|
|
|
|
|
"جنگ روانی" (یا میتوانم بگویم جنگ رسانه ای) پدیده ای بود که در این چند ماه به خوبی لمسش کردیم. بعضی هامان تا دقایق نود ندیدیمش ! برخیهامان دیدیم و خوف کردیم برخی مان از اول متوجه جنگ افروزان بودیم! و... این ملت قصد کرده "تجربه ی متفاوت تاریخ" باشد! "درانداختن طرح نو"، تئوریهای راهبردی و روشهای عملیاتی نو می طلبد (نرم افزار!) و بالتبع "مطالعات عمیق و در عین حال عینی و ناظر به واقعیات جامعه ی داخل و خارج از جبهه" (یکی از اولی ترین اهداف این مطالعات کشف رابطه ی غامض "امت-امام" است) . آنچه ملت ایران قبل و بویژه بعد از انقلاب اسلامی با آن مواجه شد، لحظه لحظه اش ماده ی خام این مطالعات است. از صفویه تا مشروطه، نهضت تنباکو، سربداران، سیدجمال ، نهضت جنگل، فداییان، ملی شدن نفت،... پانزده خرداد، مبارزات بدیع 42 تا 57، درگیریهای نظامی- ایدئولوژیک! انقلاب بزرگتر از انقلاب اول(جایی که بچه دانشجوها ابرقدرت جهان را وادار می کنند تعهدی دهد که قبل و بعد از آنروز هرگز نداده است!) ، جنگ 8 ساله با همه ی دنیا، بارها تصفیه شدن انقلاب، 8سال سازندگی، 8 سال اصلاحات، 4 سال عدالت و جستجوی صراط گم شده ی خمینی و...(این نهضت حتی مواد خامش هم مفت حاصل نشده !) و چه بهتر که به موقع دریابیم اینها را... این انتخابات با تمام حواشی اش نیز یکی دیگر از این مواد خام بود (و فعلا "نقدترین"مورد!) بعنوان مثال یکی از صورت مسئله هایی که باید بررسی کرد همین پدیده ی جنگ روانی ست : چطور می شود که طی دو سه هفته ، میرحسین موسوی ای که هیچکس (از هواداران بالقوه اش) نمی شناسدش، تبدیل می شود به "عشق" ِ یک لشکر هوادار!!! طوری که "عقل" کنار میرود! بچه گانه ترین و پرت و پلاترین و مغالطه آمیزترین و بی اساسترین استدلالها مقبول می افتد (در بی اساسی استدلال همین بس که "مواد"ش "شایعات" باشد!) و هیچ منطقی در ردش پذیرفته نمی شود ؟ قبول؛ یک عده ی نه چندان قلیل از اینها فقط بدنبال "چیزی بجز نظام اسلامی"اند (حتی خیلی از مذهبی ها). اما بحثم روی اکثریت "موج احساسات گرفته" است. حتی شاید بتوان گمانه زد که بخشی از همان "با نظام مشکلدارها"هم از بقایای موج احساسی اند که پشت خاتمی براه افتاد: اول کسی محبوب می شود. بعد اگر گفت فلان چیز بد است و یا فلانی ها مزاحمند و ...برای خیل محبین این دیگر وحی منزل است! و بویژه که "شواهدی"هم دال بر این بد بودن ها و مزاحم بودنها "به هر طریقی" ارائه شود. در واقع برآنم که این مشکل با نظام اسلامی هم برای جماعت نسل سومی اغلب بیگانه با مباحث معرفتی ، خاستگاهی جز "اعتماد به عده ای(مثلا منتسبین به جریان دوم خرداد)" و همه چیز را از کانال آنها شنیدن و دیدن ندارد. (خود این مسئله ی اعتماد چیز لزوما مذمومی نیست. تعبد هم یکی از ابزارهای شناخت است. منتها بحث اینجاست که اعتماد به این مرجع از کجا حاصل شده؟ ما هم به بعضی ها اعتماد داریم(مثلا به ره بر!)اما ،آنطور که در خودم و دوستان دیده م، بطور متوسط 5-6 بار در سال کلیترین گزاره های اعتقادی و همینطور خود این معتمدین را در معرض ریشه ای ترین سوالها و تشکیکها قرار می دهیم... این خیلی فرق دارد با "احساسی پذیرفتن" آنگونه که در تجربه ی خاتمی و موسوی دیدیم...) این فرآیند "محبوب سازی" و "منجی پنداری" چیست ؟(مصئله ی اجتماعی) و چگونه در مخاطب اثر می گذارد؟(مسئله ی روانی) برآنم که این شیوه هیچ نسبتی با "اسلام" نمی تواند داشته باشد. یعنی به هیچ طریقی و از نگاه اسلام تأیید نخواهد شد. (یک جور "اغفال" است و طبعا با دینی که اساسش بر "قد تبین ارشد من الغی" است نخواهد ساخت!) و اگر می گویم صورت مسئله اش را باز کنیم؛ فقط از این جهت است که "خیلی خیلی داریم از این ناحیه ضربه می خوریم" (در واقع جبهه ی استکبارستیزی ست که از این ناحیه ضربه می خورد.) این می شود یک جور "تولید علم"(ما سعی کردیم در "چیزی که ما می فهمیم و مردم نمیفهمند" تلاشکی در این راستا...)! در مقابل بحثهای صرفا امنیتی ِ"کمیته ی ایکس"و...! حدود 3سال قبل یک بحث جالبی دکتر سیاح داشتند:«این قدر زبان باز نکردیم بگوییم مجاهدین خلق مشکل ایدئولوژیک دارند، تا اسلحه برداشتند و به جان مردم افتادند؛ تازه گفتیم "اینها بدند چون تفنگ دارند"! خب این تفنگدارها را مردم سرکوب میکنند و فردا روزی ایدئولوژیهای کج و معوج از جای دیگر سر برمی آورد... » این روز ها عجیب این اشتباه را داریم تکرار می کنیم! خط تحریف انقلاب را که رهبر ....ماه قبل در "دانشگاه علم و صنعت" هشدار دادند، نمیبینیم یا اگر میبینیم نشان نمی دهیم و فقط زوم کرده ایم روی آتش زدنها و روی دست آمریکا و انگلیس در قضیه و اصرار بر نگاه های امنیتی به خورد مردم دادن... ) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸ساعت 10:36 توسط فروزنده
|
|
||