***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

بسم الله الرحمن الرحیم

یک نگاهی –بخاطر دوستانی که تازه به جمع ملحق شده ند- به جغرافیای بحث بیندازیم:

ما بدنبال نظام اندیشه­ی اسلامی بودیم. چرا نداریم ؟ چرا اینقدر برایمان دشوار است تدوین آن؟ چرا نظام موجود غربی( ِ جهان!) می­تواند در چشم بر هم زدنی بسته­های تعریف خودش را متناسب با تقاضاهای مختلف ارائه دهد؟ چرا زود می­فهمد "چه چیزی ندارد؟" "چه ابهامی در فلان مورد دارد؟" و چرا اندیشه­ی نظاممند دارد و ما نداریم؟ آقای صفایی حائری می­گفت :"چون ما اقدام نداریم!" هنوز نخواسته­ایم دست ببریم در کار ساختن تمدن. و یک رهزن جدی هم دارد این راه "علوم انسانی" !که نگذاشتند جای خالی ِ اندیشه احساس بشود.

 

و البته امروز ما یک نعمت بزرگی را بواسطه­ی حضرت امام داریم ! "انقلاب"؟ نه! "نظام اسلامی"؟ نه !  "مطالبه ی پاسخ از اسلام"  اگر می­خواهید از خمینی "هنر"ی ثبت کنید، شاهکار عظیم امام این است. این انقلاب انسانی : "پاسخ را از اسلام بخواهد" ... جلوی این را اما گرفته­اند! ... پاسخ آماده را می­آورد می­گذارد روی میز! با دکتر مشایخی (موسس دانشکده­ی مدیریت و اقتصاد) صحبت می­کردم می­گفت با این "مستحب است...مکروه است..."ها می­شود کشور اداره کرد؟! جامعه یک سیستم پیچیده ست؛ برو بیاور اندیشه و روشی را که بتواند پیچیدگی­های این سیستم را درک کند وراهکار بدهد؛ چشم! من از غرب نمی­آورم! ... و تقصیر از او نیست!  من فکر می­کنم تقصیر از مسئولین حوزه علمیه و معتقدین به حوزه علمیه است که نمی­گذارند آبروی حوزه برود . هی می­خواهند آبروداری کنند هی سرپوش بگذارند روی این ضعفهای خانمانسوز ... نمی­گذارند  این پوسته(ی آبرو!) را از حوزه کنده شود و حوزه بتواند بزرگ شود. پوست بیاندازد.رشد کند. و بتواند پاسخگو شود.

این بحث اصلی بود که البته هنوز نتوانسته­ایم آنطور که مد نظرم بود به آن بپردازیم. و آمدیم به سراغ این بحث استاد مطهری (کتاب وحی  نبوت-یک فصل مانده به آخر!) : این نظام اندیشه، یک سری "مشخصات" دارد. که با داشتن آنها میتوانیم اسلامی بودن یا نبودن ِ  هر پدیده­ای را بفهمیم !(مثل یک جور سنسور!) بفهمیم این پدیده از آن نظام(ی که درست نمی­شناسیمش!) هست یا نیست؟ مشخصاتی که این نظام را از منظر : "معرفت شناختی" و جهان شناختی" و "ایدئولوژی" توصیف می­کنند.  در دسته­ی اول 4 گزاره مطرح شد(آیا از نظر اسلام "شناخت امکان دارد؟" "منابع این شناختها چیست؟""موضوعات اینها...؟" "روشهای شناخت؟"). اینها گزاره­هایی اند که اگر بپذیری یا نپذیری همه­ چیز ِ زندگی­ات تغییرات اساسی خواهد کرد! آن مسلمانهایی نتوانسته­ند این مسئله(معرفتشناسی  اسلام) را درک و هضم کنند روز به روز از اندیشه­ی اسلامی فاصله گرفتند...(مثلا آن جریان روشنفکری دینی این سالها که شکاکیت را پذیرفت سالهاست میخواهد "ایمان" را خودش توجیه کند! و به چه تفسیر و تعبیرهای ضد دینی ای که نرسیده!) . دسته­ی سوم (گزاره­هایی که نظام اندشه­ی اسلامی را از منظر ایدئولوژی توصیف می­کنند) هم درواقع مشتمل است بر نظام توصیه­های سعادتبخش. اما دسته­ی دوم 25 گزاره است که استاد سعی دارد طی آنها جهان هستی را از نگاه اسلام تفسیر کند. و در هرکدام از این 25گزاره­هم با یکی از مکاتب و اندیشه­ها درگیر می­شود!  من فکر میکنم اگر امروز استاد می­خواست این را بنویسد، این 25 گزاره، مثلا 30 گزاره، یا 20 تا بعلاو­ی 5تای دیگه می­شد! و خب این ناشی است از تأثیری که بالاخره از عصر خود می­گیرد و این مقدار تأثیر(حدود 20% انعطاف و 80% ثبات!) هم کاملا بجاست؛ چون غرض ارائه­ی  "مشخصات" اسلام بود. "وسیله و ملاک تشخیص ِ اسلامیات از میان این همه هیاهو" ! (باید هم حدود 80% ثابتات اسلام باشد و حدود 20% قیاس با "اینهمه هیاهو"!)

و رسیده ­بودیم به گزاره­ی 22. و اینکه از نگاه اسلام "جامعه ، مرکب حقیقی صناعی" است. (1)  مثلا مثل شلیک یک دسته ساچمه نیست! که هریک ساچمه یک اثری روی سیبل بگذارد!

اثرگذاری ِ اجتماعی. کسی که دنبال این هست، باید بدنبال بسیج کردن ِ اراده­ی جمعی (در مقیاس اثرگذاری بر کشور: اراده­ی ملی) باشد .  بعد می­روی دنبال اراده­ی ملی تازه می­بینی ملت ایران در یک "بحران هویت" دچار است! می­گویی "بلند شو" می­گویند :" با کی هستی؟ چه کسی را می­گویی؟ کی بلند بشود؟!" بحران هویت یعنی این! معلوم نیست حرف که می­زنی با "ملت ایران"، داری واقعا با کی با چه جور موجودی حرف می­زنی؟ هنوز هویت انقلابی در ملت ایران شکل نگرفته بود، که انقلاب پیروز شد. البته بعد 8 سال جنگ یک کمک بزرگی به این شکل دادن ِ به این هویت انقلابی در ملت ایران کرد؛ و البته در 8 سال ِ بعد از جنگ این کمک جبران شد! و خیلی خرابتر هم شد! ... حرفم ناظر به شخص آقای هاشمی نیست. ایشان خودشان از تئورسین­های اقتصاد اسلامی بودند و لذا خبر داشتند که هنوز خبری از چیز قابل اتکایی بنام اقتصاد اسلامی نیست! لذاست که قاطعانه لیبرالیسم را پذیرفتند از دید مدیریتی و نه از دید تئوری.آقای هاشمی  بحث از "رفاه مردم" را مطرح می­کنند و کم کم توی نماز جمعه این مفاهیم را شروع می­کنند طرح کردن. من کارشناس نبودم اما هرچه مقایسه می­کردم می­دیدم اینها حرفهای امام نیست! این نیست آنچه مد نظر انقلاب بود! خیلی از بچه­ها لعن می­کردند حتی این جریان را ! توی آن فضا حتی احتمال ترور آقای هاشمی(توسط بچه­های خط امامی) هم می­رفت(اینقدر این اختلاف به چشم بچه­ها می­آمد)! این شعرهای محمدکاظم کاظمی "آنچه آن پیر فروهشت جوانان بردند-گله را گرگ ندزدید، شبانان خوردند-..." و قزوه (حسن حسینی: ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت جای ارزشهای ما را عرضه­ی کالا گرفت...) و... مربوط به این فضاست! و البته اگر بخواهید بگذارید به حساب توطئه باید رهبر را هم شریک بدانید در آن! حمایت کاملی داشتند از مدیریت آقای هاشمی؛و البته رهبر در همه­ی صحبتهایشان کدهایی می­دادند از راه اصلی و بعد توی سخنرانی بعدی ایشان(آقای هاشمی) شروع می­شد:"بله رهبر مطلب مهمی فرمودند که..." و تحریف حرفهای رهبر کاملا به چیزی دیگر که مورد نظر خودشان بود و نه رهبر ...!  و رهبر کاملا واقف به این جریان بود و با این حال اصلا اجازه نمی­دادند که فرمان از دست همین آقای هاشمی بیرون برود(مثلا توسط بچه­های حزب اللهی ِ معترض یا دیگران) ! چرا ؟این دوره را واقعا خیلی عمیقتر از اینها باید تحلیل کرد (ذیل بحث "اراده­ی جمعی").  این قصه­ی "هویت ملی" ِ ما بود . و تازه حالا در 8 سال بعد که دیگر هرچه را هم جریان سازندگی  رویش دست نگذاشته بودند؛ اینها گذاشتند!(که روضه­هاش بماند) تا این قلم بیاید برسد روی کاغذ که کلامی در مورد هویت ایرانی بنویسد با n  جور اِن­قُلت، خط می­خورد و...! بحران هویت. یک مصاحبه­ای "وردینژاد(؟)" داشت با سیدحسن خمینی (که آنموقع به­نام "ذائقه­ی جوانان تغییر کرده" چاپ شد و کلی جنجال آفرید. اما در واقع حرف اصلی ِ آن مصاحبه چیز دیگری بود: ) سید حسن می­گفت شما دارید با کدِّ یمین و عرق جبین چیزی را نابود می­کنیئ که چه بسا ده سال بعد نگاه کنیم ببینیم لازمش داشته­ایم... شما خودتان می­فهمید دارید چه­کار می­کنید؟(تازه حسن­آقا که خیلی با اینها غریبه نبودند)

رهبر می­گفتد: "مراسم بزرگی توی مشهد بمانسبت رحلت دکتر شریعتی برگزار شده بود که خب به تناسب شخصیت ایشان، هم از مردم و هم از اقشار روشنفکر زیاد در آن شرکت کرده بودند. من که وارد شدم دیدم یک طرف باغ مردم روی زمین نشسته­اند و طرف دیگر این آقایان روی صندلی! کنار آنها رفتم (کلا رهبر زیاد با این تیپها معاشرت داشتند.طوری که همین موجب اعتراض امثال مهدی تهرانی به انتساب ایشان بعنوان امام جمعه از طرف امام بود!) آرام گفتم "می­دانید را شما هیچ کاری نمی­کنید و امام خمینی اینطور جریان می­سازد؟ شما، مردم نمی­شناسید!" گارد گرفتند که : چطور؟! ما اینهمه مقاله می­نویسیم و... گفتم همینجا ببینید! " همینکه شما گرفتار ِ این خط ِ اتوی لباست هستی که یک وقت خراب نشود! بنظر شما مردم یک مشت سوسکند که شما باید مدیریتشان کنید.و همین تصورات است که اینها را می­رساند به خیانتهای آنطور... تصور ِ" أنؤمن ُ کما آمَنَ السُفها؟!" ...الا انهم هم السفها ولکن لایشعرون...همین هست که امام می­گوید :"جریان روشنفکری در ایران از اول بیمار متولد شد"(حکایت آن کاریکاتور مازیار بیژنی که یک بنده­ی خدایی از اینها را کشید که یک شیشه شیر داشت منتها بجای عکس گاو روی آن عکس الاغ بود... این یک بیماریست در جریان روشنفکری ما) و زیاد توصیه نمی­کنند قاطی شدن باهاشان را... و همین هم هست که وقتی آن خبرنگار(در آستانه­ی بازگشت امام به ایران) می­پرسد:"شما 15 سال از ایران دور بوده­اید؛ این مردم در این سالها کلی تغییر کرده­اند و شما فقط یک اندکی گزارشهای قاچاقی از اوضاع دارید . چطور جرأت می­کنید مردمی را که نمی­شناسید رهبری کنید؟!"  امام در یک جمله جواب می­دهند:"من مردم ایران را بهتر از هر کسی می­شناسم." یا وقتی آقای...(ریشهری؟) در آن کشتارهای قبل از انقلاب ، نگران، به امام مراجعه می­کند که "چه کنیم؟" امام می­گویند:"همان کاری که مردم می­کنند." این نگاه امام است! مردم را از این لیدرها هم جلوتر می­بینند!!! این را به این راحتی نمی­شود درک کرد! بعد، بعضی که خاطراتی از امام نقل می­کنند(از جمله همین آقای موسوی- نه توی فضای انتخاباتی امروز؛ قبلا هم خارج از این فضا هرچه صحبتهایش را در مورد امام خوانده بودم و دنبال می­کردم همین بود: ) این جملات "مردم ولی نعمت ما هستند" و... را وقتی می­برند توی پارادایم لیبرال خودشان تفسیر کنند! حکایت دارد از یک برداشت خیلی خیلی آماتور و کاملا مشهود است که "نفهمیده­اند هیچی از امام"! مثل کسی که بهش می­گویی ببین فلان کشور بمب اتم دارد، متوجه خطرش و عظمتش باش و بعد راجع بهش حرف بزن! می­گوید :"باشه داشته باشه! ما هم قابلمه داریم میزنیم توی سرش!" نمیگویم بترس! اما لااقل یک درکی از بمب اتم داشته باش بعد  بترس یا نترس! اینطوری امام را فهم نمیکنند خیلی­ها!  مشکل امام این بود که عمدتا حرف نزد! عمل کرد! و تفسیر ِ عمل، مفسر ِ خفن می­خواهد! باید بدانی چه منابعی در بکگراند ذهن امام بوده از چه آبشخورهای فکری­ای تغذیه کرده که این عملها یی را که در موقعیت­های مختلف ازیشان صادر شده بفهمی و تفسیر کنی!

پس بسیج کردن ِ اراده­ی اجتماعی متوقف است بر هویت اجتماعی

(هیتلر هم ملت آلمان را شناخت! اشتباه است که به شخص او درمورد آن عملکرد گیر می­دهند؛  یک مشکلی واقعا در خود آلمانی­ها هست(رهبر گاهی اشاره­هایی می­کند!) که آن بروزش می­شود؛ هر وقت دیگری هم کسی مثل هیتلر پیدا بشود و بشناسدشان این بروز می­کند)

و یک مسئله ی مهم در انتها :  امام را هم البته یک فرد نبینید! پیامبران را با امتشان می­شناسند. (مثلا اهل معنا، موسی را می­گویند که برآیند روح همه­ی آن نوزادان قربانی و مظلومان بنی اسرائیل یک روح انتقام بود که در قالب موسی ظهور کرد...)

 

 

 

 

 


(1) مرکب:

a.      اعتباری (افراد صرفا در کنار هم یک مجموعه تشکیل داده­اند و هر فرد هویت مستقل دارد و اثر مستقل خودش را می­گذارد)

 

b.      حقیقی

                                                              i.      طبیعی (افراد هویت مستقل ندارند و اساسا برای مجموعه ساخته شده­اند و اثرگذاری مستقلی هم ندارند.)

                                                            ii.      صناعی(افراد هویت مستقل خود را دارند اما اثرگذاری مستقل ندارند و نمی­توان تفکیک کرد که این، تأثیر ِ این فرد است و آن، تأثیر ِ آن دیگری!)

(2)   راستی! آقایان  در آن مدت، "کجا" بودند...؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 19:18  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده