|
|
|
|
|
اوايل اسفند بود. بفرموده ي رئيس دنبال چيزي توي مجلات سوره و راه مي گشتم . تو اتاق من بودم و "هم اتاقي"اي كه اتفاقا اوايل سال هم انگاري يه مقدار نگران بود از اينكه با يه فقره بسيجينما ميخواد هم اتاقي شه! و الآن صرفا "هم اتاقي هاي خوبي"بوديم براي هم. ولي كم كم وزن دردي كه مطالب (سوره!) پي در پي منتقل ميكردن داشت بالا مي زد و يه نفره تحمل كردنش سخت ميشد... يه قسمت از مصاحبه ي دكتر كوشكي رو راجع به صدا و سيما بلند خوندم ) و البته توقع هيچ رفلكس خاصي هم نداشتم).... : ... دست اندركاران صداوسيما برداشت درست و دقيقي از دين و مفاهيم ديني نداشتند و ندارند و اين قصور در برداشت، موجب شده است كه اين باورهاي كج، غلط و ناقص در بين بين بسياري ازمردم ترويج بشود. بعنوان مثال مسابقه اي در ايام شهادت حضرت امير(ع) برگزارميشد . براي كسي كه بهترين تعريف را از "زهد عوي" ارائه كند يك خودرو از طرف يكي از شركتهاي خودروسازي هديه شده بود. جالب هم اين بود كه مراسم قرعه كشي اين خودرو گرانقيمت كه به كداميك ازارائه كنان تعريف زهد علوي برسد تبدل به يك شو وحشتناك شد كه... صدا و سيما بسيار موفق بوده كه حضرت امير(ع) را صرفا بعنوان كسي كه سعي دارد فقر را با صدقه دادن ريشه كن كند، معرفي كند! يعني يك تصوير كميته اندادي از امام علي...- عدالت كميته امدادي-سوره29 كه اين دوستمون شروع كرد از مشاهداتي گفتن ... از خانواده اي كه بخاطر 300000تومن (پول بيمارستان) پدرش رو از دست ميده و سفرهاي تفريحي اروپاي همسايه ش هيچ سالي از قلم نميفته... از خونه اي (ك اتاقي با 7-8 نفر آدم) كه تو گرماي بوشهر يه پنكه هم نداره... و از... و از... و از ... و ز "من نمي دونم چكار ميتونم بكنم؟ چرا هيچكي به فكر اينا نيست؟ اينجامثلا حكومت اسلاميه..." من هم كه هم كلي شوكه شده بودم از اين حرفها رو از اين رفيقمون شنيدن و هم يه جورايي مشعوف و البته يه مقدار شرمنده از اينكه "چرا باز نشناخته راجع به ملت قضاوت مي كردم؟!"...يه مقدار از اون لالاييهايي كه بلديم ولي بكار خواباندن خودمون نمياد ارائه دادم كه : همه ش رو هم نمي شه از مسئولين خواست...همه ي ما مسئوليم اگه مسلمونيم... اقلّ كاري كه ازمون برمياد (بعنوان كسي كه نه فقط مسئوليت خاصي توي جامعه نداره. بلكه توي خانواده هم هنوز به اندازه ي "فرزند"(=بچه) استقلال داره و تاثيرگذاره!) گفتن همين حرفهاست به اونايي كه خوبه بشنوند!... ميتوني بنويسي مثل شبنامه دم عيد بندازي توي خونه ي همسايه ها! - : من كه تا حالا چيزي ننوشته م! - خب عين هميني كه داري به من ميگي رو بنويس...هيچي مثل صداقت كار نمي كنه! حالا اگه كمكي هم بنظرت از ما برمياد درخدمتيم... صبح كه بيدار شدم كاغذ دستنويسي روي ميزم بود... بله! همون ديشب دست بكار شده بود... چه ميكنه تفاوت حرف و عمل... ديشب به تصور ِ اينكه اون موقع لابد جوگيري و اينا... نتيجه رو ازش پرسيدم ... -: حدودا توي 34تا خونه انداختيم. 3 تا خانواده بهم مراجعه كردن براي آدرس خانواده هاي مشكلدار... باز هم شرمندگي ش براي من ماند...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ساعت 12:22 توسط فروزنده
|
|
||