|
|
|
|
|
صورت سوال:(شماره ی 1 همین عنوان)
استفاده از ابزارهایی مثل ایمیل یا فضاهایی مثل فیس بوک و ... نقش عمده ای در "دل دادن مخاطب به حرفها"داره! چطوری؟ یه مولفه ی مشترک این قبیل فضاها(بمثابه ی یه ابزار) : رفاقتی اند. ماهیتا خالی از محتوایند(یعنی کسی توقع بحثهای عمیق-هر کدوم یه عمق!- تو این فضاها نداره ). "شخصی"اند. اما در مورد مولفه اول : بزرگان "نظریه ی شناسایی" متفقند که "شناسایی شهودی ، و شناسایی حسی ، ولو اینکه قابل اثبات نباشند، برای خود شخص (فاعل شناسا) یقین آورترین و مورد اعتمادترین نوع شناسایی اند." اعتماد فرد به "رفیق"ش از سنخ شناسایی حسی و شهودیست. نقش مولفه ی دوم واضح است. گفتم در جنگ روانی هیچ نیازی نیست که گزاره هایی که به مخاطب ین خورانده میشوند، "حقیقت"داشته باشند. استفاده از چنین گزاره هایی، قاعدتا نیازمند فضاییست که کسی جویای حقیقت مدعا ها نشود... یعنی کسی بدنبال بحث در عمقهای مختلف روی گزاره های رد و بدل شده ،قبل از پذیرفتنشان!، نداشته باشد. و مولفه ی سوم که بنظر من مهمترین نقش را دارد: فضایی که "ظاهرا مدیریتش بدست خود فرد است" این بکگراند را در ذهن فرد ایجاد خواهد کرد که "محال است چیزی از بیرون و ناخودآگاه به من القا شود" ! من فکر میکنم این مهمترین مسئله ست. مخاطب بهیچ وجه احتمال نمی دهد که حرفی که میزند، حرف خودش نباشد. حالا هی بیا و اثبات کن که بابا فلانی و فلانی و فلانی و... از اول خودشان گفتند باید فلان تصور در مردم ایجاد بشود!... کسی قبول نمیکند. چون او فقط چهاردیواری مجازی خودش را میبیند که کاملا تحت کنترل خودش است!(ظاهرا!) (البته این مسئله ی عجیب یا جدیدی نیست! قصه همان قصه ی پارادوکس میان "انتخاب آزادانه" و "تبلیغات و مدیریت پسندها و مدسازی" ست...) (ضمنا یه ابزار دیگه ی جنگ روانی هم قبلا (چیزی که ما دانشجوها...)عرض شده بود "نگاه جزگرایانه" و انبوه تک جمله ها و تک صحنه ها و ... ) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۸ساعت 1:1 توسط فروزنده
|
|
||