال قبل یک بحث جالبی دکتر سیاح داشتند:«این قدر زبان باز نکردیم بگوییم مجاهدین خلق مشکل ایدئولوژیک دارند، تا اسلحه برداشتند و به جان مردم افتادند؛ تازه گفتیم "اینها بدند چون تفنگ دارند"! خب این تفنگدارها را مردم سرکوب میکنند و فردا روزی ایدئولوژیهای کج و معوج از جای دیگر سر برمی آورد... »

    این روز ها عجیب این اشتباه را داریم تکرار می کنیم! خط تحریف انقلاب را که رهبر ....ماه قبل در "دانشگاه علم و صنعت" هشدار دادند، نمیبینیم یا اگر میبینیم نشان نمی دهیم و فقط زوم کرده ایم روی آتش زدنها و روی دست آمریکا و انگلیس در قضیه و اصرار بر نگاه های امنیتی به خورد مردم دادن... )

    + نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 10:36  توسط فروزنده  | 

    ۱- در قسمتي از بيانيه ي شماره 6 موسوي آمده بود:"...و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در عدم صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت آمیز است. آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب و جرح قرار گیرند و..."

    يادآوري ميشود: تجمعات 56 و 57 با شعارهاي واضح براندازي رژ‍يم آغاز شد و به هيچ وجه ادعاي مسالمت نداشت!!!

     به حساب ضعف حافظه بگذاريم؟ يا بي خبري؟!!! يا خداي ناكرده تحريف تاريخ به نفع...؟؟؟

    ۲- هنوز هم بر آنم که "رضایی" دنبال قدرت نیست. اما "محبوبیت" چطور؟! دنبال "بعنوان –تنها-چهره ی معقول و فهیم کشور شناخته شدن" چطور؟ این یک ادعا یا فرضیه یا حدس است و نه بیشتر. نه قصد اثباتش را دارم و نه احتمالا توان آنرا! یک بحثی داشت دکتر شریعتی(کتاب معبودهای من.فکر کنم) که آدم، آن ضعفهای اخلاقی را در دیگران می تواند تشخیص بدهد، که خودش هم به آنها مبتلاست! (یا قبلا بوده!) حالا روی همین حساب...(تجارب دانشجویی برای همینه دیگه!)

    رضایی می داند که "رأی اکثریت" را نخواهد داشت. اما "توجه اقلیت متفکر" چطور؟اقلیتی که احیانا ارادتکی هم به انقلاب دارند و احساس "نیروفکری" بودن دارند و یا احساس نبوغ و دردآشنایی و احیانا "با دید یه کم بلندمدت تر به اجتماع" و...(که حرف از مراحل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی  انقلاب مطرح میشه) دارند. می تونم درک کنم و حدس می زنم که جلب توجه این عده ی خیلی قلیل (به اندازه ی 900هزار نفر!) به خودش بود. شواهدش هم حرفهای خود رضایی (در ادامه ی هربار که اشاره ای به احتمال رای نیاوردنش کرده!) اصرارشون بر دور ماندن از دعواهای سه رقیب ... جمله ی حکیمانه ی "این انتخابات تفاوت عمده ش با همه ی انتخاباتها این بود که دو قطبی نیود! سه قطبی بود"! و...

    اما این فی حد نفسه بد نیست. طبیعی ست.اما حواس دکتر  (و البته همه!) باید جمع باشه: دشمن بر همین خصلتهای طبیع ما سوار میشه!  طبیعت هر مهره را می شناسد و متناسب با آنها صحنه ی بازی را ترسیم می کند.

    چهار سال قبل، پرونده ی بنیصدر که داشت تمام می شد به دوستان گفتم"مهمتر از برگزاری نمایشگاه، شناختن و درافتادن با بنیصدر درون خودم است!" (که آنروز بنا بر "انس"ما با این کاراکتر! بچه ها به حساب شوخی گذاشتند!) قصه همین بود. دو سه سال بعد آن بنی صدر درون من رو آمد! احساسهای "من میفهمم" "من دلسوزم" "بقیه ، آرائم را درک نمی کنند و به حاشیه میرانند و حواشی را پررنگ می کنند" و...کم کم موضعگیری در برابر همه شروع شد! (و البته به انتخابات بسیج خواهران ختم! که به نظر خودم برنامه های حساب شده داشتم! و با اختلافی مشابه 600000به 24000000 باختم!!!در حالی که کاملا این نتیجه روا پیشبینی میکردم ولی یک احساس رضایتی هم...!) دشمن طبیعت مهره ها را می شناسد... این سه توصیف بنی صدر از امام(در سالهای مختلف) را کنار هم می گذارم: (همسرش بعد از اولین ملاقات او با امام در پاریس میگفت خیلی مجذوب امام شده بود و دائم میگفت: ) او عارف بزرگیست که حتی حاضر نیست یک مگس را در اتاقش به ناحق بکشد!... حدود سال 58 : من به امام احتیاج دارم چنانکه او به من! ... سال 60(بعد از عزل و فرار): تنها کسی که می تواند در مقابل خمینی بایستد منم!!! بنی صدر "خائن"نبود. فقط یه سری ضعف اخلاقی شخصی داشت.همین...

    قصه ی این ضعفها کم جدی نیست!... سقوط دقیقا از همان نقطه ای شروع میشه که احساس کردیم "اینجا دیگه حوزه ی تخصص خودمه"...(چی میگفت قارون...؟! ... اینها را از علم خودم...)............. هش دار..........

    مطلب مرتبط قبلیم

    ۲.5- رفقای احمدینژادی! 24میلیون کم وسوسه انگیز نیستها! و می دونیم که طرفمون معصوم نیس...اگه دوستش داریم و مهمتر اگه خط النقلاب رو دوست داریم... باید 24میلیون جفت چشم ناظر بدون مسامحه...

    ۳- ... این جواب نسبتا مبسوطی بود به سوتک که برای خودشون کامنت می ذارم

    در حاشیه ی جریانات کوی: میقات / انالله و انا الیه راجعون(نه به خاطر مضروبان کوی که به خاطر برخی تشکل های مدعی دانشگاه که خود را صاحب عزا میدانند گویی که دانشگاه و دانشجو ملک شخصی آنهاست ... همانها که حق در نگاهشان تا به حال چندین بار تغییر کرده است چون که منفعتشان حق را مشخص میکند فلذا است که میگویند حق را نسبی می توان درک کرد . ..) / چه کسانی از حادثه ی کوی سود بردند؟

    + نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 10:56  توسط فروزنده  | 

    بسم‌الله الرحمن الرحيم
    محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مدظله العالي / سلام‌عليکم بما صبرتم
    خطبه اين هفته شما در تعقيب حضور 85 درصد مردم در جمعه گذشته با آن آزادي مطلق و بالاتر از آن، آگاهي بي‌سابقه، نشان از عبور امت با امام خود از مرحله‌اي و کلاسي به کلاس بالاتر است. يادتان هست در روز قبول قطعنامه که به دعوت شما در دفتر شما حاضر شديم و هرکس براي ثبت در تاريخ، مطلبي گفت. عرض کردم اين امتحان، اطاعت امت از امامت در چهره حسني است و بعد از پيروزي امت در 8 سال دفاع مقدس به عنوان اطاعت امت از امامت در چهره حسيني است.
    قبل از آن در روز عزل بني‌صدر در صحبت 3 دقيقه‌اي که مرحوم رجايي آن را بين هيات دولت توزيع کرده بود، گفته شد؛ ‌امت به تبعيت از امام در حال حرکت است. هرکس حرکت نکند، جا مي‌ماند و امت وقتي به او نرسيده و مي‌خواهد به او برسد، او را روي دست بلند مي‌کند و روي سر مي‌گذارد. وقتي به او رسيد، نگاهش از وي برمي‌گردد، وقتي از آن گذشت، وي را پشت سر مي‌اندازد و اين امت در گذشته کساني را روي سر گذاشته و بعد از عبور از آنها، آنها را زير پا نهاده است. در آينده هم کساني را روزي روي سر و زماني زير پا مي‌گذارند و از بي‌وفايي امت نيست؛ نتيجه حرکت کردن امت و تعلق و وابستگي شخصيت‌هاست.
    در روز شهادت شهيد رجايي که با وي هفتگي کلاس داشتم، گفتم عبور از هر مرحله مثل وضع حمل است و شيرازي‌هاي ما اين حالت درد کشيدن را که مي‌بينند، مي‌گويند (خدا بدتري بدهد) خدايش رحمت کند، يکه‌اي خورد؛ اما خود را جمع کرد. نمي‌دانم چه چيزي به يادش آمده بود.
    آهني که بايد از آن شمشيري ساخته شود، زير ضربات پتک مرتبا از آن ريزش مي‌کند و از ماده آن کاسته مي‌شود؛ اما صورت به رسالت و غايت کامل خود نزديک مي‌شود با هر ريزشي، برندگي و با هر ضربه‌اي، صلابت آن بيشتر مي‌شود و با هر سفري بين آب و آتش آبديده‌تر مي‌شود. امام در عبور از قائم‌مقام خود روز سختي را مي‌گذراند و مي‌گويد که من با کسي عقد اخوت نبستم. محرمانه اشک ريخت؛ اما دستش نلرزيد. روز عبور امت از بستگان و دلبستگي‌هاست. آيت‌الله خزعلي عمل آيت‌الله گيلاني را تکرار مي‌کند. مگر نه اين است که به سمت آن موعود مي‌رويم، پس بايد از نهر طالوت بگذريم. فمن شرب منه فليس مني و من لم يطعمه فانه مني. تعلق به خود و آبروي خود و بستگان، نوعي شرب از نهر طالوت است. امام فرمود اگر احمد کاري کند که مستوجب حکم باشد، اجرا مي‌کنم و سر من ناراحت نمي‌شود. شما براي حفظ عزت خود کاري نکردي. يادتان هست قبل از رحلت امام به يک ماه کمتر و يا بيشتر به شما عرض کردم رياست‌جمهوري تمام مي‌شود، شما بعد از آن چه خواهيد کرد، گفتيد حوزه مي‌روم، مگر اين که امام نهي‌ام کند. من بعد از رياست‌جمهوري اگر امام به من بگويد مسوول عقيدتي سياسي ژاندارمري يکي از روستاهاي سيستان و بلوچستان شوم، ترديد نمي‌کنم. شما رهبري را نخواسته‌ايد، رهبري شما را خواست. رسول خدا به عمويش فرمود: يا عم ان الاماره ان طلبتها وکلت اليها و ان طلبتک اعنت اليها.
    از ياد نمي‌برم روز راي‌‌گيري براي رهبري را که وقتي از شما نام برده شد، ناراحت‌تر از هميشه بدون اجازه پشت تريبون رفتيد و اعتراض کرديد و شوراي نگهبان به شما گفت چرا جلوي اجراي قانون را مي‌گيريد و شما برگشتيد و به جاي خود نشستيد. رهبري شما را طلب کرده است و شما اعانت خواهيد شد. وعده خداوند حق است. اگر قرار است قانون اجرا شود، بايد از بزرگان که قله اجتماع هستند، آغاز شود. در کشاورزي، مخزن آب را در مرتفع‌ترين نقطه قرار مي‌دهند. آب از پايين به بالا نمي‌رود. قانون هم از بالا به پايين حرکت طبيعي آن است. و امرت ان اکون اول المسلمين. آن که بيش از هزار و صد سال است به هرکس مي‌گويد ايکم ياخذ جمره في کفه فيترکها حتي يبرد، تا بالاخره امام جمره سلطنت پهلوي را گرفت تا سرد شد، جمره حکومت بعثي را گرفت تا سرد شد. جمره استکبار جهاني در چهره اسرائيل را حزب‌الله گرفت تا بعد از 33 روز سرد شد. حماس هم گرفت تا بعد از 22 روز سرد شد. مساله، مساله گرفتن آتش در دست است و اين ايام آخرالزمان است که ايمان در دل نگه داشتن از آتش در دست نگه داشتن سخت‌تر است. اين همه شهدا سوختگي‌هاي دست امت است که آتش استکبار را نگه داشته و تاکنون از نگه داشتن آن خم به ابرو نياورده است. اين آتش بالاخره سرد خواهد شد، همان طور که شاه و صدام سرد شدند. امام با سرد شدن آتش شاه به ميان ما برگشت و آن منتظر با سرد شدن آتش استکبار است که زيارتش مي‌کنيم.
    يوسف گم گشته بازآيد به کنعان غم مخور
    کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
    وين دل شوريده حالش به شود دل بد مکن
    وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور
    گر بهار عمر باشد باز بر طرف چمن
    چتر گل بر سر کشي اي مرغ خوشخوان غم مخور
    والسلام عليکم و رحمت‌الله
    محي‌الدين حائري شيرازي






    ضمنا : پاسخ وزارت كشور به ادعاهاي ميرحسين موسوي:

    http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8804021173


    + نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 21:51  توسط فروزنده  | 

    پس از اعلام نتایج انتخابات، هواداران جناب عالی در یك اقدام غیر قانونی با هجوم به خیابان ها و برهم زدن نظم و امنیت عمومی فضای جامعه را به هم ریختند و در سایه این بی نظمی و بی قانونی، عده ای سودجو و اراذل و اوباش به تخریب اموال عمومی، مزاحمت برای مردم، آتش زدن خودروها و موتورسیكلت های مردم، شكستن شیشه بانك ها و مغازه های هموطنان پرداختند و در این میان، خود شما و هوادارانتان دیدید كه ناجا، منطبق با وظیفه ذاتی و قانونی، با اراذل و اوباش و اغتشاش گران با اقتدار برخورد كرد و با هوادارانتان مدارا و مماشات كرد. این مدارا، تا كنون راهبرد پلیس بوده است و خود خوب می دانید كه از این حیث، ناجا مورد شماتت و عتاب برخی سایت‌ ها نیز قرار گرفته است

    جناب عالی خوب می دانید كه ناجا حتی در برخورد با اراذل و اوباش و اغتشاشگران نیز از اختیارات قانونی مقتدرانه استفاده نكرد و با اتخاذ رویكرد تحمل و بردباری و بدون شلیك حتی یك تیر، به كنترل اوضاع پرداخت و شاهد این مدعا مجروحیت و بستری شدن حدود چهارصد نفر از ماموران جان بركف ناجاست.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 15:51  توسط فروزنده  | 

    این بیانیه ی آقای موسویه که آدم رو وامی داره به یادآوری اینکه "گوشهامون اونقدرها هم دراز نیست!"...

    جوابش همه ی اون 16تا پست انتخاباتی ای که نوشته م(هرچند اصلا قصد جواب گرفتنی درکار نیست! اونم از ما!)

    این بیانیه بهم نشون داد:

     

    همینطوری سکولار میشیم

    همینطوری قرآن سر نیزه  میره و باور میشه

    همینطوری تریبون از هابیل گفتن در اختیار قابیل قرار میگیره

    همینطوری روزه ای که هیچوقت گرفته نشده افطار میشه

    همینطوری عقل تو کشورمون می میره

     

    دو طرف میددان با یه شعار! ... هر دو درد انقلاب

    هر دو نگراتن از افراطها و تفریطها

    هر دو ادعای حد وسط امام

    کی راست میگه؟

    از "حرف"ها باید گذشت!

    از "تحلیلهای تحمیلی"هم

    باید عقل را وسط صحنه آورد

    باید قبلا در جستجوی راه بوده باشی تا گم نشی

    باید خود طرفین دعوا را قبلا شناخته باشی تا امروز که حق را در هیاهو ها می خواهند مخفی کنند یکی را امروز انتخاب کنی

     

     

    وضع همین شده دیگر! اول یک طرف را انتخاب میکنی و بعد (البته حرف دوطرف را میشنوی اما) فقط از همانطرف می پذیری...

    راستی! امر بر حضرت ایشون مشتبه نشده که "امام"هستند؟؟!!...انصافا کی متوهمه؟؟؟

    خدای من...

    جز کم کاری و خوشخیالیهای خودمان نبود که امروز اینجاییم

     

    بیانیه ی میرحسین اصرار واضحی داشت به ایگنور کردن "فلق" دیروز...مطلقا

    اعلام میکنه که با بسیجی و سپاهی روبرو نیست. بله ! چون بسیجی و سپاهی مفاهیم کلی ای هستند که میتوانید مصادیقش را مصادره کنید به راحتی بهر کسی بچسبانید

    اما نگفتید با رهبری روبرو هستید یا نه ؟؟؟!!!

    بس کنید

    من از این ماجرا جز رذالتهای اخلاقی شخصی چیزی نمیتونم استنباط کنم

    حسادت

    حسادت

    حسادت

     

    خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    + نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 0:50  توسط فروزنده  | 

    (پیوند روزانه رو ببینید: هاله ی نور موسوی! -وحید جلیلی)

    چند روز قبل یه جایی چیزی نوشته بودم که چرا می گم انقلاب مخملی توی ایران اصلا معنی نداره؟ با عنوان "الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا" . یکی از بچه ها کامنت گذاشته بود: انشاالله "حمد"بعدی مون این باشه:

    "الحمد لله اذی جعلنا من المتمسکین بولایة"

    چقدر زود تعبیر شد...

    خطبه های امروز ، همان "فلق"ی بود که دیشب انتظار میکشیدیم...

    (با توجه به اینکه متن صحبتها هنوز روی سایت نیامده، از یادداشتهایی که خودم برداشتم؛ یه پرتوهایی از نوری که امروز تاریکیها رو شکافت...: )

    - و قد نزل الله السکینة علی القلوب المومنین لیزدادوا ایمانا مع ایمنهم و لله جنود السموات و الارض... ابتدائا قیاس تلویحی این شرایط با شرایط "حدیبیه"...!!! و تاکید بر اینکه معنویت است که موجب میشود مومن در طوفانهایی که هیچکس نمیفهمد چه می کند و چه باید بکند، راه را گم نکند و با آرامش و اطمینان به خدا فکر کند و بسنجد و...و همین هم ایران را از بحرانهایی که هر کدامشان برای بنه کن کردن یک کشور کافی بود، عبور داد... (اینجا من جواب سوالی که شهریور از بعضی رفقا پرسیده بودم را گرفتم!) اینها یعنی ملت ایران مشمول رحمت الهی ست. البته این یک مسئله ست، و "حفظ رحمتهای الهی"هم یک مسئله ی دیگر.نباید با خوشخیالی که بله خدا مراقب کشور ما هست! غافل شوید و...

    - آنچه که 22 خرداد را بعنوان یک پیروزی در تاریخ ثبت کرد :

    o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از احساس مسئولیت مردم برای کشور

    o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از روحیه ی مشارکتجویی مردم در اداره ی امور کشور

    o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از دلبستگی مردم به نظام اسلامی شان

    o نسل جوان ما ،بخصوص ، نشان داد که همان شور سیاسی و همان شعور سیاسی و همان تعهد سیاسی نسل اول انقلاب را دارد. با این تفاوت که تازه برای نسل اول کوره ی حرارتزای انقلاب و جنگ هم بود و حالا نیست. (اگه همه ی زور زدنهای این مدتمون هم فقط نتیجه ش همین اعلام رضایت باشه می ارزه J)

    o این انتخابات "مردم سالاری دینی" را به رخ عالم کشید. راه سومی میان دیکتتوری و دموکراسی بدون معنویت

    - نکته ی سوم "رقابتها" بود. رقابتهای شفاف و آزاد و جدی بین نامزدها همه دیدند. فرض ما این بود و هست که این رقابت بین نامزدها، رقابت جریانهای متعلق به نظام اسلامی ست. هر 4 نفر از عناصر همین نظامند. این حرف که رقابت بین موافقین و مخالفین نظام است را رسانه های خارجی و اغلب صهیونیست القا کردند...(من معذرت می خوام همینجا ...) البته بنده "همه ی" دیدگاهها و عمکردهاشان را قبول ندارم اما مبنا این است که مردم طبق معیارهای خودشان انتخاب می کنند . میلیونها اینطرف و میلیونها آنطرف رای دادند به کسی که برا خدمت به این نظام اسلامی صالحتر می دانستند. مردم هم در چارچوب نظام عمل کردند.

    - ملت مطمئنند و طرفداران نامزدها هم مطمئن باشند این نظام اسلامی اهل خیانت به آرائ ملت نیست. سازوکارهای قانونی ما امکان تخلف نمی دهد (انهم 11 میلیون!). البته بنده گفتم و شورای نگهبان هم قبول کرد: اگر مستنداتی ارائه شد از مجاری قانونی باید رسیدگی بشود. من به هیچ وجه با این بدعتها موافق نیستم. اگر چارچوب قانون شکسته شد دیگر هیچ انتخاباتی مصون نخواهد بود.

    - خطاب به نامزدها:

    o امروز یک لحظه ی تاریخی برای کشور است. نگاه کنید به وضع دنیا. به وضع خاورمیانه وضع اقتصاد دنیا وضع کشورهای همسایه مان:افغانستان و عراق و پاکستان.هشیار باشید اشتباه نکنید. وظیفه ی مردم حضور بود که به بهترین وجهی انجام دادند. وظیفه ی ما و شما بیشتر است.

    o افرادی که مرجعیتی دارند. برخی ازشان حرف شنوی دارند، اگر اندکی افراطی گری کنند، دامنه ی این افراط چنان به بدنه ی جامعه می رسد که خودشان هم دیگر نمی توانند جمع کنند!هر افراطی زمینه می شود برای افراط دیگری...

    o اگر بخواهند اینها (نامزدها.نخبگان سیاسی) برای اصلاح ابرو، چشم را کور کنند قطعا مسئول خونهای ریخته شده هستند(این قسمت را بعدا دقیقتر جمله ی خود رهبر را چک کنید)

    o بر خودتان مسلط باشید. سعه ی صدر داشته باشید. ببینید دستان دشمن را. من به این برادرها عرض میکنم به مسئولیتتان دربرابر خدا فکر کنید. به جملات آخر وصیت امام بیاندیشید. قانون فصل الخطاب است. قانون را فصل الخطاب بدانید.

    o انتخابات اصلا برای چیست؟! برای اینکه همه ی اختلافها سر صندوقها حل و فصل شود. سر صندوقها مشخص شود مردم چه می خواهند نه در کف خیابانها . اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتی آنها که رای نیاوردند اردوکشی کنند. آنها هم که آوردند متقابلا ... مردم چه گناهی کرده اند؟ مردمی که خیابانها محل کسب و کار و معاش آنهاست چه گناهی کرده اند که شما میخواهید طرفدارانتان را به رخ هم بکشید؟

    o اگر این تجمعات پوششی برای تروریستها درست کند مسئولیتش با کیست؟ کشته شده ها از مردم و بسیج مسئولیتش با کیست ؟ بریزند دانشجویان حزب اللهی(نه آن خرابکارها هم!) بزنند اسم رهبری هم بیاورند!

    o این تصور هم غلط است که با این تجمعات اهرم فشاری ایجاد کنند بر مسئولین که مثلا بخاطر مصلحت به خواسته شان تن بدهند. اولا تن دادن به مطالبات غیرقانونی زیر فشار ابتدای دیکتاتوری ست.این اشتباهی محاسباتی ست از عوامل پشت صحنه که اگر مصلحت باشد مردم در موقع خود آنها را هم خواهند شناخت.

    o انسان دلش خون می شود از اینها.

    من از همه می خواهم به این زورآزمایی خیابانی خاتمه دهید.

    o من از همه ی برادرها می خواهم اصل را بر برادری بگذارید. جشن پیروزی 40 میلیونی را جدی بگیرید. راه قانون هم باز است. اگر کسی بخواهد راه دیگری درپیش بگیرد. من باز خواهم آمد و با مردم صریحتر صحبت خواهم کرد.

    - نقاط مثبت مناظره ها:

    o ابتکار جالبی بود. صریح و شفاف

    o زد توی دهان هرکسی که می گفت این رقابتها نمایشی ست!

    o همه شفاف حرف دلشان را زدند

    o سیلابی از انتقادات راه افتاد و همه مجبور شدند پاسخگو باشند

    o مواضع احزاب و گروه ها ،بدون پیچیده گویی،عریان، جلوی چشم ملت قرار گرفت

    o مردم احساس کردند که در نظام اسلامی ،"بیگانه" به حساب نمی آیند

    o نشان داد نظام اسلامی اندرونی و بیرونی ندارد

    o معلوم شد که رای مردم ناشی از همین تأملات خواهد بود و "زینتی" نیست. یقینا یکی از علل این افزایش 10 میلیونی مشارکت مردمهمین بود که مردم "ذهنشان وارد صحنه شد"

    o دامنه ی این مناظره ها به خیابانها و حتی خانه ها هم کشیده شد و قدرت انتخاب مردم بالا رفت.

    § البته این گفتگوها در سطح ملت نباید کش پیدا کند و الّا تبدیل به کینه و کدورت شده و نتیجه ی عکس می دهد.

    § اما در سطوح مدیریتی خوب است که همواره وجود داشته باشد(با رفع عیوب البته!). در این صورت یک دفعه سر انتخابات اینطور حالت "انفجاری" به خود نمی گیرد.

    § گاهی از کسی انتقاد می شود، این انتقاد یک فرصت است برای او که کارهایش و دلیل کارهایش را تبیین کند برای مردم

    - نقاط منفی مناظره ها:

    o گاهی جنبه ی منطقی ضعیف می شد و جنبه ی احساسی و عصبی و تخریبی می یافت.

    o سیاه نمایی وضع موجود . و سیاه نمایی گذشته.

    o طرح اتهاماتی که اثبات نشده است

    o تکیه بر شایعات

    o بی انصافی هم نسبت به این دولت و هم نسبت به قبلی ها

    § حتی از دو سه ماه قبل از انتخابات، نسبتهای خلاف و بدترین تهمتها به رئیس جمهور قانونی کشور که متکی به آرائ ملت و مورد اعتماد ملت بوده نسبت دروغگویی دادند! کارنامه ی جعلی درست کردند! فحاشی کردند(خرافاتی و رمال و...)از این نسبتها خجالت آور دادند.اخلاق و قانون را زیر پا گذاشتند.

    § از این طرف هم کارنامه ی درخشان سی ساله کمرنگ جلوه داده شد. اسم برخی افراد برده شد که عمرشان را در راه این نظام صرف کرده اند (من در خطبه ها اسم نمی برم اما چون اسم بردند مجبورم...) آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق. البته کسی نسبت فساد به این آقایان نداده. در مورد بستگان هم باید اثبات شود. و اگر اثبات شود، فرقی بین آحاد جامعه نیست. طوری گفتند که باعث شد ملت و جوانان طور دیگری فکر کنند.

    § در مورد مفاسد اقتصادی موضع نظام روشن است: در هر نقطه ای باید با آن مبارزه شود.

    § ما مدعی نیستیم در کشور فساد نیست. اگر نبود که آن نامه ی 8 ماده ای ر چند سال قبل نمینوشتیم! اما این نظام از سالمترین نظامهای موجود است. مطلقا درست نیست که طبق گزارش صهیونیستها بیاییم این کشور را متهم کنیم. درست هم نیست که شخصیتها را زیر سوال ببریم.

    - (چقدر حرص میخوردیم که :بابا! مسئله ی آقای هاشمی مسئله ی یه خط فکریه! اگه عرضه داریم اینو تبیین کنیم قضیه "دزدگیری"نیست...ما عرضه نداشتیم! اما رهبر در چند جمله!...) :

    آقای هاشمی از اصلیترین افراد این نهضت بود و از مبارزین جدی و پیگیر. و بعد از انقلاب از موثرترین شخصیتها در کنار امام و رهبری. بارها تامرز شهادت این مرد پیش رفت. اموالش را صرف این نهضت و مبارزین کرده. در سالها مسئولیتهای گوناگون موردی سراغ نداریم از مال انقلاب برای خود اندوخته باشد.

    من البته در موارد متعددی با ایشان اختلاف نظر داریم. طبیعی هم هست.اما مردم نباید توهم کنند! البته بین ایشان و رئیس جمهور از همان اول انتخابش(84) اختلاف نظر بود در سیاست خارجی. در مسائل فرهنگی. در نحوه ی اجرای عدالت. البته نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.

    -

    - من در مشهد( 1 فروردین1388)هم گفتم : دشمن از الان دارد در انتخابات ایران تشکیک میکند و می گویند تقلب خواهد شد.به دوستان خوبمان گفتم نگویید این حرفی را که دشمن می خواهد رسوخ دهد.و دشمن می گفت اگر مردم به آینده امید نداشته باشند در انتخابات شرکت نمی کنند. اگر مردم به نظام اعتماد نداشته باشند در انتخابات شرکت نمی کنند. اگر مردم احساس آزادی نکنند در انتخابات شرکت نمی کنند... این انتخابات نشان داد که این ملت با امید و نشاط ملی زندگی میکند... این اعتماد ملت به نظام را می خواهند بگیرند. بگویند شما اشتباه کردید به نظامتان اعتماد کردید! نظام شما قابل اعتماد نبود. در نتیجه ی آن مشارکت مردم را بگیرند. در نتیجه تزلزل در ملت ایجاد کنند. این ضررش از سوزاندن بانک اتوبوس و از همه چیز بیشتر است.

    - روند رفتاری سران و رسانه های استکبار:

    o قبل از انتخابات در اصل انتخابات ایجاد تردید می کردند تا شاید شرکت مردم کم بشود.

    o البته این نتایجی که حاصل شد را حدس میزدند اما مشارکت 85درصدی را نه! غافلگیر شدند. فهمیدند که سرفصل جدیدی در مسائل مربوط به جمهوری اسلامی ایران باز شده (خیییلی جای تامل داره این حرف اینجا!) که مجبورند آنرا بپذیرند و خودشان را با آن وفق بدهند. در مسائل خاور میانه، هسته ای و...

    o وقتی اعتراض برخی نامزدها را دیدند احساس کردند فرصتی است! چشمشان که به این تجمعات خیابانها افتاد نقابشان کنار رفت! آمریکا،فرانسه، انگلیس،و... :"ما منتظر چنین روزی بودیم که مردم ایران به خیابانها بریزند"!!! از آنطرف نامه به ایران مینویسند و ابراز ارادت می کنند به جمهوری اسلامی! کدام را باور کنیم؟!

    o از اینطرف هم خط داخلی آنها فعال شد : خط تخریب خیابانی. سلب امنیت جانی و مالی مردم.(که ربطی هم به مردم و طرفداران نامزدها ندارد.)

    o این کاری که در ایران ناشیانه از برخی سر زد اینها را به طمع انداخت فکر کردند ایران هم گرجستان است! طرف صهیونیست توهم برش داشت گفت من اینقدر در گرجستان خرج کردم حکومت را عوض کردم ایران هم...! با کجا مقایسه می کنید ایران را ؟!!!

    - آنچه به چشم من از همه زشت تر آمد اظهار دلسوزی اینها برای حقوق بشر در ایران بود. شما اصلا حقوق انسان می فهمید یعنی چه؟ افغانستان را کی به خاک و خون دارد می کشد؟ عراق زیر چکمه های کیست؟ فلسطین...؟ در همین آمریکا در زمان دموکراتها 80 نفر زن و مرد فرقه ی داودی را زنده زنده سوزاندید... اندکی شرم و حیا...!

    - ای سید ما و ای مولای ما!... (دیگه خودتون برید بخونید)

    عجیبه! گاهی بر ما جماعت خوشحال، امر مشتبه میشه که "مدافع ولایتیم"!!! نه عزیزم! ولایت تا اینچنین است نیازی به دفاع امثال تو (فروزنده!) نداره! بلکه همه چیز اسلام و ایران و ازجمله خود تو بواسطه ی تقوا و روشن بینی و تدبیر و شجاعت اوست که مانده اید...همینجا هم عذر می خوام از بعضی دوستان عزیز که نگرانیهای ما تو این چند روز مزاحمشون شد!

    الآن می فهمم چرا یارو اسرائیلیه می گفت ایران تا وقتی ره بر داره هیچ کاریش نمی شه کرد!

    حسابی مشعوفم و مطمئن. (از دلم هم دراومد که از 800تا بیانیه ای که با خون دل آماده شده بودن 400تاش رو اون پسره ی جوگیر مثلا نگهبان ازم گرفت و دیگه پس نداد 200تاش هم موند دست رفقایی که بیانیه پخش کردن دون شأن شان است و فقط 200 تاش رو ملت سه سوت تموم کردن و شاکی شدن که چرا کمه...)

    + نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 16:32  توسط فروزنده  | 

    قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ «1»

    بگو پناه می برم به خداوند روشنایی سپیده دم

    مِن شَرِّ مَا خَلَقَ «2»

    از شر آنچه که آفرید

     وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ «3»

    و از شر تاریکی(ابهام- فضای غبارآلود مسموم) آنگاه که فراگیر شود

    وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ «4»

    و از شر افسونگران(رسانه ها!) آنگاه که افسون(مدیریت ذهن!شانتاژ!) کنند

    وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ «5»

    و از شر دوستان دیروز و حسودان امروز آنگاه که (در پناه تاریکی و اغوای افسونگران) حسادتشان را اعمال کنند

    و بیاید توبه کنیم بچه ها...باور کنید تقصیر از خودمونه...اللهم اغفر ذنوبی الذی تغیر النعم... شاید تیغ سپیده دم برآید و بساط تاریکی را و افسون را جمع کند و حسودان توطئه گر را رسوا...

    + نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 23:53  توسط فروزنده 

    «معترضین (که قطعا همه شون هم اراذل نیستند!) فردا به دعوت میرحسین سیاهپوش برای عزای شهدای درگیری به مساجد و تکایا میروند...»

    اما به واقع چه کسی مسئول قتل این هموطنان است؟ اغتشاش را چه کسی شروع کرد؟ پدیده ی نیروی انتظامی در مقابل اغتشاش چه وظیفه ای دارد؟! چه کسی قبل از اینکه نتایج انتخابات اعلام شود حرف از "تقلب" زد؟ چه کسی بی اعتمادی به راه های قانونی اعتراض را بین مردم (منظورم همه ی مردم نیست! بلکه همان حضار ساکت تجمع دوشنبه ست) فریاد میزند؟

    امروز صدا و سیما مقصر و محرک اصلی را دارد فائزه هاشمی نشان میدهد(و البته که رسانه ی ملی در سانسور و تحریف "ید طولا"یی دارد) اما رفقای اینترنتباز (وبگرد) که انشاالله هنوز یادشان مانده که فریاد "دروغ" و "تقلب" (با "دلیل نما"های سطحی و کودکانه و زنمآبانه! از جنس دلایل اخیر خانم رهنورد) را در این سه ماهه از چه طیفی می شنیدند؟!

    متاسفانه این دستگاه تحلیلی ناقص که تا روز انتخابات خروجی اش شایعه بود و تخریب و شانتاژ،  این روزها خروجی دیگری هم دارد: به خیابان آوردن مخاطبین !!!

    می گویم "مخاطبین" و نه "اوباش"! که اوباش برای بیرون ریختن نیازی به تغذیه و حمایتی بجز "تغذیه ی رسانه ای" دارند!!! اما همین "مخاطبین متشخص" و "تجمع سکوت" میتواند بستر مناسبی جهت عرض اندام کردن اوباش ایجاد کند. می تواند دست و پای پلیس را برای کنترل بموقع اراذل بگیرد.می تواند...

    و جالبتر اینکه نه دیروز "حجت موجه"ی بر "ناکارآمدی دولت نهم" داشتند (بجز "دروغگوست!!!" و تازه همان دروغ ها را هم که در مناظره نتوانستند اثبات کنند! حتی یک مورد را!) و نه امروز "حجت موجه"ی بر "تقلب" دارند !!!

    واقعا چیزی که این رفقای مرا به خیابان میکشد چیست؟ "حقم را میخواهم پس بگیرم" "رای مرا دزدیده اند!" و... چرا فکر میکنی رای تو را کسی دزدیده؟ "چون فلان رفیقم با شش نفر خانواده اش توی بیرجند به کروبی رای دادند ولی رای کروبی در خراسان جنوبی ۳ تا بود"!!!  جل الخالق! وقتی متوجه میشود که رای کروبی در خراسان جنوبی ۹۲۸تا بوده دیگر برای چه به خیابان می رود؟!..."چون دارند مردم را میکشند" "دیکتاتوری و استبداد است!"(عین عبارتی که میرحسین برای حالتی که رای نیاورد بکار برده بود!!!) "سرکوب میکنند مردم را"و... !!!

    فاعتبروا یا اولی الابصار...

    - با یک ادعای حبابی ملت را از سه ماه قبل آماده ی اعتراض میکنی (بماند که با  زور موج سبز قبلا به ایشان القا شده است که "اکثریتند" !!!)

     - و این اعتراض را به فضای ناآرام تبدیل میکنی(همان روز شنبه) بعد تا بیاید کسی از تو دلیل برای اعتراضت بخواهد دیگر ملت "خشونت دیده اند"(که طبیعی فضای اغتشاش است)

    - و  چون یک طرف این خشونت "باتوم" جزئ لباس فرمش است خشونت را از چشم او و در نتیجه نظام!!!میبینند (و مهم هم نیست اساسا در آزادترین جوامع هم عقلا ضرورت وجودقوه ی قهریه برای حفظ امنیت بدیهیست! و اصلا هم مهم نیست که آن خونی که جاری میشود ناشی از سنگ یا تیریست که از کدام طرف پرتاب شده ؟!!!)

    ---------- آن خبر بالای صفحه مرا به یاد جمله ی "اصلاحات خون میخواهد" حجاریان انداخت...

    ---------- و به یاد "فله ای ثبت نام کنید تا رد صلاحیتها پررنگ شود" تاجزاده (سر انتخابات مجلس پارسال) انداخت...

    ---------- و به یاد شانتاژ و تحلیلهای ناقص با صدای بلند انداخت

    ---------- و به یاد "پیراهن عثمان"....

     

    به راستی مسئول این خونهای ریخته شده کیست؟

     

    دیگه خودم شرم دارم از اینکه بگم عزای کی بر کی؟(لذا بزبان لینک..!)خوش و سربسته گفت که :

     

    ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید

    کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟! 

     

     

    ضمنا بحثهای مطلب "ما بت شکنیم شیشه شکن نیستیم" هم کماکان همونجا ادامه داره(میتونهادامه داشته باشه!)

    + نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 21:29  توسط فروزنده  | 

    مقدمه 1. وقتی "دردناکتر از قتل هابیل" و "چطوری سکولار میشیم؟" و "چیزی که ما دانشجوها میفهمیم و مردم نه" و "به خدا این اسمش پیروزی نیست" رو مینوشتم؛ پدیده ای به نام "جنگ روانی" رو مقابل خودم بعینه میدیدم با همه ی عظمت و هیبت و پیچیدگیش و با همه ی بلاتکلیفی ما درمقابلش... فرآیند از درون پوساندن رو میدیدم... من نگران یه جریانسازی فکری آرام لااقل 10-20ساله بودم اون موقع که گفتم حتی اگه احمدینژاد رای بیاره ، اگه این جریان راه بیفته تا 20 سال بعد اثری از انقلاب اسلامی باقی نخواهد ماند...
    مقدمه 2. از فرمانده ی سابق ارتش اسرائیل نقل میکرد: "چه کار کنیم؟ سرباز ما وقتی پای کشته شدن وسط میاد فرار میکنه سرباز حزب الله وقتی پای کشته شدن وسط میاد جری تر میشه...معلومه توی جنگ کدوم از ایندوطرف میبره؟!" ...حسرت میخوردم به حال حزب الله که صحنه ی آزمایش و مقاومتشون اینقدر روشنه و اینقدر منطبق بر "مزیت رقابتی" اصلی شیعه: شهادت. که امام گفته بود"ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد...
    مقدمه 3.با توجه به "مقدمه ی1" وقتی دوستان از کمیته ی ایکس و انقلاب مخملی میگفتن ، میخندیدم:"بابا یعنی اینا اینقدر احمقند که فکر کنند انقلاب مخملی تو ایران جواب میده؟!" ... انقلاب مخملی یه دو دو تا چهارتای تاکتیکیه. درست مثل اینکه با یه سری "ماشین قابل پیشبینی" مواجه باشی! قدم اول فلان قدم دوم بهمان قدم سوم...و اما مردم ما "هنوز" یه فرقهایی با مردم گرجستان و اوکراین و صرب و...دارند! و حکومت ما هم یه فرقهایی...ملت ما "اگه حوصله ی تحلیلهای پیچیده ی جریان فکری و محتوا و پوسته و...هم نداشته باشه! شهادت داره!" "فطرت داره" . و من منتظر بودم(یعنی شواهدی میدیدم و نگران بودم) که این جریان فکری طی بیست سال اینها رو کم کم از ملت بگیره و مردم رو تبدیل به "ماشینهای قابل پیشبینی" کنه و بعد غلطهای مخملی مورد نظرش را...
    • اما نکرد! عجله کرد! جوگیر شد! جنگ را از فضای روانی درآورد! "لشکر کشید"! مرز "هموطن" از "دشمن خارجی و معاندین قسم خورده انقلاب و نفوذیهای فاسد بدنه ی انقلاب" را از هم جدا کرد... آن فضای غبارآلود و مسموم که زبان و قلم ما کارگر نمی افتاد، و حق از باطل در کلام مشکل بود؛ را تبدیل کرد به عرصه ی شفاف دیکتاورمآبانه ی آشوب... فساد و غرضورزی و نفاقی را که آگاهان رنجکشیده ی انقلاب به هزار بیّنه عاجز بودند از اثباتش برای مردم، امروز تمام قد مقابل انقلاب صف کشیده... چنین کرد و انشاالله مجبور خواهد شد به اعترافی مشابه آن فرمانده ی اسرائیلی...
    + نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 11:50  توسط فروزنده  | 

    لینک مهم: دیدار رهبر با میرحسین

     

    نکته: این نه بیانیه ست و نه متن ادبی و نه گزارش ... شاید کلاس وبلاگ آدم رو هم یک چنین متن نشُسته ای پایین بیاره! ولی فقط هرچی رو که خودم امروز دیدم نوشته م بعلت تحریفات احتمالی بعدی. هرجای متن که قطعی نیست، خودش واضحه!

    میگفت طرف با استرس رفت پیش امام که "دائم از خوزستان زنگ میزنن که عراقیها دارن میان جلو فلانجا رو گرفتن فلان جا رو هم..." امام یه نگاهی کرد با طمئنینه ی همیشگی گفت «به ایشان بگویید جنگ است آقا!» حالا هم حکایت ماست و تلفنهای مکرر که چه خبره؟! ... هیچی! آشوب است آقا! هیچ کدوم از این وقایع غیرطبیعی نیست!

    اما ماوقع امروز ...آنطور که من دیدم!

    نظر به  اصرار ۴ ساله ی حضرات بر القائ این تصور خنده آور که دکتر احمدینژاد(کسی که خود برخاسته از جامعه ی دانشگاهیست!) از حمایت جامعه ی دانشگاهی و نخبگان محروم است، که در این یکی دو روز نیز اوج گرفته و  شاهد«موضعگیری و اغتشاش آفرینی اقلیتی  به نام دانشگاه شریف» بودیم. دوستان(بر و بچه های شریفی حامی دکتر ، آن عده ای شان که تهران بودند و امتحانهاشان هم یک مقدار سبک تر بود) تصمیم گرفتند یک تجمع نمادین و آرام جلوی درب اصلی دانشگاه داشته باشیم تا مردم "همه ی دانشجوهای شریف" را با هم ببینند و قضاوت کنند... دیشب هر یک نفر به 3«4 رفیقی که میشناخت تلفن زد و کم کم بچه ها مطلع شدند...

    صبح ساعت 9 بچه ها جلوی درب اصلی جمع بودند. اما خبر رسید که امروز فرمانداری تهران صریحا اعلام کرده که هر تجمعی غیرقانونی... و از طرفی دانشگاه بعد از اغتشاشات دیروز تعطیل بود و فقط دانشجوهای دکترا و کارمندان اجازه ی ورود داشتند.

    از آنجا که «مسجد دانشگاه شریف جزئ دانشگاه محسوب نمیشود» درب مسجد به خیابان باز شد و بچه ها تعهد اخلاقی دادند که از دربهای داخلی مسجد ، وارد دانشگاه نشوند و همانجا(توی مسجد) بمانیم تا ظهر اگر تجمع(غیر قانونی) معترضین برگزار شد، ما هم  با رعایت فاصله کنار آنها حضور داشته باشیم تا تصویر دانشجویان شریف کامل به ملت ارائه شود.(بر  این تصمیم  و منطق اتخاذش نقدهایی هست که به موقع خواهیم گفت)

    حدود 3 ساعتی در مسجد "الاف" بودیم! یا بعبارتی "زندانی"! درب بیرونی قفل بود و دربهای داخلی را هم اخلاقا متعهد بودیم که ازشان رد نشویم...فرصتی شد اجباری برای تبادل نظر و گفتگو و هماهنگتر شدن و احیانا  غر زدن بعضیهامان! و ...

    حدود ساعات نماز ظهر تجمع معترضین پشت درب اصلی بالا گرفته بود و –ظاهرا- نگهبانی هم از خروج بچه ها و رفتنشان به خیابان جلوگیری میکرد(بماند که به نگهبانی چه ربطی داشت؟!!!) تا اینکه «معترضین درب اصلی را شکستند و وارد دانشگاه شدند!» که البته با توجه به اینکه درب ماشین رو تا آنجا که بنده دیدم باز بود(!) در واقع احتمالا فقط آن مانع متحرک جلوی درب(گیت؟! ...ببخشید الآن هرچی فکر میکنم اسمش رو یادم نمیاد!) شکسته بود که توی دست بچه های نقاب(ماسک!)دار معترض بود.  

    خلاصه بعد از نماز ظهر و عصذر از اونجا که معترضین هم دیگه توی دانشگاه بودند، ما هم اجازه یافتیم که از مسجد بیرون رفته و به دوستان ملحق شیم! دقایق اول طبیعتا یک عده آدم "درب شکسته" اینقدر داغ هستند که با دیدن یه عده آدم اغلب منضمم  به ریش یا چادر و البته پرچم ایران و پلاکاردهای کذا واکنشهای تند نشون بدن و حتی به سمت بچه ها (خانمها!!!) حمله کنند! اول خودشون! و بعد که زنجیر انسانی جلوشون تشکیل شد بطریهای آبشون و حتی سنگ رو سر بچه ها (خانمها!) میریخت و بعضا یکی دو نفر از بچه ها (آقایان!) غیرتی شدن و خواستن برخوردهایی کنند و سریعا توسط باقی بچه ها کنترل شدند! چیزی هم به صورت آقای آ. ژاشیده شد(برخی گفتند اسپری(؟) و برخی گفتن "دود آتش" و... بهرحال اطلاع دقیق ندارم ) که حالشون بد شد و یه مقدار بچه ها عصبانی شدن و بسرعت مجددا آرام... بعد آقای دهنوی یه چیزهایی گفت که اصلا صداشون نمیرسید ! بعد هم حرکت کردیم و دور زدیم رفتیم پشت  آمفی تیاتر. یعنی عملا از معترضین جدا شدیم و سمت راست پشت نرده ها مقابل خیابون مستقر شدیم و شروع کردیم شعار دادن...و این مسئله بود تا ساعت حدود 16:30 که خانمها متفرق شدند و دیگه بنده خبر ندارم. همین!

    ضمنا  شعارهای بچه ها مثلا "دولت خدمتگزار! آماده ی تلاشیم" "هموطن هموطن رای تو حجت ماست. تلاش و سازندگی شعار ملت ماست" "همدلی همدلی تا اعتلای ملی" "چپ راست کارگزار علیه خدمتگزار" "شریفی بیدار است از فتنه ها بیزار است" "آزادی اندیشه با اغتشاش نمیشه"و... و یه مقدار هم شعارهای رایج این روزها متاسفانه! بود

     

     

    (ادامه ی ماجرا از قول یکی از کامنتها- اگه کسی تکمله یا اصلاحیه داره استقبال میکنم) :

    این بعدشه:
    ساعت ها از ایستادن و شعار دادن بچه ها میگذشت و هنوز محکم و مستحکم ایستاده بودن. این بچه ها یاد گرفتن که تا پای جان هم کنار نروند.
    وقتی که حرکت راهپیمایی طرفداران موسوی به مقابل دانشگاه رسید شعارها به اوج خودش رسیده بود. بجه ها چسبیده به نرده ها شعار میدادند.
    هر از گاهی چندتا از طرفداران میرحسین که بدبختانه این روزها باید با نام اوباش از خط میرحسین جدایشان کنیم به نرده ها حمله کرده و یا عکسهای دکتر را پاره میکردند و یا مشت و لگدی نثار بچه ها. کم کم مسئله به اوج خودش رسیده بود که افرادی با دستبند و نشان های سبز به نرده ها حمله کردند و نرده ها را شکستند و به هر کس از بچه ها که رسیدند مشت و لگد خود را ارزانی میکردند تا نشان دهند که اعتراض مدنی یعنی چه!
    قبل از آن هم که سنگ و تیکه آسفالت و بطری آب بود که به سمت بچه ها شلیک میشد. سر یکی دوتا از بچه ها ضربه خورد و باقی هم در بخشی که نرده ها شکسته بود ضرباتی خورده بودند.
    بعد از اون هم بچه ها به مسجد دانشگاه رفتند و پس از دقایقی؛ صدای دعای توسل بچه ها شیرینی خاصی را به دلها انداخته بود. بعد از دعا و مقداری صحبت ها؛ بچه ها فهمیدند که هنوز ول کن ماجرا نیستند و به سرعت در حالی که صدای شکستن شیشه های در آزادی مسجد به گوش میرسید؛ بچه ها از مسجد متواری شدند. بچه ها ثابت کردند که دانشگاه شریف زنده است و شریف میماند. این دانشگاه؛ بیخود نام شهید مجید شریف واقفی را بر سردر خود هک نکرده است...

    + نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 21:42  توسط فروزنده  | 

    به خدا این اسمش پیروزی نیست!
    نه بخاطر دوتا سطل آشغال یا اصلا بانک یا هر چی که چهار نفر سازماندهی شده آتش زده ند...
    بخاطر این عادت مردم به شایعه... به خاطر تعطیلی مطلق تعقل به خاطر ... به راحتی چرت ترین اخباری که "می گن..." پذیرفته می شه اپسیولنی هم کسی فکر نمیکنه که آخه آدم حسلبی کی از کجا فهمیده که مثلا رهبر میخواسته پیام تبریک بمویسه به میرحسین و بیتش تهدید کرده که تو رو عزل میکنیم مصباحو میذاریم به جات!!!! آخه به فرض که اون چهار نفر خادم بیت (و نه خبرگان!)چنین قدرتی داشته باشن! به فرض که کسی توی آ.مصباح چنین توانی ببینه به فرض که واقعا آمار به این شکل برسه به آقا که فکر کنه میرحسین...آخه بابا یه ذره فکر کن که چنین خبری از کجا ممکنه به بیرون درز کنه؟؟؟؟؟...ولی صفر تومن اعتماد به آمار رسمی، شورای نگهبان، قانون شمارش آرا...به منطق...به سوال ...اعتماد؟؟؟اصلا شنیده نمیشه! خیلی خوشحالند آقای عسکری که فکر میکنن از دانشجو توقع تعقل میره!!!
    بگذریم... این دانشجوها... مردم هم یا برآنند که فایده نداره! چه اینا چه اونا...یا "صرف فحش دادن به آقای هاشمی" پشت احمدینژاد ...
    عقل توی این کشور مرد.
    و در این صورت چه "اسلام"ی ...؟؟؟

    ما "جنگ روانی" را باختیم.
    ما اصلا بلد نیستیم اصول اولیه ی پدافند در جنگ روانی را !
    حتی حامی های احمدینژاد هم ارزش اصلیش رو نمیفهمند...
    حتی خود احمدینژاد هم راضیه انگار به یک چنین حمایتی...
    ما باختیم.
    انقلاب "اسلامی" ما باخت
    و کماکان من نمیفهمم چرا تو سلسله ی زعمای شیعه موجودی مثل آقای خامنه ای سهم یک چنین امتی بشه ؟؟؟؟؟


    مطالب مرتبط:
    چطوری سکولار میشیم؟
    پدیده ای به نام شانتاژ

    + نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 12:0  توسط فروزنده  | 

    نقشه ی راه انتخابات

    چی از اتحاد واجبتره؟ 

    در ادامه ی عملکرد مشکوک رسانه ی ملی یه نامه مانندی نوشتیم که نه چندان مورد تایید دوستان قرار گرفت و نه فرصت اقدامی براش باقی موند...همینجوری به پیشنهاد یکی از همین دوستان(!) توی ادامه مطلب میذارمش که بالاخره یه صدای اعتراضی باشه!


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 20:15  توسط فروزنده  | 

    می نویسی...نمیخونن...میگی...نمیشنوند...چرا بشنوند؟!...اینقدر چرت و پرت تو این مدت شنیده ند که دیگه جا نمونده...حرف حق را لابلای حرفهای دیگه مدفون کرده ند... "کرم" وقتی وارد سیستم کامپیوتر میشه چه کار میکنه؟!...مهم نیس حرف چقدر منطقی باشه؟مهم اینه که حرف باشه... بذار کنار روضه ی"شانتاژ"...حالا بذار کنار روضه ی " قابیل وارث هابیل"...حالا بذار کنار اینکه شانتاژ "دروغگو"!!!...حالا بذار کنار اینکه اینها "هیچ" ایراد منطقی ای از احمدینژاد نتونستن گیر بیارن!...حتی نمیگن "چرا تورمتون ۲۵درصد شد؟" فقط میگویند "چرا ۲۵ بود و گفتی ۱۵؟؟؟" ... چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    یه الگوی صحیح مدیریت اسلامی داشت جوانه میزد(بله طبیعتا با سعی و خطا)...پرچمی برای همه ی مظلومین عالم...پرچم مبارزه با ظلم و پوچی و جهالت و استثمار دوباره داره بلند میشه... 

     باید زمین بخوره... چطور؟مرض ریشه دار "صحابه گرایی" بهترین کمکه:خلع سلاح این مدیریت! ... این "امام و انقلاب"ی که میگی مال ماست و خاطرات ما! تو چه میفهمی؟ امام کجاو  این سبک مدیریت...

    افشای صحابه(و البته در کنار اثبات کارامدی این جوانه ی مدیریت اسلامی)...

     نه! ... تبدیلش میکنیم به یه دعوای سخیف ... اینقدر دروغ میبافیم تا وقتی به او هم گفتیم "دروغ میگی" مردم باور کنن! مهم نیست که دروغ میگه یا نه؟! مردم باید فکر کنن دروغ میگه...

    مردم باید فکر نکنن! اگه "فکر کنن" میفهمند "سفرهای استانی" و "اصلاح سازمان مدیریت" فراتر از علوم تفاله ایه که به ما جهان سومیها خورانده ند...

    مردم بایدباور کنن "فساد" ویژه ی این صحابه نیست... همه دارن... عادیه... نه! اصلا قابل پیگیری نیس... آبروی نظامه...

    کی کمک می کنه: رسانه ی ملی!!!... چطور؟ دعوا  بجای شفافسازی...

    خدایاااااااااااااااااااااااااااااااا

    جایی که دشمن موفق شه توان و انگیزه و "تمایل" ملت به شنیدن و تامل کردن رو از ملت سلب کنه پایان انقلابه...

    جریان شانتاژ...کاندیداها...رسانه ی ملی دست در دست هم داده ند به مهر برای سلب ...اگر درد شما فهم مردم بود بجای ادامه ی دعوای "تو دروغ میگی خودت دروغ میگی"و  ذوق کردن ۴۰۰میلیون بیننده ! ۴تا کارشناس اقتصادی میاوردید تورم رو برای ملت معنی کنه و ریشه یابی...

    توی غزه هم همین بود... چه میگویم؟ مگر صداوسیما کاری جز این هم تا حالا کرده : شناسایی سلاح های اصلی حزب الله + از کار انداختن (کند کردن و لوث کردن)شان...

    کاش توهم باشه  این کودتای فرهنگی... این انقلاب مفت بدست نیامده

    اینم نه حرف من...

    + نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 20:45  توسط فروزنده  | 

    بسم الله الرحمن الرحيم

     

    مي گوييم "تمدن غرب يك كل منسجم است."

    پس "سيستم رسانه اي"اش هم در درون همين كل منسجم تعريف ميشود. و ايضا "سيستم آموزشي"اش.

    و "تمدن غرب" (همان كل منسجم) همان مقصد و افق انتهايي ِ همه ي آنچيزيست كه "پيشرفت"ش ميگويند.

    پس دانشگاه ما در حالت ايده آلش منطبق است با "استانداردهاي غربي" (ببخشيد! استانداردهاي بين المللي!!!)

    و ايضا سايتهاي خبري تحليلي  و روزنامه هاي ما.

    در اين مدت 3ماه (4ساله!) هر روز چندتا از ايميل "خبري تحليلي!" داشتيم:

    فلاني گفت هاله ي نور ديده

    فلاني گفت فيلم مونتا‍ژ بوده

    فلاني گفت بخش غير نظامي بسيج...

    واويلا! امام گفت نظاميها در سياست...

    فلاني گفت فلاني كه رفت فرانسه رئيس جمهور از پله ها پايين نيامد

    فلاني دروغ گفت اينم عكسهاش كه پايين اومد!

    اين عكسها مال يه سال ديگه ست كه عباي فلاني سياه بوده و نه شكلاتي!

    اينم عكساي اون سال...فقط از فرش قرمز رد نشده و...

    فلاني تو فلانجاي فيلم بازيگر بوده من ميشناسمش

    فلاني گفت تكذيب ميكنم نميشناسمش

    يك جمله تعريف بيكاري تغيير كرده...

    دولت بالاخره 3 برابر كار كرده يا 16 برابر؟!

    توي عكس بالا سر فلاني  الخليج العربيه نوشته...تحقير شديم!

    نه خير العربيه به الدول برميگرده نه خليج

     و . . .

    وجه اشتراك همه ي اينها:

    جزئي اند !!! (به سخيفترين شكل ممكن!)

    اما ما تقصيري نداريم

    ما تقصيري نداريم كه سرگرم اينها ميشويم

    ما تقصيري نداريم كه تمام مبناي "تحليل"(!!!)مان را بر اين اساس ميچينيم

    ما تقصيري نداريم كه هر چه جز اينها را "توهم" ميناميم!

    ما اينطوري تربيت شده ايم!

    با همين درسهايمان!

    دانشگاه ما را 4سال اينطور بار آورده : كه تز دكتريت(حاصل چند سال عمر!) يافتن راهي براي 10درصد زودتر به جواب رسيدن فلان معادله در جواب فلان مسئله در گوشه ي فلان مبحث باشد...  يك ترم تمام هم و غم شبانه روزت "حل معادلات ناپايداري شبكه ي فشار قوي اي باشد كه دچار اتصال كوتاه سه فاز به زمين شده"... حالا اين نوع اتصال كوتاه چندبار در عمر شبكه رخ ميدهد؟ چقدر خطرناك است؟ اصلا چه شكلي ممكن است رخ بدهد؟ ...حضرت استاد: خب لابد يك گربه اي 4تا پايش را به اين سه تا خط و زمين وصل كرده ! (و بماند كه اين گربه ي آكروبات باز ماجراجو، در مقياس فشار قوي بايد "اژدها" باشد‌!!!)

    استاد هم تقصيري ندارد!

    اين دكتر محترم و دانشجوهايش فقط موظفند به حل اين معادله ها.

    پيچ و مهره را چه به سر از كار كليت دستگاه در آوردن؟!

    عادت كرده ايم "مورچه وار" فقط "تك جمله"ها را ببينيم

    و فقط جزئيات را بفهميم.

    و جالبتر اينكه با اين وسعت ديد مورچه اي داعيه ي "تحليل"مان هم گوش فلك را كر كرده!!!

    "تناقض" كشف ميكنيم (مراجعه: همان مثالهاي اول بحث!) و درغگو ميشناسيم!

    و كيست كه تناقضات عظيم اين كل منسجم را بفهمد‌؟؟؟

    آنجا كه "حق انتخاب" را تعريف ميكند... "مديريت ذهن" را هم در كنارش برسميت ميشناسد!

    آنجا كه نهاد تزوير(ببخشيد! فرهنگي!!!) اش با آن حجم مخارج (هاليوود...كه شما بهتر از بنده در جريانيد!) جز در اختيار نهاد "زر" نمي تواند باشد!

    دانشجو (و استاد!) در نظام متمدن نبايد توان درك "استعمار فرانو" را داشته باشد!

    حضرات كارشناس اقتصادي(كه هنوز از داغ كوتاه شدن دستشان از مديريت بودجه ميسوزند) ، آن وقتي كه غرب سخاوتمندانه داشت نظريات "اقتصاد آزاد" را به اذهانشان پيشكش (بخوانيد: جاسازي!) مي كرد؛ نبايد خبردار مي شدند كه هيچ وقت اين تئوري در امثال انگلستان پياده نشده !...

     نبايد بفهمند كه اين استعمار بود كه بريتانيا را كبير كرد !!! ...

    بلكه بايد ياد بگيرند كه استعمار اصلا مفهوم "علمي" نيست! ... استعمار بله در گوشه اي از اوراق تاريخ بوده... و امروز به يمن تمدن فخيمه ي ما نيست و اگر هم حالا چيزي ميبينيد توهم از شماست!

    اربابان مترقي ما هنوز صلاح نديده اند كه "نظريه ي حكمران خوب" را استادان MBA ما بفهمند چيست!

    (پس اگر احمدينژاد گفت با من از دانشگاههاي دنيا تماس ميگيرند راجع به الگوي سفرهاي استاني؛ بتشخيص اين حضرات اساتيد و دانشجوهايشان ، توهم است !!!)

     

     

    سيستم آموزشي براي اينكه "انسجام" آن كل منسجم را برهم نزند بايد ما را اينطور تربيت كند...

    و سيستم رسانه اي هم براي اينكه "انسجام" اين كل منسجم را برهم نزند بايد ما را اينطوري تغذيه ي خبري كند...

    ( كه اگر جوان آزاده سرش را بالاتر از اين جزئيات آورد و نظري به "كليت" اين كل منسجم انداخت و انبوه تناقضات غير قابل اغماض را ديد؛ اولين چيزي كه تهديد ميشود همان "انسجام" است... ! )

    ما بايد جزئي ببينيم تا تمدن عظيم عالَم تمدن عظيم بماند...

    بايد "جزئي بفهميم"

    و اين تنها چيزيست كه ما مي فهميم و مردم نه !

    و من افتخار ميكنم و شكر مي كنم كه مردم اينطور نميفهمند‌!

    مردم دل به اين بازيهاي مورچه وار سخيف نميدهند

    مردم "كل" ميبينند

    مردم شرقي اند!

    مردم نسان"ند

    مردم زنده اند و هنوز پيچ و مهره نشده اند...

     

     یه نما از "جمعیت" حامی دکتر-20خرداد1388 خیابان آزادی جلوی درب مسجد شریف

    + نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 16:1  توسط فروزنده 

    بسم الله الرحمن الرحيم

    وقتي ميگويم "موج سبز افشا شد" منظورم اين است كه "رايجترين تاكتيك اپوزسيون (۱) افشا شد" !... تاكتيك "شانتاژ" تاكتيكي كه اين موج سبز نه تجربه ي اولش است و نه احتمالا تجربه ي آخر

    :

    مرحله ي اول: طرح يك ادعاي كاملا دروغ (حتي گاهي از نوع شاخدار!)

    مرحله ي دوم : (اگر ادعاي فوق به حد كافي فيدبك مساعد گرفت!) فرياد زدن ِ ادعاي فوق (اگر نگرفت، مدتي سكوت و بعد امتحان كردن يك ادعاي ديگر!)

    (اينجا عده اي شروع كرده اند به پاسخ دادن به ادعاي كذب كذا و عده اي هم كه "صرفا خوششان آمده"از اين ادعا، با ما(!) همراه شده اند!)

    مرحله ي سوم: گوشمان را محكم ميگيريم و با با همراهان جديدمان همه با هم بيشتر داد ميزنيم!

    (مثلا توي خيابان ميآييم و سراسر سبز، راه مردم را با تجمعان مي بنديم و بنرهاي "تورم 50 درصد!!!" و "رئيسجمهور دروغگو"(اصلا مهم نيست چه دروغي؟!) و 100 ميليارد كو؟ و حق اهل تسنن و ... مان را توي چشمشان مي كنيم هيچ سوالي را هم از كسي نميشنويم)

    يك مثال: بنده توي يك جمعي نشسته ام و با هم گپ ميزنيم. اگر يك نفر بلند شود بپرسد"اگر تو جيب مرا بزني چه ميشود؟" خب من سعي ميكنم به اين سوال عجيب و نابجا پاسخ منطقي بدهم"بالاخره جيب همه را ميگردي و توي جيب من شي مسروقه را پيدا ميكني يا از من شكايت ميكني و..." حال اگر نفر دومي هم بي توجه به اين توضيحات بلند شود و همان سوال را تكرار كند و نفر سوم و نفر چهارم...خب هر تماشاچي بيطرفي تصور خواهد كرد كه لابد بنده جيببرم ! ... به اين ميگويند شانتاژ.

    تاکتیکی كه ده سال قبل در مورد "بطلان ولايت فقيه" در پیش گرفتند

     و چند سال بعدش در مورد "شوراي نگهبان مانع حضور كانديداي اصلح و انتخابات آزاد است"

    و 4سال قبل سر "احمدين‍ژاد اگر بيايد دست آدمهاي آستين كوتاه را قطع ميكند!!!"

    و  در اين 4 سال اخير هم كه ديگر الي ماشاالله !

    وجه مشترك همه ي اينها دو چيز است

    :

    ۱. "اصلا لزومی ندارد که حقیقت داشته باشد!" 

    ۲.  "اصلا قصد ندارند جواب بشنوند"!!!

    حالا يك بار در تاريخ، 50ميليون بيننده معني ِ شانتاژ را فهميدند بلكه به عينه ديدند!

     اين كم اتفاقي نيست. هرچند حضرات كماكان انگشتها را توي گوش فشار ميدهند و پلكها را برهم و (و حتي نمي دانند به چه چيزي بايد افتخار كنند؟! شعار "چيزچيز تا پيروزي" را خوشحالانه تكرار ميكنند! شعاري كه معني اي جز "پيروزي بدون لياقت پيروزي" ندارد !!!) .

    و بحمدالله كه صحنه ي مظلومانه(!!!)اي كه آقاي موسوي به موقع به ذهنشان رسيد كه ايجاد كنند؛ هم توجيه آبرومندانه ايست براي ادامه ي فرآيند شانتاژ و ناديده گرفتن حقيقت آن 90 دقيقه! (و بماند که ۹۰ دقیقه حرف حق خوردن کجا و ۴ سال حرف ناحق!)

    به راستي آيا جاي سكوت مودبانه و اخلاق مدارانه ، در صحنه ي 90 دقيقه اي مناظره ي رودرروست كه طرفين امكان مساوي در دفاع از خود دارند؟ يا در ميتينگهاي 3 ماهه ي انتخاباتي در جمع هواداران ِ"سبز" (بخوانيد: خودي) كه هرچه معني دار و بيمعني و صدق و كذب بافتي سوت و كف و هورا تحويلت دهند در حالي  كه  رقيب (مثل 4 سال گذشته...بل مثل 12 سال گذشته) غايب است كه از خود دفاع كند (يا اگر هم غايب نيست، غايبش ميكنيد! بطرق مختلف رواني و فيزيكي مثل جلسه ي كروبي در دانشگاه خودمان !‌)

    مطالب مرتبط: تنش زدایی ؟ + محافظه کار! + در حاشیه ی مناظره 

    + نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 15:43  توسط فروزنده  | 

    این مطلب رو هم ۳ روز قبل نوشته بودم که بواسطه ی اشاره ی امروز رهبر که این کار بدی نیست به شرطی که به اغتشاش و مجادله با مردم نینجامد فکر کردم بد نیست اینجا تکرار شه تا همه مطمئن شیم که... با این توضیح که مورد موافقت اغلب دوستان بودند این نکات؛

    ۱. به مردم پیله نکنیم !

    انشاالله قصد ما اینه که رایی و رایهایی تغییر کنه. حرف از یه "تصمیمگیری"ست.(و نه یه تیاتر خیابانی!)  بله برای بنده و شما واضحه که به کی رای میدیم هزارتا دلیل هم داشتیم ده هزارتای دیگه هم تو این مدت از همدیگه شنیدیم! حالا مغزمون انبار اطلاعات و داده های تاریخی و پرونده های آدمها و  آمار و خلاصه "استدلال" ه!

    اما مخاطب چطور؟ اگه مطمئنه و دلیل برای خودش قانع کننده هم داره که اساسا حرفی باهم نداریم! از "مناظره ی خیابانی" و ضربه فنی کردنش چیزی نه به ما میرسه نه به او و نه اتفاقا به تماشاگرها ! (تازه چه رسد که ضربه فنی بشیم!)

    اگه قصد تبلیغ چهره به چهره ست ۱۰ تا بشنویم یکی بگیم. ولی این یکی چیزی باشه که در نتیجه ی ۱۰تایی که شنیدیم ارائه شده جوابی که ویژه ی همین آدمه! چیزی که وادارش کنه فکر کنه...لازم نیست تا ته نتیجه گیری رو خودمون برا مخاطب ارائه بدیم... (به جایی نرسه که اینقدر نشنیده تند تند استدلالهایی که حفظ کردیم رو تحویل دادیم که به طرف فرصت ندادیم بگه من خودم احمدینژادی ام!)

    گاهی حتی بعضی اصطلاحات ما برای بعضی مخاطبها هیچ تعریفی نداره...

    مخاطب ما همین حجم داده رو تقریبا با همین ریت ارائه از طرف مقابل هم شنیده یا خواهد شنید وهنر اینه که یکدوم توی ذهنش بمونه و بهش فرصت فکر کردن و...بده

    ۲. وقتی تاکید میکنیم "میخوام آگاهی بخشی کنم" و روشن شی"و "رای آگاهانه بدی" و از این دست اولین برداشتی که مخاطب میکنه خودبرتربینی ماست و تصور "تو عوامی و نمیفهمی" و...

    دوستان دقت داریم  این زحمتی که داریم میکشیم اگه بخواد منجر به انزجار  ملت شه ... !  

    ۳. مخاطب رو تو موضع "اگه راست میگی جواب بده" نندازیم! ... این عمیقا موجب بیگانه دانستن ما با خودش میشه...

    ۴. درسته که سر اعتقادمون با کسی تعارف نداریم ولی... سعه ی صدر... ! اینا بالاخره آدمهایی در سنهای مختلف از اقشار اجتماعی مختلف با مشکلات مختلف و ... اینا بهر حال همون ملتی اند که ولی نعمت و...لطفا درک کنیم

    ۵. چند نفر به یه نفر نکنیم!...که کاملا بدور از انصاف و اخلاقه...

    بد نیست اساسا از همون اول دسته های دو سه نفره باشیم   و این دو سه نفر کلا هرجا رفتند باهم  برن... نه این سیستم " آخ آخ! فلانی تنها مونده یا علی ده نفری بریم کمک" که ضمن همه ی اون تاثیرات ذهنی منفی خودمونم مضحکه میشیم! حتی اگه تو این دو سه نفر خودشون بدونن که فلانیشون مثلا تو بحثهای قتصادی قویتره فلانی فرهنگی یا اجتماعی و فلانی... خیلی بهتره

    ۶. داد نزنیم!...بهیچ وجه عصبانی نشیم

    ۷. با آدمی که ادعا میکنه دلیل داره برای انتخابش یا رای ندادنش یا... دلیلی نداره وارد صحبت شیم!

    ۸. سعی کنیم بحثها حتی المقدرو کوتاه و دوستانه باشه و از همه مهمتر اینکه "با توافق ختم شه

    + نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 20:26  توسط فروزنده  | 

     * ابتدائا برای پست "غیرمقطعی" قبلیم عمیقا متاسفم که باز داره فدای فضای مقطعی انتخاباتی میشه!...امید که مورد توجه مخاطبین خودش قرار بگیره!

    -  همه ی داشته های موسوی منجی ، همین بود؟!

    میرحسین تنها دلیل ورودش به انتخابات را "احساس خطر" ذکر کرده بود؛ دیشب  تمام این خطراتی را که احساس فرموده اند و روی سایتها و از همه ی تریبونهای تبلیغاتی نمایندگان رسمی ستاد محترمشان و سر زبان مبلغین خیابانی فریادشان میزنند ! یکی یکی برشمردند و وقتی دکتر ،خیلی ساده، بی اساسی ِ یکی دو تا از این خطرات را بعنوان مشت نمونه ی خروار ، نشان داد  همه دیدند که این مهمترین خطراتی که سکوت بیست ساله میشکند به چه راحتی ای جز توهمات القا شده به میرحسین نازنین امام نیست ! (مثلا قضیه ی دانشجویان ستاره دار! که با  جوسازی احساسی سعی شد به دولت مرتبط شود(!) (مشابه این قضیه را در لایحه ی حمایت از خانواده و گشت ارشاد هم داشتیم) یا مسئله ی اعتیاد("یعنی توی ۲۴سال قبل از این دولت اعتیاد نبود؟ یعنی کل مردم فقط همینهایی اند که در اینن چند سفر محدود شما دیدید؟!") یا مسئله ی "خودی و غیر خودی" ! که اساسا آن فرمان امام خطاب به دولت شما بود نه دولت نهم! و بخاطر فلان عملکردهای شما!... (همینجا شایان ذکر است: داده هایی که احمدینژاد از دهه ی شصت می داد نه اخبار در گوشی بود و نه پرونده سازی خاصی که تهیه اش نیاز به تعطیل کردن کار دولت داشته باشد. اگر یک بار احیانا کارتان به تحقیق تاریخی ای افتاده باشد خواهید دید که اینها نه فقط از خاطرات چاپ شده ی خود حضرات، بلکه از کل روزنامه های دهه ی ۶۰ که در دسترس همگان هم هستند کاملا مشهود است! مسئله ی خفقان سیاسی دولت  یا بهانه گیری ها  یا ... را قبل از کاندیدا شدن موسوی هم برای هر "تاریخ آشنایی" واضح بود!) یا مسئله ی کردان... یا همان قضیه ی "ریش سفید یا قانون؟"

    این صحنه گویای یک واقعیت بود :

    اخبار کذب + شانتاژ رسانه ای + موج احساسی + لعابی از ارزشهای کور و بیربط (که قبلا و قبلتر و خیلی قبلتر مفصل بحث شده)+ بی حافظگی تاریخی  = جریان میرحسین

    -  احمدینژاد "ضعیف کشی"کرد!

    یا بعبارت حق بجانبتر : احمدینژاد از دایره ی "مروت" و  اخلاق اسلامی خارج شد. بله. بالاخره تواناییهای شخصی هرکسی متفاوت است و فارغ از "حقانیت ادعا" ، خود "توانایی مناظره" هم مهارتیست که بعضی دارند و بعضی نه. و این شاید  صحنه را نابرابر میکرد. من هم از رنگ پریدگی مشهود موسوی عذاب کشیدم. من هم فکر میکردم اینجا شاید شرط جوانمردی آن نبود که احمدینژاد آن کند که با خودش کردند !(بویژه در بحث خانم رهنورد) من هم دلم سوخت از اینکه موسوی باید از حرفهایی دفاع میکرد که حرف خودش نیست. اما این بیش از هرکسی شاید به نفع خود میرحسین بود !  بالاخره هرکسی خربزه خورد پای لرزش هم... میرحسین میتوانست دیشب ببیند آنها که به دعوتشان و به حمایتشان پشتگرم است ، جز رسوایی(بند اول همین متن!) و پرونده های سیاه روی دستش نگذاشته اند ! چیزی که آقای خاتمی بعد از ۸ سال فهمید. چه اتهامات بی اساسی که برای کسب محبوبیت برای میرحسین به رقیبش نزده اند و دیشب میرحسین باید بجای آنها جواب میداد! چه فسادها (اقتصادی-سیاسی-ایدئولوژیک) که ...

    حرف از پسران هاشمی که غایبند زدن اخلاقی نیست؛ اما حرف از احمدینژاد کوچولوی دروغگو زدن در همه ی تریبونها که احمدینژاد(یا حتی حامیانش!) در آنها حاضر نیست که از خود دفاع کند؛ غیر اخلاقی نیست؟؟!!!

    این تناقض در مواضع میرحسین مشهود است :"من در ۱۶ سال هاشمی و خاتمی احساس خطری برای انقلاب نکردم" + " اشتباهات (بگو خطرات برای انقلاب!) دولتهای هاشمی و خاتمی را خودشان باید جوابگو باشند و نه من " !!!!

    http://fetyan.net/fetyan_content/media/image/2009/06/208_orig.jpg

    - آبروی نظام رفت ؟!

    آبروی نظام با "پشت هم حرف زدن"  "در جمع طرفداران"میرود نه با مناظره ی رودررو. این حرفها (از هردو طرف) اگر خجالت میکشید که جلوی ملت و از تلوزیون بگویید، یا جرأت ندارید که جلوی یکدیگر بگویید؛ پس چطور این طرف و آنطرف در هر نشست و میتینگ انتخاباتی (هر دو طرف) بدون  شرم و بدون ترس مطرح میکردید ؟!  نفس عمل زشت نبود؟! به یکدیگر تهمت زدن (یکی بگوید مافیا و دیگری بگوید دروغگوی آبروبربادده و...) کار خوبی بود!؟ فقط جلوی ۵۰ میلیون نفر بد میشود؟!

    این تهمتها اثبات بشود یا نشود، یک مرض ۴ ساله در ایران است. دیشب این مرض فقط "بروز" کرد... و مگر برای درمان، جز بروز درد لازم است؟! باز هم میگویم این بحثها راهی بجز پیگیری قانونی ندارد... (میگویید دستگاه قضایی هم دستش با اینها...بالاخره "ملفیا"ست دیگه! میگویم یک آدم کاردرست قانونآشنای از جان گذشته مثل سلیمی نمین و دانشجوهایش بالاخره پیدا میشود که ته توی قضیه را مستند دربیاورد!)

    بعلاوه رسانه های ضداحمدینژاد که آنطور حواسشان جمع است که سر یک جمله ی کوچک او راجع به "استقبال شیراک از خاتمی" آنطور گرد و خاک کنند (البته با همکاری رسانه های حامی احمدینژاد!!!) مگر ممکن است در مورد این دعاوی عظیم سندی داشته باشند و ساکت بمانند؟؟؟ تازه تریبون نماز جمعه هم بماند! و تازه فرصت رضایی و کروبی برای جبران جوابهایی که میرحسین نداد هم بماند !!!

    - سو استفاده از رسانه ی ملی ؟؟؟

    احمدینژاد ۴ سال است که رئیس جمهور است و ۴ سال است که میگوید حرفهایی دارم در اعلام اسامی مفسدین اقتصادی و ... اما تنها زمانی به خود اجازه داد که از امکان رسانه ی ملی برای اعلام این اسامی استفاده کند که عین همین امکان در اختیار طرفهای مقابل هم باشد ! یعنی پای میز مناظره ی عادلانه !

     

    پانوشت : یک بنده ی خدایی از واجدین نوار سبز  میگفت: خیلی خوب شد که بحث با میرحسین تمام شد که چیزی بگه که دیگه احمدینژاد فرصت جواب دادن نداشته باشه !

    + نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 13:28  توسط فروزنده  | 

    می تونم بگم:

    ۸ سال اول بعد از امام : چشاندن شیرینی (و نشعگی!) مدرنیته به ملت + "تغافل" نسبت به کنه ارزشها(جای ارزشهای مارا عرضه ی کالا گرفت...)+ "تابو"کردن ارزشها (مخالف هاشمی مخالف رهبر است مخالف رهبری دشمن پیغمبر است)

    ۸ سال دوم بعد از امام : شمشیر از رو بستن در برابر "ته مانده های محتوای ارزشی جامعه" ! (خشونت کربلا ژاسخ به خشونت بدر و احد بود...)(با وجه به زمینه سازی ۸ سال قبلی یعنی در شرایطی که ژدیده ای بنام "ارزش" کاملا "خشک و متحجر و متصلب و در نتیجه شکننده شده!" و از طرفی دیگر شکستنش هم چندان به حال مردم و آب و نان و رفاه و آزادیشان متفاوت نیست!)

    ۸ سال سوم (با وقفه ی ۴ ساله ای که احمدینژاد ایجاد کرد!!! و البته نشان داد که مردم "یک نیازهایی هم به قداست دارند") : باز تعریف مذهب به شکلی "غیر مزاحم"

    (قیاس کنید با روندی که غرب طی ۳۰۰-۴۰۰ سال طی کرد!)

     

    اما اینطور نمیگم که نه امنیتی باشه و نه توهم توطئه!!!

    بجاش می گم:

     هنوز دارم میسوزم از تاکید چندباره ی اون کاندیدای محترم تو فیلمش بر "(با احساس بخوانید این جمله ها را!)عجیب دورانی بود دوران دفاع مقدس... عرفانی بود... مردم اهل فداکاری بودند... اسلام بود... دیگه تکرار شدنی نیست" ...

    این "قداست دست نیافتنی"معنی ای بجز سکولاریسم داره ؟؟؟

     

     


    پانوشت۱. و البته این درد (سکولاریسم) را بلد نیستیم چطور باید به مردم گفت؟ و البته بلدیم به مردم بگوییم خانمی که توی فیلم موسوی گریه میکرد برای پسر معتادش، بازیگر بود !!!

    پانوشت ۲. (با توجه به پانوشت ۱) اگه خدا خواست و فلسفه علم امسال نشد؛ سال بعد میریم سراغ چیزی تو مایه های کارگردانی یا مستندسازی یا خلاصه چیزی که "زبونی که مردم بفهمند" بهمون بده ! اینقدر لال بودیم که ۱۳آبانمون رو کسی بجز معصومه ابتکار نباشه که روایت کنه ... "دا" یه سال نگذشته به چاپ چهل و چندم برسه و باز علم دفاع مقدس بیاد رو دوش خاتمی بدون اینکه صدای کسی دربیاد... انحراف از آرمانهای امام اون ۱۶ سال در امنیت و این ۴ سال در خطر ارزیابی بشه (!!!) و هیچکس سوالی براش پیش نیاد ...  و خواهیم رسید به روزی که بچه هامون بخونن: "علت انقلاب ایران رویت عکس امام در ماه بود"!!! ...

    پانوشت ۳. چرا توی پانوشت ۲ و دو سه تا مطلب قبلی اینقدر روی این خطر دارم تاکید می کنم؟ یه چیزهایی شاید تنها "سلاح "های کارآی این جبهه ی حق توی دنیاست. سلاحهایی که "مفت"توی دست نسل ما قرار نگرفته ... "خمینی" یکیش...! حالا بزرگترین خطری که میتونه یک مبارز رو تهدید کنه "کُند شدن تیغ و زنگ زدن تفنگ و نم کشیدن باروته"!!! این اتفاقیه که جریان میرحسین (و باقی قسمتهای این جبهه که تو پست قبلی اومده) خواسته یا ناخواسته داره انجام میده... به جمله های زیر عکسهای امام توی دانشگاه کسی دقت کرد؟ و به آرم موسسه ی حفظ و نشر...

    (سر غزه هم همین مسئله ی "خلع سلاح ما" گاهی خیلی مشهود بود مثلا از جانب صداوسیما که فعلا بگذریم)

    پانوشت ۴. جالبه که حرف هم در این زمینه ها کم نیست! بیوتن امیرخانی تمام قد روضه ی "سکولاریسمی بود که شاخ و دم نداره" همه ی لااقل نخبگان(!) هم خوندنش...نشت نشا ایضا... مناسک حج ی که هر دانشجوی معمری یه دور خوانده ش... "راه" جلیلی اینا و... حرف کم نیست. حتی "خوانده و شنیده" هم می شوند ...ولی چرا تفاوتی حاصل نمیشه ؟؟؟

    پانوشت ۵. عجب صراحتی داره این احمدینژاد!!! او هم از این حرفهای ما بچه دانشجوها؟!(و باز هم جواب های سمبلیزیشن از میرحسین نازنین امام!مشابه بچه دانشجوهاش )

    با(بی) اجازه میخوام از کل مناظره ی امشب همین یه بند رو بچسبم:

    - موسوی: دولت قانونگریز است.مثلا مصوبه ی مجمع تشخیص را که بلندترین مرجع تصمیمگیری ست و نظر رهبر را هم دارد اجرا نکرد؟

    - احمدینژاد: اگر اجرا نکرد همان قانون میگوید به دیوان عدالت اداری شکایت کنید!

    - موسوی : شکایت کنیم؟! آخه این طرز برخورد با ریش سفیدهای کشور است؟!!!

    و ماجرا همین است... قانون یا ریش سفیدها ؟!

     

    پانوشت ۶ . تا آنجا که مطالعات ما قد میدهد امام شدیدا مخالف بودند با اینکه "دعوای سران نظام به فضای عمومی و رسانه ای بکشد" (توی جریانات بنیصدر و حزب و بعد هم همین دولت جنگ و رئیس جمهور و مجلس...) خیلی کنجکاوم ببینم نظر رهبر راجع به چنین مناظره ای چه خواهد بود؟!

    + نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 22:53  توسط فروزنده  | 

    «و فرزندان هابیل در تولیت عموی قاتل خویش

    ...جلاد، وارث شهید خود می شود!

    ... در این تاریخ سراپا نفاق، تنها فرزندان قابیل حق سخن گفتن داشته اند.

    حتی سخن گفتن از حق را و دین را !

    و چه می گویم؟ حتی سخن گفتن از هابیل شهید و سرنوشت بازماندگان هابیل را!...»

    -تحلیلی از مناسک حج-دکتر شریعتی-ص210

     

    این روزها یه فاجعه تو ایران درحال وقوعه!...

    فاجعه ای بمراتب هولناکتر از کودتای 1329

     و هولناکتر از فعالیت لانه ی جاسوسی در تلاش برای خط دهی انقلاب و اولین دولتش...

    و هولناکتر از بنیصدر و فرصت دادنش به مجاهدین و صدام...

    و هولناکتر از فتنه ی منتظری و مهدی هاشمی...

    و هولناکتر از 8سالی که از 76 شروع شد...

    8سال عذرخواهی ایران در محضر ابرقدرتها، از جرم نابخشودنی اسلامخواهی و استقلال خواهی" ...

    قابیل دهان باز کرده به روایت هابیل!...و قرآن سر نیزه رفته...

    حدود 3 ماه قبل رهبر هشدارهایی دادند از انقلابی که "ظاهر و پوسته"ی ارزشهاش حفظ میشه(بلکه شدیدا فریاد زده میشه!) ولی محتواش بی سروصدا delete ... که نمی دونم اونموقع چقدر فهمیدیم عمق خطر را(علم و صنعت)


    خاتمی (همون خاتمی "شهید ابراهام لینکلن...همون خاتمی آزادی نشریاتی که دوران امام را تمام شده اعلام کرد...همون خاتمی با شأن اجل از مطالبات کاسه بشقابی!...همون خاتمی سیل کتابهای ترجمه ای ...همون خاتمی حرف مهاجرانی حرف من است و...) کنار میره!

     و با تمام پیاده نظامش که هنوز با "دوستت داریم" و "عبای شکلاتی" بسیج میشن ... و با تمام لشکرش

     (بجز اونایی که احتمالا "زاویه هاشون با خط امام" به چشم مردم اومده! که ظریفانه حول کروبی مجتمع میشن!...تا اینطرف-جبهه ی فرهنگی و نه سیاسی حرکت جدید دشمن- ملوث به وجود اینها نشه!!! و پاک بماند برای...؟؟؟!!!)

    و بجاش کی باید بیاد؟... "میرحسین موسوی"

     کسی که تنها و تنها عزتش برای مردم ،بویژه آنها که ندیده ندش!، انتسابش به دفاع و مقدس و امامه !!! (و البته که برای کسی مهم نیست که این انتساب منفی بوده یا مثبت !!!پوسته را فریاد زدن و محتوا را «بایکوت» کردن) ... حمایت بیت امام و خانواده های شهید رجایی و جهان آرا و همت و زین الدین و باکری و ... هم به این افتخارات اضافه میشه (مراجع هم حواس خودشون جمع بود که رستند از این تارهای چسبنده ی...) و کلیپ تاریخ ایران مصدقش چند برابر بیشتر از خمینیه! و در کنار خمینی!!!(و مهم هم نیست که امام گفته بود این مرد(مصدق)اگر سیلی نخورد به اسلام سیلی خواهد زد!)


    بد نیست یه یادآوری هم بکنیم که موسسه ی نشر آثار امام بمناسبت 30امیا سالگرد انقلاب، ویژه نامه ای بنام "متن مقدس،راه ماندگار" منتشر میکنه و «عنان افکار و آرائ و آرمانهای امام را به دست "خاطرات" و "حرفهای درگوشی"امام با رجال و اصحاب می سپرد»(راه-شماره ی اسفند-البته یه تورقی اگر خود ِ ویژه نامه ی کذا را بفرمایید دیگه به اون نقد "راه" هم نیازی نیس---روضه ی مکشوف است ماشاله!!!)
    حضراتي كه با "نمي توانيم"هاشون ، جام زهر 598 را به كام امام ريختند امروز وارث افتخارات جنگ شده ند...سندشان هم حمايت امثال خانم شهيد همت كه خود شهيد همت منعشان كرده بودند از بحثهاي سياسي(مراجعه: به مجنون گفتم زنده بمان-خاطرات خانم ژيلا بديهيان)!!!
    حتی اگر احمدینژاد رای بیاره ، این جریان کار خودشو شروع کرده...ثمر دادن و ندادنش هم چیزی نیست که توی 4سال و 8 سال خودشو نشون بده !!! انقلابهای بشر در طول تاریخ فراوان این مرض مهلک رو تجربه کرده ند...

    راه اولی که به ذهنم میرسه "مستندسازی" "مستندسازی" "مستندسازی"
    (فکر کنم یه دور هم دقیقا بعد امام یه چنین فرآیندی داشتیم...)

    (یه نمونه ی دیگه:

    سردار جعفری یه حرف کاملا بدیهی میگه :"بخش غیر نظامی بسیج می تواند در امور سیاسی دخالت کند"... جبهه ی سیاسی-اقتصادی (اعتماد ملی) شروع می کنه به شدت و حدت از زوایای مختلف تعابیر خوف انگیز ازش درآوردن و محکوم کردن سردار و کلا بسیج و ... میرحسین (جبهه ی فرهنگی) کریمانه اظهار اعتماد و ارادت به بچه های معصوم بسیج میکنه که دارند ازشون سو استفاده می کنن!... موسسه ی نشر آثار امام در نفی حضور نظامیان در سیاست از نگاه امام کتابچه چاپ می کنه... و اصلا مهم نیست که امام در آرزوی بسیج همه جانبه (نه نظامی) در یک سال بعد از جنگ چه تلاشها که نکرد! و رهبر 16 ساله که روضه ی تهاجم فرهنگی و فکری و...میخونند و...اگه بسيجي منم؛ كه بجز سر درس "آمادگي دفاعي" كه تو دولت خاتمي براي همه ي دوم دبيرستانيها اجباري شد، ديگه تو عمرم "تفنگ"هم نديده م چه رسد به نظامي بودن!)

    + نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 11:42  توسط فروزنده  | 

    این کلمه را، اولین بار، 12 سال قبل شنیدم! از آن صداهای ناشناسی که تلفن می زدند خانه مان و فحشهای سیاسی و غیر سیاسی(!) میدادند.و همینقدر فهمیدم که یکجور حرف بد است که آدم باید از شنیدنش بهش بربخورد!

    کم کم که مخاطب تریبونها و روزنامه های رایج آنروزها شدیم، دستگیرم شد که به آدمهای مذهبی مخالف خاتمی(و بعدتر مجلس ششم) میگویند و در مقابل "اصلاحطلب" (بعدها معادلا واژه ی نارسای "اصولگرا"هم در کنار این دو واژه ی نارسای قبلی وارد شد!) بکار میرود. منظورشان هم این است که این آدمها سعی دارند این وضع موجود جمهوری اسلامی را حفظ کنند با همین "حاکمیت اجباری اسلام"ش و با همین گولایت فقیه"ش و با همین "نظارت استصوابی"ش...و با اصلاح در این موارد مخالفند.

    بزرگتر که شدم فهمیدم این کلمه را ما ایرانی ها ابداع نکرده ایم و مثلا آمریکا هم یک جناح موسوم به محافظه کار دارد!

    بزرگتر که شدم از ره بر شنیدم که "محافظه کاری قتلگاه انقلاب است" !!! (با داده های قبلی متناقض به نظر میرسید!اساسا محافظه کارها را "محافظ انقلاب" میدانستند!)

    باز هم که بزرگتر شدم به مفهوم "انقلاب" فکر کردم...قلب... زیر و رو شدن...تغییر...تحول...شدن...صیروریت...بله ! "تلاش برای حفظ وضع موجود" یعنی فاتحه بر انقلاب ! (اساسا "حفظ" ِ یک جریان با حفظ یک عتیقه ی ساکن و راکد تعریف یکسانی ندارد!) ...

    و انقلاب وقتی پسوند اسلامی هم گرفت، یعنی تحول همه چیز به سمت اسلامی شدن ! یعنی تحقق "الا الی الله تصیر الامور"...و ما با وجود پیروزی 57 تقریبا هیچ چیزمان هنوز اسلامی نبود! و انقلاب باید ادامه می یافت!(باید ادامه یابد!)

    حرف دوم هم توی ادامه مطلب

    مطلب مرتبط: تنش زدایی؟



    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 20:46  توسط فروزنده  | 

    چنانکه از عنوانش برمیاد این ۵ کلام ربطی به هم ندارند و میتونید هرکدومو خوش داشتید بخونید!

    ۰. Open in new window

    1.       تفاوت موسوی - کروبی و عمق نفوذ استعمار...

    چندی پیش بطور اتفاقی افتادم وسط بحث یکی از طرفداران میرحسین با یکی از ستاد کروبی! معترفم که اولین بار بود شاهد بحثی با چنین طرفینی بودم! ولی اگه می خواستم چنین چیزی رو بصورت طنز تخیّل کنم، دقیقا همونی میشد که از قضا اون روز تحقق یافت! (لذا از ما بجز خنده کاری برنمیامد!)  : دعوای شدیدا  کلیشه ای و  شدیدا غیرمنطبق با واقع و شدیدا مصنوعی لیبرال-سوسیال که "واویلا! حواست کجاست که داری به کسی با تفکر اقتصادی چپ اعتماد میکنی؟؟؟ " ...

    اسف باره ! "خوف از بلوک شرق"ی که ، نه امروز که  هفتادمین کفنش هم پوسیده! بلکه تو همون روزهای "بلوک شرق" بودنش هم، چندان معنی نداشت  برای ملتی که  عادت (و نه لزوما اعتقاد) داره به دینی که کارگر و کارفرماش به یه اندازه محترمند!... ثروت براش مطلوبه و انفاق مطلوبتر و عدل مطلوبترتر! ...اصلا قابل اعتنا نبود! تنها زمانی هم که تونست یه مقبولیت نسبتا عامی کسب کنه (مجاهدین خلق) به زور n جور التقاط  با اسلام و امپریالیسم(!!!) بود ! که آیه ی قرآن بالاسر داس و چکشش بیاد روسری سر دخترهاش و همپیمانشش آمریکا بشه و پناهگاهش فرانسه !

    ... خوف یک چنین ملتی از یک چنین تفکری ، فقط آدم رو یاد عمق نفوذ فکری استعمار میندازه ! که یه روزی امنیتش ایجاب میکرد توی مستعمراتش "کمونیسم" رو تابو کنه و تا هنوز که دیگه خطری برای امنیتش نداره هنوز ترس احمقانه ش(ببخشید،لغت گویاتری نیافتم!) تو دل ملت بمونه ! و دیگه جای اندک تاملی باقی نذاره که آخه مرد حسابی انصافا کجای این اقتصاد جهانی شده ی تقریبا تک صاحابی ، جایی برا اقتصاد کوپنی میمونه؟!!!

    2.       "فلان کاندیدا خوبه چون حرف گوش کنه!"

     این استدلال رو اگه از یکی از بچه دانشجوهای هوادارش بگه میشه خوشبینانه فرض کرد که "بنده ی خدا خیلی دلش خونه از رئیس جمهور مشهور به حرف گوش نکن!"ولی وقتی که یکی از پشتوانه های فکری همین کاندیدای محترم بگه چطور؟! اونم کدوم پشتوانه ی کدوم کاندیدا ؟! اگه عمرمون به دعواها و دشمنیهای دهه ی شصت مجمع روحانیون و جامعه روحانیت قد نده، لااقل مجلس سال 79 رو که  یادمون هست که به ریاست همین کاندیدای محترم که پدر اعظم این پشتوانه های فکری با اون فضاحت ازش مجبور به کناره گیری شد !!! کروبی امسال ،ادعا میشه که، با دست پر اومده. (من دقیقا یادم نیست؛ شما یادتونه که 4 سال قبل هم این داعیههای برنامه ی مدون و.. را داشت یانه؟) دستی که  نیلی و کرباسچی پرش کرده ند!!! و اصلا "مزیت رقابتی"ش همینه ! اما اینکه چرا و چطور کسی مثل کروبی باید با افتخار پشتیبانی تکنوکراتهایی مثل نیلی و کرباسچی بیاد وسط...؛ بگذریم و عبرت بگیریم.

    3.       دم انتخابات هیچ حرفی توی گوشم نمیره! آخه ما سیاستمدارهامون هم مثل خیلی چیزهای دیگه مون در قالبهای تعریف شده علوم جهانی نمی گنجند! (و هنوز هم زمان انتخابات درست به قاعده ی دخترخانمهای مواجه با خواستگار، موقع صحبت با مردم دست و پاشونو گم میکنن! و لذاست که روی حرفهای این موقعشون هیچ حسابی نمیشه باز کرد!) حزب و جناح هم اینجا چندان معنیدار نیست. عوضش "جریان فکری" معنی داره !  و نسل ما لااقل 7-8 (حداکثر 10-12 !) سال برای شناخت نسبی همه ی این جریانهای فکری (که متعلقاتش میتونه از بزرگان سیاسی یا علمی باشه تا همین رفقای خودمون!) فرصت داشته !... و تفکیک ناقص "اصولگرا-اصلاحطلب" هم هیچی از این جریانها نمیتونه نشون بده ... البته من اینجوری (که بجای حزب، جریان فکری داریم) خوشحالترم! اینجوری احساس میکنم  ملت ما هنوز "آدمهای زنده"ند و نه یه مشت پیچ و مهره یا یه گله گوسفند که افرازشون کنی به سفید و قهوه ای و خالخالی!

    4.       عجب سناریویی...

    "مانور جمعیت" با همین تاکتیک لوث (و لوس) نوارها(و غیره!) ی سبز رو اگه بذارید کنار القائات "لزوم صیانت از آراء"  چه سناریویی ازش درمیاد ؟!

    اگه مایلید میتونید برخی تحلیل ها رو هم اضافه کنید که:"برای خودشون هم واضحه که احمدینژاد دوباره رای میاره ولی قصد، کاستن از پشتوانه ی مردمی دولته" با "شواهد"ی مثل تاکید بر "من برای گفتن انتقادها آمده ام"! و"دولت مردم فریب" و "فلانی رای نخبگان را دارد و فلانی رای نخبگان را!" و...

     

    5.       حکایت ما و چفیه ...

    "- بنا به تجربه، چادر لزوما حجاب برتر نیس" "-میدونم!" "-خب پس چرا...؟!" "داشتن چادر (یا معادلا محاسن) یه جور حرکت نمادین اعتقادی-سیاسیه.یه جور بیعت با تفکری که مصداقش میشه نظام ج.ا." اما بزرگتر که شدم دیدم نه ! اصلا هم این نماد "مختص" به اون بیعت نیست! ولی از طرفی کم کم قائل میشدم به "اعلام تفکر در پوشش یه جور پارتیشن بندی بین خود و مردمه!"  و بیخیال نمادبازی،صرفا به حسب عادت و احترام به سلایق خانواده و رفقا نگهش داشتم.

    الآن اما! با عنایت به همین "کلام 4" و به مرضی که این کلام 4 فقط یکی از معلولهاشه (که از قضا توطئه ، القائ اینه که شما مذهبیهای نسبتا انقلاب جز مردم نیستید!) اصرار دارم که باید نشون داد! نباید از نمایش همراهی و همدلی مردم با آرمانهای نظام خجالت کشید! دروغ نمیخوایم بگیم ! یا مبالغه نمیخوایم بکنبم! ولی بالاخره من شخصا یه نفر از همین مردم هستم یا نه؟!

    چنانکه خاطرتون هست، جریان جنگ 22روزه مطابق با زمان امتحانها بود و در فضای عمومی دانشگاه به شدت مغفول. بچه ها که برای "کمک به هر نحو ممکن" به هر دری میزدن (و بعضا موفقیت آمیز و اغلب ناکام!) فکر کردن لااقل درحد یه یادآوری و ابراز حمایت و ... میشه هرکدوم  یه چفیه...

    اخیرا هم با رواج نوارهای سبز دوباره این ایده ی چفیه مطرح شد و با استدلال "بچه ها رو دو دسته نکنیم" کنار رفت. ... دوشنبه اما حضور نسبتا فعال رسانه ها در ترکیب با فضای "سبز" آمفی تیاتر و کلام 4  ، دیگه حجت رو بر من یکی تمام کرد: چفیه لازمه (حتی همیشه ونه دم انتخابات) تا اعلام کنه: من ِ آدم غیر حکومتی دانشجو که مثل همه ی مردم و کنار همه ی مردم دنبال امورات زندگیم تو خیابونها راه میرم و درس می خونم و  سر کلاسهام میرم و امتحان میدم و پروژه و تمرین تحویل میدم و توی سلف غذا می خورم و توی مسجد نماز میخونم و... همین من دلبسته به تفکر بسیجی و نظام و رهبرم. و تو این مقطع هم به احمدینژاد رای میدم. و همه ی اینها هم آگاهانه و مختارانه ست(شاید بعضا هنوز تصور "اجبار" یا "عادت" راجع به ریش و چادر باشه، ولی چفیه رو دیگه...!)

    ضمنا چفیه چیزیه که به وفور در دسترس علاقه مندان هست (هرکی بالاخره یه بار تو عمرش جنوب رفته که یه دونه هدیه گرفته باشه!) و برای ترویجش نیازی به جیب ستاد نیست!

    + نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 22:38  توسط فروزنده  | 

    (کل بحث رضایی رفت توی ادامه مطلب. همه ی حرفم همینه که رهبر فرموده ند-دیدار دانشجویی سمنان-پاییز ۱۳۸۵)


    چرا همديگر را تحمل نمى‏كنيم و عيب‏جويى مى‏كنيم؟ در يك محيط واحد، با يك جهتگيرى واحد، يك نقطه و خدشه‏ى كوچكى موجب مى‏شود كه اين گروه در مقابل آن گروه بايستد و آن گروه در مقابل اين گروه.

    من اين را به شما بگويم - با تجربه‏اى كه بنده از اول انقلاب تا حالا دارم - كه غالبِ دسته‏بنديهاى سياسىِ كشور ما از اين قبيل بود كه متأسفانه بعد به دسته‏بنديهاى عميق‏تر هم منتهى شد. در آن سالهاى رياست جمهورىِ بنده، دو گروه در كشور بودند: چپ و راست. يك عده‏اى مى‏گفتند چپ، يك عده مى‏گفتند راست. بنده يك بحث تحليلىِ مفصلى كردم - سالهاى 62، 63 بود؛ حالا دقيقاً يادم نيست - و ثابت كردم كه اين اختلافات مثل اختلافات قبائل قديمى عرب است. يك قبيله با يك قبيله‏ى ديگر بد بود؛ منشأش نه يك مبناى اقتصادى بود و نه يك مبناى اعتقادى. فرض كنيد يك وقتى اسب اين قبيله در مرتع يكى از افراد آن قبيله چريده، او هم مثلاً گفته بالاى چشمت ابروست؛ اين هم يك جوابى داده و احياناً خونى هم بينشان ريخته شده يا نشده، اما اين دو تا قبيله ديگر تا ابد بايد با هم دشمن باشند! بنده ثابت كردم كه اختلافات آن روزِ چپ و راست در كشور ما از اين قبيل است؛ و بود. اختلافات عاطفى و اخلاقى به دسته‏بنديهاى سياسى تبديل شده بود. البته امروز آن‏طور نيست. امروز يك عده عميقاً با نظام جمهورى اسلامى مخالفند؛ حالا با زبانها و شعارهاى گوناگون و تحت پرچمهاى مختلف با اصل نظام مخالفند. مخالفت هم نه به خاطر اينكه يك جايگزين بهترى براى آن دارند. با همان شعارهايى كه جمهورى اسلامى به خاطر مبارزه با آنها به وجود آمد، مى‏خواهند با جمهورى اسلامى مخالفت كنند. جمهورى اسلامى براساس نفى سلطه‏ى غرب و امريكا سركار آمد؛ اما اينها طرفدار سلطه‏ى غربند. جمهورى اسلامى براى گسترش دين و معنويت و مفاهيم اسلامى سركار آمد؛ در حالى كه اينها اصلاً مخالف گسترش اين مفاهيمند. جمهورى اسلامى شعار خودش را وحدت دين و سياست قرارداد؛ در حالى كه اينها اصلا دشمنِ وحدت دين و سياستند. بعضيها اين‏طورى‏اند؛ حالا كمند، زيادند، چه كسانى‏اند و چه هستند، اينها را كار نداريم، لكن باز در بين همين مجموعه‏هايى كه همفكرند و هم جهتند، انسان مى‏بيند يك اختلافاتى هست كه باز از قبيل همان اختلافات قبيله‏اى سابق است.

    راه مقابله با اين بى‏تحملى چيست؟ اين، تحقيق نظرى مى‏خواهد؛ به قول شماها كار تئوريك بكنيد و بعد هم اين را عملياتى كنيد. اين مى‏شود پيشرفت. بخشى از پيشرفت اينهاست


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 18:46  توسط فروزنده  | 

     

    چندي قبل يكي از رفقا را ديدم كه "هوافضا" را سال چهارمش رها كرده و رفته بود "ارتباطات"(روزنامه نگاري) علامه ؛ احوالش را پرسيديم و معدل(!)  و... و اينكه رشته ي جديدش را چطور مي بيند؟ راضي بود. چيزي كه با تاكيد گفت (و آن وقت من احساس كردم كه بخاطر تفاوتهاي فكري-فرهنگي-سياسي- كه با هم داشتيم، اين نكته را مخصوصا گفت كه لج مرا دربياورد!) :" خوبه بعضي تكنيكهايي را ياد ميگيريم كه اينها باهاش مردم را استحمار ميكنند! مثلا اينكه بهترين راه براي القا وجاانداختن فكري در ذهن افراد اين است كه حمله ي مختصري به آن فكر بكني و بعد به اين حمله جواب بدهي بعد ذهن مخاطب انگار كه در برابر هر نقدي به اين انديشه واكسينه ميشود..."(1)

    تريبون آزادي(تحت عنوان "منطقه آزاد" يا "منطق آزاده"!) در دانشگاه شريف توسط صدا و سيما برگزار مي شود. شنيده ها (در حد تواتر!) حاكي از اين است كه فضا عمدتا به مسخره و خزبازي گذشته (2) و البته باز هم همان شنيده ها مي گويند كه چند نفري ،با وجود چنين فضايي، حرف حساب خودشان را مطرح كرده ند. (به كدام اميد؟ به اميد جماعتي كه براي نشنيدن آمده اند؟ يا دوربيني كه براي منعكس نكردن؟...) و چند روز بعد (چند روزي كه لابد صرف "مخاطبپسند" كردن ِ اين "مستند" شده!) برنامه در حد يك ربع ساعت و با تبليغاتي كه براي يك برنامه ي 15دقيقه اي كم سابقه ست پخش ميشود. از آن چند كلام حرف حساب فقط دستي ست كه بالا ميرود! چند بار تكرار "گوش كن" چند بار تكرار "فقط يه نكته ي ديگه" چندبار تكرار "ما آرمان داريم" همين . و در عوض دقیقه ها (از همان ۱۵ دقیقه!) به شنگول بازی (۳)  "من بلد نیستم سیاسی حرف بزنم" و "من بعنوان یه زن حرف میزنم نه یه دانشجو" و تفلسفهای عوامانه ی "اگه همه ی آدذما صداقت و ئصفا داشته باشند اینجا بهشت میشه(با چاشنی بغض!)" و نطقهای از بر شده ی "دولت چرا روی برنامه های اقتصادیش فکر نمیکنه؟" و ... و کسی که (با نوار سبز دور مچش!) میگوید "اگر بنفعتان حرف نزنیم پخش نمیکنید!"  که البته این جملات هم بارها تکرار میشوند تا این بنده ی خدا هم خاطرجمع شود که رسانه ی ملی اورا نیز جز "ملت" (اصلا عین ملت!) میداند و هوایش را دارد و  سانسور توی کارش نیست.

    اما درست گفته بود این همدانشگاهی ما! اگر حرفی را خوش ندارند(ببخشید! با استراتژی رسانه ملی متعارض بیابند!) بیتعارف پخشش نمیکنند! البته در تشخیص اینکه "کدام حرف را خوش نخواهند داشت؟" اندکی به خطا رفته بود (۴)

    نهاد محترم صدا و سیما! خب شما که نمیخواهی حرف دانشجو را منتقل کنی به ملت چرا قالب "تریبون آزاد در دانشگاه شریف"؟...این چند روز مشرف شدم به رویت "تبلیغات برزنامه های فراوان انتخاباتی سیما" متاسفانه عمدتا از جنس همین تریبون کذا!(فرصت دیدن برنامه ها بحمدالله دست نمیدهد! اگه دوستان غیر از این دیدند ما را هم از جهل بیرون بیاورند لطفا!)

    حالا آن نکته ی رفیق کذا به خاطرم میآید:! کار صدا و سیما برگزاری یک "نمایشی از حقیقت" است! در ماجرای غزه هم همین بود... در برنامه های دهه ی فجر هم همین... در "اقتصاد ۱" هم همین! در اصلاح االگوی مصرف هم... و  شخصا از این اوضاع بوی "دشمن دانا" را بیشتر حس می کنم تا "دوست نادان"... الله اعلم ! !

     

     


    (1)    اين اصل را البته در تبصره هاي جامعه ي باز هم مطرح ميكنند. اينكه "گاهي كافيست كه مردم فقط مطمئن شوند كه عقيده شان در برابر هر نقدي جواب دارد و لازم نيست حتما خودشان همه ي اين نقد و جوابها را بدانند" از آثار اصلي برنامه هايي مثل "طرح ولايت" هم همين است.

    (2)    كه البته با آن SMS صبح، نمي توان هم تصور كرد كه چنين فضايي "بطور طبيعي" ايجاد شده باشد و برنامه و غرضي پشتش نبوده باشد!

    (۳) قاعدتا یه قاعده هایی هست برای تمییز دادن "حرف حساب" از میان کلیشه ها و شنگول بازی ها و ... که اینجا حوصله ی شرحش نیست

    (۴) و  بخاطر دارم سالها یکی از مهمترین مطالبات برخیها "صدا و سیما را به دولت بدهید" بود! از قضا همان برخیهایی که امروز صدا و سیما را محکوم میکنند که در اختیار دولت است (چقدر هم که هست!)  و باز خاطرم هست که برخی ها یک زمانی هم "شهرداری" را محکوم میکردند که از صدا و سیما برای تبلیغات خودت استفاده میکنی!

     

    + نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 10:47  توسط فروزنده  | 

    داشتم سرنخ را توی ذهنم دنبال می کردم ببینم "از کی اینچنین از مباحث "اصطلاحا سیاسی" فاصله گرفتم و نسبتا منزجر شدم؟"... رسیدم به انتخابات سال 84...! نه بخاطر کاندیداها...نه بخاطر تنوع و پیچیدگی نسبی... نه بخاطر نفسگیر بودن مسئولیت همون یه رای خودم! و نه... و نه اصلا بخاطر خود انتخابات! بلکه بخاطر "تهران"!!! "فضای سیاسی تهران"!
    من توی تهران دیدم "ملت چیزی رو که نمی دونن با اعتماد بنفس تکرار میکنن!"...
    من توی تهران با پدیده ی "شایعات سیاسی" مواجه شدم...
    من توی تهران "شب نامه" دیدم!... حرفهایی که خود گوینده حاضر نیست صحت و سقم و عواقبش رو به عهده بگیره...
    من توی تهران "خریدن خط سیاسی" دیدم!
    .
    .
    .
    یک اصطلاحی توی شهر ما "رایج" است ... "تکه ای" !... ریشه اش برمیگردد به اینکه قدیمترها "تکه" لفظ دیگری معادل همان "لقمه" بوده!...
    "تکه ای" یعنی کسی که "با هرطرفیست که تکه(لقمه!)ای برایش داشته باشد!" ... همان "نان به نرخ روز خور"...
    در شهر ما آدمهای حزب بادی و بوقلمونصفت، خیلی زود با برچسب "تکه ای" انگشت نما میشوند!
    در شهر ما میتوان "متحول" شد... اما وقتی "هزینه ی اجتماعی" این تحول، بالاست، بالتبع (و بالطبع!) "یقین" فرد متحول به راه جدیدش هم بالاست!
    در شهر ما راست سنتی همیشه راست سنتی ست. توده ای همیشه توده ایست. مجلس سومی(و مجلس ششمی!) همیشه همان... "بسیجی مخلص" هم همیشه همان... سلطنت طلب هم همیشه همان... سکولار-مذهبی(تریپ حجتیه ایها!)ها هم همیشه همان و...
    در شهر ما "مستقل بودن" زیاد راحت نیست، اما همین "سخت غیر محال" باعث میشود "هر ننه قمری" سر انتخابات حزب و دسته راه نیندازد! و با استفاده از "فرصت ناشناخته بودن" رهزن تشخیص مردم" نشود!
    .
    .
    .
    من توی تهران "سیاست بی پدر و مادر" دیدم. سیاستی که انتخابات به انتخابات، ناگهان "از زیر بوته عمل میآید!"
    .
    .
    .
    من توی تهران "بنای سیاست بر اقتصاد" را یاد گرفتم!(تا کم کم آرایش سیاسی "استاندارد دنیا" برایم ملموس شود!)
    در شهر ما هر کسی هرطرفی که بود، بر مبنای "اعتقاد"ی بود. یا اعتقاد به "ارزشهای اسلام" یا "ارزشهای اسلامانقلابی" یا "ارزشهای غرب مدرن" یا...
    در شهر ما تقریبا توی "همه"ی ستادهای انتخاباتی "از جیب خرج میشد!"
    .
    .
    .
    در شهر ما واحد "عقیدتی سیاسی" تعریف می شد!
    + نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 9:50  توسط فروزنده  | 

    یه پست نه چندان مهم در ارتباط با انتخابات با "نظرخواهی غیر فعال"، 2 تا کامنت از کانالsms  میگیره ، یکی ایمیل، دوتا هم توی پست بعدی، چند تا هم حضوری...

