***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

دعا با "اللهم لک الحمد علی ما جری به قضائک فی اولیائک الذین استخلصتهم لنفسک و دینک..." شروع می شود. سپاس و ستایش خدا بخاطر آنچه که بر "آنهایی که خدا برای خودش و دین خودش خالصشان کرد". "داستان انبیا". یا بعبارت بهتر "تاریخ بشریت"! چرا که پیامبر در هر عصری، سقف وجودی ِ انسان در همان عصر است بعبارتی "عصاره ی بشر در هر عصر"(1) .این نسبت خاص پیامبر با امت است. و دعا ضمنا تاکید بر اینکه "اوصیایی برای هرکدام از آنها اختیار کردی" و درواقع اینکه اینطور نبوده که خدا یک "پیام"ی را بفرستد به انسان و بعد "ولش کند!" بلکه تا رسیدن مردم به اهلیت ِ دریافت پیام بعدی؛ "حافظانی داشته پی در پی"(مستحفظا بعد مستحفظ من مدة الی مدة). این "محافظین" به چه کار آمده اند؟ "اقامتا لدینک و حجتا علی عبادک" و برای اینکه حق از جایگاهش خارج نشود. و باطل بر اهل حق غلبه نکند و کسی بهانه نیاورد که اگر رسولی برای ما میفرستادی ما نیز تو را تابع میشدیم."(2). و  مرحله به مرحله این "ما جری خدا- انسان" را مرور می کند "تا اینکه امر رسالت منتهی شد به محمد" و توصیفات خاصی که برای او برمیشمرد (از جمله "و او را وعده دادی که دینش را بر هر مکتب دیگری پیروزی بخشی ولو اینکه مشرکین راخوش نیاید!) . و سپس حرف را به سمت "اوصیای آخرین پیامبر" میکشاند : اینکه اجر رسالت "مودت به این اوصیا بود که همان ره گیری به سمت خداست و صدالبته که خیری ازین رهگیری و آن مودت به پیامبر نمیرسد و هرکه چنین راهی رود، برای خود رفته است!" و عمر رسالت پایان یافت و رسول، "علی" را "در حالی که مقابلش مملو از مردم بود، به هدایت همه ی اقوام انسانها گماشت." و "همه ی راه ها به سمت خدا را بجز راهی که از کانال وصایت میگذرد بست!" و هرآنچه لازمه ی این مأموریت بود(علم و حکمت) به علی سپرد . و باز هم جای تأمل جدی هست روی این شکل خاص ِ توصیف علی (که مشخصا توصیف یک شخص نیست و توصیف امر "وصایت" است.) "اگر علی  نبود مومنین بعد از پیامبر شناخته نمی شدند!"... "قدم جای قدم رسول می گذاشت"... "برای تأویل(انطباق قرآن بر واقعیتهای جامعه) مبارزه میکرد و در این مبارزه اهمیتی به خرده گیری خرده گیران نمی داد!"..."تا جایی که بر اثر پیروزیهایش، عقده هایی در دل گردنکشان عرب پدید آورد!" (دقت به این مسئه بعنوان یکی از آثار اجتماعی ِ وجود حاکم عدالتخواهی مانند علی!...و اندکی بعد میبینیم که این اثر چه نتیجه ای داشت) و این عقده ها در قالب "جمل و صفین و نهروان" رخ نمود و نهایتا به شهادت او منجر شد. و از اینجاست که درد اصلی بشر آغز می شود : "لم یمتثل امر رسول الله فی الهادین بعد الهادین"...از این پس هدایتگران به انزوا افتادند..انسان قرار بوده که طی یک مکانیزمی هدایت بشود. این مکانیزم را زمین زده اند!. و درد عظیمتر اینکه این خود امت بودند که چنین کردند!"و الامة مصرّة علی مقته(امت اصرار ورزیدند بر دشمنی با این سلسله ی هدایت)؛مجتمعة(با هم اجتماع کردند بر...!) علی قطیعة رحمه و اقصی(دور افکندن!) ولده" !!! و البته اشاره ای هم دارد به اینکه "نه همه!" ماندند اقلیتی که راه گم نکردند و البته بر آنها هم از سوی "اکثریت امت" جز کشتار و وهن و اسارت و... نرفت و در ذکر همین تاریخ تلخ ، اعتقادی را که بکگراند ِ ذهن ِ این اقلیت برای استقامت بر راهشان است ذکرمی کند "اذ کانت الارض لله یورثها من یشا من عباده" و دورنمایی را که انگیزه ی آنهاست "و العاقبة للمتقین" و تأکید می کند "سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا" . و اینجاست که توصیه های "سزاست که هر گریه کننده ای بر مصائب اهل بیت گریه کند" و درددلهای "عزیزٌ علیّ..." ی انتهای دعا معنی میابد : "مَن ِ انسان اصیلترین دردی که دارم همین به انزوا رفتن ِ سیستم هدایت است!" و بعد باز میپردازد به وصف این پدیده ی"وصی" (تنها راه نجاتی که انسان خود را از او محروم کرد و شد موجود فلاکت زده ی امروز!) "سبیل بعد السبیل"..."اعلام الدین و القواعد العلم"...تا از آن داستان و این درد به دغدغه ای برسد "این مکانیزم قابل ِ مجددا به جریان افتادن است"!  و اینجاست که بشر خسرانزده را مژده ای  می دهد : "این بقیة الله التی لاتخلوا من العترة الهادیا"... و او را ، بازمانده ی راهی که خدا برای به مقصد رساندن انسان درنر گرفته بود، اینطور، با مأموریتهایش،  معرفی می کند :" او که برای قطع ریشه ی ظالمان مهیا شده...او که به منتظَر است تا اختلافها و کجرویها را به راستی اصلاح کند...او که ذخیره شده و اختیار شده و آرزو شده تا "شریعت"(3) را بازگرداند و  کتاب و حدهای آنرا احیا کند...او که شوکت زیاده خواهان جهان را میشکند... او که بنای شرک و نفاق(4) را نابود میکند...او که شاخه های گمراهی را برمیکَند...او که آثار باطل اندیشی و هواهای نفسانی را نابود می کند...او که رشته های دروغ را می گسلد(4!)... او که اهل عناد و گمراه کنندگان مردم را به استیصال می کشاند (4!) ... " بعد از برشمردن این مأموریتهای "سلبی" به مأموریتهای ایجابی ِ "بقیة الله" میرسیم (و اینکه قصه به رفع باطل-چنانکه شاید به ذهن مثل منی میآمد- ختم نمیشود؛ تا اینجا تازه انسان به رهبری حجت خدا عرصه را باز کرده است برای چیزی:) "أین جامع الکلمة عی التقوی... باب الله الذی منه یؤتی ... سبب المتصل بین الارض و السما... أین صاحب یوم الفتح و ناشر رایة الهدی ..." و بعد ، حالا که انسان "خوب شناخت" که با چه موجودی طرف است، وارد ِ گفتگوی "مستقیم" میشود (و گویی درسی را که اینجای دعا گرفته دارد در محضر استاد پس می دهد!) و میرسد به بیان "دغدغه"ی اصلی اش : "عزیزٌ علیّ ان ابکیک و یخذلک الوری" برای من سخت است که (چون اینها را درمورد تو میدانم) در نبودن ِ تو گریه کنم و همگان از وجود موجودی چون تو غافل باشند  و تو را رها کرده باشند !  بعد در جستجوی فرصتی برای زدودن این غفلت از جامعه برمیآید "هل من معین فاطیل معه العویل و البکا؟" حتی از کوچکترین فرصتها هم نمی گذرد:"هل قذیت عینٌ فساعدتها عینی علی القذی؟" ! (5) و می خواهد که "راه"ی بجوید به سوی او "هل الیک یابن احمد سبیل..."(6) و صحنه ی نهایی این مبارزه ی از آغاز تا پایان جهان ترسیم می شود : آیا تو را می بینیم در حالی که پرچم نصر را برافراشته ای و ما پروانه وار به گرد توایم و تو با این سپاه (همین ما!)زمین را از عدل پر کرده ای و دشمنان را طعم خواری چشانده ای و متکبرین(4!) و ظالمان را ریشه کن کرده ای و ما خدا را بر اینها شکر میگوییم..." و بعد از این رو به سوی خدا می آورد و از او استمداد می جوید "اللهم انت کشاف الکرب و البلوا(تو برطرف کننده ی سختی ها و بلاهایی) و الیک استعدی و عندک العدوی (از تو داد میخواهیم و دادخواهی جز نزد تو نیست)..." و با توجه به مفهوم دعا و خواستن از خدا و ارتباط تنگاتنگ آن با حرکت و تلاش و شروع می کنه به خواستن ِ لوازم این حرکت از خدا(و جعلنا ممن یاخذ بحجزتهم و یمکث فی ظلهم و اعنّا علی تأدیة حقوقه الیه و الاجتهاد فی طاعته و..."

 

و جالب نیست که چرا دعای ندبه(که یکسره به مصائب اجتماعی و مأموریتهای اجتماعی انسان  میپردازه)؛ برای صبحی توصیه شده که دیشبش این انسان سعی کرده با دعای کمیل حساب بین خودش و خدا را پاک کنه؟! و  حالا دیگه بماند که چرا از دعای ندبه های مهدیه و تلوزیون چنین نگاهی(4 !!!) حاصل نمیشه!؟


(1)    شاید اینکه پیامبران "اولی الاعزم" را با این نام (صاحب عزم) می نامیم اشاره به همین دارد که در زمان هرکدام از اینها بشر به جایی رسیده است که می واند "سقف وجودی فعلی"اش را درنوردد  و بالاتر ببرد. و نمود این می شده ارائه ی "شریعت"جدید.

(2)   منقول است که عده ای از یهودیها(که با این فرهنگ "وصایت" که از سنن خداست آشنا بودند؛به حد کافی!) به ابوبکر مراجعه کرده و سراغ "وصی پیامبرش"را گرفتند. و وقتی او گفت "پیامبر ما وصی به این معنی ندارد و خلیفه دارد" گفتند پس پیامبر شما پیامبر نیست!

(3)   یک دقت جلبی دکتر شریعتی دارند روی این کلمات "شرع- تشیع- مذهب" (جاده-پیروی-محل راه رفتن) که همگی به "نفی سکون و رکود" اشاره ای تلویحی دارند! بر خلاف آنچه عمدتا از این الفاظ به ذهن القا میشود، بویژه وقتی در ترکیبی مثل "حفظ شریعت" بکار میروند! حال آنکه "حفظ یک جریان رو به جلو" کجا و "حفظ یک عتیقه ی ساکن!"... و همین دقت را من تعمیم میدهم با تعابیر مهمی مثل "حفظ انقلاب". حفظ یک جریان رو به جلو یعنی مراقب باشی که "تغییر جهت ندهد" و "موتور داخلیش خاموش نشود" و "عوامل محیطی هم مانع جلو رفتنش نشوند" !(بنظر من!)

(4)    مصداقیابی "شرک" و "نفاق" در دنیای امروز بعنوان تمرین به خواننده واگذار می شود! راهنمایی! راهنمایی! کلا راهنمایی!

(5)   دقت داریم که اشک و گریه و جزع "نماد"ند. نماد از هر مشکلی. شاید اینجای دعا دارد اشاره می کند به اینکه "هر معضل ِ اصیل و قابل اعتنایی توی عالم هست ناشی از نبودن حجت خداست و البته که نبودن حجت خدا ناشی از نخواستن مردم او را! "... چنانکه در مناظره ی حضرت زهرا(ع) هست که "نگذاشتید اگرمیگذاشتید علی آنجا که باید، باشد؛ حتی جاده اتان امن می شد شهرهاتان آباد؛ اصلا زمین همه ی برکاتش را عرضه می کرد"(نقل بمضمون)

(6)   کلا فکر میکنم صدا کردن حضرت با "یابن..." اشاره به منقطع نبودن ِ این آرمانها از آن پیشینه ی انبیاست و در واقع "منقطع نبودن" که نه! بلکه "تنگ ترین ارتباط ممکن!"

 

+ نوشته شده در  جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 12:48  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده