|
|
|
|
|
اصلا جای تو توی دنیای ما نبود شیخ نمر! مگر ندیدی؟آب هم توی دل هیچکسی تکان نخورد از رفتنت... و این یعنی بود و نبودت فرقی به حال کسی نداشت. چندتا پیام تاسف و "محکوم میکنیم" خشک و خالی و بی روح و کلیشه ای از چندتا رجل سیاسی و مذهبی. همین. فقط همین. حتی تک و توک افرادی را هم که از اعدام غریبانه ی تو دردشان گرفته بود و چون دستشان به هیچ جا بند نبود ، تلافی اعدام تو را سر گوشه ای از ساختمان کنسولگری قاتلانت درآوردند، بجای اینکه باهاشان همدردی کنند، بجای اینکه باهاشان کسی همصدا شوند، بجای اینکه کسی صدای اعتراض بحقشان را به گوش سنگین جهان برساند، بازداشتشان کردند! گفتم که شیخ... تو زیادی بودی نه تنها تو، دوستداران تو هم زیادی اند. این دنیا جایی برای امثال تو و دوستدارانت نیست. شماها "نظم"جهان را به هم میزنید. آرامش مردم دنیا را به هم میزنید. به تو چه مربوط که یک خاندان قلدر تمام کشورت را به نام خودش زده. به تو چه مربوط که سرمایه ی ملی مردم فقیرت را به ثمن بخس میفروشد به آمریکا و باپولش اسلحه از آمریکا میخرد تقدیم میکند به داعش و طالبان؟! به تو چه که کشورت حزب الله لبنان را کافر میداند و جهاد با او را واجب، ولی جهاد با اسرائیل را مجاز نمیشمرد؟! مگر مردم کشورت بدشان می آید؟! اگر ناراضی بودند، همان وقت که به زندانت انداختند، کفن پوش به جنگ سعودیها میرفتند، مثل مردم قم و ورامین و تهران، 13آبان42نگذاشتند حتی 1روز خمینی اسیر پهلویها بماند... حرف آنروز خمینی هم همین حرفهای امروز تو بود...چرا شاه منابع ملی را مفت ب آمریکا میفروشد؟چرا از بیت المال مسلمین برای کمک به اسرائیل و کشتن براددان مسلمان خرج میکند؟!...چرا تمتم پول نفت را خرج خرید تسلیحات آمریکایی میکند؟!(تسلیحاتی که درهنگام نیاز و در یک جنگ واقعی به کار نمی آیند، چون کلید و فن بکاربردنشان در دست خود دشمن است!) اما آنروز ایران برای خمینی جا داشت. گوشی برای شنیدن حرفهای او بود، دلهایی که او را از جان خود بیشتر میخواستند(کفن پوشیدن بعنی همین!). همان مردمی ک صدای خمینی را صدای خود میدانستند، که اجازه ندادند زور شاه این صدا را خاموش کند... این روزها کسی برای تو کفن نپوشید شیخ... این روزها زور زورگوها خیلی زیاد شده شیخ... این روزها مردم حال و حوصله ی درافتادن با زوردارها را ندارند شیخ... قبول، نه "همه"ی مردم. اصلاح میکنم:اکثریت مردم حال درافتادن با زوردارها را ندارند اقلیتی مثل تو و دوستدار تو هستند، که چون اقلیتند، چون اکثریت مردم حال و حوصله ی حمایت و همراهی باهاشان را ندارند، زیر پای زور، له میشوند. آب هم از آب تکان نمیخورد... مثل شیعیان نیجریه، دوستداران شیخ زکزاکی... اکثریت مردم دنیا حتی حوصله ی دیدن شماها را هم ندارند، تا چه رسد به حمایت... کسی دوست ندارد شما را ببیند. مردم دوست دارندفوتبال ببینند،جدیدترین محصولات هالیوود را ببینند... شماها واقعبت را به رخ ما،" آدمهای دنیای مدرن آمربکایی" میکوبید.واقعیت بردگی مدرنمان را. بگذار در گوشت بگویم شیخ!: ما نمیخواهیم واقعیت را بشنویم. مامیخواهبم کاممان شیرین باشد...به شیرینی دنیای "بازی"...دنیای فیلم...دنبای تخیلی...خواب و خیال بهشت آمریکایی... شماها خواب شیرینمان را برهم میزنید. خوشحالتر میشویم اگر نباشید. یا لااقل... .....باشید....اما ساکت باشید! بله، اینجوری بهتر است، خون و خونریزی هم نمیشود... مثل ما ایرانیها که دوسال است تصمیم گرفته ایم "باشیم، اما ساکت باشیم" تصمیم گرفته ایم با دنیا بسازیم. با زوردارها بسازیم. دوسال است تصمیم گرفته ایم با "نظم" دنیا همراه شوبم. دوسال است که داریم حسابمان را از بر هم زنندگان نظم دنیا جدا میکنیم... ما را با حزب الله چه کار؟ ما را با حماس و فلسطین چه کار؟ ما را با سوریه چکار؟ ما را با عراق چه کار؟ ما را با یمن چه کار؟ ما را با کوبا و ونروئلا چه کار؟ ما دیگر سر براه شده ایم. ما را فقط با آمریکا کار است! برچسبها: شهید شیخ باقر النمر, روحانی, کدخدا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۴ساعت 3:44 توسط فروزنده
|
|
||