***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

بسم الله

بدون مقدمه:

چند تا احتمال راجع به اعترافات عطریانفر:

1-   توبه:

 واقعا همانطوری که خودش تصریح کرد ، زندان یک فرصت "بازبینی" براش فراهم کرده (بعلاوه ی "بحث" با بازجو ها یا...). در این احتمال میشه فرض کرد که این همون عطریانفر "اشغال لانه ی جاسوسی" ست که "نقد"هایی به اوضاع حکومت بویژه بعد از جنگ داشته (مثل اغلب "چپ"ها مثل خود میرحسین...)چنانکه دیدیم اومدن خاتمی(آوردن خاتمی توسط این جریان) هم با موج شدید اعتراض به دولت هاشمی سوار بود(در کنار موج "احساسی" که زیاد بحثش شده تو همین بلاگ) منتها شاید "جسارت" ابراز برخی انتقادها به دولت هاشمی را نداشته ند و لذا به "اختناق سیاسی" اکتفا کردند.

با این نگاه، دلیل مخالفت ایشان با احمدینژاد، (در عین اینکه میدیدند حرفهای احمدینژاد از آغاز تا حالا تا حد زیادی حرفهای خودشونه...چنانکه بارها هم به رخمان کشیدند که اونموقع که ما به وضع دولت هاشمی معترض بودیم شما کجا بودید؟) یه جور "انحصارگرایی" بوده. تعصب روی اینکه عَلَم ِ "اصلاح" باید در دست خودشون بمونه. بیتعارف یه جور دخالت هوای نفس و "شهرت و محبوبیت خواستن" لاغیر... و در این صورت زندان فرصتی داده برای حذف این "هوای نفس" حذف "طرفداران و سوت و کف ها"...و فرصتی برای اینکه ببینند "بخشهایی از آنچه به دنبالش بودیم را انگار همین سیستم احمدینژاد محقق کرد..." و...

 

2-   تاکتیک:

در این نگاه میشه فرض کرد: "بهرحال این روند "ارائه ی دلیل از وزارت کشور و شورای نگهبان و... در کنار سکوت و هیچ سندی ارائه نکردن ِ میرحسین" ، می تونست به تدریج "خبری از تقلب ِ سرنوشتساز، نبوده" را واضح میکرد و این حرکت عطریانفر و ابطحی یک اعتراف به موقع بود تا "سوپاپ"ی باشد برای آینده ی اصلاحات، آبرویی و رنگی از "صداقت" برای جریانی که خود همه ی رشته های خود را پنبه کرد! و تمام حیثیت خود(حتی مجمع روحانیون...) را سوزاند...

از این دست تاریخ زیاد دیده! و بویژه تاریخ ایران! آنجا که جبهه ی ملی رو به مفتضح شدن است، "نهضت آزادی" ازش منشق میشود و با ابراز انتقاداتی به جبهه ملی، خود را "مبرا"از زشتیهای او جلوه میدهد...آنجا که مجاهدین خلق رو به افشا میروند، "مجاهدین انقلاب اسلامی" ازشان منشق میشوند تا سرمایه های همان اندیشه باشند برای آینده...

 

از کجا باید مطمئن شد؟

راهی بجز "صبر" و تماشای مواضع بعدی ایشان به ذهن من نمیرسد! البته قاعدتا توقع بیجاییست که این دو نفر به یکباره از دایره ی اصلاحطلبان به دایره ی اصولگرایان وارد شوند!!! و بیشترین احتمال همان "منشق شدن" ویک "اعتماد ملی" دیگر راه انداختن است! منتها اینکه این دسته ی منشق شده من بعد چه مواضعی خواهد داشت...؟!

 

نتایج...

قاعدتا معترضین ِ خیلی پایبندتر ، از این دو نفر منزجر خواهند شد یا لااقل دلخور! اما معترضین نرمتر ممکن است تشکیکی هم در "آنچه می پذیرفته اند" بکنند! (البته این هم هست که اغلب معترضین اصل "لیدر داشتن" را انکار می کنند! و مشی موج سبز تکیه روی "توهم خودجوش بودن" بود! لذا شاید اصولا ...)

اما از اینطرف، لااقل مثل بنده ای میفهمم که زندان هم میتواند برکاتی داشته باشد! یا "بازجو"ها میفهمند که روشهای اسلامی تر، کارآمدترند! و...

و بطور کلی این قضیه یک پله ی دیگر در این فرایند رشد سیاسی جهشی عموم جامعه مان بود...

 

بهر حال... الخیر فی ماوقع

 

 

نکته : چندی پیش با بچه ها بحث بود که "مولفه های خط اصیل امام چیست؟" استکبار ستیزی؟ تحجرستیزی؟ ساده زیستس و توجه به محرومی؟ ...؟ با کدام ملاک میتوان مطمئن شد که برچسبهایی که به شخصیتها زده ایم حقیقیست یا تعصبی و...؟

نهایتا رسیدیم به "صراحت لهجه" ! امام هیچگاه "دوپهلو" حرف نزده!

(بحث به اینجا رسید که باید موضعشان را با فلان مسائل روشن کنند، منتها اگر روشن کنند خیلی از طرفدارهاشان را قاعدتا از دست خواهند داد برای همین عاقلانه ست که نمی کنند!و این دقیقا چیزیست که مشی امام نبود.) امام هیچوقت توجه نداشت که از کدام حرفش چه کسی خوشش میآید! از همان سال 1342 !!!

و این دقیقا مولفه ایست که اصلاحاتچی ها دارند "دوپهلو حرف زدن"!!!(بویژه راجع به ارزشهای ما(استکبارستیزی، محرومین،اسلامگرایی مطلق، و...) و الّا در مورد "تقلب شده" که همیشه ماشاالله صراحت داشته ند!)

حالا همین "صراحت لهجه" ای که این دو نفر به خرج داده ند...(قابل تامله! نه اینکه لزوما چیزی اثبات کنه!)

 

14/5/1388

نظرات تکمیلی (1) :

اول اینکه کجا آقای عطریانفر به سیستم آقای هاشمی اعتراض داشته؟
عطریانفر که از همون اول از هر کارگزارانی کارگزارانی تر بود
.
دوم اینکه خیلی حالتها و احتمالات دیگه هم هست
مثلا جماعت دو آتیشه فیس بوکی سفت و سخت معتقدند تحت شکنجه و فشار اینها را گفته اند
دختر آقای ابطحی هم در مصاحبه با بی بی سی فارسی گفته آمپولهایی تزریق کردند و اصلا پدرم در عالم دیگری بود!!
و استنادشان برای شکنجه هم اندام لاغر و دست لرزان ابطحی بود

یا جماعتی منتسب به پسر آقای هاشمی در سایت آینده معتقدند اینها همه را پیچانده و دادگاه و بازجو را سرکار گذاشته اند
چون هیچ چیز قابل توجهی از بین حرفهایشان نمی توان برداشت کرد.

یا گروهی مثل مجمع تشخیص و جبهه مشارکت معتقدند اینها اساسا دروغ است!
.
درمورد نوشته شما هم بخش اول که بسیار بعیده
من ترس و طلب آزادی و زندگی آرام رو محتمل تر می دونم

بخش دوم هم باز بعیده چون با این حرفها دایره اصلاحات بعدی بسیار محدود میشه
طوری که شیخ اصلاحات و پرچم دارد و شناسنامه اصلاحات هم توش نمی گنجن
پس این اصلاحات بدون موسوی و خاتمی و هاشمی و کروبی چه جایگاهی بین مردم می تونه داشته باشه؟
.

به هر صورت درمورد تحت فشار بودن هم : یکی اینکه این اصلااعتراف نبود، اعلام تغییر موضع سیاسی بود که خیلی هم عجیب نیست، خیلیها تجربه ش رو داشته ند از جمله خود این حضرات!
دوم اینکه اینا اگه زور بالاسرشون بوده، بالاسر همه شون بوده اما آقای بهزاد نبوی هنوز راحت میگه من به موسوی خیانت نمی کنم!
سوم اینکه اینا قبلا هم بوده درمورد گروه فرقان و منافقین. اونجا هم زور بوده؟
اون وقت که زیر نظر امام بود!
تازه اون وقت جلو یه دوربین بود و حرف صانعی و منتظری هم این بود که جلو دوربین اعتراف گرفتن شرعا غلطه
اما اینا تو دادگاه بودن جلو کلی شاهد و خبرنگار...
"

***

احتمال دارد که این افراد که اعتراف هایشان در چارچوب بازی های سیاسی متعارف، رایج نبود یک رویکرد تخریبی داشته باشند به این معنا که امروز اعتراف می کنند و جریان های اصولگرایی را خوشحال می کنند و پس فردا که آزاد شدند، همه چیز را تکذیب کرده و به شکنجه و فشار و این مسایل ربط می دهند و اینجوری چهره نظام را هم در بین حامیانشان کریه تر نشان می دهند و بعد از آن هم اعترافاتشان را از حیث قابلیت استناد ابدی ساقط می کنند.
ابطحی یک حرف بسیار جالبی زد و آن اینکه ما تغییر نکرده ایم، فقط جرات بیان مواضعمان را پیدا کرده ایم (مضمونا) این به معنایی که من برداشت کرده ام خیلی اتفاق خوبی است حتی اگر این دوستان مخالف نظام و اسلام و همه چیز باشند. چون بالاخره پرده نفاق فرو می افتد که خود عطریانفر هم اشاره هایی داشت.
در مورد اعتراف ها، با تجربه ای که نظام دارد بنده بعید می دانم که تحت شکنجه و فشار بوده باشد. به نظر من احتمال وعده مصونیت برای ادامه یک زندگی تامین و تهدید به افشای مدارک مستندی که از این هر دو فرد در اتفاقات گذشته وجود دارد و یکی از آنها هم همین اخیرا در مورد عطریانفر و میردامادی و شکوری راد به جهت دست داشتن در جریان کشتار حجاج سال 66 در سایت مرکز اسناد یک ناخونکی بهش زده شد، می توانسته است راه دهان این افراد را برای اعتراف باز کند.
به هر حال با توجه به اتفاقات همچنینی گذشته و اعترافات پس از آنها و دوباره آب از آسیاب افتادن و دوباره همین آش و همین کاسه، سناریوهای دیگری هم در چارچوب مبانی سیاست مدرن چید که در صورتی که این شق قضیه جلوه پیدا کند و برجسته بشود، به نظرم بیشتر وظیفه دوستان پیاده نظام جریان رفورمیسم باشد که آن را تحلیل کنند و گلیم خود را از آب بازی حکومت مردان ایرانی بیرون بکشند. اگر چیز دیگری به نظرم رسید عرض میکنم.

***

در مورد احتمال دوم، مگه "مجاهدین" بدون رجوی نتونست جایگاه بین مردم داشته باشه؟!...(یه بحث داشتم قبلا که اهالی این اعتراضها نوعا ( و حتا مصداقا!) همون متمایلین به ملی مذهبی هان... که "ص" هم لینک یه نامه ی شهید بهشتی با همین مضمون رو گذاشت... منظورم مونیه که بعضیها دوست دارن بهش بگن "توهم توطئه"! ولی بهرحال من به حد کافیحجت برام تموم هست که مطمئن باشم به این قسم توطئه ها! مسئله ی ملی مذهبی ها یا نهضت آزادی یا مجاهدین خلق یا مجاهدین انقلاب نیس. مسئله "پتانسیلی برای جمع کردن مردم مقابل خط اسلام اصیل"ه...حالا این عَلَمِ انحرافی گاهی لباس دین داره گاهی لباس مارکسیسم(امثال توده و چریکها رو نمیگم...) گاهی لباس لیبرال دموکراسی گاهی تکنوکرات گاهی انقلابی خفن گاهی صحابه ی امام و... ولی آنچه مطمئنم ازش اینه که هربار علائم افول یکیش بروز می کنه زمزمه هایی از تز ظاهرا جدید بعدی شروع میشه و مهره ها "فیلتر" میشن و... اگه هم عطریانفر نماد این قصه نباشه، بهرحال من این روزها کاملا منتظر تولد یه چنین جریانی هستم...

 


(1) مطلب فوق متاسفانه عجولانه نوشته شده و روی مجااازرفته بود (منم مثل خبرگزاریها ! باید بین مطلب داغ و مطلب متقن یکی رو انتخاب...!) و لذا برای تکمیل شدیدا به نظرات اصلاحی دوستان و خوانندگان و منتقدین نیاز داشت. (که بحمدالله این نیاز جواب گرفت!) اما چنان که دور از تصور نبود؛ طرفین کماکان عصبانی اند و در دستگاه فکری یکدیگر محکوم به خیلی چیزها! به هر حال طی دو ماه اخیر خیلی از محترمات مان هتک شده ند (از دوطرف یا هرچندتا طرفی که تصور کنید!) و بنظر ما توجیه معقولی هم برای این حرمت شکستنها نبوده. و خلاصه فضای "نظرات" اینجا هم بینصیب نمانده از ترکشهای این دلخوریها و طبیعی هم بود. و پذیرفتنی هم بود. منتها تا جایی! این وسط اگر جسارتی خدمت یکی از دوستان میشد (چنانکه کسی با اسم کس دیگه ای چیزی بنویسه که ...!!!)  خلاصه شرمندگیش میماند برای ما.

قابل درکه : این چند ماه کم دلهامون خون نشده(طرفین) که تلخی و نیش(خواسته یا ناخواسته)  به این زودی از قلممون زائل شه؛ و الا کیه که ندونه که  // نه گناه دشمنان زخم خورده ی انقلاب به گردن "اعرابی" و "محمد" و ... ست و نه گناه بازجوها یا لباس شخصی های بی مبالات یا چه میدونم عقده ای به گردن "فروزنده" و "درویش" و "ص" و...// اصلا لطف فضای دانشجویی به همینه! که دغدغه های بچه ها فقط از سر آرمانهاشونه حالا اینکه تفاوت نتیجه گیری ها از کجا میاد به وقتش انشاالله بپردازیم.

نظرات شما دست بنده محفوظ و عزیز هستند؛ منتها خاطر و شءن خودتون بمراتب عزیزتر... لذا بساط  فوق الذکر را اجالتا جمع میکنیم و فقط اون نظراتی که بدون اونا بحث ناقصه همینجا میذاریم. انشاالله که شیرینی ِ برکات عدیده ی فشارهای این روزها رو خواهیم چشید همه مون...(از تعمیق و اصلاح نگاه هامون...بزرگ شدنمون... خودآگاه تر شدنمون...)

ضمنا پست بعدی هم صرفا بخاطر خودش نظر قبول نمیکنه! یه دعوته شخصی و دوستانه ست...اجابتش هم بین خود خواننده ست با خودش! نه به من ربط داره نه به بقیه ! اگه خوشش هم نیومد میتونه نشنیده بگیره و یه فحشی هم تو دلش به ما بده !

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۸ساعت 23:6  توسط فروزنده 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده