|
|
|
|
|
(این مطلب حدود ۱ سال است که منتظر نوشته شدن بوده!) "بازار" ميگويم، به چه معنا؟ در تئوري هاي بازار يابي... چند سال قبل يك درس سه واحدي اختياري داشتيم به نام "مباني كارآفريني" و 6 نمره مربوط بود به نوشتن يك "طرح تجاري" يا همان Busness Plan . يعني راهي براي "پول در آوردن" از يك ايده. "هر" ايده اي. تنها امتياز يك طرح تجاري خوب آن است كه بتواند در كمترين زمان و با كمترين هزينه، بيشترين سود را كسب كند. از كجا؟! از مشتري!و به اين صورت، از اولين مراحل و مهمترين مراحل تهيه ي يك طرح تجاري، "تقسيم بندي بازار" market segmentation است يعني تفكيك آدمها، حسب سن، حسب جغرافيا، حسب صنف، حسب جنسيت يا... و بعد هم يافتن "بازار هدف" target market. يعني اينكه مشخص كني كه "از چه كساني قرار است سود خود را استخراج كني؟" و عجب اين لفظ "بازار هدف" گوياست! "هدف"..."هدفگيري" ... مقدمه ي نوعي تهاجم...اما امروزه -درقرن بيست و يكم! با اينهمه آدمِ عقلاني !ِ جوياي سود!- دست روي هر "بازار هدف"ي كه بگذاري، تعداد قابل توجهي مدعي و رقيب هستند كه خوابهايي برايش ديده باشند! پس ناچاريم از توسل به تكنيك هاي "بازاريابي". حكايت ضدانسانيِ "تبليغات" اينجاست كه رخ مينمايد. چرا ميگويم "ضد انساني"؟ چون در سيستم رقابت آزاد(!(ِ بنگاه هاي فعال بر روي يك بازار هدف، به زودي به وضعيتي ميرسيم كه همه ي رقبا به لحاظ "كيفيت" محصول و "ارضاي نيازهاي واقعي و بالفعل بازار"، به سطح تقريبا مساوي مي رسند. در اينجاست كه براي داشتن "سهم بيشتري، از بازار"، بايد "نيازهاي جديد ساخت"! (لینک)بعنوان يك مثال ملموس، كافيست مختصر چرخي توي بازار موبايل بزنيم و ببينيم "نياز" مشتري ها چيست؟ يعني "مطلوب" برايشان چيست؟ "براي چه چيزي حاضرند پول بدهند؟" حافظه ي بالا، دوربين با مگاپيكسل بالا، انطباق با نرم افزارهاي متنوع، و... و به ياد بياوريم كه تا همين 10،12 سال قبل، هيچ كدام از همين هايي كه امروز "از ضروريات زندگي"اند را در خواب هم نميديديم! اما زن... "زن" يكي از آن بازارهدف هاي "بي نهايت" است! يعني هرچه قدر هم كه "دست توي اين بازار زياد شود، اين بازار اشباع نمي شود! ...ذو اعماق لايتناهي! .... لذا شايد از پرسودترين و بي دردسرترين كسب و كارها، آنهايي ست كه به نحوي به "تأمين زنان" مي پردازند. در اين بازارهدف، هيچ سقفي براي "نيازسازي" نيست! هرچه "اراده كني" كه ارائه كني، به طرفة العيني انبوهي از مشتريهاي مشتاق يافته، مشتري هايي كه براي مشتري بودن براي "هدف" بودن با كمال ميل از هم پيشي هم مي گيرند. و شايد اين "قابليت" عجيبِ زنان در "مصرف كردن" است كه اينچنين بازاري فراهم مي كند و اينچنين تنوع احمقانه اي... بعنوان "مشتي، نمونه ي خروار"، سري ميزنم به چندتا محصول رايج و نسبتا روزمره (البته مي تونم حدس بزنم كه براي هر قلمي كه اينجا ذكر كرده م، مي تونيد كلي توضيح بديد كه چقدر حياتيه! و معقوله! و... خب اگه غير از اين بود كه "رايج" نمي شد!): از لوازم بهداشتي-آرايشي شروع مي كنيم كه ... لاك ناخن با تكنولوژي جديد1 "مجهز به بورس دوقلو"! ...آزمايش شده بر روي هفتاد خانم (باور كنيد!همين قدر وهن آميز! ...تبليغات اوريف لاين)شامپو براي موهاي خشك/شامپو براي موهاي چرب/شامپو براي موهاي معمولي/شامپو براي موهاي رنگ شده/لوسيون قبل از خواب/اسپري بعد از خواب/ پكيج 6تكه براي لاك ناخن پا!/كرم دور چشم/ضد آفتابي/ ضد چروك/ كرم ترميم ناحيه ي خنده (يعني اطراف لب!)ژل مناسب ناحيه ي اخم!/ كرم براي اون جوشي كه اون روز زده بودي!و ... [حالا ديگه حكايتِ انواع تزريقات گونه و پلك چشم و ... بماند كه زن چه ريسكي مي پذيرد و چه بازي اي با سلامتي خود مي كند، تنها به اين خاطر كه "مد" شده!] حتي سليقه... روزگاري بود كه بين اين محصولات عرضه شده، هنر خانم، مي شد "انتخاب" و "هماهنگ كردن رنگها با هم" و... و به اين ترتيب، باز جايي براي "ارزش"ي باقي مي ماند. ارزش "هنر" ارزش"زيبايي شناسي" و عاميانه تر: "سليقه"! اما امروز، زحمت اين يكي هم از دوش "خانم" برداشته شده! و به عهده ي طراح محترم مد است! و حتي به عهده ي خود توليد كننده! كه مانتو را با دامن ست كنند! و رنگهاي سايه ي چشم را در رنگهاي دوتايي-بجاي 24تاييِ قديمتر!-(و البته به قيمت چند برابر!) دوام...؟ -: كفش خوبيه، فقط، بنظرم زياد با دوام نمي رسه...شايد سه، چهار ماه بيشتر كار نكنه... [فروشنده]-: اي بابا! اين چه حرفيه خانوم! سههههه چهاااار ماه؟!!! ت اين يه ماه ديگه "مد"ش مي گذره! بايد يكي ديگه "در شأن خودتون" بخريد، سه چهار ماه شما مي خوايد چيكارش كنيد؟! "اشباع بازار" يكي از نگراني هاي دائميِ توليدكننده ها(يا واردكننده ها)ست، بازار اشباع مي شود؛ يعني همه ي تقاضاي بازار، پاسخ داده مي شود، و به جايي ميرسد كه عرضه هست و تقاضا نيست. يعني يك جورهايي، بدبختي براي توليدكننده! و از اين جاست كه مسئله ي "عُمر محصول"، موضوعيت پيدا ميكند! اگر كم شود، كيفيتِ محصول پايين آمده، و اگر زياد شود، تقاضا را كاهش مي دهد! اما وقتي بازار هدف را "زن" برگزيديم، ديگر چنين نگراني اي منتفي ست! "مد" بهانه ي خيلي خوبيست تا زن، يعني "بازار هدف"، همواره تقاضا داشته باشد و درنتيجه همه ي اهالي كسب و كار، همواره توليد كنند و در نتيجه چرخ اقتصاد همواره بچرخد!!! حتي نيازي نيست كه محصولات را "كم دوام" توليد كنيم كه "بدنامي"اش برايمان بماند! محصولِ ما، قبل از اينكه فرصتِ خراب شدن پيدا كند، از مد افتاده! "و مشتري چشم به راه محصول بعديِ ماست"! تفاوت در سطح... اشتراك در عمق به مدد "مد" است كه مي توان بعنوان مثال براي يك مانتو، 15 هزار تومان هزينه كرد، و در عين حال آن را 80هزار تومان فروخت! با استفاده از كم بها ترين پارچه ها، و با حداقلِ زحمتِ دوخت،. در واقع در اينجا مشتري فقط بابت "متفاوت بودن" پول مي دهد. بابت اينكه نشان دهد كه "زودتر از هركسي به محصول جديد دست يافته است" ... و چه احساس افتخاري دارد زن از اين موفقيت بزرگ! به حدي كه حاضر است همه ي عمر مفيدش را در مراكز خريد و در رصد و تعقيب مدلها سپري كند؛ و از جيب هم هر قيمتي را با طيب خاطر بپردازد! اما واقعا چه تفاوت در كار است؟! تمام اين زنان، در اوج مستيِ طاووسانه ي "متفاوت بودن"شان، همه گي بازيچه هاي بي اراده ي توليدكننده ها هستند! آرزوهاي همه ي آنها را 1 مركز واحد مديريت مي كند! و عمرِ همه ي آنها در 1 محل مي گذرد. و "در تعقيب "ِ يك چيز! و ...واجب تر از نان شب! براي كار خير يكي از دوستان، ساتعي را در يكي از شعب كميته ي امداد گذراندم؛ اين چهارمين خانمي بود كه وقتي مي گفت "آمده ام سهم اين ماهم را بگيرم" از جا مي پريدم! از قيافه ها و ظاهرشان چيز ديگري برداشت مي شد! فكر مي كردم "حامي" اند؛ يعني اينقدر درآمدشان زيادي كرده است كه مي توانند دست خانواده ي ديگري را هم بگيرند؛ در غير اين صورت، اين سرووضعشان نمي بود! ... اما نه! حضرات، "نيازمند" بودند! و البته كه آرايش چهره و مانتو و شلوار هيجكدام، چيزي كم نداشت! پيش آمده گذرم به روستايي بيفتد كه از اين سر تا سرش -با اتوموبيل!- كمتر از 5 دقيقه طي ميشود؛ اما "سالن زيبايي ..." را در همين دو وجب از قلم نينداخته اند!!! (و البته در مقابلش هم يك "ستاد امربه معروف و نهي از منكر!) بيخود نيست 50 سال قبل، آل احمد عزيز آمار مي دهد و اعلام خطر ميكند كه ايرانِ جهان سومي ما، از لحاظ تعداد آرايشگاه، مقام يازدهم جهان را دارد! "سرمايهداري" با كسي تعارف ندارد... حكايت روسري و سنجاق و ساق دست با كمال تأسف بايد عرض كنم كه دنياي ليبرال، دنياي سرمايه داري، با هيچ كس تعارف ندارد! "مذهبي" و "غيرمذهبي" نمي شناسد! از "همه"كسي مي تواند سود خودش را بكشد! ... زني كه مشتريِ كرم هاي آرايشيِ 24گانه نبود، قطعا مشتريِ "روسري هاي بلند در طرح هاي متنوع" خواهد بود! طرح نشاط! طرح بانو! طرح زيتون و پرتقال و لابد بيسكوييت و... و به دنبال نياز به انواعِ "روسري"، نياز به انواع "سنجاق روسري" مي آيد! زنجير دار و نگين دار و آويزدار و لبناني و ...! چنان كه به دنبالِ "كوتاه شدنِ آستينِ مانتو ها"، بايد "نياز به ساق دست" بيايد! ...تا آنجا كه ساق دست مارك دار هم از ايتاليا وارد كنيم و با خوشحالي بخريم و پز دهيم! ... و اين نياز اخير براي چه كسي؟! براي زنِ محجبه! براي زنِ معتقد به اسلام!!! اسلامِ بت شكن... اسلامِ آگاهي بخش... اسلامِ حريّت... و چه افتضاحي معتقد و غير معتقد ندارد، زن بماهو زن، نمايشگاهِ متحركي ست از هنر و سليقه ي طراحان مو و لباس و ...، از علم(!) پژوهشگران(!) آرايشي بهداشتي، از ... حالا او كه مقيد است به مذهب، كركره ي اين نمايشگاه را درحضور نامحرم پايين ميكشد. فقط همين! نمايشگاه، همان نمايشگاه است! ... بازار، همان بازار... حماقت، همان حماقت... و كاش يادمان ميماند كه اين "زن" قرار بوده "انسان ساز" باشد..."مانند قرآن كريم"... اين زن قرار بوده دوشادوشِ مردان، نهضت بيداري اسلامي را در جهان به پيش ببرد... اين زن قرار بوده مظهر جمال و حتي "جلال" خدا باشد... خدا! ... يعني زيباييِ زن بايد زيباييِ خدا را فراياد آورد! نه ارادهي طراح مُد را! و يعني وقار و مناعت طبع او بايد جلال و جبروت خداوند را تداعي كند، ...و اين موجود ضعيف النفسِي كه عنان خود را به كف مبتذلترين سوداگران سرمايه داري غربي، و داخلي داده تا به هرسو بكشندش، و او به اين مطيع بودن و كور بودنِ خود حتي "ميبالد"! و حتي با ديگر هم نوعان خود در هرچه "سهل العنان"تر بودن رقابت هم ميكند! اين چنين موجودي را چه نسبتي ست با جلال الهي؟ و او را چه نسبتي ست با مبارزه؟! با به دوش گرفتن عَلَمِ انقلاب خميني؟! و البته كه به قولِ دوست عزيزي: در افتادن با اين سيستم، جز به پشتوانه ي خدا، مقدور نيست... بنده ي خدا بايد بود تا بتوان بندِ بندگيِ "طاغوتِ ليبراليسم" را گسست! اين شبها، التماس دعا... بايد به اندازه ي كافي بنده بود...براي خدا... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۹ساعت 17:58 توسط فروزنده
|
|
||