|
|
|
|
|
بسم رب الحسين(ع) (امشب هم مقاديري دير رسيدم كه حسب ظاهر به مرور جلسات قبل گذشته بوده!) حالا فرض كنيم مي خواهيم در يك جامعه، "خوب بودن" را رواج بدهيم؛ اگر واقع بينانه نگاه كنيم، به هرحال انسان چون ذاتا ازاد و مختار خلق شده، پس عده اي احتمالا خواهند بود كه نخواهند "خوب باشند"! با توجه به اين واقعيت، مجبوريم به اين سوالِ رندانه ي واقعي پاسخ بدهيم كه : حالا تكليف اين بدها چه مي شود؟! مي بينيم كه در عمده ي "توصيه هاي به خوب بودن"، از كنار اين سوال، بي تفاوت عبور مي شود! مي گويند هيچي آقا! موعظه مي كنيم بدها را هم... حالا اگر اين "بد" به قدرتي رسيد، با اين خوب هاي بره صفت چه خواهد كرد؟ اگر آدم بد، خواست دست درازي كند به اين آدمِ خوبِ گل و بلبلي ، چه بايد كرد؟! آقا چرا مسئله را امنيتي مي كني؟! همين سوال تهاجميِ شما نشان مي دهد كه مسئله امنيتي هست! چه مشكلي داريد شما با پرسيدن اين سوال؟! خوب ها (ي توليد شده توسط اخلاق!) اساسا بهترين خ ر ها هستند براي بدها! و دائما هم توصيه به خوب بودن مي شوند!!! مد شده ديگه الان! اينطرف صورتت را كسي زد، آنقدر خوب باش، اخلاقي و معنوي باش! كه آنطرف را هم بياوري كه بيا بزن...خوب بودن، طبيعتا دنبال خودش آسيبهايي مي آورد: بدها را چه بايد كرد؟! من نديده م هيچ كدام از توصيه هاي به خوب بودن، تكليفي براي آدم بدها مشخص كنند. تقوا اما اينطور نيست. تقوا هم تكليف بدها را مشخص مي كند هم تكليفِ خوبها را دربرابر بدها. حسين(ع) به اندازه اي در "تقوا"يش به "خوب نبودن" متهم شد! كه به همين جرمِ "خوب نبودن" كشته شود!!! تقواف به خوب بودني توصيه مي كند، كه ظلم نپذيرفتن جزء آن خوب بودن است! كه گاهي الزام مي كند روي بعضي ها شمشير بكشي!...حالا پيدا كنيد پرتقالفروش را، شايد پرتقال فروش دوره گرد، از سر دنياديدگيش به شما گفت كه "چرا بعضي ها آنقدر اصرار دارند بجاي تقوا، به خوب بودن توصيه و تشويق كنند؟!" برگرديم به بحث قبلي: تقوا، انگيزه مي خواهد؛ خدا براي ايجاد انگيزه ي خوب بودنِ آدم ها بر محور تقوا،از بهشت استفاده مي كند، دوزخ را مي آفريند و براي انگيزه سازي براي خوب بودن آدمها ازش استفاده مي كند؛ از "قدرت خودش در رقم زدنِ حوادث زندگيِ فرد" هم باز براي ايجاد نگيزه ي خوب بودن در آدها استفاده مي كند... بالاتر از اين سه اهرم، از اهرمِ محبت و معرفت به خودش هم استفاده مي كند براي ايجاد انگيزه ي تقوا در آدمها... (بحث "پا درمياني كردنِ خدا" كه ديشب عرض شد، مربوط به اهرم اخير است!) اگرخواستي كسي را (يا خودت را) محك بزني كه ببيني خوبيش بدرد مي خورد يا نه، يعني از سر تقوا هست يا نه، ببين كه آيا اين انگيزه ها هستند كه وادارش كرده اند به خوب بودن؟! اگر نبود، اساسا جا دارد آدم شك كند در خوب بودنش كه يك كار ديگه دارد پشت اين ظاهر خوبنما! يك سوال ديگه كه انشاالله بهش بپردازيم بعدتر اين است كه با خوب بودن چه چيزي در آدم تقويت مي شود؟ با "تقوا" چه چيزي؟ اجمالا، نميخواهم پاسخ بدهم كه مثلا آدم باتقوا قدرت ارتباط با عالم برزخ را پيدا ميكند و اين حرفها! نه. آدمي كه به وسيله ي تقوا خوب ميشود، به قدرتهايي دست پيدا مي كند كه اساسا هيچ كس در"دنيا" ثمره ي قدرت آنان را نمي تواند ببيند!...امام علي در وصف متقين مي گويند «بدنهاشان ميان مردم است، اما روحهاشان با خدا دارد زندگي مي كند!» خب يعني چي؟! يعني چي ش را ديگه ما نمي دانيم! خب بگو يعني چه شكلي زندگي مي كنند كه انگيزه بگيريم براي تقوا! نه عزيزم! انگيزه را اگر راست مي گويي ازهمان حرفهاي خدا بگير! ايمان داشته باش به حرفهاي خدا... خدايا روزي را برسان كه
مادرهاي ما به جاي اينكه به بچه شان بگويند خب..."بچه مثبت"! تو نگفتي انگيزه ت براي خوب بودن چيه؟! (اين "بچه مثبت" هم از جمله فحشهاي بسيار عميق و تءمل برانگيز و البته مودبانه ست!...امام در نامه ش به يك كسي كه خيانت بزرگي كرده بود نوشتند "شما را فرد ساده لوح ي مي دانم"ساده لوح، يا همان بچه مثبت! خب اين كه حرف بدي نيست ظاهرا! اما در انتهاي همين نامه مي نويسند "و اگر مي خواهي از قعر جهنم رهايي يابي..." نه! انگار ساده لوح هم جايش در قعر جهنم است!) «خب براي اين خوب هستم كه كسي را اذيت نكنم. براي اين خوب هستم كه موفق بشوم . كه زندگي ام در دنيا آرام وموفق بشود. و...» همين؟! چه كردي با خودت؟ چه جنايتي كردي با روحِ بينهايتِ خودت كه اينطور قانع شده به آباد كردنِ دنياش؟! روح تو بينهايت طلب بود! جز با خداي بينهايت آرام نميگرفت؛ هدف به خدا رسيدن است و اين هدف فقط و فقط با تقوا محقق مي شود . امام علي مي گويند«تقوا محكم ترين وسيله ي ارتباط دهنده است ميان تو با خدا!» شكوفايي همه ي استعدادهاي تو در همين تقرب به خداست، يعني در همين تقوا. احاطه كنيد خودتان را با انگيزه هاي براي تقوا؛ فرصتِ بي انگيزگي و بي تقوايي نده به خودت؛ امام علي در ادامه ،هنوز مستِ انگيزه ي اولي هستي، انگيزه ي دومي را هم ميندازه وسط "و بهترين سپر است در برابر عذاب سهمگين دوزخ"! نه فقط به مقصد مي رساند، بلكه نبودنش هم به اشدد وجه معادل بدبختي ست!...انگيزه باران مي كند خدا ما را... مي گويد «عدالت پيشه كنيد؛ چون به تقوا نزديكتر است!» حالا سوال پيش مياد: مگر اصل تقوا بود يا عدالت؟! يا مي گويد «كتب عليكم الصيام...لعلكم تتقون» يعني اين روزه نيست كه اصالت دارد، بلكه ابن خودِ تقواست... نقل شده، حضرت امام، يكي از علماي بزرگ را كه گفت اين تحريم سفر طلاب قم به نجف، توسط شاه، موجب تقويتِ حوزه ي قم بعنوان پايگاه انقلاب ميشود! عتاب كرد كه اين "لااله الاالله"هايي كه مي گويي دروغند! تو ايمان نداري به خدا كه اينطوري من و تو بازي در مياوري...حوزه ي قم-حوزه ي نجف مي كني...ببينيد! اين گستره ي عظيمِ تقوا و ايمان است!
پ.ن. امشب كه از رو مقتل مي خواندند...از شام و بازارش و مجلسش ...شام ي كه 30-40سال فقط تحت تعليم و تربيت "معاويه" بوده! ... و اسيراني كه آبروي كلِ خلقتند... و جسارتهايي كه نه نقل مي كنم و نه دوست داشتم بشنوم اصلا... ذهنم 50 سال برگشت عقب...به فتح مكه... به روزي كه اوضاع برعكس بود... به رسول رحمتي كه بخشيد ابوسفيانِ سردسته ي معاندين را...بخشيد و حتي به خانه اش امان داد!...تا عزتش پيش قوم حفظ شود... تا امروز نواده ي آن ابوسفيانِ دشمنِ درحه يك اسلام، به نام خليفه ي همان پيامبر! با فرزندان همان پيامبر آن كند كه... البته ذهن من نرفت... قافله سالار اين قافله ي ظاهرا اسير ذهنم را برد... وقتي كه مظلوميت غل و زنجير و با اقتدارِ "بر حق بودن"، محكم ايستاد و آن ملعونِ مست پيروزي را خطاب كرد : "يابن الطلقاء!..." پ.ن.2. درددل تاربلاگ ايليا و ربط دادنشان مر اين دو طرح جنجالي اخير مجلس را بهم، خواندن دارد:مگر با شکمهای ورم کرده از بیدردی و ویژهخواری و زندگی مرفه کسی میتواند واقعا به مبارزه مستکبرین جهانی برود؟ دوستي، در ادامه ي همين تحليل و ارتباط، نگران بود دانشجوهاي حزب الله از همه جا بيخبرِ (به قول حاجي پناهيان "خوب"!!!)دوباره بازيچه ي حضرات مجلس نشين بشن... ما اساسا سالهاست كه حرفمون قطع رابطه ي نابرابر با روباه پيره و پاتوقمون خيابون فردوسي، جلوي سفارتخونه ي ننگ آميزش... ولي زير عَلَمِ اين مجلس هرگز نميرم ...
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۸ آذر ۱۳۹۰ساعت 1:11 توسط فروزنده
|
|
||