***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

سایت مشرق، خبری درباره ی شکل آینده ی مشهد گذاشته بود. که کامنتهای عجیبی ذیلش آمده بود! برام جالب است که یک عده، دین که هیچ، علاقه ای به ملیت خودشان هم ندارند. مطلب 48 پروژهی عمرانی را در مشهد برشمرده که برخی تمام شده و برخی دردست احداثند. و تا چندسال آینده مشهد را از شکل کنونی و اصیلش به در آورده و مدرن میکند. (مثل کاری که سالهاست داره با مکه و مدینه میشه! منتها اختیار اونا با عربستان سعودیِ مولودِ بریتانیاست، و اختیار مشهد با جمهوری اسلامی!!!)

فارغ از دعواهای متافیزیکی(!!!) ِ نمادهای فراماسونری و... سعی کردم واقعیتر و اجتماعیتر به این موضوع نگاه کنم:

 

1. موضوع معماری و شکل ظاهری شهر یه مسئله ست. که شیک و تروتمیز بشه(بقول بعضی اندیشه های ساده لوح و ظاهربین که اینجا هم کامنت گذاشته ند) این یه موضوعه. میشه شیک و تروتمیز بود ولی لزوما غربی نبود. میشه از تکنولوژی استفاده کرد ولی شبیه کاخ سفید نساخت.

 

2. اما بنظر من مسئله ی مهمتر از ظاهر و معماری، اثرِ «اجتماعی»ِ این پروژه هاست.

دو جور اثر:

1.2. اثر اجتماعی این پروژه ها روی زائرین:

1.1.2.یکی اثری که زائرین امروز و توریستهای فردا(!!!)ی مشهد میگیرند. که همینه یعنی توریست بجای زائر، گردش و ولخرجی و «غرق در مادیات» بجای زیارت و خدا و...

(دقت دارید: حرف سرِ این نیست که تفریح "اصلا نباشه"و همه ش زیارت باشه. بلکه حرف اینه که کدوم "اصالت" داشته باشه؟ کدوم بشه «برندِ مشهد»؟ حجم کدوم بیشتر؟ تبلیغات کدوم بیشتر؟ (و بالتبعِ حجم و تبلیغات، مشتری کدوم بیشتر؟)

وقت زائر (یا توریست!) بیشتر به کدوم قراره بگذره؟!

و ازهمه مهمتر: هدف از رفتن به مشهد قراره چی باشه؟

پس یک اثر اینه که آدمهایی که میان مشهد، «ایدئولوژی»شون و هدفشون از آمدن، تغییر میکنه.

تبصره.نیاز به توضیح نداره که امام رضا نیازی به توجه زائرین ندارند! نه این گنبد و بارگاه و اینهمه صحن و طلا چیزی به عظمت امام رضا اضافه کرده، نه خاکهای بقیع چیزی از عظمت 4امام ما کم. بلکه این ما آدمهاییم که نیازمندیم که عوامل غفلت زا رو اطراف خودمون زیاد نکنیم.

 

2.1.2. یک اثر دیگه که روی ترکیب زائرین مشهد میذاره، در «طبقه ی اجتماعیِ و اقتصادی» زائرینه!این طرحها به سمتی میره که کم کم هزینه های اقامت درمشهد بالا بره. هتلهای ارزانتر نایاب شه و هتلهای مجلل(!)جاشونو بگیره و این کم کم به سمتی سوق پیدا میکنه که زائری کم درآمدتر از آمدن به مشهد مایوستر بشن! (دیگه امام رضا حجِ فقرا نیست!) و حتی زیارتی هم اگر باقی می ماند، مال قشر متوسط به بالا باشد!

2.2. اثر دیگر، روی ساکنین مشهد است.

دقت کنیداغلب این پروژه ها(بجز مونوریل و یکی دو مجتمع مسکونی و پارکینگ، که از ضروریات زندگی دریک شهرپرجمعیت میتوانند باشند) «تجاری» و «تفریحی» اند. و این یعنی سوق دادنِ جوانان مشهدی به مشاغل تجاری و تفریحی. یعنی اغلب مردم مشهد یا مغازه دارند یا کارگر و نگهبان فلان مجتمع تفریحی اند!(و مگر موزه و هتل و پارک و سیرک و... بجز کارگر و نگهبان و احیانا اندکی تکنسین و تاسیساتچی، چی لازم دارد؟!)

و این یعنی سطح زندگی و «علم»و «تخصص»ِ مردم مشهد را پایین کشیدن!!!(عجیب است که برخی ساده اندیشان چطور وجود یک واحد تجاری یا تفریحی با معماری مدرن را موجبِ علمی تر شدنِ شهر میدانند!!!) و کم کم با شهری مواجه خواهیم بود که اغلب ساکنین آن بازاریهای خرده پا هستند. شغلی که تا همینجا هم نفسِ اقتصاد کشور را گرفته.

این درحالی است که همین مشهد امکانات «صنعتی» و «کشاورزی» خوبی دارد.

سرمایه گذار اگر واقعا دلسوز است و مغرض نیست، چرا روی کشاورزی و باغداری و صنایع غذایی و سایر صنایع مشهد سرمایه گذاری نمیکند تا اشتغال برای جوانان تحصیلکرده ی شهر ایجاد شده و جوانان شهر به تحصیل تشویق شوند و مجبورنباشند دیپلم بگیرند و بروند سراغ مغازه، یا لیسانس و فوق لیسانس بگیرند و بگذارند لب کوزه آبش را بخورند!

(فکر میکنم واضحه که به این ترتیب، نوعا آدمهایی که در هر روز و هر ساعت دارند توی خیابانهای مشهد راه میروند و پایه های اقتصاد شهر را به دست دارند، چقدر با وضع فعلی فرق داره!!!فرض کنید در مواقع خاص در یک گرد هم آیی بیایند یا نیایدند!یا در یک شرایط خاص، مغازه ها و ...ی شهر را تعطیل بکنند یا نکنند!  و پیدا کنید پرتقال فروشی را که از این «تغییرات اجتماعی» سود می بره؟!)

3. اساسا اینهمه واحد تجاری در مشهد و غیر مشهد، کشور ما را دارد به کجا میبرد؟! مجموعه هایی مثل خلیج فارس شیراز و انواع دیگری که مثل قارچ در هرشهری سر برآورده و مثل کندوی زنبور پر است از مغازه های کوچک چسبیده به هم. و داخل این مغازه ها چی داره فروخته و خریده میشه؟! کفش و کیف و انواع پوشاک و موبایل و انواع وسایل تزیینی کوچک و بزرگ و ارزان و گران!

راستی جای این سوال نیست که اساسا «مغازه» به چه درد یک جامعه و مردم میخوره؟! مغازه، یا مرکز «توزیع» (توزیع، دربرابر تولید و مصرف!) احتمالا کارکردش «دردسترس قرار دادنِ کالا»ست. آیا مردم شهری مثل مشهد یا شیراز، از دردسترس نبودن کالاهای مورد نیازشان در رنجند؟! من گمان نمیکنم اینطور باشه.

ما آدمها معمولا چیزی که لازم نداریم، ولی زیاد، خیلی زیاد، تو دست و بالمون ریخته را میخریم! اینو اغلب توی مترو و خریدهای مترویی تجربه کردیم! یه بار، دو بار، سه بار، ده بار، می آرند جلوت تبلیغ میکنن، کم کم به حضورش «عادت میکنی». باورت میشه که لازم داری! یا دست کم کنجکاو میشی که خب حالا که «همه دارند می خرند» منم بخرم ببینم چیه؟! «پاساژگردی» امروزه یه جور تفریح یا حتی یه جور کار(!) برای اغلب خانمهای ماست. ساعتها وقت از این مغازه به آن مغازه دنبال یه قلم کالا که مثلا «یه کم قرمز تر» باشه!یا برای «رصد دائمی»! آخرین مدها. که نکه چیزی بیاید و ما «عقب بمانیم»! از داشتن یا لااقل دیدنش! اساسا برای خیلی خانمها «پاساژگردی» یک جور «حضور در جامعه»ست!... اتلاف وقت، اتلاف پول! اتلاف همت و دغدغه و فکر ...

از اونطرف، سرمایه گذاری روی گسترش «مغازه داری» به عنوان یک «شغل»! خودش خالی از آسیب نیست. مغازه داری، بمعنای رایج، یعنی دلالیِِ کالاهای غیرضروری! هیچ خیری که برای جامعه نداره، هیچ، ضررهای بسیار هم که گسترش عرضه ی این کالاها در جامعه داره که هیچ، برای خود جوانِ مغازه دار چه خیری داره؟!

ما از یه طرف مردم و جوانها رو به شدت تشویق میکنیم به درس خواندن و درس خواندن و لیسانس گرفتن و فوق لیسانس گرفتن؛ از یه طرف به داستان «اشتغال زایی» که میرسیم، صاف میریم سراغ مشاغلی که سواد دبستان هم براش کافیه!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۱ساعت 16:52  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده