***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

زیر عکس مراسم عزاداری سنتی خیابانی و زنان تماشاگر، مینویسند "زنها همیشه در مراسم مذهبی منفعل بو ه اند"

بگذریم که با یک نما، یک عکس، از یک مراسم مثلا ، چقدر میتوان لایه های پنهان آن مراسم را درک کرد..یا درباره ی اندیشه و شخصیت و ته دل ِ آدمهای موجود در آن مراسم و آن عکس نظر داد.
بله.
در مراسم عزاداری سنتی، خانمها نقشی ندارند.
همان مراسمهایی که خیابان را برایش قرق میکنند..
همان که اگر فیلم هوایی اش را ببینی مسحور حرکات هماهنگ و زیبایی جابجایی منظم رنگهاش میشوی..
همان که وقتی توی خانه ات نشسته ای، صدایش را میشنوی که نزدیک میشود، و دقایقی بعد دور میشود
همان که هرچقدر هم تو عالم خودت باشی و "هیاتی نباشی" ، یادت می اندازد خبری در عالم شده...
همان که تجسم "باز این چه شورش است.." ِ محتشم است...
همان که هویت شیعه ی ایرانی را ساخته و حفظ کرده

بله، مداح و سینه زن و زنجیرزن و نوازندگان طبل و سنج و شیپور و تدارکاتچی و.... همه و همه از مردان هستند

اما آیا این یک نقیصه ایست برای این مراسم زیبا و باشکوه و هویتساز؟
آیا خانمهایی که به تماشای این مراسم میروند، خود را منفعل و درجه دوم میدانند؟

من بشخصه، این مدل مراسم را ترجیح میدهم.
(خاصه از نوع شهرستانی، مخصوصا شهرهای جنوبی تر، که ریشه دارتر هستند)
و اگر مداحش دری وری نخواند و از اشعار متناسب این برنامه (اشعار آشنا و معقول)
و اگر شامل خرافات و تحریفاتی مثل نمایش بر و بازو بنام بلند کردن علم و... نشود،
این مراسم‌ها را (با آن شروط) ترجیح میدهم به نشستن در چهاردیواری مسجد و حسینیه
چهاردیواری هایی که درونش و روضه ی مکشوف خوانده‌اید و زنها و مردها "بطور برابر!" شیون میکنند و غش میکنند!
اما آنطرف دیوارهایش جز ماشینهای پارک شده، خبری نیست..



* * *
اما گذشته از آن خاصیت اجتماعی و تاريخي و هویتی مراسم سنتی،
اصلا من همان "بی نقشی" ام را در مراسم سنتی دوست دارم!
همین تماشای "آشوب در تمامی ذرات عالم" را...
اصلا همین "هیچ بودن" را
همین یک کنجی لابلای مردم (همان خان،های تماشاگر) ايستادن و در میانه ی این هياهو، تمرکز کردن بر شعری که مداح میخواند...بر روایت هنرمندانه و مودبانه ی * آن واقعه ی بزرگ و فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن.. نرم نرمک اشک ریختن
به اینکه وقتی در دنیایی از افکار بزرگ و سهمگین و گاه سرنوشت‌ساز غرقی، "به چشم هیچکس نیایی"!
اصلا همین جمع ضدین عزاداری سنتی را دوست دارم:
درحالی که در برنامه ای شرکت کرده ای که "برای دیده شدن طراحی شده" ... در موقعیتی هستی که "هیچ دیده نمی شوی"!
و البته که آنچه گفتم از جمع ضدین و میل به توامان به "کمک به رونق و دیده شدن مراسم" و "تلاش برای دیده نشدن خود" و کنجی لابلای مردم... اصلا مخصوص خانم‌ها نیست.





پ.ن. البته که آنچه گفتم به معنی "کافی بودن"ِ مراسم سنتی نیست. هرچیزی بجای خود... فعال ترین محرمی که تجربه کردم، سال ۸۷ بود. همزمان با حمله ۲۲روزه به غزه
دانشجو بودیم.. بعد از آنکه فهمیدن شده بود که "کاری کردن برای فلسطین" معنایش فقط راهپیمایی و تحصن جلوی سفارتخانه ها نیست،
با جمعی از رفقا، شروع کردیم به جمع آوری و تحلیل سوالات و اعتراضاتی که بین مردم درمورد مساله ی فلسطین رایج بود (فلسطین به ما چه؟..پول ما چرا خرج محرومان خودمان نشود؟..خودشان زمینها و خانه هاشان را فروختند..اصلا چه کاری برمی آید از ما و...) ..جزوه هایی درست کردیم و پخش در مراسم‌ها..
طوماری هم برای تحریم قانونی برندهای حامی اسرائیل درست کردیم که در حاشيه مراسم‌ها و راهپیماییها برایش امضا جمع میکردیم..کنار اینها با مردم حرف هم میزدیم..

شبها جلسه همفکری آنلاین(!) داشتیم درمورد سوالات و محتوای جزوه ها...
روزها دوندگی برای چاپ و تکثیر و هماهنگی با هیاتها که بهمان اجازه ی توزیع و طومار و.. بدهند
خلاصه شب و روز نداشتیم..
و خلاصه آن تنها محرمی بود که من احساس کردم شیعه ی فعالی بوده ام! و بسی خدا را شاکر بودم ازین موهبت

ولی انصافا...
برای اینجور فعال بودنها (که هم زنانه میتواند باشد، هم اندیشمندانه!) نیاز نیست حتما ظالمی ۲۲شبانه روز شهری را بمباران کرده باشد!
اگر تنبلیم
اگر خلاق و نیازشناس نيستيم
اگر راه شیعه ی فعال بودن را زحمت نمی‌کنیم پیدا کنیم،

تقصیر را به گردن عزاداري سنتی نیندازیم لطفا!



*. توصیح: مودبانه روایت کردن عاشورا برایم مهم است. خیلی مهم. آنقدر که باعث شده پیدا کردن هیات یا مراسم مناسب ، کار سخت محرم هایم باشد...متاسفانه عادت کرده ایم به بهانه ی دوستی با ائمه(!) یا به قصد ایجاد ترحم و گریه ی هرچه بیشتر، طوری درباره ی این بزرگان سخن بگوییم که حاصر نیستیم درباره ی خرده قهرمانهای دور و بر خودمان آنگونه بی ادب حرف بزنیم و توصیف کنیم!..درباره ی یکی از استادهای که دوستش داریم... رجل سیاسی ای که طرفدارش هستیم.. سخنرانی که پامنبری اش میشویم..

توضیح دو: زنِ شرکت کننده در مراسم عزاداری، اعم از سنتی یا جدید، اگر مادر باشد، اساسا منفعل هم نيست! خودِ مدیریت بچه و نیازهایش و درکش و بهره اش از ماجرا، یک دنیا فعالیت است!!!
و من البته مراسم سنتی را (به همان شرطها) برای کودکم هم بیشتر ترجیح میدهم...

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱ساعت 18:2  توسط فروزنده  | 

۱. گشت ارشاد نه تنها مسئله ی ماست و نه مهمترین مسأله ی ما.
این فقط یکی از ده ها تیشه ایست که جمهوری اسلامی دارد به ریشه ی «سرمایه ی اجتماعی» خودش میزند.
و بالطبع خیلی از آنچه خواهم گفت نیز، مخصوص گشت ارشاد نیست و عام تر است.
۲. آیا اعلام مخالفت با گشت ارشاد، «همصدایی با دشمن» است ؟
کشور ما، چه مردم و جامعه، چه نظام سیاسی و نهادهای حاکمیتی، بدون خطا و بدون مشکل نیست. خب، دشمن برای عیب‌جویی و نفرت پراکنی و سیاه‌نمایی دست روی آن مشکلات میگذارد. اما اگر به بهانه ی "همصدایی با دشمن" ما دهان دوستان را نیز ببندیم که درمورد آن مشکلات سخنی نگویند و شرایط را گل و بلبل و بدون عیب وانمود کنیم حاصلی جز باقی ماندن و تعمیق مشکلات ندارد.
۳. من هفده سال در تهران زیسته م، در مناطق مرکزی شهر، خیابان انقلاب، آزادی، و خود دانشگاه تهران. تا حالا هیچوقت ون های کذای گشت را ندیده ام. و درعوض تا بخواهید خانمهای "بدون حجاب شرعی" دیده ام که اکثریت مطلق عابران مونث را تشکیل می‌دهند. و بنظر نمیرسد از چیزی درمورد نحوه پوششان بترسند.
اما فیلمهای برخورد نامناسب گشت را دیده ام و بنظرم فارغ از بود و نبود واقعی گشت، صِرفِ وجود و انتشار همان فیلمها هم کافیست که لازم باشد درمورد نکاتی که عرض میکنم، تامل کنیم.

باید هزینه ها و فایده های گشت ارشاد را سنجید.
۴. در مورد اولین و مهمترین هزینه اش: نابودکردنِ سرمایه ی اجتماعی نظام، من با #جان_رالز موافقم که آنچه شهروندان را به نظام سیاسی خوشبین و دلگرم میسازد، آن است که احساس کنند نظام سیاسی همه شان را به یک چشم نگریسته و همه ی آنها را محترم و ارزشمند میشمرد و هدفی را که در زندگی میجویند برسمیت میشناسد و آنها را به شهروندان درجه یک و درجه تقسیم نمیکند که به برخی درجات، حقوق شهروندی بیشتری تعلق گیرد.
نظام سیاسی وقتی پایدار می ماند که اکثریت شهروندانش چنین احساسی درموردش داشته باشند.
کاری که گشت ارشاد و گفتمانِ پشت آن میکند این است که به شهروندان بفهماند که شما در بهره مندی از حقوق شهروندی، برابر نیستید! بلکه بر اساس نوع پوششی که دارید، درجه بندی میشوید.
اینکه چرا زنها علاقمند به داشتن حجاب هستند یا نیستند نه مسئله ی من است و نه تخصص من.
اما من بعنوان کسی که فلسفه سیاست کار میکند، اینقدر میفهمم که هر زنی ، هر روز که به اجبار یا از ترس گشت، یا از ترس متزلزل شدنِ موقعیت شغلی یا تحصیلی اش، روسری میپوشد، یک بذر نفرت و دلزدگی از نظام سیاسی کشورش در دل می‌کارد.
هر شهروندی که هربار یکی از فیلمهای برخورد خشونت آمیز گشت را میبیند، یک بذر نفرت...
و باید ترسید از روزی که این بذرها، جنگلهای انبوه نفرت شوند.و باید بارها و بارها از خود پرسید که آیا یک تکه روسری، ارزش آن عاقبت هولناک (متنفر شدن اکثریت شهروندان از نظام سیاسی) را دارد یا نه؟

۵. هزينه ی بعدی گشت، آسیبی است که برای خود "پلیس" دارد. آقای قالیباف از قول رهبر نقل میکرد که وقتی رئیس پلیس شدم، رهبر بمن گفتند که پلیس باید امنیت را "برای همه" تامین کند، آنگونه که خورشید نور را به همه میرساند و کاری ندارد که این آدم گناهکار است و آن یکی ثواب کار..
پلیس "برای آنکه وظیفه ی تامین نظم و امنیت را بتواند انجام دهد، نیاز به همراهی و همدلی مردم دارد"
به یاد بیاوریم، ابتدای انقلاب را. مردم از پادگانهای شاهنشاهی اسلحه برداشته بودند و در خانه داشتند. اعلام شد که این اسلحه را به کمیته های مستقر در مساجد تحویل دهید. مردم براحتی میتوانستند اسلحه ها را پس ندهند و تصور کنید در آنصورت، در اختلاف نظرهای بعدی، چه فاجعه ی انسانی ای میتوانست منجر شود. چه چیزی غیر از "اعتماد مردم به ضابطان امنیت"باعث جمع آوری اسلحه ها از سطح شهر و پیشگیری از جنایات و فجایع آینده شد؟
همین اعتماد هم بود که امثال محمد بروجردی و ابراهیم همت را با دست خالی، بر تجزیه طلبان کردستان پیروز کرد.
آن اعتماد که باعث می‌شود مردم در دستگیری اشرار با پلیس همکاری کنند، الان نیست. بخاطر ه،ین فيلم‌هايي که از برخورد گشت ارشاد یا پلیس ص شورش درآمده. "حتی اگر آن خانمها مزدور مصی ۶لینژاد باشند یا بازیگر باشند یا.."
فیلمهایی رفتار های گشت ارشاد، یا پلیس ضدشورش، این اعتماد به پلیس(که نیاز حیاتی پلیس است) را می‌سوزاند.
ایکاش حتی اگر نمیتوانند از خیر گشت ارشاد بگذرند، لااقل ذیل پلیس تعریفش نکنند.
۶. هزینه ی بعدی، آسیبی است که رفتارهای گشت و فزل،های منتشره، به خانمهای محجبه میزند.
بله. به خانمهای محجبه. نفرتی که با این رفتارها ایجاد میشود، فقط نفرت از نظام سیاسی نيست، بلکه نفرت ازکسانی که نورچشمیِ این سیستم تصور میشوند، کسانی که شهروند درجه یک تصور میشوند نیز هست. درست آنچنان که اگر پدری ، یکی از فرزندان را بر سایر فرزندان ترجیح دهد، یا معلمی، یکی از شاگردان را.
تاوان خشونت موجود در فیلمهای گشت ارشاد را خانمهای محجبه در سطح شهر پارکها، خیابانها، مغازه ها، دانشگاه و اتوبوس و تاکسی و مترو میدهند. متولیان امر! اگر روانشناسی و جامعه شناسی را برسمیت نمیشناسید، قرآن که لااقل میخوانید! داستان یوسف و برادرانش را خدا هم در قرآنش تعریف کرده! تا منِ بشر بفهمم که: قشری که احساس سرکوب شدن دارد، زورش به سرکوبگر نمیرسد، ولی به نورچشمی ها که میرسد!
امروز درحد طعنه و نگاه سنگین و فحاشی است. تعجب نکنید اگر فردا به کتک و چاقوکشی و اسید پاشی و حمله ی عامدانه ی سگ و سگدارها هم رسید.

۷. این هزینه های گزاف گشت ارشاد. اما فایده هاش؟!
بعید می‌دانم کسی بتواند ادعا کند که گشت، موجب افزایش حجاب در جامعه بوده باشد! چون به وضوح وضع حجاب در سطح شهرها، الان خیلی بدتر از زمان شروع گشت است.

اما اغلب گفته می‌شود "اگر گشت ارشاد نبود، وضع حجاب و ترویج فساد ، از این خیلی بدتر میشد."
خب، این جمله را در فلسفه علم می‌گوییم "شرطی خلاف واقع". یعنی جمله ی شرطی که مقدمش محقق نشده و نمیتواند محقق بشود تا بتوان بررسی کرد که آن تالی را بدنبال دارد یا نه.
صدق و کذب چنین دعاوی ای را به سختی می‌توان سنجید. تنها قوانین پذیرفته شده ی علمی (که یک رابطه ی علت و معلولی ضروری را بیان میکنند) هستند که ما را مجاب میکنند که یک شرطی خلاف واقع صا ق است یا کاذب.
در این مورد، به یک نظریه ی علمی نیاز است که نشان دهد وجود چیزی مثل گشت ارشاد، ترویج بی حجابی را کُند میکند.
و چون بعید است چنین نظریاتی وجود داشته باشد، راهی جز دست به کار شدن برای انجام تحقيقات واقعا علمی نداریم. که وضعیت پوشش را در جاهایی که گشت بوده یا نبوده مقایسه کند. که مصاحبه های عمیق بکند با خانمهای با پوششهای متنوع.
و البته که این تحقیقات بسیار دشوار خواهند بود.
چون حجاب و پوشش اساسا قابل "کمّی سازی" و اندازه گیری نیست.
و چون اگر هم اندازه گیری و مقایسه شد، باز برای کمتر و بیشتر بودنش در مکانها و زمانها و محیطهای مختلف، می‌توان تبیین‌های بسیار متفاوتی داشت.
(مثلا سال‌ها قبل تحقیقی نشان داد که روابط ناسالم دختر و پسر در دانشگاه شریف کمتر از سایر دانشگاه‌هاست. اما این فکت را چطور میشد تبیین کرد؟آیا بچه های شریف مذهبیتر بودند؟!آیا سرشان به چیزهای مهمتری گرم بود؟آیا دختران شریف، روحیات زنانه ی کمتری داشتند؟آیا باهوشتر بودند؟آیا تحت نظارت‌های پوششی سختی بودند؟! اعتمادبنفس بالاتری داشتند؟ آیا ممکن بود براحتی یک تبیین را بر سایر تبیینها ترجیح داد؟)
لذا چنین تحقیقی واقعا نیاز به پژوهشگران باسواد و کارکشته و باهوش دارد که تمامی تبیینهای مختلف را بررسی کنند.
آقایان و خانمهای حامیِ گشت‌، لطفا به علوم انسانی و اجتماعی اعتماد کنید. اجازه دهید و حمایت کنید که تحقيقات علمی روشمند و گسترده ای زیرنظر بهترین اساتید دانشگاهی انجام شود و یکبار برای همیشه همگی ما و شما را روشن کند که چه عواملی باعث افزایش یا کاهش حجاب و پوشش میشود.

۸. نکته ی مهم: من اصلا از "آزادی مطلق پوشش" حمایت نمیکنم.
نه من، نه هیچ آدم عاقل و دلسوزی جامعه ای افراد (زن و مرد) در آن برهنه باشند را نمیخواهد.
و حتما نیاز به نوعی الزام قانونی برای حدودی از پوشش هست.
اما
اولا . این قانون باید شفاف باشد. تابلوی برخورد های سلیقه ای گرفته‌بود.
فرد باید دقیقا بداند که چه لباسی او را قانون‌شکن میکند؟ و در چارچوب و حدود مشخص و شفاف، از تنوع انتخاب بالایی هم برخوردار باشد(حوزه ی آزادی فردی است)

ثانیا. باید ماموران اجرای این قانون هم پروتکلهای رفتاری مشخصی داشته باشند. این پروتکلها را امروزه حتی برای پلیس ضدشورش هم (که با معترضینی که برای دعوا آمده اند طرف هستند) ضروری می دانند. چطور می‌توان برای برخورد با زنان عابر در خیابان، هیچ حد و مرز رفتاری ای نداشت؟!

ثالثا . باید مرجعی برای رسیدگی به شکایت مردم از مامورانی که آن پروتکلها را رعایت نکرده اند نیز تعریف شود. تا ه، روشهایی مثل "سلاح ما دوربین ما" مجالی برای ظهور و ترویج نیابند. و هم افراد از بابت حفظ شان و کرامت انسانی و حق شهروندی خود مطمئن باشند.

۹. درمورد تعیین حد و مرز پوشش و اینکه چه کسی و چه مبنایی باید این حد و مرز را تعیین کند؟
آیا "شرع"؟ طبق نظر شرع، پوشش زن باید تمام بدن او را بجز صورت و دستها تا مچ بپوشاند.
اما اگر حد قانونی پوشش بخواهد این باشد، آنگاه بیش از هشتاد درصد زنان قانون‌شکن و مجرمند!!!
و اینجا یک مسئله ی فلسفه اخلاقی و فلسفه حقوقی مهم اینجا داریم:
《آیا قانونی که طبق آن اکثریت شهروندان "مجرم" و قانون‌شکن تلقی شوند، قانون خوبی است؟
طبق چنین قانونی یا باید با اکثریت مردم همچون یک مجرم برخورد کرد. و این مقاومت و جبهه گیری مردم دربرابر قانون را در پی دارد. و یا باید "بر قانونشکنی، چشم پوشید"! مانند وضع کنونی! و این به مردم این پیام را الزامی نداشت که بسیا ی از قوانین لازم الاجرا نیستند!

این مسائل را باید عقلای قوم بررسی و بحث کنند.
بنظر من میتوان در "تعیین حد پوشش" ، بدلیل مصالح اجتماعی، مقید به حد شرعی ِ "وجه و کفّین" نبود ،
همانطور که قوانین بانکی کشور بدلیل مصالح اقتصادی(!) مقید به حکم شرعی "حرام بودن ربا" نیستند! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۱ساعت 21:23  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده