|
|
|
|
|
(در ادامه ی بحث پست قبل) اتفاقا خیلی هم دست به "انیمیشن"ساختنمان خوب است! ... برای شبیه سازی نحوه شهادت تک تک ائمه و معصومین و منتسبین! .. برای شبیه سازی معجزات پیامبران دقیقا طبق متن قرآن..حتی شبیه سازی حدیث کسا!.. برای شرح چگونگی رسیدنِ مادر امام دوازدهم به عراق!... فیلم و کارتون، مخصوصا سریال، موثرترین شیوه تربیت است. اما چه فیلم و کارتونی؟! یک انیمیشن خوب، اول از هرچیزی داستان خوب لازم دارد. حرفها را داستان میزند.. پیامها را، تربیت ها را... *اما این اصلا به معنی «سخنرانی کردنِ شخصیتهای داستان نیست! * داستان با فراز و فرودها و ماجراهایش حرف میزند با شخصیتپردازیش حرف می زند مهمترین و عمیقترین حرفهاش را در جهانبینیِ پشتِ داستان میزند.. یعنی در روابط علت و معلولی ای که نویسنده در پس ذهن خودش دارد وقتی داستان و ماجراها را خلق میکند.. اینکه کدام رفتارها و کنشهای شخصیتها منجر به کدام اتفاقها می شود.. کسی در داستان و انیمیشن و فیلم درباره ی جهانبینیِ نویسنده سخنرانی یا حتی اشاره ای نمی کند.. اما جهانبینیِ داستان ماندگارترین و عمیقترین اثری است که داستان و فیلم بر ذهن مخاطب دارد، البته وقتی چندین و چند بار در داستاانهای مختلف تکرار شد کارتونهای آمریکایی تقریبا همهشان جهانبینیِ واحدی دارند.(چنانکه کارتون های ژانرهای مختلف ژاپنی هم هرکدام جهانبینی خود را...) جهانبینیِ کارتونها (و بسیاری از فیلمها)ی آمریکایی را فلسفه ی مدرن لیبرال و علوم انسانی برآمده از آن تشکیل میدهد. اگر فلسفه، جامعه شناسی، یا روانشناسی میخوانید، یکبار یکی ازین کارتونهای آمریکایی را ،هرکدام را، رندوم، با این نگاه ببینید! بشمارید که چندتا از نظریههایی که توی دانشگاه خوانده اید را متجسم در داستان این کارتون میابید!اصلا توجه به همین ظرایف روانشناختی است که شخصیتها را ملموس و دلنشین و باورپذیر و همدلی برانگیز میسازد.. همین فلسفه است که یک دنیای منسجم برای داستان میسازد و..
بعد از داستان خوب، یک انیمیشن، نیاز به نقاشی خوب دارد تا هرچه گویاتر و دلنشینتر منظور نویسنده را برساند، بعد از همهی اینها، تازه کار میرسد به رایانه و تکنولوژی و به حرکت درآوردنها و...
** و مایه ی تأسف است که ما از تمام اینها، فقط همین آخری را خوب داریم! *** و مایه ی تاسفتر است که ما فکر میکنیم همین آخری برای انیمیشن ساختن کافیست! اصلا انیمیشن یعنی فقط همین!!! این میشود که متن قرآن یا روایت دینی و تاریخی را با داستان اشتباه میگیریم! این "ما" که میگویم، منظورم گروه های بودجه بگیر متعددی است که یکسره دغدغه ی ترویج دین و سبک زندگی دینی و ازین حرفها دارند ... شبکه ی پویا ونهال هم با تمام امکاناتش دربست در اختیارشان است (من هم اصلا جزئشان نیستم!)
و چه نتیجه ای دارد اینطور فروکاستنِ "دین"، به "شخصیتهای دینی" ( و نه فرهنگ زندگی خداپسندانه)..و فروکاستنِ شخصیتهای دینی به نحوه ی شهادت و ولادتشان! (و نه راه و رسم زندگیشان)... و باز فروکاستنِ واقعه ی شهادت، به مناسکِ عزاداری !!!؟ چه نتیجه ای غیر از تربیتِ نسلی که دین را فقط به معنی مناسک هیاتی و عزاداری میبیند؟ آدمهای بی هویت و سکولاری که هویتشان تابع مُد و جو است، و عزاداری و هیأت هم میروند... به عنوان یکجور دورهی!... یک جور نوستالژی بازی، ... یکجور تفریح و حال خوب کن! .. حتی بستری برای خودنمایی (خاصه درمورد مداحان و تدارکاتچی ها.. از آن نوع که "احسان" توی برنامه ی #سر_سفره_ی_خدا ترویج و تشویق میکند) *** خلاصه دغدغه ی تربیت داریم ظاهرا... تکنولوژی انیمیشن ساختن هم داریم... پول هم داریم که خرج این تولیدات فرهنگی بشود... اما محتوا نداریم! محتوای فرهنگی (نه فلسفه و جهانبینی، نه علوم انسانی، نه داستان..)... اساسا درکی از فرهنگ نداریم ظاهرا... چرا؟!
سالها قبل، وقتی حجه الاسلام فلاح به دانشگاه شریف میآمدند و ایدههای رشد همهجانبه شان را مطرح میکردند و طرفداران بسیار ، خاصه از بین بچه های درسخوانتر و اندیشمندتر و درونگراتر داشتند و رفته رفته حتی مسئولین دانشگاه هم جذب ایده هایشان شدند... همیشه یک جمله میگفتند «اسلام هیچوقت ادعا نکرده که میخواهد شیمی و فیزیک خاصی بسازد. اما همیشه گفته که میخواهد انسان خاصی بسازد.. ایده ی تربیتی خاصی دارد» میگفتند چرا کسی دنبال پیدا کردن این نگاه و ایده ی تربیتی خاص نیست؟ پیدا کردن با جزئیات و عملیاتی و...
هربار ،بحث که به اینجاها میرسید من فکر میکردم (و چندبار هم گفتم) که «خب چرا توی دانشگاه صنعتی شریف؟! این بحثها را اگر توی دانشکده های هنر، دانشکده های ادبیات، ..یا لااقل دانشکده های علوم انسانی میبردید مطرح میکردید، بهتر نتیجه نمی گرفتید؟؟؟!!» پاسخ دندان شکن حاجآقا بگذرم... خلاصه حاج آقا فلاح و شاگردان مهندسی خوانده ی شریفیشان، چند سالی است مسئولین سازمان تبلیغات اسلامی و حوزه هنری اند!!!
شاید اینجور جاها باید دنبال ریشه های مشکل گشت...مشکل "عدم درک فرهنگ"...
پ.ن.1. انیمیشنهای خوب هم داریم تک و توک، ولی کارِ این "ما" نیست! انیمیشنهایی که رفتار اخلاقی ، و جهانبینی و زشت و زیباهای دین پسندانه ی مورد قبولِ همهی آدمها و بدردخور برای تربیت شهروندان یک جامعه ارائه میدهد. انیمیشنهایی که هم ارزش ترویج داخلی را دارند و هم قابلیت رقابت خارجی را... کارهایی مثل انیمیشنِ سینمایی بسیارخوبِ #امین-و_اکوان مثل انیمیشن سریالی عالی #پهلوانان ... و ،با فاصله ی زیاد، #قلب-خورشید و #آرش و #تندر و... اما هیچکدام ازینها «کارِ این گروههای مدعی دغدغه سبک زندگی ایرانی اسلامی(!) نیستند»! و متاسفانه این گروه های کذا، فقط خودشان را میبینند! چنان #شاهزادهی روم را تبلیغ میکردند که انگار تنها انیمیشن ایرانی ساز است!
پ.ن. 2. البته تیم سازمان تبلیغات که عرض شد، فقط چندسال هست که مستقر شده، منظور این یادداشت، مقصر دانستنِ آنها نیست... فقط بعنوان «مشت نمونه ی خروار» مثالشان زدمده ها سال است که رویه ی فرهنگ همینجورهاست.. پ.ن.3. یادم هست حاج آقا فلاح بچه های بسیج و تشکلها را تحویل نمیگرفت زیاد..آنها فاقد تعمق و فهم میدانست و علاقمند به کارهای "ظاهر دار" و .. بچه های بسیج هم ایشان را "حجتیه ای" میخواندند! ... اما این تا قبل از آن بود که رئیس دانشگاه و معاونهاش، علاقمند به بحثهای ایشان بشوند! ... بوهای چرب و شیرین که از دور و بر این بساط آمد، همان مسئولین بسیج که حاجآقا را حجتیه ای میخواندند ، شدند ملازم رکاب حاجآقا و سرحلقه های شاگردان!!! البته حاجآقا فلاح هم خیلی زود رفت... اهل این فرصتطلبیها نبود.. رفت و به جای خودش حاجآقای گم نامی را معرفی کرد، که حالا رئیس سازمان تبلیغات است! پ.ن.4. جواب طنازانه و دندانشکنِ حاجآقا: شریف، بچه های باهوش و جسور دارد؛ و «فضای فرهنگیِ بی صاحاب!»
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت 6:26 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتیست ساعت ده هر شب، شبکه تماشا سریال آمریکایی «پزشک دهکده» را برای چندمین بار پخش می کند. و همزمان شبکه یک، سریال جدیدِ «دودکش دو» را. آنهم با تبلیغات بسیار زیاد. گاهی به سرم میزند کانال را هی بین این دو شبکه بگردانم! آن وقت میبینم که در کمتر از پنج دقیقه: در سریال قدیمیِ شبکه تماشا چند سکانس و چندین پلان آمده و رفته اقلا پنج، شش نفر، با گفتنِ دیالوگهای کوتاهی، هم شخصیت خود را برای مخاطب آشناتر کرده اند و هم قصه را در مجموع پیش برده اند احساس مخاطب کاملا با چالشهای دراماتیک و خانوادگی شخصیتها به تلاطم آمده یک پرده از تاریخ شکلگیری آمریکا با چالشهای فرهنگی-اجتماعی خاصش خیلی نرم و تلویحی، نمایش داده شده حداقل یک مسئلهی عمیق وجدی ِ فلسفه ی اخلاق ، یا فلسفه ی حقوق ، ذهن بیننده را کاملا درگیر کرده یکی از ارزشهای ایدئولوژی لیبرال درعقبه ی ذهن مخاطب کاشته شده!
برمیگردم شبکه یک: همچنان فیروز و نصرت روبروی هم نشسته اند و دارند داااااد میکشند!!!
پ.ن. سریال #پزشک_دهکده در دهه 1990ساخته شده! یعنی حدود سی سال قبل!!!
(چیزی شبیه آنچه که مثلا سریال کیمیا بطور خیلی کاریکاتوری می خواست باشد) پ.ن.3. تنها سریال ایرانی که دیدم اندکی، خیلی اندک، به این قبیل سریالهای «روایت تاریخ واقعی، در حاشیه ی زندگیِ شخصیتهای معمولی داستانی» نزدیک شده بود، سریال «بانوی سردار» بود که قوی شروع کرد و ضعیف پایان یافت، و البته خیییلی هنوز جای بهتر شدن داشت. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت 6:23 توسط فروزنده
|
|
||