|
|
|
|
|
فيلمي كه صداي خيلي ها را در آورد... اعم از دوست و دشمن! آمريكاييها را واداشت كه ويزاي علي نصيريان را كنسل كنند. كارگردان يهودي داخلي را به اعتراض كشاند. و برادر اهل هنر ما را واداشت كه 1 ساعت ما را از رفتن و ديدن نهي كند كه :فيلمي به اين شدت شعاري نديده م و فيلم نبود مقاله بود! و از سينما منزجر خواهي شد و در بي دقتي ش همين بس كه توش مهدي فقيهي بعنوان يك عرب فلسطيني، شيرازي صحبت مي كند و... اما رفتيم. ديديم. لذت برديم. حرص خورديم. و فرصت باشه دوباره هم مي رويم و ميبينيم. برادرمان هم پيش رفقاش شرمنده شد از اينكه ما پسنديده ايم فيلم كذا را! فقط چند نكته ي مختصر بگويم: خب سبك كار فيلم، قاعدتا با امثال طلاومس و حبه قند و اين تيپ فيلمها كه سر و ته موضوعش يك خانواده ست و يك اتفاق چند ماهه نيست. موضوع، موضوعِ 60 سال اشغال و قساوت است. موضوع قومي كه ادعاي امپراطوربر كل بشريت را دارند. بنظرم بديهي ست كه با چنين موضوع گسترده اي، ناچار شوند از به كار گيري نمادها ! في المثل صحنه ايست كه خاخامي كه ادعاي وحي و پيامبري و تورات جديد مي كند، سرِ زن مسيحي خدمتكارش را مي تراشد؛ قر و فرهاي دوربين بيننده را آماده مي كند براي ديدن شنيع ترين فاجعه، اما اين فاجعه فقط در كوتاه كردن مو خلاصه ميشود! ... منظورم از نماد آن است كه همين يك سكانس، و يك سكانس بعدتر از همين زن، روي ويلچر و درحال خنده اي ديوانه وار، مي خواهد تمام 4سال زجر و استرس و فشار اين زن را در خانه ي هانون نشان دهد. زني كه به نمايندگي از "مسيحيت در اختيار يهود" در اين خانه حضور دارد و اين "در اختيار بودن" به آن حد است كه اختيار موي خود را نيز ... من بعنوان بيننده، هيچ نيازي نمي بينم كه براي رفتارهاي هانون، سندي از تورات يا حتي تلمود بيابم(هرچند اغلب بي سند هم نيست) چون غرض اين فيلم، "روايت آيينهاي يهود" نيست. بلكه غرض، "روايت خودساخته بودن"ِ اين آيينهاست. هانون، از شريعت خودش پيروي مي كند و نه از شريعت موسي. و حتي در صحنه اي، مورد شماتت يك خاخام جوان هم قرار مي گيرد. ضمنا اين فيلم حقيقتا هيچ "فساد اخلاقي" (بمعناي اصطلاحي اين كلمه) را به يهود نسبت نداده! بلعكس، هانون و همراهانش، به مرزهاي ميان زن و مرد پايبندند؛ مشروب نمي خورند؛ احمق نيستند؛ ذكر و دعاي فراوان دارند و... تنها صفتي كه –به حق- به اين قوم نسبت داده شده؛ "نژادپرستي"ست. و "زرنگي" و "حرف خود را حرف خدا تلقي كردن". صفاتي كه هم تاريخ به شدت براي اين قوم اثبات مي كند و هم قرآن! نژادپرستي مي گويم به اين معنا كه "غيريهود=غيرانسان"! اين مطلب در تلمود تصريح شده. در رفتارهاي 60ساله ي اسرائيل نيز بخوبي رويت مي شود. از اين نظر، غيريهودها، جزء حيواناتند؛ اگر "بي آزار" بودند، يهود لطف كرده و به شان حق حيات ميدهد. (مانند خدمتكار مسلمان خانه ي هانون) آن هم فقط به اندازه اي كه يهود تشخيص بدهد! اين مطلب را فيلم اصرار دارد كه به تصوير بكشد. هم در رفتار هانون با دو خدمتكارش. و هم در رفتار او با ساكنان فلسطيني اطرافش؛ كه تنها درصورتي حق دارند زنده بمانند كه هرگاه هانون اراده كرد؛ هرمقدار از خانه و زمينهاشان را كه او خواست، به او بدهند. و البته ادعاي هانون در اين اراده كردنها، به استناد كتاب مقدس است كه "قوم يهود تمام زمين را از خداوند به ارث برده اند" و هانون مدعيست اگر پولي هم بابت خريد اين زمينها به اعراب ميدهد، از سر لطف و سخاوت اوست! ايراد ديگري كه ميتوان به فيلم گرفت؛ نامشخص بودن زمان و مكان دقيق ماجراست؛ چون از طرفي، هانون مدعيست كه "وقتي اين سرزمين آباء و اجداديمان را از شما عربها پس گرفتيم؛ ويرانه اي بود. اما امروز ما آن را آباد كرده و پيشرفته ترين كشورجهان ساخته ايم." اين ادعا بايد ناظر به سالهاي اخير اسرائيل باشد. اما از طرف ديگر، اين چنين كشتارو اشغالِ افراطي اي را در سالهاي اول ورود يهوديها داشته ايم؛ و نه امروز. اما به نظر بنده اين اشكال هم چندان وارد نيست! چون فيلم داستاني ست؛ و نه مستند! و چنانكه عرض شد، مي خواسته "خلق و خوي رايج يهود" را در طول "60سال" ، در قالب شخصيت نمادين هانون، نشان دهد؛ و نه زندگي نامه ي يك شخصيت واقعي را... كه البته اگر چنين مي كرد و مثلا زندگي امثال هرتزل را تصوير ميكرد، بنظرم بهتر بود... و شايد مهمترين حرف قصه، نمايش "تولد يك صهيونيست" باشد! كودكي كه در اولين صحنه ي فيلم، به اجبار از مادرش به جدپدري اش،هانون، تحويل داده مي شود؛ و مادر تاكيد مي كند كه اين بچه امروز به لحاظ جسمي و رواني سالم است و... و هانون شروع مي كند به آموزشهاي ويژه ي كودك و آماده سازي او براي "پيامبر بعدي" شدن! از غسل تعميد و ازدواج در كودكي و دعا و نمازها و مراسمات مذهبي؛ تا نكات و داستانهاي اعتقادي... و تا چالش برانگيزترين مسئله براي اين كودك: آموزش كشتنِ غيريهوديها! ...و دست و پنجه نرم كردن كودك با اين صحنه هاي ترسناك و چندش آور...از ابتدايي كه كودك حاضر نيست به "سيبلهايي كه به شكل زنان و مردان و كودكانِ درحال فرار طراحي شده اند" شليك كند؛ تا انتهاي فيلم كه حاضر است... و تمام اين فرآيند رواني دشوار براي او با تاكيد بر "تو با همه فرق داري!" و "اگر نكشي، مي كشندت و حقت را خواهند گرفت" همراه است؛ هرچند كه كودك، در يكي از اين درگيريها به چشم خود مي بيند كه مبارزين فلسطيني او را چون كودك بود، نكشتند. نكته ي ظريفي كه بعيد مي دانم مدنظر فيلمساز بوده باشد؛ انتخاب يك كودك "آمريكايي"ست! اين بچه؛ پيش از آمدن به اسرائيل، با مادر و ناپدريِ مسيحيش در "آمريكا" زندگي مي كرده، با تيپ اسپرت ويژه ي كودكان آمريكايي وارد ماجرا مي شود، و هرگاه هم كه از شرايط خسته مي شود و قصد فرار مي كند و روياي بازگشت درسر ميپروراند، همه روياي آمريكا و "پلي استيشن"بازي كردن و ...ست! يعني اين كودك، هرچند در ابتدا چنان "قساوت" و نژادپرستي اي نداشت؛ اما به رسمِ امريكايي، نوعي "خودبسندگي" و "بي تفاوتي"نسبت به ديگران داشت! ...از كشتار منزجر بود و طالب صلح بود، و نه طالب عدالت! جايي كه از كشته شدنِ اعراب ناراحت و تحت فشار رواني ست، بجاي شكايت از پدربزرگ خود، به خدمتكارِ زبونِ عربِ خانه پرخاش مي كند كه "تقصير شماست كه وجود داريد؛ تا ما مجبور شويم بكشيمتان!"!!! خلاصه..فيلم، هرچند ايده آل نبود؛ اما به زعم حقير، ارزش ديدن داشت. بهرحال فيلمي روان ، با شخصيتهايي ملموس، و با ماجراي رئالي مانند "بازمانده" نبود...اين كه بيننده بپسندد يا خير، كاملا بسته به آن است كه به قصد تماشاي چه سبك كاري سراغ آن برود. و اينكه "فيلم" بدانيمش يا خير هم بسته به آن است كه تعريفمان از فيلم چقدر محدود و كليشه اي باشد... برادر ما كه تعبير فرمودند: يك مقاله ي مصور!... و خلاصه هرچه كه هست؛ صداي دشمن را بدجوري درآورده...يعني با شاخصهايي كه از امام امت گرفته ايم، بايد "موفق" ارزيابي ش كنيم! (رفيق جامعه شناس ما، اخيرا در يك مقاله ي "علمي"!!!ِ آمريكايي، اشاراتي به فيلم "چشمان آبي زهرا" يافت! ... سريالي از سنخ همين شكارچي شنبه؛ كه شخصا در سنين نوجواني به زور "محتواي قوي"اش، ساخت فاجعه آميز و بي دقت و درب و داغانش را تحمل كرده و دنبال ميكردم!... و با اين اشاره ي "علمي"! به حرف جلال ايمان آوردم كه "بله! حضرات اينجوري مراقب ما هستند و از كوچكترين حركتمان هم غفلت نمي كنند")
دفاع پرویز شیخ طادی در برنامه ی هفت بي ربط- مطلب "درمكتب آنتاليا نمي توان انقلاب كرد" از حسين قدياني خواندن دارد...هرچند "دير" فهميد اين برادرمان منظور درسهاي دو سه سال قبل رهبر را؛ اما قشنگ فهميد... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰ساعت 13:34 توسط فروزنده
|
|
||