|
|
|
|
|
آزادی و شخصیت (شهید بهشتی - سمینار تربیتی معلمان مدارس اسلامی تابستان 1356)(۱) ... اول ببینیم از دو کلمه ی "آزادی" و "شخصیت" چه میفهمیم؟ شخص (فرهنگ "معین") : سیاهی آدمی از دور/کالبد /آدمی/ذات/کسی که در نمایشنامه یا داستان نقشی داردو با خصوصیات خود ظاهر می شود.------------------ شخصیت(همان) : سجه ی مختص هر شخص/خاصه ی هر فرد/ مجموعه عوامل باطنی هر شخص/مجموع نفسانیات(احساسات و افکار) هر فرد (و در لاتین : ) persona(فرهنگ آلمانی "واریک") : انسان از نظر اینکه موجودی زنده است./انسان با ویژگیهایش/انسان بطور کلی/بازیگر نمایشنامه اشتدتزل در کتاب "روانشناسی اجتماعی" می گوید: "شخصیت سازمان ِ دینامیک(پویا!)ی از منظومه های روانیست که سازگاری بی همتای فرد با محیطش را موجب می شود." برای این سازمان گسترده که تشکیل شده از منظومه های روانی ِ هماهنگ و دارای اثر متقابل روی یکدیگر؛ دو خصلت ذکر شده: یکی این که این سازمان ،پویا و متحرک است.ثابت و ساکن نیست. یعنی شخصیت انسانی ِ هر انسانی را در حال دگرگونی تلقی بفرمایید. ویژگی دوم اینکه این عامل متغیر است که سازگاری بی همتای فرد با محیطش را ایجاب میکند. یعنی هر فرد انسان برای سازگاری با محیط فرمول خاصی دارد. یعنی هر فرد انسان برای سازگاری با محیطش فرمول خاصی دارد. حتی دو نفر انسان در برابر عوامل محیطی حتما لازم نیست واکنش مشابهی داشته باشند. یادم میآید در شوراهای دبیرستانی مکرر این نکته را به دوستان یادآوری میکردم که هر یک از این دانشآموزان که در کلاس شما هستند، یک کتاب تازه نوشته میباشند؛ آنهم نسخهی منحصر بفرد. مطالعه ی این یک نسخه و این یک کتاب شما را از مطالعهی دقیق و علمی ِ انسانی دیگر که کتاب دیگری است، بینیاز نمیکند. خب دوستان راستش را بگویید! شما در دوره معلمیتان، در کار مربی بودنتان، چقدر قیاس بکار بردهاید؟ با خودتان بگویید. اگر از شما بپرسند چرا با آن دانشآموز پرخاش کردید، پاسخ شما آیا این نیست که "ای آقا، شما که نمیدانید! در کار معلمی وارد نیستید؛ ما صد تا از این بچه ها را از زیر دست گذرانده ایم(!!!)، ما میدانیم علاج اینها پرخاش است..." مطالعه کنید این کتاب را . کتاب تازه نوشتهای که روز به روز بر صفحات جدیدش افزوده میشود، زیرا شخصیت انسان دینامیک و پویا و متحرک است. کسی که با این کتاب سر و کار دارد اگر بخواهد آگاهانه با او روبه رو شود باید دائما در حال مطالعه باشد. خوب، این توضیحاتی کوتاه دربارهی شخصیت. رابطه ی آزادی با شخصیت بگذارید در تعریف آزادی جملهای از دیگران بخوانم. کتاب گریز از آزادی نوشتهی اریک فروم : "وقتی آدمی به دنیا میآید، ناتوانترین و درماندهترین جانور است، و انطباقش با طبیعت بر اساس آموختن است، نه بر پایهی آنچه غرایز تعیین میکنند. در جانوران عالیتر، در جانوران عالیتر ، بخصوص در انسان، غریزه مقولهای رو به کاستی و بلکه رو به نیستی است و هستی انسان از هنگامی آغاز میشود که عدم تثبیت اعمال بوسیلهی غرایز از حدی تجاوز کند و انطباق با طبیعت خاصیت اجباری خود را از دست بدهد و دیگر طرز عمل بوسیلهی مکانیسمهایی به ارث رسیده تعیین نشود. به عبارت از همان ابتدا هستی انسانی و آزادی غیر قابل جداییاند." انسان وقتی موجودیتش آغاز میشود موجودیست طفیلی و تابع.کودک در مرحلهی جنینی چهجور غذایی میخورد؟ هر جور والده غذا بخورد. از چه هوایی و از چه مقدار اکسیژن استفاده میکند؟ هر مقدار مادر استفاده کند... وقتی به نیا میآید، نوزادی میشودتا حدودی مستقل از مادر. اما این استقلال چقدر است ؟ باز کودک موجودی است وابسته به شیر مادرو باز هم انتخاب غذای مادر در حقیقت انتخاب غذای کودک است. البته هوا را خودش تنفس میکند ولی تا مدتی هوایی را که تنفس میکند دیگران برایش انتخاب میکنند. چون تا مدتی اصولا نمیتواند از جایش حرکت کند.بعد هم که توان راه رفتن پیدا میکند، میدان حرکتش بسیار محدود است. بنابراین، کودک تا مدتی وابسته به مادر و به دیگران است؛ دیگران برایش تصمیم میگیرند و دیگران برایش انتخاب میکنند.لذا کودک هنوز یک شخص بالفعل نیست، یک شخص بالقوه است. بالفعل تفاوت زیادی با بچه گربه ندارد. تفاوت اساسی انسان با موجودات دیگر از جاندار و بیجان، این است که طراح آفرینش نقش هدایت غریزی را در او ضعیف نگه داشته است.طراح آفرینش در انسان امیالی راتعبیه کرده و کششهایی میان انسان و محیطش ایجاد کرده، اما این کششها محدود نیستند. حدود این کششها بطور اتوماتیک و خودکار مشخص نشده است. یعنی با هدایت غریزی همراه نیست. این خود انسان است که باید در میدان نبرد این کششها حدی را ایجاد کند. چون حدود این کششها مشخص نشده دائما با یکدیگر در حال جنگ هستند. بنابر این نقش غرایز ، یعنی میلهای کنترل شده و هدایت شده ، در زندگی انسان در حکم صفر هستند. بله ؛ بچهی آدم ، یعنی کودک ، در آن وقت که نوزاد است، با مقدار زیادی هدایت غریزی به سمت مادر میرود؛ با هدایت غریزی به اندازه شیر می خورد؛ با هدایت غریزی در مقابل کمی هوا عکس آلعمل نشان میدهد، و امثال اینها. ولی به تدریج که بزرگ میشود، در زندگی انسان نقش هدایت کننده غرایز روبه کاش بلکه روبه نیستی است.در زندگی خود دقت کنید؛ تمام اجزای برنامه ی زندگی ما تحت تاثیر انتخاب آگاهانه حسابگرانهی ما انجام میشود. میتوانم خواهش کنم که بفرمایید کدامیک از آقایان و خانمهایی که در این جلسات شرکت میفرمایند، با هدایت غریزی به سخنرانیها گوش میدهند ؟! حالا آقایان خانمها را ببریم سر کلاس:به این بچهها که در دوران شکوفایی استعدادها و شکلگیری شخصیت خویشند چقدر آزادی عنایت میفرمایید؟ اگر تا کنون به این بچههای عزیز و انسانهای آینده ی آیندهساز، آزادی لازم را عنایت نفرمودهاید، چقدر به آنا ظلم و خیانت شده؟ و به چه چیز آنها خیانت شده؟ به شخصیت انسانی آنها. ای معلم باایمان وآگاه و آزاد! به عنوان یک دوست و همراه و همفکرت خواهش میکنم، شما را به خدا در این کلاسها یک مشت انساننمای قالبی خاک برسر نسازید. انسان بسازید. و تو ای روحانی و ای عالم دینی یا تو ای نویسنده و گویندهی غیر معمم! با گفتهها و نوشتههایت یک مشت موجود قالبی ، یک مشت انساننمایی که به کارخانهی بزرگ اجتماع سفارش دادهاند که تا با فلان مدل به دنیا بیایند با فلان مدل بیاندیشند با فلان مدل زندگی کند، با فلان مدل بمیرد، تحویل آینده نده! آیندهی بشریت به انسان نیاز دارد؛ انسان برخوردار از شخصیت انسانی؛ انسانی که خود را بسازد و محیط خود را.
(۱) این البته اون مطلب شهید بهشتی نیست که قول داده بودم ... ولی خب اینم مرتبط بود... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۷ساعت 18:50 توسط فروزنده
|
|
||