|
|
|
|
|
مطلب قبلی را حذف کردم. یعنی بحالت ثبت موقت! البته گفتن نداره که! دارید میبینید که نیستش! دلیلشم واضحه: خیلی دم دستی بود! هم خودش هم کامنتهاش! به جاش درمورد انتخابات و حضرات پرادعای مجلس هشتم،مطالب الف. لام . میم رو توصیه میکنم. سخن از زبان ما گفته! درمورد حضرات این روزها کرکره ی نوشتن پایینه! نه احوال بیرونیمون مساعده نوشتنه، نه احوال درونی! ... درده ها! وسط میدون جنگ تاریخ حق و باطل بشر وایستاده باشی، تو دلِ ایرانِ سال 1390! ولی هنگ کرده باشی!!! هاج و واج... تنها کار مفیده اینروزهام گاهی "بدایه الحکمه"ی حاجی فلاح گوش دادنه، گاه تر(!) هم سرکی به یه گوشه ی تاریخ کشیدنه...الکی... درواقع آرزوهایی که یه عمر وقت نشده بهشون برسم!... ولی اونم فقط بدرد حرص خوردن میخوره! برای بیشتر ایمان آوردن به دانسته های قبلی...فی المثل یکی از نتایج این خوندنها اینه که بابا این هیتلر بدبخت، فقط یه نمونه "اروپایی موفق" بوده! وگرنه هرکدوم ازین موجودات اعم از ارباب یا رعیت یا کاتولیک یا پروتستان یا تاجر یا فئودال یا انقلابی یا سلطنتخواه یا هرچی، هرکی هرچقدر دستش میرسیده هیتلر بوده!...هیتلر به معنای "من باشم، تو نباشی! من بخورم تا بترکم! تو نخوری تا بمیری!" ... اون هابز بیچاره هم اینا رو دید که برداشت نوشت "انسان گرگ انسان است"! بخوای بنویسی اینا رو، اینجوری!، میشه تکرار شعارها و سوالها و دردهای همیشگی...فوقش بعلاوه ی یه سری شاهد و سند که موافقان هم بیایند و مثل ما حرص بخورند ازشون! و مخالفان هم بیان بگن از کجا معلوم که راست میگی؟!... حق دارن! ...شوخی که نیست راست گفتن درباره ی تاریخ! ... البت همه ش بهونه ست. نمینویسم، چون نمی دونم برای کی و برای چی باید بنویسم؟...این روزها اصلا نمیدونم برای کی و برای چی بایس زندگی کنم! نوشتن که سهله! بازم شکر! به قول حاج آقا ماندگاری، از قول امام کاظم(ع): به تعداد تمااااااام مرضهایی که تو دنیا هست و من ندارم شکر! خدا رو شکر که سلامتی داد خدا رو شکر که امنیت داد خدا رو شکر که روزی داد خدا رو شکر که مامان داد خدا رو شکر که جمهوری اسلامی داد خدا رو شکر که رهبر داد خدا رو شکر که خمینی داد خدا رو شکر که اسلام داد خدا رو شکر که کربلا داد خدا رو شکر که تو این برهوت تلوزیون، سمت خدا داد! خدا رو شکر که تو برهوت "سیاست سالم"، حاج آقای "آقاتهرانی" رو داد، تا یادمون نره سیاستمون عین دیانتمونه و برعکس... یادمون نره مسئولیت گرفتن تو حکومت دینی، باید به اندازه ی شب قدر(!)، معنوی و پر از خدا باشه!و تا روی هرچی سیاستورزِ اسم اسلام آورِ عملاغربزده ست رو سیاه کنه... خدا رو شکر که همین عقل نصفه نیمه، "درد" نصفه نیمه، ذوق نصفه نیمه رو هم داد! که فی الحال کرکره ی هر سه ش پایینه! خدا رو شکر که داد...خیلی چیزا که نمیدونم
مصر –مجلس برآمده از اولین انتخابات آزادش- اولین تکان رو تو کشورهایعربی خورد... مثل همیشه ی تاریخ! ...خدا قوت بده بهشون غزه هم که...طبق معمول، عادت کردیم به مردنشون... کاروان الی بیت المقدس هم داره میرسه ایران! ...ما که نرفتیم باهاشون...چه فایده... اینم کلیپ منظومه درد کار بچه های امت واحده راستی سیمین دانشور هم رفت!...بی سروصدا...مثل کل زندگی بعد جلالش که بی سر و صدا بود! یه بار دیگه آه از نهاد ما برآورد که ندیدمش و رفت! ندیده ارادت داشتم-دارم- بهش. روحش شاد. از سنخ پوران شریعت رضوی نبود! که از اسم دکتر معروف بشه و اولین تحریف کننده ی دکتر هم باشه... که دکتر شریعتی همون زمان حیاتشم صاف بگه "من راه خودمو میرم،عقیده ی خودمو دارم. زنم هم عقیده خودش. کاری به هم نداریم" خانم دانشور، و شمس، برادر جلال، پای اصلی جلال بودند تو رفتنِ راههای نرفته! خودش میگه "هیچی از این قلم منتشر نشد الا اینکه سیمین اولین خواننده و منتقدش بود" بعد از جلال هم که...خلاصه اگر میخواست و مثل بعضیها اهلش بود، فرصت برا مطرح شدن و طلبکارشدن و خبرساز شدن و جریان ساز شدن و لیدر شدن! و... خلاصه زیاد داشت!
سرجمع، دعایمان کنید! پارسال سال تحویل بیمارستان بودیم و تحت سرُم! لابد برا همین تا این روزهای ته سال، رخوت و گیجی دست از سر کچلمون برنمیداره! نه از جهاد اقتصادی بویی بردیم...نه کلا از جهاد...نه کلا از بیداری...پرماجرا بود و ...ولش، شکر! شکر! شکر! التماس دعا! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ساعت 4:41 توسط فروزنده
|
|
||