***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

غرق خون شد غروب

ذوالجناح سم مکوب

این غروب آفتاب زینب است

 آسمان در "اضطراب" زینب است...

امروز (عاشورا!)بالاخره این "انگار می بینم..." ِ آقای حدادیان یادمون انداخت "جنگ" بوده (هست!) ، "بحران" بوده (هست!)... نه یه تیاتر لطیفانه ی سمبلیک...!

و من _ نوعی _ کماکان حلوا... و کماکان از "تعطیلی" مستفیض می شم ... و کماکان عاشورا رو "جریانشناسی" می کنم! ... و گاهی "مسئولیت"هام رو لیست می کنم که سر "فرصت" و فراغت (فراغت از چی؟!...) بهشون فکر کنم ...!

 انگار یه روزهایی یه چیزهایی میشنیدیم: "ما استراحت نخواهیم کرد. این انقلاب و این مملکت اینقدر کار درش هست که دیگر استراحت غیر استراحت..."(شهید بهشتی)

این چند روزه جا داشت یجایی روضه ی "عمر سعد" بشنوم! :

روزی که با هم همبازی اند...

روزی که مهلت میگیره که به انتخاب فکر کنه: بین ملک ری و ... !

و روزی که لشکرش "تکبیر"(!!!!!) می گن از روی نیزه رفتن ِ... . . .

خداگو به سوی خدا تاختند...

به بیان دیگه

به امام سجاد فکر می کردم...

و اینکه باید بمونه...

و باید "امام" بمونه...

و برای همین امت ...!

(باز هم کتاب پیشوای صادق!)

+ نوشته شده در  شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۶ساعت 22:41  توسط فروزنده  | 

۱ـ ...تا انسان تن رها سازد از بند بندگی

عاشورا بر مجاهد دهد درس زندگی...

(نصف لطف این شعره به اینه که یادت بیاد از کجا اومده؟)

 

۲ـ چی دردناکتره از "استیصال" ِ یه سردار...؟

ای آب همتی کن و تا خیمه ها مریز.......................................

 مردی شبیه دست خالی برنگردی...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۶ساعت 23:21  توسط فروزنده  | 

1. علی الحساب نه راجع به محرم حرفی دارم نه امتحانها!

 

2. این چند روزه احتمالا توجه کردید که "مطلئبترین راه = ناهموارترین راه" ... !

قابل توجه خودم که نمیدونستم قبح "لوث شدن" از کجا اومده ؟

 

 ۳.گاز مازندران فشارش افتاد...

احمدینژاد سرزده رفت ساری ...

بعضی از اتاقهای خوابگاه گرم نمیشه ...

مسئولین به بچه های شورا : اگه کسی مشکل سرما داره بگید خودش بیاد اینجا تا بهش "جواب بدیم"...

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۶ساعت 13:23  توسط فروزنده  | 

جاده ی(۶۲ کیلومتری ) ما بعد از ۴۰ سال پس فردا  افتتاح خواهد شد!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۶ساعت 2:20  توسط فروزنده  | 

... (بقول خودش: )الفشین هنوز خط نجفی و رمضانی رو از بین n  تا چیز بی ربط  تشخیص میده...(یادگار برد زنده ی پیغام!...

... چند روز پیش تو وبلاگ جواهر قدیمی ِ ... چیزی تحت عنوان "جلسه ی ماه" دیدم ، پرسیدم؛ گفت : نه، این با "گفتار ماه" فرق داشت طرح تیمارچی(که من ندیدمش) و آقای حاجیلویی

 اینا ... ( البته دوستان دل خوشی ازش ندارن! رولی انگار ظاهرش شبیه به طرحی بود که رئیس اوایل این ترم پیمیگرفت و طبق معمول تو فیلتر بزرگترها گیر کرد...)

.

.

.

.

.

خیلی سعی کردیم مولفه های کاری "مجمع" رو توی کار رعایت کنیم : "دقت و حساسیت روی تعیین موضوع"... "نگفتن حرفی که هنوز درونی ِ خودمون نیست"..."سراغ کارشناس هر کاری رفتن"... و ...

 

ولی یه چیزیش کمه...

 

 

سینرژی... هم افزایی...

 

 

 

یا بگو "برکت"

 

 

 

... "خدا"! ... "خدا"ش کمه! ...

 

 

 

می گن "یدالله مع الجماعه"...

 

 

 

"جمع"ش کمه...

 

 

 

اونهمه تنوع شخصیتی رو  جایی بجز مجمع  ندیده بودم... و در عین حال اونهمه استحکام گروهی رو...!

 

 

همه مون یه ذره بین داریم جهت کشف نقاط اختلاف نظر ! بعد هم لکم دینکم و لی الدین...!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۶ساعت 18:18  توسط فروزنده  | 

پرده ی اول :سال ۱۸۹۵- صحنه: تالار انجمن سلطنتی دانشمندان بریتانیا ـ سخنران: لرد کلوین(فیزیکدان ، مخترع دماسنج کلوین و رئیس انجمن) ـ موضوع: پاسخگویی به سوالهایی که پیرامون  ساخت ماشین پرنده ی سنگینتر از هوا (هواپیما) ایجاد شده است .

سخنران (با ژست یک فرزانه ی تمام عیار): همکاران گرامی! دانشمندان بزرگ! این روزها این روزها عده ای خوشباور از ایده ی ماشین پرنده ی سنگینتر از هوا حرف می زنند . راستی که انسان چقدر می تواند ساده لوح باشد ! اینها نمی دانند که اگر چنین چیزی ممکن بود افراد باهوش در اختراع آن لحظه ای درنگ نمی کردند. من و شما که قابلیتهای "موجود" دانش بشر را می شناسیم تا کنون چنین چیزی را امکان پذیر نیافته ایم و من نمی بینم که در آینده نیز چنین خیال خامی قابل تحقق باشد . راستی شما بگویید که چگونه می توان وسیله ی پرنده ای ساخت که سنگینتر از هوا باشد؟

حاضران (در حالی که او را با حرارت تشویق میکنند):صحیح است! صحیح است... صحیح!

پرده ی دوم : درست هشت سال بعد - سال ۱۹۰۳ . برادران رایت در پستوی مغازه ی دوچرخه سازی خود تونل بادی ساخته اند و سه هفته است که روی آزمایش ۲۰۰ نوع بال مختلف کار میکنند .

آهان! یافتیم. یافتیم. این همان بالی است که می خواهیم . باید کار ساخت ماشین پرنده را هرچه زودتر شروع کنیم .

چندی بعد ماشین پرنده ی سنگینتر از هوای آنها در میان ناباوری مردمی که به تماشای این صحنه ی هیجان آمیز آمده اند پرواز می کند و چیزی نمی گذرد که حتی مردم عادی هم می توانند لذت پرواز در اوج آسمان را تجربه کنند . آن ها با اختراع شگفت انگیز خود پنجره های آسمان را بر روی بشریت گشودند . ...

(محض امانتداری: قسمتی از مقاله ی مهندس عقیل ملکیفر ـ البته من از ویژه نامه ی سوم "جهت گیری تخصصی" کش رفته ام!)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۶ساعت 1:1  توسط فروزنده  | 

مقدّمتاً... :

دیشب با یکی از دوستان بحث تکراری ِ "اگه رهبر اینقدر دردها رو می فهمه و می خواد حل کنه و میگیم ولایت مطلقه ی فقیه، چرا پس کاری نمیکنه؟!" شده بود (البته در فضایی کاملا دوستانه ) موضع ِ من طبق معمول بر "امام ، بدون امت تعریف نمیشه بود و اینکه کارکرد ِ رهبری با همراهی ِ مردم تعریف میشه و اینکه اگه بجای ۳۰-۴۰ تا دانشجو  همه به مثلا فساد اقتصادی  واکنش نشون میدادن یا به دانشجوی پولی یا... " و بحث به "کارآفرینی " و "ریسکپذیری" و "استقامت تو این قبیل وادی ها" (بقول دکتر نایبی اگه هم فرض کنیم کشورمون علیل و جهان سومی و ...(!)است باز هم موظفیم مثل کسی که از والدین پیرش پرستاری میکنه (هر چقدر هم باهاش -بواسطه ی بیماری یا... شون ـ بد اخلاقی کنن یا... ) براش کم نذاریم! و نقل قولهای دیگه از ایشون!)رسید .

صورت مسئله:

و چیزی که شدیدا از خودم شرمنده ام کرد این بود که به اینجای بحث که رسیدیم همه ی مثالها و مصداقهام از پیگیریها و خسته نشدنها و دلسوزی و احساس دائم بدهی به انقلاب و آرمانخواهی با وجود همه ی مشکلات ( ِشخصی)و حتی سنگ اندازی ها  و ... از تجربه های مامان بود!!! و دست ِ خودم شدیدا خالیه از اپسیلونی از این قبیل ...! داشتم آرزو می کردم کاش واقعا تو یه موقعیت محک خوردن قرار می گرفتم!!!(اینجا خواهشا نظر بدین! جدا کمک و پیشنهاد می خوام!)

نمونه های دیگه :

. دو سال پیش راننده ی تاکسی ای که داشت میرسوندمون به دانشگاه تهران برای تجمع علیه هتک حرمت سامرا و... گفت"از سیریه! دو روز گشنگی بکشید یادتون میره!" نمی دونم راست گفت یا نه؟

. این شماره ی نقطه ـدر کنار مطالب شدیدا بی مایه و سبُک ِ همیشگی ش! - مطلبی داشت به نام "نسل ِ انحصاری" که فارغ از اینکه منظور نگارنده ش چی بود، من ازش احساس ِ دردی از همین دست داشتم: نسل قبل هر چقدر که خودش تلاشگر بود ، ما رو لوس و بی خاصیت کرد! انگار تلاش و ایثار و آرمانخواهی و ... رو انحصارا برای خودش می خواست!

. تازه دیروز هم توی بانک ، خانمی رو که می نالید از بیکاری بچه های لیسانسه ش و اینکه دولت کاری براشون نمی کنه ارشاد میکردم(!!!) که " ماها اگه عرضه داریم باید خودمون به فکر باشیم نه متوقع از دولت ... و بحث اقتصاد دولتی و اقتصاد آزاد و(!) ...بالاخره کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته! جامعه از همین ما ها ساخته شده دیگه و ... " و چقدر دلم می خواست یکی این حرفها رو تو کله ی ناگیرای خودم فرو کنه!

حسن ختام یه نقل قول دیگه از دکتر نایبی: "اگه من کاندیدای ریاست جمهوری می شدم شعارم این بود: در ِ چاههای نفت رو می بندم تا مجبور بشید رو پای خودتون وایستید و...! "

راستی یه دفعه یادم افتاد به حذف سهمیه بندی بنزین(!) اینم آخر و عاقبت یه تصمیم انقلابی!

 یه چیز دیگه: فعلا کلمه دودرمون کرده و نتیجتا مصاحبه ی کذا مونده  رو هوا!.... ولی این دانشگاه  عادتمون داده به سعی های بی خروجی!... شایدم آخرش طی یه اقدام انتحاری(!) همه ی اون ۱۰ صفحه رو بذارم همینجا!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۴ دی ۱۳۸۶ساعت 11:36  توسط فروزنده  | 

۱. عذر می خوام از طولانی شدن ! اما این نتیجه ی به کار بستن همه ی تلاشمه برای خلاصه کردنش !

"... تجدید یک انقلاب ، گاه از ایجاد آن بسی مهمتر و دشوارتر است. روحیه هایی استوار، ایمانهایی راسخ، مغزهایی نیرومند و فکرهایی بیدار و آگاه و فعال لازم است تا بتواند این بار فرساینده را برای مدتی دراز روی دوش نگه دارند . اکنون چه کسی برای اینکار آماده است؟ آن شیعه یی که قیام حسین بن علی را تحمل نمی کند؟ آن شیعه یی که با امام حسن راه نمی افتد؟ بی گمان هر قیام و اقدامی که به اتکائ عناصر ناپخته و تربیت نشده یی از آن قبیل واقع شود فرجامی ندامت انگیز و خسارتبارتر خواهد داشت. تجربه ی توابین(!) و سپس قیام مختار و ابراهیم بن مالک گواه صادق این ادعاست..."

"... پس از حسین بن علی همه از راه بازگشتند، مگر 3 نفر؛..."

و ماجرا از اینجا شروع می شود امامی (امام سجاد(ع)) با فقط 3 شیعه!

کتاب "پیشوای صادق" با بیان دو نگاه به زندگی امام صادق شروع می کند(نگاه اکثر شیعیان: امامی نشسته در خانه، اهل درس و بحث و 4000 شاگرد و مغلوب کننده ی ملحدان در همه ی مناظره ها و ... که برای حفظ این حوزه ی علمی حاضر است در کسوت ِ مقصری پشیمان، منصور ِ عباسی را به ایوب و یوسف و یونس تشبیه کند(!) و از او بخواهد که در برابر ِجهالت ِ(!) شیعیانی که اقدام به قیام کرده اند صبر پیشه کرده و از سر تقصیراتشان بگذرد! و دیگری نگاه برخی مستشرقین: رهبری بی اعتنا به فقر و فلاکت و اختناق ِ حاکم بر امتش...) وبا این تصریح که" این هر دو نگاه ریشه ی واحدی در "سطحی نگری و بی انصافی " دارند..." ، پس از مروری بر مفهوم ِ (فلسفه و وظیفه ی) نبوت و در ادامه ی آن امامت و برشمردن ۴ دوره ی امامت (سکوت وهمکاری(25 سال ِ اول)/ کسب قدرت(5 سال ِ بعد)/ صلح(دورانی که همه ی رسانه ها مطلقا در اختیار دشمن است و... و استراتژی ویژه ی امام حسن که راه امامت و شیعه را از لحظه ی صلح به بعد تعریف می کند،آغاز به کار مخفی شیعه - کتاب ِ "صلح امام حسن پرشکوهترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ ترجمه ی همین نویسنده!)/ تعقیب) مفصلا به تشریح و بررسی ِ عملکرد ِ امامت در دوران تعقیب( ۳ امام بعد از عاشورا) می پردازد.

"...چه حادثه ی شگفت انگیزی !... پس از واقعه ی عاشورا همه رفتند!همه از راه برگشتند! همه از آینده ی جذاب و دلگرم کننده یی که آنها را به خود میکشید مایوس شدند!از همه ی آرزوها و آرمانهای تشیع صرف نظر کردند. فقط به نام تشیع و به اینکه در دل به امامان عقیده و محبت داشته باشند قناعت ورزیدند... ... یحیی بن ام طویل (یکی از همان فقط ۳شیعه ) به مسجد مدینه داخل می شد و در میان جمع مسلمانان و معتقدان به امام می ایستاد و خطاب به شیعیان مدعی سخنی را که ابراهیم بت شکن به بت پرستان زمان خود می گفت تکرار می کرد :"ما از شما و از آنچه شما بجای خدا عبادت می کنید بیزاریم..." ... این همان قاطعیت ِ ایدئولوژیک و جبهه گیری ِ پیروان و وابستگان به یک مکتب ِ دگرگون ساز است در برابر ِ ..."

 در ادامه ،در کنار ِ مرور ِ برخی موضعگیری های تند و زیرکانه و بعضا عجیب ِ امام سجاد و امام باقر(ع) ، کم کم حقایق ِ کلیدی تری از جهان شیعه ی آنروز رخ مینماید(البته رخ نمی نماید! چون یکی از معضلاتی که نویسنده به کرات از آن اظهار تاسف می کند "شدیدا مجهول بودن" ِ این تاریخ و این روابط است دقیقا بدلیل ماهیت این تعاملات!) :

"دوران زندگی امام ِ پنجم بطور کامل ادامه ی منطقی ِ دوران ِ زندگی ِ امام سجاد است . اکنون دیگر جمعی گرد آمده اند و شیعه دوباره احساس شخصیت می کند. دعوت شیعی که چند سالی بر اثر حادثه ی کربلا و حوادث خونین پس از آن... جز در پوششهای بسیار ضخیم ارائه نمی شد ، اکنون در بسیاری از اقطار کشورهای اسلامی... ریشه دوانیده ]دقت شود که در این مدت امام سجاد چه کرد که آن ۳ نفر شد این!؟ [ و... و حتی در دایره ای محدودتر به صورت یک پیوند فکری و عملی که می توان از آن به یک "تشکیلات حزبی" تعبیر کرد در آمده است..."  واین آن چیزیست که ظاهرا بیش از هر چیز کنجکاوی نویسده را برانگیخته! و نویسنده عمده ی همت کتاب را بر کشف ِ روابط و ضوابط ِ این "تشکیلات" متمرکز کرده اند و البته که کرارا تصریح دارند که این خود ِ "ماهیت" ِ کار تشکیلاتی است که آنرا از دید ِ تاریخ مخفی نگه می دارد...!

در ادامه ی حدیث فوق داریم" پس از حسین بن علی همه از راه بازگشتند، مگر 3 نفر؛...بعدها مردم دیگربه آنها پیوستند و جمع شیعیان انبوه گشت..." و حکایت ، دقیقا از آن تاکتیکی ست که این سه امام برای تحقق این فرایند (تبدیل ِ۳ شیعه به جمع ِ انبوه) بکار بستند (و البته در راستای استراتژی ِ۲۰۰ساله ای که امام حسن در اولین روزهای پس از صلح پایه ریزی کرد: کار مخفی با عده ای خاص !-مراجعه به صفحه ی ۱۰۰ و ۱۰۱ همین کتاب)

اما با بنی عباس وضع متفاوت میشود. حاکمانی که خود در اینگونه مبارزات( نظم یافته و مخفی) سابقه ی طولانی دارند ! و ... در نتیجه اختناق بالا می گیرد و مفاهیم " بایکوت" و "جاسوس"و "شکنجه برای اعتراف کشی" و ... از طرفی و "راز" و "تقیه " و "باب" و "صاحب ِ سِرّ " و "وکیل" از طرف مقابل تعریف می شوند! "...هر حرکت نسنجیده ای می تواند سر ِنخی باشد تا عمق این تشکیلات... "و جان امام و بهترین شیعیان و آینده ی نهضت را شدیدا به خطر بیاندازد...

نهایتا امامی تصویر می شود که دعا می کند شیعه ای را که ،پس از طی مسافتها برای ملاقات با امام، مجبور می شوند بی اعتنا روی از ایشان برگردانند!!! و... فکر می کنم این به مراتب دردناکتر است از روضه هایی که اغلب برای امام شنیده ام! اگر بفهمیم و البته قهرمانانه تر!

(از قسمتهای هیجان دارش می گذرم که مجبور شوید بخوانید البته خواهش می کنم بخوانید اینهمه فقط۱۱۳ صفحه ست ها!)

http://khamenei.ir/FA/Works/Books/detail.jsp?id=022

(منم یکی دارم! می تونید ازم بگیرید حتی!)

۲.شده تا حالا لازم شده باشه یه چیزاهیی بگید که از گفتنش شدیدا بیم ِ آن می برید که پای ِ دفاع از خوتون هم وسط باشه؟(یعنی نمی دونی برای خدا می خوای مثلا اعتراضی یا نقدی کنی یا برای اینکه مثلا به خودت برخورده یا...؟) چه باید کرد اونوقت؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲ دی ۱۳۸۶ساعت 22:1  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده