|
|
|
|
|
کار ادامه داشت.امتحان و درس و گاهی تلفنی، به روابط عمومی مون که بیشتر حکایت "نمیشود"ها بود که رد و بدل میشد!به عاطفه که تذکری بود یا احیانا عتابی! به آنطرف که کماکان نبود جز توافقهای صوری روی هوا . گاهی جلسه ای و برگشت سر خونه ی اول، گاهی تز "جدا کردن تیم تشکیلات از تیم آموزش"!. گاهی لبیک ِ کسی و گاهی پیچوندن کسی، گاهی مشورتی (دکتر تلوری(1)دکتر سیاح(2) حجه الاسلام فلاح(3) حجه الاسلام موسوی(4)سمیه نجفی(5) رمضانی(6)و...) گاهی ادامه ی جلسه تا 1 ساعت جلوی درب مترو! گاهی "من یه رئیس بی کفایتم!"...گاهی "اصلا تیم محتوایی برای کاری که محتواش قبلا تعریف شده معنی نداره"...گاهی احساس شکستن از سنگینی کار. سنگین از این لحاظ که این بار موضوع یه سری کتاب یا نمایشگاه یا همایش یا سخنرانی یا نشریه یا ... نبود. موضوع یه عده "آدم" بود و "آینده شون". گاهی جلسه های شب تا صبح ِ خودم با خودم ! گاهی... تا اون جلسه: یک چهارشنبه ی دیگه... و باز هم اجتماع اخلاص و فکر و تجربه و دید روشن و تواضع و ... الان به چه اردویی نیاز داریم؟ اردوی تشکیلاتی برای نقد واحدها بود در راستای بهبود واحدها! و مشکلی هم داشت که فضای نقد سالم هیچوقت وجود نداشت!و به پیشنهاد هم نمیرسید. الان برای ما وضعیت آینده ی بسیج مهم است. ما یه عده 84ی داریم که باید از پتانسیلشان استفاده کرد...دغدغه ی اردو میتواند این باشد که "بچه مذهبی را "کارآمد" کند." بهرحال از بسیج هم داره هزینه میشه... آموزشی بودن اردو باید فقط تا حد ایجاد تشنگی باشه... هدف از اردو احتمالا این بوده که دغدغه ی "باهم رشد کردن" توی بچه های دانشکده ها ایجاد بشه... یک سازماندهی خوب میان بچه های مذهبی که دغدغه ی رشد را زهده کند. نیروسازی برای بسیج هم حل میشه بالاخره مخاطبین راننده ی کامیون که نیستند ! مگه هدفمون وقتی کانون رشد رو تعریف کردیم چیزی جز این بود؟ اینا هدف همه ی گروه های مذهبی دانشگاهه!پتانسیلی که "اردو" بطور خاص داره "شناختن بچه ها"ست. روی این باید زوم کنید. یه سری دغدغه ها را بچه ها دارند فقط گم کرده اندشان توی کنکور و ریاضی 1و 2 و فیزیک 1و2 و ...!باید کمک کنیم خودشان پیدا کنند چیزی نمی خواهیم "تزریق کنیم" اگر فقط به آنچه "باید" بپردازیم، بچه ها خودشان را "دور" میبینند و نزدیک نمی شوند. بچه های مذهبی از همان اول تقریبا می دانند "چه نمی خواهند" اما اینکه "چه می خواهند" برایشان واضح نیست یا حجتی اصلا مطرح نیست! باید این آرمانها را کمک کرد که از حالت "سلبی" به حالت "ایجابی" برسانند. قطعا رشد اول "رشد بینشها"ست. یک سری نگاه های غلط اگر به چالش کشیده شوند بقیه ی راه را و سب "مهارتها"را فقط باید کمکهایی کرد... خودشان میروند راه ِ"رسیدگی" به دغدغه ها را نشان بدهیم نه" رسیدن"... خب این دغدغه هایی که میگویید را (هرچه الان در ذهنتان هست) مشخص کنید، از حالا هم تفکیک نکنید که مخاطبین دارند یا ندارن؟ فقط خیلی دور نروید: (5 دقیقه سکوت!) انقلاب فرهنگی و جنبش نرم افزاری ارتباط با لیدرهای انقلاب چرا درس می خوانیم؟ جهان اسلام اهل تحلیل بودن (دید اجتماعی-جهانی-دینی...) درد بی دردی! اثرگذاری ... ( یک مقدار بحث و چالش پیرامون هر کدام از اینها! و یک سری به آیین نامه ی کانون رشد که حاصل 2 سال کار جدی ِ همین بچه ها بود: 1- رشد معرفتی (معرفت:" کلانترین آگاهی ها و شناختهایی که باید دائما وجود داشته باشد.همه ی تصمیمگیریها بر مبنای اینهاست و ارتباط قلبی با اینها وجود دارد. مانند نگاه ما به خلقت به سعادت به انقلاب به...)2- رشد علمی :"تعریف درست از موفقیت علمی "و... 3- رشد اخلاقی(خداگونه شدن...")و...)باز هم تاکید: فقط می توانیم یک انگیزش اولیه توی اردو داشته باشیم و این انگیزش اگر "از جز به کل" نباشد با بچه ها بیگانه میماند ... (یه مقدار بحث که از اینها کدامها به اندازه ی کافی کلی و جامعند و به اندازه ی کافی جزئی و ملموس؟ ...) دو تا حرف اصلی داریم:
1- انقلاب اگر به محتوایش نرسد... (این که ما با یک مسیر مواجهیم به نام "انقلاب" نه یک اتفاقی که افتاد و تمام شد و ما هم اگر دوستش داریم باید دودستی همینی که هست را بچسبیم !!! نگاهی که متاسفانه انقلابی ها دارند اینطور است... البته از 2سال قبل تا الان خیلی بهتر شده!) 2- اگر در این مدت دانشجویی و جوانی و فراغت و با محیط آماده(نسبت به سایر محیطها!) و وجود همراهان و ... به فکر "رشد" و "جلو رفتن" و ...(رشد فردی... موحد شدن) نباشیم پس کی؟! یعنی قصد بر این شد که این حلقه ی بسته ی "رشد نگاه => حرکت +(عطش بیشتر دانستن=>مطالعه) =>رشد بیشترِ نگاه =>..." را ما توی سعی کنیم کلید بزنیم!
کار برای خودمان واضح شده و از این به بعد جلسات تیم محتوایی کاملا وارد فاز عملیاتی می شود. به حواشی هم می پردازیم. حواشی ای که باید ایجاد کنیم!و حواشی ای که احتمالا ایجاد می شود و باید آمادگی داشت برایشان!و طرح" بحث سیال"(7) بطور موازی در دست تبیین قرار می گیرد. مذاکره با مدعوین شروع می شود و تلاش برای توجیه آنطرف ... که می توانم ادعا کنم این دومی گاهی سختتر از اولی هم بود! بی دلیل هم نبود. کلماتی که با خودشان یک سری تعریف می آورند. تعریفهایی که لزوما در ذهن گوینده و شنونده یکسان نیست! و این دقیقا مشکل ما بود! که وقتی مثلا می گفتیم"باب بحث نهضت نرم افزاری باز شود." توی ذهن ما "امتداد انقلاب" و"انتهای انقلاب سیاسی ، ابتدای انقلاب فرهنگی و علمی و اقتصادی است" و "هنوز خیلی راه مانده" و "بجای تمجید از شهدا و حماسه ها و بجای چسبیدن به احساسهای نوستالژیک ِ آنروزها و بجای گیر کردن در این جناح چه گفت و آن جناح چه جواب داد ِ اینروزها باید به فکر فردایی بود که قرار است همین مثلا ورودیها(84یها!)ی امروز بسازندش..." ما از این "باید" چنین منظورهایی دنبال میکردیم و در ذهن طرف مقابل مثلا این عبارت "نهضت نرم افزاری" مقارن بود با فلان شخصیت خاص که قفط تاکید دارد که "شاید در علم اسلامی 2*2 برابر با 4 نشود! ... " و طبیعتا مخالف بود با طرح چنین مباحثی در چنین اردویی ... و به این راحتی ها و با چند تا جلسه ی حضوری یا مکتوب یا تلفنی و همه "کاری" و احتمالا "چانه زنی" و از جنس تبادل ِ چندتا جمله ی گزارشی "با فلانی هماهنگ شد" و ... نمی توان تصویری را که اولین بار از چیزی در ذهنی می رود تغییر داد! پس در انتهای 2 هفته تلاش به انحائ مختلف جواب نهایی گرفتیم که "من می دانم . سر ِ این چنین بحثی بچه ها یه ذره نگاه می کنن! بعد میگن که چی؟ بعد هم یواش یواش خمیازه و چُرت ... بچه ها نمی کشند!" ... "بچه ها نمی کشند!" این حرف آخر بود! و ما با همان تصوری که از این بحث مد نظرمان بود مانده بودیم که یعنی اینکه " این نهضت اسلامی تا اینجا آمده، کم هم هزینه نداده . حالا از این به بعدش با تو!" برای یک عده دانشجوی شریفی این قدر ثقیل است !!!؟؟؟ اگر در این حد نمیکشند، اصلا چه ارزشی دارد حرف زدن و طرح تنظیم کردن و اینهمه زحمت کشیدن برای اینها؟!...و البته قانع کننده نبود و پیگیری مدعوین مربوطه را ادامه دادیم و از آنطرف هم گفتند اگر واقعا فکر می کنید بحث بشکل مناسبی "برای این مخاطب" ارائه خواهد شد، پیگیری کنید! و باز هم از این جمله ی اخیر ما برداشت کردیم که "پیگیری کنید" و منظور گوینده "پیگیری نکنید" بود ! و این را زمان اعلام برنامه های اردو به 84یها (در مراسم توجیهی و ...) فهممان شد، که حتی 5 دقیقه هم جا برای این مبحث نبود !!!!! و حالا ماییم و مدعوینی که به هزار لطایف الحیل ازشان وقت گرفته و راضی شان کرده ایم به همکاری و !... حالا این 3 هفته دوندگی خودمان هم به جهنم!...و البته منم و تیمی که به هزار لطایف الحیل ازشان وقت گرفته ام و راضیشان کرده ام به همکاری ! و دیده ام زحمتهایشان را و ... حق می دهم شاکی باشند... و از طرفی هم به طرف مقابل هم نمی شود حق نداد! بالاخره توجیه نشده بودند! و اردویی که اینهمه برایشان مهم بود را نمیشد دست "هرکسی"(!!!!!!!!!) داد که برایش برنامه بریزد...(8) (البته از اینطرف هم همینطور بود...۱ ماه فشرده و ۲ سال مستمر کار شده بود. برای ما هم مشکل بود اعتماد به طرحی این چنین از راه رسیده که هر وقت هم از محتوایش می پرسیم برایمان از "نحوه ی جمع کردن بچه ها" می گویند!) البته گفتیم "ولک الحمد علی فی جمیع ذلک"! تشکیل این چنینی تیم محتوایی و این تلاشها دستاورد بزرگی داشت اونم این که : تعاملات ما (بگو مجمعیهایی که با بسیج دانشگاه موندن!) با اون دسته از مجمعیهایی که در جستجوی احقاق مطالبات "نرم افزاری" رهبر سراغ غیر شریف رفتن(علم و دین - امام صادق) » از فضای صرفا رفاقتی به "همفکری و همکاری" بسط پیدا کرد . و پیگیری همین تعاملات در ترم جدید یکی از پایه های راه اندازی بحث "جهت گیری تخصصی" شد که میرسیم انشاالله! خلاصه هر آنچه 1 ماه بافته بودیم و یافته بودیم از دست رفته ! طی 48 ساعت باقی مانده تا اردو فقط همینقدر فرصت باقی ست که به کتابخانه ی همراه و امورات فرهنگی دیگر(!!!) بپردازیم و من باب "محتوا" هم (!) عاطفه آنچه را که برای "اردوی کانون رشد" تهیه کرده بودند یک مقدار دست کاری کند و قابل ارائه شود برای این مخاطب!!! آنچه بود ۱ ماه تمام ۲۴ ساعته فکر و ذکرمون شده بود "۸۴یها" ! راجع به این موضوع چطور فکر میکنن؟ راجع به اون موضوع چه موضعی دارند؟ اینیکی چقدر براشضون مهمه؟... خوبه سال دومشون چطور بگذره؟... وای! آینده ی شغلیشون ؟؟؟؟ و از این دست دغدغه ها! که شاید این نوع تعامل ما با ۸۴یها هنوز متاثر از همان ۱ ماه باشه که البته این ۱ ماه به مدت ۱ سال دیگه هم کش اومد!
(1) دکتر تلوری را احتمالا خواننده های مجاااز به اندازه ی کافی می شناسند! معاون سازمان ملی جوانان- راه انداز طرح ... – خیلی روی "تشکیلات اسلامی یه طوری که بدرد امام زمان بخوره" کار کرده ند. چون بحثهاشون یه مقدار "امنیتی"(!!!!) بود از ذکرشون معذوریم!(2) خانم سیاح از فارغ التحصیلهای شریف بوده ند(صنایع) که کارشناسی ارشد و دکتری را در رشته ی "شیعه شناسی" از دانشگاه لبنان گرفته اند(برای اینکار دلایلی دارند!)عمدتا دغدغه های ما را گذرانده اند! و درک خوبی از آنچه هستیم و آنچه باید باشیم دارند! الان تاریخ اسلام و تفسیر موضوعی تدریس میکنند با بچه های حلقه هم همکاری دارند.بحثی که اینجا برای کار ما مطرح کردند بیشتر آسیبشناسی عملکرد بعد از انقلاب نهادهای مذهبی بود...این که بعد از انقلاب احساس پیروزی کاذب به اینها دست داد! "تربیت نسل انقلابی" را تعطیل کردند. چه کارهایی شد در این زمینه؟(دروس معارف و مربی تربیتی و ...بعضی برنامه های صدا و سیما!) و چرا جواب نداد؟( عمق ندارند!مثل آنزمان که نگفتیم مجاهدین خلق مسلمان نیستند تا وقتی اسلحه تازه گفتیم اینها بدند چون تفنگ دارند ! عادت کرده ایم به این انفعال و این سطحی بودن ...با سخنرانی و موعظه مشکلی حل نمی شود. باید "نظام" اندیشه ی دینی را ارائه کرد...) ...و اینکه اگر خانمهای جامعه ای ساخته شوند آن جامعه ساخته خواهد شد ... و اینکه بچه های "فنی" چون تعاملشان با "بشر" توی درس و کارشان کمتر است، روی آوردنشان به "فوق برنامه" بیشتر و "عمیق تر" و "کارآتر" است...اینکه هیچ کس احساس نیاز به تخصص نمی کند!... برنامه های "بزن در رو" ی رسانه ای به جایی نمیرساند... آسیبشناسی کنید بیتعارف ببینید چرا فلان گروههاتان ناموفق بود ومنحل شد؟و... یک جاهایی هم هی خواسته ایم "جذب" کنیم! مردم را بدون توجه به این که "جذب به چه چیزی؟؟؟" ... از همین فرصتهایی که هست (اردوها ... پانل ...) هم استفاده کنید، سعی کنید جهت دهی فکری کنید اینها را... (3) آقای فلاح فرمودند هر حرفی داشته م قبلا برای اردو ورودیهاتون گفته م ! و با بچه های کانون رشد... به همونها مراجعه کنید! (اساسا باید اعتراف کرد این حرکتها و من جمله همین اردو بر مبنای بحثهایی بود که ایشون توی دانشگاه ما باز کرد...(4) آقای موسوی هم شخصیت ناشناخته ای نیستند!(مراجعه به قسمتهای قبل "من و شریف"!) در مورد اردو هم برنامه هایمان را تایید کردند(با ایشان بعد از آن جلسه ای که در ادامه ی همین متن آورده ام و بعد از مشخص شدن برنامه ها ی کلی اردو صحبت کردیم) تاکید کردند بر ارتباطگیری چهره به چهره و نزدیک با بچه ها و توصیه به داشتن افتتاحیه با سخنرانی مثل وحید جلیلی یا سردار قاسمی یا... و دعوتنامه ی قوی (سعی می کنم دعوتنامه را بذارم اینجا!) که تکلیف مخاطب را با اردو روشنید قبل از اردو...(5) نجفی هم البته زیاد نیازی به معرفی ندارد! از بچه های مجمع، یک سال مسئول بسیج بودند... در مورد این اردو تاکید داشت که مراقب رفلکسهای بعد از اردو باشید!و مراقب رشدهای فکری بدون رشد اخلاقی! که ته ش فقط یک عده موجود پُر ادعا نساخته باشید! و... کلا کمک نجفی کنار مباحث محتوایی بود! منتها این بحث رو چون بجز اون کسی نمیگفت اینجا ذکر کردم!(6) خانم رمضانی هم (که گاهی به مجاااز افتخار میدهند و ...!) از پایه های اصلی مجمع بودند که دارند الان جامعه شناسی میخونن... با این اردو و بویژه همکاری ما مخالف بودند. به دو دلیل یکی اینکه اساسا ادعای کمک به رشد یه عده دیگه از طرف کسی که هیچ وقت زوم نکرده روی رشد خودش(یعنی کادر اردو) خیلی گزافه ست. یکی هم اینکه شماها هی قاطی میشید با کارهایی که خیلی هم قبولشون ندارید که مثلا اصلاح کنید! کاری که از پیش نمیبرید هیچ، خودتون هم له میکنید... اون کار صحیحی هم که دنبالشید همواره به این بهونه ها روی زمین میمونه!(7)" بحث سیال" عنوانی بود برای یک سری مباحث که لازم بود (یا خوب بود!) که مطرح شوند البته برای افراد علاقه مند! که هم به شناسایی بچه ها کمک میکرد و هم گاهی حاوی سرنخهای خوبی بود برای ادامه های بعدی(مثل نقش زن... نقش دانشجو... تحلیلهای درست و غلط دانشجویی عدالت...) و البته بحثهایی هم که احتمال میدادیم خودشان مطرح شوند در این مجموعه جادادیم.(مثل تعریف بسیج و نقد بسیج!یا بحثهایی پیرامون برخی کتابهای حاشیه دار که همراه اردو بود))برنامه این بود که یک سری سوالهایی که "به ترتیب" ممکن است در رابطه با هرکدام از اینها مطرح شوند لیست شده و یکی از افراد کادر که در مورد مربوطه توجیه تر است هم آمادگی داشته باشد که اول اردو این موضوعات بطور غیر رسمی و گذرا "پایه"های خودشان را پیدا کنند ! و این جلسات بصورت سیال و هر وقت افراد علاقه مند بیکار بودند! و دور هم جمع شدند پیگیری شوند...و مثلا از آن لیست و از آن فرد توجیه هم کمک بگیرند! و ترجیحا نتایج مباحثات را به اردو ارائه دهند! این طرح متاسفانه تقریبا فقط روی کاغذ ماند! و سال بعد در اردوی همدان تا حدی اجرا شد...(8) و دقیقا مشکل همکاری های ما سر همین "هرکسی" دیدن ِ یکدیگر است! از یک طرف برای کار ارزش قائلیم و از یک طرف به علل مختلف (عمدتا عدم شناخت و یا با هم نیامدن ِ تا اینجای کار...) به طرف مقابلماتن اعتماد هم نداریم! و مگر این اعتماد از کجا باید کسب شود؟! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۷ساعت 18:44 توسط فروزنده
|
|
||