***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ی پنجم:

گفتیم "تقوا" یک مفهوم کاملا "عملیاتی" است که باید در نظام­های اجتمداعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و تربیتی مان وارد کنیم؛ تا جامعه­ی اسلامی، جامعه­ی اسلامی شود! به ویژه در نظام تربیتی، که به شدت جای خالیش محسوس است و با برنامه ریزیها و پیشبینیهایی که میشود، کمرنگتر هم خواهد شد! و گفتیم که داریم ضربه های اساسی میخوریم از این ناحیه.

اصلا اشکالی ندارد که ما اهمیتِ این کلمه را هِی یادآوری و بیان کنیم، مثل قرآن که دائما تکرار می­کند و تاکید می کند! هم در مورد زندگی شخصی ما تقوا کاملا "خلاص کننده"ست!  و هم در کشوری که بعد از 32سال چشم دنیا درجستجوی "الگوی جامعه ی اسلامی" به آن نگاه میکند؛ و باید آماده باشد برای ورود به یک مرحله ی جدید.

اگر کسی وارد در تقوا شود، و تقا ر زندگی او جابیفتد، با تحولی مواجه خواهد شد، بسیار بزرگتر از تحولی که هنگام ایمان آوردن تجربه کرده بود. هرکدام از ما، دچار انواع گرفتاریها در زندگیمان هستیم، گرفتاریهایی در دنیا، و گرفتاریهایی در فکر و ذهنمان. خدا رسما قول داده که تقوا این گرفتاریها را حل کنید! : "و من یتّقی الله، یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لم یحتسب" تقوا اگر داشته باشید، من از جایی روزیتان را می رسانم نه اینکه مثل یک قرارداد استخدام و درآمد مشخص و...بلکه از جایی که اصلا حسابش را هم نمی کردی!  حتی گرفتاریهای فکری هم، "ان تتقواالله، یجعل لکم فرقانا"!

پس حضور تقوا در زندگی فرد واقعاتحول آفرین است؛ در نظام های اجتماعی واقعا تحول آفرین است. انشاالله برسیم به بحثهای مبسوط در این زمینه، که مثلا نظام اقتصادی مبتنی بر تقوا با نظام اقتصادی غیرمبتنی بر تقوا چه فرقی می کند؟ آیا فقط با 4تا حکم اخلاقی نظام اقتصادی مبتنی می شود بر تقوا؟! یا اینکه قرار است جهتگیری ارتزاق بشر با وجود تقوا متفاوت شود؟! حضور تقوا در عناصر مهم و ساختارهای میانه (میان فرد و جامعه)ای مثل سیاست و فرهنگ، چه تفاوتی ایجاد میکند؟ اگر "اتقواالله و قولوا قولا سدیدا"، قول سدید اگر میان آدمهایی که حرفهاشان بر زندگی اجتماعی مردم موثر است(ساسیون، اصحاب رسانه و قلم،...) جا افتاد، چه شکلی می شود جامعه؟چقدر اختلافات بی دلیل که باواسطه یا بی واسطه دشمنان پشت آن هستند رخ نخواهد داد؟ -اما بعید است که در این ده شب برسیم، ممکن است خیلی توقف کنیم در همین تعریف تقوا، چون این واژه علیرغم شهرتش، بسیار غریب و ناشناخته مانده است!

و گفتیم که اینهمه، در شرایطیست که در برابر تقوا، مفاهیمِ دیگری مثل اخلاق، و مثل انواع و اقسام "خوب بودن"، بازار را در دست گرفته اند و مجالی برای صحبت از تقوا باقی نگذاشته اند. و خواسته یا ناخواسته مروج کفرند. (در جلسات قبل بحث شد که چرا مروج کفرند؟) اخلاق، چیزی از سنخ تقواست، اما مانند آن پرِ عقاب که بستندش به چوب و آهنِ تیر، تا خوب بپرد و بتواند عقاب را شکار کند! ، آن را هم وسیله ی بهتر حمله کردن به تقوا کرده اند!

نکته ی جالب آن است که گاهی نه تنها تقوا را کنار میزنند و اخلاقی که خدا توش نیست را به جای آن می نشانند، بلکه تقوا را هم تفسیر میکنند به اخلاق! که تقوا هم دیگه چیزی بیش از همینها که ما گفتیم(اخلاقیات بدون خدا) نداره! کار خیلی سختی هم هست که آدم جلوی پیامهای خوب اخلاقی بایستد! آن اوایل اصلا کار سخت نبود، دفاع در برابر حمله های مارکسیستی، همان سرچهارراه هم سر پایی می توانستی نشان دهی که "دین، افیون تودهها نیست!" اما تیرها و حمله های امروز خیلی ظریفتر است و دقت بیشتری می خواهدالبته شکایت نمیکنیم ها! قهر نمی کنیم که این چه وضعیست؟من همان مبارزه ی آسان بیست سال قبل را می خواهم! نه؛ الحمدلله که به اینجا رسیده ایم؛ هرچه که جامعه در مسیر خدا پیشتر می رود، مسئله هایش اینجوری دقیق میشود...که یک دفعه بیایند بگویند "ببین این ولایتی که سبب قبولی اعمال است، همین دوست داشتن است ها"! گذشت آن زمانی که میشد گفت موسی به دین خود عیسی به دین خود!  چاره ای ندارند جز اینکه سراغ دین تو بیایند، نیایند دیگر مشتری ندارند! لذا "یحرفون الکلام عن مواضعه"...- خلاصه، یک جامعه ی نمونه که می خواهد آن حقیقت ناب اسلام را نشان بدهد، نیازمند به تقواست؛ و الا فقط سروصدای الگو بودن کرده ایم اینهمه سال!

خب، گفتیم شاید درمقام ترجمه و توضیح، یک کلمه که بتوانیم معادل تقوا بگذاریم، "مراقبت" است! مراقبت هم وجه سلبی دارد هم وجه ایجابی، مثلا میگویی "مراقب این بچه باش، در آغوشت نگهش دار، مراقب باش چیزی بهش صدمه نزند" یا یک موقع می گویی "مراقب آتش باش! که چیزی را نسوزاند!" اولی وجه ایجابی بود، دومی سلبی. می گوییم مراقب ماشین با، دزد نبردش! و گاهی هم میگوییم مراقب ماشین باش زیر نگیردت!  تقوا هم همین دو وجه را دارد: ایجابی، "اتقواالله" دارد: مراقب رابطه ی خودت و خدا باش که از دستش ندهی! اتقواالفتنة هم داریم...مراقب فتنه باش که تو را نگیرد...اتقواالنار هم داره...

برای رام کردن این نفس چموش خودمان، یک تأمل دیگر روی این "اتقواالله" بکنیم : خودت را مراقب باش.. داراییهای فطری قیمتی خودت را مراقب باش.. به خاطر خدا، داراییهات را مراقب باش! رابطه ت با خدا را مراقب باش.. خدا را برای خودت مراقب باش.. خودت را برای خدا مراقب باش!..   خب چرا باید مراقب رابطه­ی خودم با خدا باشم؟ [البته اکراه دارم از اینکه به صورت علمی بخواهم تعریف و اقسام و پیامدها و... براش تعیین کنم! من فقط میگم اتقواالله، زیرش بیست تانکته! دیگه خودتون خواستید اون چیزا رو از توش دربیارید!]

پس تقوا یعنی مراقب رابطه ی خودت و خدا باش؛ چند تا نکته:

-          چرا باید مراقب رابطه ی خودم و خدا باشم؟(از "چرایی"ش می پرسیم، چون میخواهیم حسابی از اعماق وجودمان خواهان تقوا بشویم!)  امیرالمومنین می گویند:«تقوا، بهترین توصیه ای است که به بنده های خدا شده؛ و نزدیکترین عامل است برای جلب رضایت خدا،...  امر شده اید به تقوا؛ اصلا خلق شده اید برای تقوا!!!» هدف اینه اصلا! آن جوان، آمد سوال رندانه ی کلیدیِ عارفانه ای پرسید! نمی دانم، شاید خودش هم قیمت سوالش را نمی دانست، به ذهنش رسید؛ پرسید «آقا! ما تو بهشت حوصله مون سر نمیره؟!» بله! دقیقا اگر دیدن خدا و اولیائ او نباشد در بهشت هم آدم حوصله ش سر می رود! اگر اتصال با خدا نبود، خودت هم می فهمی که حوصله ت سر میرفت! چون فقط خدا جواب تمام پرسشهای نپرسیده ی وجودِ ماست!

(حواسمان هست دیگه: سر ضرورت "اعتقاد"به خدا حرف نمیزنیم؛ آن بحث مالِ 20سال قبل بود! ...سرِ  "ضرورت لرتباط با خدا" حرف میزنیم)

سوالهای دیگری هم البته هست احتمالا در ذهنمان که اذیت می کنند؛ مثلا: حالا ارتباط با خدا، چرا  در "عمل" باید باشد؟! چرا حتما در عملی که "به فرمان خدا" بوده، باید باشد؟! چرا باید خدا هم قبولش بکند تا ارتباط محقق شود؟!

این قبیل سوالها را باید جواب بدهیم تا روحمان بتواند دیگر ترجیع بند حرفها و فکرهاش "تقوا" باشد! امام باقر(,) می گوید(نه به هرکسی! به جابربن عبدالله انصاری می گوید کسی که تمام عمر، خط زندگیش درست بود) :"متقین...القوّالون بأمرالله؛ القوّامون بأمرالله"عشق می کندکه از "امر" مولاش صحبت کند! کاری ندارد بجز اقامه ی امر مولایش! ... "و وحشوا الدنیا بطاعة ولیهم" دنیا را دور انداخته اند بخاطر محبت سلطانشان! سلطان دارد متقی! خودش را "عبد" می داند.ارتباط با خدا این تن لرزه ها را دارد؛ این جوشش عاطفه را، بیقراری را... «نظروا علی الله عزّ و جلّ و الی محبته بقلوبهم و می دانند که اساسا برای همین هم خلق شده اند!» این ارتباط، راهِ محبت خداست. این ارتباط فاصله ها را بین تو و خدا برمیدارد- این ارتباط تو را شبیه خدا می کند. وقتی می گویند تقوا یعنی ارتباط تو و خدا، باید دلت بلرزد! باید ببینی خودت را درمعرض عاشقی. آخر "به خاطر تقوا آفریده شده ای"؛ بعد بیایی تقلیلش بدهی به چهار تا کار اخلاقی ساده؟! جنایت نیست؟ نامه ی 31 نهج البلاغه، چون خطاب به جوانی نوشته شده که پیامبر را درک نکرده(مثل ما!) کاملا یک متن آموزشیست؛ برای چنین مخاطبی، دارد یک دور مرور می کند اسلام را. آنجا می گوید: «التقوا، آکد سببا بینک و بین الله، اِن آخذته» تقوا محکمترین سبب و واسطه است میان تو و خدا، اگر بگیریش!

 جوان 13-14-20-...ساله کم کم بیقرارِ داشتنِ یک رابطه می شود!  بچه که بود؛ بیقرارِ رابطه با مادرش بود! مادر یک ثانیه بچه را میگذارد زمین مثلا چادرش را بپوشد؛ بچه خودش را میکشد از گریه! و جیغ و داد ، دارد فکر میکند "مادر! چه جفایی داری به من میکنی؟! می خواهی مرا رها کنی؟!" بعد هم که برش داشت بغلش کرد، تازه هق هق گریه "مادرم داشت ولم میکردها! نذاشتم!!!" حالا هرچی مادر بگوید بچه آبرومان را بردی همه دارند نگاه می کنند، از نظر بچه "من به نگاهِ همه چیکار دارم؟! تو میخواستی رهام کنی!!!" بزرگ که شدی، در یک رابطه ی همین شکلی باید به جای مامان، خدا را بگذاری! نمیگذاریم؛ دنبال کس دیگری می گردیم که اینچنین بیقرارش بشویم، بعد که می بینیم این "او" نیست که نیاز داشتم، دعواها شروع میشود...آخر تو که برای این رابطه خلق نشده بودی! تو بیقرار این رابطه نبودی!بیقرارِ رابطه با خدایی خبر نداری!

حالا چرا باید در مقام "عمل" باشد این رابطه؟

گاهی کافرانه و ملحدانه میپرسیم "آیا خدا به ما نگاه می کند؟!" اصلا خدا کاری ندارد جز اینکه به تو نگاه کند! به من نگاه کند...شب که می خوابی، قبل از اینکه چشمهات را ببندی، خدایی را ببین که یک لحظه هم پلک نمی زند در مراقبت از تو و توجه به تو! بیدار که شدی با سلام به او شروع کن..فکر کن، "خدا!خب البته تو که نیازی نداری به خواب، ولی برام جالبه! که نگاه از من برنداشتی!" تو که نمیتوانی همه ش مناجات کنی؛ فکر کن! یتفکرون فی خلق السموات و الارض:ربنا ما خلقت هذا باطلا...: خدایا عالم را برای من آفریدی؟! من را برای خودت؟! من آخه اینقدر برای تو عزیزم؟! عجب عاشقی هستی تو خدا! یک عاشق ساکت...هرجا می رم با من هستی: اینما تولّوا، فثم وجه الله! - خدا همواره ارتباط داد با تو؛ تو  قطعی با خدا! هروقت به فکرش نبودی ازش عذرخواهی کن!

طرف سر کلاس تفسیرِ یکی از علمای عارف بود، استاد بعد کلاس پرسید: داشتی به خدا فکر میکردی؟ گفت خب کلاس تفسیر قرآن خدا بود دیگه! استاد گفت:باشه، حواست به خدا بود یا به کلمات که بحث به کجا می رسد آخرش و...؟! میتوان به چندتا چیز با هم فکر کرد؟ می شود هم در خدا غرق بود، هم با مردم زندگی کرد؟! اگر از راننده ها بپرسی، می گویند بله میشود! ما درآن واحد حواسمان به گاز  کلاچ و فمان و دنده و آینه و...باشد، تازه مسافرهام را هم بشمارم پولشان را هم مرتب کنم و حواسم به تغیراتِ مغازه ی کنار خیابان هم باشد، موسیقی هم گوش کنم . ...

آدم می تواند به چند چیز همزمان فکر نکند!

خدایا! بیا یک راه میانبر برای ما باز کن... خودت هم همینطور به ما راه نشان دادی: من نمیفهمم رابطه با مولایی مثل تو چطوری است؟ خلیفه ی خودت را بفرست تا من در رابطه ی با او که میبینمش، و او مثل توست، رابطه ی با مولا را تمرین کنم، بیاموزم،...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۰ساعت 12:34  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده