|
|
|
|
|
"طی ۱۰ سال (۱) ، ۱/۹ میلیون اشتغالزایی داشته ایم. یعنی سالی حدود ۱۹۰ هزار شغل. در حالی که سالانه ۱۳۰ هزار نفر به نیروی کار کشور افزوده می شوند. یعنی در هر سال ۱۴۰ هزار... ! ۵۶ میلیون جمعیت داریم . و طبق آمار ۱۳ میلیون نیروی کار که ۴۳درصد آنها بیکارند!... یعنی کار ۷ میلیون نفر باید زندگی ۵۶ میلیون نفر را ... ! بعبارتی "بار تکفل" در کشور ما ۸ است ! و این رقم در کشورهای توسعه یافته حدود ۲ تا ۲.۲ است!"(۲)
فکر می کنم : نفرات کافی داریم... کشور ـماشاالله ـ پهناور هفت اقلیم داریم... دانشگاه داریم... اینهمه دانشجو (اغلب جوانان!) داریم (و هر دانشجو قاعدتا بالقوه یک knowledge worker (دانشگر) است و دانشگر یعنی اساس هایتک و هایتک یعنی (لااقل فعلا!) نبض اقتصاد دنیا! و...) پس این آمار یعنی چه؟؟؟ "بهتر است یک مثال بزنیم: برای تولید نان که ۱۰ ریال (۱!) فروخته می شود هشت ماه تلاش وجود دارد که شامل مراحل کاشت و داشت و برداشت و آسیاب و توزیع و پخت و ... است. حال اگر اعضای یک خانواده همگی به صف نانوایی بروند و هر یک ۲۰ تا ۳۰ نان لواش بگیرند و گوشه ی چهار راه بفروشند ، آدمهایی که فرصت ایستادن در صف نانوایی را ندارند هر نان را ۱۰ ریال گرانتر می خرند!... یعنی حاصل هشت ماه تلاش ۱۰ ریال عمل می آورد و در عرض ۲ ساعت از مغازه ی نانوایی تا سر چهار راه ۲۰ ریال می شود!..."(۲) "عمده ی خبرنگارهای جمهوری اسلامی در لبنان، پا از بیروت بیرون نگذاشته اند!... می پرسی چرا؟ میشنوی: من همینکه بیایم لبنان حکم سختی و خطر ماموریت و ... می آید روی فیش حقوقم! دیگر چه مرضی است تا جنوب رفتن در آن ناامنی و ...؟خود بچه های حزب الله که آنجا هستند گزارشهای دسته اول تهیه میکنند و در اختیار ما قرار میدهند... " (۳) می گوییم دانشگاههای ما دانشجو را با فضای جامعه پیوند نمی زند... حالا انصافا وقتی از قضای روزگار یک استادی پیدا بشود که تمرینها و پروژه های درسی اش را ـ بجای تکرار ترمهای قبل! ـ از مسائل ِ مبتلا به "واقعی" ِ صنعت خودمان وام بگیرد، چقدر باید پیه تهمت ها و مذمتها و فحش و نفرینهای جماعت دانشجو را به خود مالیده باشد که : "بله ! خرکاریش مال دانشجو و پولش مال حضرت استاد..." و ...چند نفر از دانشجوهای ما خواهان ِ ارتباط با بیرون دانشگاهند که دانشگاه مانع شده باشد؟؟؟ داستان نیست جز اینکه ملت ِ ما "نمی خواهد کار کند" . همین! (حالا از مدیر گرفته تا مهندس تا جامعه شناس و روانشناس و ...) وقتی میشه زمینی خرید و دو سال نگه داشت و فروخت ... ! باز هم میگه :" فروش منابع ِ خود برای بالا بردن قدرت خرید، یک زنگ خطر است" (۴) (بعبارت ِ ملموستر: آدم تا کفگیرش به ته دیگ نخوره و کارد به استخونش نرسه که بساط زندگیش رو حراج نمیکنه!) ... و این "زنگ" برای ما نه تنها هیچ "خطر"ی به خاطر متبادر نمی کند، بلکه سالهاست این زنگ آهنگ ِدلنشین و افتخار آور ِ ملی مان است! (از ۲۰۰ سال قبل و کشف نفت و کشف ارزش نفت! و کشف ارزش ایران !!!) یادمه دکتر نایبی آمار میدادند از صادرات غیر نفتیمون. یعنی اگه نفت نبود چیزی بودیم در حد سومالی و ...!!!
حاشیه ی یه کم مرتبط: فکر می کنم برای مادران فردا (و البته امروز و البته تر پدران فردا و امروز!) قبل از تعیین موضع فرزند در برابر کلاس رقص و ... جاانداختن "مسئولیت پذیری" ... تعلق خاطر به پیشبرد کشور (و البته در جهت اسلامی شدن) ... جد و جهد (چیزی که نسل ما اکیدا ازش محرومه!)... رویکرد ایجابی بجای سلبی داشتن(یعنی کار کردن به جای غر زدن !... ولو رفتن برخلاف مسیر همگان... ولو رفتن در ناهموار ترین راهها... گاهی فکر می کنم باید در محضر ِ نخبگان ی منطقه ی ۳ تلمذ کرد!...حداکثر موفقیت با حداقل امکانات...) ... و حتی ترجیح کالای داخلی به نمونه ی خارجی...و پوچی ِ تجمل و تکاثر و ... ست. وقتی افتخار طرف شد "مارک" ـ های وارداتی!ـ ، دیگه زیاد فرقی نمیکنه "مارک ریمل و پنکک و..."ش باشه یا مثلا "مارک پارچه ی چادر مشکی"ش !!! ذهنم رفت روی فلانی ـ از خانم های سوپر حزب الهی مون ـ اونروز بعد از اینکه ۱ ساعت انواع پیشنهادات ممکن در حمایت نمادین از غزه رو لیست کرده بودند و ابراز آمادگی فرموده بودند برای ایثار ِ بزرگ ِ "دوختن ِ پرچم ِ فلسطین به قد و قواره ی ساختمون سلف و تلاش برای امضا گرفتن از استادها برای روی روی پرچم و ... " وقتی عاطفه گفت "دم عیده و بازار خرید ، داغ لیست کالاهای اسرائیلی رو با استنادات کافی و ... بین مردم توی فرشگاهها پخش کنیم" چطور از جا پرید که "عمرا از این کارها جواب بگیری..." و در حالی که اکیدا به گوشی ـ N73 ـ خودش اشاره می کرد می گفت :"آخه کی حاضره با وجود نوکیا یا کوکاکولا یا... به گوشی یا نوشابه یا...ی دیگه ای فکر کنه؟"... داشتم فکر میکردم:"مبارزه با رفاه طلبی......."(۵)
برای اینکه فقط طرح مسئله (و غر زدن!) نباشه ، پیشنهاد: یه آمار بگیریم از عمده ترین واردات مون... بعد ببینیم از بینشون کدومها رو میشه اینجا تولید کرد... بعد هم دوستانی که قصد ترک گفتن ِ مهندسیشونو ندارند بسم الله...جهت تخصصیشونو بگیرند!
(۰) به بهانه ی دردنمایی ِ نه چندان جدید ِ سوتک ، یا شاید هم ناشی از ۷۰ صفحه ی این هفته ! (۱) پوزش از اینکه آمارمون قدیمیه... چون تغییر عمده ای تو اصل مطلب احساس نکردم دنبال آپ دیت کردن آمار هم ... (۲) دکتر حسین عظیمی* (۳) آقای داوودآبادی--- نویسنده ی "پاره های پولاد"* (۴) دکتر نقی زاده* (۵) حضرت امام * نقل قول کردنم از شخصی به معنی قبول کامل آرائ آن شخص نیست... حکایت من قال و ماقیل...! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۷ساعت 23:53 توسط فروزنده
|
|
||