***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
چند روز بعد از اعلام پیروزی(!!!) مذاکرات و خب شنیدن و دیدن برخی بندهای مشکوک و حتا افتضاح این توافق، فرزند یکی از مقامات نظامی کشور را دیدم که خیلی ابراز خوشحالی میکرد از توافق و وانمود میکرد که نگاه خوشبینانه و خاطرآسوده اش را از پدرش گرفته است. راستش باورم نشد و ازش خواستم یک دیدار غیررسمی با پدرش یا کسی که ایشان معرفی کند برای ما دلواپسها(!) هماهنگ کند، تا ایشان از دلواپسی درمان بیاورند، بالاخره اساس دلواپسی ما برای «ناامنی» قطعی کشور است که از این توافق حاصل خواهد شد؛ اگر مقامات «امنیتی» اینطور خاطرجمعند ، ماها چرا کاسه ی داغتر از آش شویم؟!

تا اینکه پریروز این سخنرانی را از آقای سرلشکر فیروزآبادی ،فرمانده ستاد مشترک نیروهای مسلح (یعنی بالاترین مقام نظامی، بعد از رهبر!) خواندم!

و فهمیدم که خاطرآسودگیِ حضرات امنیتی و نظامی به چه اندازه سطحینگرانه و عوامانه است!

و البته بیشتر فهمیدم که چرا رهبر میگویند «من اجازه نمی دهم...»

 

این مطلب برای  شفافسازی سخنان کذای جناب فیروزآبادی خیلی خوب است، حوصله فرمایید و مطالعه کنید:

با وجود امتیازهای فراوان داده شده و خط قرمزهای متعددی که از آنها عبور شده و حفره های عمیق امنیتی که علیه امنیت کشور در متن برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ وجود دارد، ذکر این نکات قوّت توسط برادر ارجمند بسیجی دکتر فیروزآبادی، بسیار خوشبینانه است و نه از باب بازگو کردن نیمه پُر لیوان، بلکه از باب دیدن قطرات(!) آب موجود در ته لیوان است.
 
 
نکاتی درباره‌ی واقعیت‌های خطرناک برجام و قطعنامه - سید محمدرضا عصایی

۱۱ اشتباه مهم در تعاریف آقای فیروزآبادی از برجام

یک قسمتهایی از متن کذا:

  1. جناب فیروزآبادی گفته اند: « در قطعنامه ۲۲۳۱ از همه دولت‌ها،‌ نهادهای منطقه‌ای و بین‌المللی خواسته شده تا در تسهیل اجرای برجام همکاری کنند و مانعی برای اجرای آن ایجاد نکنند. این نکته توجه دولت‌ها را از حالت خصمانه و محدودساز علیه ایران به سوی حل و فصل موضوع جلب می‌کند.»

در پاسخ به این سخن باید گفت:

ـ در بند ۷ قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت چنین آمده است :

از همه کشورها خواسته می شود اجرای کامل برجام را از طریق بازرسی تمام محموله ها به سوی ایران و یا از ایران به سوی کشورشان ، در اراضی شان از جمله بنادر و فرودگاه ها بر اساس اختیارات ملی و قانونی خود و منطبق با قوانین بین المللی به خصوص قانون دریا و موافقت نامه های بین المللی هوانوردی مربوطه تسهیل کنند . این در صورتی است که دولت ها دلایل متقنی دارند که تصور کنند آن محموله مواردی را در بر دارد که تأمین ، فروش ، انتقال یا صادرات آنها بر خلاف مجوزهای برجام یا این بیانیه صورت گرفته است . همچنین از آنها خواسته می شود که در این گونه موارد ، در بازرسی ها در آبهای آزاد با رضایت کشور صاحب کشتی ، همکاری کنند .

مطلب فوق در واقع تحقیر جمهوری اسلامی ایران بوده ، ایران را مانند یک مجرم بین المللی نشان می دهد و باعث خواهد شد که کلیه مواد صادراتی و وارداتی جمهوری اسلامی ایران مورد بازرسی و تفتیش و احیاناً توقیف هر کشوری در دنیا واقع گردد . یعنی نه تنها استقلال و حاکمیت ملی جمهوری اسلامی ایران را مخدوش می سازد ، بلکه باعث سلطه بیگانگان بر شوؤن مختلف کشور خواهد شد . این مسئله مغایر اصل دوم ، اصل ۱۵۲ ، اصل ۱۵۳ ، ماده ۸ اصل ۴۳ ، و ماده ۱۳ اصل سوم قانون اساسی می باشد.

به نظر میرسد که جناب آقای فیروز آبادی توجهی به متن کامل بند ۷ قطعنامه ۲۲۳۱ نداشته اند! متن کامل این بند همانطور که مشخص است از همه دولتهای دنیا میخواهد که اگر به محموله هایی که به سمت ایران می رود یا از سمت ایران می آید مشکوک شدند بازرسی کنند. از این جهت زمانی که می‌خواهند بند ۶ را اجرا کنند به راحتی دولت آمریکا یا رژیم صهیونیستی می‌توانند فلان محموله را که می‌خواهد برای عراق یا لبنان رود را متوقف کنند بازرسی کنند و در نهایت این حق هم به کشورها داده شده که همه خروجی‌ها و ورودی‌های ایران را زیرنظر داشته باشند که این هم به شدت برای استقلال کشور ضرر دارد که گلوگاه‌های ورودی و خروجی کشور در عمل به دست برخی از کشورها باشد. با این وضعیت فردا بحرین هم می‌تواند ادعا کند که می‌خواهد با بازرسی از کشتی ایرانی قطعنامه ۲۲۳۱ را اجرا کند.

در واقع این دولتها به سربازی برای غرب و امریکا تبدیل شوند که به جای امریکا، همه دولتها بتوانند محموله های ایران را بازرسی کرده و اجرای برجام رابرای طرف غربی تسهیل کنند و باری را از روی دوش امریکا بردارند! ولی ظاهرا کلمه «تسهیل در اجرای برجام» که در متن آمده برای جناب فیروز آبادی رهزن شده است.

 

 

 

 

پ.ن.

(البته چون سطحی نگری و عوامیت از آقایان بعید است، چاره ای نمیماند جز آنکه معتقد شویم این حرفها را «صرفا برای خاطرجمع کردن عوام» زده اند و چون واقعا توافق کذا قابلیت هیچ دفاع منطقی ای ندارد، ناچار شده اند به تکرار  استدلالهای پر از اشکالِ آقایان دولتی. اما اینکه «چرا نظامیون کشور "مجبور" به چنین همراهی غیرقابل توجیهی با دولت شده اند؟ و چه فشاری از سوی دولت بر آنها وارد میشود؟...الله اعلم...)

 

 


برچسب‌ها: برجام, فیروزآبادی, بند 7
+ نوشته شده در  شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ساعت 16:57  توسط فروزنده  | 

امروز جناب رئیس جمهور ققدم رنجه فرموده و به شهرستانهای همسایه ی پایتخت تشریف بردند. و در جمع مردم، طبق معمول به تمجید از دیپلماتها پرداخته و طبق معمول آنه را با دلاوریهای 8ساله ی رزمندگان مقایسه فرمودند، و پیروزی برجام را معادل پیروزی انقلاب اسلامی دانستند و طبق معمول مدعی شدند که این توافق تنها و تنها برای اسرائیل بد است.

و البته مجددا به این تئوری مغالطه آمیز خود و دوستانشان (که طی این سالها بسیار شنیده ایم) اشاره فرموده و گفتند:

«انرژی، انرژی ملت بزرگ ایران است، انرژی هسته‌ای کجا و انرژی ملت دلاور سرزمین ایران کجا، آن انرژی شما مردان و بانوان و همه جوانان و مردم این سرزمین است که با آن می‌توانیم به قله‌های بلند فتح و پیروز به امید حق دست پیدا کنیم.»

بحثم بیشتر برسر این جهانبینی است: چرا باید انرژی مردم را با انرژی هسته ای مقایسه کرد؟ یا -چنان که ظریف در آن سخنرانی حاشیه ساز گفت، - انرژی مردم را با توان و تکنولوژیهای دفاعی مقایسه کرد؟ مگر انرژی مردم «جایگزین» ِ انرژی هسته ای یا تکنولوژی های دفاعی است؟ چرا طوری به مردم القا میشود که گویی اینها قرار است «جایگزین»ِ نیروی مردمی باشند؟

درحالیکه این تکنولوژیها قرار است «در خدمت» مردم باشد. در خدمت ارتقائ سلامت مردم (مثل غنیسازی20درصدی هسته ای که برای ایران،بیش از هرچیز، کاربرد پزشکی داشت) و در خدمت رفاه مردم (تولید برق،درحالی که همه میدانیم آّب پشت سدها و سوختهای فسیلی و...برای تولید برق کم هستند) و در خدمت «امنیت و آرامش خاطر و حفظ جان مردم» (که کارکرد تکنولوژیهای دفاعی و موشکی است)

آیا بناست «مردم» همواره به معنای «مردم ِ دست خالی و جان بر کف» باشند؟! که ادعا میشود که موشک و انرژی هسته ای بدرد مردم نمیخورد، خود مردم فقط بدرد میخورند؟! و یا نوع امروزی تر آن : «مردم = مردمِ دست خالی و رأی بر کف»! 

مردم بدون تکنولوژی، مردمِ بدون پیشرفت، مردمِ خلع سلاح شده، مردمِ  دست خالی، و البته مردمِ بدونِ حقِ انتقاد(!) به راستی چه کارکردی دارند که شایسته ی تقدیر مسئولین میشوند؟!

جز کارکرد مهم «رای دادن» و به قدرت رساندن مسئولین؟!

(چنان که یک روزی «جان» دادند و مسئولینی را  به قدرت رساندند و در قدرت نگاه داشتند...)

 راستش، گفتن اینکه مردم (به جای تکنولوژی!) انرژی و سرمایه اند، برای مسئولین خیلی راحت است...اما بدن امثال من را که آقایان، پدرم را یکی از همین سرمایه هایشان پنداشته بودند، همچین بگی نگی،به لرزه می اندازد! آقایانی که یحتمل نمیدانند حذف شدنِ یک انسان از جامعه و خانواده اش یعنی چقدر هزینه؟! که به این سادگی حاضرند از انسانها بجای محصولات تکنولوژیک «خرج» کنند!

 

یادآوری: جناب رئیس جمهور فعلی در زمان جنگ از فرماندهان عالی و اعضای شورای عالی دفاع بودند! و البته عمدتا در تهران نشسته و بلافاصله پس از جنگ به مقام دبیری شورای عالی امنیت ملی رسیدند، تا 16سال - جناب آقای هاشمی، در دهه شصت کلا فرمانده ی جنگ بودند، یعنی رئیس شورای عالی دفاع، و بعد از جنگ رئیس جمهور شدند، تا 8 سال. جناب دکتر ظریف بواسطه ی گرفتن قطعنامه ی 598، بعد از قهرمانیهای رزمندگان که موجب شد همان چند مورد حق را هم در این قطعنامه به ما بدهند، مثل تعیین متجاوز و...، مطرح و مشهور شده و سالها بعنوان نماینده ی ایران در سازمان ملل در نیویورک ماندند. آقای زنگنه، در دهه 60 وزیر جهادسازندگی بودند، همان هنگامی که امثال پدر من، بعنوان مهندس جهادگر به جایی از خط مقدم رفت که به قول خودش«گنجشک هم از شدت بارش خمپاره، جرأت پرواز ندارد!» و البته بازنگشت؛ ایشان در تهران در تدارک وزارتخانه کردنِ جهاد و بعد هم وزیر شدن و مقدمه ی وزیر نفت شدن خود را فراهم میکردند. و خیلیهای دیگر، از این دست...


برچسب‌ها: روحانی, رباط کریم, انرژی هسته ای
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:9  توسط فروزنده  | 

بسم الله

ابتدای کار دولت اعتدال بود که رهبر درمورد اصرار دولت بر مذاکرات و بده بستان با کدخدا و وانهادنِ رویکرد مقاومت، سخن از « نرمش قهرمانانه» گفتند و به صلح امام حسن (ع) اشاره فرمودند. و جناب رئیس دولت هم سر از پا نشناخته، با تصور اینکه رهبر حسابی تائیدشان کرده اند و بر رویکرد «صلح با کدخدا»شان صحه گذارده اند، هی هرجا تشریف بردند کار خود را «صلح حسنی» و «نرمش قهرمانانه» توصیف کردند و با افتخار خود را پیرو امام حسن و معتقد به رویکرد «مدارا با دشمنان» ِ خواجه حافظ عنوان کردند!

بگذریم که عاقبتی کشوری که با دشمنان مدارا کند و بخواهد که دشمن را تهدید نکند و دشمن از او و از تجاوز به او «نترسد» ، چیزیست از سنخ عراق و افغانستان و یمن و لیبی و سوریه و... و بگذریم که اگر کشورهای پیشرفته ی دنیا (اروپا،آمریکا، روسیه) «امنیت» دارند، تنها به خاطر این است که همگان از تجاوز به آنها «می ترسند» حتی خودشان از یکدیگر! و اساسا معنای «بازدارندگی» همین است. یعنی هر بیگانه ای از عواقب تجاوز به یک کشور بترسد، و لذا این ترس، او را از آن تجاوز «باز دارد». و باز بگذریم که عاقبت  کشوری که پروتکل الحاقی را میپذیرد و بلکه دسترسیهای فراتر از آن را نیز میپذیرد و مراکز نظامی اش را ، برای جلب اعتماد و خاطرجمعی دشمن(!)، در اختیار بازرسان او قرار می دهد تا دشمن دیگر از او و از موشکهای بالستیکی که بردشان به اسرائیل میرسد و تنها بازدارنده ی آمریکا و متحدناش از تجاوز نظامی به ماست، نترسد(!) چیست؟!

بگذریم از اینکه اساسا «مدارا با دشمن» یک توصیه در اخلاق فردی است و در سطح یک کشور و یک ملت کار «عاقلانه»ای نیست؛ اینجا می خواستم به صلح امام حسن و آن «نرمش قهرمانانه»ای که رهبر گفت صحبت کنم : آیا صلح امام حسن، یک اتفاق خوب بود؟ آیا موجب افتخار بود؟ آیا ایده آل و آرمان حضرت امام حسن(ع)، به عنوان یک امامِ حق، سازش و صلح با باطل بود؟

آقای رئیس جمهور! حضرت شیخ! هرکس نداند، شما که به لحاظ حرفه ی روحانی تان باید مطالعات دینی کافی داشته باشید و بدانید که امام حسن «مجبور» به پذیرش صلح شدند! امام حسن هرگز از این صلح ابراز خرسندی و رضایت  نکردند و هرگز –مثل حضرتعالی- این صلح را موجب «امید مردم» و «رساننده ی آب خوردن به جامعه!» و فتح الفتوح توصیف نکردند. امام حسن هرگز از مردم دعوت نکردند که بخاطر این صلح جشن بگیرند!!!

صلح امام حسن را باید با «اشک» مرور کرد. و نه با جشن و پایکوبی. صلح امام حسن حکایت «مردمی فریب خورده» است. حکایت «خواصی دنیاپرست و تسلیم شده به دشمن» ... حکایت «امام و رهبری تنها» که در میان مردم خودش و لشکر خودش، همانانی که با او به جنگ با دشمن آمده بودند، «ترور» شد!!!  حکایت سرداران و مدیرانی است که به دشمن نامه نوشتند که «خاطرجمع باش! حسن را دست بسته به تو تحویل خواهیم داد»

صلح، جام زهری بود که امام مظلوم ما، حسن بن علی (ع)، برای اجتناب از چنین ذلتی (ذلتی که مردم و مدیران و سرداران میخواستند برای امام ایجاد کنند!) سر کشید... درحالی که مجروح از خنجر خودی بود.. و در حالی که هیچ جای امنی در سرزمین تحت حکومت خود پیدا نمیکرد تا دوران بیماری اش را در آن بگذراند! امام در برابر مردمش ایستاد و گفت: معاویه مرا به صلح دعوت کرده، و شما می دانید که این صلح مطلوب من نیست. (اما با این حال از مردم نظرسنجی و رفراندوم بعمل آورده و پرسیدند: ) حال رای شما چیست؟ جنگ و کشته شدن با افتخار و پیروزی؟ یا صلح و زنده ماندن ذلیلانه؟

و مردم یک صدا فریاد برآوردنند که: زندگی! زندگی!

(چنان که رسانه های داخل و خارج، همگام با هم، مردم ما را واداشتند تا در سال 92 همین فریاد را برآورند! :«چرخ زندگی ما بچرخد و نه چرخ سانتریفیوژها»!...بگذریم که اساسا نچرخیدن چرخ اقتصاد و زندگی مردم هیچ ربطی به چرخیدن یا نچرخیدنِ سانتریفیوژها نداشت و ندارد!)

و اتفاقا جالبتر آنکه طرف مقابل هم به مفاد «توافقنامه» ی صلح پایبند نماند و همان ابتدای امضای آن گفت «این توافقنامه زیر پای من است»!!! – تا برای مردم آن روزگار، و مردم هر روزگاری، و مردم امروز ما، درس عبرتی شود که توافق و صلح با دشمن چه «نقش روی آب»ی است! امام حسن این جام زهر را نوشید، تا تاریخ آن را به خاطر بسپارد و امتهای بعدی عبرت گرفته وبا رهبرشان چنین نکنند که به چنان عاقبتی گرفتار آیند!....اما کو دیده ی عبرت بین؟...

و  حواسمان باشد:

 مردمی امام حسن را وادار به صلح کردند،  همان مردمی بودند که پیش از آن امام علی را وادار به حکمیت (یعنی مذاکره به جای جنگ و مقاومت!) کرده بودند؛ و همان مردمی بودند که پس از آن نیز در کربلا بر امام حسین تاختند!

و البته همان مردمی بودند که چندی بعدتر، خدا گرفتارشان کرد به حجاج بن یوسف ثقفی، تا از کشتار و سربریدنشان، در شهر جوی خون جاری کند! دقیقا همان مردم!

حالا خودتان ببینید، مدارا با دشمن و نرمش قهرمانانه(!) و صلح امام حسنی، جای افتخار دارد؟ یا سرشکستگی در پیشگاه خدا و در پیشگاه تاریخ؟


برچسب‌ها: برجام, صلح, امام حسن, روحانی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۴ساعت 17:18  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده