|
|
|
|
|
فرمودند: «تعلیم علم و دانش، وظیفه مهمی است اما مهمتر از آن، یاد دادن تفکر به کودکان و نوجوانان است» رهبر انقلاب «سطحی نگری و سطحی آموزی» را موجب زمینگیرشدن جامعه برشمردند و افزودند: اگر دانش آموز روحیه تفکر و روش فکر کردن صحیح را از معلم خود یاد بگیرد آینده کشور نیز بر پایه تفکر و منطق استوار می شود بنابراین معلمان عزیز در این زمینه، وظیفه سنگینی بر عهده دارند. حضرت آیتالله خامنهای «آموزش عملی رفتار و اخلاق» را سومین بعد حرفه افتخارآمیز معلمی خواندند و تأکید کردند: تحقق اهداف و آرمانهای بلند ملت احتیاج به انسانهای صبور، عاقل، متدین، مبتکر، مهربان، شجاع، پرهیزکار، مؤدب و پرتلاش دارد که «معلم» در پرورش چنین انسانهایی، نقش درجه اول، عمیق و ماندگار دارد. رهبر انقلاب در همین زمینه یک نکته مهم را به جامعه معلمان خاطرنشان کردند و آن اینکه درس اخلاق و سبک زندگی، تنها با کتاب و بیان منتقل نمی شود، بلکه نیازمند رفتار صادقانهی اخلاقی است. رهبر انقلاب تأکید کردند: نیروهای جوان، انقلابی، متدین، با نشاط، پرانگیزه و عاشق کار را در اولویت قرار دهید و توجه جدی کنید که تمرکز بر اهداف آموزش و پرورش تنها مسئلهی مسئولان و مدیران این دستگاه باشد. گفتنیها را خودتان فرموده اید آقاجان. قبلا هم فرموده بودید. بارها و بارها. اما به گفتن نیست. به فرمودن نیست. تحول میخواهد.. تحول بنیادین! خودتان هم فرموده بودید همین چندسال قبل: این تحول بنیادین در آموزش و پرورش با بخشنامه دادن و دفتر درست کردن و کارهای فرمایشی نمیشود... اما آقای ویر هم خدمتتان گفتند: آموزش و پرورش بزرگترین دستگاه مملکت است. بزرگ از لحاظ تعداد نفرات پرسنل.. و مگر یک دستگاه با این بدنه ی مفصل، راهی بجز بخشنامه برای تکان خوردن و تغییر کردن دارد؟! و البته که تکانهای بخشنامه ای، ظاهری اند و جزئی و بی خاصیت.. قبلا هم گفته بودید آقا جان.. اما به گفتن نیست. به خواستن است. خواستن کی؟! خواستن همه! همه ی معلمها! همه ی مدیرها! همه ی والدین! فی الواقع همه ی مردم! و مرکز کنترل «خواست»های همه ی مردم کجاست؟!...تلوزیون؟ شبکه های فارسی زبان خارجی(1) ؟ بازار؟ تبلیغات؟ منافع شخصی؟ ... نمی دانم... هرکجا که هست، تا برسد به «اراده ی متفکر بار آوردن نسل بعد» خیلی راه درازی دارد. تازه اگر اصلا راهی داشته باشد! بجز نوادر آدمهایی که از سر علاقه ای و دردی و هدفی معلم شده اند، یک نگاهی بیندازید ببینید معلمها کی ها هستند؟زمان انتخاب رشته ی لیسانس، ماها سودای دانشمند شدن و پژوهیدن و ساختن داشتیم، مشاورهای تحصیلی میگفتند : «جوگیر نباش! به فکر فردات باش بچه! بزن تربیت معلم!شغلت تضمین میشه..» لیسانسمان را که گرفتیم، دوست داشتیم کار بیافرینیم! باز از دلسوزان دنیادیده نصیحت میرسید: «سر به دردسر نده، برو سراغ آموز و پرورش. آزمون استخدامی میگیرد! شغل از این بی دردسرتر؟!» باید ورودیهای یک سیستم را دید، بعد از خروجیهاش انتظار داشت. ورودیهای آموزش و پرورش انگیزه هایی از این دست دارند. همه نه. ولی اکثریت قابل توجه! آن وقت حضرات دلخوش هستند که دوره های مطالعاتی آثار شهید مطهری بگذارند برای اصحاب آموزش پرورش! امتحان اینترنتی هم بگیرند که مطمئن شوند دیگر تمام معلمها سرشار از اندیشه های استاد شهید شده اند! غافل ازینکه یکی از روشهای نسبتا مرسوم درآمدزایی کافینتها، «امتحان اینترنتی دادن به جای معلمها»ست! «اطلاعات» را شاید بتوان به ضرب و زور جزوه های امتحان دار و دوره های اجباری ضمن خدمت به خورد کسی (از جمله معلمان) داد. اما «انگیزه» و «خواست» را نه! تصور کردند اگر پول بیشتری خرج معلمها کنند، «انگیزه»ی آنها برای خدمت بیشتر میشود... اما در دنیایی که اصالت با «نفع شخصی» است، حقوق و مزایای بیشتر دادن به یک شغل، نه تنها موجب افزایش انگیزه ی عموم اهالی آن شغل نیست، بلکه موجب هجومو غیرقابل کنترل افراد سودجو به آن شغل است! اتفاقی که در دولت قبل به خصوص افتاد. (قبلی ها که اصلا معلم را به حساب نمی آوردند! محمود هم که آمد لطف کند، و سطح درآمد این قشر را درحد عادلانه ای بالا بکشد، موجب این فاجعه ی ناخواسته در بدنه آموزش و پرورش شد) وضع دانش آموز هم بهتر از این نیست.. اصولا دانش آموز بر 3 نوع است: بچه مثبت - بچه خلاف - بچه های دنباله رو بچه های خلاف که پناه بر خدا، پایینتر از «قتل» هر خلافی که بتوان تصور کرد را میانشان می تون یافت. خلاف کردن را «هنر» تلقی می کنند! (تا جایی که از نظر دخترهای یک هنرستان در یکی از شهرستانها، خودفروشی هم یک جور «استقلال مالی» است!) بچه های مثبت هم که تمام هدفشان از زندگی، کسب به به و چه چه و کف و سوت دیگران است و به قول رتبه ی یک کنکور دوره ی ما «می خواستم رتبه ی یک بشم تا کل بخوابونم!» یعنی تا روی دوستهام رو کم کنم!!! خلاصه ش.. تا این وضعیت ورودی گرفتن آموزش و پرورش است (نوع افرادی که متقاضی معلم شدنند) و آن وضیت ارزیابی و امتیازدهی به خروجی حاصل از سیستم (یعنی صرفا کنکور و فوقش المپیادهای علمی)، اوضاع همین خواهد بود که هست... نسل ما که معلمهای انگیزه مند داشتیم این شدیم! و این وضع نسل بعد تربیت کردنمان است، این بچه ها با یک چنین والدین و معلمهایی چه خواهند شد؟و بچه های اینها؟! همانها که قرار است شهروندان ایران 1435 باشند! شهروندان ایران اسلامی ایرانی نمونه!!! (1) چندی پیش، انگلستان برای ترجمه و دوبله ی یک سریال به زبان ترکی، مبلغ خیلی زیادی را از ترکیه مطالبه کرده بود. اونوقت ببینید ایجاد اینهمه شبکه (نه دوبله ی یه دونه سریال!) ی فارسی زبان «رایگان» توسط حضرات غیرفارسی زبان، واقعا معنیش چیه؟! *** پ.ن.1. همایش «دلواپسیم» این هفته برگزار شد، هرچند انتقادات کارشناسان و نخبگان دانشگاهی باز هم پاسخی جز جنجال و هیاهوی سیاسی از طرف مجیزگویان دولت نداشت، و البته پاسخی جز سکوت از سمت خود دولتیها! اما باز هم جای شکر دارد...من نتونستم برم. ولی منم دلواپسم..! دلواپس امضاهایی که دارند به «دشمن» میدند که قول میدیم آب تو دلت تکون نخوره! وگرنه حق داری هرچه خواستی با ما بکنی! قول میدیم «تمام نگرانی های غرب درمورد خود را رفع کنیم»!!! انصافا کی تو تاریخ تاحالا چنین امضایی کرده که اینا کردند؟ حتی سرسپرده ترین حکام هم شرم میکردند کتبا ازین امضاها بدهند! از مردم شرم میکردند. یا از اعتراض نخبگان میترسیدند! تکنوکراتهای غربپرست اما مردم را اصلا آدم نمیدانند که شرم کنند ازشان. نخبگان را هم به ضرب انگ زدن و هوچی گری خفه می کنند...انصافا «ان کنتم تعقلون» به این ترکیب کلمات فکر کنید: «رفع» «تمام» «نگرانی های» «دشمن»!!! شما بگویید معنایش چیست؟! منم دلواپسم. دلواپس دستاوردهای سی ساله ی انقلاب مردم و امام، که داره دو دستی تقدیم دشمن میشه. رفع تمام نگرانیها، یعنی عدم حمایت از فلسطین. یعنی حمایت از اسرائیل! یعنی حذف قوانین اسلامی (مثلا حذف قصاص و آزادسازی فحشا و شرب خمر و لابد حمل سلاح و..) یعنی فاش کردن تمامی اطلاعات سری نظامی!(کاری که هیچ کشوری انجام نداده تو دنیا) یعنی طرف حق دارد که بصورت نامحدود،هرروز از هر چیزی که دلش خواست ابراز نگرانی کند و ما موظفیم آنقدر باج بدهیم تا نگرانی اش رفع شود. یعنی برگشتن به وضعیت زمان شاه! یعنی..و ما ساکتیم و تقریبا همه ساکتند... دیکتاتوری حقوقدانهاست... پ.ن.2. فیلم «چ» را دوست داشتم برای بار دوم ببینم، بعد ازش بنویسم، توفیق نشد، ترسیدم دیر شه. همینقدر بگم که «تاریخ»ه. و تاریخ را باید به چشم «عبرت» نگاه کرد. هرچند واقعا به لحاظ فیلم بودنش هم خوش ساخت و لذتبخش هست، اما دردهاش و درس هاش خیلی هنرمندانه تر از هنرهای ظاهریش هستند. (و جالب اینکه در شوِ سخیف سیاسی ای که امسال به اسم جشنواره فجر برگزار شد، هیچ جایزه ای ب فیلمنامه ی بینظیر و کارگردانی عالی چ ندادند!) چ را ببینیم، تا سیاست هویج و چماق را بفهمیم، تا واقعیتِ «مذاکره با کسی که آتش روی سر مردم میریزد» را ببینیم.. یه حسن بزرگ فیلم چ این بود که به لحاظ روایت تاریخی، تا اونجایی که مطالعات من قد میداد، کاملا امانتدار بوده. جریانات پاوه، ستون دستمال سرخها، استقبال مردم، محاصره ی شهر، بی توجهی ارتش و دولت بازرگان، جنایت حمله به بیمارستان و هلیکوپتر مجروحین و اشغال شهر و محاصره ی خانه ی پاسدار و آن پیام دم صبح امام...ریز به ریز..آنچه خوانده بودم و شنیده بودم از حاضرین در ماجرا، پیش چشمم آورد و چه تصاویر سختی.. حرف زدن درمورد جریانات کردستان خیلی سخت است، ترکیب عجیبیست از غربتی دردناک و توطئه ای گسترده و انسانیتی باشکوه و حیرانی.. و همه را حاتمی کیا توانسته به تصویر بکشد. بخصوص این آخری را! حیرانی مردمی که نمیدانند حق با کی ست؟
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 7:56 توسط فروزنده
|
|
||