***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

بسم الله الرحمن الرحیم

1- انگیزه های لشکریان امام:

جنگ امام حسن با معاویه در ابتدای خلافت ایشان و در واقع بلافاصله پس از دوران خلافت امام علی بود که دورانی پُرجنگ _ لااقل برای اهل کوفه_ بوده و در نتیجه جَوِّ هیجانی ِ جنگ (بویژه جنگ با معاویه) کماکان در کوفه وجود داشت بویژه که امام علی هم در اواخر حیات خود در تدارک سپاهی 40هزار نفره برای مقابله با معاویه بودند . پس قریب الوقوع بودن ِ جنگی مابین کوفه و شام از همان زمان (اواخر خلافت امام علی) برای مردم واضح بود. این فضای آماده(ظاهرا!) را علاوه یکنیم به تبلیغات گسترده و قوی ِ شیعیان امام حسن مبنی بر ارزشهای جهاد و سعی آنها در ترغیب هرچه بیشتر ِ مردم به پیوستن به جنگ (این تبلیغات پس از حرکت سپاه شام بسمت کوفه و صدور فرمان امام حسن برای جهاد بود) . و نیز علاوه می کنیم به برگزاری جشنهای هفته ی اول خلافت امام حسن در گوشه و کنار کوفه!(مردم کوفه ظاهرا از این حسن انتخاب خود و پذیرش امام حسن ، خلافت را، بسیار مشعوف بودند بطوری که تا 1 هفته بصورت خودجوش در گوشه و کنار کوفه جشنهایی به این مناسبت برپا بود!)

طبیعتا از رَصَد ِ کلی این فضا ابتدائا بالا بودن ِ احتمال جنگ کوفه با شام و سپس بالا بودن ِ احتمال ِ "پیروزی کوفه" بر می آمد. این مسئله(بالا بودن ِ احتمال ِ "پیروزی کوفه") جای دقت ویژه ای دارد : 20سال پس از این ماجرا (سال 61) آنچه که برای همگان مسلم است "شکست نظامی ِ امام " است!... اما اینجا همین بالا بودن ِ احتمال ِ پیروزی بود که جنگ را برای "غیر مخلصین" هم جذاب می کرد ! (این مسئله خیلی جای تامل دارد) بعلاوه ی جماعت خوارج [که فارغ از حرفهای تکراری، بسیار جای مطالعه دارند که چرا آنروز اینهمه جذاب بودند؟ و ...] که حضور خود ر ا در این جنگ بمنزله ی "بُرد-بُرد" میدیدند! یا پیروزی کوفه بود و ضربه به معاویه (یک دشمن ِ خوارج) و یا شکست کوفه بود و...! و اما مهمتر ازهمه برای این جماعت (خوارج) خود ِ فضای جنگ بود یعنی مناسبترین بستر برای ایجاد ِ فرصتهای ناب ِ "ترور" ِ امام و اصحابش و آشوبگری (در سپاه کوفه)...

و دسته های دیگری با انگیزه های متنوع(!) که به لشکر امام پیوستند! (مثلا گروه الحمرا که اساسا طایفه ای شورش طلب بودند ، غنیمت طلبانی که اگر از دشمن نتوانند، از دوست می بَرَند!!!)

شاید اگر امکان نوعی "فیلترینگ " برای امام حسن وجود میداشت میتوانستند از آنچه رخ داد اجتناب کنند... یعنی معضل ِ جدی "حضور عناصری که نباید" در سپاه امام بود و نه "عدم حضور عناصری که باید" . این عدیکپارچگی و بویژه عدم اخلاص در سپاهیان امام بود که مانع ِ شکل گیری یک "جهاد مقدس اسلامی"(آنطور که میدانیم) بود . شاید اگر تنها امام بود و همان یاران نزدیک و عده ای (*) که بر اثر یادآوریهای اصحاب و امام ، فضایل ِ جهاد را، و تحریک انگیزه های "دینی"شان به امام پیوستند ؛ ولو اندک بودند اما "بدر"ی یا "جمل"ی یا "نهروان"ی ... یا لااقل "کربلا"یی می شد! در واقع بهترین فیلتری که در سال 61 بود و در سال 41 نبود همان "شکست قطعی نظامیامام بود !

"حضور عناصری که نباید " در سپاه امام حسن ، آن عده(*) را هم از حال ایده آل جهاد و مجاهد دور میکرد [(*): این عده مانند مسلمانان صدر اسلام ِ مدینه بنظر میرسند؛و بعبارت نزدیکتر: مثل اکثریت خود ِ ما!؛ وجدّا جای مطالعه ی "کاربردی" دارند: کارآیی ِ این عده چقدر است؟ و در چه شرایطی؟ و چرا و کجا "نیاز" به حضورشان داریم ؟ و...]

خود ِ امام حسن از این سپاه توصیف ِ گویای دارند:

"به راه صفین که می رفتید ، دینتان پیشاپیش دنیاتان بود ولی اکنون دنیاتان پیشاپیش دینتان قرار دارد! شما اکنون در میانه ی دو کشته قرار گرفته اید : کشته ای در صفین که بر او میگریید و کشته ای در نهروان "که انتقام ِ او را از ما میطلبید."! بازماندگان ، عهدفروگذار و نامردمند و گریه کنندگان ، شورشگر و عاصی ... "

اما این امکان ِ تصفیه نیست! چون در اسلام ، داوطلب ِ جهاد را مادام که "ادعای اسلام" دارد و "قادر به حمل سلاح" است (فقط همین دو شرط) نمیتوان از سپاه طرد کرد و میان طبقات مختلف امتیازاتی قائل شد. اگر امام حسن می خواست دست به تصفیه ای بزند ، آن شورش را خود در سپاه ِ خود _و بسی خونینتر !_ می انداخت!

2- شخصیت عبیدالله بن عباس (فرمانده ِ اول ِسپاه ِ "مقدمه" ی امام حسن ، که به معاویه پیوست!):

او اولین کسی بود که با امام حسن بیعت کرد و مردم را به این بیعت فراخواند . دو فرزند ِ خردسالش بدست لشکر ی فرستاده ی معاویه (بسر بن ارطاه) در یمن کشته شده بودند (لشکری که به مدینه و مکه رسیده بود و پس از فرار کارگزاران ِ این شهرها کشتار فجیعی از مردم مکه و مدینه براه انداخته بود . عبیدالله بن عباس فرماندار یمن بود_از طرف امام علی_ که از مقابل این لشکر گریخته بود و ... البته این امر توجیه تاریخی داشت: ضعف قوای نظامی ِ یمن...) .

در این زمان (جنگ امام حسن با معاویه) 37 سال داشت(یعنی نسبتا یک فرمانده ی جوان محسوب می شد) و مصرّ بر عداوت ِ با معاویه و لزوم ِ جنگ با او بود ، هاشمی بود و امین ِ امام به لحاظ پایداری در شرایط سخت جنگ و ... اما ذاتا فردی تندخو بود و علاقه مند به "اول بودن" و مغرور . در نامه ای که امام مبتنی بر فرماندهی ِ او به وی داده در چند جمله ی پشت سر ِ هم کرارا تاکید بر این شده است که : "مشورت کن(با قیس بن سعد و سعید بن قیس)"،"با لشکرت فروتنی کن،با آنها همنشین باش "و ... و بسیار در تمجید و ذکر فضایل ِ فضایل این لشکر(لشکری که به عبیدالله سپرده شده) در این نامه سخن رفته است ، که همگی نشان از توجه ِ امام به خصلتهای ذاتی این فرمانده است و سعی ایشان بر پیشگیری از آسیبهای احتمالی.

(پس از اندک مدتی از فراخوان امام برای جهاد 12هزار نفر از کوفه و سایر بلاد لبیک گفتند که آمده است: هیچ شیعه ای نبود که از هرکجای سرزمینهای اسلامی به امام نپیوندد(یعنی بهترین سرمایه های انسانی ِ شیعه در این12هزار نفر بودند)!این 12هزار نفر را امام به فرماندهی ی عبیدالله(و قیس و سعید بعنوان جانشینان احتمالی ِ او) به مقابله با سپاه معاویه که به سمت کوفه می آمد فرستاده بود تا خود باز هم به جمع آوری سپاه بپردازد(با توجه به آمادگی 40هزار نفر جنگجو در اواخر حیات امام علی!)و این 12هزار نفر "سپاه مقدمه" نام گرفتند اما این تلاشهای امام تنها به گرد آوری 4هزار نفر ِ دیگر از کوفه انجامید...!!!) عبیدالله پس از مشاهده ی اینکه تبلیغات ِ جهاد در کوفه (شهری که وقتی عبیدالله آنرا با لشکرش ترک می کردند ، یکپارچه شور ِ جهاد بود!) بی نتیجه مانده است ، بیم آن میبرد که این خبر (فقط 4هزار نفر ...) به لشکرش برسد و "بی انگیزگی برای جهاد " را منتقل کند ، که چنین هم شد! و از طرفی هم از سمت سپاه شام بطرق مختلف شایعه ی تمایل امام به صلح در سپاه او میپیچید! و این برای عبیدالله که نه بر "تعداد نفرات " ِ لشکرش ، که بر "روحیه" ی آنها تکیه کرده بود، معنایی جز شکست نداشت، با مطالعه بر روی افراد سپاهش چنددستگی و و سستی و کم اخلاصی و آمادگی شورش و نافرمانی ِِ آنها را دریافت و در مقایسه با "انبوه ِ چشم بسته و گوش به فرمان" ِ شام ، نگران ِ شکستی بود که پرونده ی نظامی ِ و را خدشه دار میکند:" با این روحیه ی لشکر ما شکست خواهیم خورد و من بعنوان فرمانده مورد مذمت ِ افکار عمومی قرار خواهم گرفت..." این فکر بود که بیش از هرچیز بر او فشار وارد می کرد.[این شخصیت هم خیلی قابل مطالعه است]

3- خیانت :

دیگرانی که به معاویه پیوستند(از 12هزار نفر ِ مقدمه، پس از عبیدالله، 8 هزار نفر به معاویه پیوستند!) بگواهی تاریخ از "اشراف کوفه" بودند (که برای غنیمت و ... به این جنگ ِ احتمالا پیروز(گفتیم...!)آمده بودند) برای این جمع ، به خودی ِ خود ، تکرار ِ خلافت و عدالت ِ علی به صلاح نبود ! (هرچند با نرمخویی ِ امام حسن ، در ابتدا گمان میبردند که آن سختگیری ِ علوی تکرار نخواهد شد! اما بزودی بطلان ِ این گمان را دیدند) و در نتیجه به شکست ِ امام بی میل نبودند ! و با توجه به اینکه اینان کسان نبودند که معاویه و بدعهدیش را نشناسند ، انگیزه ی رفتنشان بیشتر ترک ِ سپاه ِ امام بود و نه وعده های معاویه .

4- گزینه های آلترناتیو ِ امام :

از طرفی ، راه ِ "شهادت" هم بر امام بسته بود! این ادعا با نگاهی به وضع ِ لشکر ِ امام مشخص می شود : پس از اینکه معاویه پیام صلح را (بهمراه ِ نامه هایی که از لشکر امام حسن _لشکر مدائن . نه لشکر ِ مقدمه، که امکان ِ فرار به سمت ِ معاویه را نداشتند!_ مبتنی بر حمایت از معاویه!!! به او فرستاه شده بود) برای امام فرستاد ، امام امام مردم را جمع کردند و خطاب کردند:"آگاه باشید که معاویه ما را به کاری خوانده است که ...(شرح ِ پیشنهاد ِ معاویه با توضیحات ِ لازم ...و نظر خواهی از لشکریان)" و پس از این خطابه همه یکصدا فریاد زدند :"صلح را بپذیر"! این یک نقل متواتر است و یک نقل متواتر ِ دیگر اینکه : پس از پذیرش صلح ، افراد ِ لشکر شورش کردند! و خیمه ی اام را غارت کردند! و ایشان را که برای تصمیمگیری به سوی والی ِ مدائن می رفتند ترور کردند ! ...

اگر سایر ِ وقایع را هم نبینیم(مثلا تکفیر ِ امام! و ...) کنار ِ هم گذاشتن ِ همین دو مطلب ِ قطعی ، چنددستگی ِ سپاه را مشخص میکند! که چه در حال جنگ و چه در صلح عده ای ناراضی و آماده ی شورش بودند!!! (بعلاوه ی گروههایی مثل خوارج و الحمرا...!) کشته شدن ِ امام به دست ِ لشکر ِ خود ، چیزی شبیه به "قتل عثمان" میبود و نه "شهادت"(حاکمی که به زیردستان ِ خود ظلم کرده و و مورد ِ غضب ِ آنها واقع شده . همین ! )

یک امکان دیگر هم که به ذهن میرسد : "سپاه ِ مقدمه پس از فرار ِ آن 8 هزار نفر ، 4هزار نفر متقاضی جهاد داشت! امام می توانست آنها را به جهاد بفرستد... " این هم با توجه به روحیه ی سپاه و تعداد و ... به شکستی محتوم می انجامید و هم این 4هزارنفر (که مشتمل هم بود بر بهترینهای شیعه که متکای حفظ ِ اسلام ِ راستین بودند)و هم امام (که یا بدست لشکر ِ خود یا در جنگ و به دست ِ دشمن کشته میشد) از دست می رفتند و موضع امام از "رقیبی که شرایط ِ تعیین کننده ای برای صلح وضع می کند" به "دشمنی شکست خورده و ذلیل" تغییر می کرد(کاهش قدرت چانه زنی ِ امام)! و اینهمه یعنی اسلام بی هیچ محافظی در اختیار معاویه (که به تصریح ِ تاریخ در همه ی فعالیتهایش هدفی جز تحریف اسلام نداشته) برای ارائه ی "هر" قرائتی ...!

5- شرایط صلح (طرح استراتژی جدید شیعه) و شبهه ی خلافت معاویه و بیعت امام با او!

در واقع پیشنهادی که معاویه برای مرتبه ی اول به امام می دهد این است که :"کاری بدون اطلاع امام انجام نگیرد و ..." و همین تلقی موجب آن است که بعدتر امام در باره ی معاویه میگوید :"او به وضع ِ خود آشناتر و بر کاری که بدو واگذار کرده ایم شکرگذارتر است ..." یعنی کار ِ "زمامداری"! بتعبیری :از آنجا که جنگ بر سر ِ مسئله ی "حکومت" بود ، پس مصالحه هم بر سر ِ همین امر (حکومت و زمامداری و نه خلافت و بیعت و ...) بوده است . امام هم در خلال گفگو با یکی از اصحاب _پس از صلح_ چنین می گوید :"من مومنان را خوار نکردم بلکه خوش نداشتم آنها را بخاطر "سلطنت" به کشتن دهم...". بعلاوه امام و سایرین و حتی اطرافیان ِ معاویه و حتی خود ِ او(معاویه!) خلافت معاویه را صراحتا وبه کَرّات نفی کرده اند!

[شرایط صلح را نمی آورم چون مفصل و دردسترس است و البته نقلهای مختلفی هم در جزئیات ِ آن هست ... _ به خود ِ کتاب مراجعه شود!] چند نمونه از گامهای موفقیت آمیزی که طرح صلح در راه ِ بدنام کردن ِ معاویه و رسوا کردن ِ بنی امیه بطور عام به آن نایل آمد (شاید این همان شکل جدید رسالت اهل بیت بود که امام حسن اولین سنگ بنای آنرا کار گذاشت!_ کتاب پیشوای صادق مفصلتر به این شکل جدید رسالت میپردازد_) :

دشمنی تعداد زیادی از شخصیتهای "بارز" ِ اسلامی با معاویه ...

+ گروههایی که در بندهای قرارداد ی صلح از آنها نام برده شده بود و معاویه حقی (یا امنیتی یا ...)برای آنها بعهده گرفته بود (با این بدعهدی ِ آشکار ِ معاویه) در جبهه ی مخالفین معاویه قرار گرفتند و او را دشمن خونخوار خود دیدند (چون اعلام کرد که به تعهد خود مبنی بر دادن امنیت جانی به آها پایبند نیست)!

+مسئله ی نامزد کردن ِ یزید برای خلافت ( ِ بعد از خود) ! که عموم مسلمانان را علیه خود به دشمنی برخیزاند!

+ جنایات خونین و آشکار معاویه (قتلهای صحابه ی پیامبر و تابعین ،مثلا حُجر و یارانش که بازتاب گسترده ای داشت تا آنجا که یکی از صحابه در پی اعتراض به قتل حجر از غصه جان سپرد![اگر کسی راجع به ماجرای حجر منبع قابل بررسی ای سراغ دارد لطفا ذکر بفرماید]) در کنار آن زمینه ای که امام در قرارداد ایجاد کرده بود...

+ماجرای کربلا که قویترین تیری بود که امام حسن از پیش در کمان نهاده بود (در نتیجه "لایوم کیومک یا اباعبدالله" لحن فرمانده ی ارشدی میشود که سایر فرماندهانش را به کارها و وظایفشان میگمارد و هر نقش را به تناسب به هرکسی محول میکند!)

+ ...

6- حکایت بیعت گرفتن برای یزید

ابتدائا معاویه به مدینه می آید و امام حسین و ابن عباس را فرا می خواند و از فضایل یزید!!! با آنها سخن می گوید(که با تدبیر است ولو اینکه کم سن و سال است از نکات جالب توجه اینکه او خود برای گرفتن ِ حکومت از امام حسن و امام حسین تنها دلیلی که می آورد: من از شما مسنترم! ولو اینکه شما فضایل بیشتری دارید!) و ... و امام حسین صریحا او را جواب میدهد که :"گویی چیزی را توصیف می کنی که نهفته ای!!!...(یزید را که همه میشناسیم که چنین نیست!)... "

بعدا زمانی که امام حسین و ابن عباس در مکه بودند معاویه به مکه رفته و اینها را تهدید میکند و در اجتماع حج این عده را زیر شمشیر می آورد و اعلام میکند کهاین عده موافقند با ولیعهدی ِ یزید! و در این شرایط برای یزید بیعت میگیرد! [متن مذاکرات در خود کتاب در دسترس است!]

[تصور کنیم امام حسین در این لحظه دست به افشاگری میزد و یا لااقل اعلام مخالفت میکرد ... نتیجه : کشته شدن ِ او و با توجه به قدرت رسانه ای ِ معاویه (تا حدی که از مردی شامی در مورد "ابوتراب" میرسندمیگوید : بگمانم یک راهزنی بوده ...!)دلیلی برای این قتل تراشیده میشد! ومانعی در برابر ِ چرخش 180 درجه ای ِ همه ی ماوقع نبود!(در صورتی که مثلا در واقعه ی عاشورا امام آنقدر روی بعد رسانه ای و ثبت و نشر ِ حقیقت ِ واقعه کار میکنند!) ...]

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶ساعت 18:42  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده