***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

لینک مهم: دیدار رهبر با میرحسین

 

نکته: این نه بیانیه ست و نه متن ادبی و نه گزارش ... شاید کلاس وبلاگ آدم رو هم یک چنین متن نشُسته ای پایین بیاره! ولی فقط هرچی رو که خودم امروز دیدم نوشته م بعلت تحریفات احتمالی بعدی. هرجای متن که قطعی نیست، خودش واضحه!

میگفت طرف با استرس رفت پیش امام که "دائم از خوزستان زنگ میزنن که عراقیها دارن میان جلو فلانجا رو گرفتن فلان جا رو هم..." امام یه نگاهی کرد با طمئنینه ی همیشگی گفت «به ایشان بگویید جنگ است آقا!» حالا هم حکایت ماست و تلفنهای مکرر که چه خبره؟! ... هیچی! آشوب است آقا! هیچ کدوم از این وقایع غیرطبیعی نیست!

اما ماوقع امروز ...آنطور که من دیدم!

نظر به  اصرار ۴ ساله ی حضرات بر القائ این تصور خنده آور که دکتر احمدینژاد(کسی که خود برخاسته از جامعه ی دانشگاهیست!) از حمایت جامعه ی دانشگاهی و نخبگان محروم است، که در این یکی دو روز نیز اوج گرفته و  شاهد«موضعگیری و اغتشاش آفرینی اقلیتی  به نام دانشگاه شریف» بودیم. دوستان(بر و بچه های شریفی حامی دکتر ، آن عده ای شان که تهران بودند و امتحانهاشان هم یک مقدار سبک تر بود) تصمیم گرفتند یک تجمع نمادین و آرام جلوی درب اصلی دانشگاه داشته باشیم تا مردم "همه ی دانشجوهای شریف" را با هم ببینند و قضاوت کنند... دیشب هر یک نفر به 3«4 رفیقی که میشناخت تلفن زد و کم کم بچه ها مطلع شدند...

صبح ساعت 9 بچه ها جلوی درب اصلی جمع بودند. اما خبر رسید که امروز فرمانداری تهران صریحا اعلام کرده که هر تجمعی غیرقانونی... و از طرفی دانشگاه بعد از اغتشاشات دیروز تعطیل بود و فقط دانشجوهای دکترا و کارمندان اجازه ی ورود داشتند.

از آنجا که «مسجد دانشگاه شریف جزئ دانشگاه محسوب نمیشود» درب مسجد به خیابان باز شد و بچه ها تعهد اخلاقی دادند که از دربهای داخلی مسجد ، وارد دانشگاه نشوند و همانجا(توی مسجد) بمانیم تا ظهر اگر تجمع(غیر قانونی) معترضین برگزار شد، ما هم  با رعایت فاصله کنار آنها حضور داشته باشیم تا تصویر دانشجویان شریف کامل به ملت ارائه شود.(بر  این تصمیم  و منطق اتخاذش نقدهایی هست که به موقع خواهیم گفت)

حدود 3 ساعتی در مسجد "الاف" بودیم! یا بعبارتی "زندانی"! درب بیرونی قفل بود و دربهای داخلی را هم اخلاقا متعهد بودیم که ازشان رد نشویم...فرصتی شد اجباری برای تبادل نظر و گفتگو و هماهنگتر شدن و احیانا  غر زدن بعضیهامان! و ...

حدود ساعات نماز ظهر تجمع معترضین پشت درب اصلی بالا گرفته بود و –ظاهرا- نگهبانی هم از خروج بچه ها و رفتنشان به خیابان جلوگیری میکرد(بماند که به نگهبانی چه ربطی داشت؟!!!) تا اینکه «معترضین درب اصلی را شکستند و وارد دانشگاه شدند!» که البته با توجه به اینکه درب ماشین رو تا آنجا که بنده دیدم باز بود(!) در واقع احتمالا فقط آن مانع متحرک جلوی درب(گیت؟! ...ببخشید الآن هرچی فکر میکنم اسمش رو یادم نمیاد!) شکسته بود که توی دست بچه های نقاب(ماسک!)دار معترض بود.  

خلاصه بعد از نماز ظهر و عصذر از اونجا که معترضین هم دیگه توی دانشگاه بودند، ما هم اجازه یافتیم که از مسجد بیرون رفته و به دوستان ملحق شیم! دقایق اول طبیعتا یک عده آدم "درب شکسته" اینقدر داغ هستند که با دیدن یه عده آدم اغلب منضمم  به ریش یا چادر و البته پرچم ایران و پلاکاردهای کذا واکنشهای تند نشون بدن و حتی به سمت بچه ها (خانمها!!!) حمله کنند! اول خودشون! و بعد که زنجیر انسانی جلوشون تشکیل شد بطریهای آبشون و حتی سنگ رو سر بچه ها (خانمها!) میریخت و بعضا یکی دو نفر از بچه ها (آقایان!) غیرتی شدن و خواستن برخوردهایی کنند و سریعا توسط باقی بچه ها کنترل شدند! چیزی هم به صورت آقای آ. ژاشیده شد(برخی گفتند اسپری(؟) و برخی گفتن "دود آتش" و... بهرحال اطلاع دقیق ندارم ) که حالشون بد شد و یه مقدار بچه ها عصبانی شدن و بسرعت مجددا آرام... بعد آقای دهنوی یه چیزهایی گفت که اصلا صداشون نمیرسید ! بعد هم حرکت کردیم و دور زدیم رفتیم پشت  آمفی تیاتر. یعنی عملا از معترضین جدا شدیم و سمت راست پشت نرده ها مقابل خیابون مستقر شدیم و شروع کردیم شعار دادن...و این مسئله بود تا ساعت حدود 16:30 که خانمها متفرق شدند و دیگه بنده خبر ندارم. همین!

ضمنا  شعارهای بچه ها مثلا "دولت خدمتگزار! آماده ی تلاشیم" "هموطن هموطن رای تو حجت ماست. تلاش و سازندگی شعار ملت ماست" "همدلی همدلی تا اعتلای ملی" "چپ راست کارگزار علیه خدمتگزار" "شریفی بیدار است از فتنه ها بیزار است" "آزادی اندیشه با اغتشاش نمیشه"و... و یه مقدار هم شعارهای رایج این روزها متاسفانه! بود

 

 

(ادامه ی ماجرا از قول یکی از کامنتها- اگه کسی تکمله یا اصلاحیه داره استقبال میکنم) :

این بعدشه:
ساعت ها از ایستادن و شعار دادن بچه ها میگذشت و هنوز محکم و مستحکم ایستاده بودن. این بچه ها یاد گرفتن که تا پای جان هم کنار نروند.
وقتی که حرکت راهپیمایی طرفداران موسوی به مقابل دانشگاه رسید شعارها به اوج خودش رسیده بود. بجه ها چسبیده به نرده ها شعار میدادند.
هر از گاهی چندتا از طرفداران میرحسین که بدبختانه این روزها باید با نام اوباش از خط میرحسین جدایشان کنیم به نرده ها حمله کرده و یا عکسهای دکتر را پاره میکردند و یا مشت و لگدی نثار بچه ها. کم کم مسئله به اوج خودش رسیده بود که افرادی با دستبند و نشان های سبز به نرده ها حمله کردند و نرده ها را شکستند و به هر کس از بچه ها که رسیدند مشت و لگد خود را ارزانی میکردند تا نشان دهند که اعتراض مدنی یعنی چه!
قبل از آن هم که سنگ و تیکه آسفالت و بطری آب بود که به سمت بچه ها شلیک میشد. سر یکی دوتا از بچه ها ضربه خورد و باقی هم در بخشی که نرده ها شکسته بود ضرباتی خورده بودند.
بعد از اون هم بچه ها به مسجد دانشگاه رفتند و پس از دقایقی؛ صدای دعای توسل بچه ها شیرینی خاصی را به دلها انداخته بود. بعد از دعا و مقداری صحبت ها؛ بچه ها فهمیدند که هنوز ول کن ماجرا نیستند و به سرعت در حالی که صدای شکستن شیشه های در آزادی مسجد به گوش میرسید؛ بچه ها از مسجد متواری شدند. بچه ها ثابت کردند که دانشگاه شریف زنده است و شریف میماند. این دانشگاه؛ بیخود نام شهید مجید شریف واقفی را بر سردر خود هک نکرده است...

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ساعت 21:42  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده