***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

بسم الله الرحمن الرحیم

 (همین مطلب در عدالتخواهی)

آن سه تا دانشجو هم از بی شعوری شان بود که خودشان را بخاطر آمدن "نیکسون" به کشتن دادند.

            معنی "روابط رسمی دیپلماتیک" را نمی فهمیدند.

            معنی "انبوه قراردادهای صنعتی ایران با آمریکا" را نمی فهمیدند.

اما آقای مدیر! ما آنقدر شعور علمی داریم که امروز فقط سوال "علمی" از شما بپرسیم

            و از دستهای شما و شرکت متبوعتان را که تا آرنج در خون است چشم بپوشیم.

ما آنقدر مفهوم مترقی ِ"رقابت آزاد" را درک می کنیم

که شکوه ِ غول ها (ببخشید، "بنگاه های موفقتر") را بستاییم و مفتخر باشیم که به دانشگاهمان تشریف می آورند.

            و پای مفهوم غیر علمی و "تاریخ گذشته" و توهم آلود "استعمار" را وسط نکشیم...

 هند و خاورمیانه و آفریقا و آمریکای لاتین هم لابد از کودنی خودشان بوده که عقب مانده اند...

ما آنقدر شهروندهای متمدنی هستیم که می فهمیم "مرگ بر اسرائیل" را فقط در روز قدس باید گفت.

ما اصلا نژادا، آنقدر نجیب آفریده شده ایم که اگر نمک خوردیم حرمت نمکدان را هم نگه داریم...

            بالاخره هرچه باشد "همه چیز" ِ ما نفت ما است...

            و البته "همه چیز"ِ نفت ِ ما ، حضرت شمایید...

***

دیروز آقای "یوس مرر" ، مدیر بخش ایرانی شرکت "شل" قرار بود بیاید دانشکده ی انرژی دانشگاه شریف جهت "بررسی آینده ی انرژی و سناریوها"

اسم "شل" را تقریبا از همان اوایلی که آمدم دانشگاه (83!) می شنیدم... و می دیدم در کاریکاتورهای اعتراضی مازیار بیژنی

یه کم بعد هم بین شرکتهای حامی اسرائیل دیدیمش : اولین پیشنهاد دهنده ی تشکیل دولت مستقل یهودی...

و بعدتر – در کلاسهای مدیریتی...- بعنوان یکی از بزرگان و موفقها و الگوهای دست نایافتنی...

و بعدتر پای درددل بچه های عدالتخواه تکنولوژیپژوه! و قصه ی مافیای نفت و استعماری که هنوز ادامه دارد...

از شنبه تا دوشنبه صبح، را در "تعارف" با دوست ساینتیفیکمان که خبر را رساند و تاکید کرد که "بسیجی بازی درنیارید!" ، سکوت پیشه کردیم! ...(اعتراف میکنم...) تا بالاخره دیروز صبح...

دیروز صبح تشکل محترم...در شورای مرکزی (!) به این نتیجه رسید که "اتهامات شل، به ما اثبات نشده و لذا موضعی نمی گیریم".

            و البته احسنت!

و البته ای کاش که درمورد همه ی گزاره های خبری یک چنین "اثبات"ی را می جست این تشکل محترم دانشجویی...

مثل گزاره ی "دانشگاه ملتهب است باید فلانی بیاید تا انرژی اش تخلیه شود!"...

یا گزاره ی "راه -4ساعته ی - فلان اردوگاه 1 ساعت است"...

یا گزاره ی "با تدفین مخالفتی نخواهد شد" و...

دیروز هرچه گشتیم دوستانی که یک مقدار مستندتر روی اتهامات شل کار کرده بودند، دردسترس نبودند!

            و البته ما هم بجز دنبال آنها گشتن،کارهای دیگری داشتیم و لذا زیادهم نگشتیم!(کار دقیقه 90بهتر از این نمیشه!)

