***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

 

 

امروز محسن رضایی مهمان شریف بود... مشروح صحبتهایش را رسانه هاخواهند گفت.(۰) اما من حرفی که مدتها توی دلم مانده بود را بالاخره گفتم !:

من می­خواهم 5،6 دقیقه فارغ از همه ی تکلفات سیاسی با محسن رضایی صحبت کنم؛ چنانکه نسل سوم یک انقلاب با سَلَفِ نسل اولی خودش.

حضور 84 شما و در ادامه کنار رفتنتان باز هم همان  محسن رضایی را تصویر کرد که حرف حسابهایی دارد(مثل حرفهای امروز!-1)  برای اداره ی اسلامی کشور اما دغدغه ی کسب قدرت نه !

آقای رضایی! ما از یک طرف "دبیرخانه ی مجمع تشخیص" را داریم. اینقدر که فهم من میرسد (اگه دوستان خبر دارند که اینطور نیست ما رو هم از ضلالت...!ممنون) یک "اتاق فکر جامع و کلان" که با تغییر دولتها تغییر نمیکند و لذا می تواند به صورت بلندمدت مسائل را ببیند و مانند برخی سازمانهای ثابت و غیروابسته به دولت دچار جمود و تحجر هم نمی شود! پویا و هشیار و دلسوزانه دارد به خط مشیها و نیازهای نرم افزاری کلان انقلاب می پردازد.

از طرف دیگر دولتی داریم که –شما بهتر از ما میدانید که -  طی تلاشی بی وقفه و خالصانه و آگاهانه (و اونقدری که از یه قوه ی اجرایی توقع میره، کارشناسانه) گفتمانی را بعد از 16سال  احیا کرد که خود شما هم عمری برای آن در قالبهای مختلف مبارزه کرده اید. این چنین نهاد اجرایی ای یک فرصت است برای انقلاب. همانطور که آنچنان نهاد فکری ای...

حالا من ؛ بچه دانشجویی ام که دل بسته م به افقهایی که ره بر ترسیم میکنند از "تمدن با شکوه اسلامی" و می دانم که به این افقها نخواهیم رسید جز با همدلی نهادهای فکری و اجرایی مان(لااقل در راس نظام!) همدلی به این معنی که نهاد اجرایی نسبت به پیشنهادات نهاد فکری تعلق خاطر داشته باشد و نهاد فکری نسبت به نیازهای نهاد اجرایی (می بینیم دقیقا آنجاهایی دولت موفقتر ظاهر میشود که ما نرم افزار اسلامی مشخصیز برایش داریم!) ... نمی گویم یک چنین ارتباطی نیست؛ اما آیا به من (کذا!) حق می دهید که وقتی میبینم راس آن نهاد فکری میآید داوطلب مدیریت این نهاد  اجرایی می شود برداشت کنم که "فرزندم فکر چنین همدلی ای را از سرت بیرون کن ! محال است! ...راهی نیست جز اینکه خودم بیایم در موضع اجرا !" ... شاید برقراری این رابطه ی "عمیق" سخت باشد(حتی سخت تر از ریاست جمهوری !-2)  اما شما هم مرد میدانهای سخت بودید!

 

طبیعتا جواب نگرفتم(برای همین اینجا بازگوش میکنم!)! چرا ! البته یه جواب گرفتم :"تصور فقط در ریاست جمهوری می توان کار کرد چنان همه گیر است که محسن رضایی را هم... !"(ایضا پاورقی ۰ )

اما نکته ی خیلی خیلی مهم:

رفقا! تاریخ کم ندیده از اثر تلقین افراد خارج از گود  روی بازیگران داخل... وقتی انبوه آدمهای بیرونی اعم از دانشجوها و رسانه ها(و جماعتی که بقول آل احمد "بیشتر هو میزنند تا حرف!") و هر سوال کننده ای همه جا به کسی بگویند که تو x نیستی و مثلا yای! و x هم دشمن توست! و هی "سخنچینانه" حرف از اینطرف به اونطرف بکشند و بزور هر سوال وارد یا ناواردی از این بنده ی خدا "موضع در قبال x " بخواهند؛ خب این فرد هم بالاخره "آدم" است و غیرمعصوم...کم کم تحت این القائات ، نگاه  او هم زاویه ی خاصی خواهد گرفت و چینش مسائل در ذهنش به گونه ای خواهد شد که بکشاندش به سمت همان جایگاهی که عموم خواسته بودند برایش!(این فرآیند رو دوستان در یک بحثی مفصلا باز کرده ند -پاورقی۲.۵)تا چه رسد که این x هم خودش برخورد نسنجیده ای در قبال فرد کذا داشته باشد(ماجرای مافیای سیگار!!!-۳) این اتفاقیست که ماها داریم خواسته یا ناخواسته برای خیلیها و از جمله رضایی پیش میآوریم . حواسمان یک مقدار جمعتر باشد که "ما برای وصل کردن آمدیم/نی برای فصل کردن آمدیم" (من پارسال هم برای "کهف" این مسئله را کامنت گذاشته بودم)

من به شدت سعی کردم توی حرفهام این کار رو نکنم. شاید کمی احساسی شد شاید بعضی تعابیرم زیاده مثبت بینانه بود ولی دقیقا با همین دغدغه بود که سعی کنم رضایی ببینه که از دید نسل سوم (نسلی که قراره عَلَمی رو بلند کنه که مثل اویی عمری براش...) هنوز توی دایره ی خودیهاست !

نهایتا : تاکید میکنم رای بنده کماکان سفت و سخت "احمدینژاد"ه ! تغییر هم نخواهد کرد! (که وقت برای تصمیم و اتخاذ موضع درمورد دولت، کل این 4 سال بوده و نه سر انتخابات!) لیکن بقول بچه ها : در یک دل دو کاندیدا نمیگنجد!

 


۰)      فکر نمی کنم برای تحقق  هیچکدوم از این برنامه لزومی داشته باشه که طراح حتما "رئیس جمهور" باشه...!

1)      بماند که حرفهای امروز هم –بویژه در پرسش و پاسخها – باز هرچه که داشت، اما آن صراحتی را که احمدینژاد در گفتن از آرمنانهایش دارد و خوشایند و ناخوشایند کسی برایش مهم نیست را نداشت!...و راه برای برداشتهایی غیر از آنچه که مد نظر خودش بود کاملا باز ماند... نمی دانم. این "تعارف با پسندهای مردم" بدمرضیست که "تمام" رجال تریبوندار ما به آان دچارند... الا رهبر و همین دکتر احمدینژاد...! –

2)      یک مسئله راجع به تز "دولت ائتلافی" : دکتر رضایی اگر از پس "همدل شدن خودش یک نفر با یک نفر احمدینژاد" بر نمیآید ؛ واقعا چطور می خواهد n تا آدم مختلف را (لابد با n جور کینه های مختلف!-اگر آدمهای سیاسی ِ تا کنون ِ کشور باشند!) را با هم "تألیف" کند ؟! ... در اینصورت دولت ائتلافی بیشتر به یک جور همکاری زورکی بین وزارتخانه هایی که هر کدام لابد "سهم" خطی شده است باید قناعت کند و نه "ائتلافی از همه ی دلسوزان و کارشناسان..."

۳)    همان پارسال هم عرض کردم: ملت ما "بنی صدر" دیده "منتظری" دیده "بازرگان" دیده(اگه یه کم حواسش جمعتر بوده باشه، مجاهدین انقلابیها رو هم دیده!) اصلا طلحه و زبیر دیده! و خیلی براش غیرقابل قبول و دور از ذهن نیست که "کسی که فداکاریها و خدمتها کرده به اسلامن و انقلاب کم کم خیانتها کند به..."!

اما از اونطرف، "بهشتی" را هم دیده ! "دستغیب" را هم دیده "آیت" را هم دیده و... که چه تهمتهای خیانت خوردند و ناروا !... چه چیزی مرز این دو جور "ظن" و اتهام و گمانه زنیها را روشن می کند؟ "قانون" ! اگر رئیس جمهور عزیز ما چیزی از کسی سراغ داره واقعا راهش اینه که توی جمع عمومی "فلانی به فلانی گفت ..." راه بیندازه ؟!!! سندی اگه دارید در اختیار مجاری قانونی بگذارید! میگید "مافیا"ست؛ مجاری قانونی هم همدست متخلفند"؛ باشه در اختیار چند نفر قانوندان خبره ی ازجان گذشته بگذارید! (مثل پرونده ی دانشگاه آزاد!) نه توی سخنرانی عمومی و نه با این ادبیات ِ "..." (ببخشید)!

پاورقی ۲.۵

من منكر برخي مزايا و حقايق اين نقدها نيستم ولي به نظرم افساد اين روش نقد( نه نوشته خاصي و نه گوينده خاصي خيليهامان كما بيش اين مشكل را داريم) بيشتر است و نگراني من از جاي ديگر هست شايد با چند مثال راحت تر بيان كنم:
1- روزي تنها كمتر از 10 نفر در مجلس هفتم طرفدار احمدي نژاد بودند يكي از آنها هم دكتر عماد افروغ بود دكتر افروغ به برخي عملكردهاي دكتر احمدي نژاد نقد داشت نقدهاي بعضا بجا و بعضا نابجا. اما آمد اول از همه درست كسب اطلاع نكرد كه دولت دارد چه مي كند به روزنامه ها و سايتها و شنيده ها و پيش بيني رفتارها اكتفا كرد و بعد هم با وجود اين نقص نگاه ها( لزوما نه در همه موارد) آمد در رسانه هاي علني از دولت انتقادات تند كرد براساس ايده آلها و معيارهايش براي اصولگرايي نه با نيت بد. بعد چه شد؟ بعد عده اي حامي متعصب دولت پيدا شدند كه دكترافروغ را تخريب كردند . افروغ نگاهش تندتر شد و نسبت به دولت بدبين تر تا جاييكه رئيس جمهوري كه ره بر نظام آن را احيا كننده گفتمان انقلاب مومن شجاع كارآمد انقلابي و ... مي خواند را ماكياول مسلمان خواند .مي دانيد بدترين فحش سياسي چيست ؟ ماكياول فيلسوفي بود كه مي گفت هدف وسيله را توجيه مي كند و هدف قدرت است. گذشت بيشتر افروغ را هتك كردند و تا جايي رسيد كه دكتر افروغ گفت آقاي خامنه اي مصلحت انديش تر است و امام حقيقت طلب تر( انشاالله كه مضمون حرف را تغيير نداده باشم) بيشتر او را هتك كردند جايي رسيد كه ماه گذشته افروغ در يك همايش دعوت از ميرحسين كنار سعيد حجاريان و صادق زيبا كلام سخنراني كرد. افروغ هنوزهم يك اصولگراست احمدي نژادهم يك اصولگراي فعال است كه اگر به علاوه سه يا چهار ميشد نمره اش 20 بود اگر افروغ از ابتدا اين همه انرژي كه براي نقد صرف كرد را صرف اصلاح دولت نه با غرغر بيروني كه با كمك از درون مي كرد داخل مي رفت جايي كه خوب بود دفاع مي كرد آن وقت غر هم ميزد امروز به اينجا مي رسيديم؟
نقش امثال مايي كه به هيچي كسي را هتك مي كنيم و از دايره انقلاب بيرون جاي خود و كاش كمي هم بترسيم از خدا. ولي اينجا صحبت از روش افروغي در نقد است.
2- مثال بالا سياسي بود چون سياست روبناست و همه تا حدودي دركش مي كند ولو كامل نفهمند بنابراين به زبان عاميانه خودمان صحبت كردم! اما يك مثال علمي : مطلعيد در كشور ما نظرياتي متفاوتي راجع به علم ديني و تحقق جنبش نرم افزاري وجود دارد. يكي از گروه ها كه از بيست و چند سال پيش در اين حوزه كار كرده اند فرهنگستان علوم اسلامي در قم است. اتفاقا اگر پاي صحبت اساتيد دانشگاهي و حوزوي صاحب نظر راجع به بحث علم ديني بنشينيد اكثريت قاطع اول يك دور فرهنگستان را براي شما تخريب مي كنند و مي گويند اينها آدمهاي متوهمند بعد نظر خود را اعلام. سوادي در اين حوزه ندارم اما آن كمي كه خودم خواند و شنيدم ازشان و با نظريات كساني مثل آقاي جوادي آملي ، دكتر عماد افروغ ، حجت السلام نبوي ، دكتر كچوئيان و ... مقايسه كه كردم واقعا احساس كردم 10% نقدهايي كه به آنها وارد مي كنند واقعا وارد است ولي اگر يك گروه در كش.ر باشد كه براي تحقق جنبش نرم افزاري حرف دارد مدل دارد (حرف كلي و مبهم نمي زند ) ولو اشكالاتي هم دارد همين فرهنگستان است ولي بريد و تماشا كنيد راجع به آنان چگونه سخن مي گويند چه در حوزه چه در دانشگاه. چرا بايد جوري نقد كنيم كه اينطور بشود اينها ظرفيت سوزي نيست؟ اينها بدبين كردن يك امت نسبت به ظرفيتهاي عميق خود نيست كه حال درصدي هم اشتباه دارند. اما چرا بايد طوري صحبت كنيم يعني نقد كنيم كه خودمان هم يادمان برود اگر چند ظرفيت كوچك نظريه پردازي هم در اين حوزه جنبش نرم افزاري در كشور ما هست آنها را طرد حرام و فراموش كنيم و مقصر و افراطي و ... ببينيم؟
3- در ماجراي غزه همه ما مي دانستيم كه در بسياري موارد سازمان بسيج دارد اشتباه مي كند ، مثلا ماجراي آن تجمع 30 هزار نفره ، سفر به سوريه ، غزه ، تجمع هاي پي در پي و ... دوستان دانشگاه امام صادقي ما هم همين نظر را داشتند و رفتند كنار كار خودشان را كردند بچه هاي دانشگاه ما هم همين ديدگاه را نسبت به بسياري از اين كارها داشتند اما نرفتند كنار، چرا؟
چون معتقد بودند بايد اصلاح گري كرد نه اصلاح طلبي بايد درون اين پتانسيل عظيم رفت اگر توانستيم حتي بازده اش را از 50% به 70% هم برسانيم تكليف خود را انجام داديم سخت هست اما بهتر از اينست كه بيرون بشنيم نه اينكه كار نكنيم بلكه كار خود را بكنيم و سازمان را نقد كنيم كه چرا فلان كار را مي كني چرا بهمان. براي اين اصلاح بايد خون دل خورد با 20 كار نسبتا و نه كاملا اشتباه هم همراه شد تا بتواني 5 كار ديگر را اصلاح كني.كدام عمل نسبت به سازمان بهتر بود عمل بچه هاي بسيج شريف يا بسيج دانشگاه امام صادق ؟ مي شد هزار تهمت بزنيم هزار بهانه جور كنيم كه كل سازمان را زير سوال ببريم كم هم دليل نبود اما نكرديم چون يادمان نرفته بود كه اصل درست است اشتباهاتي هم هست.
حرف اينجاست كه : نقد بكينم همه چيز را هم نقد كنيم اما اصلها و خوبيها و هستهايمان را آن وسط گم نكنيم كه اگر كنيم بعد از مدتي خودمان را هم گم مي كنيم. همه ما مي دانيم كه بسيج نه هزار كه هزاران ايراد دارد اما اگر بنا باشد شكر نعمت نكنيم دائما آيه ياس بخوانيم – چه دائما فقط بديهاي كارهايمان را بگوييم چه بيانيه چه فلان اردو چه بهمان جلسه و چه حتي اينكه دائم بگوييم همه از بسيج متنفرند - بدون اينكه خوبيها را هم براي هم يادآوري كينم احساس نمي كيند بعد از مدتي خودمان هم ديگر حاضر به اداي وظيفه در بسيج نيستيم؟ اين درست است؟ مگر بسيج شجره طيبه نبود و نيست حالا آفتهايي مثل من و امثال من هم دارد اما هنوزهم شجره طيبه است مبادا يادمان برود. مبادا يادمان برود كه آن كسي كه بيانيه مي نويسد در مجمع كار مي كند در واحد فلان و قسمت بهمان از ماست لول اشتباهاتي هم داشته باشد اما او هم دلسوز اين انقلاب است نه پياده نظام كسي يا نهادي يا ... او هم بسياري از اين دردها را مي فهمد و ميداند اما دنبال اصلاح طلبي نرفته بلكه قصد اصلاح گري كرده است. مبادا يادمان برود! مبادا روزي چشم باز كنيم و خود را در جبهه اي ببينيم كه داريم اصول امروز خودمان را نقد مي كينم.
اگر به صحبتهاي ره برمان نگاه كنيم هميشه ابتداي سخنانش از خوبيها مي گويد و از پيشرفتها بعدهم دقيق ترين انتقادها را مي كند كه كسي نمي تواند بكند اما درد نظام ، درد مردم(مثلا الگوي مصرف و اسرافكاريمان) ، درد دولت را درد خود مي بيند حالا نقد مي كند. نه اينكه اول خود را جدا كند از آن نظام و مردم و دولت و ... بعد نااميد بشود از اصلاح و بعدهم به آنها غر بزند، چون قصد اصلاح دارد نه طلب اصلاح.
ميزان اينست : اصلاح گري از جنس درد است و اصلاح طلبي از جنس دغدغه اعلام موضع و ابراز حرف. اصلاح گر دنبال كار است و اصلاح طلب دنبال حرف و به كرسي نشاندن حرف و شيعه در طول تاريخ نشان داده كه درد اصلاح گري داشته نه حرف اصلاح طلبي
وقت خود را صرف همتي كينم براي جهادي سخت كه سخت عقب هستيم در اين راه همديگر را براي اصلاح نقد بكنيم اما نفي نكنيم و اصلاح را طلب نكنيم. بسيج براي همه ماست صاحب ندارد صاحبش تمام دلسوزان انقلابند منتها به مضيقه كار و فعاليت ناچار تقسيم كاري هم شده اما اينجا همه سربازند. سرباز انقلاب همه مسئولند هر دردي براي همه است و هر موفقيتي براي همه. همه به وسعت يك جبهه جهاني نه يك دانشگاه
همتمان را صرف اصلاح كنيم نه مجادله هاي بيحاصل كه وقت تنگ است و راه دراز.
والعاقبه للمتقين

 

یکی از کامنتهای ذیل این مطلب:

فرآيندي وجود داره كه منتقد به تدريج دايره اي رو كه بهش احساس تعلق مي كنه بزرگتر مي كنه و به تدريج از اون خود اوليه دورتر ميشه.-كه در مثال اول به خوبي بيان شد- اين فرآيند به دوعلت ممكنه انجام بشه
1 اينكه خود منتقد به تدريج دامنه ديدش بيشتر بشه و مسائل رو با نگاه بازتر و ريشه هاي كلانتر و عميقتر ببينه. نكته مهم اينه كه در اين حالت همچنان به مجموعه قبلي احساس تعلق مي كنه بعلاوه كه دايره خوديهارو بزرگتر ميبينه و احساس درد مي كنه و همچنان نقدهاش دلسوزانه و درون گفتمانيه.
2 اينكه منتقد بدون اينكه بخواد بخاطر نقد درون گفتماني طرد ميشه و انتقادها هم دليل تشويش اذهان عمومي تلقي ميشه و به "هيچ" هم انگاشته نميشه. در اين حالت منتقد به تدريج به مجموعه اي كه بهش حس تعلق مي كرده بدبين ميشه و "از خارج شروع به نقد كردنش مي كنه" يعني ديگه نگاهش درون گفتماني نيست بلكه خودش رو كنار ميكشه چرا كه اونهايي كه توي اونجا هستن اونرو خودي حساب نمي كنن.

حالا اين وسط اشكال به كيه؟ اشكال به منتقد -كه به نظر من بر خلاف نظر تو نقد و اصلاح طلبي عين امربه معروف و نهي از منكر و مقدمه اصلاح گريه- وارده كه بايد سعه صدر داشته باشه و بخاطر هتك شخصيت يا بي اعتنايي نبايد افكارش تحت تأثير قرار بگيره. اشكال جديتر به افراد درون مجموعه است كه به راحتي هركسي رو كه كمي مثلشون فكر نمي كنه از دايره خوديها بيرون ميندازن

در ضمن اين رو هم بگم كه به نظر من علت راديكال شدن بعضي از اصلاح طلبها و اپوزوسيون شدن خيلي از نيروهاي انقلاب و افتادن در دام دشمنان ملت و اسلام همين مي تونه باشه. البته دخالتهاي نفساني نظير قدرت طلبي يا كم تحملي يا شأن زيادي براي خود قائل شدن به شدت در روند فوق تأثير داره

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 18:46  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده