***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

بسم رب الحسين

(امشب حدود ده دقيقه دير رسيدم متاسفانه)

 

گفتيم در اين شب ها مقايسه اي ميان "تقوا" با ديگر مفاهيمِ "خوب" كه گاهي درمقابله ي با تقوا مطرح مي شوند، خواهيم داشت انشاالله.

يكي از خصوصيات ويژه ي تقوا و توصيه ي به تقوا، "وحدت"ِ اين توصيه است! البته تقوا مصداقهاي مختلفي دارد، اما روح حاكم بر كليه ي مصداقها يكيست!

يكي از بهترين راه ها براي اينكه اجازه ي انجام هيچ كاري به كسي ندهيد، آن است كه به او "تكاليفِ متشتّت" بدهيد! : آقا شما يك مقدار حسادت داري! كار كن روي حسادتت، رفعش كن، يك مقدار خساست هم داري، بايد سعي كني برنامه بريزي كه رفعش كني، البته تنبل هم هستي آن را هم بايد يك فكري برايش بكني،...

هزار تا فرمانِ مختلف و پراكنده ي اخلاقي كه آخر هم به هيچ كدامشان نخواهي رسيد!

تشتتِ تكاليف، ناممكن مي كند انجام كار را.

خدا اما اينطوري تكليف نكرده. از اول تا آخر، يك تكليف مي دهد: تقوا! و اين يگانگي از بهترين تكنيكهاي تربيتي براي فرد و جامعه است. "شدني" مي كند آن تكليف را.

حالا ببينيم تقوا، اين حقيقت يگانه، چيست؟

براي شروع، خوب است فارغ از "توصيه"هاي قرآن، به يك "توصيف"ِ انسانشناسانه كه قرآن از تقوا ارائه داده توجه كنيم: «و نفسٍ و ما سوّاها...» قسم به جانِ آدمي.، قسم به نفس انسان، روح انسان، و قسم به آن چيزي كه اين جان را زيبا و پاك و متعادل و متعالي كرده است.

 خدا با اين قسم خوردن، دارد تكريم مي­كند جانِ انسان را و خوبي­هاي اين جان را؛؛اما بعد از تكريم : «فألهمها فجورها و تقواها»! تقوا، چيزي نيست كه از بيرون برداري بياوري! حداقل يك بخشي از آن در وجود ِ خود توست، شايد دليلي كه خدا اينقدر قبيح مي داند آدم بي تقوا را ، همين باشد كه "تكليف اضافي" كه از آدم نخواسته! از اول باتقوا آفريده او را!

فجور يعني چه؟ يعني هرچه كه شكاف ايجاد مي كند، رخنه ايجاد مي كند، لطمه مي زند، خراش مي اندازد... منِ خدا، خودم، به او گفتم كه چه چيزهايي به او آسيب مي رساند! از اول طوري خلقش كردم كه از آنچه كه به زيباييهاي جان او لطمه ميزند، بدش بيايد...غيبت كه مي كند، خودش ته دلش احساس كند كار خوبي نكرده، خودش ناراحت شود...فجور و آفتهاي خودش را مي شناسد، به او شناسانده ام از اول!

و نيز به او هم الهام كرده م كه چطور حفظ كند آن تعادل و زيبايي و "ماسوّا"ي جانش را در برابر اين آفتها. به خاطرِ آن زيباييها بود كه فجور(خطرات)  تقوا (راه مقابله با خطرات) را نيز به او آموختم.

پس آدمي كه مي خواهد باتقوا باشد، چه لوازمي دارد؟

1-   ارزش خودش را بداند! آنقدر ارزشمندي كه خدا به جان تو قسم خورده! آنقدر بها داري كه خدا 124هزارتا بهترينهاش را براي تو فرستاده...

اگر يك كيف حاوي يك ميليارد تومن پول به ما امانت بسپاريم، چطور دو دستي محكم ميچسبيمش و نگرانش هستيم؟! بايد درك كنيم كه ارزش ما و نفس پاكي كه خداروز اول داده بود، خيلي خيلي بيشتر از يك ميليارد است!

2-   بداند كه آفت دارد اين نفسِ پاك...

پس جمعبندي: يك تقوا داريم، كه به اين ترتيب، "تقواي فطري" است. آدمي كه بداند چه چيزي دارد و ممكن است از دست بدهد، خودش از دل و جان مي خواهد كه حفظ كند آن را. اين انگيزه ي خيلي خيلي قويتري ست براي متقي بودن، نسبت به انگيزه ي "حالا بعدا شايد به يك جايي رسيدي...

اساسا آنها كه روز قيامت حسرت ميخورند، به خاطرِآنچه به دست نياورده اند نيست، به خاطر آنچه از دست داده اند است! اصولا به دست نياوردن، حسرت ندارد! از دست دادن است كه حسرت دارد!

اين تقواي فطري، پس تقواي الهي چيست؟! شايد خدا دارد "پادرمياني" مي كند براي اينكه ما مراقب خودمان و گوهروجودمان باشيم...: بنده ي من! اگر ارزش خودت يادت رفته، ارزش من را كه ديگر يادت هست! اگر بخاطر خودت مراقب خودت نيستي، دست كم به خاطر من خوب باش!  اگر صداي فطرت خودت ضعيف بود، نشنيدي، من خودم صدات ميكنم! 124هزارتا بهترينهام را ميفرستم كه صدات كنند... "حسين" را ميفرستم كه كمكت كند كه تو مراقب خودت باشي...

 منِ خدا كه قرباني لازم نداشتم! به خاطرِ تو بود اگر حسين را فرستادم به...

 

پ.ن. البته من هنوز هم احساس ارزشمندي نمي كنم!

پ.ن.۲. عجب حالی میده ها! یکی دیگه(آقای پناهیان) زحمت بکشه فکر کنه و کشف کنه و حرف بزنه- بعد کف و سوت و "خداقوت" و ...ش را بنده ی هیچکاره جمع کنیم! -بخاطر دستگاه ضبط و پخش بودنم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۷ آذر ۱۳۹۰ساعت 0:20  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده