|
|
|
|
|
بسم الله بحمدالله آدم محافظه کاری نبوده م و نیستم. این را عزیزانی که با این وبلاگ آشنا هستند به خوبی میدانند و عزیزانی که با شخص بنده ی کمترین آشنا هستند بیشتر میدانند! که با خودیتر ها بی تعارفترم و نسبت به کج رفتنهایی که خودمان داریم بمراتب حساستر چنانکه طرفِ اغلب متنهای انتقادی این وبلاگ و یادداشتهای دیگرم، بیشتر صدا و سیما، سازمانها و گروههای اسلامگرای ولایتگرا وطنی، مدیران و مسئولین جمهوری اسلامی و...بوده تا مثلا فریبخوردگان فتنه یا مثلا عموم مردم جامعه یا... . خلاصه به اصطلاح رایج اهل "نقد درون گفتمانی" بوده و هستم. البته از قِبَلِ این نقدها هم دلخوریها از دوستان دیده م و اتهام ها و برچسبهای فراوان هدیه گرفته ام!(از امل و متحجر و کیهانزده! گرفته تا غربزده و سکولار و فمنیست و...) که خب طبیعیست و اعتراضی ندارم.حالا این انتقادات گاهی تندتر و شتابانتر(و البته نه شتابزده!) است و حالت اعتراض و گلایه میگیرد. گاهی هم "سوم شخصانه"تر و با حوصله تر و تحلیلیتر است و شبیه آسیبشناسی میشود. گاهی هم رنگ "حدیث نفس" گرفته که حاکی از آن است که خودم هم کاملا در مجموعه ی نقدشونده می دانسته ام. و البته در هر سه حالت بکگراند "خویشتن پنداری و خیرخواهی" دارد و این شاید وجه تمایز اصلیِ انتقاد از دوست از انتقاد از دشمن است! (البته تعریف نقد درونگفتمانی اینها نیست. بلکه آن است که منتقد و نقد شونده هردو اصول موضوعه ی مشترکی را پذیرفته اند ولی بنده ترجیح دادم ناظر به نیت تفکیکشان کنم!) -تا اینجا بخشِ «اشهد ان...»ها که در آغاز هر متن انتقادی ای لازم است! یعنی اشهد ان انّی منتقد و لامحافطه کار!- اما آنچه اینجا میگویم بیشتر در دایره ی حدیث نفس، یا خودشناسی میگنجد و اگر کسی هم به خودش گرفت، از جهت شباهتش با بنده بوده! و خلاصه نظر به شخص خاصی البته دارم و اون شخص خودمم! منتها وبلاگی مطرحش کرده م چون شاید دیگرانی هم با مرضی شبیه بنده وجود داشته باشند. و متن حاضر را بیشتر از سر یک "ترس و نگرانی جدی" نوشته م تا یک اعتراض و غر! لذا از نظرات "امدادی"ِ دوستان هم استقبال میکنم.- تا اینجا شد مقدمه!
می دانیم که روح آدم، علاوه بر اینکه برحسب "ورودی"هاش تغییر میکند، بر حسبِ اعمال مختارانه ی خودش هم تغییر میکند؛ درست مثل جسم. که هم ورودیهایش(آب و غذا و هوا و تزریقات و دمای محیط و...) متاثرش میکنند و هم اعمال خود جسم: "خسته شدن" و فرسوده شدن و "ورزیده شدن" و... آثاری هستند که جسم از اعمال خودش می پذیرد. اصلا لازمهی "مختار بودنِ بشر" آن است که روح آدم، شخصیتِ آدم، وجود آدم، بیشتر متاثر از اعمال مختارانه ی خودش باشد تا ورودیهای ناخواسته ش. سفارشات مراقبت و ممارست هم برای کسب یا ترک برخی صفات و حالات روحی درست ناظر به همین موضوع است: رفتار خودِ تو، روحیهی تو را متاثر می سازد. مثلا قوای عقلیِ تو با مطالعه و مباحثه و تفکر و ریاضی بازی(!) تقویت میشوند و با پاره ای از اعمال دیگر تضعیف میشوند (اعمالی که کمتر بهشان پرداخته شده! مثل زیاد فیلم دیدن و زیاد داستان خواندن! مثل حرف بیهوده زدن، نابجا خوردن یا نابجا خوابیدن که بماند. جای بحثش اینجا نیست.) صبر و حوصله ی تو هم همینطور، با تمرین و رفتارهای صبورانه یا عجولانه، کم و زیاد میشود. حتی حب و بغضهای تو هم تحت تاثیر رفتار خودت تغییر جهت میدهند. اصلا چرا راه دور بروم: "عادت"! عادتهای رفتاری نمونه ی بارز تاثیرپذیری روح و شخصیت آدم از رفتار خود اوست. مثلا بنده چندسال قبل بدون پیامکبازی روزگارم میگذشت، حالا یک روز موبایلم خاموش باشد یک چیزی از وجودم کم شده! (این غیر از بحثِ وابستگی به "ابزار"موبایل است ها!) یا مثلا عادت آدم به ناخن جویدن! یا به برخی تکیه کلامها یا... مسئله بدیهیست و میگذرم! اساسا مفهومِ "ملکه" شدنِ برخی صفات و اعمال در آدم ناظر به همین مسئله ست. همه اینها عرض شد تا برسم به این که «اگر کسی عادت به انتقاد بکند!...» آدمِ منتقد و بویژه و بویژه منتقد درون گفتمانی، در معرض خطر است! نه خطرِ از دست دادن دوستان! (که خب دوستان باید یه کم باجنبه تر باشند! و خودش هم یک مقدار مودبتر! تا دوستانش را از دست ندهد. و اصلا از دست هم داد، داد! خطری بس بزرگتر مد نظرم هست!) خطرِ تأثیراتی که انتقاد زیاد، بر روحیات خود شخص دارد. خطراتی که بواقع می تواند "عاقبت به خیری"ِ آدم را تهدید کند! آدم منتقد، در معرض خطر «خودبرتربینی» و تکبر است. حتی بدتر، آدم منتقد در معرضِ خطرِ «خودبینی» و عُجب است. آدم منتقد، رفته رفته عادت میکند به «عیب دیدن». آدم منتقد، رفته رفته «بدبین» میشود. آدم منتقد، رفته رفته «مأیوس» و منفی باف میشود. حتی بدتر، آدم منتقد رفته رفته عادت میکند به «حسن ندیدن»! من فکر میکنم این شدیدترین و شاید مخفیترین آسیب انتقاد برای منتقد است. عیب دیدن، لزوما بمعنای حسن ندیدن نیست. ممکن است منتقد، هم عیوب را ببیند و بگوید هم محسنات را. و بعکس، عیب ندیدن هم لزوما بمعنای حسن دیدن نیست! ممکن است آدم منتقد مراقب "بدبین نشدن"ِ خودش باشد! کسی را یکسره محکوم و مرتد نکند، اما باز هم محاسنِ کسی، توجهِ او را به خود جلب نکند. منتقد در معرض آن است که بقول حضرت امام: ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر پنهان نموده ایم، چو پیری پسِ خضاب
و آدمی که نتواند حسن ها را ببیند، ناشکر و قدرناشناس می شود. آدمی که حسنها را نتواند ببیند، آدم خوبها هم توجه ش را اصلا جلب نمی کنند! این است آن فلاکت بزرگی که گاهی ازش می ترسم. دقت دارید: توجه ش را جلب نمی کنند. شاید کسی "عیب"ی هم نداشت. شاید معصوم بود. شاید امام بود. شاید اصلا حسن محض بود، شاید خدا بود!... آدم منتقدِ تحلیلگری که فقط عادت به موشکافی "آسیب"ها دارد، بی تفاوت از کنار چنین موجوداتی خواهد گذشت و خودش را از چه هدایتی محروم خواهد کرد! (و مقوله ی "علوم اجتماعی" عمدتا ازین دستند. اگر بزرگانشان دورکیم و فروید و مارکس و...باشد که موضوع کار تمامیشان"اعوجاج"هاست.) آدمی که عادت کرد به انتقاد، درمعرضِ خطرِ انتقاد از علی هم قرار دارد! مثل خوارج!
پ.ن. راستش بعد از دیدار رهبر با تشکلهای دانشجویی، چیزی نوشتم، برای دوستان و وبلاگ و.. بعد یه لحظه ترسیدم: چه خبرته فروزنده! چه گلی به سر طرفهای انتقادت زدی تاحالا با این نوشتنها؟! و چقدر چقدر از وجود خودت فرسودی تا حالا، چقدر خودتو عیب بین کردی...از آخرش بترس! و ترسیدم و حذفش کردم J -البته نه بمعنای توبه از انتقاد! بلکه به معنای یه کم فیتیله رو پایین کشیدن و یه کم ... میگه «طوبی لمن شغلت عیوبه عن عیوب غیره» خوشبحال کسی که اونقدر مشغول عیوب خودش هست، که نمیرسه بقیه رو نقد کنه! پ.ن.2. چندساعت پیش اینجا هم تکانی خورد! زلزله یعنی.البته زلزله درشهر ما امری عادیست و همه عادت دارند.شاید نوعی نعمت خداست که هرازگاه یادمان بیندازد «برای من کاری نداردها! حواست جمع باشد...» کاری ندارد رودبار بسازم یا بم بسازم یا ورزقان...محمدحسن میپرسه:مادرجون! نماز "آیات" یعنی چی؟! زلزله سخت است. عزیز از دست دادن سخت است. خیلی از"سخت" سختتر. زبان قلم ما که به همدردی نمیرسد.اما زبان بعضیها برای سواستفاده ی لاشخورانه از درد مردم حسابی دراز است! و علیرغم ادعاهاشان بحمدالله دولت و هلال احمر و بسیج تاکنون خوب ازپس وظایفشان برآمده اند.ا(حتی،این سرعت عمل بی سابقه ست در حوادث مشابه سابق. که اگر مقایسه کنیم با زلزله بم ...)نشاالله مردم هم خوب بربیایند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:41 توسط فروزنده
|
|
||