***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

خدا بعضی اوقات وقتی می بیند بنده اش دارد هلاک می شود از اینکه خبر ندارد آیا عملش توسط خداوند قبول شده یا نه ، از بس که علاقه به خدا دارد، می بینی خبرهایی به او می دهد؛ «عزیزم قبوله، برو ادامه بده». البته خیلی ها دوست دارند ببینند که آیا عملشان قبول شده یا نه ، ولی نه برای شدت علاقه شان برای اینکه خدا عملشان را قبول کند، بلکه می خواهند خدا را امتحان کنند، می خواهند ببینند اصلاً این صندوق صدقات کار می کند که در آن پول می ریزند؟! می گویند: «ما اینهمه عبادت کردیم، معلوم نشد که چه شد؟! هیچ اثری ندیدیم، مشکلاتمان که سر جایش هست. خبری هست آیا یا نیست، اگر خبری نیست معطل نکنیم خودمان را؟!»  خدا برای ایمان آوردن اینها به اینها خبر نمی دهدها! مگر اینکه آدم های احمقی باشند! ببخشید یعنی آدمهای ساده لوحی باشند. چون برخی مواقع خداوند به آدمهای ساده لوح یک کمک هایی می کند. « ]خدا[ می گوید این تا یک خوابی نبیند درست نمی شود، فرشته ها بروید و یک  بال بزنید، کارش را راه بیندازید ». این آدم عمیقی نیست، با عقل و درایت و ایمان نیست. به او نداده اند، از او انتظار هم ندارند. این راه سیر وسلوک این آدمهاست. ]می گویند[ اینطور که شما شأن خواب دیدنها را آوردید پایین؟ همه خواب دیدنها شأنش پایین نیست ولی بعضی از آنها شأن پایینی دارند.

 پس اگر زیاد خواب نمی بینیم ممکن است دلیل بر عقل و ایمانمان باشد؟ بله دقیقاً. 

فرآیند تقوا یعنی اینکه خداوندا من بنا ]قصد[ دارم  ارتباطم را با تو حفظ کنم. این ارتباط را در اوامر تو مراقبت می کنم.  بخاطر تو و امر تو این کارها را انجام می دهم و بعد اینکه  خداوندا آیا قبول کردی از من یا نه ؟

ببینید، تقوا سراسر، احساس و شور و عاطفه و عشق است. معنای تقوا این نیست که از خداوند بترس و دررو ، یا بترس از خدا که نزندت، مگر خداوند اول می خواهد بزند ؟! آیا اساساً بنا دارد بزند؟ چرا فضا را تلخ ترجمه می کنید؟ امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: «شیعیان ما از خدا می ترسند، تفسیر ترس شیعیان ما اینست که اینقدر خدا را دوست دارند، می ترسند از اینکه خدا ناراحت بشود از دستشان»، چقدر زیباست.  دوستش دارند و می ترسند ناراحتش کنند! شما بچه ات را از بس دوست داری می ترسی که بچه ات اذیت شود. با این حساب، بچه لولوی شماست؟ از این بابت می ترسید؟! این کلمه ترس را باید درست ترجمه کرد.

بنده می رود کار کند، خداوند می فرماید باید درست کار کنی! ]بنده[ می گوید صاحب کار برای بی دقتی ما هم همان مقدار مزد را می دهد. خود صاحب کار ما هم زیادی اصرار ندارد بر اینکه کار را با دقت انجام دهیم، خدا می فرماید تو بخاطر من سر کار می روی یا بخاطر حقوقت؟ بنده می گوید بخاطر تو آمده ام ، ]خداوند می فرماید[:  خب اگر بخاطر من آمده ای پس صاحب کار و حقوق و ...بهانه است. من به تو می گویم درست کار کن. ]بنده[ : باشه خداجونم الهی دورت بگردم. درست کار می کنم. بعد صاحب کار می آید و می گوید: دیوانه آخه چرا این قدر بادقت؟ ولش کن بیخیال. ]بنده[: ببخشید ما یک صاحب کار دیگه ای داریم که بخاطر او آمده ایم اینجا پیش شما !  ....

بعد بنده خانه می رود، از جانب خداوند دستور دارد که اینقدر باید وقت بذاری برای خانه و خانم و بچه ها ، بعد این کار و ....

خب می گویند «اینطور که شما می گویید متقی یعنی کسی که صددرصد بخاطر خدا زندگی می کند. آخر جای گناه و معصیتی نگذاشته اید.» نه اینطور نیست. همین انسان متقی ممکن است خطا کند. ولی تا خطا می کند از خداوند شرمنده می شود. همین متقی ممکن است معصیت کند. ولی سر معصیت هایش با خدا مناجات می کند. می گوید: «خدایا ببین، من اشتباه کردم، خیلی چیزها را در نظر نگرفتم، در رأسش تو را در نظر نگرفتم، مرا شیطان فریب داد، ولی بنای من و قصد من همان بناست ها ! بنای من عوض نشده. غفلت کردم، سرم شلوغ شد، اشتباهی کردم» بنده متقی از خداوند متعال زیاد عذر خواهی می کند. در خانه خداوند زیاد می رود.  پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند :عمل البرّ کلّه نصف العباده و الدعاء نصف، فإذا أراد اللَّه تعالى بعبد خیرا انتحى قلبه للدّعاء؛ همه اعمال خیر یک نیمه عبادت است و دعا نیمه دیگر و چون خدا براى بنده اى خیر خواهد، قلب او را به دعا متمایل کند .نهج الفصاحه

نصف زندگی اش پر از دعاست، بخاطر خطاهایی که دارد، بخاطر نیازهایی که دارد.  قصد نداریم تقوا را بگونه ای ترسیم کنیم که مقرن عصمت شود. متقین درجاتی دارند که در درجات بالا واقعاً دیگر خطایی نمی کنند. مراقبت هایشان بسیار بالا و شدید است. از رابطه شان با خدا خیلی شدید مراقبت می کنند.  خیلی مراقب نگاه خداوند بخود هستند، چون چیز دیگری ندارند در زندگی. ولی ما اگر می خواهیم در شمار متقین بحساب بیاییم، هر چند در مراتب پایین تر، لااقل باید بنا داشته باشیم. برنامه ریزی برای مراقبت باید داشته باشیم. تقاضا برای قبولی باید داشته باشیم.  این وسط هم اگر خطایی می کنیم اعتراف کنیم که خطاست. یکی از خطاهای ما کارهایی ست که بخاطر خدا نمی کنیم. یعنی روی حساب های دیگری و بدلایل دیگری انجام می دهیم. مثلاً روی حساب حیوانیگری، غرایز. حیوانات خسته می شوند و می خوابند، من هم خسته شدم خوابیدم. مرا ببخش! حواسم پرت می شود. ولی بنای من اینست که با تو باشم. می فرماید  «کسی از بندگان من بنای اخلاص داشته باشد، معنایش در عبارت اینست که محبت داشته باشد که مخلص من باشد، علاقه داشته باشد که مخلص من باشد، آنگاه ادارۀ زندگی اش را بصورت خاص خودم به عهده می گیرم. مصلحت هایش را خودم طراحی می کنم. »

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: «هر کس برای خدا خالص باشد بهترین مصلحت ها را خداوند برای او رقم می زند.»  این بنده نمی داند که چطور زندگی اش اداره می شود! به بهترین نحو پیش می رود. نه اینکه سختی نکشد ها! سختی های زندگی اش هم قشنگ است. سختی های او هم رشد دهنده است. چون برای برخی سختی ها نابود کننده و کافر کننده است.  آنها را ملحد می کند، دزد می کند! اما برای اینها رشد دهنده است. پس باید بنا این باشد که انسان متقی‌ای باشیم و فکرمان را از اینکه ]صرفاً[ آدم خوبی باشیم بیرون بیاوریم. بگوییم خدا، خوبی ای که تو نپسندی به چه دردی می خورد.

روایتی هست که ، «شخصی محضر اما مصادق رسیدند و پرسیدند: آقا مروت و جوانمردی یعنی چه ؟ آقا فرمودند: خود شما فکر می کنید مروت و جوانمردی یعنی چه ؟  می فکر می کنم یعنی اینکه اگر خداوند نعمتی به تو داد تشکر کنی و اگر نعمت نداد بر آن صبر داشته باشی. امام صادق علیه السلام فرمودند: خب سگهای مدینه هم که همین کار را می کنند!! آن شخص عرض کرد: خب آقا من برای همین از شما می پرسم. شما بفرمایید. امام فرمودند نزد ما اهل بیت مروت یعنی اینکه اگر نعمتی به تو دادند ایثار کنی، اگر ندادند شکر کنی.»

خب این دیگر به این سادگی ها نیست. آن قبلی را سگ های مدینه هم می توانستند داشته باشند. یعنی نیت قربتاً الی الله نمی خواهد، بدون حضور خدا آن اخلاق را می توان بدست آورد.  ولی این یکی انصافاً بدون خدا نمی شود. خدایا تو باید این وسط باشی. وإلّا من چطور باید وقتی نعمتی ندارم از تو تشکر کنم. حضورت باید خیلی پر رنگ باشد. اینها تعلیمات ویژۀ تقواست. آیات و روایاتی که خداوند چنین تقاضاهایی از ما دارد بسیار فراوانند. حتماً خود شما به متون دینی در این باره مراجعه می کنید.

رابطۀ عاطفی در چنین فضایی چگونه شکل می گیرد؟ .... وقتی خداوند متعال می فرماید: یا ایها الذین آمنو إتقوا الله ... کلمه اتقوا الله را که می شنوید، و إیای فتقون ، ... « فقط تقوای مرا داشته باش، فقط رابطه ات را با من حفظ کن، فقط اصرار و تأکید بر این باشد، این را اصل قرار بده در زندگی ت» وقتی این کلمات را از خداوند می شنویم باید احساس محبت و عاطفه کنیم، و  الّا نابود شده ایم!  چون خداوند این کلمه را سرشار از محبت و عاطفه خود کرده است. خداوند هیچ نیازی به ما ندارد! وقتی به ما سفارش می کند که رابطه ات را با من حفظ کن مثل پدری است که می گوید دستت را به من بده. این بچه احساس محبت می کند. خواهش می کنم از شما و این خواهشم را با یک آیه از قرآن همراه می کنم که تصور نکنید من می خواهم این عاطفه را به دین بچسبانم. خداوند می فرماید : وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِيکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُکُمْ فِي کَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لٰکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْکُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَيْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ أُولٰئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ‌ (7)  و بدانيد كه پيامبر خدا در ميان شماست . اگر در بسيارى از كارها از [ رأى و ميل ] شما پيروى كند ، قطعاً دچار زحمت مى‏شويد ، ليكن خدا ايمان را براى شما دوست‏داشتنى گردانيد و آن را در دلهاى شما بياراست و كفر و پليدكارى و سركشى را در نظرتان ناخوشايند ساخت . آنان [ كه چنين‏اند ] ره‏يافتگانند .﴿الحجرات‏، 7﴾

یکی خدا ایمان را و ارتباط با خودش را محبوب دلها و عزیز دل انسان قرار داده است و دیگر اینکه خداوند متعال ایمان را زیبا قرار داده است. خواهش از شما دارم، وقتی کلمۀ تقوا را می شنوید1)  احساس محبت کنید و 2) احساس زیبایی.

خیلی تأسف آور است که مردم در فیلمهای سینمایی زیبایی روابط را می بینند و نم نم لبخندی و احساس خوبی ایجاد می شود ولی زیبایی رابطه خود را با خداوند خود نمی بینند. این، فقر و جهالت و بدبختی و محرومیت است.  

تو باید بتوانی بدون این فیلمها، بواسطۀ تخیل خودت و تفکر خودت ، این زیبایی رابطه با خدا و زیبایی حفظ رابطه ات با خدا را ببینی. سفارش خدا مبنی بر حفظ این رابطه خود، زیباست. گاهی به پای قرآن و آیه هایش می نشینی، زیبایی هایش را ببین.  هر کاری انجام می دهی در فکر رابطۀ خودت با من باش ، در کارهای خوب ببین رابطه برقرار شده یا نه ؟ کارهای خوبت را برای حفظ این رابطه انجام بده.

وای بر کسی که فقط هنگام مناجات سرشار از رابطه با خدا باشد ! خیلی آدم محروم و فقیری است. خیلی نادان است.

همیشه می گوییم: خدا فقط بخاطر تو ، خدایا تو دستور داده ای که اینکار را بکنم.

این زیبایی را تا حدی می توان کنار خانه کعبه دید و دیگر در جبهه ]در سالهای دفاع مقدس[ دیده شده است.  کنار خانه کعبه، آدمهای معمولی که برای عمره یا حج آمده اند، می پرسند: «هنگام طواف چه ذکری و چه دعایی بخوانم ؟ چه چیزی تاکید شده و استحباب دارد؟». ذکر واجب و روشن و مؤکدی نیامده است. می گوییم هر چه دلت می خواهد. می گوید: دستوری نیامده؟ انگار دوست دارد دستور بشنود. این مزۀ تقواست. دنبال دستور می گردد. خدایا آیا می شود من دستورات تو را اجرا کنم؟ !

در جبهه هم بچه ها بخاطر اینکه می خواستند پیش خدا بروند، رابطه شان را باید با خدا حفظ می کردند. این یک باید عاطفی است. یک باید اعتقادی است. یک باید تلخ نبود. بچه ها مستحبات زیادی را رعایت می کردند. یکی از شهدا ، در آن دوران ، هم چادری ما بود، بعد از نماز صبح که من می خواستم بخوابم، با من حرف می زد، شوخی می کرد، روی صورتم آب می ریخت، نمی گذاشت من بخوابم، می گفت مکروه است خواب بین الطلوعین! خدا را خوشش نمی آید. ایشان اینقدر مرا صبح ها بیدار نگه داشت تا من عادت کردم. این شخص در زندگی اش بسیار مراقبت هست! بهترین آدم گردان ما بود. آدم روی خود کار کرده و مراقبی بود.

چقدر بدند کسانی که یکباره سجاده آبکش می شوند و دیگر سجاده را بیشتر از خد امی پرستند!

 

خواهش می کنم به این رابطه فکر کنید. خدا به این رابطه نیازی ندارد. ما نیاز داریم و ما فقط به همین رابطه نیاز داریم و بس. تا اینجا یک سخنرانی بود. حالا این حرف ها را چطور می توان اجرا کرد؟ راستش این است که زیاد نمی شود اجرا کرد! اردوگاه می خواهد. باید بروی در اردوگاهت تمرین بکنی. در آن اردوگاه چه اتفاقی باید بیفتد؟ یعنی باید با خدا یک اردو برویم بعد خدا باشد و ما باشیم و رابطه را حفظ کینم؟! نه ، خدا که همه جا هست، پس اردو یعنی چه ؟  اردویی که جانشین خدا روی زمین آنجا باشد و تو اربابت را به عینه ببینی. رابطه ات را می خواهی با خدا حفظ کنی می گویی حالا من رابطه ام را با این مولا حفظ می کنم، به نمایندگی از خدا، بعد آنجا تمرین می کنی! آنجا می بینی که چه عشقی، چه عاطفه ای ، چه شوری پدید می آید! چه رعایتی پدید می آید! این اردوگاه یکبار بخوبی برگزار شدف بقیه مواقع اردوگاه بوده ولی آدمهای ناتو هم در آن زیاد بوده اند.  تنها دفعه ای که یک اردوگاه خالص در تاریخ برگزار شد کربلا بود.

اصحاب دور ابا عبدلله الحسین را گرفته اند. دوست دارند رابطه شان با مولایشان در اوج باشد. اعلا باشد. همۀ فکر و ذکرشان حسین است.   روی زمین افتاده است. حبیب ابن مظاهر بالای سرش می آید. می فرماید مسلم لحظه ای دیگر من به تو خواهم پیوست اما اگر وصیتی داری، طبق سنتمان بگو. مسلم دیگر نمی توانست حرف بزند. انگشتش را بالا آورد و اشاره کرد به حسین. یعنی حبیب ، جان تو و جان حسین. به این می گویند تقوا، مراقبت از رابطۀ خودت با مولا.

نمونه دیگر، محافظ امام بود، هر لحظه مراقب امام بود، سخنرانی، رفت و آمد و نماز هنگام جنگ و ... خود را در برابر تیرها سپر امام می کرد. آنقدر تیر بر بدنش اصابت نمود که زمین افتاد. آقا را صدا زد، آقا بالای سرش آمد. سر او را روی زانوی خود گذاشت. خطاب به امام عرض کرد: حسین جان ، راضی شدی از من ؟! وفادار بودم؟!

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ آذر ۱۳۹۰ساعت 14:9  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده