***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
انتهای جلسه ی اول (م.۳) دکتر مراجع درس رو معرفی می کنن : اولی و دومی از نویسنده های هندی (با تاکیدی که ایشون دارند بر اینکه هندی ها خوب "می فهمند") و سومی آمریکایی... و این توضیح رو ذیل مرجع سوم اضافه می کنن: "استثنائا در مورد اینیکی با ویرایش قبلی ش کار می کنیم... آخه ۵۰ - ۶۰ سالیه که آمریکا سیاستتش رو بر این گذاشته که فقط به "کلیات" بپردازه و "جزئیات" رو بسپاره به ما (هند و چین و ... !) و آخرین ویراست این کتاب هم بر همین اساس فقط شامل "کلیات" و "کیفیات" نوشته شده ... "

و ما هم (بمدد استاد گرانقدر) عجب حرف شنوی ای داریم از "ارباب"...!

-----------------------------

یه روز از "راست مغزی" (در نتیجه "کلگرایی")  شرقیها و "چپ مغزی" غربیها می خوندیم و حکایت "تفکیک علوم" و ـ توانایی ـ زوم شدن ـ غربیها روی "زیر زیر زیر...مسیر" های باریک یه تخصص جزئی خاص و ... !

+ توی "ادامه مطلب" سه پست قبلترم (دانشگاه: تنها گزینه)یه مقدار بحث آموزش رو ادامه داده م و حکایت "جهتگیری تخصصی" و ... 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ساعت 15:31  توسط فروزنده  | 

کمتر از 5 دقیق ی دیگه سال1373 تحویل میشه!

خواهرم طبق معمول هر سال در چنین لحظه ای خوابه! من و عباس هم کنار سفره ی 7سینی که همین الآن تکمیل شد(!) چونه هامون گرم ِ از هر دری سخنیه!...

مامان با عجله تلوزیون رو می بره به کانال 1... "ببینم امسال ، چه سالیه؟..."

تعجب میکنم ... ! امروز همهتو مدرسه میدونستن "سال خروسه" یعنی مامان هنوز نفهمیده؟!...

خیلی اهمیت نمیدم و حرفهامون رو پی میگیریم... و بعد از "بوم م م م..." ،  آقای خامنه ای رو توی قاب تلوزیون میبینم و مامان رو که با دقت ... اِ ! مگه اینوقت شب هم "اخبار" می گن؟!...

چند دقیقه بعد ... لبخند مامان ، با تامّل، و زمزمه ی ساکت ِ "سال انضباط اجتماعی و وجدان کاری..."

و من یاد میگیرم که هر سال 3 تا اسم میتونه داشته باشه : سال 73 ، سال خروس ، سال انضباط اجتماعی و وجدان کاری...

 

29 اسفند 1374 :" ...بنابراين، توصيه اوّل من، مبارزه با اسراف و زياده‏روى و نابود كردن اموال عمومى و اموال شخصى است؛ چون اموال شخصى هم، به نحوى به اموال عمومى برمى‏گردد. توصيه ديگرى كه براى سال جديد دارم و هميشه مى‏خواهم آن را مطرح كنم، توصيه به كار سازنده است. خيلى كسان كار مى‏كنند كه سازنده نيست. بعضى هم كارهايى مى‏كنند كه مخرّب است... كار سازنده، مبارزه با دشمن است. اگر كسى براى علم و براى اداره كشور تلاش كند، با دشمن مبارزه كرده است. اگر كسى براى افزايش ثروت ملى تلاش كند، با دشمن اين ملت و اين كشور مبارزه كرده است؛ چون دشمن نمى‏خواهد اين كشور به‏خوبى اداره شود و امور مردم به سهولت بچرخد. ... بايد با اداره صحيح و كار سازنده و صحيح و منطقى، با دشمن مقابله كرد.بنابراين، در هر كارى كه شما هستيد ...بايد كوشش كنيد كار شما سازنده باشد. يعنى براى اين كشور و اين ملت و براى آينده، مفيد فايده باشد. البته فايده‏ى شخصى هم، براى كارهاى آحاد مردم، يك هدف است؛ اما به اين نبايد اكتفا كرد. بايد علاوه بر فوايد شخصى، به منافع عمومى هم توجّه شود ..."

 

29 اسفند 1375 : "...من امسال مى‏خواهم مثل سالهاى قبل، به همه مردم يك سفارش بكنم من مى‏خواهم به مردم عزيزمان عرض كنم كه امسال همه سعى كنند اسراف را كنار بگذارند..."

 

28 اسفند 1376 : "... يكى از اقداماتى كه شده است، اقدام به كاهش قيمت نفت است! من نمى‏خواهم ادّعا كنم كه اين كار را صرفاً دشمنان كرده‏اند و صرفاً به خاطر ضربه زدن به جمهورى اسلامى است؛ نه. دشمنان كرده‏اند و دوستان نادان و كسانى كه نتوانستند هوشيارانه در اين زمينه بينديشند نيز با آنها سهيم شده‏اند!... امسال توصيه مهمّ من عبارت است از صرفه‏جويى...."

 

29 اسفند 1377 :"... من اميدوارم امسال كه سال امام خمينى و زنده كننده ياد امام بزرگوار و فرصتى براى بررسى هرچه بيشتر در زندگى و خصوصيات و اهداف و غايات مورد نظر آن بزرگوار است، ...سالى باشد كه ان‏شاءاللَّه ما بتوانيم اين راه روشن را با عزم قاطع و با فكر روشن، هرچه بهتر ادامه دهيم و پيش ببريم...."

 

1 فروردین 1379 :"... ما مى‏توانيم در سايه نزديكى به اميرالمؤمنين عليه‏السّلام، به آرزوى بزرگ كشور و ملتمان و نظام جمهورى اسلامى - يعنى عدالت اجتماعى - نزديك شويم. اميدوارم كه ما مسؤولان كشور - در درجه اوّل - و همه آحاد مردم تلاش كنند تا بتوانيم عدالت اجتماعى را در اين كشور، مستقر كنيم. اين آرزوى بزرگ همه عدالتخواهان، همه مبارزان و شهيدان و همه رادمردان عالم در تاريخ ما و در تاريخ عالم بوده و هست.... "

 

1 فروردین 1380 :"... سال 80 هم بايد سال اميرالمؤمنين به حساب آيد و شناخته شود. در اين سال سعى كنيم به كار فرهنگى و علمى اكتفا نكنيم؛ تلاش كنيم رفتار و عملكردمان را - بخصوص در حوزه مسائل اجتماعى و به‏طور اخص در زمينه مسائل حكومتى - به عملكرد آن بزرگوار نزديك كنيم. ... نقطه اوّل، اقتدار ملى است... نقطه‏ى دوم: ... سال را بايد از آغاز تا پايان، سالِ تلاش براى ايجاد اشتغال مفيد و مولّد قرار دهيم. "

 

29 اسفند 1379 :"... اميدوارم ان‏شاءاللَّه سالى را كه در پيش داريم، براى ملت ما سال اعتلاى مادّى و معنوى و پيشرفت در همه امور كشور و سال عزّت و افتخار باشد و همچنان كه حسين‏بن‏على عليه‏السّلام مظهر عزّت بود ...اين ملت هم در عرصه‏هاى مختلف نشان دهد كه گرد ذلّت بر دامانش نخواهد نشست..."

 

1 فروردین 1383 : "... و اما سال 83؛ سال 83 در حقيقت ادامه‏ى همه‏ى فعاليتهاى اساسى از سوى مسؤولان گوناگون براى كشور است. اگرچه سال 82 را به عنوان سال نهضت خدمتگزارى معرفى كرديم، اما نهضت خدمتگزارى چيزى نيست كه در طول يك سال به پايان برسد و وظيفه‏ى خدمتگزارى وظيفه‏يى نيست كه پس از مدتى از دوش مسؤولان برداشته شود؛ همچنان كه نهضت توليد علم، نهضت عدالت‏طلبى و نهضت مبارزه با فساد، كارهايى است كه بايد با شدت و قوت ادامه پيدا كند. خصوصيت سال 83 در اين است كه دستگاه‏هاى مهم و اساسى كشور فصل جديدى را طى مى‏كنند و به دوره‏ى جديدى قدم مى‏گذارند...سال 83 آخرين سال دولت خدمتگزار كنونى است؛ همچنان‏كه در اواسط سال 83 مدت مسؤوليت پنج ساله‏ى اول رئيس قوه‏ى قضائيه به پايان مى‏رسد و در اوايل همين سال هم مجلس ششم شوراى اسلامى دوران مسؤوليت خودش را به پايان مى‏برد؛.... درواقع سال 83، سال پاسخگويى سه قوه به ملت ايران است...."

1 فروردین 1384 : " ... لذا نامگذارى امسال به «همبستگى ملى و مشاركت عمومى» اشاره به نياز بزرگ ملت در همه‏ى مسائل است؛ همكارى، همدلى، بازو به بازو دادن و دلها را به يكديگر مرتبط كردن و به سمت هدفهاى والاى اين ملت - كه براى بهروزى و پيشرفت او و كشورش لازم است - پيش رفتن....اگر ما ملت ایران این توفیق را پیدا کنیم که رخنه های فساد را در این مجموعه ی عظیم ببندیم ، آن وقت معلوم خواهد شد که دستاوردهای انقلاب برای این مردم چقدر شیرین و گواراست ..."

1 فروردین 1385 :"...سال پيامبر اعظم، سال اين وجود كهكشان‏وار براى دولت و ملت ماست. علاوه‏ى بر اين، وجود پيامبر اعظم در عرصه‏ى بين‏المللى، نقطه‏ى التقاى عقايد و عواطف همه‏ى ملتهاى مسلمان است... توليد يعنى چه؟ مقصودم فقط توليد كالا نيست؛ توليد در يك گستره‏ى وسيع بايد شعار ملت باشد. توليد كار، توليد علم، توليد فناورى، توليد ثروت، توليد معرفت، توليد فرصت، توليد عزت و منزلت، توليد كالا و توليد انسانهاى كارآمد؛ اينها همه توليد است. رمز سعادت ملت ما در اين است كه در اين گستره‏ى وسيع، هم دولت و هم ملت، بر اين توليد همت بگماريم ."

 

 30 اسفند 1385 یه چیزی ته دلم آرزو میکنه "کاش رهبر امسال _ برای تنبیه ما هم که شده..._ نامگذاری امسال رو بی خیال شوند!..." اما هیهات از ناامید شدن این رهبر از امتش!... مثل یک " مربی " به زوایای مختلف امت دقیق میشن و کلیدیترین ضعفها یا قوتها یا فرصتها و تهدیدها رو شناسایی می کننن ، راهبرد ها رو کشف و سهم هر کسی رو از این مسئولیت خطیر بهش میسپارند...

 

.1 فروردین 1386 : /رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال نو ، سال 1386 را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری کردند و افزودند: آرزو و امید همه ایرانیان " استقلال ملی ، عزت ملی و رفاه عمومی ملت " است و همه این اهداف به برکت " ایمان اسلامی ، اتحاد کلمه ، امید و عزم ملی ، استفاده صحیح از ظرفیتهای کشور و تدبیر و تحرک و تلاش " محقق خواهد شد... "...ملت ایران با نو شدن سال ، عزم‌ خود را نو می کند و با ورود به میدانهای جدید و برخورد مدبرانه با چالش ها و دشمنی ها ، مسیر روشن خود را ادامه می دهد.../  ما دو دشمن داريم: يك دشمن، دشمن درونى است؛ يك دشمن، دشمن بيرونى است. دشمن درونى خطرناك‏تر است. دشمن درونى چيست؟ دشمن درونى خصلتهاى بدى است كه ممكن است ما در خودمان داشته باشيم. تنبلى، نشاط كار نداشتن، نااميدى، خودخواهى‏هاى افراطى، بدبين بودن به ديگران، بدبين بودن به آينده، نداشتن اعتماد به خود - نه به شخص خود و نه به ملت خود - اينها بيمارى است. اگر اين دشمنهاى درونى در ما وجود داشته باشد، كار ما مشكل مى‏شود...."

 

هیچ کدوم از اینها چیزهایی نیست که بخوام بگم 1 ساله تامین میشه! ولی انصافا اگه مثلا همون سال 73 یه عده (هر چند کم و حتی غیر رسمی ، ولی "جدی") این درد رهبر (درد جامعه ی ایران) رو درک کرده بودن و به فکر حل مسئله می افتادن امروز بعد از14 _ 15 سال " انضباط اجتماعی و وجدان کاری" ما همین بود که هست؟! (1) یا ...

3 فروردین 1386 یادم نمیاد این چندمین بار میشه که " م "(یکی از نزدیکان سوپر حزب الهی!) می پرسه : "سال اتحاد ... چی؟..." - :"اتحاد ملی و انسجام اسلامی، چند بار میپرسی؟!" _:"نمی فهمی که... از فردا که رفتم اداره باید بالای هر نامه ای بنویسم : با تبریک سال اتحاد ملی و ... گفتی چی بود؟!..."

 

 

1) من در نوروز سال 73 دو توصيه به ملت و دولت كردم و به عنوان دو شعار، دو سر فصل را عنوان نمودم كه يكى از آنها «وجدان كارى» و ديگرى «انضباط اجتماعى» بود. برحسب جمعبندى خود من، اين دو سرفصل مى‏توانست و مى‏تواند حركت ملت ايران به سمت پيروزى و سازندگى ايران اسلامىِ آباد و آزاد را تسريع و تسهيل كند. البته مسؤولين كشور و ... نسبت به اين دو موضوع قلم فرسايى كردند، سخنها گفتند و تأييد كردند... ما در صورتى توانسته‏ايم اين دو سرفصل را با موفقيّت انجام دهيم و اين دو شعار را تحقّق بخشيم كه آثار آن را در خارج مشاهده كنيم . ... من عرض مى‏كنم امسال هم مى‏خواهم دو توصيه بكنم. يك توصيه اين است كه آن دو شعار را زنده نگه داريم. اين مسائلى كه مربوط به اخلاق و آداب و عادات انسانى و اجتماعى است، مسائل فصلى و زودگذر نيست، مسائل يك سال و دو سال نيست... قرنها كار كرده‏اند تا اين كه يك ملت را به يك موضع خوب يا بد رسانده‏اند؛ يك عادت اجتماعى يا يك مشت عادتهاى اجتماعى را در ملتى به وجود آورده‏اند يا در آن تزريق كرده‏اند.... _ رهبر 29/12/1373