            و نمی دانم چرا در این 5-6 سال الان تازه داشتیم دنبالشان می گشتیم؟؟؟!!! (اعتراف می کنم...)

دیروز دو تا کلاس من پیچید، دو تاش هم به تبادل نظرهای اس ام اسی گذشت

دیروز دو تا کلاس "ف" هم پیچید تا مواضع ما روی 10 تا پلاکارد نوشته شود و باقی ماجرا...!

دیروز 6نفر دیگه از بچه ها با "ف" همراه شدند و رفتند جلوی دانشکده ی انرژی...

(البته برنامه زودتر از موعد شروع شده بود و دوستان به ورود حضرت نرسیدند...و رفتند توی سالن...)

دیروز آقای "مرر" چند بار تاکید کرد که "I can’t answer to political question" و ایضا "about history of Shell" ...!

دیروز یک نشریه ی ضربتی (البته مفید) ، کپی و پیست و یک مقدار اصلاح شد... و تکثیر... – به همت دبیر "امت واحده" لینک

دیروز نشریه ی کذا، به ظهر و "مسجد و سلف" نرسید و لذا رفت به دانشکده ی "منزه از فوق برنامه"ی انرژی !

دیروز مدیر جلسه متوجه نشریه ها شد (تقریبا آخر برنامه) و

دیروز طی سه سوت 5-6 نفر از عزیزان حراست تو دانشکده ی انرژی جمع شدند و کمی بعد یکی از خواهران حراست هم به جمعشان اضافه شد!

دیروز عزیزان حراست "ف" را از جلسه بیرون آوردند تا تلفنی پاسخگوی خودِ "آقای احمدی" باشد، که چرا می خواید برنامه را به هم بزنید (ما؟؟؟؟؟!!!!!)

دیروز "ف" – به حق - هرگونه ارتباطی میان این حرکت و بسیج دانشجویی را تکذیب کرد. (بعد از اینکه آقای حراست گفت که تلفنی با آقای "آ" صحبت کرده ...)

دیروز پلاکاردها همانطور که آمده بودند برگشتند...

و البته دیروز یکی از بچه ها نشریه ی کذا را به آقای رئیس داد و دکترملکی تیتر را برایش ترجمه کرد...:"به گستاخی های شل پایان دهید"...

دیروز دکتر غفرانی (معاون دانشکده انرژی) با بچه ها راجع به "دانشگاه اسلامی" و "آزادی عقیده"ی مد نظر شهیدمطهری هم بحث گفتگو کردند!

دیروز دکتر غفرانی به "ف" قول داد که اگر میزگردی برای بررسی اتهاماتی که می گویید بگذارید، من هم شرکت می کنم!

 و اضافه کردند که "این البته در تخصص دکتر ملکی(مدرس"اندیشه ی امام"!!! و مجری محترم این برنامه و دارای خیلی سوابق جذاب دیگر) است"

***

دیروز دکتر غفرانی قول داد که اگر میزگردی...

آیا چنین میزگردی خواهیم گذاشت؟!

اما ما که  در حال جنگیم! ... دشمنمان هم مهاجرانی و میرحسین و تارا سپهری ست!

        "شل" ؟!  استعمار ؟!

        نه! این سوسول بازی ها مال "عوام"ی است که "تحلیل سیاسی" ندارند...بصیرت ندارند... البته "اطلاعات سری" هم ندارند!

مهم این است که "کروبی سند رو کرد یا نه؟!"

مهم نیست که چنددرصد از قراردادهای نفتی ما با پیمانکارهای خارجیست...و اینهمه استاد و دانشجو و دانشگاه و دانشکده ی "نفت" به چه کار قرار است بیاید؟ - چه بسا خودم هم یکی از همین دانشجوها...!

و البته دشمن اگر بخواهد ،نه بازیچه های کوچکی مثل کروبی و میرحسین، بلکه پیر 200 ساله ی استعمار باشد،

            خوب بلد است دُم به تله ی 4تا دانشجوی جغله ی جهان سومی ندهد... و سند به دستشان...

            ما همین می فهمیم که ماه های اول، مشاورین جوان وزارت نفت و... ناله هایی داشتند... باقی ش به ما چه؟!

و البته مبارزه و پیگیری مستند، دردسر دارد...

شهردارهای مناطق شیراز را به استعفا وادار می کند و جهانشاهی را به زندان می کشد و سلیمی نمین را به دادگاه...

و البته ما "اگر بسیج می شدیم"، می توانستیم ،مثل آن 8 سال، "پشت ابرقدرتهای شرق و غرب را بشکنیم"

و البته ما "اگر بسیج می شدیم"، می توانستیم ،مثل "فتح لانه"، دست امپراطور عالم را از کشورمان کوتاه کنیم و 40هزار مستشار را مرخص!... همین ما بچه دانشجوها!!!

اما ما را "حاج فلانی" ها می توانند بسیج کنند...

            که فقط 2 بار در ایران اعلام جنگ شنیده اند!!! یکی سال 59 و یکی هم 88 !!!

که اعلام جنگ سال 67 را نشنیدند!!!

            "امروز جنگ فقر و غنا آغاز شده" را... "بسیج جهانی اسلام" را...نشنیدند

اعلام جنگ سال 81 را هم نشنیدند !

" با آغاز مبارزه جدي با فساد اقتصادي و مالي يقينا زمزمه ها و به تدريج فريادها و نعره هاي مخالفت با آن بلند خواهد شد. "  لینک

" اگر عدالت - عدالت واقعى و ملموس و نه فقط سخن گفتن از عدالت - آرزو و آرمان و هدف برنامه‏ريزى‏هاست، پس بايد هر پديده‏ى ضد عدالت در واقعيات كشور مورد سؤال قرار گيرد . "  لینک

 

 

حتی همین اعلام جنگ 88 را هم درست نگرفتند... نشنیدند که :

" نظامهائى كه در پنجه‌ى كمپانى‌دارهاى صهيونيست است، توى مشت زالوهاى بين‌المللى است، البته كه با جمهورى اسلامى - كه فرياد عدالت سر داده است - مخالفند؛ بايد هم مخالف باشند. آن روزى كه شبكه‌ى اختاپوسى سرمايه‌دارى جهانى از ما تعريف كند و با ما مخالف نباشد، آن روز ما بايد عزا بگيريم. "لینک

" اين مجموعه كه تويش دولت ايالات متحده هست، دولتهاى اروپائى هستند، خيلى از اين نفتخوارهاى ثروتمند منطقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى خودمان هستند، با يك چنين قدرتِ رو به رشدِ رو به اعتلاى در حال قدكشى بشدت مخالفند؛ بنابراين هرچه بتوانند، در مقابله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى او كار ميكنند. توى اين سى سال هم بيكار نماندند، هرچه بگذرد هم باز بيكار نميمانند؛ مگر آن وقتى كه شماها همت كنيد؛ "  لینک

و تازه اگر امروز می گویند "جنگ نرم"، سال 81  گفته بودند "نهضت نرم"...

            گویی رهبر هم ما را شناخته اند که

همان مرد "جنگ"یم! که تازه اگر یکی دو سالش هم شد 8 سال خسته شویم...

ما کجا و حوصله ی "نهضتِ چند ده، الی چندصد، ساله"...؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸ساعت 11:7  توسط فروزنده  | 

ساینتیست ... خودمانیم، این کلمه فقط یه عده کنجکاو (درست یه اندازه ی کنجکاوی کودک)ِ بی درد (ایضا!) را به ذهنم متبادر می کند... واقعا چقدر ارزش دارند که سالها تامل خرجشان کنیم؟!

دلم  مردی به قاعده ی افلاطون می خواد ... اگر فلسفه ای هم بافت، در لابلای و بخاطر n بار قیامش برا تحقق آرمانشهرش بود ...

نگرد... نیست...

توی قرنی ایم  که جز بی درد ها "فرصت" ِ  خواندن و نوشتن و بحث کردن(!) و ساینتیست شدن ندارند !

و کاش می فهمیدم چه حکمتی بود که مسیر مبارزه را از دل این بی دردستان علم بگذراند...؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۸۸ساعت 23:18  توسط فروزنده  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

وقتي ميگويم "موج سبز افشا شد" منظورم اين است كه "رايجترين تاكتيك اپوزسيون (۱) افشا شد" !... تاكتيك "شانتاژ" تاكتيكي كه اين موج سبز نه تجربه ي اولش است و نه احتمالا تجربه ي آخر

:

مرحله ي اول: طرح يك ادعاي كاملا دروغ (حتي گاهي از نوع شاخدار!)

مرحله ي دوم : (اگر ادعاي فوق به حد كافي فيدبك مساعد گرفت!) فرياد زدن ِ ادعاي فوق (اگر نگرفت، مدتي سكوت و بعد امتحان كردن يك ادعاي ديگر!)

(اينجا عده اي شروع كرده اند به پاسخ دادن به ادعاي كذب كذا و عده اي هم كه "صرفا خوششان آمده"از اين ادعا، با ما(!) همراه شده اند!)

مرحله ي سوم: گوشمان را محكم ميگيريم و با با همراهان جديدمان همه با هم بيشتر داد ميزنيم!

(مثلا توي خيابان ميآييم و سراسر سبز، راه مردم را با تجمعان مي بنديم و بنرهاي "تورم 50 درصد!!!" و "رئيسجمهور دروغگو"(اصلا مهم نيست چه دروغي؟!) و 100 ميليارد كو؟ و حق اهل تسنن و ... مان را توي چشمشان مي كنيم هيچ سوالي را هم از كسي نميشنويم)

يك مثال: بنده توي يك جمعي نشسته ام و با هم گپ ميزنيم. اگر يك نفر بلند شود بپرسد"اگر تو جيب مرا بزني چه ميشود؟" خب من سعي ميكنم به اين سوال عجيب و نابجا پاسخ منطقي بدهم"بالاخره جيب همه را ميگردي و توي جيب من شي مسروقه را پيدا ميكني يا از من شكايت ميكني و..." حال اگر نفر دومي هم بي توجه به اين توضيحات بلند شود و همان سوال را تكرار كند و نفر سوم و نفر چهارم...خب هر تماشاچي بيطرفي تصور خواهد كرد كه لابد بنده جيببرم ! ... به اين ميگويند شانتاژ.

تاکتیکی كه ده سال قبل در مورد "بطلان ولايت فقيه" در پیش گرفتند

 و چند سال بعدش در مورد "شوراي نگهبان مانع حضور كانديداي اصلح و انتخابات آزاد است"

و 4سال قبل سر "احمدين‍ژاد اگر بيايد دست آدمهاي آستين كوتاه را قطع ميكند!!!"

و  در اين 4 سال اخير هم كه ديگر الي ماشاالله !

وجه مشترك همه ي اينها دو چيز است

:

۱. "اصلا لزومی ندارد که حقیقت داشته باشد!" 

۲.  "اصلا قصد ندارند جواب بشنوند"!!!

حالا يك بار در تاريخ، 50ميليون بيننده معني ِ شانتاژ را فهميدند بلكه به عينه ديدند!

 اين كم اتفاقي نيست. هرچند حضرات كماكان انگشتها را توي گوش فشار ميدهند و پلكها را برهم و (و حتي نمي دانند به چه چيزي بايد افتخار كنند؟! شعار "چيزچيز تا پيروزي" را خوشحالانه تكرار ميكنند! شعاري كه معني اي جز "پيروزي بدون لياقت پيروزي" ندارد !!!) .

و بحمدالله كه صحنه ي مظلومانه(!!!)اي كه آقاي موسوي به موقع به ذهنشان رسيد كه ايجاد كنند؛ هم توجيه آبرومندانه ايست براي ادامه ي فرآيند شانتاژ و ناديده گرفتن حقيقت آن 90 دقيقه! (و بماند که ۹۰ دقیقه حرف حق خوردن کجا و ۴ سال حرف ناحق!)

به راستي آيا جاي سكوت مودبانه و اخلاق مدارانه ، در صحنه ي 90 دقيقه اي مناظره ي رودرروست كه طرفين امكان مساوي در دفاع از خود دارند؟ يا در ميتينگهاي 3 ماهه ي انتخاباتي در جمع هواداران ِ"سبز" (بخوانيد: خودي) كه هرچه معني دار و بيمعني و صدق و كذب بافتي سوت و كف و هورا تحويلت دهند در حالي  كه  رقيب (مثل 4 سال گذشته...بل مثل 12 سال گذشته) غايب است كه از خود دفاع كند (يا اگر هم غايب نيست، غايبش ميكنيد! بطرق مختلف رواني و فيزيكي مثل جلسه ي كروبي در دانشگاه خودمان !‌)

مطالب مرتبط: تنش زدایی ؟ + محافظه کار! + در حاشیه ی مناظره 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ساعت 15:43  توسط فروزنده  | 

«و فرزندان هابیل در تولیت عموی قاتل خویش

...جلاد، وارث شهید خود می شود!

... در این تاریخ سراپا نفاق، تنها فرزندان قابیل حق سخن گفتن داشته اند.

حتی سخن گفتن از حق را و دین را !

و چه می گویم؟ حتی سخن گفتن از هابیل شهید و سرنوشت بازماندگان هابیل را!...»

-تحلیلی از مناسک حج-دکتر شریعتی-ص210

 

این روزها یه فاجعه تو ایران درحال وقوعه!...

فاجعه ای بمراتب هولناکتر از کودتای 1329

 و هولناکتر از فعالیت لانه ی جاسوسی در تلاش برای خط دهی انقلاب و اولین دولتش...

و هولناکتر از بنیصدر و فرصت دادنش به مجاهدین و صدام...

و هولناکتر از فتنه ی منتظری و مهدی هاشمی...

و هولناکتر از 8سالی که از 76 شروع شد...

8سال عذرخواهی ایران در محضر ابرقدرتها، از جرم نابخشودنی اسلامخواهی و استقلال خواهی" ...

قابیل دهان باز کرده به روایت هابیل!...و قرآن سر نیزه رفته...

حدود 3 ماه قبل رهبر هشدارهایی دادند از انقلابی که "ظاهر و پوسته"ی ارزشهاش حفظ میشه(بلکه شدیدا فریاد زده میشه!) ولی محتواش بی سروصدا delete ... که نمی دونم اونموقع چقدر فهمیدیم عمق خطر را(علم و صنعت)


خاتمی (همون خاتمی "شهید ابراهام لینکلن...همون خاتمی آزادی نشریاتی که دوران امام را تمام شده اعلام کرد...همون خاتمی با شأن اجل از مطالبات کاسه بشقابی!...همون خاتمی سیل کتابهای ترجمه ای ...همون خاتمی حرف مهاجرانی حرف من است و...) کنار میره!

 و با تمام پیاده نظامش که هنوز با "دوستت داریم" و "عبای شکلاتی" بسیج میشن ... و با تمام لشکرش

 (بجز اونایی که احتمالا "زاویه هاشون با خط امام" به چشم مردم اومده! که ظریفانه حول کروبی مجتمع میشن!...تا اینطرف-جبهه ی فرهنگی و نه سیاسی حرکت جدید دشمن- ملوث به وجود اینها نشه!!! و پاک بماند برای...؟؟؟!!!)

و بجاش کی باید بیاد؟... "میرحسین موسوی"

 کسی که تنها و تنها عزتش برای مردم ،بویژه آنها که ندیده ندش!، انتسابش به دفاع و مقدس و امامه !!! (و البته که برای کسی مهم نیست که این انتساب منفی بوده یا مثبت !!!پوسته را فریاد زدن و محتوا را «بایکوت» کردن) ... حمایت بیت امام و خانواده های شهید رجایی و جهان آرا و همت و زین الدین و باکری و ... هم به این افتخارات اضافه میشه (مراجع هم حواس خودشون جمع بود که رستند از این تارهای چسبنده ی...) و کلیپ تاریخ ایران مصدقش چند برابر بیشتر از خمینیه! و در کنار خمینی!!!(و مهم هم نیست که امام گفته بود این مرد(مصدق)اگر سیلی نخورد به اسلام سیلی خواهد زد!)


بد نیست یه یادآوری هم بکنیم که موسسه ی نشر آثار امام بمناسبت 30امیا سالگرد انقلاب، ویژه نامه ای بنام "متن مقدس،راه ماندگار" منتشر میکنه و «عنان افکار و آرائ و آرمانهای امام را به دست "خاطرات" و "حرفهای درگوشی"امام با رجال و اصحاب می سپرد»(راه-شماره ی اسفند-البته یه تورقی اگر خود ِ ویژه نامه ی کذا را بفرمایید دیگه به اون نقد "راه" هم نیازی نیس---روضه ی مکشوف است ماشاله!!!)
حضراتي كه با "نمي توانيم"هاشون ، جام زهر 598 را به كام امام ريختند امروز وارث افتخارات جنگ شده ند...سندشان هم حمايت امثال خانم شهيد همت كه خود شهيد همت منعشان كرده بودند از بحثهاي سياسي(مراجعه: به مجنون گفتم زنده بمان-خاطرات خانم ژيلا بديهيان)!!!
حتی اگر احمدینژاد رای بیاره ، این جریان کار خودشو شروع کرده...ثمر دادن و ندادنش هم چیزی نیست که توی 4سال و 8 سال خودشو نشون بده !!! انقلابهای بشر در طول تاریخ فراوان این مرض مهلک رو تجربه کرده ند...

راه اولی که به ذهنم میرسه "مستندسازی" "مستندسازی" "مستندسازی"
(فکر کنم یه دور هم دقیقا بعد امام یه چنین فرآیندی داشتیم...)

(یه نمونه ی دیگه:

سردار جعفری یه حرف کاملا بدیهی میگه :"بخش غیر نظامی بسیج می تواند در امور سیاسی دخالت کند"... جبهه ی سیاسی-اقتصادی (اعتماد ملی) شروع می کنه به شدت و حدت از زوایای مختلف تعابیر خوف انگیز ازش درآوردن و محکوم کردن سردار و کلا بسیج و ... میرحسین (جبهه ی فرهنگی) کریمانه اظهار اعتماد و ارادت به بچه های معصوم بسیج میکنه که دارند ازشون سو استفاده می کنن!... موسسه ی نشر آثار امام در نفی حضور نظامیان در سیاست از نگاه امام کتابچه چاپ می کنه... و اصلا مهم نیست که امام در آرزوی بسیج همه جانبه (نه نظامی) در یک سال بعد از جنگ چه تلاشها که نکرد! و رهبر 16 ساله که روضه ی تهاجم فرهنگی و فکری و...میخونند و...اگه بسيجي منم؛ كه بجز سر درس "آمادگي دفاعي" كه تو دولت خاتمي براي همه ي دوم دبيرستانيها اجباري شد، ديگه تو عمرم "تفنگ"هم نديده م چه رسد به نظامي بودن!)

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ساعت 11:42  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده