|
|
|
|
|
اخیرا بطور اتفاقی یک مقاله از استاد مطهری خواندم بنام «پیرامون محلل» . محلل یک حکم فقهی ست که استاد، به بهانه ی نقد یک فیلم مبتذل که در تحریف و تمسخر این حکم ساخته شده بوده، آن را و فلسفه اش را توضیح داده اند. بنظرم حکم، چندان حکم مبتلابه و مهمی نبود، و لذا سوژه ی مقاله ی استاد هم برام زیاد جالب نبود. اما مقاله ی استاد یک نکته ی حاشیه ای خیلی جذاب داشت، چیزی که بنظر من مطهری را مطهری کرده است، و متفکرین مذهبی امروزی را از «مطهری» شدن دور نگه داشته:
استاد مطهری، هدفشان، وسیله شان را توجیه نمیکرده! استاد، ابتدائا با وجود درخواستهایی که ازیشان میشده، از نقد نوشتن بر این فیلم امتناع کرده و خود را معذور دانسته اند؛ و گفته اند «نقد فیلم کار من نیست.» اما بعد از اینکه شرح مکتوب فیلم در اختیارشان قرار گرفته، عذر خود را برطرف شده دیده اند! یعنی عذر ایشان فقط بی خبری از جزئیات فیلم بوده! و جالب این است که گویی اصلا و ابدا به مخیله ی استاد هم نیامده که «بروم فیلم را ببینم!» استاد حاضر بوده قید یک مقاله ی خوب و هدایتگر(!) را بزند، اما چشمهایش را به دیدن هرچیزی نسپرد! آن وقت ماها تا حالا چند تا فیلم نادیدنی را با انگیزه ی «می خوام نقدش کنم» دیده ایم؟! چه بسا مقاله ی انتقادی دقیق و عمیق و خوبی هم حاصل شده و کلی تلفن و پیامک و کامنت «احسنت احسنت» دریافت کرده ایم و به خیال خودمان خدمتی متفکرانه و هنرمندانه به دین خدا شده(!!!) اما... خودمان را از مطهری شدن محروم کرده ایم... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۱ آذر ۱۳۹۳ساعت 15:14 توسط فروزنده
|
|
||