|
|
|
|
|
حدود 4،5 ساله که دورادور تماشاچی ِ یه معصل "عشقی"ام! ظاهر قصه همینه که دونفر...و یه عده مخالف و یه عده میانجی و خلاصه هرکسی باید یه موضعی بگیره! اما پشت ِ این قصه یه جلسه ی آزمون بزرگ بود برای حدود 20،30 نفر آدم ِ درگیر با این ماجرا و درواقع درگیر با خودشون! و بگم تو این درگیری ها چند نفر اشکالهای اصلی اخلاقیشونو شناختن و باهاش درافتادن و رفعش کردن خوبه؟! بگم چند تا تکبر به تواضع تبدیل شد؟چندنفر "بنده ی یه نفر" شدن؟ چندنفرقیود بندگیهای اغیار پاره شد؟ چند نفر توی نظامهای ارزشی پوچشون تشکیک کردن؟ چندنفر بطلان برچسبهایی که یه عمر به هم زده بودند رو دیدند؟ چقدر کوچیکی و بی ارزشی "دنیا" به چشم اومد؟ چقدر خانواده با هم متحد و همدل شد؟ چقدر "دست خدا"... مگه اولین و آخرین نقطه ی این نهضت، بزرگ شدن دونه دونه ی آدمها نیست؟! تو همین 4،5 سال که یه صورت مسئله ی بزعم ما سخیف، 20،30 نفر رو به واقع بزرگ کرد، من با دویدن دنبال جامعه سازی! و تشکیلات پروری! و مهندسی فرهنگی! و تبیین نظام فلان و نقد سیستم بهمان .و...، "خودم یه نفر" رو به کجا رسونده م؟! فقط محض اطلاع خودم عرض میکنم: قرار نیست خدا توی چارچوبهایی که تو فکر میکنی چپانده شود! اگه اینطور بود که دیگه "خدا" نبود! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۸ساعت 21:32 توسط فروزنده
|
|
||