***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

چنانکه از عنوانش برمیاد این ۵ کلام ربطی به هم ندارند و میتونید هرکدومو خوش داشتید بخونید!

۰. Open in new window

1.       تفاوت موسوی - کروبی و عمق نفوذ استعمار...

چندی پیش بطور اتفاقی افتادم وسط بحث یکی از طرفداران میرحسین با یکی از ستاد کروبی! معترفم که اولین بار بود شاهد بحثی با چنین طرفینی بودم! ولی اگه می خواستم چنین چیزی رو بصورت طنز تخیّل کنم، دقیقا همونی میشد که از قضا اون روز تحقق یافت! (لذا از ما بجز خنده کاری برنمیامد!)  : دعوای شدیدا  کلیشه ای و  شدیدا غیرمنطبق با واقع و شدیدا مصنوعی لیبرال-سوسیال که "واویلا! حواست کجاست که داری به کسی با تفکر اقتصادی چپ اعتماد میکنی؟؟؟ " ...

اسف باره ! "خوف از بلوک شرق"ی که ، نه امروز که  هفتادمین کفنش هم پوسیده! بلکه تو همون روزهای "بلوک شرق" بودنش هم، چندان معنی نداشت  برای ملتی که  عادت (و نه لزوما اعتقاد) داره به دینی که کارگر و کارفرماش به یه اندازه محترمند!... ثروت براش مطلوبه و انفاق مطلوبتر و عدل مطلوبترتر! ...اصلا قابل اعتنا نبود! تنها زمانی هم که تونست یه مقبولیت نسبتا عامی کسب کنه (مجاهدین خلق) به زور n جور التقاط  با اسلام و امپریالیسم(!!!) بود ! که آیه ی قرآن بالاسر داس و چکشش بیاد روسری سر دخترهاش و همپیمانشش آمریکا بشه و پناهگاهش فرانسه !

... خوف یک چنین ملتی از یک چنین تفکری ، فقط آدم رو یاد عمق نفوذ فکری استعمار میندازه ! که یه روزی امنیتش ایجاب میکرد توی مستعمراتش "کمونیسم" رو تابو کنه و تا هنوز که دیگه خطری برای امنیتش نداره هنوز ترس احمقانه ش(ببخشید،لغت گویاتری نیافتم!) تو دل ملت بمونه ! و دیگه جای اندک تاملی باقی نذاره که آخه مرد حسابی انصافا کجای این اقتصاد جهانی شده ی تقریبا تک صاحابی ، جایی برا اقتصاد کوپنی میمونه؟!!!

2.       "فلان کاندیدا خوبه چون حرف گوش کنه!"

 این استدلال رو اگه از یکی از بچه دانشجوهای هوادارش بگه میشه خوشبینانه فرض کرد که "بنده ی خدا خیلی دلش خونه از رئیس جمهور مشهور به حرف گوش نکن!"ولی وقتی که یکی از پشتوانه های فکری همین کاندیدای محترم بگه چطور؟! اونم کدوم پشتوانه ی کدوم کاندیدا ؟! اگه عمرمون به دعواها و دشمنیهای دهه ی شصت مجمع روحانیون و جامعه روحانیت قد نده، لااقل مجلس سال 79 رو که  یادمون هست که به ریاست همین کاندیدای محترم که پدر اعظم این پشتوانه های فکری با اون فضاحت ازش مجبور به کناره گیری شد !!! کروبی امسال ،ادعا میشه که، با دست پر اومده. (من دقیقا یادم نیست؛ شما یادتونه که 4 سال قبل هم این داعیههای برنامه ی مدون و.. را داشت یانه؟) دستی که  نیلی و کرباسچی پرش کرده ند!!! و اصلا "مزیت رقابتی"ش همینه ! اما اینکه چرا و چطور کسی مثل کروبی باید با افتخار پشتیبانی تکنوکراتهایی مثل نیلی و کرباسچی بیاد وسط...؛ بگذریم و عبرت بگیریم.

3.       دم انتخابات هیچ حرفی توی گوشم نمیره! آخه ما سیاستمدارهامون هم مثل خیلی چیزهای دیگه مون در قالبهای تعریف شده علوم جهانی نمی گنجند! (و هنوز هم زمان انتخابات درست به قاعده ی دخترخانمهای مواجه با خواستگار، موقع صحبت با مردم دست و پاشونو گم میکنن! و لذاست که روی حرفهای این موقعشون هیچ حسابی نمیشه باز کرد!) حزب و جناح هم اینجا چندان معنیدار نیست. عوضش "جریان فکری" معنی داره !  و نسل ما لااقل 7-8 (حداکثر 10-12 !) سال برای شناخت نسبی همه ی این جریانهای فکری (که متعلقاتش میتونه از بزرگان سیاسی یا علمی باشه تا همین رفقای خودمون!) فرصت داشته !... و تفکیک ناقص "اصولگرا-اصلاحطلب" هم هیچی از این جریانها نمیتونه نشون بده ... البته من اینجوری (که بجای حزب، جریان فکری داریم) خوشحالترم! اینجوری احساس میکنم  ملت ما هنوز "آدمهای زنده"ند و نه یه مشت پیچ و مهره یا یه گله گوسفند که افرازشون کنی به سفید و قهوه ای و خالخالی!

4.       عجب سناریویی...

"مانور جمعیت" با همین تاکتیک لوث (و لوس) نوارها(و غیره!) ی سبز رو اگه بذارید کنار القائات "لزوم صیانت از آراء"  چه سناریویی ازش درمیاد ؟!

اگه مایلید میتونید برخی تحلیل ها رو هم اضافه کنید که:"برای خودشون هم واضحه که احمدینژاد دوباره رای میاره ولی قصد، کاستن از پشتوانه ی مردمی دولته" با "شواهد"ی مثل تاکید بر "من برای گفتن انتقادها آمده ام"! و"دولت مردم فریب" و "فلانی رای نخبگان را دارد و فلانی رای نخبگان را!" و...

 

5.       حکایت ما و چفیه ...

"- بنا به تجربه، چادر لزوما حجاب برتر نیس" "-میدونم!" "-خب پس چرا...؟!" "داشتن چادر (یا معادلا محاسن) یه جور حرکت نمادین اعتقادی-سیاسیه.یه جور بیعت با تفکری که مصداقش میشه نظام ج.ا." اما بزرگتر که شدم دیدم نه ! اصلا هم این نماد "مختص" به اون بیعت نیست! ولی از طرفی کم کم قائل میشدم به "اعلام تفکر در پوشش یه جور پارتیشن بندی بین خود و مردمه!"  و بیخیال نمادبازی،صرفا به حسب عادت و احترام به سلایق خانواده و رفقا نگهش داشتم.

الآن اما! با عنایت به همین "کلام 4" و به مرضی که این کلام 4 فقط یکی از معلولهاشه (که از قضا توطئه ، القائ اینه که شما مذهبیهای نسبتا انقلاب جز مردم نیستید!) اصرار دارم که باید نشون داد! نباید از نمایش همراهی و همدلی مردم با آرمانهای نظام خجالت کشید! دروغ نمیخوایم بگیم ! یا مبالغه نمیخوایم بکنبم! ولی بالاخره من شخصا یه نفر از همین مردم هستم یا نه؟!

چنانکه خاطرتون هست، جریان جنگ 22روزه مطابق با زمان امتحانها بود و در فضای عمومی دانشگاه به شدت مغفول. بچه ها که برای "کمک به هر نحو ممکن" به هر دری میزدن (و بعضا موفقیت آمیز و اغلب ناکام!) فکر کردن لااقل درحد یه یادآوری و ابراز حمایت و ... میشه هرکدوم  یه چفیه...

اخیرا هم با رواج نوارهای سبز دوباره این ایده ی چفیه مطرح شد و با استدلال "بچه ها رو دو دسته نکنیم" کنار رفت. ... دوشنبه اما حضور نسبتا فعال رسانه ها در ترکیب با فضای "سبز" آمفی تیاتر و کلام 4  ، دیگه حجت رو بر من یکی تمام کرد: چفیه لازمه (حتی همیشه ونه دم انتخابات) تا اعلام کنه: من ِ آدم غیر حکومتی دانشجو که مثل همه ی مردم و کنار همه ی مردم دنبال امورات زندگیم تو خیابونها راه میرم و درس می خونم و  سر کلاسهام میرم و امتحان میدم و پروژه و تمرین تحویل میدم و توی سلف غذا می خورم و توی مسجد نماز میخونم و... همین من دلبسته به تفکر بسیجی و نظام و رهبرم. و تو این مقطع هم به احمدینژاد رای میدم. و همه ی اینها هم آگاهانه و مختارانه ست(شاید بعضا هنوز تصور "اجبار" یا "عادت" راجع به ریش و چادر باشه، ولی چفیه رو دیگه...!)

ضمنا چفیه چیزیه که به وفور در دسترس علاقه مندان هست (هرکی بالاخره یه بار تو عمرش جنوب رفته که یه دونه هدیه گرفته باشه!) و برای ترویجش نیازی به جیب ستاد نیست!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸ساعت 22:38  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده