|
|
|
|
|
جومونگ از کجا "افسانه"شد؟
در تعریف "افسانه" میخوندیم : دارای ویژگیهای "خارق عادت" است... کدوم ویژگی خارق عادت توی جومونگ هست؟ پرتاب همزمان سه تا تیر؟! جادوبازی ؟! زیرآب زنی های سیاسی و...؟!
من فکر میکنم "قدرت انسانی"جومونگ فوق عادته! اینکه نیروهاش رو از لابلای جامعه و شرایط مختلف کشف و شکوفا کنه... اینکه روابطشو با این نیروهای مختلف (نظامی...مدیریتی...علمی...اقتصادی...سیاسی...اطلاعاتی...که هرکدوم مصداقهایی تو داستان دارن) تنظیم کنه...اینکه بین مطالبات متناقض درونیش تعادل برقرار کنه! و مثلا احساسهای کاملا ارزشی(کدوم ارزش؟!)ش رو بخاطر رسالتهای بلندمدتش نادیده بگیره(مثل صحنه ی جمع آوری و اخراج برده ها...) اینکه... امان از اون تمدن! که باید آدمها رو یکدست کنه... پیچ و مهره کنه ... تا برده کنه... تا مصرف کنن... تا چرخ اقتصاد بعضی اقلیتها(=جهان!) بچرخه... آدمهای یکسان مدیریتپذیرترند!... مثل گوسفند!... آدمها باید یکسان باشن!... تا یکسان بپسندند... تا یکسان بخرند... تا کمپانی بتونه تولید "انبوه" کنه ! اما آدمها ماهیتا یکسان نمیتونن باشن! گاهی نیاز دارند سرکی بکشند به خارج از چرخه های روزمره و یکسان و مدیریتپذیرشون... حالا امان از این تمدن که برای این میل "تنوع طلبی" و "آرمانخواهی" هم چاره داره ! اینو هم بلد هست "ارضا" کنه! علی الحساب ارضا کنه : "جومونگ"! اما این آدم وقتی جومونگ دید و لذت برد حق نداره دنبال جومونگ در درون خودش بگرده ! حق نداره با خودش مقایسه کنه ! بلکه باید منتظر "جومونگ ۲" بمونه! بلکه باید براش بازیگر جومونگ رو دعوت کنی ایران ...! قهرمان بافی... بمثابه ی یه سوپاپ اطمینان دیگه... یه انعطاف دیگه ی تمدنی که برای بقا باید منعطف باشه... (قهرمان بافی ... مدتیه شبکه ۳ برنامه ای بنام "فوتبال ملی" پخش میکنه... به یاد نوجوانی بربادرفته ی ماها!... جماعتی از مردم عادی که هرکدوم کار و زندگیشونو رها کرده ند و اومدن که از پشت نرده ها و فنسها "تمرین تیم ملی" رو تماشا کنن... زیر آفتاب... عاشقانه تماشا کنن!... بعد رو به دوربین به خبرنگارها التماس کنن که علی دایی رو تخریب نکنید... خدای من! "درد" عظیمی که دهنمکی بعنوان "انتقاد" مستندش کرد...از دید صداوسیما "افتخار"ه!!!) قهرمان بافی... افسانه بافی... خلق اسطوره... "هویت دار" کردن یه ملت بی تاریخ...بی هویت... و حالا امان از رسانه ی عزیز ملی ما! متخصص گند زدن به هویت یک ملت هویت دار! اسطوره های ما کو؟! قهرمانهای "واقعی" ایرانی و اسلامی ما کم از جومونگ ند؟! یا ما موقع روایت کمشون میکنیم؟! "احسن القصص" رو افتضاح یوزارسیف میکنیم... امام حسن رو منزوی... امام علی رو...امام رضا رو... "شخصیتها رو تک بعدی تصویر میکنیم! ... یکی فقط میجنگه...یکی (البته صدتا!) فقط عاشق میشه...یکی فقط معشوق میشه... یکی فقط انفاق میکنه... یکی میدزده ...یکی اختراع میکنه...یکی اخم میکنه... یکی مشاوره میده به مردم... یه نفر یه کار...یه نفر یه کار... یه نفر یه کار... یه نکته ی دیگه : قهرمانی با خصلت "قوای خارق العاده ی انسانی" ...چه لزومی داره که خاستگاهش "قصر" باشه؟!!! چرا یانگوم؟ چرا جومونگ؟ چرا جیسون؟ چرا رستم؟ چرا فریدون؟...چرا کاوه نه؟ چرا آرش نه؟ چرا همت نه؟ چرا زین الدین نه ؟ چرا علم الهدی نه؟ چرا ارمیا نه؟ چرا بچه بسیجیهای گمنام نه؟
۱۴/۶/۱۳۸۸ : مدتهاست یه علامت سوال گنده تو ذهنمه که سریال جومونگ "چرا اینقدر خوبه؟؟؟!!!" کن فیکونی تو کره شده؟ رقیب رسانه ای واسه هالیوود پیدا شده که بتونه سریال با این قوت و این نفوذ جهانی (و اینجور کاردرست و البته از بیخ و بن "توهم"!) دربیاره!!! تا اینکه...! (جومونگ هم صهیونیستی...)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 2:23 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
در قسمت اول مروری شد روی شدت تاثیر صدا و سیما(بویژه سیما) در روند تربیت نسل ما و تاکید شد که این سازمان در کنار "رسانه" ی "ملی" بودن و اقتضائاتش(وظیفه ی شفاف سازی و اطلاعرسانی و پوشش انواع سلیقه ها و...) نقش "تربیت"ی و "نسل ساز" هم داره که اقتضائاتی داره و بد نیست که ازاین لحاظ مسئولین این سازمان خودشان را "مخاطب توقعات اسلام از والدین"نیز بدانند.
در این قسمت می خواهم به یکی از اولین وظایف والدین(که در مورد سازمان صداوسیما هم مصداق داره!) توجه کنم : لزوم کسب "حلال"... و دقت به همه ی آثار سوئی که بر "لقمه ی حرام" مترتب است! که درهای حکمت را بر دل می بندد و ... و چطور ممکن است دخل سازمانی از نگاه دینی نامشروع باشد و آن سازمان بتواند دینداری در جامعه را "نشر" و "تعمیق" دهد؟! (که میدانیم "اسلام فقط با اسلام گسترش میابد") و نهایتا حاصل چنین تلاشی از چنین سازمانی نخواهد بود جز دین تحریف شده ی ارائه شده در سریالهای رمضان(که نزدیک است!) و دهه ی فجر و محرم و...تحلیلهای زورچپانی خبری و میزگردهای لوس و ... (و بهترین برنامه ها می شود : برنامه های مستند!) اما مگر دخل سازمان صدا و سیما از کجاست؟ دقیقا که نمی دانم! ولی بهرحال بخشی غیرقابل چشم پوشی از آن از محل "پخش پیامهای بازرگانی" تامین می شود(۱). و تامین بودجه از طریق "ترویج مصرف گرایی" را اسلام چطور تائید میکند؟! تامین بودجه از طریق "اغفال مشتری" را اسلام چطور تائید میکند؟! (اغفال را از این جهت می گویم که شعارهای تبلیغاتی معمولا -چنانکه میبینیم!- کمترین ربطی به کارکرد واقعی کالای تبلیغ شده ندارند!) فعلا همین اندازه مکفی ست برای رساندن اصل حرف! دخل که از ترویج فرهنگ ضد دینی باشد محال است خرج ترویج دین بشود.
(۰) وجه تسمیه ی این بحث اینه که میخواد تاملی داشته باشه روی "صدا وسیا به مثابه ی یک نهاد تربیتی" (فکر کنم کم کم باید یه سرفصل دیگه هم تو آرشیو موضوعی بذارم: دردی به نام رسانه ی ملی!!!) (۱) مي شوند و هر نوع از آگهيها قيمت خاص خود را دارند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 20:37 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
بی مقدمه: راجع به "بشارت منجی" چی فکر میکنید؟
من فکر می کنم یه مقدار شعاری و "رو" هست -مثل اغلب کارهای ارزشی- بویژه اونجاها که مربوط به "منش یهودی ها"ست.انگار همه ی سخنرانیها و مقاله های یهودشناسی خودشون و بقیه رو میخواستن همونجوری عریان "فقط نشان بدهند"! اگه مثلا قرآن پژوه ها و یهودشناسها(!) و... از مولفه های بنی اسرائیل "اقتصاد محوری" را ذکر میکنند؛ یه دیالوگ مستقیم یکی از کاهنها باید این باشه که "صرافی ها اساس معبدند. نباید به صرافی ها توهین بشه..."(یا چنین چیزی)... یا اینهمه تاکید عیسی بر آمدن پیامبر بعدی، تا اونجا که میئونم فقط توی یکی از اناجیل (و اتفاقا غیر از انجیلهای چهارگانه ی رایج!!!منتها گفته شده که نسخه ی کذا، قدیمیترین انجیل موجود هست که فقط 60 سال بعد از حضرت عیسی نوشته شده) اومده . کنجکاوم نظر چندنفر از اهالی کلیسا رو راجع به این کار بدونم... اما نفس ِ همینکه یه "سریال" (و نه یه "مسنتد علمی" !) حاصل یه عمر تحقیق باشه، یکی از گمشده های جدی انقلاب اسلامی(=حرکتی که ادعا داره تمام دغدغه ش رشد فکری همه ی مردمه)ست. و از این جهت جدّا قابل تقدیره. (البته فکر نمیکنم چیز بیسابقه ای باشه ، کارهایی مثل کیف انگلیسی و مدار صفر درجه و روشن تر از خاموشی و... هم بوده ند ولی بهرحال کافی نیست. اونم در قیاس با حجم انبوه سریالهای چرت و پرت و اغلب "دین تحریف کن"...) از جمله محاسن بدیع فیلم، "دیدن اقشار مختلف در یک جامعه"ست. یعنی به عکس اغلب داستانها، روی "بدها" و "خوبها" زوم نمی شه. و نه فقط اقشار مختلف رو میبینه بلکه تا حدی هم به تحلیل منش شون می پردازه... سرباز جزء رومی - سران و فرمانده های ارشد رومی - 3 تا دسته ی مختلف توی معبدی ها - مردمی که فقط تماشاگرند - مردمی که دورادر تائید و همراهی میکنن - خنجرکش ها - حتی اختلافهای درونی خنجرکشها!(شخصا از این دقت خیلی خوشم اومد!) - صرافها و... هرچند اینجا هم گاهی زیادی روی دیالوگها تکیه شده و یه جاهایی شبیه مناظره های علمی...!) بعلاوه ظاهر متفاوت فیلم (زاویه های دوربین، دوبله، سرعت فیلم، اتو نکشیدگی ِ آدمها! و...) توجه بیننده رو به این جلب میکنه که "منتظر چیز متفاوتی باش"...(کلا هم کلیشه شکنی توی ظواهر چیز لازمیه که اگه اهل هنر هم نداشته باشن دیگه از بقیه چه توقعیست؟!) البته همین هم یه مقدار بیننده های کم حوصله را میپراند! ولی خب بنظرم می ارزه! سرجمع بعنوان گامهای اولیه فکر میکنم بد نیست...(بالاخره سعی و خطا و رشد...!) راستی علت خاصی داره که بین ساخت و پخشش اینهمه فاصله افتاده؟ مطلب مرتبط:http://www.mojjjj.blogfa.com/post-37.aspx یه کم مرتبط: پیشنهاد سلحشور به حوزه علمیه برای تربیت سناریست از اون مطالباتی بود که فکر میکنم امثال حاج آقا فلاح یه عمره که توی دانشگاه دنبالش میگردند! بی ربط : بحث کامنتهای پست "قانون" به جاهای جالبی رسیده. پیشنهاد میکنم ببینید و اگه قابل دیدید شرکت کنید. ضمن تشکر از جناب "ص"! بی ربط: منظور رهبر از تاکیدشون روی "دوطرف از تحریک احساسات جوانها دست بردارند" (دیدار 13رجب بود فکر کنم.یا شایدم قوه قضاییه)چی بود؟ اینطرف کی ها دارند تحریک...؟؟؟ بی ربطتر(چون تعاملات پیامکی ممکن نیست!): مرحله ی دوم آزمون ارشد هم به سلامتی گذشت! ولی ما کماکان مثل چی تو گِل ِ لیسانس موندینم و تضمینی نیست که شش ساله هم نشیم!...به من چه اصلا |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت 14:41 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
نقشه ی راه انتخابات
در ادامه ی عملکرد مشکوک رسانه ی ملی یه نامه مانندی نوشتیم که نه چندان مورد تایید دوستان قرار گرفت و نه فرصت اقدامی براش باقی موند...همینجوری به پیشنهاد یکی از همین دوستان(!) توی ادامه مطلب میذارمش که بالاخره یه صدای اعتراضی باشه! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 20:15 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
می نویسی...نمیخونن...میگی...نمیشنوند...چرا بشنوند؟!...اینقدر چرت و پرت تو این مدت شنیده ند که دیگه جا نمونده...حرف حق را لابلای حرفهای دیگه مدفون کرده ند... "کرم" وقتی وارد سیستم کامپیوتر میشه چه کار میکنه؟!...مهم نیس حرف چقدر منطقی باشه؟مهم اینه که حرف باشه... بذار کنار روضه ی"شانتاژ"...حالا بذار کنار روضه ی " قابیل وارث هابیل"...حالا بذار کنار اینکه شانتاژ "دروغگو"!!!...حالا بذار کنار اینکه اینها "هیچ" ایراد منطقی ای از احمدینژاد نتونستن گیر بیارن!...حتی نمیگن "چرا تورمتون ۲۵درصد شد؟" فقط میگویند "چرا ۲۵ بود و گفتی ۱۵؟؟؟" ... چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه الگوی صحیح مدیریت اسلامی داشت جوانه میزد(بله طبیعتا با سعی و خطا)...پرچمی برای همه ی مظلومین عالم...پرچم مبارزه با ظلم و پوچی و جهالت و استثمار دوباره داره بلند میشه... باید زمین بخوره... چطور؟مرض ریشه دار "صحابه گرایی" بهترین کمکه:خلع سلاح این مدیریت! ... این "امام و انقلاب"ی که میگی مال ماست و خاطرات ما! تو چه میفهمی؟ امام کجاو این سبک مدیریت... افشای صحابه(و البته در کنار اثبات کارامدی این جوانه ی مدیریت اسلامی)... نه! ... تبدیلش میکنیم به یه دعوای سخیف ... اینقدر دروغ میبافیم تا وقتی به او هم گفتیم "دروغ میگی" مردم باور کنن! مهم نیست که دروغ میگه یا نه؟! مردم باید فکر کنن دروغ میگه... مردم باید فکر نکنن! اگه "فکر کنن" میفهمند "سفرهای استانی" و "اصلاح سازمان مدیریت" فراتر از علوم تفاله ایه که به ما جهان سومیها خورانده ند... مردم بایدباور کنن "فساد" ویژه ی این صحابه نیست... همه دارن... عادیه... نه! اصلا قابل پیگیری نیس... آبروی نظامه... کی کمک می کنه: رسانه ی ملی!!!... چطور؟ دعوا بجای شفافسازی... خدایاااااااااااااااااااااااااااااااا جایی که دشمن موفق شه توان و انگیزه و "تمایل" ملت به شنیدن و تامل کردن رو از ملت سلب کنه پایان انقلابه... جریان شانتاژ...کاندیداها...رسانه ی ملی دست در دست هم داده ند به مهر برای سلب ...اگر درد شما فهم مردم بود بجای ادامه ی دعوای "تو دروغ میگی خودت دروغ میگی"و ذوق کردن ۴۰۰میلیون بیننده ! ۴تا کارشناس اقتصادی میاوردید تورم رو برای ملت معنی کنه و ریشه یابی... توی غزه هم همین بود... چه میگویم؟ مگر صداوسیما کاری جز این هم تا حالا کرده : شناسایی سلاح های اصلی حزب الله + از کار انداختن (کند کردن و لوث کردن)شان... کاش توهم باشه این کودتای فرهنگی... این انقلاب مفت بدست نیامده |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 20:45 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
چندي قبل يكي از رفقا را ديدم كه "هوافضا" را سال چهارمش رها كرده و رفته بود "ارتباطات"(روزنامه نگاري) علامه ؛ احوالش را پرسيديم و معدل(!) و... و اينكه رشته ي جديدش را چطور مي بيند؟ راضي بود. چيزي كه با تاكيد گفت (و آن وقت من احساس كردم كه بخاطر تفاوتهاي فكري-فرهنگي-سياسي- كه با هم داشتيم، اين نكته را مخصوصا گفت كه لج مرا دربياورد!) :" خوبه بعضي تكنيكهايي را ياد ميگيريم كه اينها باهاش مردم را استحمار ميكنند! مثلا اينكه بهترين راه براي القا وجاانداختن فكري در ذهن افراد اين است كه حمله ي مختصري به آن فكر بكني و بعد به اين حمله جواب بدهي بعد ذهن مخاطب انگار كه در برابر هر نقدي به اين انديشه واكسينه ميشود..."(1) تريبون آزادي(تحت عنوان "منطقه آزاد" يا "منطق آزاده"!) در دانشگاه شريف توسط صدا و سيما برگزار مي شود. شنيده ها (در حد تواتر!) حاكي از اين است كه فضا عمدتا به مسخره و خزبازي گذشته (2) و البته باز هم همان شنيده ها مي گويند كه چند نفري ،با وجود چنين فضايي، حرف حساب خودشان را مطرح كرده ند. (به كدام اميد؟ به اميد جماعتي كه براي نشنيدن آمده اند؟ يا دوربيني كه براي منعكس نكردن؟...) و چند روز بعد (چند روزي كه لابد صرف "مخاطبپسند" كردن ِ اين "مستند" شده!) برنامه در حد يك ربع ساعت و با تبليغاتي كه براي يك برنامه ي 15دقيقه اي كم سابقه ست پخش ميشود. از آن چند كلام حرف حساب فقط دستي ست كه بالا ميرود! چند بار تكرار "گوش كن" چند بار تكرار "فقط يه نكته ي ديگه" چندبار تكرار "ما آرمان داريم" همين . و در عوض دقیقه ها (از همان ۱۵ دقیقه!) به شنگول بازی (۳) "من بلد نیستم سیاسی حرف بزنم" و "من بعنوان یه زن حرف میزنم نه یه دانشجو" و تفلسفهای عوامانه ی "اگه همه ی آدذما صداقت و ئصفا داشته باشند اینجا بهشت میشه(با چاشنی بغض!)" و نطقهای از بر شده ی "دولت چرا روی برنامه های اقتصادیش فکر نمیکنه؟" و ... و کسی که (با نوار سبز دور مچش!) میگوید "اگر بنفعتان حرف نزنیم پخش نمیکنید!" که البته این جملات هم بارها تکرار میشوند تا این بنده ی خدا هم خاطرجمع شود که رسانه ی ملی اورا نیز جز "ملت" (اصلا عین ملت!) میداند و هوایش را دارد و سانسور توی کارش نیست. اما درست گفته بود این همدانشگاهی ما! اگر حرفی را خوش ندارند(ببخشید! با استراتژی رسانه ملی متعارض بیابند!) بیتعارف پخشش نمیکنند! البته در تشخیص اینکه "کدام حرف را خوش نخواهند داشت؟" اندکی به خطا رفته بود (۴) نهاد محترم صدا و سیما! خب شما که نمیخواهی حرف دانشجو را منتقل کنی به ملت چرا قالب "تریبون آزاد در دانشگاه شریف"؟...این چند روز مشرف شدم به رویت "تبلیغات برزنامه های فراوان انتخاباتی سیما" متاسفانه عمدتا از جنس همین تریبون کذا!(فرصت دیدن برنامه ها بحمدالله دست نمیدهد! اگه دوستان غیر از این دیدند ما را هم از جهل بیرون بیاورند لطفا!) حالا آن نکته ی رفیق کذا به خاطرم میآید:! کار صدا و سیما برگزاری یک "نمایشی از حقیقت" است! در ماجرای غزه هم همین بود... در برنامه های دهه ی فجر هم همین... در "اقتصاد ۱" هم همین! در اصلاح االگوی مصرف هم... و شخصا از این اوضاع بوی "دشمن دانا" را بیشتر حس می کنم تا "دوست نادان"... الله اعلم ! !
(1) اين اصل را البته در تبصره هاي جامعه ي باز هم مطرح ميكنند. اينكه "گاهي كافيست كه مردم فقط مطمئن شوند كه عقيده شان در برابر هر نقدي جواب دارد و لازم نيست حتما خودشان همه ي اين نقد و جوابها را بدانند" از آثار اصلي برنامه هايي مثل "طرح ولايت" هم همين است. (2) كه البته با آن SMS صبح، نمي توان هم تصور كرد كه چنين فضايي "بطور طبيعي" ايجاد شده باشد و برنامه و غرضي پشتش نبوده باشد! (۳) قاعدتا یه قاعده هایی هست برای تمییز دادن "حرف حساب" از میان کلیشه ها و شنگول بازی ها و ... که اینجا حوصله ی شرحش نیست (۴) و بخاطر دارم سالها یکی از مهمترین مطالبات برخیها "صدا و سیما را به دولت بدهید" بود! از قضا همان برخیهایی که امروز صدا و سیما را محکوم میکنند که در اختیار دولت است (چقدر هم که هست!) و باز خاطرم هست که برخی ها یک زمانی هم "شهرداری" را محکوم میکردند که از صدا و سیما برای تبلیغات خودت استفاده میکنی!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 10:47 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
همین! قصدم شرح نقش پررنگ صداوسیما در "تربیت" ِ نسلها بود؛ ولی دیدم "شرح" نمی خواهد! کافیست سری بزنیم به خاطراتمان!آن وقتهایی که قدر مادرمان را به واسطه ی چوبین و هاج و نل و... می دانستیم!...وقتی برنامه های خانواده را بخاطر "سوباسا!" کنسل می کردیم... آن زمانی که امری مقدس تر از فوتبال و تیم ملی نمی شناختیم و همه ی غیرت و میهن دوستی مان خلاصه شده بود در... وقتی بعد از "دنیای شیرین" همه "خاطره نویس" شدیم... وقتی تصویرمان از "جبهه" احتمالا "سید جواد هاشمی" بود ... وقتی در پی سریالها و فیلمهای زرد ِ یک دوره ای، همکلاسی ها دنبال یک معشوقی چیزی می گشتند...تا وقتی که نیمرخ کم کم به فکرمان واداشت ...تا وقتی کم کم عیوضی و شادمهر و ...مان شدند طاهری و کریمی و...(قصدم مقایسه نیست... اشاره به "وضعیت رواج"هرکدام دارم)... تا ضد هالیوود و ضد یهود شدنمان... با تلوزیون بچه بودیم ،با تلوزیون رشد(!) کردیم، با تلوزیون میهن دوست شدیم، با تلوزیون کارشناس فوتبال (و احیانا کشتی و والیبال) شدیم، با تلوزیون عاشق(!) شدیم، با تلوزیون سیاسی شدیم ، با تلوزیون دادگاه کرباسچی را پی گرفتیم، با تلوزیون آرزومند آزادی قدس شدیم، ... و دین!... حتی ماکسیمیلیانوس را یا "مالک اشتر" را یا امام رضا را یا صدرالمتالهین را یا آن "شمس جاوید"(1) را ...
هروقت رویکردها و سیاستهای سیما تغییر کرد، افکار و ارزشهای ما هم... اگر هم یک زمانی ، یک مادری یک معلمی یک کسی می خواست نوری به ما بنماید در ظلمت، باید اول "برادری اش را با تلوزیون اثبات می کرد" ! مثال امروزیش: یکی از 20-30 کلمه ای که محمدحسن بلد است ادا کند "یوسف" است! صداوسیما شاید پررنگترین نقش را دارد در شکل دهی به ارزشهای یک نسل و حتی در شخصیت ِ فرد فرد ِ مخاطبین . گاهی پررنگتر از نقش مدرسه و حتی خانواده. فارغ از خوب یا بد بودن ِ این جایگاه، فکر می کنم بد نیست سیاست گذاران(یا لااقل منتقدان!) ِ این نهاد مروری داشته باشند بر "اصول و توقعات تربیتی ِ اسلام" و خود را مخاطب ِ این توصیه ها بدانند؛ کأنّه یک "پدر" یا یک مادر. اهمیت ِ این نقش، اگر بیش از "رسانه بودن" و "رسانه ی ملی بودن" نباشد، کمتر هم نیست قطعا!
(0)دیدید روی سنگ مزار شهدای گمنام می نویسند "نام پدر: روح الله" ؟! از این جهت که نقش اصلی تربیت ِ نسل جنگ را حضرت روح الله داشت... (1) نام یک مستندی که (فکر کنم سال 78) پخش می شد در مورد امام خمینی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 19:34 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
صدا و سیما حسابی قاط زده ها! شبهای قدر و شهادت امام علی(ع) و هفته ی دفاع مقدس و روز قدس و سفر رئیس جمهور و… !!! وقتی "جوهر واحد همه ی اینها"رو گم میکنیم، طبیعیه که به چنین تشتتی بیفتیم! به مناسبت "ماه رمضان" سریالی پخش کنیم که برای "شبهای قدر" نامناسبه!!! بمناسبت دهه ی فجر(پیروزی انقلاب "اسلامی"!!!) برنامه هایی داشته باشیم که نگران تلاقیش با "محرم" باشیم!!! راستی! سوال مسابقه ی اس ام اس ی"90" هم دیدنیه: بنظر شما تغییرات کادر مدیریتی تیمهای استقلال و پرسپلیس... 1- اقدامی مثبتی است 2- اقدامی منفی است به 100 نفر از برندگان(؟؟؟) به قید قرعه 300000تومان تعلق میگیرد! اگر کسی از غصه ی این رسانه ی ملی بمیرد جای ملامت نیست! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 3:24 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
"ای ملت ایران!ای رجایی ها ای باهنرها ای بهشتی ها! خود را بسازید..."(0) . . . صدا و سیمای محترم فارس بعد از اینکه با پُر کردن ِ بعد از ظهر "هشتم شهریور" ِ مخاطبین آینده سازش(شمال کودکان و نوجوانان (و جوانان)) با کارتون "پنگوئن خوش قدم"(1) براشون کاملا جا انداخته که "ای عزیزان جهان سوم اگر می خواهید از گرسنگی نمیرید، آن شوید که ما می خواهیم تا ما هم ، بواسطه ی وجدان بیدارمان، جیره ی ماهی به شما بدهیم..."(2) می ره سراغ شهید رجایی در میان هاله های نور راه رجا بسته نیست و ... یادم میاید شهید رجایی را که در سازمان ملل میگفت:"همین الآن که من اینجا هستم یک بیمارستان دیگر در ایران بمبباران شد. اما من نیامده ام که از شما کمک بخواهم چون می دانم..." و عجب داریم راه رجا را باز نگه می داریم... (0) دیروز از گوشه ی اخبار 21 این قسمت از بیانات رهبر بعد از جنایت 8 شهریور، از دهان تلوزیون در رفت و... ! (1) از اینجا میتونید دانلودش کنید: http://www.hamidjon.com/article38.html (ببخشید لینک نشد! خودتون زحمتشو بکشید!)(2)نکته ی جالب اینکه واضحا به اینکه منشا کمبود ماهی آدمها(نماد تمدن غرب ) هستند اشاره میود اما "محکوم" نه !!! (همینجوری!) ! قانون اساسی هم نبود همزمان رئیس جمهور و نخست وزیر را پیشبینی نکرده بود... سال 60 تابلوی مظلومیت انقلاب اسلامیست... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 8 شهریور1387ساعت 17:35 توسط فروزنده
|
|
||