***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
شمع طرب به جمع ما آتش خانه سوز شد ! ... گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام!

تو که عرضه ی تعریف ـ راه جدید نداشتی به چه حقی اینقدر خودتو از راهی که همه میرن منزجر کردی؟؟؟؟؟؟

کاش نه آرمانی میشناختم نه وظیفه و رسالتی... نه مجمعی میدیدم نه سمیه ای(!) نه حاجی فلاحی(!)نه ... نه هیچوقت هیچوقت حرفهای رهبر به گوشم میخورد ... مثل همه سرم رو مینداختم پایین همین راهی که از ناکجا افتاده بود پیش پام رو دنبال می کردم ... 

.

.

"انسان به دنبال این مهم است که خود را در این جهان هستی احساس کند . "نقش" خود را برجسته و تعیین کننده بداند . از ظرفیت فکری و جوهره ی نفسانی خود در ارضای جامعه استفاده نماید . از خودش راضی شود و دیگران از او راضی باشند . احساس سعادتمندی نماید و در سعادت مندی دیگران نقش داشته باشد ..."  ـــ برگرفته از کتاب "طرحی نو در مدیریت منابع انسانی : سنجش کرامت انسان" ــ محمود صانعی پور(دبیر کمیته ی علم و فناوری سند چشم انداز ...)

    --------------------------------------

1.میگیم وقتی رسالت عمومی مونو(حرکت امت اسلام در قالب نهضتی به سمت ایجاد تمدن اسلامی و با توجه به نقش ویژه ی ایران که سخت افزار این تمدن رو تا یه حدی کشف و اجرا کرده! ) فهمیدیم به مرحله ی دوم یعنی تعیین "نقش" میرسیم یعنی باید ببنیم که این رسالت رو از چه کانالی میتونیم ایفا کنیم؟توی چه حوزه ای؟چه تیپ نقشهایی می تونیم توی سناریوی نانوشته(شاید هم نوشته!)ی این نهضت داشته باشیم؟ این مرحله علاوه بر نگاه به آرمانها و ایدئولوژیهامون و رصد شرایط فعلی جامعه ی ملی وجهانی ، فاکتورهای شخصی و گروهی ِ خودمون رو هم باید لحاظ کنیم! مرحله ی سوم میشه تعیین "شغل" بطور دقیق اینجا، بویژه اگه "گروه" باشیم ، باید مقوله ی "تقسیم کار"(نگاه "جبهه" ای!) رو در نظر گرفت. یعنی توی اون نقشی که داریم ببینیم دقیقا چه کار_با اولویت _ ی روی زمین مونده و نسبتمونو با بقیه ی نقشها و بقیه ی شغلهای ذیل همون نقشی که ما برگزیدیم(یا احیانا خودمون تعریف کردیم!) مشخص کنیم.و این "شغل" دقیقا یعنی اونچیزی که قراره عمده ی فکر و وقت و ... و زندگی ِ آدم به اون "مشغول" باشه! و این درحالیه که میدونی "چرا زندگیت داره صرف این شغل میشه؟"و جاش دقیقا توی جغرافیای ایدئولوژیت مشخصه! و... و مرحله ی چهارم کسب تخصصهای لازم برای اون شغل ...

حالا حکایت ِ این "شکایت از خودم"ها حکایت موجودیه که از مرحله ی اول گذشته و توی مرحله ی دوم بدجوری گیر کرده! از طرفی رسالتی میشناسه ،که به طبیعت ِ رسالت بودنش، فشارهای روانی (!!!) وارد میکنه و ازطرفی کانالی(نقشی) برای به جریان انداختن ِ و ایفای این وظایف انبوه پیدا نمیکنه!!!

2. البته اگه بیخیال ِ حضرت ِ روح الله و آرائش بشیم(که بحمدالله من اسلام رو اولین بار از این امام گرفتم و در نتیجه میتونید مطالب زیر رو "شوخی" فرض کنید!) و بخوایم اسلاممونو از نص صریح قرآن و نهج البلاغه بگیریم، به عنوان یه خانوم باید همه ی این فشارها و شکایتها و نگرانیها و ... رو یکجا دور بریزی! از تو فقط سجده ای(ایهام داره ها!)خواسته ند و و سرویس(عاطفی و ...) دادنی و چراغ محبت روشن نگه داشتنی(بینش پیشدانشگاهی!) و ضمانت بقای نسل و ... و خلاصه همسرداری(جهاد!)بقول یکی از بچه ها دامن پوشیدن و یه عده ای رو به معراج فرستادن!(مهم نیست خودت بری معراج یا نه؟!) و باید ترسو و بخیل و متکبر باشی!و... در ازای اینها هم "مزد"ی باید بهت داده بشه که اگه داده نشه اونوقت میتونی شکایت کنی ! درست مثل یه کاسب! یه سری خدمات مشخص رو میفروشی!!!!(تازه این محترمانه ترین مثال بود!) برای زن حتی تربیت فرزند خودش هم واجب نیست!(اونجا که قرآن در ذکر ارزش مادر صرفا به دوران بارداری و شیردادن اکتفا می کنه!)

(

آدم وقتی داره همه ی ذهن و زندگیشو توی وادیهایی خرج میکنه که نه تنها هیچوقت هیچکس تاییدش نمیکنه بلکه کارشناسهای دلسوز ! و همکارهایی که روی همراهیشون حساب میکنه و حتی سیگنالهایی که خود کار میده ! هم دائما مستقیم یا غیر مستقیم اعلام میکنن "این کار کار تو نیست!"(بعنوان مثال: تا حالا نظر سید علی موسوی رو در اینباره پرسیدید؟!) اونوقت دیگه گفتن ِ این سوالهای هر شب و روزه "جسارت نمیخواد ! (جوابی هم که دادم تنها راه برای راضی کردن ِ خودم بود!) اونوقت آدم نه فقط ناراحت و ناامید میشه بلکه با هر قدمی شک میکنه که این راه نه به درد دنیا(ی خودش و بقیه) میخوره نه آخرت! حکایت اونی که گوسفندی داشت و 1نفر، 2نفر، چند نفر گفتند "چرا سگ داری؟" خودش هم باور کرد!...و متاسفانه این هم فقط مسئله ی من نیست!

)

قاطعیت اون کامنت هم "اگر اینقدر ارزش نداره ترجیح میدم اصلا چاپ نشه" بود این موضع

یعنی بیخیال رسالت و این حرفها! تو زنی! کسی از تو اینو نمی خواد!

مگر اینکه! ... : وقتی یه شخصیت رو تجزیه میکنیم به مولفه های مختلف و متعددی میرسیم مثلا از لحاظ توانایی هاش ، علایقش ، شغلش، "مدل"ش(!) ، دینش ، سنش ، مقطع تاریخی ای که توش واقع شده ، رفقاش(!) ، سطح مالی ش، ملیتش، ارزشها و خط قرمزهاش ، قیافه ش(!) ، تندخویی یا نرمخوییش ، حساسیتهاش، ضعفهاش(!) و ... و از جمله جنسیتش ! همین! یعنی جنسیت رو صرفا یکی از اینهمه فاکتور ِ تشکیل دهنده ی شخصیت فرد بدونیم(که تازه "ضرایب" ِ این فاکتورها درافراد مختلف متفاوته!) . حالا هر کدوم از این فاکتورها یه سری "صفات" و یه سری "حق و تکلیف" دارن که با ضرایبشون صفات و حقوق و تکالیف شخص رو نتیجه میدن!

اینجوری میشه موضع ِ قرآن و نهج البلاغه رو صرفا موضع در برابر "فاکتور" ِ زن بودن دونست! که با طبیعت این "فاکتور" مطابقت داره!

.................................................حالا با خیال راحت برو سراغ نهج البلاغه و مطمئن باش که داره با خود ِ خود ِ خودت حرف میزنه! اونجا که از نااهلی کوفه میگه! و از دانشمند کاذب و حقیقی و از وظایف کارگزاران و از شیعه و از جوان و از مجاهد(!) و... و خب از جمله اونجاهایی که از زن میگه!

(البت اگه "مصداقی" بخوایم ببحثیم همین شخصیت "زینب" توی تاریخ اسلام کافیه که اصلا سوالی و جوابی برات پیش نیاد!)

اینجا رو هم بد نیس ببینید!

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶ساعت 0:2  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده