***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

دی ماه 1385 مترو بهارستان...

تجمع ِ زیاد شلوغی نبود، ولی همونقدری که بود رو بارون نتونسته بود بهم بزنه! ... تا آخر بیانیه ها، مثل بقیه، همونجا بودی و نتیجه اینکه کاغذی که الان تو دست اسما بود کاملا خیس بود و مچاله و ...! مترو هم از قضا خلوت بود(یعنی اونقدری که همه نشسته بودند!) چشمای اسما اطراف رو می کاوید...

-         دنبال چی میگردی؟

-         چیزی که بنویسه همراهت داری؟...

منظورشو نمیگیرم ولی کنکاشی توی کیفم و یه خودکار آبی...

سعی میکنه با دستش چروکهای کاغذ رو صاف کنه ! ... "boycott nestle" البته اونقدری که "nestle" به چشم میاد ،"boycott" دیده نمیشه ... همین هم اسما رو به فکر دستکاری انداخته! روی "nestle" ی اون وسط، دو تا خط موازی میکشه و بینشونو با همون خودکار آبی پُر میکنه! و به همین شکل دو خط عمود بر قبلی و  چند تا کامنت دیگه دور و برش... و میره سراغ نقطه ی استراتژیکی که چند دقیقه قبل پیدا کرده بود! آگهی ِ تحریم نستله ی صهیونیستی از لای  درز درب انتهای مترو آویزون شده ... چند نفری می خونندش... بعد هم حواشیش رو... چند نفری هم در گوشی با هم صحبت می کنن...  سر ِخانم بغل دستی میاد تو گوش ِ من (نجوا) :

-         دانشجویید؟

-         ...!

-         درستونو بخونید چکار دارید درگیر کنید خودتونو...

فکر می کنم حالا خوبه ما که فقط یه تجمع رفتیم... این بنده ی خدا هم درگیری ندیده !

چنانکه ملاحظه میشه مطلب بیش از 1 سال تاخیر داره! همینجوری گذاشتمش به مناسبت فارغ التحصیلی اسما و اینکه دیگه نمیبینیمش...

 

 

آخرین(بالاترین!)پیوند روزانه ی مجاااز رو هم ببینید... قول میدم خوشتون میاد(اگه تکراری نباشه!)

بایکوت...

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۸۷ساعت 3:53  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده