|
|
|
|
|
۱- در قسمتي از بيانيه ي شماره 6 موسوي آمده بود:"...و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در عدم صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت آمیز است. آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب و جرح قرار گیرند و..." يادآوري ميشود: تجمعات 56 و 57 با شعارهاي واضح براندازي رژيم آغاز شد و به هيچ وجه ادعاي مسالمت نداشت!!! به حساب ضعف حافظه بگذاريم؟ يا بي خبري؟!!! يا خداي ناكرده تحريف تاريخ به نفع...؟؟؟
۲- هنوز هم بر آنم که "رضایی" دنبال قدرت نیست. اما "محبوبیت" چطور؟! دنبال "بعنوان –تنها-چهره ی معقول و فهیم کشور شناخته شدن" چطور؟ این یک ادعا یا فرضیه یا حدس است و نه بیشتر. نه قصد اثباتش را دارم و نه احتمالا توان آنرا! یک بحثی داشت دکتر شریعتی(کتاب معبودهای من.فکر کنم) که آدم، آن ضعفهای اخلاقی را در دیگران می تواند تشخیص بدهد، که خودش هم به آنها مبتلاست! (یا قبلا بوده!) حالا روی همین حساب...(تجارب دانشجویی برای همینه دیگه!) رضایی می داند که "رأی اکثریت" را نخواهد داشت. اما "توجه اقلیت متفکر" چطور؟اقلیتی که احیانا ارادتکی هم به انقلاب دارند و احساس "نیروفکری" بودن دارند و یا احساس نبوغ و دردآشنایی و احیانا "با دید یه کم بلندمدت تر به اجتماع" و...(که حرف از مراحل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی انقلاب مطرح میشه) دارند. می تونم درک کنم و حدس می زنم که جلب توجه این عده ی خیلی قلیل (به اندازه ی 900هزار نفر!) به خودش بود. شواهدش هم حرفهای خود رضایی (در ادامه ی هربار که اشاره ای به احتمال رای نیاوردنش کرده!) اصرارشون بر دور ماندن از دعواهای سه رقیب ... جمله ی حکیمانه ی "این انتخابات تفاوت عمده ش با همه ی انتخاباتها این بود که دو قطبی نیود! سه قطبی بود"! و... اما این فی حد نفسه بد نیست. طبیعی ست.اما حواس دکتر (و البته همه!) باید جمع باشه: دشمن بر همین خصلتهای طبیع ما سوار میشه! طبیعت هر مهره را می شناسد و متناسب با آنها صحنه ی بازی را ترسیم می کند. چهار سال قبل، پرونده ی بنیصدر که داشت تمام می شد به دوستان گفتم"مهمتر از برگزاری نمایشگاه، شناختن و درافتادن با بنیصدر درون خودم است!" (که آنروز بنا بر "انس"ما با این کاراکتر! بچه ها به حساب شوخی گذاشتند!) قصه همین بود. دو سه سال بعد آن بنی صدر درون من رو آمد! احساسهای "من میفهمم" "من دلسوزم" "بقیه ، آرائم را درک نمی کنند و به حاشیه میرانند و حواشی را پررنگ می کنند" و...کم کم موضعگیری در برابر همه شروع شد! (و البته به انتخابات بسیج خواهران ختم! که به نظر خودم برنامه های حساب شده داشتم! و با اختلافی مشابه 600000به 24000000 باختم!!!در حالی که کاملا این نتیجه روا پیشبینی میکردم ولی یک احساس رضایتی هم...!) دشمن طبیعت مهره ها را می شناسد... این سه توصیف بنی صدر از امام(در سالهای مختلف) را کنار هم می گذارم: (همسرش بعد از اولین ملاقات او با امام در پاریس میگفت خیلی مجذوب امام شده بود و دائم میگفت: ) او عارف بزرگیست که حتی حاضر نیست یک مگس را در اتاقش به ناحق بکشد!... حدود سال 58 : من به امام احتیاج دارم چنانکه او به من! ... سال 60(بعد از عزل و فرار): تنها کسی که می تواند در مقابل خمینی بایستد منم!!! بنی صدر "خائن"نبود. فقط یه سری ضعف اخلاقی شخصی داشت.همین... قصه ی این ضعفها کم جدی نیست!... سقوط دقیقا از همان نقطه ای شروع میشه که احساس کردیم "اینجا دیگه حوزه ی تخصص خودمه"...(چی میگفت قارون...؟! ... اینها را از علم خودم...)............. هش دار.......... ۲.5- رفقای احمدینژادی! 24میلیون کم وسوسه انگیز نیستها! و می دونیم که طرفمون معصوم نیس...اگه دوستش داریم و مهمتر اگه خط النقلاب رو دوست داریم... باید 24میلیون جفت چشم ناظر بدون مسامحه... ۳- ... این جواب نسبتا مبسوطی بود به سوتک که برای خودشون کامنت می ذارم در حاشیه ی جریانات کوی: میقات / انالله و انا الیه راجعون(نه به خاطر مضروبان کوی که به خاطر برخی تشکل های مدعی دانشگاه که خود را صاحب عزا میدانند گویی که دانشگاه و دانشجو ملک شخصی آنهاست ... همانها که حق در نگاهشان تا به حال چندین بار تغییر کرده است چون که منفعتشان حق را مشخص میکند فلذا است که میگویند حق را نسبی می توان درک کرد . ..) / چه کسانی از حادثه ی کوی سود بردند؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت 10:56 توسط فروزنده
|
|
||