    3 تا مطلب "نه کم اهمیتتر!" قبلش ، سه تا هم بعدش اصلا دیده نمیشن!...

    جایی که موقتا برای پرداختن به مقوله ی انتخابات راه اندازی شده اگر چندصباحی ننوشت n  تا اعتراض دریافت می کنه (من جمله از مجاااز!)

    جای دیگه گره از مشکلی که بزرگترها توش مونده ند، باز می کنه، و ماکزیمم 5 تا ...

    این حکایت چربیدن ِ "تمایل ما به امورات فرهنگی"، بر "امور تربیتی" ؛ و چربیدن "تمایل ما به امور(لااقل گفتگوهای) سیاسی" ، بر "امورات فرهنگی" سری بس داراااااااااز داره...!

    مجاااز هم سعی میکنه تا خوابیدن تب موجود(احتمالا اواسط تیر!) ؛ ساکت بمونه! (انشاالله!) ...

     

    پانوشت 1 . شرمنده از ارزیابی "کمّی و کیلویی"م ؛ شاخص دیگه ای پیدا نکردم !

    پانوشت 2 . منظورم "قهربازی" نیست! اگه خودم در راس مخاطبین این اعتراض نبودم، اصلا اعتراضی هم نداشتم!... مسئله اینجاست که چرا وقت روی طرح بحثهایی بذارم ، که حتی خودم هم براش ...

    + نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 20:51  توسط فروزنده  | 

    قبل از قدم گذاشتن تو فضای مجازی یه دور کارهایی که دارم رو مرور می کنم: ۳-۴ خطی که امروز بذهنم رسید باید بره روی مجاااز... "ز" اس ام اس زده که یه پیشنهاد مهم فرستاده... نظر بچه ها رو برای فلان کار خواسته بودم جوابها رو باید چک کنم... مطلب جدید سوتک رو باید بخونم... یه سر به ...(البته "درس" هم که مظلوم همیشگی!) ... همچین که وارد جیمیمل میشم میبینم فلان مطلبی که در ارتباط با انتخابات فرستاده شده بود و من "خودداری کرده" و فقط باز و بسته ش کرده بودم و نخونده بودمش. حالا یه جواب از یه نفر دیگه گرفته وو دوباره اومده "صدر اینباکس" و چون قبل از چک میل هم "حس وظیفه مان جوشیده" (!!!) و یه سری به اخبار زدیم با رویت وضع کذای اینباکس دامن از دست می دیم و شروع می کنیم به جوابیه دادن!  و به خودمان که می آییم میبینیم باز هم ۳ ساعت وقت صرف ِ مباحث سبُک ِ انتخاباتی کردیم... و همه ی کارهای دیگه روی زمین مانده!

    اینکه چرا ته دل ِ ما "جماعت مذهبی با چاشنی انقلابی" همیشه  کارهای "علمی" و "تربیتی" کم ارزشترند از کارهای "فرهنگی" و کارهای "فرهنگی" کم ارزشترند از کارهای "سیاسی" ؟؟؟ از اون سوالهایست که  یه چند تا "امیرخانی" و "جلیلی" و "حاجآقا فلاح" می طلبه تا لااقل صورت مسئله رو برا جامعه شناسها و روانشناسها مطرح کنن! و کار بنده نیست پرداختن بهشون. هرچند به اشد وجه "درد" من هست!

    اما من باب اینکه چرا میگم بحث "سبُک" ِ انتخاباتی؟ تذکرات زیر رو اولا به "خودم" عرض می کنم! و بعدا به هرکی دیگه مثل من فکر می کنه ربطی به این مسئله نداره !

     

    بسم الله

    من و انتخابات؟

    انتخابات امسال،بخلاف 84، حاوی هیچ گره ی کوری نیست!

    با نیامدن ِ خاتمی اون "امتحان بزرگ"ی که فکر می کردم مردم ایران در پیش دارند منتفی شد. امتحانی عبارت از انتخاب بین رفاه نسبی(لااقل در تصورات!) و مثلا کمتر"استرس گشت ارشاد" داشتن(لااقل در تصورات!) و حمایت(!!!) ابرقدرتها را داشتن(ایضا!...که به قول حضرت امام:ما کی در چشم ابرقدرتها جایگاه داشته ایم که حالا نداشته باشیم؟!) ! بدون استرس تحریم(ایضا! که خاطرمون هست و رهبر هم تصریح کردند که هرچه ما عقبتر رفتیم دشمن جلوتر آمد!)منتها  بدون عزت ملی و بدون ارزشهای انقلابی و بدون توجه به گسترش  و تعمیق فاصله ی طبقاتی و... از یک طرف؛ و برعکس ِ آن در طرف دیگر! ... انتخاب بین "خودخواهی" و "آرمانخواهی" . انتخاب بین "صدور انقلاب" و "تن به جهانی سازیشان دادن!" انتخاب بین "سرویس گرفتن از دولت" و "مسئولیت گرفتن از دولت"(این مورد به شدت در مقوله ی "جوانان" مصداق داره) انتخاب بین "جلب نظر ابرقدرتها" و "جلب نظر خدا" انتخاب بین "مقاومت" و "سازش" و... یعنی یک انتخاب میان "معیار"ها! ... یک چالش فرهنگی و تربیتی و دینی توی ذهن هر رای دهنده!...

    الآن اما بحث کاملا "مصداق"ی ست.  (و لذا مطلقا سیاسی! تقریبا به لوثترین معنای خودش!...پرونده ی اشخاص را زیر و رو کردن و مدرک "راست میگی دروغ میگی" درآوردن!...) طرف ِ "سازش" با جایگزین کردن ِ خاتمی با میرحسین، بصورت علنی رفت زیر ِ عَلَمِ "معیارهای مقاومت"!!!  و الآن "حرف" طرفین و معیارهای ارزشی ای که طرفین قبول دارند یکسانه و عملا کار مردم و فعالین انتخاباتی بررسی اینه که کی چقدر "مصداق" ِ این ارزشهاست؟! دیگه بحث سر این نیست که آنچه ارزش است محروم نوازی ست یا حقوق شهروندی؟و... بلکه "ظاهرا" همه اولی را پذیرفته ند و بحث فقط سر اینه که کی مثلا محرومنوازتره؟!... و البته که اگه اندکی حافظه ی ملت بهتر بود همین هم بهیچ وجه جای بحث نداشت! اگه مردم یادشون مانده بود که این معاویه ای که امروز قرآن سر نیزه برده ، همانیست که 8 سال (یا بتعبیری 16 سال!) می خواست خمینی را به موزه بفرستد و از "مرگ بر آمریکا"گفتن، در محضر خدایگان عالم، شیطان بزرگ، متواضعانه و شرمسارانه عذر می خواست و داوطلبانه برنامه ی هسته ای را معلق می کرد و "عدالتخواهان" را "قابلمه به دست" می خواند! ... میرحسین اگر خود ِ "قرآن" هم باشد(!) روی دست ِ این جریان ِ روسیاه قابل اعتماد ، که نه، اصلا قابل بررسی هم نیست!(۱)

    اما نکته ی قابل تامل: چرا طرف ِ سازش، باید رو به معیارهای مقاومت بیاورد؟ بگذریم از اینکه کلا تغییر رنگ دادن از عادات ِ حضرات است! از دفاعشان از خفقان فرهنگی ِدهه ی 60 تا آزادی ِ 76-84! و از اقتصاد دولتی دهه ی 60 شان تا لیبرال مآبی 70 به اینور و از "عالیجناب سرخپوش" خواندنشان فلانی را تا "یگانه منجی خلق ایران" دانستنشان همان فرد را! و ... با این حساب هیچ جای تعجب از این تغییر رنگ امروز هم نیست! ... اما مسئله اینه : هر کاندیدا(ی غیر صادق! و بوقلمون صفت)ی سعی بر این داره که شعاری انتخاب کنه که "مردم می پسندند." حالا چی باعث شده که "حتی اینها" هم فکر کنند که مردم حرف از "اسلام ناب امام" و "امپریالیسم ستیزی" و "عدالت" و... را می پسندند؟! به عبارتی چه چیزی باعث شده که  این شعارها برای مردم جذابتر از شعارهای لیبرال ِ سابق باشد؟!  آیا "رشد مردم" ...؟! آیا "تغییر دستگاه ارزشی ِ مردم" ...؟! آیا به نحوی بازگشت مردم به ارزشهای انقلاب ؟!...  من "متاسفانه" فکر می کنم "نه!" اینها نیست! ... (احتمال اولیه "الناس علی دین ملوکهم" ست ...ولی اگر این بود پس تغییرهای ظاهرا 180درجه ای سالهای 76 و 84 مردم چطور توجیه میشه؟) ... من فکر می کنم دلیل اصلی موفقیتهای نسبی ِ دولت فعلی ست.  مردم صرفا "مزه ی عدالت و عزت را اندکی چشیده ند" ! و البته که خوب مزه ای بوده ! دیدیم چطور موافق و مخالف از جریان کلمبیا به وجد اومد...و از هر مصاحبه ی خارجی رئیسجمهور و از اخبار انرژی هسته ای (بگذریم از شوخیهای رایج!) و از پرتاب امید و از ... و از... و از... آدمی فطرتا به این صحنه ها اقبال داره. به دیدن ِ مقامات عالی درکنار و لابلای مردم اقبال داره... منتها!  به حسب "طبیعت ِ عافیت طلب"ش هم از پرداخت هزینه اکراه داره! ... (هزینه از سنخ همین جنگ روانی ِ "ماجراجویی میکنید!" "ما(ابرقدرتها) از شما راضی نیستیم!" "تحریم می کنیم" "منزوی میکنیم" "احمدینژاد بی حساب و بی فکر کار می کنه و منابع و ساختارها رو به باد میده!" و... )  و همین هم هست که این  حضرت"قرآن"ِ روی نیزه هم اگر می خواهد "گیری بدهد به دولت" حرفش "همین کارها با هزینه ی کمتر" است !!! یعنی بعبارتی اینطور تحلیل کرده اند که مردم "همین راه با هزینه ی کمتر" را میپسندند. و نه "همین راه با شدت و حدت و سرعت بیشتر" را !  نمیگویند "چرا بیش از این آرمانخواه نبودی؟ چرا سر فلان و فلان (مثلا عرصه ی فرهنگ که کماکان در این دولت هم مظلوم ماند. و نه بهانه ی  لوث ِ مشایی و کردان!) از آرمانها چشم پوشیدی –احیانا-  ؟"  بلکه  می گوید "چرا این آرمانها را اینقدر هزینه دار کردی؟" ...

    و البته تا مردم واقعا چه بخواهند! (من یکی اگر این دور احمدینژاد رای قاطع بیاره-نه با 10ملیون رای!- به  "مردم"مون  ایمان میارم!)

     


    (۱) یه احتمال دیگه که اولش می دادم این بود که :

    میرحسین واقعا یه شخصیت مستحیل در احترام به قانون اساسی نظام مقدس جمهوری اسلامیست. احترامی که –بیتعارف- بقیه مون(اکثریت خلق ایران! اینطرف واونطرف هم نداره) اصلا درکش نمیکنیم. (تا جایی که رهبر می گفتن نذارید سند چشم انداز هم "مثل قانون اساسی" مهجور بمونه...) واین یعنی یه گفتمان کاملا جدید و ناشناخته ،ذیل نگاههای دینی-انقلابی!، و اینه که کلا ماها نمیتونیم زبونش رو و دغدغه هاش رو بفهمیم و میایم با ملاکهای خودمان (که لابد یه سرش احمدینژاده و سر دیگه ش خاتمی و هاشمی...یا بقولی یه سرش مقاومته و یه سرش سازش) می سنجیمش و به سکوتش در برابر انحرافات این 20سال و مخالفتش با "بی قانونی" این دولت و چرا فلانیها ازت حمایت میکنن و... گیر میدیم و همین هم هست که ایشون هم از جواب به این سوالها یه جورایی طفره میرن...

    ولی دیروز هم باز همین سوال "چرا مرزت را با فلانی ها مشخص نمی کنی؟" از مهندس پرسیده شد  و ... ولی این جواب نسبتا بی ابهام  ایشون یه جور تلاش برای پاک کردن حافظه ی مردم از"آنچه به نام اصلاحات گذشت" نیست؟واقعا آقای موسوی حمایتهای دوطرفه ی برخی حامیاش و اسرائیل از همدیگه رو ندیده؟! یا می خواد مردم نبینند و اگر دیده ند فراموش کنن؟! واقعا آقای موسوی  اصطکاک حضرات با خط امام رو...؟ واقعا نمی دونه دلیل خیلی از این "بستن روزنامهها" همون "توهین به اهل بیت" بوده که از نظر ایشون هیچ تعارضی باهم دیگه ندارند؟

    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8801240878

    میرحسین موسوی با این حضورش داره روز به روز اون تصور مقدسی رو که یه عمر ازش تو ذهن من نسل سومی ترسیم کرده بودند(: کلانترین مدیر اجرایی در سختترین سالهای تاریخ ایران و انقلاب... "اسطوره" ای که همیشه حرفها ازش هست و خودش نیست !!!(و از همین جهت هم اسطوره ست!) در حالی که اگه نیک بنگریم از بعد از جنگ تازه سالهای سخت ایران شروع میشه: سالهایی که "مردم" "انقلاب را تنها گذاشتند!"...) نقش بر آب می کنه !

     

     

     (برادرمون آقای بادامچی زحمتی کشیده ند و صحبتهایی از مهندس موسوی خلاصه کرده ند. که قابل توجهه.

    بعلاوه این دوتا خبر: افشای تخلفات نفتی اصلاحطلبان (و...) توسط سایت انتخاباتی میرحسین

    سهم خواهی اصلاحطلبان از کاندیداهای مورد حمایت...-البته این مسئله بنظر حقیر نه عجیبه و نه لزوما خطا! )

    جسارتا برای اینکه نقض غرض نباشه و چون جا(ها)ی دیگری برای بحث در نظر گرفته شده اینجا نظر نمی گیره !

    + نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 15:4  توسط فروزنده 

    بعد از كنكور فرصت خيلي كارها دست داده! و از جمله آرشيوگردي...

     

    اين يكي از كف دستيهايي بود كه روز 14 خرداد پخش مي شد(في الواقع كف زمين و زير پاي ملت ...) . كلا اين قبيل مرور خاطرات گاهي واقعا مفيدند؛ در اين فقره خاصيتش اين بود كه انصافا ميان تبليغات جورواجور آنروز شعاري پيدا نكردم از شهردار تهران كه بعد از رئيس جمهور شدن فراموشش كرده باشد!

    خط آخر : "سياست تنشزدايي و خروج از انفعال از اولويتهاي سياست خارجي در دولت اسلامي ست."

    لفظ "تنش زدايي" را عموما بعنوان جايگزين آبرومندانه تري براي "سازش" (و به بيان من "بردگي"!) و "پا روي دم دنيا نگذاشتن" ديده ايم؛ و در اين بيان كنار "خروج از انفعال" آمدنش شايد يك مقدار غريب بنظر برسد.

    محض يادآوري به خودم و هر  دوستي كه احيانا مثل بنده تعجب كرده از تركيب فوق : دنياي "سلطه گر-سلطه پذير" خودش عين تنش است ! مثل "مرض"ي كه بهش عادت كرده باشيم در اين صورت هر اقدامي براي درمان را شايد "خلاف نظم و تعادل" و "تنش" بيانگاريم و "پا روي دم دنيا گذاشتن" و  محكوم كنيم! ... نكته اينجاست : "دنيا را مريض پذيرفته ايم."


     

    + نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 20:27  توسط فروزنده  | 

     
    وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده