***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
پیشاتحریر :این جناب کرزای واقعا یا الفبای سیاست را بلد نیست یا الفبای غیرت را!...یک نمونه قرارداد استعماری و استثماری در قرن ۲۱!!! :مفاد پیمان ننگین افغانستان با آمریکا

 

 

نشريه ي "زيرسوال" را عرض ميكنم كه احتمالا معرف حضور بچه هاي دانشگاه شريف و فقط بچه هاي دانشگاه شريف آنهم فقط در دو سال اخير هست... نشریه ای برای ساعت ناهار دانشجویان!

جانشين خَلَفِ خبرنامه ي انجمن به اصطلاح اسلامي...

و يكي از ارگانهاي "تحريف تاريخ"...درست با الگوگيري از بزرگترشان: "نسيم بيداري"

بماند...

روزگاري اميرخاني درلابلاي "نشت نشاء"ش هشدار ميداد كه "اگر تاريخمان را ننويسيم، برايمان خواهند نوشت"

امروز اما... ننوشتيم

و حضرات دارند مينويسند برايمان

ما از اينطرف دانشجويي داريم -مذهبي!- كه گمان مي كند جنگ سال ۶۸ آغاز شده...

دانشجويي كه مي گويي "بنيصدر"، مي گويد "از بچه هاي دانشكده؟!"

دانشجويي كه اسم بازرگان را نشنيده

دانشجويي كه اسم منتظري را هم تازه وقتي مرد شنيد

تازه اينها كه شخصيتهاي "جنجالي" تاريخ معاصرند... چه برسد به شخصيتهايي مثل شهيد باهنر...شهيد بهشتي...شهيد مفتح...

دانشجويي كه  نمي داند امام خميني زنده هست يا  نه

و بسيجي هايي كه اسم حاج قاسم سليماني را تازه وقتي دشمن گفت مي شنوند...و اسم حسيني مقدم را و احمدكاظمي را و صياد شيرازي را و آويني را تازه وقتي كه شهيد شدند...

حق دارند خب براي رهبرمان "فيلم سينمايي" (ببخشيد! فكر كنم مستند منظورشون بود!) بسازند

حق دارند (همين حضرت "زيرسوال") هشت سال دفاع عاشقانه ي مومنانه از حريم  "حكومت اسلامي" را جنگي رمانتيك براي آرمان مقدس "حقوق بشر" و "دموكراسي" معرفي كند

وقتي ما ساكتيم

حق دارند انكار كنند كه اين جنگ به تلافي "نه شرقي نه غربي"گفتنِ ما بر ما تحميل شد؛ و هرگونه ارتباطي ميان آن با غربستيزي و استكبارستيزي را "انحراف انقلاب" بشمارند!!! كدام انقلاب؟!

 

چه خوب فرمود رهبرم (اسفند۸۷-دانشگاه علم و صنعت) : پوسته ي انقلاب را حفظ مي كنند و درونش را حذف...

دارند چنين مي كنند

حق هم دارند!

وقتي ما ،خود، تاريخمان را بايكوت كرده ايم

وقتي اجازه مي دهيم نسل جديدمان(مثلا متولدين ۶۹-۷۰ به بعد) بسياري از واقعيتها را براي اولين بار از دشمن بشنوند...

 تاكتيك رهزنان انديشه و آگاهي عوض شده :

(لابد فيدبك گرفته اند...لابد ديده اند كه تاكتيك قبليشان منجر به تولد عميقترين و اصوليترين وانديشمندترين مدافعين براي جمهوري اسلامي شد...مدافعيني با اعتقادي خدشه ناپذير... لابد ديده اند كه خدا خواست و عدو سبب خير شد!)

"تاكتيك ضلالت" عوض شده:

روزگاري (حدود نوجواني ما...۷۶الي۸۴!) دشمنان انديشه ي ديني  زور مي زدند تا "سوال ايجاد كنند" براي جوانان ...

باز هم گلي به گوشه ي جمال تاكتيك آن روزشان!..به انصافشان! كه تكاپويي ايجاد مي كرد و جستجويي...

تاكتيك امروز اما...تاكتيك شريف و اصيل و قدمتدار "بزن در رو"!...

ديروز به سراغ "آشناترين" باورهاي مخاطب مي رفتند  تا آنها را با ايجاد سوالاتي به چالش بكشند...

امروز به سراغ "بيگانه ترين موضوعات" و "نشنيده ترين عنوان"ها و ناخوانده ترين بخشهاي تاريخ ميروند

بدون ايجاد سوال!

در عوض... با باز كردن و "به سرعت بستن"ِ هر پرونده از اين پرونده هاي ناخوانده ي تاريخ...

مخاطب بايد في المثل در نصف صفحه ي آ۴، اسم مهدي بازرگان را بشنود، با شخصيت و سوابقش آشنا شود، اسم مخالفينش را هم مروري بكند و ماجرا و تحليلش را هم "دريافت كند" و تازه به "قضاوت" هم برسد...

و ميبينيد كه "فرصتي براي سوال".... فرصتي براي "تحليل كردن" نيست...

و سريعا به مخاطب القا شود كه "ديگر تو همه ي داستان را مي داني!"

البته اين القا هم مكانيزمهاي خاص خودش را دارد! مثلا اينكه به هيچ وجه با مخاطب بعنوان "آدم نابلد" صحبت نمي شود!

بلكه ظاهر "لحن" نويسنده چنان است كه گويا با مخاطبي صحبت مي كند كه درجريان كل واقعه ي مورد بحث هست، و در اين مقاله ي نيم صفحه اي فقط مي خواهد راجع به بخش كوچكي از آن تحليل كند(بخوانيد: تحليل بشنود!) ...يعني مثلا مقاله ي نيم صفحه اي نيامده بخشي از خود را اختصاص دهد به سالشمار و روزشمار و معرفي واژگان به كار رفته و ...

اين لحن نويسنده؛ اما آنچه مشخص ميكند كه اين مقالات دقيقا براي مخاطبي نوشته شده كه  هيچ درجريان موضوع نيست، "محتواي پرتناقض و بشدت خلاف تاريخ مستند" است... دروغ گوييها و خالي بنديها و گافهاي فاحش و مضحك تاريخيست...

(چنان كه "فيلم سينمايي" كذا رهبر را "وزير دفاع" در آغاز جنگ خوانده بود!!! يا "جنگهاي نامنظم" يعني خود خود خط مقدم، بلكه حتي در خاك دشمن! ... اين سوتيها يعني تصور ميكنند كه مخاطبشان حتي اين اوليه ها را هم نمي داند...)

هرچه ديروز، نسل جوان دعوت به "تعمق" و بيشتر خواندن و ژرفتر انديشيدن ميشد،

امروزيها در عوض، دچار "چشم بندي" و شامورتي بازي رسانه اي  شده اند!

دعوت به توهم دانايي، در عين ندانستن...

دعوت به ويكيپديا...

دعوت به جانبداري درعين خودبي طرفپنداري...

دعوت به...

 

ميگفت "ولايت طاغوت بر مبناي ناآگاهي مردم استوار است و ولايت الهي بر مبناي آگاهي مردم"

كم گذاشته ايم

وقتي خودمان بچه هامان را به تحليل فرانخوانيم... وقتي فرهنگ "بولتن" حاكم شد بر محيطي كه بايد مركز شكوفايي انديشه ها و تحليلهاي دانشجويي باشد...

 

 

پ.ن.البت بعد از کم کاری ماها از "پرکاری" دشمن هم غافل نباید شد که چطور حتی از خیر یک نشریه ی گاهنامه ی تک برگی هم نمی گذرند و اینطور هوشمندانه و ظریفانه جهتدهی ش میکنند تا همه ی مطالبش روی هم رفته دیدگاه موردنظر را در ذهن مخاطب جاسازی کنه!

فی المثل همین شماره ی آخر... می توان به جرات گفت که ۳محور مد نظر مدیران نشریه بوده:

محور اول: ه خدا ما هم به همینها که شما میگویید معتقدیم!!! به فقه! به شیخ..به آخوند...به همین اسمها!-

 محور دوم: قداست نهضت مشروطه باید حفظ شود!

و محور سوم: تشویق به فکر نکردن و سوال نپرسیدن!

:

در اولین مقاله "به اسم بررسی نظر علمای شیعه راجع به حکومت اسلامی" فقط روی مخالفین مانور میدهد و بحث می کند و آنهم درواقع بحثی ژورنالیستی و نه استدلالی..اما ذیل یک عنوان "علمی"!!! و در آخر اشاراتی به سروش و ملکیان! خیلی گذرا البت اذعان می دارد که "ببینید حرفهای این نواندیشان(!) از غرب نیامده بلکه از همین آخوند خراسانی و شیخ انصاری...(این دو شخصیت ابدا معرفی نمیشوند بلکه فقط با عناوین پرطمطراق ازشان یاد میشود!) -این محور اول!

و در گوشه ای از مطلب(بدون ارتباط به بحث!) اشاره می شود که این آخوند خراسانی (که فی الحال اینقدر بیایناتش برای ما مقدس و دلچسب شده!) فکر نکنید که مخالف با مشروطه بوده ها!!! -اینم محور دوم

و انتظار دارد که مخاطب اصلا نپرسد که "پس نظرات مواقق کو؟!"-محور سوم

مقاله ی بعدیُ تحت عنوان "من نه آنم که تو می اندیشی!" دیگر رسما خودش را به انقلاب اسلامی و "سید مهربان شجاع"ی بنام خمینی (نه سید ضدمشروطه...نه سید ضدغرب...نه سید معتقد به ولایت و حکومت فقیه... بلکه فقط سید مهربان!!!) می چسباند و به جنگی که برای حقوق بشر بود!!! -یعنی محور اول!-

و جنگ را و انقلاب را نیز صاف میاورد میچسباند به نهضت مصنوعی و سرکاری و  انگلیسی مشروطه و نهضت سرکاری تر ملی شدن نفت...-این هم محور دوم!

و انتظار هم دارد که مخاطب نپرسد: آخر جنگ اگر هم مقدس بود هم با کسی(ابرقدرتهای دنیا) دشمنی نداشت پس اصلا چرا شروع شد؟ کی شروع کرد؟!-محور سوم

سومین مقاله هم باظرافت بیشتر سعی کرده در نقد نامه ی حاتمیکیا..سینمای دینی میرکریمی را با سینمای ضددین و منفی باف فرهادی آشتی دهد!!!-باز هم محور اول!!!- و این آشتی به چه طریق؟ ازطریق نپرداختن به محتوا و پیام فیلمها و همه و همه مشغول کردن مخاطب به تکنیکهای فیلمسازی...-محور سوم!

 

و به زعم حقیر..با مختصر تجربه ی فعالیت دانشجویی... یک چنین مدیریت دقیق و ظریف و هدفمندی به هیچ عنوان نمی تواند کار دانشجوهای کارشناسی آنهم فنی باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۰ساعت 1:57  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده