***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

شجاعت در حالات  مختلفی لازم است. گاهی مقابل دشمن و سختتر درمقابل "دوستان"! گاهی رودربایستی های بی اساس خیلی بیشتر مانع حق را گفتن است...ترس از قع ارتباط دوستان.

گاهی در جنگ و گاهی در صلح. و دومی بسیار بسیار سختتر چون حکایت "مرگ یک بار شیون یکبار" نیست! مرگ هر روز و هرساعت داری و شیونِ محرومیتهای ناشی از حق گفتن، هر روز هرساعت گریبانگیر است اگر از این محرومیتها بترسی...

خوشحال نشویم اگر یک جایی شجاعت داشتیم، ترس مثل جانوری موذی خودش را د گوشه کنار دل آدم مخفی میکند...

بعد از این مقدمه چینی، به ادامه ی بحثمان برسیم: چرا اهل رسانه باید شجاع باشند؟ چون مثل شجاعت در میدان جنگ نیست! بحث سر یک بار دادنِ جان نیست! بحث یک عمر تشویق نشدن و بزعم خودش کم عزتی است!نمیدانم چرا فینالِ یک هنرمند، کف و سوت مردم است! هنرمند وابسته به تشویق، ترسوی از تحقیر مردم است!

دیدید یک شاعری که شعر میگوید، باید با حس و حال گوش بدهید بهش! یکبار خودم یک "معر"ی گفته بودم از آن غزلیاتمان که  کسی گفته بود با حافظ پهلو زده ای و  ما هم به روی خودمان نیاورده بودیم که چقدر کیفور شده ایم و... حالا برای یک رفیق دیگر...طرف برگشت گفت "خب که چی؟!" آنجا دیدم که چطور هنرمند وابسته به این تشویق است! تا یک سال شعر نگفتم! حس میکردم "بگم که چی؟!"

شجاعت اهل هنر ارزشمندتر از شجاعت مجاهد در میدان جنگ است...شجاعت بی آبرویی پیش همپیاله ها!... و البته نیشِ یک تحقیر بسیار بسیار موثرتر از حلاوت هزاران تشویق است! همه احسنت بگویند، یک نفر بگوید "این چی بود گفتی؟!" دیگه روزها تو فکر همان یک نفر است که نپندیدش...

(یه کم جاده خاکی: آدم را طمعش میکشد: طرف اقبالی آنچنان بهش آورده اند، تو فکر است هنوز! تو فکر چند نفری که بهش رای نداده ند!!!...طمع میکند همان چندنفری هم که برایش نمی میرند برایش بمیرند... طرف مهندس عمران است، همه توی خانواده تحویلش میگیرند، یک نفر میگوید ای ول! ولی فلانی هم عجب معمار خوبی است ها! این دیگر دلش غنج میرود که باید بروم  معماری هم یادبگیرم که این تعریفِ آن یک نفر هم مال من بشود... ترس از تحقیر آدم را به طمع "جذب همه" میکشد، کم کم  از ایمان به "نفاق" میرسد وای که سیاسیون چه میکشند... خیلی باید اهل تقوا باشند –و هستند، و الا بزدلترین آدمها هستند...چقدر ترس داره یک آدم سیاسی، من یک رفیقم را از دست بدهم چقدر سخت است؟! میلیونی رأیش از دست میرود یک دفعه شوخی نیست!

ضمن اینکه، امام می فرماید: نه تنها آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، بلکه خرمشهر را هم خدا آزاد کرد! یعنی هیچ کس تو این دنیا هیچ کاره ای نیست! شجاعت اولین شرط یک آدم سیاسیست...اگر سیاست درست نشود، همه مان سر کاریم...تا صبح حسین حسین کن...هنرمند باش متخصص باش... هرچه هستی...همه سر کارد اگر سیاست درست نشود(برا همین ما باید هر چند دقیقه یک سری به سیاست بزنیم...مخصوصا الان؛ زمان طاغوت که سیاسیون از دماغ فیل افتاده بودند که نباید میترسیدیم، الان که بنده های خدا هرکدام را میتوان ی تا کنی لوله کنی... ما بی احترامی نمی کنیم ولی خودشان هم با رفتار خودشان احترامشان را حفظ کنند. می دانم به گوششان میرسد این حرفها، بگذارید بدانند که فهم مردم دارد میآید بالا و انتظار دینی شان... سیاستمدار نباید بترسد از دشمن، از ریزش آراء از از دست دادن پست، و از هرچه غیر خدا...)

یرگردیم به بحثمان: اهل رسانه باید شجاع باشد (البته خب شنونده عاقل است: شجاعت منطقی... نه بی کله گی...عقده گشایی، مصلحت را ندیدن و... ) شجاعت باید در جان جامعه باشد؛ ولی از آبرو گذشتن خیلی سخت تر از هر کاریست... از امام حسن پرسیدند جبن یعنی چه؟ فرمود بزدلی در برابر دشمن و جسارت در برابر دوست(مظلوم)

خیلی شجاعت می خواهد عرصه ی هنر، چون در عرصه ی هنر مهمترین ابزار "کنترل"  تشویقها و تحقیرهای مردم است... یک هنرمند هم مثل یک سیاسی مثل هر آدمی باید خودش را رها کند از بند تشویق و توبیخ...یک شاعر میتواند آیت الله بهجت بشود اگر همه براش بمیرند یا بخواهند بکشندش براش فرقی نکند... میشود چنین شاعری؟ بله! آیت الله نجفی مرعشی، یک روز صبح از خاناده پرسید ما شاعری بنام شهریار داریم؟ بله میتوانم ببینمش؟...آمدند آقای شهریار و. پایی و گپ و گفت و پند تا از اشعار را خواند و  آقای مرعشی منتظر یک شعر خاص است؛ می گوید اینا نه، آن شعر علی ای همای رحمتت را بخوان...شهریار تعجب می کند که من این را برای کسی نخوانده م!  فلان شب گفتم و ... آیت الله همان شب خواب دیده بودند که امام علی تشویق کرد شهریار را برای این شعر....

بریزید دور این تشویق  تنبیه ها را مال بچه ننه هاست! نه آدم حسابیها... شاید خدا نخواسته باشد به شما توفیق کار بدهد!... امام به سیاسیون فرمود "شما اگر قصدتان این است که برای خدا کار کنید، اگر کاری که میخواستید بکنید کسِ دیگری کرد، باید همانقدر خوشحال بشوی!" کسی هست بنام یونس، سی جلد کتاب نوشته(یکیش را امام حسن عسکری ورق میزد و هر ورق می گفت آفرین... گفته شده سلمان زمان خودش بود...) در ایام حیات آخرین ائمه ی ما. یک روز مهمان امام رضا بود، امام گفت برو توی آن اتاق، عده ای از اهل بصره آمده بودند پیش امامرضا، یونس رفت، و اینها پیش امام نشستند و تا شد بد گفتند از یونس و "امام سرش پایین بود" اینها حتی آنقدر درک و  جنبه نداشتند امام جلوشان از یونس دفاع کند!بعد که رفتند یونس "گریان" بیرون آمد که آقا میبینید... امام گفت "حرف اینا چه فرقی به حال تو دارد، وقتی امام تو ازت راضیست؟!"....

یکی از مواقع خطر: طمع بورزی بخواهی دل کسی را بدست بیاوری، که بدست آوردن دل او، مستلزم پا روی حق گذاشتن است...حق غریب بشود که تو عزیز بشوی؟! این چه جذب حداکثریست؟!!!

تکنیک آدم شدن: برای اینکه اینقدر تنبیه و تحقیر نترساندت، سعی کن تشویق هم روی  شما اثر نگذارد... بناست در آینده، هنرمندانی باشند که وقتی کار زیبایی میکنند، اسن خودشان را لازم نباد بنویسند...!می توانی یک کار خوب و قوی کرده باشی بدهی رفیقت به اسم خودش بزند؟! نه آقا مگه میشه؟! این که دیگه دخالت دین در همه چیز است؟! چه کار داری؟!...دین همین است البته! باید به همه چیز کار داشته باشد!...یک نمونه چنین هنرمند عجیبی  بوده است! آوینی... که نویسنده ی یک برنامه ای بود،  اسمش را نمیزد پای برنامه، می روند پیش رهبر-شنیده بود که آقا خوشش آمده از متن برنامه- میسپارد کسی جلوی آقا نگوید کی بوده نویسنده ی برنامه... امام زمانت تشویقت می کند، برات بس باشد...دیگه مستغنی از عالم بشوی...

امام علی می فرماید : شدت الجبن من عجز النفس و ضعف الیقین ... یقین ندارد که امامش میبیند! می گوید "همه ببینند"...

می فرمایند "ترسو که نیستی نباش؛ بعد میفرمایند از کنار ترسو هم رد نشو! باهاش مشورت نکن "لا تشرکن فی رایک جبانا! روحیه ت را ضعیف میکند و عزمت را... و بزرگنمایی هایی می کند چیزهای حقیری را"... میبینیش، همین سلام چطوری کافیست!... بپرسه چکار میکنی؟! بگو الحمدلله! (تو  چکار داری من چکار میکنم؟ میخوای یه مشورتم به ما بدی لابد؟!)  عجب بیچاره ایست ترسو...در چه نکبتی دارد زندگی میکند...

 

امام حسین، مثل من نرفت منبر واعظانه بر سر منبر برود داد بزند سر ترسوها که ترسو جرأت نکند بگوید ترسش را! چنان مهربانانه فیلتر کرد یارانش را که یک ترسو هم نماند... اول خوب توجیهشان کرد ، ترساند! "دیدید که محاصره ایم؛ هرکسی بماند قطعا کشته خواهد شد..."  بعد هم ادامه داد که از همه تان راضیم، مقاومت کردید تا اینجا ماندید.  فردا هم ماندنتان مشکلی از من حل نمی کند، بمانید یل نمانید کشته میشوم... بهانه هم  داد! آدم ترسو دنبال بهانه میگردد! حسین، بهانه هم جور کرد برای ترسوها...

طرف، مقاله سخنرانی بود و یکی از این روزنامه هایی هم که ایام به اصطلاح اصلاحات، موظف بود که چاپ کند افاضات این "لیدر"شان را(!) چاپ کرده بود که "وقتی که امام حسی گفت به اصحاب که بروید، اینها اشتباه کردند که نرفتند! جان انسان محترم است نباید الکی از دست داد! !!! چه عقده ای دارند بعضیها به این حماسه؟!! ترس را تئوریزه می کردند فرق ما و اینها سرِ "ترس" دعوای سیاسی نبود...

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰ساعت 2:34  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده