|
|
|
|
|
شعري رو اخيرا مامان زياد زمزمه ميكردن با رديف ِ "آزادي" و با يه اهنگ حماسي از سنخ سرودهاي زمان انقلاب. - : اگه رديفش يه چيز ديگه بود حتما مي ذاشمتش روي مجاااز (مكث حدودا 3،4دقيقه اي مادر) -: نسل شماها "اختناق" نديده كه قدر اين كلمه رو نمي دونه... تو فكر ميكني چند نفر از مردم دركي از "استقلال" داشتن؟ چند نفر از اونايي كه درك داشتن واقعا معتقد بودن به استقلال؟ يا از "جمهوري اسلامي" چقدر مي فهميدن؟...مطالبه ي از دل و جان مردم عمدتا همين آزادي بود...و البته فرقهاست بين آزادي اي كه من ميگم با آزادي اي كه شماها مي فهميد!
بله ما چه ميفهميم يعني چي كه از ترس ساواك نهج البلاغه رو هم مجبور باشيد بريد خارج از شهر توي كوه بخونيد؟! يعني چي كه بخاطر نگه داشتن يه عكس توي خونه كل يه خانواده اذيت بشن...يعني چي كه بخاطر روسري پوشيدن كتك بخوري يا از مدرسه اخراج بشي يا مجبور باشي بري يه شهر ديگه؟ ...يعني چي كه حتي به بهانه ي قرآن هم اجازه نداشته باشي نامي از اسرائيل ببري... ما "حكومت نظامي" چه مي فهميم يعني چي؟ ...ما ساواك و كميته ي مشترك ضدخرابكاري چه مي فهميم يعني چي؟! درست ميگن ما واقعا چيزي از مفهوم اختناق نميفهميم امروز موهن ترين كاريكاتورها و متنهاي طنز و جدي درمورد اشخاص اول و دوم و... كشور براحتي توزيع ميشه...و حتي به ،بتعبير خودشان، "ريزه خوارهاي سفره ي حكومت"! هم ارسال مي شه...بدون اينكه كمترين خطري اين عوامل توزيع رو تهديد كنه!(شاهد مثال اينكه هيچ خطري تهديدشون نمي كنه همينه كه 4 ساله دارند به اين كار ادامه ميدن!) آزادي برا ما نوجوانان دوران اصلاحات كلمه ي ديكته شده و لوثيه كه معادلش مثلا "بازگشت به حيوانيت" مي تونه باشه. يادآور وصله هاي ناچسب(بهتره بگم: خنده دار!) از جنس ِ "قراره توي كلاسها بين خانمها و آقايان ديوار بكشند و دست هر آستين كوتاهي را قطع كنند و..."! و كلمه ي صرفا "جنجال برانگيزي" از جنس 18تير و آغاجري اي كه نه فقط اعدام نشد بلكه هنوز هم تريبون داره! و بازي سر ِ كاري اي از جنس "دور نظارت استصوابي و تعيين رهبر" و... و در مترقي ترين حالات ميشه حرفها و حركتهايي كه هرچي بالا و پايينش ميكني و هرجور تحليلش كني هيچ معني اي (اعم از تمجيد يا تقبيح!موافقت يا مخالفت) توش پيدا نميكني الا قصد ِ "جناب سروان! تو رو خدا ما رو يه شب بازداشت كن تا نشريات رفقامون خالي نمونه!" بگذريم...و باز بگذريم از اين كه همين امروز هم اگر چشم باز كنيم و سر از آخور روزمرگي برداريم "اسارت انسان" را بعنوان واضحترين وصف جهان معاصرمون ميبينيم... و در دنياي دو قطبي اي كه يه سرش "سلطه گر"ه و سر ديگه ش ... چيزي بجز "آزادي" ميشه خواست؟! آنزمان كه بنهادم سر به پاي آزادي دست خود ز جان شستم از براي آزادي تا مگر بدست آرَم دامن وصالش را ميدوم به پاي سر در هواي آزادي دامن محبت را گر كني ز خون رنگين مي توان تو را گفتن : پيشواي آزادي در هواي طوفانزا غاصبانه در جنگ است ناخداي استبداد با خداي آزادي... البته كه تو اين فضاي "آزاد"ي كه به راحتي بدست نيامده وظيفه ي ما و عملكرد ما چند گام بايد جلوتر و محكمتر و موثرتر و بلندتر و...تر از جوان مسلمان "حسرتزده"ي قبل از انقلاب باشه؟...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ساعت 12:23 توسط فروزنده
|
|
||