|
|
|
|
|
...... البته این تنها امتیاز مجمع نبود روی در اتاق یه کاغذ آ۴ صورتی :"ما استراحت نخواهیم کرد. این انقلاب و این مملکت اینقدر کار درش هست که دیگر استراحت غیر استراحت ..." میام تو . دیوارها با قفسه های کوچیک و چسبیده به هم پوشیده شده . و پر از کتابهای خفن ! "آموزش اصول عقاید. آیت الله مصباح " به یاد حوزه می اندازدمان و یه عالمه کتاب مرکز اسناد! و صهیونیزم شناسی و ...(اینکه اینقدر میگم برای اینه که حواسمون باشه بر خلاف تصور غالب ما واقعا بچه های ورودی جدید "صفر" و "لوح سفید" نیستن! و اتفاقا سختی کار اینه که مسائل رو با محکی میسنجند که این محک (گذشه شون) به هیچوجه در دسترس ما نیست! ) خود اسم مجمع به حد کافی عجیب و دور از ذهن بود (مثلا برای یه تیم مطالعاتی اسم شهید مطهری قابل پیشبینیتر بود! یا ...) تا ۱ ساعت بنشاندم پای توضیحاتشون! ... "شهید بهشتی" !!! تا اون روز بجز مامان کسی رو ندیده بودم که ارادت خاصی به شهید بهشتی داشته باشه ! ...اول ساعتشو از مچش باز می کرد و میذاشت روبه روش روی زمین . :"بسم الله الرحمن الرحیم ... بسیجی فقط شده بود "واکنش" و تجمع علیه فلان و میتینگ و شعار و ...بچه ها داشتند از چیزی دفاع می کردند بدون اینکه که خودشون هم بدونند درست چیه؟! ... و سال ِ ۷۹(اگه اشتباه نکنم) ۳ نفر از بچه ها راجع به لزوم تشکیل یه واحد فکری مطالعاتی رو برای بسیج به اجماع رسیدند و مجمع شهید بهشتی تشکیل شد ...(با حکایتهای پر ماجرای اتاق گرفتن و ...) ... اولش ۲ تا واحد بود بر مبنای ۲نوع مخاطب: واحد "عمومی" که ماموریتش جمع آوری و پژوهش و نهایتا پاسخگویی ِ شبهات کل فضای دانشگاهه و واحد "آموزش" که قصدش ارتقای سطح خود بچه های مذهبی دانشگاه(با یه مقدار بحث از اینکه بچه مذهبی یعنی کی؟) ... ولی بعدا خلاهایی دیدیم و (علتهایی که دقیقا یادم نیست) واحد "احیای امر " یه جورایی خودجوش تعریف و به مجموعه ی مجمع اضافه شد... از طرفی ما بسیجیها هر جا کم میاوردیم از "آقا" مایه میذاشتیم بی آنکه واقعا بعنوان "رهبر" ذره ای بشناسیمش . و واحد "صراط" هم جهت تبیین نقش رهبری و مطالبات ایشان و شناخت مدل اندیشه ی امام و رهبر تعریف شد . ... تا حالا واحد آموزش یه سلسله کلاس ِ "انسان شناسی" و "دین پژوهی" با "دکتر خسروپناه" برگزار کرده بعلاوه ی کلاسهای "جریانشناسی " با "دکتر حسن عباسی" و "دکتر کوشکی" و "رسول جعفریان" ...کلاسهای "غرب شاسی" با دکتر "زرشناس" ... و الان هم کلاس "نظام سیاسی اسلام" و حلقه ی "کارآمدی نظام" رو داریم . بعلاوه ی "حلقه ی برهان" که در واقع برای ورودیهای جدید ِمجمعه و اونجا بچه های واحد آموزش خلاصه ای از کارهای قبلی واحد یا خودشونو به ورودیها ارائه میدن!... واحد عمومی بیش از ۱ سال به بحث "جهانی شدن" پرداخت که اگه خدا بخواد داره حاصلش یه کتاب میشه... (نوارهای مصاحبه هاش هنوز هست. حتی با دکتر مشایخی!) ... و یه کارهایی راجع به اندیشه ی امام کرد و کاری هم پارسال در مورد" مصدق " داشت که خیلی ازش استقبال شد . ... بچه های احیای امر حلقه ی مطالعاتی دارند که خروجیش سلسله همایشهای انتظاره و چند تا نمایشگاه مرتبط و ... واحد صراط هم توی جاهای مشخصی (مثل دفتر بسیج) "برد" داره که اونجا کار میکنه ... و ضمنا واحد عمومی متاسفانه ۱ ساله که تعطیله ... اینهم آرشیو .... اینهم اساسنامه ..." ... " اینهمه کار ! ! ! ... و فقط از ۱۰-۱۵ نفر ! ! ! ولی یه مرام های نانوشته ای هم توی مجمع بود ! که بعدها توی قیاس با گروههای دیگه متوجه ش شدم : جلسات شورای مرکزی هر چهارشنبه راس ساعت (۱۶ فکر کنم) دستور جلسه نهایتا تا ۱ روز قبل روی "برد پیغام" هست و هر نظری هم باشه همونجا (روی برد) میذارند و توی جلسه هیچکی هیچ عذری برای "در جریان نبودن" نداره ! صورت جلسه بطور دقیق مکتوب میشه و اجرای مصوبات توسط دبیر "پیگیری" میشه . هر واحدی در طول هفته ۱ جلسه باید داشته باشه . هیچ رایزنی و تصمیم گیری ای خارج از جلسه ی مشخص رسمیت نداره ... و جلساتی که همیشه مملو از محتوا بود!(نه فقط هماهنگی های اجرایی . چون اساسا مجمع یه گروه پژوهشی بود و نه اجرایی صرف) ... کار رو خود بچه ها تعریف می کردند و با چه وسواسی ! فقط "انتخاب موضوع " ِ جهانی شدن ۶ ماه وقت گرفته ! برای اینکه مقیدند دست روی موضوعی بذارن که هم اولویت داره و هم کلیدیه (به حد کافی جامع) و هم تا حالا کمتر کسی توجهی بهش کرده (نگاه جبهه ای که همه نباید بریزند سر ِ یه کار که هم کارهای دیگه روی زمین بمونه و هم اون کار هم ...!)! (بعنوان مثال تذکر ِ مداومی که میشنیدم :"این کار رو به واحد سیاسی(یا فرهنگی یا آموزش" ...") پیشنهاد بده !" ... یا وقتی پرسیدم :"چرا با رسانا کار نمیکنی؟" و جواب شنیدم :"اینجا هم اگه به اندازه ی رسانا نیروی متناسب با کار داشت نمیموندم! .باری رو که روی زمین مونده باید برداری!") برای تعریف کار معمولا با سرچ بین سایتها و نشریات ِ فکری شروع میکردند و بعد برگزیدن موضوع(یا اگه "موضوعات" بود تقسیم بین ِ "هسته های کاری") مورد نظر و مطالعه و مباحثه ی جدی روش و شناسایی صاحب نظر ها (نویسنده های اون مطالب و ...) و ارتباطگیری باهاشون و تنظیم سوالات و مصاحبه و مشاوره ... اعتقاد بر این بود که با این مشاوره ی ما باید یه چیزهایی هم گیر ِ این استاد یا مشاور بیاد ! در نتیجه روی سوالها هم خیلی کار میشد ... اعتقاد بر این بود که حرفی نزنیم که حرف ِ ما نیست! یعنی آنچه که خروجی میشد همیشه حاصل جستجو و مطالعات و مباحثات و مشاورات ِ گروه و در نهایت "برداشت و نظر ِ خود ِگروه" بود که منتشر می شد. خیلی روی آشنایی با لیدرهای انقلاب و آرائشون اصرار داشتند : امام ... رهبر ... شهید بهشتی ... شهید باهنر ... شهید مطهری ... (حتی میرحسین موسوی ... یا جلال الدین فارسی ...)و من فکر میکنم اون بینش نافذ بچه ها از همینجا نشات میگرفت . "س.ن" با "ن.ا" ۲ سال هر شب "حدیث ولایت" (آرشیو همه ی صحبتها و نامه های رهبر) خونده بودند !(تا تموم شده بود!) و انصافا اثرش مشهود بود و هست (زیاد پیش اومده چیزی ازشون بشنوم که بعدتر رهبر به تصریح مطرحش کنن! این همونه که من بهش میگم: همجهت شدن ِ نظام اندیشه ی ماموم با امام)! یه نکته ی دیگه زیاد ورودی نگرفتن بود ! چطور میشد که فرهنگ مجمعی توی مجموعه میموند و با تغییر نسلها تغییر نمیکرد؟! هر سال ۱ یا ۲ عضو جدید میان کنار ۷-۸ تا نیروی قبلی قرار میگیرن و جالبه که با اونها دقیقا مثل بقیه برخورد میشه ! من به این میگم "انتقال تجربه در بستر همکاری" حتی خیلی وقتها این ورودی جدید مسئول گروهی میشه که سابقه دارهای مجمع توش هستن!(مثل احیای امر زمان مسئولیت ع.س !) بعلاوه ی یه چیزهایی که گاهی توی پارادیمهای ناقص ِ ذهن ما متناقض بنظر میرسن مثل اون عمق و نزدیکی روابط فکری ِ بچه ها با وجود ِ رسمیت شدید ِ فضای تعاملات (منظورم بطور کلیه!) یا مثلا اون انسجام ِ گروهی با وجود اونهمه تنوع شخصیتی بچه ها! یا مثلا اینکه هیچ تصمیمی خارج از جلسه ی مربوطه اعتبار نداشت بدون اینکه کاری بخواد بخاطر جمع شدن ِ همه به تعویق بیافته ... به علاوه "اتاق مجمع "پاتوق" نیست! " هرچند وقتی میرفتی توش دیگه به این راحتی از کتابها کنده نمیشدی ! و ۴-۵ ساعتی گیر می افتادی ! تا اینکه : "تو و اسما بیاید واحد عمومی رو احیا کنید ! " ... :" |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ساعت 20:54 توسط فروزنده
|
|
||