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ساعت 20:2  توسط فروزنده  | 

(یادداشتی از محسن رضایی)
اگر در جامعه مان سن جوان را بین 15 تا  28 سال تعریف کنیم ، 25 میلیون جوان داریم که سرمایه بسیار عظیمی را شکل میدهد . اگر بخواهیم چنین گام بلندی به اسم چشم انداز بیست ساله را برداریم  ، ناگزیر  هستیم که این سرمایه عظیم را به دو دلیل به صحنه بکشانیم . یکی اینکه بخش مهمی از جامعه را همین جوانان شکل میدهند ، دوم اینکه 20 سال آینده ، در اختیار نسل سومی های انقلاب است . چشم انداز 20 ساله در حقیقت سندی است که گذشته ها آن را تنظیم کرده اند . ولی باید با کمک نسل سومی ها آن را پیاده کرد نهایتا کسانی که باید دراین 20 سال آنرا تحقق بخشند ، همین جوانهای امروز  هستند . اینها نهایتا  بایستی این کار را به ثمر برسانند . پس هم به دلیل این که سی در صد جامعه جوانان هستند و هم به دلیل نقشی که در آینده سازی دارند و کار گردان و محور اساسی حرکت چشم انداز جوانها یا نسل سومی های انقلاب هستند . اما اینکه چگونه میشود نسل جوان را به صحنه آورد ؟ اولین مسئله این است که نسل جوان باید مشارکت در آینده سازی پیدا کند . الزام این است که قدرت د ر طی سالهای اول چشم انداز باید به نسل دوم و سوم منتقل بشود . آنها باید محور اصلی اداره کشور بشوند ونظام از آنها بخواهد این چشم انداز را تحقق ببخشند . درغیر اینصورت با توجیه و نصیحت ، خواهش و التماس اتفاقی در نسل جوان بوجود
 نمی آید. باید نسل جوان را مسئول کرد و از آنها مسئولیت خواست تا اینکه او به صحنه بیاید و توانایی های خودش را  برای اداره  جامعه نمایش دهد .
امروز تا زمانی که بزرگان ما نگرانند که حکومت را بدست جوانها بدهند ، ما هیچ گاه نمیتوانیم گام های بلندی را برداریم . نسل جوان سرمایه اصلی چشم انداز و آینده ایران هستند .
در چنین فضایی دانشگاه و جوانان دو نقش عمده بر عهده دارد . یکی مسئله تبیین و ترویج چشم انداز است و دیگری مسئله برنامه ریزی و تحقق استراتژیها و الزاماتی که چنین چشم اندازی داشته باشد . قاعدتا رسیدن به یک چنین چشم الندازی همراه یک سری الزاماتی است ، این الزامات و تغییرات باید در جامعه صورت بگیرد . دانشگاه میتواند در طراحی این تغییرات ، در تدوین استراتژی ها و برنامه ها برای رسیدن به چنین افقی گامهای بلندی بردارد . همچنین در قسمت معرفتی و ذهنی چشم انداز ، یعنی فرایند تبیین چشم انداز باز هم دانشگاه می تواند گامهای بلندی بردارد .
ایران باید تبدیل به یک بازیگر موثر و قدرت تاثیر گذار بر روابط بین الملل شود . این اهداف بسیار مهمی است . اگر ایران طی 20 سال آینده به این اهداف برسد کشور ما به عنوان یک قدرت بزرگ و پیشرفته تبدیل خواهد شد . اما برای رسیدن به این اهداف نیاز به این داریم که همانطور که در آن دو انقلاب گذشته ، جوانان ما به صحنه آمدند ، اینجا هم جوانان به صحنه بیایند .
جوانان 40 سال پیش انقلاب را برای دستیابی به آزادی و استقلال شروع کردند . 15 خرداد توسط جوانانی رقم زده شد که شعار شان آزادی و استقلال بود ، 22 بهمن را جوانانی ایجاد کردند که شعارشان استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی بود . اما انقلاب نسل سومی ها چه انقلابی است ؟ جنبشی که نسل سومی های انقلاب ( یعنی جوانانی که امروز بین 15 تا 30 ساله هستند ) باید انجام دهند چه انقلابی است ؟ این انقلاب یک انقلاب فرهنگی واقتصادی است . یعنی مکمل آن دو انقلاب گذشته است . ایران ما نیاز به یک تحول اقتصادی و فرهنگی دارد . ایران ما نیاز به یک تحول صنعتی و علمی دارد و این انقلاب را نسل سومی ها باید انجام دهند . انقلاب نسل سوم از نوع سیاسی و نظامی نیست . بلکه از نوع فرهنگی و اقتصادی است .  این همان چیزی است که ملت ایران برای رشد و توسعه خود به آن نیاز دارد . جوانان دیروز جنگ را پیروز کردند و جوانان امروز بایستی از اهداف آن انقلابها در فرهنگ و اقتصاد ، ثمره آنرا بچشند .
این انقلاب در سند چشم انداز بیست ساله ایران ترسیم شده است . تبدیل کردن ایران به یک کشور کاملا توسعه یافته ، یک کشور کاملا فرهنگی و صنعتی و تبدیل شدن به قدرت برتر در منطقه آسیای جنوب غربی و اگر ایران بخواهد محور یک جمعیت 500 میلیونیدر منطقه قرار بگیرد بدون انقلاب و بدون یک تحول بزرگ امکان پذیر نیست . آن دو انقلاب گذشته را نسل اول و دوم انقلاب انجام دادند . یعنی همان جوانان دیروز . این انقلاب فرهنگی – اقتصادی را باید جوانان امروز انجام دهند . جوانان امروز در آستانه یک انقلاب هستند . امروز بدون حضور جوانان در صحنه فرهنگی و اقتصادی ، اداره کشورها متحول نخواهد شد . اما لازمه این کار دو مسئله مهم است : اولا خود جوانان آماده شوند و همتشان را بلند کنند و به شهر و کوچه و محله خود را محدود نکنند . از طرف دیگر دولتمردان ایران باید امکانات در اختیار جوانان بگذارند . باید از شعار زدگی خارج شوند و از تعارفات و تشریفات بیرون بیایند . و همانطور که به شهید باکری ها در جنگ تکیه کردند . امروز در فرهنگ و اقتصاد به جوانان تکیه کنند . به همین 20 ساله ها و جوانها تکیه کنند و صنعت ، دانشگاه ، کشاورزی ، علم ، هنر و فرهنگ را در اختیار اینها بگذارند و صحنه را برای قهرمان پروریهای جدید آماده کنند

 
منبع: rezaee.ir
مطلب مرتبط...(بقیه ش رو هم اگه علاقه مند بودید از آنجا که سایت مذکور امکان سرچ داره خودتون بیابید!)
اینم بیربط نیست!(حجه الاسلام دکتر الویری:دبیر کمیسیون فرهنگی اجتماعی سند...)
.
.
.
...  آقای ایزدخواه بین اون دسته از سال اولیهایی که حاضر بودن با بسیج اردو بیان(!) : "کی فکر میکنه ایران تا ۵۰ سال آینده یک ابرقدرته؟" 
 
 ... انفجار بمب خنده ی حضار ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۶ساعت 11:38  توسط فروزنده  | 

خبر گرفتم:

دیابت یکی از نزدیکان بعد از چند ده سال نظارت پزشکی ، الان بالاخره بشکل چشمگیری رو به بهبوده!(الحمدلالله) و البته به مدد "تغذیه درمانی سنتی(گیاهی، یا بتعبیر خودشون: قرآنی!)" و این شد ختم دعوای خانواده بر سر توانایی یا عدم توانایی و سرکاری بودن (و البته کیسه دوختن و سو استفاده)این قبیل ادعاها به نفع موافقین (حالا بگذریم که من هم از مخالفین بودم!) ...

نکته قابل توجه برام تاکید آقای معالج بود بر اینکه "من دکتر نیستم" !!! یعنی "تحصیلات رسمی ِ طب ندارم"

(فارغ از توان یا عدم توان روش فوق عجیب وادار به تکریم این آقای معالج شدم...چون...)

۱. این تاکید مملو از اعتماد بنفسیه که ما ...!

یادمه یکی از همون بچه هایی که استاد خیلی به این که تونسته اینها رو "گرگ تربیت کنه"(به معنای مثبت! یعنی اینکه با هیچکس تعارف ندارند بر سر حق) میگفت: "برای اینکه حرفمون برو داشته باشه مجبوریم یه مدرک ِ ترجیحا شریفی...! "

مقایسه ... !

2. مسئله ی کارآمدی و حتی ضرورت "آموزشهای غیر رسمی" یا بتعبیر بهتر "راهههای موازی با دانشگاه" (که حاج آقای مظاهری هم توی مصاحبه ی کذا در پاسخ به سوالی از ضرورت وجود سیستمی یا لااقل فرآیندی جهت توزیع پتانسیلهای انسانی بین حوزه و دانشگاه اشاره کردند )

یه مثال دیگه:

 یکی از "مربی پرورشی" های داوطلب ابتدای انقلاب رو از خیلی نزدیک میشناسم ... هر وقت تو وادی های روانشناسی ، جامعه(مخاطب)شناسی ، هنر ، اندیشه ی اصلی انقلاب و سایر مکاتب و... مقایسه ش می کنم با خروجی های دانشگاه تو هر کدوم از این زمینه ها...!

"راههای موازی با دانشگاه" رو تقریبا نداریم! و شاید همین هم موجب گرم کردن ِ بازار ِ (البته تعبیر بازار نامناسبه!) "آموزشهای غیر رسمی " توسط خیلیهامون شده ! راحتتر بگم "فوق برنامه کاری" که البته با این دید دیگه "فوق" برنامه نیست بلکه می تونه حتی "اصل" برنامه خودش باشه! یعنی تلاش برای یاد گرفتن ِ یادگرفتنیهای دیگه ی بستری به نام ِ دانشگاه ! (و همینه که میتونه عامل طولانی تر از حد متعارف شدن ِ دوره ی لیسانس باشه! این مابتفاوت زمانی خرج تولید ِ چیزی علاوه بر آنکه دانشگاه می خواد شده!)

مثلا راهکار(!) :

(از اینجا به بعد رو فقط به علاقه مندان(!!!) توصیه میکنم. محض اینکه فقط ایراد نگیریم...و !)

 اولین تاکید رو روی "تقاضامحوری" ِ آموزش دارم . اگه بخوام یه مقدار رادیکال توصیفش کنم : مثلا در ابتدا (یا انتها...) ی دبیرستان یه سری از" مسئله" های مبتلابه ِ واقعی ِ کشور با همه (مثلا متناسب با علایق و توانایی های مختلفی که قبلا به طریقی(!!!) از هر کسی کشف کردیم!) مطرح شه و بعد از انتخاب ِ یک (یا چند) مسئله توسط هر کس ، بقیه ی آموزش او شامل "هر چیزی" که در راستای حل اون مسئله لازمه باشه. (مثل همون مربی کذا!)

مزایا:

افزایش "عمر مفید" افراد جامعه . توضیح : دکتر عباسی(!) توصیه میکرد که "هر کدوم از شما باید دست کم 4 تا تخصص بگیرید و "هیات علمی" بشوید تا تازه بتوانید حرفی برای گفتن داشته باشید" !!! حالا نیروهای ایده آل ایشون در چندسالگی تازه می خوان ببینن چی کاره اند؟! (افاضات اون روز ایشون مطالب جالب دیگه ای هم داشت که ... سر فرصت انشاالله!) در جواب ایشون باید این "مثلا راهکار" رو در کنار "لزوم آموزشهای بنیادی در قبل ازر انتخاب کذا مثل مهارت تعامل با دیگر تخصصها(بجای nتا تخصص داشتن ِ هر فرد!) " مطرح کنم ...

+ حل معضل "تفکیک علوم" ... دکتر مشایخی میگفت : "دنیای واقع بین رشته ایه و این تفکیکهای فیزیک و شیمی و ... رو ما _اشتباها_ اعتبار کردیم ..." (ضمن اینکه باز دم ِ خود غرب گرم که مچ این ملزومات ِ مدرنیته رو اگه خودش نمیگرفت حضرات حالا حالاها ... !!! ) و اینطوری با اون تئوری ِ "راست مغزی (کلنگری" ِ شرقیها" هم جور تره !

+و... !

من شعار میدم؟... :

 برای اینکه راجع به راه های موازی "شعار" نداده باشم : پارسال از مغازه ی تعمیرات الکتریکی سر راه خواستم بعنوان "شاگرد" قبولم کنه ... ۲ ماه پیش هم پی کلاس تعمیرات موبایل بودم که ۴۰۰۰۰۰ تومن برای هر ماه و ...! 

حاشیه:

پوزش از اینکه متن حاضر شدیدا ویرایش می خواد ولی من هیچ قولی در این باب نمی تونم بدم !

+ اگه انشالله پروژه ی SD به جایی رسید حتما در ادامه ی این مطلب ذکر می کنم... هرچند اگه هم نرسید گفتنیها ازش دارم...

+ سریال روزگار قریب یه کم تو این فضاها ... (یا شایدم فقط همین قسمتش بود!)

+چیزی به 12 بهمن نمونده...و 22 بهمن ... و... ... ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۶ساعت 3:7  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده