***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
(با تشکر از برنامه ی کودک!)

حمید نشسته و متوالیا توپش رو با ملایمت میندازه بالا و میگیره...

 فکر می کنه :" من چقدر مامانم رو دوست دارم!

کاش یه طوری میشد بهش نشون بدم چقدر دوستش دارم...

کاش مامانم مثل مامان ِ "هاج" گم میشد و من میرفتم پیداش می کردم...

ولی مامان ِ من که همه جای تهران رو بلده!

کاش مامانم مریض میشد و من ..."

مامان ِ حمید : "حمییید!... مامان جان برو نون بخر من دستم بنده ..."

حمید: "  اِاِاِاِ... دارم فکر میکنم مامان. خودت بورو..."

حمید و مامانش

من و مامانم

ما و رهبرمون

ما و مردممون

ما و "خدمت"مون

ما و آرمان مون

ما و اسلام مون...

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷ساعت 2:14  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده