***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

اما ترم 3.....!

(یه پرانتز کوچیک : هم اتاقیهای سال قبلم(سال اول!) از بعد از کنکور ارشدشون قاطی یکی از شبکه های تجارت هرمی شده بودند... خب سود خودشونو به حد کافی کرده بودند!... ولی به قیمتهایی!... اول ترم سه که دوباره دیدمشون دیگه خیلی قضیه جدی تر شده بود... اونهمه "پولپرستی " برای یه جوون ۲۲-۲۱ ساله واقعا گریه آور  بود... گذشتن از "همه چیز" برای سود بیشتر ... بدتر اینکه عجیب هم داشت همه گیر  میشد... ۸۳ ایها! ...حتی وردودیهای جدید! ... تو دست هر کسی جزوه هاش بود... چپ و راست ازت تقاضای "قرض" های نامتناسب میشد... یا گاهی دعوتی... خبرهایی از سودهایی ... و خبرهایی از شکستهایی...و باز هم بدتر اینکه مسئله بیش از اینکه مسئله ی جامعه باشه و بیش از اینکه مسئله ی دانشگاه باشه مسئله ی "خوابگاه" بود!!!!!!!! : دستمون تو جیب خودمون بره... تعاملات اجتماعی یاد بگیریم ... خوب حرف زدن ...ریسک جالبیه... عرضه ت رو محک میزنی...و ... کسی هم که برای مشورت نیست!(خوابگاه کلا به خاطر محیط "غیر طبیعی" ای که داره(آدمهای همسن و در شرایط یکسان و ... ) پتانسیل اتفاقاتی در حد "اکسترمم"! داره که در شرایط و محیطهای عادی اصلا قابل تصور نیست! ..."شیوع"های مثبت یا منفی...) با اسما تصمیم گرفتیم یه برد مانند درست کنیم (با گرافیک متناسب) و توی محوطه بذاریم آنچه دور و برمون می بینیم (از آسیبهای این شیوع) در قالب "داستانک" بیاریم اونرو... با یه صندوق برای جمع آوری تجارب و مشاهدات بقیه ی بچه ها . سه تای اولش رو خودم نوشتم از چند نفری هم قول گرفتیم... که البته تا بیایم به خودمون بجنبیم مجلس این نوع تجارت رو ممنوع کرد و دیگه جای اینطور حرکات ما نبود!...)

چنانکه گفتم با دست نسبتا پر برای واحدعمومی آمدیم...(حتی15 روز زودتر از شروع ترم!... جهت بستن برنامه ها و..) با مشورتهای ابتدایی ، یه نظرسنجی تنظیم کردیم برای تعیین اولویت کاری واحد عمومی (مُصر بودیم که موضوعات کار باید متناسب با سوالها و نیازهای مخاطب یعنی فشای عمومی دانشگاه باشه) و قرار شد توی کلاسهای عمومی که ملت تو این باغها هستن،  پخشش کنیم. که به ناگاه (در اولین جلسه ی شورای مرکزی) با خبر تعطیلی مجمع مواجه شدیم!!!.... گفته ند چارت بسیج کلا تغییر کرده کانون رشد (بجای واحد آموزش مجمع! منتها) جهت ورودیهای جدید (و پرورش نیرو و ...) و واحد عمومی و احیای امر هم با واحد فرهنگی بسیج ادغام میشن و "واحد فرهنگ و اندیشه" در میاد!!!... گفته ند اینها برای اینه که "فکر و منش مجمعی تزریق بشه به کل بسیج"...و طبیعتا ما رو هم "کاشتند" توی واحد فرهنگی... (ولی مگه به این راحتی بود؟!... تازه متوجه شدم که انگار همه ی فلسفه ی وجودیم رو "واحد عمومی" تعریف کرده بودم! همه ی ذهنم بهم ریخته بود ... بحران... بحران...بحران... "سارتر"... "صادق هدایت"... "خدا اشتباها من رو خلق کرد"...!!! (خلاصه اون ترم فقط 9واحد پاس کردم!!!!! و زدم به  وادی کفر و پوچگرایی و ...)و طبیعی هم هست وقتی آدم هیچ "ماموریت"ی برای خودش نبینه!!!).................مرحمت نموده و تعریف چارت داخلی هر واحد به خودش سپرده شده بود!...یه پیشنهاد مسئول واحد(که آدم مجربی هم بودند) داشت و یکی مسئول وقت بسیج خواهران(که تا راه افتادن ِ ماها میخواست کنار کار باشه. این سنت رایجیه!) اولی:"مسئول دوربین عکاسی – مسئول دوربین فیلمبرداری – مسئول ساخت کلیپ – مسئول پخش فیلم - ..." !!! بیشتر آدم رو بیشتر به یاد تقسیم غنایم مینداخت تا چارت فرهنگی!!! و پس از چانه زنیها و بحثهای طولانی(!!!) پیشنهاد دوم تصویب شد:"واحد مراسم و مناسبات(ما!!!!) – واحد مطالعات نهج البلاغه (همون کانون نهج البلاغه ی سابق) - واحد مطالعات مهدویت(همون احیای امر سابق) – نیستان" . و البته این چارت هم فقط "تصویب شد"! و در عمل ،مثل سایر بخشهای مجموعه، با اولین زنزنه های "تدفین" به حال تعلیق در اومد. ... خلاصه کنم اون ترم تحت عنوان  فرهنگ و اندیشه سه تا موضوع رو تعریف و پیگیری کردم: مناظره ی اسلام و مسیحیت (با تکیه بر نظرات حکومتی و بررسی اینکه قیاس جمهوری اسلامی با حاکمیت کلیسا(که اون روزها مجددا داشت مطرح میشد) چقدر معقوله و ... بمناسبت روز "مباهله" + بحث "وحدت حوره و دانشگاه" + یه سری برنامه که بخاطر انطباق دهه ی فجر با دهه ی اول محرم توی ذهنم بود. 2-3 سال به چنین تلاقی ای فکر میکردم. اینکه بهترین فرصته برای اصلاح این تحریفات که یکی رو تبدیل کرده به یه سری "جشن مطلق بی دلیل کور" و اونیکی رو  به "عزای مطلق بی دلیل کور"... در حالی که ابن هردو 1 چیزند ... " که کلا سرانجام همه ی اینها به همون "تعلیق" کذایی خوردند و ...! از طرفی اون ترم (بر اثر جو طرح ولایت!) اندیشه ی اسلامی 1 گرفته بودیم و از قضا استادی نصیبمان شد که نه فقط علاعه ای به اون بحثها نداشت (و مثلا تو بحث "معیارهای صدق گزاره"برای  "انسجلم گرایی" ، سیستن "گزینش"ها و انقلاب فرهنگی رو مثال میزد!!!) بلکه همه ی وقت کلاسش رو به بحث از "چاکراه"ها و انرژی سنگها و کوبیدن ایران(بعنوان یه کشور مبتلا به "مدرنیسم"!!!) و... میگذروند... و ما عزم جزم کردیم که بعنوان جواب، موضوع تحقیقمونو "پست مدرنیسم و بازیافت خرافه" تعریفیدیم و ...(با توجه به لینک شدن اون زمانمون با کانون اندیشه ی جوان،چیز بدی هم نشد البته!)

همون موقع که ما توی طرح ولایت بودیم، "اسما" در معیت ف.ب و ن.ا و م.ه (که در ادامه ی جستجوهای یکی دو ساله شون بدنبال نهضت نرم افزاری و چه باید کرد و ... به "دانشگاه امام صادق رسیده بودند) ، تابستون رو صَرفِ "طرح علم و دین" کرده بود! ... اوایل ترم که ،فقط فهمیده بودیم که مطالبه ب رهبر از داشجوها  2چیزه :"عدالت" و همان "تولید نرم افزار و پر کردن خلاهای تئوریک انقلاب" ، و با توجه به گرایشاتمون قرار شد من از طرف هر دومون اولی رو پیبگبرم و اون از طرف هردومون دومی رو و همدیگه رو در جریان بذاریم! و این شد آغازلینک ما با "علم و دین"(توی فرصتی راحع بهشون میتوضیحم.یا اگه بشه از بچه هایی که بهشون نردیکتر بودند میخوام...)

اما ما که رفتیم سراغ بچه های جنبش عدالتخواه..س.م. که تا اون زمان، سعی می کردم جلوی چشمش ظاهر نشم که بخواد بپرسه"20گفتار رو خوندی؟" حلقه ی مطالعاتی ای بود که توی رودربایستی یکی دو بار رفتم و... اما حالا اینها(جنبش) هم در تصمیم ِ"واگذاری ورودیها به کانون رشد، با بسیج شریک بود(اصلا اون زمان هنوز  یکی بودند و کانون رشد ،تاسیسش هم کار بچه های مجمع و جنبش با هم بود...

. جلسات  کانون رشد بصورت هفتگی و با حضور ،بطور متوسط، 7-8 نفر تشکیل میشد و به مباحث و کارهای مختلفی میپرداخت: تمرین نویسندگی، یه بحث کوتاه اخلاقی، مطالعه و بحث (از لیستی که خود سید علی موسوی پیشنهاد داده بودند. کلا ایشان هم طرحی برای ساماندهی به نیروهای مذهبی داشتند! که الآن در دسترس شما هست!) گاهی بعضی از جزواتی که توسط بچه های جنبش تهیه میشد،گاهی مطلبی از "ماهنامه ی سوره"، گاهی به تناسب مسائل مهم روز(مثل مذاکره با آمریکا یا نامه ی احمدینژاد یا ...) ، گاهی آسیبشناسی فعالیتهای دانشجویی و ...  .  تقریبا از ترم 2 به بعد جلسات خواهران و برادران جدا شده و در خوابگاه برگزار شد . از جلسات برادران اطلاع ندارم اما جلسات خواهران با همان کیفیت برگزار میشد .

طرح نسبتا جامعی بود اما مشکلاتی داشت. قبل از هر چیز باید "ضعف اطلاع رسانی" ِ آن یاد کرد . کاری به آن شکل پتانسیل گسترش بیش از اینها داشت که متاسفانه استفاده نشد. بطور ثابت فقط  4- 5 نفر در جلسات بودند آنهم بدون اینکه به حد کافی "توجیه" بوده یا انگیزه و هدف خاصی از پیگیری جلسات داشته باشند!(مشکلی که بعدا هم در حلقه ی معرفت دیده شد!) بعلاوه ی اینکه به علل مختلف(از جمله سنگین به نظر رسیدن کار) بچه ها با استاد همکاری لازم را نداشتند(معمولا از زیر تکالیف تصویب شده برای جلسه ی بعد شانه خالی میکردیم!) و یا کتاب یا جزوه ی مورد نظر فقط توسط یک نفر مطالعه و ارائه میشد و در نتیجه بحثی آنچنانکه باید در نمیگرفت ومسایلی از این دست .

یه دوره هم بعد از عید انتقال یافتیم به واحد سیاسی جهت "کمک" و شناسایی نیروهای جدید. خلاصه کنم ۴ تا از ۸۴یها رو خیلی مستعد و علاقه مند یافتیم و ... با همونها شروع کردیم همون "پانل" رو (!!!) و یه کم مطالعات دیگه و بحث و ... بعلاوه یه مشاوره ی مفید با آقای "رویوران"(کارشناس مسائل خاورمیانه) .

تا اردوی شمال-مشهد(که انشاالله برای پست بعدی).

از ترم 3 و 4 ،قبل از شمال-مشهد،( بجز تدفین که علی الحساب ازش میگذرم)نکته ی دیگه ای تو ذهنم نیست الا کلاسهای("آمار و احتمال" و "اندازه گیری"ِ) "دکتر نایبی" ...

... 45 دقیقه که از کلاس میگذشت ، 10 دقیقه درس رو نگه میداشت و میگفت... از اوضاع صنعت ، از عرفان و فلسفه، از "رسالت مهندس"، از ... ....... نه... انگار میشه "ماموریت"رو جاهای دیگه ای هم جُست(حتی همین "برق" خودمون!!!).................. در واقع همین 10 دقیقه های دکتر نایبی  ما رو مجددا به "حیات" برگردوند.........

گاهی که مرور  میکنم،به اینجای دانشجوییم که میرسم عمیقا میفهمم  که چرا............................................................

.....................................................................................................................................................................................................................................من علمنی حرفا  قد صیّرنی عبدا........................؟؟؟

......................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................بقول "دکتر شریعتی" : اون حرفهایی که آدم رو "احیا" میکنه......................

+ نوشته شده در  جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 0:52  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده