|
|
|
|
|
1 رهبر در دانشگاه علم و صنعت ، مروری داشتند بر نجوه ی حضور اجتماعی دانشجو در مقاطع مختلف تاریخ (از 16 آذر1332 به بعد) : تشکیل جهاد سازندگی - تشکیل سپاه پاسداران و حضور موثر در برخورد با شورشهای داخلی و در جنگ ساله... – جهاد دانشگاهی - ...(اگر بخواهیم ادامه دهیم : گفتمان عمومی کردن ِ مقوله ی "عدالتخواهی" و ...) یک وجه اشتراک در همه ی اینها هست : "دانشجویی بودن" در هیچکدام "تابلو" نیست! (ببخشید! تعبیر گویاتری پیدا نکردم!) عده ای از دانشگاه، در سکوت، و به نرمی آغاز می کنند به پی ریزی ِ بنایی (که احتمالا طی محاسباتی، لازم تشخیصش داده اند) ؛ مرحله ی پی ریزی که گذشت ، کم کم هرچه بنا بیشتر قد می کشد، دانشگاه بیشتر دامن از اطراف او می کشد! تا وقتی بنا اینقدر بزرگ شد که همه جهاد سازندگی یا سپاه را شناختند دیگر هیچ اثری از نام "دانشگاه" حول این نام جدید نمانده است! بجز حرکت ضربتی تسخیر لانه ی جاسوسی، ما ردپای مشهودی از دانشجو در تاریخ (بویژه تاریخ انقلاب) نمی بینیم!و این خیلی تحلیلگران را میکشد به سمت "نقش جریانهای دانش آموزی بمراتب بیشتر از دانشجوها بود!" ... گمان می کنم علت را می توان در "ماهیت تربیتی دانشگاه" جُست! خصلت دستگاه تربیتی باید این باشد که یک ورودی انسانی میگیرد و طی فرآیندهایی (که خیلی هم غیرقابل شناسایی و مرموز نیست!) آنرا در قالب خروجی تحویل می دهد. بدون ممهور کردن ِ محصول به مُهر ِ خودِ دستگاه! یک بستر رشد نسبتا طبیعی و، بهمین دلیل ِ طبیعی بودن، سخاوتمندانه و بی ادعا! در حالی که در مدارس اگر هم چنین دغدغه هایی باشد، عموما در قالب "برنامه"ی خاصی ست با متولی خاصی! جلوتر می روم این فضای "دیمی" ِ تربیت در دانشگاه از کجا ناشی می شود که در مدارس نیست؟! و گمان می کنم مسئله ، مسئله ی گذر از "مسئول داشتن" به "مسئولیت داشتن" که در مطلب قبلی، زمان این تغییر نقش را 20-21 سالگی دانستیم!
2 غر میزنیم که "نسل قبلی ، حزب اللهی ترهاشان فقط عکس رهبر را به در و دیوار میزدند (1)و یک مو ز سر علی اگر کم گردد می خوندن و نهایتش زور میزدن برا اثبات عقلی ولایت فقیه و مثلا پاسخ به شبهات و ..." و غر می زنیم که اگر در این مدت واقعا "ولایت مداری"مان را خرج ِ عملی کردن ِ ایده آلها و مطالبات "ولی"مان میکردیم ایران ِ ما چنان مدینه ی فاضله ای میشد که دیگر نیازی به این بحثها و لشکرکشیها و خط و نشانها (در دفاع از انقلاب و رهبر!) نبود!و غر می زنیم که چرا هیچ لایه ی میانه ای نیست که دغدغه های امام را به امت برساند و تشریح و توضیح دهد و جا بیندازد و کسی نیست که حرف رهبر را بفهمد! خب ؛ ما(2) یک قدم جلوتریم! همینقدر که نیازهای اساسی مردم و نهضت را می توانیم ببینیم و همینقدر که دغدغه های رهبر را میفهمیم! و درد همین است که همین "ما" هم هیچ "پلی" از آن "فهمیدن" به "عمل" و تحقق آن مدینه ی فاضله تعریف نکرده ایم ! انقلاب سی ساله شد و "دهه ی پیشرفت و عدالت" آغاز ! ماموریتی که ویژه ی ما نسل سومیهاست (این ادعا صرفا با توجه به ویژگیهای مقطع سنی 20-30 سالگی هم قابل اثبات هست) ! راه پیشرفت لااقل در نگاه اول همان "امتداد سازندگی" بنظر میرسد و در این صورت می توان گفت سالهاست استارت خورده و به ! ولی تلفیق "عدالت" با چنین مسیری ... ؟ یک مقدار "کار تئوریک"(پوزش از دوستانی که از این کلمه حالشان بهم میخورد از بس شعار بود و بهانه ی "نشستن" و کار نکردن!) لازم دارد . گویا این شعار "پیشرفت و عدالت" (با تاکید بر این که 2 شعار ِ "پیشرفت" و "عدالت" نیست!) سیبل ِ همه ی آن حرکتهای نرم افزاری ِ پراکنده ی این چندسال اخیر است ! و از جمله ی این حرکتهای پراکنده ، "جریان تغییر رشته"های بچه هاست. بگذریم از تغییر رشته های ناشی از "خستگی و دلزدگی از رشته ی قبلی" و بگذریم از تغییر رشته های ناشی از "جوگیری" و بگذریم از تغییر رشته های "در جستجوی خدا!" و... ؛ کم نیستند بچه هایی (از همان "ما"!) که دقیقا در ارتباط با آن نحو کارهای تئوریکی که دغدغه و مطالبه ی رهبر بود در مسیر تخصصی شان "پیچ" انداختند به سمت مدریت(ها) و اقتصاد و جامعه شناسی و روانشناسی و فلسفه ی علم و ... باور کنیم انقلاب ما گره هایی دارد ! باور کنیم گشودن این گره ها از همین "ما" دانشجوها بر میاد (رهبر گفتند!!) رفقای همراه! بچه های نظر سوم!بچه های جزر و مد! بچه های "فأین تذهبون" ! جناب سوتک ! جناب هبوط ! و همه ی ما هایی که ادعا داریم درد رهبر را میفهمیم... تا کی فقط حرف ؟ فقط غر(3) ؟ فقط محکوم کردن ِ بقیه به "کار نمیکنید"؟ ... امروز کسی بیشتر از ما نسل سومیهای ولایتی "کار نکرده" ندارد ! یک سپاه دیگر ... یک جهاد دیگر ...یک ... یک سازماندهی به جمع خودمان برای تحقق "پیشرفت و عدالت" ...
(1) نظر سوم (2) توی متن واضح شده فکر کنم ... اگه دنبال "عنوان" میگردید میتونید بگید دانشجوهای دغدغه مند دغدغه های رهبر!(دانشجویان خط امام!...امام خودمان) می خواید هم دایره رو کوچیکتر کنید به مدعیان شریفی یا به "مجمع"یهایی که قریب به 10 ساله که از "شهید بهشتی" دل نمیکنن! یا اصلا همون بگید "بسیج شریف" که ربطش بدیم به دیدار آخر رهبر با تشکلها و تائیداتی که گرفت...! (3) شاید دارم خیلی منفی می بافم. اگر دوستان روزنه ی امیدی میبینند که من نمیبینم، لطف می کنن بهم نشون بدن. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ساعت 11:29 توسط فروزنده
|
|
||