اینا رو از کامنتهای پست قبلی کش رفتیم!:
شما به من بگو این چند بند نوشته ی زیر گفته های چه کسی است ؟
1 - از جانب دیگر این انقلاب انقلابی است مقدس. برای اینکه هم اساس روح و تعلیمات عالیه اسلامی یعنی عدالت و انصاف و هم مترقی ترین اصول و آرزوهای اجتماع متمدن امروزی در پیشنهادهایی که اساس این تحول بوده ملحوظ شده ... تذکر این حقیقت را لازم میدانم که من و شما در عین اینکه قائل به بزرگترین افتخارات ملی و فردی شده ایم نباید آنی مغرور شویم که وظیفه و کار ما به پایان رسیده بلکه لازم است بیش از هر موقع دیگری با روحیه ای نیرومند و عزمی استوار به کار خلاق بپردازیم.
۲-انقلاب ما انقلاب یک طبقه نیست بلکه انقلاب ملی و اجتماعی است که به دست اکثریت مردم صورت گرفته است.انقلاب ما انقلاب عشق و علاقه و دوستی و برداشتن فواصل و نزدیک کردن قلوب به یکدیگر است.
۳-ما امروز اختلاف طبقاتی را از بین برده ایم و اکنون بین یک بقال و یک وزیر و یک کارگر و یک صاحب کارخانهه و زارع و تاجر فرقی وجود ندارد و همه در برابر قانون یکسانند. همه ایرانی و آزاد هستند و شرف و حیثیت همه یکسان است.
۴-باید مبارزه پیگیر علیه فساد ادامه یابد و دستگاههای اداری از هر جهت منزه و تصفیه شوند و عدالت قضایی و عدالت اجتماعی به نحو احسن در مملکت ما برقرار گردد.
۵-بزرگترین افتخار ما این است که آنچه می کنیم منطبق با روح و مفهوم تعالیم عالیه اسلامی و دستورات مقدس قرآن کریم و حضرت رسول است.
۶- ... و این راهی است که منتهی به روشنایی است.منتهی به آزادی است.منتهی به سربلندی و افتخار است و منتهی به تشکیل جامعه ای بر اساس عدالت اجتماعی است.
.
.
.
حال فرض کنید ۳۰۰ سال از انقلاب گذشته است !
همه آنانی که انقلاب را درک کرده بودند و یا به نوعی با نسل انقلاب در ارتباط بوده اند از بین رفته اند و نه یادگار٬و نه یار و رزمنده ای از امام مانده٬درک نسل "سی" انقلاب از امام چیست ؟!
آنچه گذشت گفتاری از محمدرضا پهلوی!!! بمناسبت سالگرد انقلاب سفید در سال ۱۳۵۵ بود .
قضاوت با خودتان !!! سی نسل که هیچ . سه نسل که هیچ . کلاه خودمان پس معرکه است !!!
نوشته ی زیر متن يكى از سخنرانى هاى آیتالله دکتر سید محمد حسینی بهشتی تنها چند ماه بعد از انقلاب است . . .
انگار نه انگار كه انقلابى شد!
نظام آينده اجتماعى ما نظامى است كه فقط آب و نان و مسكن تهيه نمىكند. مگر انسان يك حيوان توليد و مصرف است كه در يك نظام و قانون اساسى تمام فكر و ذكر روى آب و نان و پوشاك و مسكن و نيازهاى اقتصادى او باشد. انسان جاندارى است برخوردار از روح الله، در پيكر ماديش نغمه الهى دميده شده است، اگر بخواهيم براى اداره زندگى يك چنين موجودى نظم و نظام و مديريت و قانون و حكومتى را به وجود بياوريم، بايد به تمام اين جنبهها توجه شود، لذا در قانون اساسى روى اصل كرامت انسان و ارزش معنوى و جنبه الهى انسان تكيه شده است.
اصل دوم: «نظام جمهورى اسلامى، نظامى است توحيدى بر پايه فرهنگ اصل و پويا و انقلابى اسلامى با تكيه بر ارزش و كرامت انسان و مسئوليت او درباره خويش، نقش بنيادى تقوى در رشد او، نفى هر گونه تبعيض و سلطه جويى فرهنگى، سياسى و اقتصادى و ضرورت استفاده از دستاوردهاى سودمند علوم و فرهنگ بشرى، در عين التزام كامل به همه تعاليم اسلام»
ملاحظه مىكنيد، يك يك اين بندهاى اصل دوم نشانهاى است از يك بعد مهم و اساسى از ايدئولوژى اسلام و نظام اسلامى آينده. فرهنگ اصيل اسلام فرهنگى است پويا نه متحجر، انقلابى - نه فقط يك بار، نه فقط براى برانداختن يك رژيم.
آيا انقلاب شما تمام شده است؟ بزرگترين مايه تاسف ما اين است كه دو روز بعد از در دست گرفتن قدرت و حكومت عده زيادى از مردم خيال كردند بحمدالله انقلاب كرديم، كشته داديم، خون داديم، پيروز شديم و ديگر تمام شد. واى بر آن انقلاب و انقلابى كه در بامداد پيروزى بخواهد به محيط آرام و آسايشدهنده انقلاب پيروز شده دل ببندد و با شهادت و مبارزه و پيكار خداحافظى كند. واى بر آن انقلاب و انقلابى.
با كمال تاسف بايد بگويم، در اين شش ماه كه از پيروزى انقلاب مىگذرد، از اين طريق ما ضربههاى شكننده و سهمگين خوردهايم. خيلى از مردم را مىبينيم كه در زندگى روزانه انگار نه انگار كه ما انقلاب داريم. همه بايد ماشين سوارى داشته باشند. همه بايد فرش داشته باشند. همه بايد مبل داشته باشند و از اين بايدهاى ديگر. و آنچه در كار نبود اين كه همه بايد انسان بمانند. وقتى كه انسانيت خلاصه مىشود در لذات و امور مادى و از فكر و لذت معنوى جدا مىگردد، اين كه همان نظام شاهنشاهى است، منتها اسمش شاهنشاهى نيست و جمهورى است، به جاى شاه، رييس جمهور دارد. اين ارتجاع است، پس كو انقلاب؟ ما انقلاب كرديم تا انسانها انسان شوند. غير از اين است؟ اقتصاد، چپ مىروى، از جلو مىروى، از پشت سر مىروى، به زمين و به هوا، همه جا مساله توليد و مصرف، تمام مغز و احساس و قلب و انديشه ما را پر كرده باشد؛ آيا به سمت اسلام جلو رفتهايم؟
آيا به سمت ارزش عالى و متعالى انسان جلو رفتهايم؟ آيا اين ترقى و پيشرفت است، يا ارتجاع؟ مگر نظام شاهنشاهى در وعده هايش به ما چى وعده مىداد؟
وعده مىداد كه ما مىخواهيم براى مردم خانه درست كنيم؟ همه بايد خانه داشته باشند. خوب البته، خانه از نيازهاى ضرورى است. همه بايد شغل داشته باشند. البته هر انسانى شغل و كسب و كار مىخواهد. همه بايد برنامههاى تفريحى داشته باشند. همه بايد تلويزيون داشته باشند. با برنامههاى سرگرم كننده فكرى همه بايد به تئاتر و سينما بروند. براى تماشاى نمايشنامهها و فيلمهاى مبتذل.
همه بايد ماشين سوارى داشته باشند. همه بايد مبل داشته باشند و از اين بايدهاى ديگر، و آنچه در كار نبود اين كه همه بايد انسان بمانند. وقتى كه انسانيت خلاصه مىشود در لذات مادى و از فكر و لذت معنوى جدا مىگردد.
اين كه همان نظام شاهنشاهى است، منتها اسمش شاهنشاهى نيست و جمهورى است، به جاى شاه، رييس جمهور دارد. اين ارتجاع است پس كو انقلاب؟ ما انقلاب كرديم تا انسانها انسان شوند. غير از اين است؟
برادران و خواهران عزيز! آرمان جمهورى اسلامى، آرمان انسانى شدن و متعالى شدن و حركت الى الله است. در تمام اصول قانون اساسى آينده بايد همواره تكيه روى اين اصل به چشم بخورد، نقش بنيادى تقوا در رشد انسان.
يك وقت مىگوييم آقا از خدا بترسيم و گرانفروشى نكينم، از خدا بترسيم ظلم نكنيم، از خدا بترسيم دروغ نگوييم، از خدا بترسيم خيانت نكنيم، از خدا بترسيم شراب نخوريم، قمار نبازيم، از خدا بترسيم و زن و مرد به يكديگر نگاه آلوده نكنيم، از خدا بترسيم وظيفهمان را انجام بدهيم.
تقوا در همه اين مسائل نقش سازنده و موثر دارد. ولى تقوا همين نيست، تقوا معنى عالىترى دارد. تقوا يعنى من انسان همواره خدا را در حضور خدا مىيابم و با ياد خدا زندهام.
«الذين امنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب و من الناس من يتخذ من دون الله اندادا و يحبونهم كحب الله و الذين آمنوا اشد حبا لله»
تقوا يعنى ضد غفلت و بى خبرى، ذكر، ياد، در نظام جمهورى اسلامى بايد از در و ديوار، از درون و برون جامعه نشانها و انگيزههايى ببارد كه من و شما را به ياد خدا بياورد و ياد خدا را در دلهایمان زنده نگه دارد.
با زنده ماندن ياد خدا انسان در حال تقواست، در حالتى كه از بى خبرى و غفلت و سقوط مىتواند نجات پيدا كند، و چنين تقوايى عامل رشد انسانيت انسان است.
زيارتمان، عبادتمان، معاملهمان، تحصيلمان، كار در كارخانه مان، كار در كشتزارمان، سكوتمان، سخنمان، نشستمان و برخاستمان، همه با چيست؟ با ياد خدا اين مىشود آن تقواى رشد دهنده انسان.
نقش بنيادى و سلطهجويى فرهنگى و سياسى و اقتصادى است. كارگرى كه در نظام اجتماعى آينده اسير كارفرمايى بماند اين نظام اسلامى نيست.
كشاورزى كه بخواهد اسير ارباب كه هيچ، اسير ميدان دار بماند اين نظام اسلامى نيست. در نظام آينده بايد هر گونه سلطه جويى اجتماعى و فرهنگى و اقتصادى از بين برود در عين آنكه اين نظام اصيل اسلامى است و بيگانه گرا نيست، نه شرقى است و نه غربى است، جمهورى اسلامى است.
ميخواهند زن و مرد ما، پير و جوان ما را افسرده كنند. مىخواهند شور انقلابى ما را بخوابانند. بيدار باشيم، هوشيار باشيم.
كدام انقلاب است در دنيا كه در صبح پيروزيش كار خودش را تمام شده يافته باشد. خودآگاهى انقلابى، شور انقلابى بايد هم چنان ادامه يابد تا كى؟ من گفتم تا سالهاى سال؛ بگذاريد بگويم تا بى نهايت، بگذاريد بگويم:
«جامعه اسلامى جامعهاى است كه تداوم انقلاب در آن پايان زمانى ندارد.»
لذا در اين اصل دوم مىگوييم:«نظام جمهورى اسلامى نظامى است، توحيدى بر پايه فرهنگ اصيل و پويا و انقلابى اسلام با تكيه بر ارزش و كرامت انسان.»
من شخصا هيچ وقت حاضر نيستم دنيا را دو دستى به من تقديم كنند و بگويند تو در اين ارزشهاى دنيايى سقوط كن، تو آن روح متعالى عرفانى اسلامى را فراموش كن.
از شما كه آمدهايد براى زيارت آستان مقدس ثامن الائمه - سلام الله عليه - سوال مىكنم. آيا يك لحظه از آن لحظات شور عرفانى يك زائر عارف به حق امام را حاضريد با صدها هزار تومان پول مبادله كنيد؟ مگر پول و اقتصاد براى انسانها مىتواند سعادت كامل بياورد؟
مىدانيد بزرگترين خطرى كه جامعههاى پيشرفته اقتصادى دنيا را امروز تهديد مىكند چيست؟ فاصله طبقاتى كاپيتاليستى دولتى البته خطر هست، مشكل هست. ولى بزرگترين خطر نيست.
پس بزرگترين خطر چيست؟ نيهيليسم، احساس پوچى و پوكى كردن. برنامه مكرر و فرداى توليد و مصرف را ملال آور و خسته كننده و بدون فروغ و شادابى يافتن.
زندگى انسان، پيش از هر چيز فروغ و شر و گرماى عشق مىخواهد. زندگى بدون شور و گرماى عشق مزه و معنى ندارد.
اینم بحثهای ربر توی دانشگاه شیراز راجع به "منظور انقلاب"